Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سینمادرمانی با موضوع اضطراب (۱۰)
اضطراب و غم فقدان و سوگ
📝 #دوبله_فارسی
🌟 امتیاز: 7.7
📺 ژانر: #درام | #خانوادگی
🔥 با هنرنمایی: #دونالد_ساترلند، #مری_تایلرمور، #جاد_هیرش، #تیموتی_هاتون
🔹خلاصه داستان:
"کالوين" و همسرش "بت" و پسر جوانشان، سعي میکنند تا پس از حادثهی مرگ ناگهانی پسر بزرگ خانواده "باک" و خودکشی ناموفق "کانراد" که خود را در مرگ او مقصر میداند، دوباره زندگی عادی را از سر بگيرند.
#مصطفی_سلیمانی
#سینمادرمانی
#اضطراب
❤️☘ @filsofak
اضطراب و غم فقدان و سوگ
🎬 Ordinary People 1980
مردم معمولی
📝 #دوبله_فارسی
🌟 امتیاز: 7.7
📺 ژانر: #درام | #خانوادگی
🔥 با هنرنمایی: #دونالد_ساترلند، #مری_تایلرمور، #جاد_هیرش، #تیموتی_هاتون
🔹خلاصه داستان:
"کالوين" و همسرش "بت" و پسر جوانشان، سعي میکنند تا پس از حادثهی مرگ ناگهانی پسر بزرگ خانواده "باک" و خودکشی ناموفق "کانراد" که خود را در مرگ او مقصر میداند، دوباره زندگی عادی را از سر بگيرند.
#مصطفی_سلیمانی
#سینمادرمانی
#اضطراب
❤️☘ @filsofak
❤7👍3
نیروی محرکه زندگی!
#مصطفی_سلیمانی
امید یک حالت روحی و روانی است که انگیزه و روحیه ادامه را به فرد میدهد. در واقع، یک توانایی و ظرفیت برای یافتن یا ساختن راه تازه است که با انگیزه و اراده همراه شده است. امید دلیلی برای زیستن است. حالتی است که در آن فرد بر این باور است که هدفش هر چه باشد، اراده دستیابی به آن را دارد و راه دستیابی به آن نیز مقابل او گشوده است.
امید را میتوان آموخت، زیرا شیوهای از اندیشیدن و روندی از تفکر است. اما برای شکلگیری آن، وجود سه فاکتور ضروری است:
۱. تعیین هدف: لازم است که فرد هدفی را برای خود تعیین کند؛ خواه کوتاهمدت باشد یا بلندمدت.
۲. راهیابی: لازم است که فرد به انواع و اقسام راههای رسیدن به هدف فکر کند.
۳. نیروی اراده: وابسته به انگیزه و تحرک است و همان چیزی است که در نهایت سبب میشود فرد به هدف برسد.
1. شناخت واقعبینانه؛ فرد امیدوار، از آن جهت که جهان هستی را دارای هدف میداند، در تلاش است تا از نظام آفرینش، پدیدهها و حوادث، شناخت دقیق و درک درستی به دست بیاورد. و بدیهی است به هر میزانی که شناخت فرد بالاتر میرود، نگرش او نیز شفافتر و واقعبینانهتر خواهد بود.
2. حسن ظنّ؛ هر چه میزان امید در یک فرد بیشتر باشد، وجود او از تیرگی و سیاهی خالیتر است. در چنین حالتی، فرد مثبتاندیشتر خواهد بود.
3. نشاط: فرد امیدوار، در عین حال که به موقعیت حال حاضر خود توجه میکند، همواره چشم به راه موقعیت مناسبتر و شرایط بهتر نیز هست. این امیدواری، نوعی سرزندگی و نشاط را برای او به ارمغان خواهد آرود.
4. امیدبخشی: فرد امیدوار، از این رو که امید و هدفمندی را به تمام جنبههای زندگیاش آمیخته است، برای دیگران آرامشبخش و امیدآفرین است.
5. تمرکز بر نقاط مثبت: انسان امیدوار، بیش از تمرکز بر امور منفی، بر امور مثبت زندگیاش تمرکز میکند. حوادث مثبت را میبیند و به نقاط قوت خودش توجه میکند.
6. انتظار وقوع حوادث مثبت: فرد امیدوار بر این باور است که دارد در جهانی آکنده از امور زیبا و مثبت زندگی میکند. او هر لحظه انتظار دریافت اتفاقات مثبت را دارد.
7. دایره روابط گسترده: روحیه بانشاط و انگیزه بالای این افراد برای زندگی، سبب میشود که دامنه معاشرتهای گستردهای داشته باشند. روابط اجتماعی بالایی داشته باشند و بتوانند با دیگران به راحتی معاشرت کنند.
8. مطلوباندیشی: افراد امیدوار، انسانهای رشدیافتهای هستند. آنها به شکوفایی میاندیشند و از این رو، به امور نامعقول وابسته نمیشوند و از عادتزده شدن میگریزند. تعالیجویی آنها سبب میشود که دائماً به امور مطلوب فکر کنند و امیدوار باشند.
9. تکیه بر توانمندیهای شخصی: فرد امیدوار خودش را تسلیم شرایط و سرنوشت نمیبیند. او بر این باور نیست که مقهور عوامل جبری است و اراده او از پس مشکلات برنمیآیند، بلکه خودش را نویسنده سرنوشت خودش میداند و به قدری باانگیزه است که با تکیه بر تواناییهایی که دارد، به مبارزه با مشکلات و دشواریها میرود. فرد امیدوار مأیوسشدنی نیست.
10. نترسیدن از شکست: فرد امیدوار به هیچوجه از شکست خوردن واهمهای ندارد، چون شکست را پایان راه نمیداند. او بر این باور است که رسیدن به اهداف بلند، زحمت و همت فراوانی میطلبد و شکستها میتوانند ترسیمکننده راه پیروزی باشند.
11. آیندهنگری: ذهن فرد امیدوار رو به آینده است. او بر آنچه پیشتر روی داده است متمرکز نیست. و خودش را در افسوس گذشته غرق نمیکند. بر اهدافی که معین کرده متمرکز شده و برای دستیابی به رؤیاهایی که دارد برنامهریزی میکند.
در اولین قدم، فرد باید بداند که سرچشمه امید، آگاهی است. این آگاهی که انسان موجودی کمالگرا است و جهان هستی بر پایه برخی قوانین بنا شده است، سبب میشود که فردِ امیدوار همواره در جستوجوی هدف و راهی باشد که ارزشمند و قابل دستیابی است. امیدی که بر پایه حقایق ایجاد شده است، هیچگاه از میانرفتنی نیست.
در دومین قدم، فرد باید بداند که اگر امید خود را بر پایه یک هدف درست بنا کرده، و بعد از تعیین هدف، شبانهروز در راستای آن گام برمیدارد و تلاش میکند، به طور قطع به تمام آن یا بخشی از آن خواهد رسید.
سومین قدم، امیدواری به دریافت کمک از جهان هستی است. وقتی هدفی به درستی معین شده باشد و به اندازه کافی تلاش در راستای آن صورت گرفته باشد، جهان هستی در راستای دستیابی به آن هدف، با انسان بسیج خواهند شد.
#مصطفی_سلیمانی
#امید
☘❤️ @filsofak
#مصطفی_سلیمانی
🔻 اشاره اجمالی به امید (رَجا)
امید یک حالت روحی و روانی است که انگیزه و روحیه ادامه را به فرد میدهد. در واقع، یک توانایی و ظرفیت برای یافتن یا ساختن راه تازه است که با انگیزه و اراده همراه شده است. امید دلیلی برای زیستن است. حالتی است که در آن فرد بر این باور است که هدفش هر چه باشد، اراده دستیابی به آن را دارد و راه دستیابی به آن نیز مقابل او گشوده است.
امید را میتوان آموخت، زیرا شیوهای از اندیشیدن و روندی از تفکر است. اما برای شکلگیری آن، وجود سه فاکتور ضروری است:
۱. تعیین هدف: لازم است که فرد هدفی را برای خود تعیین کند؛ خواه کوتاهمدت باشد یا بلندمدت.
۲. راهیابی: لازم است که فرد به انواع و اقسام راههای رسیدن به هدف فکر کند.
۳. نیروی اراده: وابسته به انگیزه و تحرک است و همان چیزی است که در نهایت سبب میشود فرد به هدف برسد.
