زندگی ابدی است؟!
"هنگامی که در جنگلی که توسط انسان، آراسته و دستکاری نشده قدم میزنی، نه تنها زندگیِ سرشاری در همه جای پیرامون خود میبینی، بلکه در هر قدم با درختهای افتاده بر زمین، تنههای در حال پوسیدن، برگهای فروریخته و مواد در حال متلاشی نیز روبهرو میشوی. به هر کجا بنگری مرگ و زندگی را در کنار هم میبینی. اما با بررسی دقیقتر متوجه میشوی که تنۀ درخت در حال پوسیدن و برگهای فروریخته نه تنها زندگی تازهای را به وجود میآورند، بلکه خود نیز سرشار از زندگی هستند. موجودات ذرّهبینی در تلاش هستند. مولکولها ترتیب جدیدی برای خود ایجاد میکنند. بنابراین مرگ در هیچ کجا یافت نمیشود، فقط شکلهای زندگی دگرگون میشوند. از این منظره چه میآموزی؟
مرگ، نقطه مقابل زندگی نیست. زندگی هیچ متضادی ندارد. متضاد مرگ، تولد است. زندگی ابدی است!"
🔸سکون سخن میگوید: اکهارت تُله، ترجمه فرناز فرود، نشر کلک آزادگان، ص ۷۵.
❤️☘ @filsofak
"هنگامی که در جنگلی که توسط انسان، آراسته و دستکاری نشده قدم میزنی، نه تنها زندگیِ سرشاری در همه جای پیرامون خود میبینی، بلکه در هر قدم با درختهای افتاده بر زمین، تنههای در حال پوسیدن، برگهای فروریخته و مواد در حال متلاشی نیز روبهرو میشوی. به هر کجا بنگری مرگ و زندگی را در کنار هم میبینی. اما با بررسی دقیقتر متوجه میشوی که تنۀ درخت در حال پوسیدن و برگهای فروریخته نه تنها زندگی تازهای را به وجود میآورند، بلکه خود نیز سرشار از زندگی هستند. موجودات ذرّهبینی در تلاش هستند. مولکولها ترتیب جدیدی برای خود ایجاد میکنند. بنابراین مرگ در هیچ کجا یافت نمیشود، فقط شکلهای زندگی دگرگون میشوند. از این منظره چه میآموزی؟
مرگ، نقطه مقابل زندگی نیست. زندگی هیچ متضادی ندارد. متضاد مرگ، تولد است. زندگی ابدی است!"
🔸سکون سخن میگوید: اکهارت تُله، ترجمه فرناز فرود، نشر کلک آزادگان، ص ۷۵.
❤️☘ @filsofak
❤11👍5👌2🤩1🙏1
آدلر معتقده پشت هر کودک مضطرب، فردی وجود داره که بیش از حد ازش حمایت میکنه، در حالیکه در نظریه دلبستگی، بالبی میگه اضطراب در کودکان میتونه ناشی از عدم وجود یک رابطه ایمن و مطمئن با مراقبان اصلی (معمولاً والدین) باشه.
در واقع در نظریه آدلر، «overprotective یا بیش حمایتی» و در نظریه بالبی «نبود حمایت کافی و عدم احساس امنیت» میتونه عامل ایجاد اضطراب در کودکان باشه.
❤️☘ @filsofak
در واقع در نظریه آدلر، «overprotective یا بیش حمایتی» و در نظریه بالبی «نبود حمایت کافی و عدم احساس امنیت» میتونه عامل ایجاد اضطراب در کودکان باشه.
❤️☘ @filsofak
👏7❤4👎1
Audio
❤3🙏3🔥1
خودپسندی و عشق به خود نه تنها به یک مفهوم نیستند، بلکه نقطه مقابل هم میباشند. خودپسند خود را کم دوست دارد نه زیاد و در حقیقت از خود بیزار است. این فقدان علاقه و توجه به خود، که فقط یکی از نشانههای عدم باروری است، شخص خودپسند را تهی و بیاثر میسازد.
