فلسفه اخلاق
7.38K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
🔻 مثلث تاریک‌ترین شخصیت‌ها:

●۱. شخصیت نارسیست
●۲. شخصیت ماکیاولیسم
●۳.شخصیت سایکوپت (روان ستیز)، جامعه ستیز

۱. اختلال خودشیفتگی یا نارسیستیک:

این افراد در جستجوی تحسین و توجه از جانب دیگران هستند تا اثبات شود که آنها نیز ایشان را بالاتر از دیگران می بینند. این افراد تحمل انتقاد و شکست ندارند و در صورتی که فردی از آنها انتقاد کند یا آن ها را پس بزند احساس پوچی و تحقیر می کنند.

علائم اختلال شخصیت خودشیفته یا نارسیست:

این کلمه از یک اسطوره یونانی گرفته شده است که در آن جوانی خوش تیپ به نام نارسیسوس انعکاس خود را در حوضچه‌ای از آب می‌بیند و عاشق آن می‌شود. فرد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته ممکن است:

🏷 اغلب دیگران را ناراحت کند
🏷 برای حفظ روابط مبارزه کند
🏷 خودش را در اولویت قرار دهد
🏷 فکر کند راه “درست” را می داند
🏷 بیشتر اوقات در مورد خودش فکر کند و در مورد خودش زیاد صحبت کند
🏷 هوس توجه و تحسین کند
🏷 در استعدادها و دستاوردها بزرگنمایی کند
🏷 باور کند خاص هست
🏷 اهداف غیر واقعی تعیین کند
🏷 نوسانات خلقی گسترده و سریع داشته باشد
🏷 برای جدی گرفتن احساسات دیگران مشکل داشته باشد
🏷 در مورد موفقیت، پول و قدرت نامحدود خیال‌پردازی کند
🏷 بر داشتن بهترین‌ها از همه چیز، اصرار کند.

در عین حال، افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفتگی یا نارسیسزم در برخورد با هر چیزی که به عنوان انتقاد از نظرشان گفته می شود، مشکل دارند. آنها می‌توانند:زمانی که به رسمیت شناخته نمی شوند یا توجه خاصی دریافت نمی‌کنند، بی‌تاب یا عصبانی می‌شوند.در تعامل با دیگران مشکلات اساسی دارند و به راحتی احساس حقارت می‌کنند.با خشم یا تحقیر واکنش نشان می‌دهند و سعی می‌کنند دیگران را تحقیر کنند تا خود را برتر جلوه دهند.در مدیریت احساسات و رفتار خود مشکل دارند.
مشکلات عمده‌ای را در مواجهه با استرس و سازگاری با تغییرات تجربه کنند.از موقعیت‌هایی که ممکن است در آن شکست بخورند کناره‌گیری می‌کنند یا از آنها اجتناب می‌کنند.احساس افسردگی می‌کنند زیرا آنها به کمال نمی‌رسند.احساسات پنهانی از ناامنی، شرم، تحقیر و ترس از افشا شدن به عنوان یک شکست دارند.


🔻اغلب، افراد خودشیفته، دارای اختلال جامعه‌ستیزی هم هستند!


❤️ @filsofak
👍6👎31
🔻مکتب شک‌گرایی


در ساده‌ترین تعریف، شک‌گرایی یک رویکرد فلسفی یا طرز فکریه که اساساً امکان دستیابی به دانش قطعی و یقینی رو زیر سوال می‌بره. شک‌گراها معتقدن که ذهن انسان محدودیت‌هایی داره و حواس ما می‌تونن فریبنده باشن، بنابراین نمی‌تونیم با اطمینان کامل ادعا کنیم که چیزی رو به طور مطلق می‌دونیم.

اما این به معنی انکار همه چیز یا بدبینی مطلق نیست. شک‌گرایی بیشتر یک روش برای اندیشیدنه تا یک مجموعه باورهای ثابت. هدف اصلیش، پرهیز از جزم‌اندیشی (Dogmatism) و قضاوت عجولانه درباره مسائلیه که شواهد کافی براشون وجود نداره.


ردپای شک‌گرایی رو می‌تونیم تا یونان باستان دنبال کنیم. معروف‌ترین چهره این مکتب، پیرهون الیسی (Pyrrho of Elis) هست که حدوداً در قرن چهارم پیش از میلاد زندگی می‌کرد. پیرهون معتقد بود که در برابر هر ادعایی، می‌شه ادعای مخالفی با همون قدرت اقامه کرد. در نتیجه، عاقلانه‌ترین کار، تعلیق قضاوت (Epoché) هست. یعنی نه چیزی رو بپذیریم و نه رد کنیم، بلکه قضاوت خودمون رو معلق نگه داریم. هدف پیرهون از این کار، رسیدن به آرامش ذهنی (Ataraxia) بود؛ چون وقتی قضاوتی نمی‌کنیم، از اضطراب ناشی از تلاش برای یافتن حقیقت مطلق و ترس از اشتباه رها می‌شیم.

بعدها، سکستوس امپریکوس (Sextus Empiricus)، فیلسوف و پزشک یونانی در قرن دوم میلادی، آثار پیرهون و پیروانش (پیرهونی‌ها) رو جمع‌آوری و تدوین کرد و باعث شد اندیشه‌های شک‌گرایانه برای نسل‌های بعد باقی بمونه.

جریان دیگه‌ای از شک‌گرایی هم در آکادمی افلاطون شکل گرفت (شک‌گرایی آکادمیک) که اون‌ها هم بر ناتوانی انسان در رسیدن به یقین تاکید داشتن، اما شاید کمی کمتر از پیرهونی‌ها رادیکال بودن.


🪧 اصول کلیدی شک‌گرایی

🍥 1. پرسشگری مداوم: شک‌گراها دائماً سوال می‌پرسن: "از کجا می‌دونی؟"، "شواهدت چیه؟"، "آیا امکان نداره اشتباه کنی؟". این پرسشگری موتور محرک تفکر انتقادیه.

🍥 2. تاکید بر شواهد: ادعاها باید بر اساس شواهد و استدلال‌های معتبر باشن. شک‌گراها به راحتی حرف کسی رو قبول نمی‌کنن، مگر اینکه دلیل قانع‌کننده‌ای وجود داشته باشه.

🍥 3. تعلیق قضاوت (Epoché): همونطور که گفتیم، وقتی شواهد کافی نیست یا دلایل موافق و مخالف به یک اندازه قوی هستن، شک‌گرا قضاوتش رو به تعویق میندازه. این به معنی بی‌تفاوتی نیست، بلکه به معنی پرهیز از نتیجه‌گیری زودهنگام و نادرسته.

🍥 4. تشخیص محدودیت‌های شناخت: شک‌گراها به محدودیت‌های حواس و توانایی‌های ذهنی انسان آگاهن و می‌دونن که درک ما از واقعیت لزوماً کامل یا بی‌نقص نیست.



شاید فکر کنید شک‌گرایی یه بحث فلسفی قدیمیه و به درد دنیای امروز نمی‌خوره. اما دقیقاً برعکسه! در عصر اطلاعات، بمباران اخبار جعلی (Fake News)، تئوری‌های توطئه و ادعاهای بی‌اساس، داشتن یک ذهن شک‌گرا و پرسشگر از همیشه مهم‌تره.


🪧شک‌گرایی به ما کمک می‌کنه:

🏷 تفکر نقادانه (Critical Thinking) رو در خودمون تقویت کنیم.

🏷 ادعاهای مختلف (از تبلیغات گرفته تا اخبار سیاسی و شبه‌علم) رو با دقت بیشتری ارزیابی کنیم.

🏷 فریب مغالطه‌ها و سوگیری‌های شناختی (Cognitive Biases) رو نخوریم.

🏷 از جزم‌اندیشی و تعصب روی باورهای خودمون پرهیز کنیم و ذهنمون رو برای دیدگاه‌های جدید باز نگه داریم.

🏷 در علم، شک‌گرایی نقش حیاتی داره. دانشمندان دائماً یافته‌های خودشون و دیگران رو زیر سوال می‌برن و این شک سالم، موتور پیشرفت علمیه.


شک‌گرایی با بدبینی (Cynicism) یا انکارگرایی (Denialism) فرق داره. بدبین کسیه که انگیزه‌های منفی به همه نسبت می‌ده. انکارگرا کسیه که شواهد محکم رو عمداً نادیده می‌گیره. اما شک‌گرا کسیه که می‌گه: "به من شواهد رو نشون بده تا بتونم قضاوت کنم."

🪧 در نهایت:

شک‌گرایی یک ابزار قدرتمند برای اندیشیدن شفاف‌تر و تصمیم‌گیری آگاهانه‌تره. دعوتیه به فروتنی فکری و پذیرش این واقعیت که شاید همه چیز رو ندونیم. به جای اینکه دنبال جواب‌های قطعی و ساده برای سوال‌های پیچیده باشیم، شک‌گرایی ما رو تشویق می‌کنه که با عدم قطعیت زندگی کنیم، به پرسیدن ادامه بدیم و همیشه آماده باشیم تا در صورت ارائه شواهد جدید، نظرمون رو تغییر بدیم.


