Forwarded from انجمن ادبی موژ
🔻ما باور داریم که قصهها بخش بزرگی از زندگیاند؛ در این انجمن، داستانها و اندیشههای شما روایتگر لحظههایی خواهند بود که در سکوت فرو رفتهاند، اما ارزش شنیدهشدن دارند.
🔸این یک دعوت است، دعوت به بازگویی، به شنیدن و به همدلی. بیایید با واژهها، از دل غم بگذریم و به جایی روشنتر برسیم؛ جایی که ادبیات مرهم است و قصهها شریک زندگی.
اینجا موژ است؛ جایی برای جاری شدن واژهها و آغاز قصههای تازه.
🔹تلگرام:
🆔 @anjoman_moozh
🔹اینستاگرام:
🆔 https://instagram.com/_u/anjoman_moozh
#انجمن_ادبی_موژ
🔸این یک دعوت است، دعوت به بازگویی، به شنیدن و به همدلی. بیایید با واژهها، از دل غم بگذریم و به جایی روشنتر برسیم؛ جایی که ادبیات مرهم است و قصهها شریک زندگی.
اینجا موژ است؛ جایی برای جاری شدن واژهها و آغاز قصههای تازه.
🔹تلگرام:
🆔 @anjoman_moozh
🔹اینستاگرام:
🆔 https://instagram.com/_u/anjoman_moozh
همگی دعوتید شنبهها ساعت ۲۰:۳۰ در این نشست ادبی شرکت کنید.
#انجمن_ادبی_موژ
❤6👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زیگموند فروید: روانکاوی چیست؟
▪️قسمت اول: روانکاوی چیزی غریب است
▫️کاری از Freud Museum London
➖زیرنویس پارسی
#زیگموند_فروید
#روانکاری
❤️☘ @filsofak
❤3
به طور کلی، داستان هرگز نباید به اثر تحلیلی تبدیل شود. داستاننویس حتی نباید از سر تفنن تلاش کند که به روانشناسی و ایسمهای مختلف بپردازد. ادبیات ناب در همان حال که سرگرم میکند آگاهی میدهد. قادر است هم روشن باشد هم پرمحتوا. قدرتی جادویی دارد برای آمیختن علیت با هدف، شک با ایمان، تمناهای جسم با اشتیاقهای روح. منحصر به فرد و عمومی است، ملی و جهانی، واقعگرا و تمثیلی. اگرچه تفسیرهای دیگر را برمیتابد، هیچگاه نباید در صدد توضیح خود برآید.
▪️مقدمهی کتاب یک مهمانی یک رقص و داستانهای دیگر، آیزاک باشویس سینگر
#داستان_نویسی
#آیزاک_باشویس_سینگر
❤️☘ @filsofak
▪️مقدمهی کتاب یک مهمانی یک رقص و داستانهای دیگر، آیزاک باشویس سینگر
#داستان_نویسی
#آیزاک_باشویس_سینگر
❤️☘ @filsofak
❤8
اعتماد به نفس
نظری که در بزرگسالی دربارهٔ خودمان داریم و اینکه چقدر خودمان را دوستداشتنی میدانیم تا حد زیادی نتیجهٔ رفتار افراد مهم زندگیمان است در کودکی و اینکه آن زمان چگونه از ما مراقبت کردهاند. هیچکس حب ذات و کنار آمدن با خود را از شکم مادر همراه نمیآورد. اولین نگاههای مهربانی که به ما میشود یادمان میدهد خودمان را تسکین دهیم و دوست داشته باشیم.