🔹 نشانههای امید
1. شناخت واقعبینانه؛ فرد امیدوار، از آن جهت که جهان هستی را دارای هدف میداند، در تلاش است تا از نظام آفرینش، پدیدهها و حوادث، شناخت دقیق و درک درستی به دست بیاورد. و بدیهی است به هر میزانی که شناخت فرد بالاتر میرود، نگرش او نیز شفافتر و واقعبینانهتر خواهد بود.
2. حسن ظنّ؛ هر چه میزان امید در یک فرد بیشتر باشد، وجود او از تیرگی و سیاهی خالیتر است. در چنین حالتی، فرد مثبتاندیشتر خواهد بود.
3. نشاط: فرد امیدوار، در عین حال که به موقعیت حال حاضر خود توجه میکند، همواره چشم به راه موقعیت مناسبتر و شرایط بهتر نیز هست. این امیدواری، نوعی سرزندگی و نشاط را برای او به ارمغان خواهد آرود.
4. امیدبخشی: فرد امیدوار، از این رو که امید و هدفمندی را به تمام جنبههای زندگیاش آمیخته است، برای دیگران آرامشبخش و امیدآفرین است.
5. تمرکز بر نقاط مثبت: انسان امیدوار، بیش از تمرکز بر امور منفی، بر امور مثبت زندگیاش تمرکز میکند. حوادث مثبت را میبیند و به نقاط قوت خودش توجه میکند.
6. انتظار وقوع حوادث مثبت: فرد امیدوار بر این باور است که دارد در جهانی آکنده از امور زیبا و مثبت زندگی میکند. او هر لحظه انتظار دریافت اتفاقات مثبت را دارد.
7. دایره روابط گسترده: روحیه بانشاط و انگیزه بالای این افراد برای زندگی، سبب میشود که دامنه معاشرتهای گستردهای داشته باشند. روابط اجتماعی بالایی داشته باشند و بتوانند با دیگران به راحتی معاشرت کنند.
8. مطلوباندیشی: افراد امیدوار، انسانهای رشدیافتهای هستند. آنها به شکوفایی میاندیشند و از این رو، به امور نامعقول وابسته نمیشوند و از عادتزده شدن میگریزند. تعالیجویی آنها سبب میشود که دائماً به امور مطلوب فکر کنند و امیدوار باشند.
9. تکیه بر توانمندیهای شخصی: فرد امیدوار خودش را تسلیم شرایط و سرنوشت نمیبیند. او بر این باور نیست که مقهور عوامل جبری است و اراده او از پس مشکلات برنمیآیند، بلکه خودش را نویسنده سرنوشت خودش میداند و به قدری باانگیزه است که با تکیه بر تواناییهایی که دارد، به مبارزه با مشکلات و دشواریها میرود. فرد امیدوار مأیوسشدنی نیست.
10. نترسیدن از شکست: فرد امیدوار به هیچوجه از شکست خوردن واهمهای ندارد، چون شکست را پایان راه نمیداند. او بر این باور است که رسیدن به اهداف بلند، زحمت و همت فراوانی میطلبد و شکستها میتوانند ترسیمکننده راه پیروزی باشند.
11. آیندهنگری: ذهن فرد امیدوار رو به آینده است. او بر آنچه پیشتر روی داده است متمرکز نیست. و خودش را در افسوس گذشته غرق نمیکند. بر اهدافی که معین کرده متمرکز شده و برای دستیابی به رؤیاهایی که دارد برنامهریزی میکند.
🔹 طریقه اکتساب امید
در اولین قدم، فرد باید بداند که سرچشمه امید، آگاهی است. این آگاهی که انسان موجودی کمالگرا است و جهان هستی بر پایه برخی قوانین بنا شده است، سبب میشود که فردِ امیدوار همواره در جستوجوی هدف و راهی باشد که ارزشمند و قابل دستیابی است. امیدی که بر پایه حقایق ایجاد شده است، هیچگاه از میانرفتنی نیست.
در دومین قدم، فرد باید بداند که اگر امید خود را بر پایه یک هدف درست بنا کرده، و بعد از تعیین هدف، شبانهروز در راستای آن گام برمیدارد و تلاش میکند، به طور قطع به تمام آن یا بخشی از آن خواهد رسید.
سومین قدم، امیدواری به دریافت کمک از جهان هستی است. وقتی هدفی به درستی معین شده باشد و به اندازه کافی تلاش در راستای آن صورت گرفته باشد، جهان هستی در راستای دستیابی به آن هدف، با انسان بسیج خواهند شد.
#مصطفی_سلیمانی
#امید
☘❤️ @filsofak
👍8❤5👏1
مدرنیته چیست؟
✍محمدحسین واحدی
مدرنیته به معنای نو بودن و به روز بودن آن به زبان ساده است. به طوری هرموقع صحبت از مدرنیته می شود ما گمان می کنیم یک مدرانیزاسیون است. در حالی که مدرنیته فقطیک روند نو بودگی نیست. ما همیشه گمان می کنیم مدرنیته پس از عصر روشنگری تخصصی شدن علوم و رشد تکنولورژی شروع شد. البته این گزاره درست است. اما تمام ماجرا را شامل نمی شود چرا که مدرنیته یعنی چیرگی اومانیسم و عقل انسانی بر تمام امور بشری است. اینجاست که فرهنگ های کهن انسانی ممکن است کنار گذاشته و به چالش کشیده شوند. دین به کنار می رود و جهان سکولار می شود ، ماشین بر همه چیز چیره می شود . مدرنیته تمام ادیان را به مانند خرافه ها و اساطیر کنار گذاشت. اصلا گویا آنها اهمیتی ندارند و جهان را برپایه اصالت انسان و عقل بنا نهاد. گویا انسان به مرحله خدا شدن رسیده است. چرا که دیگر انسان می تواند به هر چیزی که می خواهد دست پیدا کند. حتی اخیرا در تحقیقی ادعا شده انسان ها در آینده به کمک هوش مصنوعی افکار خود را در جایی بارگذاری کنند و جاودانه شود. گویا انسان یک روح مصنوعی پیدا می کند. مدرنیته بخش خداگونه شدن انسان را اگر کنار بگذاریم. مدرنیته حاصل انقطاع از اساطیر و جهان کیهانی و آسمان بالا سر انسان نیز است. مدرنیته را می توان به حال بودگی و تامین نیاز های حال حاضر انسان را تعبیر کرد.مدرنیته جهان انسانی را تکان داد و برخلاف برخی ها که می گویند جنبه دینی دارد من فکر نمی کنم آن طور باشد . مدرنیته یعنی عقل انسان و هوش مصنوعی جایگزین دین خواهند کرد. ولی با این حال دین همچنان جایگاه حداقلی خود را فعلا حفظ کرده و سعی دارد تاثیر خود را بگذارد.مدرنیته مانند پتکی بر سر ادیان و اساطیر فرود آورد و برخی جاها بحران معنا ایجاد کرد.اما در حال حاضر معنازایی را دارد به شکل دیگری ایجاد می کند. اگر هم دقت باشید در هر جنگی مانند جنگ جهانی و حمله برج های دو قلو و شیوع همه گیری کرونا وقتی جهان، با بحران معنا مواجهه شد. ادیان قدرت بیشتری گرفتند.
اما گویا امروزه هوش مصنوعی سعی دارد تمامی مسائل انسان هارا حل کند باید ببینیم آیا می تواند این کار را انجام دهد. چرا که انسان ها در زمان ترس و تنهایی بیشتر به ادیان روی می آورند. آیا هوش مصنوعی می تواند بر تنهایی انسان غلبه کند و افسردگی آنها را درمان کند. البته امروزه شاهد ساخت ربات هایی هستیم که حتی انسان ها با آنها ازدواج کرده اند که در نوع خود عجیب است. با این حال هنوز دین قدرتمندی خود را از دست نداده است. هرچند برخی ها ادعا می کنند با مرگ پاپ دیگر قدرت کلیسا از بین رفته است. در حالی که جنگ های حال حاضر دنیا ، ترس از در اختیار گرفتن هوش مصنوعی در جنگ و بحران غزه و اوکراین، به طوری رسیدن به مدرن بودن را سخت تر کرده است.