❤️ @filsofak
👍5👎31🙏1

دیگران را نبخشید.

هیچ وقت به دیگران توصیه نمی کنم کسی را ببخشد، دقیقا بر عکس آن را تقاضا می کنم. قبل از اینکه کسی را ببخشید، عصبانیت خود را درک کنید و خشم درونتان را تجربه کنید. با این کار خشم تان آرام آرام از بین می رود. خشم تان را رها کنید. هدف بخشیدن دیگران نیست، هدف آزاد کردن خودتان است. شما طرف مقابل تان را نمی بخشید بلکه خودتان را می بخشید.

#گبور_مته / افسانه ی عادی بودن

❤️ @filsofak
👍32
بی‌فکری در روابط زوج‌ها
#مصطفی_سلیمانی

🔻بی‌فکری و بی‌تدبیری یکی از رذایل و ناهنجاری‌های اخلاقی است که مبتلا به آن، به انواع و اقسام رذایل آلوده می‌شود. ممکن است گاه و بی‌گاه از خودش رفتار پرخاشگرانه نشان بدهد، با قهرها و دلخوری‌های مداوم رابطه را به سردی بکشاند، از حل تعارضات ناتوان باشد و یا در زمان‌هایی که باید کوتاه بیاید مسئله را کشدار کند و به این ترتیب، آرامش، اشتیاق و خوشبختی را از خود و طرف مقابلش سلب کند. زندگی‌های بی‌شماری وجود دارند که در آن، یکی از زوجین، زن یا مرد، یا هر دوی آن‌ها به این صفت مبتلا هستند و به این دلیل همسر خودشان را با مشکلات و دردسرهای زیادی مواجه می‌کنند. فردی که شرایط مذاکره و گفت‌و‌گوی سالم را نمی‌داند، بلد نیست فعالانه به صحبت‌های همسرش گوش دهد، به دیگری اجازه صحبت نمی‌دهد، از پرداختن به مشکل ناتوان است و بدون مشخص کردن نوع تعارض، فقط به دنبال مقصر می‌گردد، نمی‌تواند برای حل مشکل راه حل ارائه کند، قادر نیست رفتارش را از احساسش جدا کند، با همسرش همدلی کند، به راه‌حلی به نام «وقفه» فکر نمی‌کند و روش برد – برد را مد نظرش ندارد، به اندازه کافی برای پیش بردن یک رابطه مشترک باتدبیر نیست. چنین فردی با توجه به تدبر، تفکر و تعقل ناکافی‌ای که برای اداره و کنترل زندگی مشترک از خودش نشان می‌دهد، قادر نیست امنیت روانی خود و همسرش را تضمین کند. او با بی‌تدبیری، دیر یا زود، موجبات فروپاشی زندگی مشترکش را فراهم خواهد کرد.
این‌که چطور باید با همسر بی‌فکر و بی‌تدبیر خود کنار بیاییم، مسئله و موضوعی است که این نوشتار، خود را متکفل پاسخگویی به آن می‌داند.

🔹نشانه‌های همسر بی‌فکر

افراد بی‌فکر و بی‌تدبیر، به دلیل افکار نادرست، غیر واقعی و ناسالمی که درباره خود و جهان اطرافشان دارند، دائماً با یک اختلال عاطفی در نظام شناختی‌شان مواجهند که می‌تواند منشأ مشکلات و تعارضات بسیاری برای آن‌ها باشد. در واقع، آشفتگی روانی این افراد باعث می‌شود که آن‌ها مشکلات هیجانی بسیاری را در زندگی مشترکشان تجربه کنند و سبب شوند که همسرشان در جریان زندگی مشترک با آن‌ها به شدت خسته و ملول شود و استیصال را تجربه کند. بر همین اساس، شناسایی ویژگی‌های یک همسر بی‌فکر و بی‌تدبیر، از این رو که می‌تواند به اقدام زودهنگام برای درمان و اصلاح او منجر شود، می‌تواند عامل مهمی برای نجات رابطه مشترک باشد:
فرد بی‌فکر، غالباً با فکر و خرد خودش به جایی نمی‌رسد، و به دلایل مختلف از درخواست کمک از همسرش نیز اجتناب می‌کند و در نتیجه، از اندیشه خردمندی که بتواند او را راهنمایی کند دور می‌ماند.
فرد بی‌فکر و بی‌تدبیر توقع ذهن‌خوانی دارد. او انتظار دارد بدون ابراز نیاز، از جانب همسرش پاسخ مناسب و کافی را دریافت کند.
فرد بی‌فکر با خطاهای فکری خود، همواره خواه ناخواه احساسات خود و همسرش را تخریب می‌کند و به این ترتیب رابطه را به نابودی می‌کشاند. فکر نادرست مانند یک شکارچیِ ماهر به صید احساسات خوشایند طرفین می‌رود. صمیمیت را از آن‌ها می‌گیرد و بنیان رابطه متزلزل می‌کند.
فرد بی‌فکر غالباً در دام تفکر همه یا هیچ می‌افتد. چنین افرادی نمی‌توانند یک حدِ میانه از تفکر داشته باشند، به این خاطر همیشه به این فکر می‌کنند که همسرشان یا باید کاملاً همانی باشد که آن‌ها می‌خواهند و همه‌جوره مورد تأیید آن‌ها باشد و یا چون صددرصد همان فرد مطلوب و آرمانیِ آن‌ها نیست، پس اصلاً مورد تأیید آن‌ها نخواهد بود.
فرد بی‌فکر نمی‌تواند نگرانی خودش را در مورد موضوعات مختلف تعدیل و کنترل کند. او هیچ تلاشی برای سامان‌دهی و تنظیم افکار و هیجاناتش نمی‌کند و به تمام دغدغه‌ها اجازه می‌دهد که فضای ذهنی و عاطفی‌اش را توی مشت خودشان بگیرند و به این خاطر، همیشه خودش را با انبوهی از معضلات روبه‌رو می‌بیند؛ به شکلی که با دیدن یک نگرانی، بی‌تابی و ترس بر او مسلط می‌شود و از نگرانی‌های کوچک فاجعه‌سازی می‌کند.
فرد بی‌فکر غالباً از نظر ذهنی در حال قضاوت کردن همسر خودش است. او همواره تفکراتی را در خصوص رفتارها و واکنش‌های خود و همسرش در ذهنش می‌چیند که با واقعیت هم‌خوانی ندارند و نتیجه‌گیری‌هایی غیر منطقی از امور هستند. در نتیجه بدون داشتن اطلاعات کافی از احساسات حقیقی همسرش، به قضاوت ذهنی او مشغول خواهد شد.
فرد بی‌فکر به بزرگ‌نمایی مشکلات کوچک و فاجعه‌بار کردن نگرانی‌های سطحی عادت دارد و به این خاطر، در بسیاری از موارد به شکل غیر منصفانه‌ای به تجزیه و تحلیل موقعیت‌ها می‌پردازد و به همسرش برچسب‌های گوناگون می‌زند.

❤️ @filsofak
👍92🔥1🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️نقطه‌ مقابل افسردگی خوشحالی نیست، بلکه شورِ زندگی است.

▫️اندرو سالمون، نویسنده، در نطقی قدرتمند و در عین حال تخریب‌گر، شما را به تاریک‌ترین گوشه‌های ذهنش در سال‌هایی می‌برد که با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کرد.

❤️ @filsofak
👏72👍2👌2
🔻۱۸ طرحواره معرفی شده توسط جفری یانگ

۱. تله محرومیت هیجانی
زمانی در فرد طرحواره اولیه ناسازگار هیجانی تشکیل می شود؛ که فرد در دوران کودکی اش مورد توجه و محبت قرار نگرفته باشد. این افراد احساس تنهایی و افسردگی دارند. از آنجایی که این افراد حس می کنند کسی آنها را درک نمی کند، تمایل خود را نسبت به مورد توجه قرار گرفتن نشان نمی دهند. به همین ترتیب کسی نیز به آنها ابراز محبت نیز نخواهد کرد.

۲. طرحواره بی ثباتی یا رهاشدگی
افرادی  که طرحواره رهاشدگی دارند، نسبت به تنها شدن احساس ترس دارند. اگر کوچکترین بی توجهی به آنها شود، فکر می کنند که کسی آنها را دوست ندارد. از جمله رفتار های بارز این افراد وابستگی افراطی، سرزنش دیگران بخاطر رها کردن، حسادت، رقابت و.. می باشد.

۳. طرحواره شرم یا نقص
افراد دارای طرحواره شرم حس می کنند یک نقص ذاتی دارند. احساس تحقیر و بی ارزشی دارند؛ ئ از همه بدتر حس می کنند که کسی آنها را دوست ندارد.