سپس این مهربانی و اطمینان خاطری را که از جانب دیگران دریافت میکنیم درونمان نهادینه میکنیم و در سالهای بعد، در شرایطی متفاوت، برای خودمان تجدید میکنیم. آن دسته از ما که بخت یارشان بوده است، همانها که وقتی تنها هستند و میخواهند برای خودشان غذا سفارش دهند عذاب وجدان نمیگیرند، حتماً در گذشتهای دور، به واسطهٔ تحسین دیگرانْ با احساس امنیت بزرگ شدهاند و اینک همان احساس امنیت کمکشان میکند بدگمان نباشند که سرپیشخدمت به آنها پوزخند میزند یا زوجی در آن گوشه مسخرهشان میکنند. در آن ایام که شاید خیلی بزرگتر از یک بالش نبودیم،
این احساس قدرتمند به ما ارزانی شده که حق حیات داریم، که ما هم موهبتی برای دنیا هستیم و دیگران از وجودمان لذت میبرند. و حالا که حتی مدتها است کسانی که مراقبمان بودهاند از کنارمان رفتهاند، نیروی عشقی که از آنها دریافت کردهایم باعث میشود خندهٔ آن را که میزِ کناری نشسته خالی از غرض بدانیم و به خودمان حق بدهیم درخواست کنیم برایمان یک سبد نان اضافه و روزنامهٔ عصر بیاورند.
اما آن دسته که چندان بخت مساعد نداشتهاند این لایهٔ عاطفی محافظ را ندارند. هر موقعیت یا دستاوردی در زندگی داشته باشیم، باز هیچوقت از این احساس دور نیستیم که بقیه به ما میخندند و دلیلی خوب برای آزارمان دارند. مجبوریم آگاهانه تلاش کنیم کارهایی را انجام دهیم که دیگران خودبهخود یاد گرفتهاند. بخشی از ذهنمان باید بخش دیگر را دلداری دهد. باید صداهایی اطمینانبخش تولید کند، صداهایی که خودمان هیچوقت نشنیدهایم.
باید از ما دلجویی کند، چون کسی این کار را نکرده است. اگرچه این لحظه در رستوران تنهاییم، باید تقلا کنیم به تصویری از تمام زندگیمان بچسبیم: دو روز پیش داشتیم با دوستانمان میگفتیم و میخندیدیم (از این دوستان خوب چندتایی دوروبرمان داریم)، فردا با همکارانمان درگیر بحثی جدی خواهیم شد، اما پیش از آن محبت دیدهایم و در آغوشهای گرمی فشرده شدهایم. این لحظه تنهاییم، ولی اصلاً معنیاش این نیست که از اجتماع رانده شدهایم.
ضمناً، باید یادمان باشد که، در معنایی بسیار خوب، کسی اصلاً حواسش به ما نیست. ما کاری به کار هم نداریم و این بسیار هم خوب است. کسی که دارد در جمع دوستانش جوک تعریف میکند کارش را ول نمیکند که به ما بخندد. آدم جذابی که غرق بحثی داغ با دوستش است شاید دربارهٔ این حرف میزند که چقدر جذب شغل جدیدش شده است. این آدمها وقتشان را صرف این خیالات نمیکنند که ما چقدر بیریخت و تنهاییم. این صداها توی سر ما است نه آنها.
این تصور هم باید برایمان مایهٔ آسودگی باشد که همین که بعضی وقتها مثل غریبهها باشیم و مدام قاتی جمع نباشیم شأن و شکوهی دارد، چراکه فرصت میکنیم از جریان طبیعی اجتماع قدم بیرون بگذاریم و از زاویهای غیر مستقیم و دورافتاده به طبیعت بشری فکر کنیم. کسی که در این لحظه دوستی دوروبرش نیست و تنها است از این امتیاز برخوردار است که به شناختی دست یابد که از کسانی که همیشه در محاصرهٔ پرچانگی دوست و آشنا هستند دریغ میشود.
حامی بزرگ مشتریهای تنها، نقاش آمریکایی، ادوارد هاپر، میدانست چطور به کسانی که بیرون از جمعاند حیثیت درخور ببخشد، کسانی که میتوانند افکاری را پرورش بدهند که جماعت تأییدشان نمیکند، کسانی که تنهاییشان به روحشان عمق میدهد و دیگران را مشتاق دوستیشان میکند. شخصیت اصلی اتومات اصلا ترحمانگیز نیست، کانون عمق و شناختی خاموش است. دلمان میخواهد کنارش بنشینیم ـ نه اینکه تأسف بخوریم که تاکنون تنها مانده است.