منابع:
شرح و تفسیر کتاب ریشه های الهیاتی مدرنیته زانیار ابراهیمی
و کتاب خدای مرده زاد زانیار ابراهیمی
☘❤️ @filsofak
✍محمدحسین واحدی
مدرنیته به معنای نو بودن و به روز بودن آن به زبان ساده است. به طوری هرموقع صحبت از مدرنیته می شود ما گمان می کنیم یک مدرانیزاسیون است. در حالی که مدرنیته فقطیک روند نو بودگی نیست. ما همیشه گمان می کنیم مدرنیته پس از عصر روشنگری تخصصی شدن علوم و رشد تکنولورژی شروع شد. البته این گزاره درست است. اما تمام ماجرا را شامل نمی شود چرا که مدرنیته یعنی چیرگی اومانیسم و عقل انسانی بر تمام امور بشری است. اینجاست که فرهنگ های کهن انسانی ممکن است کنار گذاشته و به چالش کشیده شوند. دین به کنار می رود و جهان سکولار می شود ، ماشین بر همه چیز چیره می شود . مدرنیته تمام ادیان را به مانند خرافه ها و اساطیر کنار گذاشت. اصلا گویا آنها اهمیتی ندارند و جهان را برپایه اصالت انسان و عقل بنا نهاد. گویا انسان به مرحله خدا شدن رسیده است. چرا که دیگر انسان می تواند به هر چیزی که می خواهد دست پیدا کند. حتی اخیرا در تحقیقی ادعا شده انسان ها در آینده به کمک هوش مصنوعی افکار خود را در جایی بارگذاری کنند و جاودانه شود. گویا انسان یک روح مصنوعی پیدا می کند. مدرنیته بخش خداگونه شدن انسان را اگر کنار بگذاریم. مدرنیته حاصل انقطاع از اساطیر و جهان کیهانی و آسمان بالا سر انسان نیز است. مدرنیته را می توان به حال بودگی و تامین نیاز های حال حاضر انسان را تعبیر کرد.مدرنیته جهان انسانی را تکان داد و برخلاف برخی ها که می گویند جنبه دینی دارد من فکر نمی کنم آن طور باشد . مدرنیته یعنی عقل انسان و هوش مصنوعی جایگزین دین خواهند کرد. ولی با این حال دین همچنان جایگاه حداقلی خود را فعلا حفظ کرده و سعی دارد تاثیر خود را بگذارد.مدرنیته مانند پتکی بر سر ادیان و اساطیر فرود آورد و برخی جاها بحران معنا ایجاد کرد.اما در حال حاضر معنازایی را دارد به شکل دیگری ایجاد می کند. اگر هم دقت باشید در هر جنگی مانند جنگ جهانی و حمله برج های دو قلو و شیوع همه گیری کرونا وقتی جهان، با بحران معنا مواجهه شد. ادیان قدرت بیشتری گرفتند.
اما گویا امروزه هوش مصنوعی سعی دارد تمامی مسائل انسان هارا حل کند باید ببینیم آیا می تواند این کار را انجام دهد. چرا که انسان ها در زمان ترس و تنهایی بیشتر به ادیان روی می آورند. آیا هوش مصنوعی می تواند بر تنهایی انسان غلبه کند و افسردگی آنها را درمان کند. البته امروزه شاهد ساخت ربات هایی هستیم که حتی انسان ها با آنها ازدواج کرده اند که در نوع خود عجیب است. با این حال هنوز دین قدرتمندی خود را از دست نداده است. هرچند برخی ها ادعا می کنند با مرگ پاپ دیگر قدرت کلیسا از بین رفته است. در حالی که جنگ های حال حاضر دنیا ، ترس از در اختیار گرفتن هوش مصنوعی در جنگ و بحران غزه و اوکراین، به طوری رسیدن به مدرن بودن را سخت تر کرده است.
منابع:
شرح و تفسیر کتاب ریشه های الهیاتی مدرنیته زانیار ابراهیمی
و کتاب خدای مرده زاد زانیار ابراهیمی
☘❤️ @filsofak
❤2👍2👌1
چرا انسانها به داستان برمیگردند؟
🖋 #مصطفی_سلیمانی
نویسنده و روانشناس
داستاننویسها «برای انسان» مینویسند؛ برای انسانی که با ذهنِ پیشرفته و پیچیدهاش، پای یک داستانِ ساده میخکوب میشود، و طوری آن را تا انتها دنبال میکند که گویی گرههای ذهنیاش، همزمان با باز شدنِ گرههای داستان باز میشوند. اما چرا قصهها مثل آهنربا، آدمها را به سمتِ خودشان میکشانند؟ پاسخ به این سؤالِ به ظاهر ساده، میتواند دریچه عمیق و ناشناختهای را به «شناختِ روانِ انسان» و «شناختِ موجودیتِ داستان» باز کند.
بشر، فارغ از جنسیت و نوعِ خیالپردازیاش، همیشه داستانهایی را پسِ ذهناش میپروراند که یک درونمایه خاص دارند: مثلاً شخصیتِ عاشق و شیدایی را میبیند که حاضر است همهچیزی را برای کسی که دوست دارد قربانی کند، یا مرشدِ فرزانهای را در خیالش میآورد که برای هدایت و نجات، ناگهان از ناکجاآباد سر میرسد، و یا اغواگری را تصور میکند که با وعدههای پوچ، وسوسه میکند و راه راست را پر پیچ و خم میکند؛ اما این الگوهای تکراری از کجا میآیند؟
اگر ذهنِ انسان را بشکافیم، به سه لایه برمیخوریم:
الف) خودآگاه:
لایه ابتدایی، همان ضمیرِ هشیارِ فرد است که آگاه است و ادراک میکند. بخشی از خاطرات، احساسات، افکار، تمایلات، و عواطف، برای ضمیرِ خودآگاه معلوماند و باعث میشوند که فرد، در مجموع، به هویت و وحدتِ خودش آگاه باشد.
ب) ناخودآگاهِ شخصی:
لایه زیرین، سطح بسیار بزرگیست که شامل همه کیفیات و خصوصیاتی میشود که زمانی خودآگاه بودهاند، اما پس زده شدهاند. تمام تجربیاتِ شخصیِ هر فرد، در ناخودآگاهش ذخیره میشوند؛ به عنوان مثال، همه تجربههایی که در موقعِ ظهور، ضعیف بودهاند و نتوانستهاند روی فرد تأثیرِ کافی بگذارند و حواسش را جمع کنند، طرد و فراموش میشوند و به ناخودآگاه میروند. بسته به موقعیت، محتویاتِ ناخودآگاهِ شخصی، هر آن ممکن است به خودآگاه بیایند و برای فرد معلوم شوند. در روانشناسی، به این تجربیاتِ سرکوبشده، عقده میگویند. حال اگر این تجربیات، دوباره به سطح خودآگاه برگردند و به عبارتِ دیگر، عقدهها سر باز کنند، آنگاه فرد برای توجیهِ رفتارِ ناشی از عقده خود، شروع به دلیلتراشی میکند و به رفتارهای دفاعی پناه میبرد.
ج) ناخودآگاه جمعی:
شاملِ همه چیزهاییست که مغزِ انسان به ارث میبرد، و در واقع، گنجینهای است که آدمی از نیاکانِ بسیار دوردست و حتی غیر انسانیِ (حیوانیِ) خود به میراث برده است. این آثار، خلاصه و عصاره تحول و تکاملِ روانیِ نوع انسان است، که به عنوانِ یک سرمایه، چکیده تجارب نسلهای بیشمارِ گذشته را در تاریخِ حافظه انسان ثبت کرده است. در واقع، بنیادِ روانِ تمام انسانها، به شکلی ناپیدا با هم مشترک است؛ این شکلِ ناپیدا، همان اقیانوسِ ژرفِ ناخودآگاهِ جمعیست، که مملو از تجربیاتِ مشترک و خاطراتِ اجدادیست: افکارِ غریزی و مادرزادیای که باعث میشوند انسانها از هر نوع و نژادی که هستند، بر اساسِ یک الگویِ از پیش تعیینشده، فکر و رفتار کنند.
بر این اساس، «ذهن بشر به هنگامِ تولد، یک لوحِ سفید نیست، بلکه یک طرح اولیه در ساختمانِ مغزِ انسان موجود است(۱)»، و این طرحِ اولیه، در حقیقت، یک تاریخِ راستین است که در سرآغازِ زمان روی داده است و ارزشهای مشترکِ انسانی را بازتاب میدهد و تمامِ کردارهای انسانی را توجیه میکند (۲).
«کهنالگو یا آرکیتایپ»، نامیست که روانشناسِ شهیر، کارل گوستاو یونگ، برای این مفهوم برگزیده است. در یونانِ باستان به آن «نمونه کهن و ازلی» نیز میگفتهاند (۳). برخی نام آن را «صورتِ الهی» گذاشتهاند، و افلاطون نیز، در بیانِ فلسفیِ خود، از آن به عنوان «مُثُل جاودانی» یاد کرده است.