۴. طرحواره خویشتن تحول نیافته یا گرفتاری
یک فرد خود تحول نیافته به خوبی رشد نکرده است. او معمولا خود را گرفتار پدر، مادر، معلم می کند. او احساس می کند که لازم است تا برای تکمیل خود از یک نفر دیگر پیروی کند.

۵. طرحواره ناسازگار شکست
وقتی کودک شکست می خورد و این طرحواره در ذهن او ایجاد می شود، فکر می کند که دیگر باهوش نیست و نمی توانند مانند دیگران پیشرفت کند.

۶. طرحواره وابستگی یا بی کفایتی
فرد وابسته حس می کند که نمیتواند هیچ کار را به طور مستقل به انجام برساند. او حتی نمی تواند برای انجام کارهای روزمره اش برنامه ریزی کند.

۷.‌طرحواره بازداری هیجانی
فردی که به طرحواره ناسازگار اولیه بازداری هیجانی مبتلا است، هیجانات خود را ابراز نمی کند. این افراد از صحبت کردن و بروز هیجاناتشان فرار می کنند.

۸. طرحواره آسیب پذیری نسبت به بیماری
فرد آسیب پذیر همیشه منتظر بروز یک فاجعه در زندگی می باشد. این افراد به دلیل تجربیات تلخ دوران کودکیشان همیشه از بروز بلای طبیعی یا ابتلا به بیماری های لاعلاج می ترسند.

۹. طرحواره بی اعتمادی
کسی که مبتلا به طرحواره ناسازگار اولیه بی اعتمادی می باشند، تصور می کنند؛ که دیگران میخواهند به او آسیب برسانند. او حتی حرف های صادقانه اطرافیانش را نمی پذیرد. از نظر او دیگران تنها قصد کلک زدن، دروغ گفتن، نامردی و… را دارند. این افراد نمی توانند با دیگران رابطه صمیمی برقرار کنند

۱۰. طرحواره اطاعت و ترس از تنبیه
فردی که طرحواره اولیه ناسازگار اطاعت دارد، از ترس تنبیه شدن به همه حرف های فرد مقابلش گوش می دهد. این فرد نیازها و هیجانات خود ش را نادیده می گیرند و تحت سلطه دیگران زندگی می کند.

۱۱. طرحواره خود قربانگری
فرد قربانگر خود را فدای دیگران می کند. این فرد با رضایت خود به گونه ای زندگی می کند که نیاز های دیگران را رفع کند. اگر این فرد به کسی نه بگویید احساس خودخواهی و غرور می کند.

۱۲. طرحواره ناسازگار تایید طلبی
فرد تایید تمام زندگی اش را بر این اساس می چیند که تایید دیگران را جلب کند. زمانی دیگران او را تایید نمی کنند احساس افسردگی شدید می کند.

۱۳. طرحواره قادرجویی و استانداردهای سخت
این افراد به استاندارد های سفت و سختی پایبند که به اصطلاح به آنها کمال گرا نیز گفته می شود. این افراد از جان و مال خود مایه می گذارند همه چیز بر طبق استاندارد ها پیچیده یشان پیش برود.

۱۴. طرحواره منفي گرایی و بدبینی
اگر چه زندگی جنبه های منفی مانند درد، فقدان و.. را دارد. اما کسی که مبتلابه طرحواره منفی بینی می باشد؛ بر منفی بودن همین جنبه ها نیز تاکید می کند. فرد بدبین حتی در زمانی که زندگی خوبی دارد، به حنبه ها منفی زندگیش توجه می کند.

۱۵.طرحواره ناسازگار اولیه تنبیه گرایی
این افراد دیگران را به خاطر کوچکترین رفتار ها غلطشان تنبیه می کنند. گاهی نیز فرد مقصر کار بد نیست اما فرد تنبیه گرا برداشت خود را از ماجرا می بیند و او را تنبیه می کند.

۱۶. طرحواره استحقاقی و تکبر و غرور
کسی که طرحواره ناسازگار اولیه بزرگ منشی دارد، مشابه ادم ها خودشیفته رفتار می کند. او خود را از دیگران مهمتر و بالاتر می داند و با دیگران همدلی نمی کند. این افراد اصلا تابع قوانین نیستند، چرا که قوانین برای عموم مردم است نه آنها.

۱۷.انزوای اجتماعی یا خود بیگانگی
افراد مبتلا به طرحواره انزوای اجتماعی تصور می کند که با مردم جامعه همخوانی ندارد. این افراد همیشه در حاشیه زندگی می کنند  خود را متعلق به هیچ گروهی نمی داننند.

۱۸. خود کنترلی یا خود انضباطی ناکافی
فردی که طرحواره خود کنترلی دارد، نمی تواند برای زندگی خود برنامه ریزی کند. در زندگی گایه لازم است تا هدف ها یکوچک را قربانی کرد تا به یک هدف بزرگتر رسد. اما این افارد نمی توانند لذت ها انی زندگیشان را کنار بگذارند.

❤️ @filsofak
7👍3🔥2👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سینمادرمانی با موضوع اضطراب (۹)

اضطراب و خاطرات تلخ گذشته
🎬 Mrs Dalloway 1997
خانم دالووی

📝 #زیرنویس_چسبیده_فارسی
🌟 امتیاز: 6.5
📺 ژانر: #درام | #رمانتیک
🔥 با هنرنمایی: #ونسا_ردگریو، #ناتاشا_مک‌الهون، #مایکل_کیچن، #لینا_هیدی، #آلن_کوکس

🔹خلاصه داستان:
فیلم براساس رمان معروف ویرجینیا وولف ساخته شده است و داستان کلاریسا دالووی را روایت می‌کند که در حال برنامه‌ریزی برای یک مهمانی بزرگ است. اما در طول روز، خاطرات گذشته و اضطراب‌هایش او را درگیر می‌کنند.
#مصطفی_سلیمانی
#سینمادرمانی
#اضطراب

❤️ @filsofak
👍5👏1
🔻استراتژیِ شکست‌خورده!
#مصطفی_سلیمانی



✔️ اشاره اجمالی به دروغ
دروغ یک استراتژی است که حقیقت را می‌پوشاند و به منظور حفاظت از خود و یا دیگری به کار برده می‌شود.
برای دروغگویی می‌توان انواعی را برشمرد:
دروغگویی از سر عادت
دروغ‌گویی از سر انتقام
دروغگویی مبهم
دروغگویی وفادارانه (مصلحتی یا عرفی)
دروغگویی بیمارگونه
به طور خلاصه، برخی دروغ‌ها گفته می‌شوند چون فرد نمی‌خواهد با بیان حقیقت، به خود و یا دیگری آسیبی برساند. برخی دروغ‌ها نیز به دلیل ترس از دست دادن امنیت و به منظور جلب آن گفته می‌شوند. و در نهایت، برخی دروغ‌ها نیز برای جلب منفعت شخصی گفته می‌شوند. در این حالت، فرد برای پیشبرد کار خود، به دیگران آسیب می‌زند.