وی لزوما ناشاد بوده و با نگرانی به زندگی میآویزد و خود راه رسیدن به خوشنودیها را به خود میبندد. او به ظاهر زیاده از حد مراقب خویش است ولی عملا بیهوده کوشش دارد تا شکست خود را در راه مراقبت از «خود» حقیقی خویش بپوشاند.
فروید عقیده دارد که آدم خودپسند عاشق خویش است، گویی که عشق خود را از دیگران پس گرفته و به شخص خود معطوف داشته است. گرچه شخص خودپسند توانایی عشقورزی به دیگران را ندارد، ولی توانایی عشق به خود را نیز فاقد است.
🔹اریک فروم
از کتاب انسان برای خویشتن
ترجمه اکبر تبریزی
❤️☘ @filsofak
وی لزوما ناشاد بوده و با نگرانی به زندگی میآویزد و خود راه رسیدن به خوشنودیها را به خود میبندد. او به ظاهر زیاده از حد مراقب خویش است ولی عملا بیهوده کوشش دارد تا شکست خود را در راه مراقبت از «خود» حقیقی خویش بپوشاند.
فروید عقیده دارد که آدم خودپسند عاشق خویش است، گویی که عشق خود را از دیگران پس گرفته و به شخص خود معطوف داشته است. گرچه شخص خودپسند توانایی عشقورزی به دیگران را ندارد، ولی توانایی عشق به خود را نیز فاقد است.
🔹اریک فروم
از کتاب انسان برای خویشتن
ترجمه اکبر تبریزی
❤️☘ @filsofak
❤6👍2
بسیاری از اصول و استانداردهای کلی ما در زندگی، حکمهای اخلاقی هستند، نظیر اینکه: «باید همیشه در اوج باشم» و «باید همیشه موفق باشم». این بایدها بهعنوان حکمهای اخلاقی پذیرفته شدهاند، و به نوعی قضاوت دربارهی ارزش یا اعتبار خویشتن یا دیگران هستند. مثلا، جمله «همیشه باید در اوج باشم»، دلالت بر این موضوع دارد که «من فرد بیارزشی هستم» و یا اینکه «من مستحق خوشبختی نیستم».
حکمهای اخلاقیِ بایددار باعث انتقاد از خود، احساس گناه و حالت شرمندگی میشوند. لیس به این نکته اشاره کرده است که اکثر این «بایدها»، شامل ایدههای غیرمنطقی، بیش از حد تعمیمداده شده و ناکارآمد هستند.
🔹رابرت لیهی
از کتاب فنون شناختدرمانی
ترجمه لادن فتی و همکاران
❤️☘ @filsofak
حکمهای اخلاقیِ بایددار باعث انتقاد از خود، احساس گناه و حالت شرمندگی میشوند. لیس به این نکته اشاره کرده است که اکثر این «بایدها»، شامل ایدههای غیرمنطقی، بیش از حد تعمیمداده شده و ناکارآمد هستند.
🔹رابرت لیهی
از کتاب فنون شناختدرمانی
ترجمه لادن فتی و همکاران
❤️☘ @filsofak
❤7👍1👏1
بر اساس تئوری انتخاب، تنها کسی که میتوانیم کنترلش کنیم؛ خود ما هستیم. اگر رابطهیِ ناموفقی داریم، باید بیندیشیم و ببینیم خود من چه میتوانم انجام دهم که باعث بهبودی رابطهام شود و نه این که سعی کنم دیگری را تغییر دهم.
«تقریبا در تمامی موارد هنگامی که دست از کنترل بیرونی بر می داریم، همسرمان نیز تغییر می کند.» اما تئوری انتخاب چیزی ورای رهایی از کنترل بیرونی است. طبق تئوری انتخاب، ما باید تا جایی که امکان دارد به همسرمان کمک کنیم تا نیازهایش را ارضا کند.
برای دستیابی به این هدف لازم است، هفت عادت مهرورزی و پیونددهنده را جایگزین رفتارهایی که رابطه را تخریب میکنند، کنیم. این رفتارهای پیونددهنده عبارتاند از:
۱) گوش کردن،
۲) حمایت کردن،
۳) تشویق نمودن،
۴) احترام گذاردن،
۵) اعتماد کردن،
۶) پذیرفتن فرد همان گونه که هست،
۷) گفتگوی همیشگی بر سر اختلافات.