اما به طور خلاصه، کهنالگوها، مثل قالبهایی هستند که خود به خود خالیاند، و تنها یک الگوی کلی را نمایش میدهند، که قبل از تکاملِ روانِ آدمی، و پیش از تفکر و تعقلِ او به وجود آمدهاند، اما در ایجاد «تجربه و تصویرِ شخصی» به کمک فرد میآیند، و مثل یک امکانِ بالقوه، سازنده روانِ انسان هستند.
🔹پینوشتها:
۱. کارل گوستاو یونگ، انسان و سمبلهایش، ترجمه پروین فرامرزی، ۱۳۶۸، ص ۱۷۹.
۲. کارل گوستاو یونگ، روانشناسی و دین، ترجمه م. امیری، ۱۳۵۹، ص ۱۳۱.
۳. آرکه تیپوس یا آرخهتوپوس.
#مصطفی_سلیمانی
#کهن_الگو #ناخودآگاه #خودآگاه
#نویسندگی
☘❤️ @filsofak
🖋 #مصطفی_سلیمانی
نویسنده و روانشناس
🔻اشاره:
داستاننویسها «برای انسان» مینویسند؛ برای انسانی که با ذهنِ پیشرفته و پیچیدهاش، پای یک داستانِ ساده میخکوب میشود، و طوری آن را تا انتها دنبال میکند که گویی گرههای ذهنیاش، همزمان با باز شدنِ گرههای داستان باز میشوند. اما چرا قصهها مثل آهنربا، آدمها را به سمتِ خودشان میکشانند؟ پاسخ به این سؤالِ به ظاهر ساده، میتواند دریچه عمیق و ناشناختهای را به «شناختِ روانِ انسان» و «شناختِ موجودیتِ داستان» باز کند.
🔸انسانها به چه میاندیشند؟
بشر، فارغ از جنسیت و نوعِ خیالپردازیاش، همیشه داستانهایی را پسِ ذهناش میپروراند که یک درونمایه خاص دارند: مثلاً شخصیتِ عاشق و شیدایی را میبیند که حاضر است همهچیزی را برای کسی که دوست دارد قربانی کند، یا مرشدِ فرزانهای را در خیالش میآورد که برای هدایت و نجات، ناگهان از ناکجاآباد سر میرسد، و یا اغواگری را تصور میکند که با وعدههای پوچ، وسوسه میکند و راه راست را پر پیچ و خم میکند؛ اما این الگوهای تکراری از کجا میآیند؟
اگر ذهنِ انسان را بشکافیم، به سه لایه برمیخوریم:
الف) خودآگاه:
لایه ابتدایی، همان ضمیرِ هشیارِ فرد است که آگاه است و ادراک میکند. بخشی از خاطرات، احساسات، افکار، تمایلات، و عواطف، برای ضمیرِ خودآگاه معلوماند و باعث میشوند که فرد، در مجموع، به هویت و وحدتِ خودش آگاه باشد.
ب) ناخودآگاهِ شخصی:
لایه زیرین، سطح بسیار بزرگیست که شامل همه کیفیات و خصوصیاتی میشود که زمانی خودآگاه بودهاند، اما پس زده شدهاند. تمام تجربیاتِ شخصیِ هر فرد، در ناخودآگاهش ذخیره میشوند؛ به عنوان مثال، همه تجربههایی که در موقعِ ظهور، ضعیف بودهاند و نتوانستهاند روی فرد تأثیرِ کافی بگذارند و حواسش را جمع کنند، طرد و فراموش میشوند و به ناخودآگاه میروند. بسته به موقعیت، محتویاتِ ناخودآگاهِ شخصی، هر آن ممکن است به خودآگاه بیایند و برای فرد معلوم شوند. در روانشناسی، به این تجربیاتِ سرکوبشده، عقده میگویند. حال اگر این تجربیات، دوباره به سطح خودآگاه برگردند و به عبارتِ دیگر، عقدهها سر باز کنند، آنگاه فرد برای توجیهِ رفتارِ ناشی از عقده خود، شروع به دلیلتراشی میکند و به رفتارهای دفاعی پناه میبرد.
ج) ناخودآگاه جمعی:
شاملِ همه چیزهاییست که مغزِ انسان به ارث میبرد، و در واقع، گنجینهای است که آدمی از نیاکانِ بسیار دوردست و حتی غیر انسانیِ (حیوانیِ) خود به میراث برده است. این آثار، خلاصه و عصاره تحول و تکاملِ روانیِ نوع انسان است، که به عنوانِ یک سرمایه، چکیده تجارب نسلهای بیشمارِ گذشته را در تاریخِ حافظه انسان ثبت کرده است. در واقع، بنیادِ روانِ تمام انسانها، به شکلی ناپیدا با هم مشترک است؛ این شکلِ ناپیدا، همان اقیانوسِ ژرفِ ناخودآگاهِ جمعیست، که مملو از تجربیاتِ مشترک و خاطراتِ اجدادیست: افکارِ غریزی و مادرزادیای که باعث میشوند انسانها از هر نوع و نژادی که هستند، بر اساسِ یک الگویِ از پیش تعیینشده، فکر و رفتار کنند.
بر این اساس، «ذهن بشر به هنگامِ تولد، یک لوحِ سفید نیست، بلکه یک طرح اولیه در ساختمانِ مغزِ انسان موجود است(۱)»، و این طرحِ اولیه، در حقیقت، یک تاریخِ راستین است که در سرآغازِ زمان روی داده است و ارزشهای مشترکِ انسانی را بازتاب میدهد و تمامِ کردارهای انسانی را توجیه میکند (۲).
«کهنالگو یا آرکیتایپ»، نامیست که روانشناسِ شهیر، کارل گوستاو یونگ، برای این مفهوم برگزیده است. در یونانِ باستان به آن «نمونه کهن و ازلی» نیز میگفتهاند (۳). برخی نام آن را «صورتِ الهی» گذاشتهاند، و افلاطون نیز، در بیانِ فلسفیِ خود، از آن به عنوان «مُثُل جاودانی» یاد کرده است.
اما به طور خلاصه، کهنالگوها، مثل قالبهایی هستند که خود به خود خالیاند، و تنها یک الگوی کلی را نمایش میدهند، که قبل از تکاملِ روانِ آدمی، و پیش از تفکر و تعقلِ او به وجود آمدهاند، اما در ایجاد «تجربه و تصویرِ شخصی» به کمک فرد میآیند، و مثل یک امکانِ بالقوه، سازنده روانِ انسان هستند.
🔹پینوشتها:
۱. کارل گوستاو یونگ، انسان و سمبلهایش، ترجمه پروین فرامرزی، ۱۳۶۸، ص ۱۷۹.
۲. کارل گوستاو یونگ، روانشناسی و دین، ترجمه م. امیری، ۱۳۵۹، ص ۱۳۱.
۳. آرکه تیپوس یا آرخهتوپوس.
#مصطفی_سلیمانی
#کهن_الگو #ناخودآگاه #خودآگاه
#نویسندگی
☘❤️ @filsofak
❤5👍4👏1
📍اضطراب به زبان خودمانی
🖋#مصطفی_سلیمانی
نویسنده و روانشناس
🔻اشاره:
اضطراب یک احساس رنجآوره که نشاندهنده وجود ناامنی و تهدیدآمیز بودن موقعیته.
این حالت، در حد اعتدالِ خودش، مورد نیاز ماست. به عبارتی، ما برای پاسخگویی به بسیاری از نیازهای خودمون، به وجود مقدار مطلوبی از اضطراب نیاز داریم. به عنوان مثال اگر اضطراب نبود، هیچکدوم از ماها همت نمیکردیم از رختخوابمون هم پا شیم، چه برسه به اینکه بخوایم به کار و تلاش هم مشغول بشیم. در واقع هر قدمی که انسان رو به جلو برداشته، ناشی از وجود و جوشش اضطراب در درونشه. پس نتیجه اولیه این هست که نبود اضطراب، انسان رو با مشکلات و خطرات عدیدهای روبهرو میکنه. در نتیجه، ما بسیاری از ابعاد و مؤلفههای شخصیتی خودمون رو به واسطه وجود اضطراب هست که به دست میاریم.
حالا اگر بخوایم به طور مختصر توضیح بدیم که ما در اضطراب چه چیزی رو حس و احساس میکنیم، میتونیم اینطور بگیم که غالباً در یک انتظارِ به ستوهآورنده به سر میبریم. در یک تنش گسترده و وحشتناک، که اغلب نمیتونیم توصیفش هم بکنیم. به بدبختی قریبالوقوع فکر میکنیم. احساس میکنیم در جهانی ناقص، نابسامان و بیمعنا زندگی میکنیم. و گاهی به قدری احساس خطر میکنیم که هرگونه احساس لذتی رو از دست میدیم. و البته که همه اینها هم با نشانههای بدنی (جسمی) و هم با نشانههای روانی ظاهر میشن.