✔️ ریشه دروغ
برخی دروغ را جزو طبیعت و ذات انسان می‌دانند و این‌طور توضیح می‌دهند که دروغ در انسان‌ها، شکل پیشرفته‌ای از فریبکاری حیوانات است؛ اما با این حال، برخی نیز دروغ را فطری نمی‌دانند و بر این اعتقادند که افراد، دروغ را با توجه به شرایطی که در آن زندگی می‌کنند می‌آموزند.
1. خانواده می‌تواند اولین و مهم‌ترین نقش را در دروغگو بار آوردن فرد بازی کند. دروغگو بودن اعضای خانواده و یا دعوت کردن مستقیم و غیر مستقیم فرزند به دروغگویی، بیشترین تأثیر را بر دروغگو کردن فرزندان دارند.
2. محیط (فضاها و شرایط)، به شدت بر دروغگو شدن اثرگذار است. دروغگویی می‌تواند در فضای جامعه و با توجه به جو اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه یاد گرفته شود. بدیهی است که وقتی فرهنگ یک جامعه سختگیرانه و بسته نباشد، افراد کمتر دلیلی برای دروغ گفتن ندارند.
3. عزت نفس پایین (شخصیت منفعل و سلطه‌پذیر)؛ وقتی فردی عزت نفس پایینی داشته باشد، به واکنش‌ها و روش برخورد دیگران بیشتر از افکار و عقاید خودش اهمیت می‌دهد؛ در نتیجه، از این‌که شخصیت واقعیِ خودش را ابراز کند می‌ترسد. او برای این‌که دیگران را از خودش ناراحت نکند و نرنجاند دست به دروغ می‌زند.
4. عدم صداقت با خود؛ وقتی فردی با خودش صادق نیست، معمولاً به محض این‌که در یک موقعیت سخت و یا وضعیت بغرنج گرفتار می‌شود، تلاش می‌کند تا با دروغ گفتن خودش را، به ظاهر از آن مشکل نجات بدهد.
5. عدم صداقت با دیگران؛ گاهی فرد تمایلی ندارد افکار و علائق خودش را با دیگران به اشتراک بگذارد. در این حالت دست به پنهانکاری می‌زند، واقعیت‌ها و اطلاعات را مخفی می‌کند و شروع به سانسور کردن خودش می‌کند و یا در حالت دیگر، سعی در گمراه کردن دیگران خواهد کرد.
6. ناتوانی؛ گاهی ناتوان بودن از بیان و توضیح دقیق جزئیات یک ماجرا، علت دروغگو بودن اوست.
7. محافظت از خود در برابر تهدید و تنبیه؛ برخی افراد به این دلیل که نمی‌توانند با عامل ترس یا تهدید بجنگند یا از چنگ آن فرار کنند، سعی می‌کنند با ترفند دروغگویی با آن مواجه شوند.
8. احساس کمبود؛ این‌که فرد خودش را نسبت به دیگران در جایگاه پایین‌تری حس کند، می‌تواند عامل بزرگی برای دروغگویی او باشد. در این حالت، فرد تلاش می‌کند که با دروغگویی، یا خودش را بالا ببرد یا دیگران را به پایین بکشد.
9. تأسی به الگوهای دروغگو؛ گاهی دروغگویی یک فرد، برآمده از گرایش او به شخصی است که به عنوان الگو برای او مطرح است. در این شرایط، وقتی الگو دروغگو باشد، فرد هم به دروغ گرایش پیدا خواهد کرد.
10. اختلال شخصیت؛ به طور معمول، گرایش افرادی که به اختلالاتی از قبیل بزهکاری، شخصیت ضد اجتماعی (جامعه‌ستیزی)، دو قطبی، خودشیفتگی، بیش‌فعالی و کمبود توجه و یا مرزی دچارند، به دروغگویی بیشتر از سایر افراد است.
11. جلب توجه؛ برخی افراد به این دلیل که تمایل به ایجاد رابطه و دوستی با دیگران دارند و می‌خواهند به هر صورت که شده محبت و توجه آنان را نسبت به خودشان جلب کنند اقدام به دروغگویی می‌کنند.

✔️ ویژگی‌های افراد دروغگو
1. از بیان کردن اصل مطلب طفره می‌روند و سعی می‌کنند به مسائل حاشیه‌ای و نامربوط بپردازند.
2. سعی می‌کنند مطلب مورد نظر را با مطالب دیگر پیوند بزنند و به این روش حواس طرف مقابلشان را به شکل ناملموس پرت کنند.
3. از مستقیم نگاه کردن به چشم‌های طرف مقابل فرار می‌کند.
4. به اثبات حرف‌های خودش اصرار می‌کند و در بسیاری از موارد، این اثبات‌ کردن را با قسم خوردن همراه می‌کند.
5. به شکل کاملاً غیر طبیعی می‌خندد و یا گریه می‌کند. و گاهاً این گریه و خنده‌ها، شکل هیستریک نیز به خودشان می‌گیرند.
6. در اولین برخورد، بیش از اندازه صمیمی می‌شود.
7. غالباً طوری رفتار می‌کنند که انگار حرف طرف مقابلشان را نشنیده‌اند.
8. کلمات و عبارات مورد نظر خودشان را مدام تکرار می‌کنند.
9. به طرف مقابل خود مجالی برای صحبت کردن نمی‌دهد.
10. دچار برخی تیک‌های عصبی است؛ از جمله این‌که چشم‌های خودش را می‌مالد، سر خودش را می‌خاراند و یا با گوشش ور می‌رود.
11. سؤال را با سؤال جواب می‌دهد.

#مصطفی_سلیمانی
#دروغ

❤️ @filsofak
👍32👏1
🚬درباره سیگار کشیدن

🔹متأسفانه از نظر تکاملی، انسان‌ها نمی‌توانند به‌راحتی به عواقب بلندمدت عادت‌های مضر توجه کنند و مثلاً مصرف غذاهای چرب، پرنمک یا دخانیات را کنترل کنند. یکی از دلایلش این است که این عادت‌های مضر پدیده‌های نسبتاً جدیدی هستند و انسان مدرن به‌سرعت به حجم عظیمی از منابع نمک، چربی و شیرینی دسترسی پیدا کرده، بدون آنکه فرصتی برای سازگاری تکاملی داشته باشد.

🔹همان‌طور که در جوک‌ها با فاسد شدن سَم شوخی می‌کنند، می‌شود به «سیگارِ خوب» هم نگاهی انداخت. یکی از حالت‌های شایع سیگاری شدن این است که فرد در ابتدا یکی‌دو نخ سیگار گران‌قیمت و خاص مثل مارلبورو یا سناتور می‌خرد و در کافه، همراه با قهوه و دوستانش دود می‌کند. در اینجا یک پیام مثبت به ذهن داده می‌شود: «سیگارِ خوب». ذهن ما چیزهای مثبت را بهتر درک می‌کند و جذبشان می‌شود، پس در ترکیب «سیگارِ خوب»، وزن مثبت‌ها بیشتر است و جنبه‌های منفی سیگار کمتر دیده می‌شود.(نمی‌بینی سیگارِ خوبیه پس جای اعتراض نیست، حیفه)

🔹نکته دیگر این است که خود سیگار چندان جذاب نیست، اما چیزهایی که همراه آن هستند، جذابش می‌کنند: نحوه نگه داشتن سیگار بین انگشتان، ژست گرفتن، دود کردن و فضای مه‌آلودی که ایجاد می‌شود. همچنین، علاقه تکاملی انسان به آتش و دود، همراه با اثر محرک نیکوتین، تأثیر خود را می‌گذارد و در ذهن فرد یک حس خوب از کلیت سیگار کشیدن شکل می‌گیرد.

🔹علاوه بر این، حس استقلال، بزرگ شدن، دهن‌کجی به بزرگترهایی که بی‌منطق با خوشی‌های جوانان مخالفت می‌کنند، لذت قانون‌شکنی پنهانی و احساس پذیرفته‌شدن در جمع، از عوامل تقویت‌کننده این گرایش هستند. در واقع، بسیاری از اوقات افراد حال‌وهوای همراهی با دوستان را دوست دارند؛ مثلاً وقتی دو نفر به بهانه سیگار کنار هم می‌نشینند و در فضایی آرام، حس نزدیکی و صمیمیت را تجربه می‌کنند.

🔹حالا اگر سیگار کشیدن بتواند اضطراب فرد را کاهش دهد، خطر وابستگی جدی می‌شود. با تکرار این رفتار، احتمالاً در مواقع اضطراب یا بی‌قراری به سیگار پناه می‌برد و به‌مرور، با افزایش نیاز، مجبور می‌شود به جای مارلبورو، به سیگارهای ارزان‌تری مثل اونیکس یا بهمن روی آورد.

همان‌طور که دیدیم، سیگار به‌خودی‌خود چیزی جز بیماری، بوی بد، آسیب جسمی و وابستگی ندارد، اما بسیاری از نوجوانان و جوانان به‌خاطر حس خوبی که اطراف آن وجود دارد جذبش می‌شوند. مثلاً در مورد بسیاری از دختران سیگاری، شایع است ابتدای مصرف به سراغ سیگارهای طعم‌دار مثل «شافل» با بسته‌بندی‌های جذاب می‌روند تا راحت‌تر ذهن خود را فریب دهند و احساس گناه طبیعی را خفه کنند.
پس حواسمان باشد که بخاطر جذابیت‌های جانبی که می‌شود با جایگزین‌های بهتری هم تجربه کرد، آغوشمان را به اعتیاد و وابستگی و آسیب باز نکنیم، چون چنین مسائلی ممکن است درباره گل و الکل و چیپس و تنقلات آسیب‌زا و ... دیگر هم اتفاق بیفتد( یعنی احتمالا اگر سٓمی را با بسته بندی جذاب به بازار روانه کنند شاید آمار خودکشی‌ها چند برابر شود)

: طاهر علیزاده

❤️ @filsofak
16👍9👏7🔥1
کینتسوگی چیست؟ فلسفه «وقتی میشکنی زیباتری!» و تجسم آن بر سفال

هنر باستانی کینتسوگی فعالیتی است در راستای مرمت و ترمیم یک جسم شکسته انجام می شود و مرمت‌کار ژاپنی ترک های آن جسم را با ماده ای که در آن پودر طلا، نقره و یا پلاتین به کار رفته است پر می کند.

ژاپنی ها معتقدند زمانی که چیزی آسیب می بیند و دچار صدمه می شود بسیار زیباتر و جذاب تر از قبل می شود! این هنر زیبا و باستانی اتصال طلایی یا کینتسوگی نام گرفته است.