اضطرابِ تنها غذا خوردن، بهطور طبیعی، اقتضا میکند فکر کنیم فقط خودمان دچار این اضطرابایم و در جمع احساس راحتی میکنیم. کسانی که از این لحاظ خجالتیاند نه تنها هستند، نه بیچاره، نه قابلترحم. ما فقط وقت میگذاریم تا برای مدتی از بیرون دربارهٔ چیزها تأمل کنیم و در این اثنا آمادهٔ عمیقترین دوستیها و خودشناسیها خواهیم شد.
🔸اعتماد بهنفس / به روایت مدرسهٔ دوباتن
❤️☘ @filsofak
نظری که در بزرگسالی دربارهٔ خودمان داریم و اینکه چقدر خودمان را دوستداشتنی میدانیم تا حد زیادی نتیجهٔ رفتار افراد مهم زندگیمان است در کودکی و اینکه آن زمان چگونه از ما مراقبت کردهاند. هیچکس حب ذات و کنار آمدن با خود را از شکم مادر همراه نمیآورد. اولین نگاههای مهربانی که به ما میشود یادمان میدهد خودمان را تسکین دهیم و دوست داشته باشیم.
سپس این مهربانی و اطمینان خاطری را که از جانب دیگران دریافت میکنیم درونمان نهادینه میکنیم و در سالهای بعد، در شرایطی متفاوت، برای خودمان تجدید میکنیم. آن دسته از ما که بخت یارشان بوده است، همانها که وقتی تنها هستند و میخواهند برای خودشان غذا سفارش دهند عذاب وجدان نمیگیرند، حتماً در گذشتهای دور، به واسطهٔ تحسین دیگرانْ با احساس امنیت بزرگ شدهاند و اینک همان احساس امنیت کمکشان میکند بدگمان نباشند که سرپیشخدمت به آنها پوزخند میزند یا زوجی در آن گوشه مسخرهشان میکنند. در آن ایام که شاید خیلی بزرگتر از یک بالش نبودیم،
این احساس قدرتمند به ما ارزانی شده که حق حیات داریم، که ما هم موهبتی برای دنیا هستیم و دیگران از وجودمان لذت میبرند. و حالا که حتی مدتها است کسانی که مراقبمان بودهاند از کنارمان رفتهاند، نیروی عشقی که از آنها دریافت کردهایم باعث میشود خندهٔ آن را که میزِ کناری نشسته خالی از غرض بدانیم و به خودمان حق بدهیم درخواست کنیم برایمان یک سبد نان اضافه و روزنامهٔ عصر بیاورند.
اما آن دسته که چندان بخت مساعد نداشتهاند این لایهٔ عاطفی محافظ را ندارند. هر موقعیت یا دستاوردی در زندگی داشته باشیم، باز هیچوقت از این احساس دور نیستیم که بقیه به ما میخندند و دلیلی خوب برای آزارمان دارند. مجبوریم آگاهانه تلاش کنیم کارهایی را انجام دهیم که دیگران خودبهخود یاد گرفتهاند. بخشی از ذهنمان باید بخش دیگر را دلداری دهد. باید صداهایی اطمینانبخش تولید کند، صداهایی که خودمان هیچوقت نشنیدهایم.
باید از ما دلجویی کند، چون کسی این کار را نکرده است. اگرچه این لحظه در رستوران تنهاییم، باید تقلا کنیم به تصویری از تمام زندگیمان بچسبیم: دو روز پیش داشتیم با دوستانمان میگفتیم و میخندیدیم (از این دوستان خوب چندتایی دوروبرمان داریم)، فردا با همکارانمان درگیر بحثی جدی خواهیم شد، اما پیش از آن محبت دیدهایم و در آغوشهای گرمی فشرده شدهایم. این لحظه تنهاییم، ولی اصلاً معنیاش این نیست که از اجتماع رانده شدهایم.