🔹ویلیام گلاسر
از کتاب ازدواج بدون شکست
❤️☘ @filsofak
«تقریبا در تمامی موارد هنگامی که دست از کنترل بیرونی بر می داریم، همسرمان نیز تغییر می کند.» اما تئوری انتخاب چیزی ورای رهایی از کنترل بیرونی است. طبق تئوری انتخاب، ما باید تا جایی که امکان دارد به همسرمان کمک کنیم تا نیازهایش را ارضا کند.
برای دستیابی به این هدف لازم است، هفت عادت مهرورزی و پیونددهنده را جایگزین رفتارهایی که رابطه را تخریب میکنند، کنیم. این رفتارهای پیونددهنده عبارتاند از:
۱) گوش کردن،
۲) حمایت کردن،
۳) تشویق نمودن،
۴) احترام گذاردن،
۵) اعتماد کردن،
۶) پذیرفتن فرد همان گونه که هست،
۷) گفتگوی همیشگی بر سر اختلافات.
🔹ویلیام گلاسر
از کتاب ازدواج بدون شکست
❤️☘ @filsofak
❤16👍4
معنای زندگی
۱۰ فیلسوف برتر تاریخ در مورد معنای زندگی چنین گفتهاند:
10. مارتین هایدگر (۱۸۸۹-۱۹۷۶)
هایدگر توی هستی و زمان میگه که معنای زندگی توی آگاهی از مرگ و زندگی اصیله که از پذیرش مسئولیت وجودی میاد.
9.ژان-پل سارتر (۱۹۰۵-۱۹۸۰)
سارتر توی هستی و نیستی میگه که زندگی ذاتاً بیمعناست، ولی ما میتونیم با انتخابهای اصیل بهش معنا بدیم.
8.کامو توی افسانه سیزیف زندگی رو پوچ میدونه و میگه که معنا توی پذیرش این پوچی و خلق ارزش با شورش علیه بیمعنایی به دست میاد.
7. فریدریش نیچه (۱۸۴۴-۱۹۰۰)
نیچه توی اینگونه گفت زرتشت میگه که معنای زندگی توی خلق ارزشهای شخصی و پذیرش اراده به قدرته، بدون وابستگی به اخلاق سنتی.
6. آرتور شوپنهاور (۱۷۸۸-۱۸۶۰)
شوپنهاور توی جهان همچون اراده و تصور زندگی رو ذاتاً رنجآور و بیمعنا میدونه و میگه که معنا توی رهایی از اراده با هنر، اخلاق و زهد پیدا میشه.
5.کانت توی نقد عقل عملی میگه که معنای زندگی توی زندگی اخلاقی و تعادل بین فضیلت و خوشبختی (خیر اعلی) قرار داره.
4. اپیکور (۳۴۱-۲۷۰ ق.م.)
اپیکور توی نامه به منوکیوس میگه که معنای زندگی توی لذتجوییه، بهخصوص لذتهای فکری و آرامش روحی (آتاراکسیا)، و دوری از درد و اضطراب. او زندگی معتدل رو توصیه میکنه.
3. ارسطو (۳۸۴-۳۲۲ ق.م.)
ارسطو توی اخلاق نیکوماخی میگه که معنای زندگی به دست آوردن اودایمونیا (خوشبختی یا شکوفایی) از طریق پرورش فضیلت و استفاده از عقل هست.
2.سقراط (۴۷۰-۳۹۹ ق.م.)
سقراط باور داشت که معنای زندگی در جستوجوی حکمت و فضیلت از طریق پرسشگری و خودآزمایی مداومه. این دیدگاهش توی دفاعیه افلاطون بهخوبی پیداست.
شمارهی یک رو خالی گذاشتم چون معنای زندگی خودتون رو اگه بهش معقتد باشید خودتون باید پیدا کنید.
❤️☘ @filsofak
۱۰ فیلسوف برتر تاریخ در مورد معنای زندگی چنین گفتهاند:
10. مارتین هایدگر (۱۸۸۹-۱۹۷۶)
هایدگر توی هستی و زمان میگه که معنای زندگی توی آگاهی از مرگ و زندگی اصیله که از پذیرش مسئولیت وجودی میاد.