هنروران این هنر باستانی با بند زدن و تعمیر سفال ها و سرامیک های شکسته با مواد ارزشمند بر این باور هستند که وقتی چیزی می شکند دارای تاریخ می شود و زیباتر از قبل جلوه می کند.

ژاپنی ها وقتی ظرف های شان می شکست آن را با طلا بند می زدند و تعمیر می کردند.

فلسفه هنر کینتسوگی

هنر کینتسوگی بر این تاکید دارد که اگر شکستی رخ می دهد و یا کاستی هایی در زندگی به وجود می آید ما باید آن را بپذیریم و با هر شکستی از چرخه زندگی خارج نشویم و یک سرخوردگی و شکست باعث نشود دیگر نتوانیم خودمان را پیدا کنیم.

آنها ظروف شکسته را با پودر طلا پر می کنند زیرا اعتقاد دارند که انسان بعد از شکست نه تنها او را ضعف و کاستی در بر نمی گیرد بلکه بسیار ارزشمند تر از گذشته می شود و بیشتر می درخشد.

ژاپنی ها شکست ها را نتایج بسیار ارزشمندی می دانند که در کوله بار افراد موفق یافت می شود و این است که شکست را زیبا جلوه می دهد.

کینتسوگی یک رویکرد فلسفی است که در هنر سفال گری تجلی پیدا کرده است و ریشه در فرهنگ ژاپن باستان دارد.

کینتسوگوری را نازک کاری با طلا هم می گویند که همان طور که گفته شد، ظروف شکسته با طلا ترمیم می شوند و یا برای اتصال تکه های آن از نقره یا پلاتین استفاده می کنند.

کینتسوگی به صورت بسیار عمیق به رنج ها و شکست ها می نگرد. آنها چینی ترمیم شده را بسیار زیباتر از و مستحکم تر و گرانبهاتر می دانند زیرا که به واسطه تحمل رنج و سختی تغییر شکل داده است.

کینتسوگی را هنر پذیرش عیوب و در آغوش گرفتن نقص ها می دانند. این هنر به ما می آموزد که اگر شکستی را تجربه کردیم به سرعت خودمان را نبازیم بلکه روح خود را مرمت کنیم و با الهام از تجربه های گذشته ارزشمندتر و موفق تر و محکم تر از قبل ظاهر شویم.

ژاپنی ها زمانی که اشیاء شکسته را بند می زنند، این شکستگی و آسیب را با پر کردن شان به وسیله پودر طلا بزرگ تر جلوه می دهند و می گویند زمانی که چیزی از آسیبی رنج می برد و تاریخی را پشت سر گذاشته است، زیباتر از قبل می‌شود.

❤️ @filsofak
8👍5🙏1
وقتی از کسی رنجیدی؛
به یکباره او را ترک نکن!

امام علی (غرر الحکم، حدیث‌ ۴۱۵)

سخن امام علی، که درود خداوند بر او باد، حاویِ حقیقت و حکمتِ ژرفی در کیفیت و چند و چون پیوندها و مناسبات انسانی است. این سخن نشان می‌دهد که آن مرد بزرگ، دل‌مشغول روابط آدمیان با یکدیگر بوده و در این بابْ تأمّلاتِ نیکویی داشته است. تأمّلاتی که گاه چنان تازه می‌نماید که گویی از سوی یکی از روانشناسان و مربّیان بزرگ عصر ما، که سالها در این باب اندیشیده و پژوهیده، صورت گرفته است.

امام علی، در این اندرزِ ارزنده، ما آدمیان را از ترک ناگهانیِ کسانی که به نوعی موجب رنجش ما شده‌اند برحذر می‌دارد. چنین مفارقتِ یکباره‌ای بی‌آنکه مقدمات ذهنی و روانی آن فراهم شده باشد، بی‌آنکه هیچ راه جبران و بازگشتی برای آن متصور باشد، دور از اخلاق و انصاف و مروّت می‌نماید؛ چراکه ممکن است آسیب‌ها و زخم‌های جدی و عمیقی را بر فرد مقابل وارد سازد. زخم‌ها و آسیب‌هایی چه بسا عمیق‌تر و ماندگارتر از آنچه که خود احیاناً از طرفِ رابطه‌مان، چشیده‌ایم و دیده‌ایم.

ادب جدایی چنانکه دکتر آرش نراقی در جایی به درستی در خصوص رابطه عاشقانه بیان کرده، و البته اختصاص به رابطه عاشقانه ندارد و علی‌القاعده می‌بایستی هر نوع رابطهٔ انسانی را شامل شود، اقتضا می‌کند که هیچ یک از طرفین، رابطه را بی‌خبر و یکسویه قطع نکنند. جدایی اگر در نگاه یکی از طرفینِ ارتباط، به امری ناگزیر مبدٌل شده، باید با خردمندی و از سرِ خیرخواهی و بلوغ و آگاهی، گام به گام با گفت‌وگو و فهم و درکِ متقابل واقع شود.

🔸ایرج رضایی

❤️ @filsofak
22👍9👌2🔥1🙏1
ارسطو:
کسی که نمی‌تواند در جامعه زیست کند و یا چندان به ذات خویش متکی است که نیازی به همزیستی با دیگران ندارد، یا باید جانور باشد یا خدا.

(از کتاب سیاست)

نیچه:
«برایِ تنها زیستن یا حیوان می‌باید بود یا خدا.» این گفته‌یِ ارسطوست و موردِ سوم را از قلم انداخته است: هر دو می‌باید بود یعنی فیلسوف...

(از کتاب غروب بت‌ها)

#نیچه
#ارسطو

❤️ @filsofak
👍115
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سینمادرمانی با موضوع اضطراب (۱۰)
اضطراب و غم فقدان و سوگ

🎬 Ordinary People 1980
مردم معمولی

📝 #دوبله_فارسی
🌟 امتیاز: 7.7
📺 ژانر: #درام | #خانوادگی
🔥 با هنرنمایی: #دونالد_ساترلند، #مری_تایلرمور، #جاد_هیرش، #تیموتی_هاتون

🔹خلاصه داستان:
"کالوين" و همسرش "بت" و پسر جوان‌شان، سعي می‌کنند تا پس از حادثه‌ی مرگ ناگهانی پسر بزرگ خانواده "باک" و خودکشی ناموفق "کانراد" که خود را در مرگ او مقصر می‌داند، دوباره زندگی عادی را از سر بگيرند.
#مصطفی_سلیمانی
#سینمادرمانی
#اضطراب

❤️ @filsofak
7👍3
نیروی محرکه زندگی!
#مصطفی_سلیمانی


🔻 اشاره اجمالی به امید (رَجا)

امید یک حالت روحی و روانی است که انگیزه و روحیه ادامه را به فرد می‌دهد. در واقع، یک توانایی و ظرفیت برای یافتن یا ساختن راه تازه است که با انگیزه و اراده همراه شده است. امید دلیلی برای زیستن است. حالتی است که در آن فرد بر این باور است که هدفش هر چه باشد، اراده دستیابی به آن را دارد و راه دستیابی به آن نیز مقابل او گشوده است.
امید را می‌توان آموخت، زیرا شیوه‌ای از اندیشیدن و روندی از تفکر است. اما برای شکل‌گیری آن، وجود سه فاکتور ضروری است:
۱. تعیین هدف: لازم است که فرد هدفی را برای خود تعیین کند؛ خواه کوتاه‌مدت باشد یا بلندمدت.
۲. راه‌یابی: لازم است که فرد به انواع و اقسام راه‌های رسیدن به هدف فکر کند.
۳. نیروی اراده: وابسته به انگیزه و تحرک است و همان چیزی است که در نهایت سبب می‌شود فرد به هدف برسد.