🔹️ریشههای اضطراب
۱. اولین عامل، عوامل ژنتیکی و ارثی است.
در واقع، این علت، یکی از مهمترین علل شکلگیری اضطرابه. و معنیش این هست که احتمال مضطرب شدنِ بچههای افراد مضطرب بالاست. یعنی اگر پدر و مادر مضطرب باشن، این اضطراب رو از طریق ارث، به فرزندشون هم همان اول کاری انتقال میدن. یعنی در غالب اوقات، پدر و مادر مضطرب، باید منتظر به دنیا آمدن یک نوزاد مضطرب هم باشن (حقیقت این امر رو هم خیلی از ما در تجربیات زندگیمون به عینه مشاهده کردیم. دیدیم که بچهای به دنیا اومده، و از همون لحظات اولیه به شدت ناآروم بوده و بیقرار، و گریه میکرده و خیلی سخت به خواب میرفته و چیزهایی از این قبیل).
۲. دومین عامل، محیط رشدی (خانوادگی) هست.
منظور ما از محیط رشدی، کیفیت خُلقی مراقبینه. یعنی سرپرستای نوزاد، کودک. یعنی کسانی که بیشترین تعامل رو با بچه دارن. در این حالت، کودک میاد روش زیستِ مراقبِ خودش رو الگو قرار میده، و روش و رفتار افراد مهم زندگیش رو یاد میگیره و تکرار میکنه. تو این حالت، کودک به صورت ناخودآگاه مبتلا به رفتارهای اضطرابی میشه. به فرض شیوه اضطرابآمیز تعامل والدین خودش رو با هم، یا با خواهر و برادراش میبینه. شیوه مواجهه اضطرابآمیز اونا رو با حوادث و اتفاقات میبینه. نحوه مواجههشون رو با تعارضات میبینه و تنشی که اونا تحمل میکنن رو با تمام وجود لمس میکنه، و همه اینها رو به خودش جذب میکنه. و از همینجاهاست که اضطراب جدایی، طرد شدگی و این چیزها به وضوح توی کودک پدید میاد و دیده میشه.
۳. سومین عامل، محیط اجتماعی هست.
به طور قطع میشه حدس زد که محیط اجتماعی، چه از لحاظ ارتباطات اجتماعی و چه از لحاظ عوامل اجتماعی (مثل ساختار اجتماع، قوانین حاکم بر اجتماع، فرهنگ و ...) تأثیرات بسیار شدیدی بر کیفیت شخصیت میذارن. و میتونن فرد رو به اضطراب دچار بکنن یا نه، برعکس؛ اضطراب اون رو کاهش بدن. برای درک این عامل، کافیه همهمون کیفیت مدارسی که توش درس خوندیم رو به یاد بیاریم. اینکه کادر مدرسه چطور باهامون برخورد کردن. روش و رفتار معلما باهامون چطور بوده. دوستانمون چطور باهامون تا کردن. و از همینجاست که اگه ما برگردیم به خودمون، میبینیم خیلی از اضطرابهایی که داریم، منشأش برمیگرده به اون دوران. یا مثلاً اتفاقاتی که تجربه کردیم مثل تجربه تصادف، مرگ یکی از عزیزان، سیل، زلزله و ... .
۴. چهارمین عامل، عوامل زیستیه.
یعنی همون عوامل فیزیولوژیکی. برمیگرده به وضعیت بدنیمون. به عنوان مثال، به هم ریختن وضعیت هورمونی میتونه باعث شکلگیری اضطراب بشه. یهسری هورمونا توی خون بالا پایین میشن، و فرد تعادل روحی و آرامششو از دست میده. یا مثلاً قند طرف میفته، خُلقش به هم میریزه. و خیلی از این چیزها رو همهمون شاهدش بودیم.
۵. پنجمین عامل، اضطراب مرضی هست.
و این نوع اضطراب وقتی به وجود میاد که اضطراب توی فرد، به یه حالت مزمن و مداوم تبدیل بشه. اونوقته که این نوع اضطراب خودش به یه منبع جدی تبدیل میشه برای سازشنایافتگی، شکست، محرومیت از آرامش و آسودگی، محرومیت از امکانات و حتی استیصال گسترده.
#مصطفی_سلیمانی
#اضطراب
☘❤️ @filsofak
❤5🙏3👏2
🔻 هجده اصل راهنما از مصطفی ملکیان برای زندگیِ بهتر
📌زیستنی معنوی و عقلانی، آرزویی است که بسیاری از انسان ها در جست و جوی آن هستند. در روزگار ما مصطفی ملکیان در ترسیم و بیان ابعاد نظری چنین زیستنی و شیوه حصول به آن، کوشش های زیادی کرده است که حاصل آن سخنرانی ها، مقاله ها و کتاب هایی است که معنابخش بسیاری از ساعات زندگی مخاطبانش بوده است. متن حاضر هجده اصل راهنما برای زندگیِ خواستنیتر است که توسط مصطفی ملکیان نوشته شده است.باید:
✔️۱) عشق بورزم، یعنی به دیگران نیکی بی حساب و کتاب(هم به معنای بدون محاسبه گری و هم به معنای بی حد و حصر) بکنم تا شادی ژرف نصیب ام شود.
✔️۲) زندگی این جایی و اکنونی داشته باشم تا هم از سلامت روانی بیشتر و هم از کمال اخلاقی بیشتر بهره مند شوم.
✔️۳) به ارزش داوری های دیگران به کلی بی اعتناء شوم تا به خود شکوفائی کامل دست یابم.
✔️۴) تا می توانم به خودام وفادار باشم، یعنی به رویای شخصی خودام پشت نکنم، هر چند این پشت کردن مطلوب های اجتماعی برایم به ارمغان آورد.
✔️۵) هرگز به حل مساله ی نظری ای نپردازم که حل آن در عمل من هیچ تاثیری ندارد، یعنی به من ربطی ندارد.(حکمت «به من چه؟»)
✔️۶) از زندگی اصیل، یعنی خودجوشانه و خودانگیخته دست نکشم، یعنی خودام باشم و ساده و طبیعی زندگی کنم.
✔️۷) بدانم که به عمیق ترین معنای کلمه، تنهایم.
✔️۸) در غوغا و هیاهوی زندگی فقط به ندای آرام و آهسته وجدان اخلاقی خود ام گوش دهم.
✔️۹) خودام را هر چه بیشتر بشناسم و بیش از احوال هر کس دیگر احوال خودام را بپرسم.
✔️۱۰) هدفم را فقط اصلاح خودم قرار دهم و بدانم که فقط در نتیجه ی این کار دیگران را ، کمابیش، اصلاح می کنم.
✔️۱۱) بدانم که فقط تغییر و اصلاح خود هم ممکن است و هم مطلوب.
✔️۱۲) خوبی زندگی را بر خوشی زندگی ترجیح دهم.
✔️۱۳) بزرگترین کاری را که می توانم بر عهده گیرم، نه کاری بزرگتر از آن را، و نه کاری کوچکتر از آن را.
✔️۱۴) بدانم که همه چیز ناپایدار و گذرا است، چه خوشی ها و چه ناخوشی ها.
✔️۱۵) هرگز از صداقت (= مطابقت پنج ساحت باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، خواسته ها، گفته ها و کرده ها با یکدیگر)، تواضع (= در خوشی ها خود را دیگری انگاشتن)، و احسان( = در ناخوشی ها دیگری را خود انگاشتن) دست نکشم.
✔️۱۶) چنان زندگی کنم که گویی در یک قدمی مرگ ام، یعنی در هر لحظه مشغول به کاری باشم که اگر در همان لحظه مرگ درسد نه احساس پشیمانی کنم، نه احساس اندوه و نه احساس حسرت.
✔️۱۷) فقط به وقت ضرورت و به قدر ضرورت سخن بگویم.
✔️۱۸) اهل آرامش به هر قیمتی نباشم.
🔹 استاد مصطفی ملکیان
☘❤️ @filsofak
❤11👏3👍1👌1
یادگرفتهام آنهایی که بیش از بقیه از مرگ میترسند کسانی هستند که با حجم زیادی از زندگی نزیسته به مرگ نزدیک میشوند. بهتر است از همه زندگی استفاده کنیم. برای مرگ چیزی جز تفاله باقی نگذاریم، هیچچیز جز یک قلعه سوخته.