ضمناً، باید یادمان باشد که، در معنایی بسیار خوب، کسی اصلاً حواسش به ما نیست. ما کاری به کار هم نداریم و این بسیار هم خوب است. کسی که دارد در جمع دوستانش جوک تعریف میکند کارش را ول نمیکند که به ما بخندد. آدم جذابی که غرق بحثی داغ با دوستش است شاید دربارهٔ این حرف میزند که چقدر جذب شغل جدیدش شده است. این آدمها وقتشان را صرف این خیالات نمیکنند که ما چقدر بیریخت و تنهاییم. این صداها توی سر ما است نه آنها.
این تصور هم باید برایمان مایهٔ آسودگی باشد که همین که بعضی وقتها مثل غریبهها باشیم و مدام قاتی جمع نباشیم شأن و شکوهی دارد، چراکه فرصت میکنیم از جریان طبیعی اجتماع قدم بیرون بگذاریم و از زاویهای غیر مستقیم و دورافتاده به طبیعت بشری فکر کنیم. کسی که در این لحظه دوستی دوروبرش نیست و تنها است از این امتیاز برخوردار است که به شناختی دست یابد که از کسانی که همیشه در محاصرهٔ پرچانگی دوست و آشنا هستند دریغ میشود.
حامی بزرگ مشتریهای تنها، نقاش آمریکایی، ادوارد هاپر، میدانست چطور به کسانی که بیرون از جمعاند حیثیت درخور ببخشد، کسانی که میتوانند افکاری را پرورش بدهند که جماعت تأییدشان نمیکند، کسانی که تنهاییشان به روحشان عمق میدهد و دیگران را مشتاق دوستیشان میکند. شخصیت اصلی اتومات اصلا ترحمانگیز نیست، کانون عمق و شناختی خاموش است. دلمان میخواهد کنارش بنشینیم ـ نه اینکه تأسف بخوریم که تاکنون تنها مانده است.
اضطرابِ تنها غذا خوردن، بهطور طبیعی، اقتضا میکند فکر کنیم فقط خودمان دچار این اضطرابایم و در جمع احساس راحتی میکنیم. کسانی که از این لحاظ خجالتیاند نه تنها هستند، نه بیچاره، نه قابلترحم. ما فقط وقت میگذاریم تا برای مدتی از بیرون دربارهٔ چیزها تأمل کنیم و در این اثنا آمادهٔ عمیقترین دوستیها و خودشناسیها خواهیم شد.
🔸اعتماد بهنفس / به روایت مدرسهٔ دوباتن
❤️☘ @filsofak
❤8👍2
۲۱ درس مهم برای زوجهایی که به تازگی ازدواج کردن؛
➕۱. ازدواج مثل وارد شدن به یه شهر ناشناختهست. تا میتونید همدیگه رو کشف کنید و به هم فرصت کشف بدید.
➕۲. ارتباط اساس ازدواجه. رابطهتون رو بر پایه ارتباط موثر بسازید. یعنی؛ گفتن محترمانه، گوش دادن همدلانه و پاسخ دقیق مبتنی پیام.
➕۳. تا بیایید زبون عشق همدیگه رو یاد بگیرید زمان میبره، عجله رو به خونهتون نیارید.
➕۴. میانگینها حرف اول رو میزنن. حد وسط خواسته من و تو.
➕۵. اولویت رو بذارید روی ما بودن، تا من بودن.
➕۶. ازدواج یعنی استقلال!،، پس روی استقلال خانوادهای که تشکیل دادی حساس باش و مراقب دخالتها باش.
➕۷. درسته و من همسرم یه تیمیم ولی، یه تیم که از دو انسان مجزا تشکیل شده. پس به مرزهای هم احترام میگذاریم.
➕۸. هیچ رابطه ایدهالی نداریم و هر انسان و رابطهای نقصهای خودش رو داره پس؛ میپذیرم که من اون رو با تمام نواقصش انتخاب کردم و دوستش دارم.
➕۹. شفافیت هرچه بیشتر؛ سنگ بنای اعتماد قویتر. از شفافیت روابط گرفته، تا شفافیت مالی.