9.ژان-پل سارتر (۱۹۰۵-۱۹۸۰)
سارتر توی هستی و نیستی میگه که زندگی ذاتاً بیمعناست، ولی ما میتونیم با انتخابهای اصیل بهش معنا بدیم.
8.کامو توی افسانه سیزیف زندگی رو پوچ میدونه و میگه که معنا توی پذیرش این پوچی و خلق ارزش با شورش علیه بیمعنایی به دست میاد.
7. فریدریش نیچه (۱۸۴۴-۱۹۰۰)
نیچه توی اینگونه گفت زرتشت میگه که معنای زندگی توی خلق ارزشهای شخصی و پذیرش اراده به قدرته، بدون وابستگی به اخلاق سنتی.
6. آرتور شوپنهاور (۱۷۸۸-۱۸۶۰)
شوپنهاور توی جهان همچون اراده و تصور زندگی رو ذاتاً رنجآور و بیمعنا میدونه و میگه که معنا توی رهایی از اراده با هنر، اخلاق و زهد پیدا میشه.
5.کانت توی نقد عقل عملی میگه که معنای زندگی توی زندگی اخلاقی و تعادل بین فضیلت و خوشبختی (خیر اعلی) قرار داره.
4. اپیکور (۳۴۱-۲۷۰ ق.م.)
اپیکور توی نامه به منوکیوس میگه که معنای زندگی توی لذتجوییه، بهخصوص لذتهای فکری و آرامش روحی (آتاراکسیا)، و دوری از درد و اضطراب. او زندگی معتدل رو توصیه میکنه.
3. ارسطو (۳۸۴-۳۲۲ ق.م.)
ارسطو توی اخلاق نیکوماخی میگه که معنای زندگی به دست آوردن اودایمونیا (خوشبختی یا شکوفایی) از طریق پرورش فضیلت و استفاده از عقل هست.
2.سقراط (۴۷۰-۳۹۹ ق.م.)
سقراط باور داشت که معنای زندگی در جستوجوی حکمت و فضیلت از طریق پرسشگری و خودآزمایی مداومه. این دیدگاهش توی دفاعیه افلاطون بهخوبی پیداست.
شمارهی یک رو خالی گذاشتم چون معنای زندگی خودتون رو اگه بهش معقتد باشید خودتون باید پیدا کنید.
❤️☘ @filsofak
👍10❤2👏2🤔1
🌱بچهای که ناگهانی تغییر رویه داده و عصبانی و تندخو شده علتش میتواند یکی از موارد زیر باشد:
🫧 برادر یا خواهر جدیدی پیدا کرده
🫧 بیشتر از معمول مورد ملامت و تحقیر قرار گرفته
🫧 کتک خورده و یا کسی دیگر در جلوی او تنبیه شده
🫧 نیت او غلط تعبیر شده
🫧 به نقص بدن و حقارت خود پی برده
🫧 مورد بیاعتنایی قرار گرفته و از نظر افتاده
🫧 خسته شده و یا سرگرمیهای کافی نداشته
🫧 از لولو و سایر چیزها ترسانیده شده
🫧 در انجان دادن کاری دچار اشکال شده
🫧 غذای کافی نخورده و یا همبازی نداشته
🫧 سر به سر کودک گذاشته شده و یا چیزی از دستش قاپیده شده
🫧بدون اطلاع قبلی، از ادامه سرگرمیهایش باز داشته شده.
❤️☘ @filsofak
🫧 برادر یا خواهر جدیدی پیدا کرده
🫧 بیشتر از معمول مورد ملامت و تحقیر قرار گرفته
🫧 کتک خورده و یا کسی دیگر در جلوی او تنبیه شده
🫧 نیت او غلط تعبیر شده
🫧 به نقص بدن و حقارت خود پی برده
🫧 مورد بیاعتنایی قرار گرفته و از نظر افتاده
🫧 خسته شده و یا سرگرمیهای کافی نداشته
🫧 از لولو و سایر چیزها ترسانیده شده
🫧 در انجان دادن کاری دچار اشکال شده
🫧 غذای کافی نخورده و یا همبازی نداشته
🫧 سر به سر کودک گذاشته شده و یا چیزی از دستش قاپیده شده
🫧بدون اطلاع قبلی، از ادامه سرگرمیهایش باز داشته شده.