🔸اروین یالوم، از کتاب مامان و معنی زندگی، ترجمه سپیده حبیب
☘❤️ @filsofak
🔸اروین یالوم، از کتاب مامان و معنی زندگی، ترجمه سپیده حبیب
☘❤️ @filsofak
👍7❤4
اگر جزء سوم عشق یعنی احترام وجود نداشته باشد، احساس مسئولیت به آسانی به سلطهجویی و میل به تملک دیگری سقوط میکند. منظور از احترام، ترس و وحشت نیست، بلکه توانایی درک طرف، آنچنان که وی هست، و آگاهی از فردیت بیهمتای اوست.
احترام یعنی علاقه به این مطلب که دیگری، آنطور که هست، باید رشد کند و شکوفا شود. بدین ترتیب، در آنجا که احترام هست، استثمار وجود ندارد. من میخواهم معشوقم برای خودش و در راه خودش پرورش بیابد و شکوفا شود، نه برای پاسداری من.
اگر من شخص دیگری را دوست دارم، با او آنچنان که هست، نه مانند چیزی برای استفاده خودم یا آنچه احتیاجات من طلب میکند احساس وحدت میکنم.
واضح است که احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم یعنی آنگاه که بتوانم روی پای خود بایستم و بیمدد عصا راه بروم، آنگاه که مجبور نباشم دیگران را تحت تسلط خود در بیاورم یا استثمارشان کنم.
احترام تنها بر پایه آزادی بنا میشود: به مصداق یک سرود فرانسوی، «عشق فرزند آزادی است» نه از آن سلطهجویی.
🔸اریک فروم، از کتاب هنر عشق ورزیدن، ترجمه پوری سلطانی
☘❤️ @filsofak
احترام یعنی علاقه به این مطلب که دیگری، آنطور که هست، باید رشد کند و شکوفا شود. بدین ترتیب، در آنجا که احترام هست، استثمار وجود ندارد. من میخواهم معشوقم برای خودش و در راه خودش پرورش بیابد و شکوفا شود، نه برای پاسداری من.
اگر من شخص دیگری را دوست دارم، با او آنچنان که هست، نه مانند چیزی برای استفاده خودم یا آنچه احتیاجات من طلب میکند احساس وحدت میکنم.
واضح است که احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم یعنی آنگاه که بتوانم روی پای خود بایستم و بیمدد عصا راه بروم، آنگاه که مجبور نباشم دیگران را تحت تسلط خود در بیاورم یا استثمارشان کنم.
احترام تنها بر پایه آزادی بنا میشود: به مصداق یک سرود فرانسوی، «عشق فرزند آزادی است» نه از آن سلطهجویی.
🔸اریک فروم، از کتاب هنر عشق ورزیدن، ترجمه پوری سلطانی
☘❤️ @filsofak
👍5❤4
هر آدمی میداند مطالبی با خود دارد که به هیچ وجه میل ندارد آنها را نزد شخصی دیگری فاش کند و یا آنکه احساس میکند این مسائل اصولا گفتنی نیستند، اینها صمیمیترین افکار شخص به شمار میآیند. گذشته از اینها افکار، همان آدم پارهای اوقات احساس میکند چیزهای دیگری هم در ذهن دارد که میل ندارد حتی نزد خود نیز آنها را مرور کند. بدین معنی که میکوشد آنها را حتی از خودش هم پنهان کند و هرگاه اینگونه افکار به ذهنش میرسند بیدرنگ رشته آنها را قطع کرده و از خود میراند.
🔸زیگموند فروید، از کتاب مفهوم ساده روانکاوی، ترجمه فرید جواهرکلام
☘❤️ @filsofak
🔸زیگموند فروید، از کتاب مفهوم ساده روانکاوی، ترجمه فرید جواهرکلام
☘❤️ @filsofak
👍4
اولین گام در استفاده از وقت و زمان این است که بیاموزیم چگونه در واقعیت زمان حال زندگی کنیم. از دیدگاه روانشناختی لحظه و زمان حال تمام آن چیزی است که در اختیار داریم. گذشته و آینده از آن جهت که بخشی از زمان حال هستند معنیدار میباشند.
رویدادهای گذشته از دو جهت، در زمان حال، برای ما مهم و معنیدار میباشند: یکی اینکه ما در زمان حال به آنها میاندیشیم و دیگر اینکه باعث شدهاند تا ما، به عنوان موجودی زنده، در زمان حال چنان باشیم که هستیم و با گذشته فرق داشته باشیم.
واقعیت گذشته در این است که انسان میتواند در زمان حال آن را به یاد بیاورد. گذشته در زمانی حال بوده است و آینده نیز در زمانی حال خواهد شد. به سر بردن در موقعیت گذشته يا آینده جدا کردن خود از واقعیت است و حالت مصنوعی دارد.
واقعیت این است که در هر لحظه و در هر زمان در موقعیت اکنون نفس میکشیم و به سر میبریم. گذشته تا حدی که «اکنون» را تبیین میکند، موجودیت دارد و آینده تا جایی که بتواند «اکنون» را هدفدار و معنیدار بسازد.
🔸رولو می، از کتاب انسان در جستجوی خویشتن، ترجمه مهدی ثریا
☘❤️ @filsofak
رویدادهای گذشته از دو جهت، در زمان حال، برای ما مهم و معنیدار میباشند: یکی اینکه ما در زمان حال به آنها میاندیشیم و دیگر اینکه باعث شدهاند تا ما، به عنوان موجودی زنده، در زمان حال چنان باشیم که هستیم و با گذشته فرق داشته باشیم.
واقعیت گذشته در این است که انسان میتواند در زمان حال آن را به یاد بیاورد. گذشته در زمانی حال بوده است و آینده نیز در زمانی حال خواهد شد. به سر بردن در موقعیت گذشته يا آینده جدا کردن خود از واقعیت است و حالت مصنوعی دارد.
واقعیت این است که در هر لحظه و در هر زمان در موقعیت اکنون نفس میکشیم و به سر میبریم. گذشته تا حدی که «اکنون» را تبیین میکند، موجودیت دارد و آینده تا جایی که بتواند «اکنون» را هدفدار و معنیدار بسازد.
🔸رولو می، از کتاب انسان در جستجوی خویشتن، ترجمه مهدی ثریا
☘❤️ @filsofak
👍3❤2🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زندگی لحظهیِ بودن، میان دم و بازدم است.
زندگی ساختنِ قلعهشنی، در فاصلهی جذر و مد است.
زندگی ردِ قدمهاست، در بین دو موج.
سخت میگیری.
زندگی بازیست.
انیمیشن زیبای Chateau de Sable (Sand Castle)
☘❤️ @filsofak
زندگی ساختنِ قلعهشنی، در فاصلهی جذر و مد است.
زندگی ردِ قدمهاست، در بین دو موج.
سخت میگیری.
زندگی بازیست.
انیمیشن زیبای Chateau de Sable (Sand Castle)
☘❤️ @filsofak
❤10👏1
غلبه بر استرس و بحران در زندگی
#مصطفی_سلیمانی
نویسنده و روانشناس
🔻 اشاره:
«سلامتِ روح و روان»، تجربه انرژی بالا، شادی و در رفاه بودن است؛ به این معنا که فرد از سلامت روان خوبی برخوردار باشد، زندگیاش خالی از هدف و معنی نباشد و به طور کلی، احساس رضایت بالایی از زندگی داشته باشد. با این همه، اما به نظر میرسد که این روزها، احساس خوب و رضایت از زندگی، در برخی افراد، به کلی رنگ باخته است.
یکی از راههای تثبیت و تعادل روح و روان، نبود استرس و اضطراب در زندگی روزمره است.
همه ما برای اینکه بتوانیم به حال خوب برسیم، نیاز به تغییر و تحول در زندگیمان داریم. جدای از اینکه این تغییر و تحول باید در نگرش اتفاق بیفتد، این مسئله نیز قابل توجه است که این تغییرِ نگرش در افکار و رفتار به وجود نمیآید، مگر با برنامهریزی منظم و هدفمند. آدمی با استمرار، تمرکز و تداوم میتواند به نتایج مطلوب برسد.
تلاش پیگیرانه و زماندار میتواند عادتهای تلخ و مشکلسازِ افراد را پاکیزه کند، تا به این وسیله بتوانند زندگی بهتری را تجربه کنند. به این ترتیب، برای همه ما ضروری است که برخی از مهارتهای «کسب حالِ خوب و استاندارد» را در جهتِ دور شدن از استرس بدانیم و همواره آنها را ارتقا ببخشیم.