🔹 نشانه‌های امید

1. شناخت واقع‌بینانه‌؛ فرد امیدوار، از آن جهت که جهان هستی را دارای هدف می‌داند، در تلاش است تا از نظام آفرینش، پدیده‌ها و حوادث، شناخت دقیق و درک درستی به دست بیاورد. و بدیهی است به هر میزانی که شناخت فرد بالاتر می‌رود، نگرش او نیز شفاف‌تر و واقع‌بینانه‌تر خواهد بود.
2. حسن ظنّ؛ هر چه میزان امید در یک فرد بیشتر باشد، وجود او از تیرگی و سیاهی خالی‌تر است. در چنین حالتی، فرد مثبت‌اندیش‌تر خواهد بود.
3. نشاط: فرد امیدوار، در عین حال که به موقعیت حال حاضر خود توجه می‌کند، همواره چشم به راه موقعیت مناسب‌تر و شرایط بهتر نیز هست. این امیدواری، نوعی سرزندگی و نشاط را برای او به ارمغان خواهد آرود.
4. امیدبخشی: فرد امیدوار، از این رو که امید و هدفمندی را به تمام جنبه‌های زندگی‌اش آمیخته است، برای دیگران آرامش‌بخش و امیدآفرین است.
5. تمرکز بر نقاط مثبت: انسان امیدوار، بیش از تمرکز بر امور منفی، بر امور مثبت زندگی‌اش تمرکز می‌کند. حوادث مثبت را می‌بیند و به نقاط قوت خودش توجه می‌کند.
6. انتظار وقوع حوادث مثبت: فرد امیدوار بر این باور است که دارد در جهانی آکنده از امور زیبا و مثبت زندگی می‌کند. او هر لحظه انتظار دریافت اتفاقات مثبت را دارد.
7. دایره روابط گسترده: روحیه بانشاط و انگیزه بالای این افراد برای زندگی، سبب می‌شود که دامنه معاشرت‌های گسترده‌ای داشته باشند. روابط اجتماعی بالایی داشته باشند و بتوانند با دیگران به راحتی معاشرت کنند.
8. مطلوب‌اندیشی: افراد امیدوار، انسان‌های رشدیافته‌ای هستند. آن‌ها به شکوفایی می‌اندیشند و از این رو، به امور نامعقول وابسته نمی‌شوند و از عادت‌زده شدن می‌گریزند. تعالی‌جویی آن‌ها سبب می‌شود که دائماً به امور مطلوب فکر کنند و امیدوار باشند.
9. تکیه بر توانمندی‌های شخصی: فرد امیدوار خودش را تسلیم شرایط و سرنوشت نمی‌بیند. او بر این باور نیست که مقهور عوامل جبری است و اراده او از پس مشکلات برنمی‌آیند، بلکه خودش را نویسنده سرنوشت خودش می‌داند و به قدری باانگیزه است که با تکیه بر توانایی‌هایی که دارد، به مبارزه با مشکلات و دشواری‌ها می‌رود. فرد امیدوار مأیوس‌شدنی نیست.
10. نترسیدن از شکست: فرد امیدوار به هیچ‌وجه از شکست خوردن واهمه‌ای ندارد، چون شکست را پایان راه نمی‌داند. او بر این باور است که رسیدن به اهداف بلند، زحمت و همت فراوانی می‌طلبد و شکست‌ها می‌توانند ترسیم‌کننده راه پیروزی باشند.
11. آینده‌نگری: ذهن فرد امیدوار رو به آینده است. او بر آن‌چه پیش‌تر روی داده است متمرکز نیست. و خودش را در افسوس گذشته غرق نمی‌کند. بر اهدافی که معین کرده متمرکز شده و برای دستیابی به رؤیاهایی که دارد برنامه‌ریزی می‌کند.

🔹 طریقه اکتساب امید

در اولین قدم، فرد باید بداند که سرچشمه امید، آگاهی است. این آگاهی که انسان موجودی کمال‌گرا است و جهان هستی بر پایه برخی قوانین بنا شده است، سبب می‌شود که فردِ امیدوار همواره در جست‌و‌جوی هدف و راهی باشد که ارزشمند و قابل دستیابی است. امیدی که بر پایه حقایق ایجاد شده است، هیچ‌گاه از میان‌رفتنی نیست.
در دومین قدم، فرد باید بداند که اگر امید خود را بر پایه یک هدف درست بنا کرده، و بعد از تعیین هدف، شبانه‌روز در راستای آن گام برمی‌دارد و تلاش می‌کند، به طور قطع به تمام آن یا بخشی از آن خواهد رسید.
سومین قدم، امیدواری به دریافت کمک از جهان هستی است. وقتی هدفی به درستی معین شده باشد و به اندازه کافی تلاش در راستای آن صورت گرفته باشد، جهان هستی در راستای دستیابی به آن هدف، با انسان بسیج خواهند شد.
#مصطفی_سلیمانی
#امید

❤️ @filsofak
👍85👏1
چگونه ميشود يك انسان فضيلت مدار اخلاقى شد؟
دکتر عبدالکریم سروش
🔺چگونه مي‌شود يك انسان فضيلت مدارِ اخلاقى شد.

❤️ @filsofak
👍21
مدرنیته چیست؟
محمدحسین واحدی


مدرنیته به معنای نو بودن و به روز بودن آن به زبان ساده است. به طوری هرموقع صحبت از مدرنیته می شود ما گمان می کنیم یک مدرانیزاسیون است. در حالی که مدرنیته فقطیک روند نو بودگی  نیست. ما همیشه گمان می کنیم مدرنیته پس از عصر روشنگری   تخصصی شدن علوم و رشد تکنولورژی شروع شد. البته این گزاره درست است. اما تمام ماجرا را شامل نمی شود چرا که مدرنیته یعنی چیرگی اومانیسم و عقل انسانی بر تمام امور بشری است. اینجاست که فرهنگ های کهن انسانی ممکن است کنار گذاشته و به چالش کشیده شوند. دین به کنار می رود و جهان سکولار می شود ، ماشین بر همه چیز چیره می شود . مدرنیته تمام ادیان را به مانند خرافه ها و اساطیر  کنار گذاشت. اصلا گویا آنها اهمیتی ندارند و جهان را برپایه اصالت انسان و عقل بنا نهاد. گویا انسان به مرحله خدا شدن رسیده است. چرا که دیگر انسان می تواند به هر چیزی که می خواهد دست پیدا کند. حتی اخیرا در تحقیقی ادعا شده انسان ها در آینده به کمک هوش مصنوعی افکار خود را در جایی بارگذاری کنند و جاودانه شود. گویا انسان یک روح مصنوعی پیدا می کند. مدرنیته بخش خداگونه شدن انسان را اگر کنار بگذاریم. مدرنیته حاصل انقطاع از اساطیر و جهان کیهانی و آسمان بالا سر انسان نیز است. مدرنیته را می توان به حال بودگی و تامین نیاز های حال حاضر انسان را تعبیر کرد.مدرنیته جهان انسانی را تکان داد و برخلاف برخی ها که می گویند جنبه دینی دارد من فکر نمی کنم آن طور باشد . مدرنیته یعنی عقل انسان و هوش مصنوعی جایگزین دین خواهند کرد. ولی با این حال دین همچنان جایگاه حداقلی خود را فعلا حفظ کرده و سعی دارد تاثیر خود را بگذارد.مدرنیته مانند پتکی بر سر ادیان و اساطیر فرود آورد و برخی جاها بحران معنا ایجاد کرد.اما در حال حاضر معنازایی را دارد به شکل دیگری ایجاد می کند. اگر هم دقت باشید در هر جنگی مانند جنگ جهانی و حمله برج های دو قلو و شیوع همه گیری کرونا وقتی جهان،   با بحران معنا مواجهه شد. ادیان قدرت بیشتری گرفتند‌.
اما گویا امروزه هوش مصنوعی سعی دارد تمامی مسائل انسان هارا حل کند باید ببینیم آیا می تواند این کار را انجام دهد. چرا که انسان ها در زمان ترس و تنهایی بیشتر به ادیان روی می آورند. آیا هوش مصنوعی می تواند بر تنهایی انسان غلبه کند و افسردگی آنها را درمان کند. البته امروزه شاهد ساخت ربات هایی هستیم که حتی انسان ها با آنها ازدواج کرده اند که در نوع خود عجیب است. با این حال هنوز دین قدرتمندی خود را از دست نداده است. هرچند برخی ها ادعا می کنند با مرگ پاپ دیگر قدرت کلیسا از بین رفته است. در حالی که جنگ های حال حاضر دنیا ، ترس از در اختیار گرفتن هوش مصنوعی در جنگ و بحران غزه و اوکراین، به طوری رسیدن به مدرن بودن را سخت تر کرده است.

منابع:
شرح و تفسیر کتاب ریشه های الهیاتی مدرنیته زانیار ابراهیمی
و کتاب خدای مرده زاد زانیار ابراهیمی

❤️ @filsofak
2👍2👌1
چرا انسان‌ها به داستان برمی‌گردند؟
🖋 #مصطفی_سلیمانی
نویسنده و روان‌شناس


🔻اشاره:

داستان‌نویس‌ها «برای انسان» می‌نویسند؛ برای انسانی که با ذهنِ پیشرفته‌ و پیچیده‌اش، پای یک داستانِ ساده میخ‌کوب می‌شود، و طوری آن را تا انتها دنبال می‌کند که گویی گره‌های ذهنی‌اش، هم‌زمان با باز شدنِ گره‌های داستان باز می‌شوند. اما چرا قصه‌ها مثل آهن‌ربا، آدم‌ها را به سمتِ خودشان می‌کشانند؟ پاسخ به این سؤالِ به ظاهر ساده، می‌تواند دریچه عمیق و ناشناخته‌ای را به «شناختِ روانِ انسان» و «شناختِ موجودیتِ داستان» باز کند.