❤️☘ @filsofak
❤7
🔹 چرا تربیتِ فرزند خستهکننده است؟
#مصطفی_سلیمانی
پدر و مادر بودن، به خودیِ خود، یک بار سنگین و یک وظیفه شاقّ است که میتواند امانِ آدم را ببُرد، ولی بعضیها مِیلشان میکشد که این وظیفه را، برای خودشان به یک شکنجه دَمادَم تبدیل کنند.
همهچیز ویران است. پدر و مادرها دل دادهاند به دلِ تکنولوژی. بساط زندگیشان را پهن کردهاند توی یک قوطیکبریت، توی یک شهر درندشت. از صبح تا شب هم، پی یک لقمه نان جان میکنند. و اگر از هر کدامشان سؤال کنی که چرا داری اینطوری خودت را به کشتن میدهی، میگوید میخواهم برای خودم و خانوادهام زندگیِ بهتری فراهم کنم.
آنوقت، زندگیاش را که نگاه میکنی میبینی، از کار که فارغ میشود، چهارچشمی زُل میزند به صفحه تختِ تلویزیون، که خُدااینچ پهنا دارد و چسبانده شده به تهِ خانه قوطیکبریتیاش؛
و دم به دقیقه هم، سرش توی ماسماسکِ اندروید یا آیاُاِسَش میچرخد و شبکههای اجتماعی را آن به آن سین میکند، و دوباره که سؤال کنی چرا اینطوری زندگی میکنی، میگوید: «میخواهم ببینم دنیا چه خبر است!»
اما دقیقتر که میشوی میبینی تمام استراتژیاش برای زندگی، در همین یک جملهای خلاصه شده که ناخودآگاه میگوید و آن، چیزی نیست جز اینکه «میخواهد ببیند دنیا چه خبر است» و نمیخواهد «لمس کند» دنیا چه خبر است!
با همه فامیل، به جز چند نفر، قطع ارتباط کرده و به نظرش، تحملِ دوری و دوستی، راحتتر از یادگیریِ مهارتهای ارتباطیست، و اگر از حال دلش سؤال کنی میبینی قلمبه گلایه و شکایت و نارضایتی است!
با اینهمه، ادعا دارد که برای بچههاش، همهجوره مایه گذاشته و توجه نمیکند که شاید «همه بضاعتش» هم کفافِ تربیت بچههاش را ندهد!
اگر بپرسی، میگوید «تربیت بچههاش، بزرگترین دغدغهای است که دارد»، اما حواسش نیست که «تا وقتی خودش درست و حسابی تربیت نشود، نمیتواند بچههاش را هم درست و حسابی تربیت کند!»
پدر و مادرها، خواسته یا ناخواسته، هم خودشان را میسوزانند، هم بچههاشان را.
🔻 چراییِ ماجرا:
بسیاری از والدین، برای تربیت فرزندانشان، هزینههای جبرانناپذیری متقبّل میشوند. برخی از مادران، در انزوای اجتماعی فرو میروند و برخی از پدران نیز، با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکنند. با این حال، همین فرزندان ممکن است در آینده، والدینشان را به بهانههای مختلف سرزنش کنند.
زندگی مدرن، به قدری پرفشار و پرتنش است که پدران و مادران، زیر انبوه مشکلاتش کمر خم میکنند. وظیفه تربیت فرزند در چنین وضعیتی، مثل یک قوزِ بالای قوز، خستهکننده و اضافی به نظر میرسد، و هر کدام از والدین، تلاش میکنند تا به شیوهای از انجامش شانه خالی کنند.
والدینِ تحصیلکرده و مرفه، عموماً شرایط فوقالعاده خطرناکی را برای زندگی فرزندانشان رقم میزنند. آنها استانداردهای بالایی دارند که به طور مستقیم یا غیر مستقیم، فرزند را برای موفق شدن تحت فشار قرار میدهد. شیوه تربیت این والدین، گاهی فرزند را به سمت خودکشی سوق میدهد.