برای ایجاد «حالِ خوب و نبود استرس» در خود، باید مطمئن شوید که همه مواردی که گفته میشود، در شما فعال است. لازم به توضیح است که حتی اگر یکی از این موارد هم کار نکند، شما نیاز به پیگیری و مراقبت جدی از خودتان خواهید داشت.
🔹 به طور کلی، برای اینکه استرس در زندگی انسانها نمودی نداشته باشد، میبایست که آنها در برخی حیطهها از خودشان و از شرایطشان، احساس رضایت داشته باشند؛ این حیطهها به این شرحاند:
۱. مدیریت استرس:
افرادی که توانایی مدیریت بحران را در خودشان تقویت کرده باشند، روحیات انعطافپذیری را در رابطه با خود و دیگران آموختهاند.
همگیِ ما در طول روز شاهدِ اتفاقات مثبت در زندگیمان هستیم. با لذت بردن از وقایع ریز و درشت، حسِ خوب را در خود ایجاد میکنیم.
به خاطر داشته باشید که تداومِ ماندن و فکر کردن در امور منفی، جدای از آزار دهنده بودن، سرمایه و عمر ما را نیز تحلیل میبرد.
۲. ورزش و سلامت جسمی:
برای فرار از استرس و گوشهگیری، میبایست به سمت سلامت و ورزش فیزیکی روی بیاوریم تا بتوانیم اعتماد به نفس را نیز در خودمان بپرورانیم.
افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند، به سلامت خودشان اهمیت نمیدهند. ورزش و تناسب جسمی در رسیدن به حس رضایت از زندگی، بسیار مهم است.
۳. توانایی برقراری ارتباط:
انسانها در هر قشر و طبقهای که باشند، به حمایت نیاز دارند؛ حمایتی که بتوانند سر بزنگاههای زندگی روی آنها حساب کنند و با آنها درد و دل و دیالوگ داشته باشند.
ارتباط اجتماعی یکی از مسیرهای اصلی برای برونرفت از استرس و کلیشهگی است.
۴. موقعیت مناسب کاری:
افرادی که از شغل خود رضایت نداشته باشند، دچار افسردگی و استرس میشوند و ارزش و معنایی برای شغل و شخصیت خودشان نیز قائل نخواهند بود.
داشتن آینده خوب، به آینده شغلی هم مرتبط میشود؛ زیرا موجب ارتقاء «حال خوب داشتن» خواهد بود.
۵. مفید واقع شدن در اجتماع:
فعالیت و نقشآفرینی در تصمیمگیریهای جامعه، فرهنگ و مسائل مربوط به محیطِ زیست، آدمی را به سمت حال خوب و نداشتن استرس سوق میدهد.
🔹 جمعبندی:
۱. توجه به ناکارآمدی استرس:
استرس و نگرانیِ بیش از حد، مانند صندلی گهوارهای است. شما را سوار میکند و حرکت میدهد، اما مقصدی در کار نیست! گاهی تصمیم بگیرید، پیاده شوید.
۲. اذیت شدنِ دیگران در استرس:
اگر حواسمان نباشد، بهراحتی در چاله جاذب افکار منفی میافتیم و اتفاقات بد، یکی پس از دیگری، ما را پیدا میکنند.
مسئله بغرنج اینجاست که استرس و کجخلقی، فقط ما را اذیت و کلافه نمیکند؛ بلکه کار ما را به جایی خواهد رساند که اطرافیانِ ما هم از یک جایی به بعد، دیگر حوصله تحمل کردن ما را نداشته باشند.
۳. انتخاب عاقلانه:
فراموش نکنیم: اگر روی جراحاتمان تمرکز کنیم، به عذاب کشیدن ادامه خواهیم داد؛ اما اگر روی آنچه که از ناملایمات و شکستها، یاد گرفتهایم تمرکز کنیم، به رشد کردن خواهیم پرداخت.
پس چه خوب و درست خواهد بود که با انتخاب عاقلانه، مانع از رنج کشیدن بیهوده خود شویم.
#اضطراب
#استرس
☘❤️ @filsofak
❤12👏1
هر چه خانواده آشفتهتر باشد، ترکش برای فرزندان سختتر است: آنها برای جدایی خوب مجهز نشدهاند و خانواده را رها نمیکنند تا شاید در آن پناهگاهی در برابر اضطراب تنهایی بیابند.
🔹رواندرمانی اگزیستانسیال
نوشتهٔ اروین یالوم
☘❤️ @filsofak
🔹رواندرمانی اگزیستانسیال
نوشتهٔ اروین یالوم
☘❤️ @filsofak
❤12👍6
–کشیش: چرا فکر میکنی که ما توی کلیسا در مورد چیزهای بیارزش صحبت میکنیم؟
+چون شما خودتون رو به عنوان چوپان گله -ما- جا زدید. و به گوسفنداتون اجازه میدید که در فقر و فلاکت زندگی کنند. و اگه اونها بخوان تلاش کنن که خودشون رو نجات بدن، با گفتن این که «این رنجیه از طرف خدا» آرومشون میکنید. گوسفند به تمام معنا! آیا ما گوسفندیم که جمع بشیم تا صاحبامون پشمهای ما رو بزنن؟ من اینطور یاد گرفتم که انسان تصویری از خداست، نه یک گوسفند!
–How Green Was My Valley 1941
–Director: John Ford
#جان_فورد
☘❤️ @filsofak
+چون شما خودتون رو به عنوان چوپان گله -ما- جا زدید. و به گوسفنداتون اجازه میدید که در فقر و فلاکت زندگی کنند. و اگه اونها بخوان تلاش کنن که خودشون رو نجات بدن، با گفتن این که «این رنجیه از طرف خدا» آرومشون میکنید. گوسفند به تمام معنا! آیا ما گوسفندیم که جمع بشیم تا صاحبامون پشمهای ما رو بزنن؟ من اینطور یاد گرفتم که انسان تصویری از خداست، نه یک گوسفند!
–How Green Was My Valley 1941
–Director: John Ford
#جان_فورد
☘❤️ @filsofak
👌14👏4❤3👍2🙏1
Forwarded from انجمن ادبی موژ
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👨🏻🏫 درسنامهی انجمن ادبی موژ
📜 درس ۱۳: پایانبندیِ داستان کوتاه
💠 ۳ نکته برای اینکه پایانبندی جذابی ارائه دهیم:
1️⃣ پایان داستان را در کل مسیر به یاد داشته باشید.
_ انتهای داستان را از قبل برای خودتان مشخص کنید.
_ انتهای داستان را نباید به اتفاق و یا شانس واگذار کرد.
2️⃣ هیچچیز نمیتواند پایان داستان شما را دنبال کند.
_ انتهای نامشخص و مبهم، لزوما داستان را جذاب و مرموز نمیکند.
_ مخاطب امروز انتظار دارد که پایان داستان وظیفهی خود را به خوبی انجام دهد.
_ مخاطب باید در انتهای داستان، راضی از داستان خارج شود.
3️⃣ قهرمان را در داستان فراموش نکنید.
_ قهرمان در انتهای داستان باید در مرکزِ صحنهی داستان باشد.
_ قهرمان داستان باید در انتهای کاری کند، نه اینکه صرفا توصیف شود.
💠مدرس: استاد #مصطفی_سلیمانی
@soleymani63
#انجمن_ادبی_موژ
#آموزش_نویسندگی_خلاق
#آموزش_داستان_نویسی
#نکات_آموزشی_داستان #داستان_نویسی
#پایان_داستان #قهرمان_داستان
🆔 @anjoman_moozh
🔥3❤1🙏1
سوگ از دیدگاه فلسفه اخلاق
#مصطفی_سلیمانی
🔸اشاره:
تجربهای جهانشمول و عمیقاً انسانی است که از دست دادن عزیزان یا چیزهایی که برایمان ارزشمند هستند، نشأت میگیرد. از دیدگاه فلسفه اخلاق، سوگ را میتوان از ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار داد:
۱. ماهیت و ارزش سوگ
* واقعیت انسانی: سوگ یک واکنش طبیعی و ضروری به از دست دادن است و نشاندهنده ظرفیت ما برای دوست داشتن، تعلق خاطر و تجربه درد است. از این منظر، سوگ نه تنها ضعف نیست، بلکه بخشی از غنای تجربه انسانی و نشانهای از عمق روابط ماست.