🔸انسان‌ها به چه می‌اندیشند؟

بشر، فارغ از جنسیت و نوعِ خیال‌پردازی‌اش، همیشه داستان‌هایی را پسِ ذهن‌اش می‌پروراند که یک درون‌مایه خاص دارند: مثلاً شخصیتِ عاشق و شیدایی را می‌بیند که حاضر است همه‌چیزی را برای کسی که دوست دارد قربانی کند، یا مرشدِ فرزانه‌ای را در خیالش می‌آورد که برای هدایت و نجات، ناگهان از ناکجاآباد سر می‌رسد، و یا اغواگری را تصور می‌کند که با وعده‌های پوچ، وسوسه می‌کند و راه راست را پر پیچ و خم می‌کند؛ اما این الگوهای تکراری از کجا می‌آیند؟
اگر ذهنِ انسان را بشکافیم، به سه لایه برمی‌خوریم:
الف) خودآگاه:
لایه ابتدایی، همان ضمیرِ هشیارِ فرد است که آگاه است و ادراک می‌کند. بخشی از خاطرات، احساسات، افکار، تمایلات، و عواطف، برای ضمیرِ خودآگاه معلوم‌اند و باعث می‌شوند که فرد، در مجموع، به هویت و وحدتِ خودش آگاه باشد.
ب) ناخودآگاهِ شخصی:
لایه زیرین، سطح بسیار بزرگی‌ست که شامل همه کیفیات و خصوصیاتی‌ می‌شود که زمانی خودآگاه بوده‌اند، اما پس زده شده‌اند. تمام تجربیاتِ شخصیِ هر فرد، در ناخودآگاهش ذخیره می‌شوند؛ به عنوان مثال، همه تجربه‌هایی که در موقعِ ظهور، ضعیف بوده‌اند و نتوانسته‌اند روی فرد تأثیرِ کافی بگذارند و حواسش را جمع کنند، طرد و فراموش می‌شوند و به ناخودآگاه می‌روند. بسته به موقعیت، محتویاتِ ناخودآگاهِ شخصی، هر آن ممکن است به خودآگاه بیایند و برای فرد معلوم شوند. در روان‌شناسی، به این تجربیاتِ سرکوب‌شده، عقده می‌گویند. حال اگر این تجربیات، دوباره به سطح خودآگاه برگردند و به عبارتِ دیگر، عقده‌ها سر باز کنند، آن‌گاه فرد برای توجیهِ رفتارِ ناشی از عقده خود، شروع به دلیل‌تراشی می‌کند و به رفتارهای دفاعی پناه می‌برد.
ج) ناخودآگاه جمعی:
شاملِ همه چیزهایی‌ست که مغزِ انسان به ارث می‌برد، و در واقع، گنجینه‌ای است که آدمی از نیاکانِ بسیار دوردست و حتی غیر انسانیِ (حیوانیِ) خود به میراث برده است. این آثار، خلاصه و عصاره تحول و تکاملِ روانیِ نوع انسان است، که به عنوانِ یک سرمایه، چکیده تجارب نسل‌های بی‌شمارِ گذشته را در تاریخِ حافظه انسان ثبت کرده است. در واقع، بنیادِ روانِ تمام انسان‌ها، به شکلی ناپیدا با هم مشترک است؛ این شکلِ ناپیدا، همان اقیانوسِ ژرفِ ناخودآگاهِ جمعی‌ست، که مملو از تجربیاتِ مشترک و خاطراتِ اجدادی‌ست: افکارِ غریزی و مادرزادی‌ای که باعث می‌شوند انسان‌ها از هر نوع و نژادی که هستند، بر اساسِ یک الگویِ از پیش تعیین‌شده، فکر و رفتار کنند.
بر این اساس، «ذهن بشر به هنگامِ تولد، یک لوحِ سفید نیست، بلکه یک طرح اولیه در ساختمانِ مغزِ انسان موجود است(۱)»، و این طرحِ اولیه، در حقیقت، یک تاریخِ راستین است که در سرآغازِ زمان روی داده است و ارزش‌های مشترکِ انسانی را بازتاب می‌دهد و تمامِ کردارهای انسانی را توجیه می‌کند (۲).
«کهن‌الگو یا آرکی‌تایپ»، نامی‌ست که روان‌شناسِ شهیر، کارل گوستاو یونگ، برای این مفهوم برگزیده است. در یونانِ باستان به آن «نمونه کهن و ازلی» نیز می‌گفته‌اند (۳). برخی نام آن را «صورتِ الهی» گذاشته‌اند، و افلاطون نیز، در بیانِ فلسفیِ خود، از آن به عنوان «مُثُل جاودانی» یاد کرده است.

اما به طور خلاصه، کهن‌الگوها، مثل قالب‌هایی هستند که خود به خود خالی‌اند، و تنها یک الگوی کلی را نمایش می‌دهند، که قبل از تکاملِ روانِ آدمی، و پیش از تفکر و تعقلِ او به وجود آمده‌اند، اما در ایجاد «تجربه و تصویرِ شخصی» به کمک فرد می‌آیند، و مثل یک امکانِ بالقوه، سازنده روانِ انسان هستند.


🔹پی‌نوشت‌ها:
۱. کارل گوستاو یونگ، انسان و سمبل‌هایش، ترجمه پروین فرامرزی، ۱۳۶۸، ص ۱۷۹.
۲. کارل گوستاو یونگ، روان‌شناسی و دین، ترجمه م. امیری، ۱۳۵۹، ص ۱۳۱.
۳. آرکه تیپوس یا آرخه‌توپوس.
#مصطفی_سلیمانی

#کهن_الگو #ناخودآگاه #خودآگاه
#نویسندگی

❤️ @filsofak
5👍4👏1
📍اضطراب به زبان خودمانی

🖋#مصطفی_سلیمانی
نویسنده و روان‌شناس


🔻اشاره:

اضطراب یک احساس رنج‌آوره که نشان‌دهنده وجود ناامنی و تهدیدآمیز بودن موقعیته.
این حالت، در حد اعتدالِ خودش، مورد نیاز ماست. به عبارتی، ما برای پاسخگویی به بسیاری از نیازهای خودمون، به وجود مقدار مطلوبی از اضطراب نیاز داریم. به عنوان مثال اگر اضطراب نبود، هیچ‌کدوم از ماها همت نمی‌کردیم از رختخوابمون هم پا ‌شیم، چه برسه به این‌که بخوایم به کار و تلاش هم مشغول بشیم. در واقع هر قدمی که انسان رو به جلو برداشته، ناشی از وجود و جوشش اضطراب در درونشه. پس نتیجه اولیه این‌ هست که نبود اضطراب، انسان رو با مشکلات و خطرات عدیده‌ای روبه‌رو می‌کنه. در نتیجه، ما بسیاری از ابعاد و مؤلفه‌های شخصیتی خودمون رو به واسطه وجود اضطراب هست که به دست میاریم.
حالا اگر بخوایم به طور مختصر توضیح بدیم که ما در اضطراب چه چیزی رو حس و احساس میکنیم، می‌تونیم اینطور بگیم که غالباً در یک انتظارِ به ستوه‌آورنده به سر می‌بریم. در یک تنش گسترده و وحشتناک، که اغلب نمی‌تونیم توصیفش هم بکنیم. به بدبختی قریب‌الوقوع فکر می‌کنیم. احساس می‌کنیم در جهانی ناقص، نابسامان و بی‌معنا زندگی می‌کنیم. و گاهی به قدری احساس خطر می‌کنیم که هرگونه احساس لذتی رو از دست می‌دیم. و البته که همه این‌ها هم با نشانه‌های بدنی (جسمی) و هم با نشانه‌های روانی ظاهر می‌شن.

🔹️ریشه‌‌های اضطراب


۱. اولین عامل، عوامل ژنتیکی و ارثی است.
در واقع، این علت، یکی از مهم‌ترین علل شکل‌گیری اضطرابه. و معنیش این هست که احتمال مضطرب شدنِ بچه‌های افراد مضطرب بالاست. یعنی اگر پدر و مادر مضطرب باشن، این اضطراب رو از طریق ارث، به فرزندشون هم همان اول کاری انتقال می‌دن. یعنی در غالب اوقات، پدر و مادر مضطرب، باید منتظر به دنیا آمدن یک نوزاد مضطرب هم باشن (حقیقت این امر رو هم خیلی از ما در تجربیات زندگیمون به عینه مشاهده کردیم. دیدیم که بچه‌ای به دنیا اومده، و از همون لحظات اولیه به شدت ناآروم بوده و بی‌قرار، و گریه می‌کرده و خیلی سخت به خواب می‌رفته و چیزهایی از این قبیل).