والدینی که از هم جدا شدهاند نیز، عموماً فرزندانشان را در یک فقرِ طاقتفرسا تربیت میکنند. این کودکان، بسیار بیشتر از بقیه، در معرض نادیده گرفته شدن هستند، مورد سوء استفاده قرار میگیرند، یا توسط والدین به قتل میرسند.
حتی والدین نرمال نیز، لزوماً فرزندان نرمالی تربیت نمیکنند. این والدین، کموبیش دستخوشِ افسردگیاند؛ عصبانی میشوند و زود به زود پرخاشگری میکنند؛ خودشیفتهاند؛ از لحاظ احساسی سرد و بیعاطفهاند؛ و یا حتی به اعتیاد دچارند.
و شگفتآورتر اینکه حتی والدینی که عاشق یکدیگر هستند نیز، لزوماً فرزندان سالمی تربیت نمیکنند. تضادهایی که در حین رابطه رومانتیکِ پدر و مادر اتفاق میافتد، تنشهایی را به کودکان وارد میکند که حس ثبات و امنیتشان را به خطر میاندازد.
🔻 راهِ حل:
در شرایطی که هرکسی میتواند بدون آموزش و آمادگی، پدر یا مادر شود، تنها روشِ ایدهآل برای تربیت فرزند، کم کردنِ حقِ مراقبتِ والدین است.
یک ضربالمثلِ قدیمیِ افریقایی میگوید: «تربیت فرزند، به همه اهالیِ یک روستا نیاز دارد.»
اگر کسانی غیر از والدین، در تربیت فرزند سهیم باشند، کودک به احتمال بسیار زیاد، بهتر تربیت میشود. چنین کودکانی، کمتر از تربیتِ بدِ والدینشان آسیب میبینند؛ زودتر مستقل میشوند؛ نسبت به باورها و ارزشهای متفاوت دیگران، پذیراتر هستند و سبکهای متفاوتِ زندگی را از نزدیک تجربه میکنند.
اگر مراقبینِ کودک، متنوع و متعدد باشند، حتی والدین نیز سود میبرند؛ مثلاً کمتر پیش میآید که از وظیفه پدر و مادری به تنگ بیایند، بیشتر برای خودشان وقت خواهند داشت، و کمتر احساس ناکامی و خشم رنجشان خواهد داد.
❤️☘ @filsofak
👍13❤8👏4👎2🔥1
❤5👌1
Hezaro Yek Shab
Erfan Tahmasbi
#موسیقی_خوب
آیا جهان بر محور عشق میچرخد؟ و عاشقها تنها فاتحانِ جهانند؟
راستَش من احساس میکنم آدمها خودشان را آویزان میکنند به عشق، تا از احساسِ بیمعناییِ زندگی فرار کنند.
اینکه آدم، معنای زندگی کردنش را توی وجودِ آدمِ دیگری ببیند، میتواند دلیل محکمی باشد برای ادامه زندگی.
آدمِ عاشق، دلش را، تند بزند یا کند، توی سینهاش احساس میکند؛ و شاید همین لرزش یا سنگینیِ قلباش است که عشق را برای او سرشار میکند از حسِ زندگی. انگار که عاشق، زندهای است میانِ مردهها، میانِ کِرِختها، میان یکنواختها؛ و تنها اوست که میتواند سهم خودش را بردارد از لذتِ دنیا.
#مصطفی_سلیمانی
#سال_نو
❤️🍀 @filsofak
آیا جهان بر محور عشق میچرخد؟ و عاشقها تنها فاتحانِ جهانند؟
راستَش من احساس میکنم آدمها خودشان را آویزان میکنند به عشق، تا از احساسِ بیمعناییِ زندگی فرار کنند.
اینکه آدم، معنای زندگی کردنش را توی وجودِ آدمِ دیگری ببیند، میتواند دلیل محکمی باشد برای ادامه زندگی.