* جنبه اخلاقی: برخی فیلسوفان معتقدند سوگ، به نوعی، نشاندهنده احترام ما به فرد از دست رفته و ارزشی است که برای زندگی او قائل بودهایم. این احترام میتواند شامل پذیرش واقعیت مرگ، یادآوری خاطرات و ادامه دادن زندگی به نحوی باشد که به نوعی میراث فرد از دست رفته را گرامی بدارد.
* نقطه تحول اخلاقی: سوگ میتواند فرصتی برای تأمل اخلاقی و بازنگری در اولویتهای زندگی باشد. مواجهه با فناپذیری میتواند به ما کمک کند تا ارزش زندگی، روابط و زمان خود را بهتر درک کنیم و به سمت زندگی با معنای بیشتری سوق پیدا کنیم.
۲. وظایف اخلاقی در مواجهه با سوگ
* خودداری از خودآزاری: اگرچه سوگ دردناک است، اما فلسفه اخلاق تأکید میکند که باید از خودآزاری یا غرق شدن کامل در ناامیدی خودداری کرد. این به معنای انکار درد نیست، بلکه به معنای تلاش برای یافتن راهی برای حرکت به جلو و بازسازی زندگی است.
* حمایت از سوگواران: از دیدگاه اخلاق، همدردی و حمایت از کسانی که سوگوار هستند، یک وظیفه انسانی است. این حمایت میتواند شامل گوش دادن، حضور، ارائه کمکهای عملی و فراهم کردن فضایی برای ابراز احساسات باشد.
* اهمیت حافظه: در بسیاری از سنتهای فلسفی، حفظ یاد و خاطره عزیزان از دست رفته، یک عمل اخلاقی مهم تلقی میشود. این حفظ یادآوری میتواند به شکلهای مختلفی مانند بزرگداشتها، یادبودها یا حتی ادامه دادن به آرمانها و اهداف فرد از دست رفته باشد.
۳. محدودیتهای اخلاقی سوگ
* زمانبندی و شدت: اگرچه سوگ طبیعی است، اما در برخی موارد، شدت یا طولانی شدن بیش از حد آن میتواند از نظر اخلاقی چالشبرانگیز باشد. این ممکن است به دلیل تأثیر منفی بر زندگی فرد سوگوار و اطرافیان او باشد. با این حال، تعیین مرزهای اخلاقی در این زمینه بسیار دشوار است و نیازمند همدلی و درک عمیق از تجربه فرد است.
* عدالت و سوگ: در مواردی که سوگ ناشی از بیعدالتی یا خشونت باشد، فلسفه اخلاق میتواند بر لزوم پیگیری عدالت و جلوگیری از تکرار چنین رویدادهایی تأکید کند. سوگ در این موارد میتواند به نیرویی برای تغییر و اصلاح اجتماعی تبدیل شود.
🔹به طور کلی، فلسفه اخلاق سوگ را نه فقط یک پدیده روانی، بلکه تجربهای با ابعاد عمیق اخلاقی میبیند که میتواند به رشد انسانی، تقویت روابط و بازنگری در معنای زندگی کمک کند.
☘❤️ @filsofak
❤7👍3👌1
حدود ۹۰ تا ۹۵ درصد بیماریهای جسمانی منشأ روانتنی (Psychosomatic) دارند؛ یعنی عوامل روانی همچون اضطراب، افسردگی، سرکوب احساسات، یا فقدان معنا، مستقیماً میتوانند در بروز بیماریهایی مانند فشار خون، زخم معده، میگرن، اختلالات قلبی، و حتی اختلالات ایمنی نقش داشته باشند. این پدیده در پزشکی نوین با عنوان “محور مغز-بدن-ایمنی” (Brain–Body–Immune Axis) شناخته میشود.
دکتر «گَبور ماته»، پژوهشگر برجسته در حوزهی پزشکی روانتنی، معتقد است که «بزرگترین بیماری انسان مدرن، نارضایتی پنهانی از خود و زندگی است.» وقتی فرد در درون خود احساس ناکارآمدی، بیاثری، یا بیفایده بودن کند، بدنش این فشار روانی را با ترشح مداوم کورتیزول و آدرنالین پاسخ میدهد؛ چیزی که در درازمدت، به بروز بیماریهای جسمانی میانجامد.
و شب، آن زمان که همهچیز خاموش میشود، ذهن بیدار میماند و از تو میپرسد:
«امروز چه اثری گذاشتی؟ چه انسانی را گرم کردی؟ دل چه کسی را شاد کردی؟»
امیلی برونته – نویسندهی پرآوازهی انگلیسی – میگوید:
«در پایان روز، اعمالت را روی میز بگذار. اگر در میان آنها لبخندی هست که همچون خورشیدی دل کسی را گرم کرده، بدان که روزت را تباه نکردهای.»
در واقع، رضایت درونی از زندگی اجتماعی و احساسی خود، یکی از مؤثرترین عوامل در کاهش هورمونهای استرس و افزایش دوپامین، سروتونین و اکسیتوسین است؛ هورمونهایی که به آنها لقب «سهگانهی شادی و ارتباط» دادهاند.
دارایی واقعی انسان نه در حسابهای بانکیاش، بلکه در آن لحظاتیست که به شادی، آرامش، و دلگرمی کسی افزوده است.
از دل همان لحظات است که «برکت» بهمعنای واقعی، در زندگی جاری میشود: "آرامش ذهن، سلامت تن، و دوام خوشبختی"
☘❤️ @filsofak
دکتر «گَبور ماته»، پژوهشگر برجسته در حوزهی پزشکی روانتنی، معتقد است که «بزرگترین بیماری انسان مدرن، نارضایتی پنهانی از خود و زندگی است.» وقتی فرد در درون خود احساس ناکارآمدی، بیاثری، یا بیفایده بودن کند، بدنش این فشار روانی را با ترشح مداوم کورتیزول و آدرنالین پاسخ میدهد؛ چیزی که در درازمدت، به بروز بیماریهای جسمانی میانجامد.
و شب، آن زمان که همهچیز خاموش میشود، ذهن بیدار میماند و از تو میپرسد:
«امروز چه اثری گذاشتی؟ چه انسانی را گرم کردی؟ دل چه کسی را شاد کردی؟»
امیلی برونته – نویسندهی پرآوازهی انگلیسی – میگوید:
«در پایان روز، اعمالت را روی میز بگذار. اگر در میان آنها لبخندی هست که همچون خورشیدی دل کسی را گرم کرده، بدان که روزت را تباه نکردهای.»
در واقع، رضایت درونی از زندگی اجتماعی و احساسی خود، یکی از مؤثرترین عوامل در کاهش هورمونهای استرس و افزایش دوپامین، سروتونین و اکسیتوسین است؛ هورمونهایی که به آنها لقب «سهگانهی شادی و ارتباط» دادهاند.
دارایی واقعی انسان نه در حسابهای بانکیاش، بلکه در آن لحظاتیست که به شادی، آرامش، و دلگرمی کسی افزوده است.
از دل همان لحظات است که «برکت» بهمعنای واقعی، در زندگی جاری میشود: "آرامش ذهن، سلامت تن، و دوام خوشبختی"
☘❤️ @filsofak
❤18👍1
رنج نباید تو را غمگین کند. این همان جایی است که اغلب مردم اشتباه میکنند. رنج قرار است تو را هوشیارتر کند به اینکه زندگیات نیاز به تغییر دارد. چون انسانها زمانی هوشیارتر میشوند که زخمی شوند، رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند. رنجت را تحمل نکن، رنجت را درک کن! این فرصتــی است برای بیداری، وقتی آگاه شوی، بیچارگیات تمام میشود.
🔹کارل گوستاو یونگ
☘❤️ @filsofak
🔹کارل گوستاو یونگ
☘❤️ @filsofak
👍13❤1
آدمی که از پرسیدن دست میکشد در واقع از فکر کردن باز میایستد. چون فکر کردن هرچه باشد، پرسیدنِ مدامیست برای رسیدن به پاسخ و آن آدمی که فکر نمیکند، سخن هم نمیگوید فقط اصواتی از خود صادر میکند.
🔹«روح پراگ»
ایوان کلیما
☘❤️ @filsofak
🔹«روح پراگ»
ایوان کلیما
☘❤️ @filsofak
👍10
آنچه انسانها را از پا در میآورد رنجها و سرنوشتِ نامطلوبشان نیست، بلکه بیمعنا شدنِ زندگی است که مصیبتبارتر است؛ و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم میتوان معنایی یافت.
🔹«انسان در جستجوی معنا»
ویکتور فرانکل
☘❤️ @filsofak
🔹«انسان در جستجوی معنا»
ویکتور فرانکل
☘❤️ @filsofak
👍12❤1