۲. دومین عامل، محیط رشدی (خانوادگی) هست.
منظور ما از محیط رشدی، کیفیت خُلقی مراقبینه. یعنی سرپرستای نوزاد، کودک. یعنی کسانی که بیشترین تعامل رو با بچه دارن. در این حالت، کودک میاد روش زیستِ مراقبِ خودش رو الگو قرار می‌ده، و روش و رفتار افراد مهم زندگیش رو یاد می‌گیره و تکرار می‌کنه. تو این حالت، کودک به صورت ناخودآگاه مبتلا به رفتارهای اضطرابی می‌شه. به فرض شیوه اضطراب‌آمیز تعامل والدین خودش رو با هم، یا با خواهر و برادراش می‌بینه. شیوه مواجهه اضطراب‌آمیز اونا رو با حوادث و اتفاقات می‌بینه. نحوه مواجهه‌شون رو با تعارضات می‌بینه و تنشی که اونا تحمل می‌کنن رو با تمام وجود لمس می‌کنه، و همه این‌ها رو به خودش جذب می‌کنه. و از همین‌جاهاست که اضطراب جدایی، طرد شدگی و این چیزها به وضوح توی کودک پدید میاد و دیده می‌شه.

۳. سومین عامل، محیط اجتماعی هست.
به طور قطع می‌شه حدس زد که محیط اجتماعی، چه از لحاظ ارتباطات اجتماعی و چه از لحاظ عوامل اجتماعی (مثل ساختار اجتماع، قوانین حاکم بر اجتماع، فرهنگ و ...) تأثیرات بسیار شدیدی بر کیفیت شخصیت می‌ذارن. و می‌تونن فرد رو به اضطراب دچار بکنن یا نه، برعکس؛ اضطراب اون رو کاهش بدن. برای درک این عامل، کافیه همه‌مون کیفیت مدارسی که توش درس خوندیم رو به یاد بیاریم. این‌که کادر مدرسه چطور باهامون برخورد کردن. روش و رفتار معلما باهامون چطور بوده. دوستانمون چطور باهامون تا کردن. و از همین‌جاست که اگه ما برگردیم به خودمون، می‌بینیم خیلی از اضطراب‌هایی که داریم، منشأش برمی‌گرده به اون دوران. یا مثلاً اتفاقاتی که تجربه کردیم مثل تجربه تصادف، مرگ یکی از عزیزان، سیل، زلزله و ... .

۴. چهارمین عامل، عوامل زیستیه.
یعنی همون عوامل فیزیولوژیکی. برمی‌گرده به وضعیت بدنیمون. به عنوان مثال، به هم ریختن وضعیت هورمونی می‌تونه باعث شکل‌گیری اضطراب بشه. یه‌سری هورمونا توی خون بالا پایین می‌شن، و فرد تعادل روحی و آرامششو از دست می‌ده. یا مثلاً قند طرف میفته، خُلقش به هم می‌ریزه. و خیلی از این چیزها رو همه‌مون شاهدش بودیم.

۵. پنجمین عامل، اضطراب مرضی هست.
و این نوع اضطراب وقتی به وجود میاد که اضطراب توی فرد، به یه حالت مزمن و مداوم تبدیل بشه. اون‌وقته که این نوع اضطراب خودش به یه منبع جدی تبدیل می‌شه برای سازش‌نایافتگی، شکست، محرومیت از آرامش و آسودگی، محرومیت از امکانات و حتی استیصال گسترده.
#مصطفی_سلیمانی
#اضطراب

❤️ @filsofak
5🙏3👏2
🔻 هجده اصل راهنما از مصطفی ملکیان برای زندگیِ بهتر



📌زیستنی معنوی و عقلانی، آرزویی است که بسیاری از انسان ها در جست و جوی آن هستند. در روزگار ما مصطفی ملکیان در ترسیم و بیان ابعاد نظری چنین زیستنی و شیوه حصول به آن، کوشش های زیادی کرده است که حاصل آن سخنرانی ها، مقاله ها و کتاب هایی است که معنابخش بسیاری از ساعات زندگی مخاطبانش بوده است. متن حاضر هجده اصل راهنما برای زندگیِ خواستنی‌تر است که توسط مصطفی ملکیان نوشته شده است.باید:


✔️۱) عشق بورزم، یعنی به دیگران نیکی بی حساب و کتاب(هم به معنای بدون محاسبه گری و هم به معنای بی حد و حصر) بکنم تا شادی ژرف نصیب ام شود.

✔️۲) زندگی این جایی و اکنونی داشته باشم تا هم از سلامت روانی بیشتر و هم از کمال اخلاقی بیشتر بهره مند شوم.

✔️۳) به ارزش داوری های دیگران به کلی بی اعتناء شوم تا به خود شکوفائی کامل دست یابم.

✔️۴) تا می توانم به خودام وفادار باشم، یعنی به رویای شخصی خودام پشت نکنم، هر چند این پشت کردن مطلوب های اجتماعی برایم به ارمغان آورد.

✔️۵) هرگز به حل مساله ی نظری ای نپردازم که حل آن در عمل من هیچ تاثیری ندارد، یعنی به من ربطی ندارد.(حکمت «به من چه؟»)

✔️۶) از زندگی اصیل، یعنی خودجوشانه و خودانگیخته دست نکشم، یعنی خودام باشم و ساده و طبیعی زندگی کنم.

✔️۷) بدانم که به عمیق ترین معنای کلمه، تنهایم.

✔️۸) در غوغا و هیاهوی زندگی فقط به ندای آرام و آهسته وجدان اخلاقی خود ام گوش دهم.

✔️۹) خودام را هر چه بیشتر بشناسم و بیش از احوال هر کس دیگر احوال خودام را بپرسم.

✔️۱۰) هدفم را فقط اصلاح خودم قرار دهم و بدانم که فقط در نتیجه ی این کار دیگران را ، کمابیش، اصلاح می کنم.

✔️۱۱) بدانم که فقط تغییر و اصلاح خود هم ممکن است و هم مطلوب.

✔️۱۲) خوبی زندگی را بر خوشی زندگی ترجیح دهم.

✔️۱۳) بزرگترین کاری را که می توانم بر عهده گیرم، نه کاری بزرگتر از آن را، و نه کاری کوچکتر از آن را.

✔️۱۴) بدانم که همه چیز ناپایدار و گذرا است، چه خوشی ها و چه ناخوشی ها.

✔️۱۵) هرگز از صداقت (= مطابقت پنج ساحت باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، خواسته ها، گفته ها و کرده ها با یکدیگر)، تواضع (= در خوشی ها خود را دیگری انگاشتن)، و احسان( = در ناخوشی ها دیگری را خود انگاشتن) دست نکشم.

✔️۱۶) چنان زندگی کنم که گویی در یک قدمی مرگ ام، یعنی در هر لحظه مشغول به کاری باشم که اگر در همان لحظه مرگ درسد نه احساس پشیمانی کنم، نه احساس اندوه و نه احساس حسرت.

✔️۱۷) فقط به وقت ضرورت و به قدر ضرورت سخن بگویم.

✔️۱۸) اهل آرامش به هر قیمتی نباشم.

🔹 استاد مصطفی ملکیان

❤️ @filsofak
11👏3👍1👌1
یادگرفته‌ام آنهایی که بیش از بقیه از مرگ می‌ترسند کسانی هستند که با حجم زیادی از زندگی نزیسته به مرگ نزدیک می‌شوند. بهتر است از همه زندگی استفاده کنیم. برای مرگ چیزی جز تفاله باقی نگذاریم، هیچ‌چیز جز یک قلعه سوخته.

🔸اروین یالوم، از کتاب مامان و معنی زندگی، ترجمه سپیده حبیب

❤️ @filsofak
👍74
اگر جزء سوم عشق یعنی احترام وجود نداشته باشد، احساس مسئولیت به آسانی به سلطه‌جویی و میل به تملک دیگری سقوط می‌کند. منظور از احترام، ترس و وحشت نیست، بلکه توانایی درک طرف، آن‌چنان که وی هست، و آگاهی از فردیت بی‌همتای اوست.

احترام یعنی علاقه به این مطلب که دیگری، آن‌طور که هست، باید رشد کند و شکوفا شود. بدین ترتیب، در آنجا که احترام هست، استثمار وجود ندارد. من می‌خواهم معشوقم برای خودش و در راه خودش پرورش بیابد و شکوفا شود، نه برای پاسداری من.

اگر من شخص دیگری را دوست دارم، با او آن‌چنان که هست، نه مانند چیزی برای استفاده خودم یا آنچه احتیاجات من طلب می‌کند احساس وحدت می‌کنم.

واضح است که احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم یعنی آنگاه که بتوانم روی پای خود بایستم و بی‌مدد عصا راه بروم، آنگاه که مجبور نباشم دیگران را تحت تسلط خود در بیاورم یا استثمارشان کنم.

احترام تنها بر پایه آزادی بنا می‌شود: به مصداق یک سرود فرانسوی، «عشق فرزند آزادی است» نه از آن سلطه‌جویی.

🔸اریک فروم، از کتاب هنر عشق ورزیدن، ترجمه پوری سلطانی

❤️ @filsofak
👍54