آدمِ عاشق، دلش را، تند بزند یا کند، توی سینهاش احساس میکند؛ و شاید همین لرزش یا سنگینیِ قلباش است که عشق را برای او سرشار میکند از حسِ زندگی. انگار که عاشق، زندهای است میانِ مردهها، میانِ کِرِختها، میان یکنواختها؛ و تنها اوست که میتواند سهم خودش را بردارد از لذتِ دنیا.
#مصطفی_سلیمانی
#سال_نو
❤️🍀 @filsofak
❤13🥰1
فلسفه چیست؟
فایده فلسفه:
فواید فلسفه صرف نظر از دانایی، تقویت ذهن است.
فیلسوفان کسانی هستند که با پرسش گرفتن روندهای عادی، چشم اندازهای جدیدی بر سبک زندگی و سبک اندیشیدن می گشایند و همین پرسش ها و تردیدهاست که موجب ترقی و پیشرفت انسان می شود.
فلسفه بیش از هر چیز روی شیوه و سبک صحیح زندگی درنگ می کند که به مفاهیمی چون اخلاق و عدالت مربوط می شود.
روش فلسفی:
روش فیلسوف این است که مسائل را از چشم اندازی دورتر و وسیع تر و تاریخی تر و به نحوی دقیق تر می بیند.
همان مسائلی که مردم عادی، بدیهی می انگارند و در مورد آن سوال نمی کنند.
همان سوالاتی که برای کودکان مطرح می شود.
دو گونه برخورد با این سوالات کودکانه می شود.
اکثر مردم به دلیل نومیدی از پاسخ یا سرزنش و سرکوب دیگران، دست از این سوال ها بر می دارند و به پاسخ های کلیشه ای دل خوش می کنند.
آن کس که کماکان کودک می ماند، نهایتاً فیلسوف می شود.
او با دقت و تیزبینی، مسئله را از منظری وسیع تر و عمیق تر زیر و رو می کند.
فرق فیلسوف با یک انسان معمولی همین است که فیلسوف فراتر از زمان و مکان خود می رود و ارزش ها را به پرسش می گیرد و انسان معمولی محصور در زمان و مکان خود است و پا در جای پای دیگران می گذارد.
افلاطون از قول سقراط می گوید زندگی بررسی نشده، ارزش زیستن ندارد.
موضوعات فلسفی:
موضوعات فلسفی عمدتاً شامل مسائلی می شوند که در حوزه مسائل تجربی و منطقی نیستند.
مسائل تجربی با رجوع به امر واقع حل می شوند و مسائل منطقی با یافتن رابطه بین اجزا و مولفه های آن مسئله از طریق تفکر منطقی.
اما مسائل فلسفی به حوزه سومی از مسائل تعلق دارند که نه پاسخ تجربی و علمی دارند و نه پاسخ منطقی و ریاضی.
مثلاً چیستی خوبی یا زیبایی یا عدالت و حق یا ماهیت واقعیت یا ماهیت معرفت، که نه پاسخ تجربی دارد و نه پاسخ منطقی.
زمانی نجوم جزء مسائل فلسفی بود چرا که امکان رصد تجربی مدار سیارات نبود.
فیلسوف بر مبنای تصورات خود متافیزیکی خلق می کرد و دایره را کاملترین شکل تلقی می کرد.
در حالی که علم تجربی نشان داد این مسیر بیضوی است. بدیت ترتیب نجوم با از دست دادن پیش فرض های متافیزیکی اش به یک علم تبدیل شد.
وظایف فلسفه:
علوم یک به یک بارشان را از دوش فلسفه برداشتند و به چند حوزه معین نظیر تحلیل زبان و روشنگری راجع به ارزش هایی مانند خوبی و عدالت و جبر و اختیار محدود ماندند.
مثلاً در فلسفه علم به ما میگویند که مدلسازی همانقدر که به پیشرفت علوم کمک کرده، به سادهسازی و تحریف نیز منجر شده.
اساس مدل سازی بر تمثیل و تشبیه است و در این تشبیهات بعضی ویژگی ها برجسته و برخی کمرنگ می شوند.
زمانی تلقی مکانیکی از انسان و جامعه داشتند، زمان تلقی بیولوژیک.
یکی از وظایف فلسفه، نشان دادن کم و کاستیهای مدلهای تحقیقاتی است.
مردان اندیشه
#برایان_مگی
گفتگو با ایزایا برلین
مترجم: عزتالله فولادوند
❤️☘ @filsofak
فایده فلسفه:
فواید فلسفه صرف نظر از دانایی، تقویت ذهن است.
فیلسوفان کسانی هستند که با پرسش گرفتن روندهای عادی، چشم اندازهای جدیدی بر سبک زندگی و سبک اندیشیدن می گشایند و همین پرسش ها و تردیدهاست که موجب ترقی و پیشرفت انسان می شود.
فلسفه بیش از هر چیز روی شیوه و سبک صحیح زندگی درنگ می کند که به مفاهیمی چون اخلاق و عدالت مربوط می شود.
روش فلسفی:
روش فیلسوف این است که مسائل را از چشم اندازی دورتر و وسیع تر و تاریخی تر و به نحوی دقیق تر می بیند.
همان مسائلی که مردم عادی، بدیهی می انگارند و در مورد آن سوال نمی کنند.
همان سوالاتی که برای کودکان مطرح می شود.
دو گونه برخورد با این سوالات کودکانه می شود.
اکثر مردم به دلیل نومیدی از پاسخ یا سرزنش و سرکوب دیگران، دست از این سوال ها بر می دارند و به پاسخ های کلیشه ای دل خوش می کنند.
آن کس که کماکان کودک می ماند، نهایتاً فیلسوف می شود.
او با دقت و تیزبینی، مسئله را از منظری وسیع تر و عمیق تر زیر و رو می کند.
فرق فیلسوف با یک انسان معمولی همین است که فیلسوف فراتر از زمان و مکان خود می رود و ارزش ها را به پرسش می گیرد و انسان معمولی محصور در زمان و مکان خود است و پا در جای پای دیگران می گذارد.
افلاطون از قول سقراط می گوید زندگی بررسی نشده، ارزش زیستن ندارد.
موضوعات فلسفی:
موضوعات فلسفی عمدتاً شامل مسائلی می شوند که در حوزه مسائل تجربی و منطقی نیستند.
مسائل تجربی با رجوع به امر واقع حل می شوند و مسائل منطقی با یافتن رابطه بین اجزا و مولفه های آن مسئله از طریق تفکر منطقی.
اما مسائل فلسفی به حوزه سومی از مسائل تعلق دارند که نه پاسخ تجربی و علمی دارند و نه پاسخ منطقی و ریاضی.
مثلاً چیستی خوبی یا زیبایی یا عدالت و حق یا ماهیت واقعیت یا ماهیت معرفت، که نه پاسخ تجربی دارد و نه پاسخ منطقی.
زمانی نجوم جزء مسائل فلسفی بود چرا که امکان رصد تجربی مدار سیارات نبود.
فیلسوف بر مبنای تصورات خود متافیزیکی خلق می کرد و دایره را کاملترین شکل تلقی می کرد.
در حالی که علم تجربی نشان داد این مسیر بیضوی است. بدیت ترتیب نجوم با از دست دادن پیش فرض های متافیزیکی اش به یک علم تبدیل شد.
وظایف فلسفه:
علوم یک به یک بارشان را از دوش فلسفه برداشتند و به چند حوزه معین نظیر تحلیل زبان و روشنگری راجع به ارزش هایی مانند خوبی و عدالت و جبر و اختیار محدود ماندند.
مثلاً در فلسفه علم به ما میگویند که مدلسازی همانقدر که به پیشرفت علوم کمک کرده، به سادهسازی و تحریف نیز منجر شده.
اساس مدل سازی بر تمثیل و تشبیه است و در این تشبیهات بعضی ویژگی ها برجسته و برخی کمرنگ می شوند.
زمانی تلقی مکانیکی از انسان و جامعه داشتند، زمان تلقی بیولوژیک.
یکی از وظایف فلسفه، نشان دادن کم و کاستیهای مدلهای تحقیقاتی است.
مردان اندیشه
#برایان_مگی
گفتگو با ایزایا برلین
مترجم: عزتالله فولادوند
❤️☘ @filsofak
❤3👍2👏1🙏1