➕۱۰.عشق یه مهارته و هر مهارتی نیاز به علم و تمرین داره.
➕۱۱. هرچی هدف مشترک بیشتری تو زندگی داشته باشید به هم نزدیکتر میشید.
➕۱۲. هرچی به نیازهای هم حساستر، در دسترستر و پاسخگوتر باشید دلبستگیتون ایمنتر میشه.
➕۱۳. هرچی زودتر برید سراغ تعارضات قابل حل و حلش کنید بازوی حل مسئله رابطهتون قویتر میشه و بیشتر به هم جذب میشید…
➕۱۴. به قول دکتر گاتمن؛ روابط صمیمی و موندگار مبتنی بر یک دوستی عمیق هستن. ببین چیکار میتونی بکنی که دوستیتون قویتر بشه!.
➕۱۵. رابطههای موندگار روی ۵۰/ ۵۰ نیستن!، صدشون رو واسه هم میذارن. اگر انتخابش کردی و الان همسرته، باید واسه رابطهت تلاش کنی.
➕۱۶. هرچی بیشتر تو کارها مشارکت کنید (از کارهای خونه گرفته تا کارهای بیرون) حس ما بودنتون قویتر میشه.
➕۱۷. هرچی بیشتر مرزهای ما بودنتون رو برای اطرافیان نزدیک روشنتر کنید احتمال دخالتشون کمتر میشه.
➕۱۸. رفتارهای کوچیک هستن که رابطههای موندگار رو میسازن. ازشون غافل نشید، از کشیدن یه پتو وقتی خوابه بگیر، تا ریختن یه چایی و گفتن؛ یه چاییمون نشه!.
➕۱۹. ازدواج یه سفره و هر لحظهش درسه. یه سری چیزهای رو باید تجربه کرد، یه سریها رو باید از قبل دونست، رو سواد رابطهتون کار کنید.
➕۲۰؛ این توصیه از خودمه؛ "مراقب باش از کی داری درس زندگی زناشویی میگیری!، اوایل ازدواجم یه بنده خدایی که تو رابطهش شکست خورده بود به من گفت؛ همیشه سعی کن قدرت دست تو باشه!، بعدها متوجه شدم چون مدام تلاش میکرد قدرت دست خودش باشه رابطهش به جدایی رسیده بود".
🔻 نکته ۲۱ با شما…👇🏻
📝 دکتر امید امانی
❤️☘ @filsofak
➕۱. ازدواج مثل وارد شدن به یه شهر ناشناختهست. تا میتونید همدیگه رو کشف کنید و به هم فرصت کشف بدید.
➕۲. ارتباط اساس ازدواجه. رابطهتون رو بر پایه ارتباط موثر بسازید. یعنی؛ گفتن محترمانه، گوش دادن همدلانه و پاسخ دقیق مبتنی پیام.
➕۳. تا بیایید زبون عشق همدیگه رو یاد بگیرید زمان میبره، عجله رو به خونهتون نیارید.
➕۴. میانگینها حرف اول رو میزنن. حد وسط خواسته من و تو.
➕۵. اولویت رو بذارید روی ما بودن، تا من بودن.
➕۶. ازدواج یعنی استقلال!،، پس روی استقلال خانوادهای که تشکیل دادی حساس باش و مراقب دخالتها باش.
➕۷. درسته و من همسرم یه تیمیم ولی، یه تیم که از دو انسان مجزا تشکیل شده. پس به مرزهای هم احترام میگذاریم.
➕۸. هیچ رابطه ایدهالی نداریم و هر انسان و رابطهای نقصهای خودش رو داره پس؛ میپذیرم که من اون رو با تمام نواقصش انتخاب کردم و دوستش دارم.
➕۹. شفافیت هرچه بیشتر؛ سنگ بنای اعتماد قویتر. از شفافیت روابط گرفته، تا شفافیت مالی.
➕۱۰.عشق یه مهارته و هر مهارتی نیاز به علم و تمرین داره.
➕۱۱. هرچی هدف مشترک بیشتری تو زندگی داشته باشید به هم نزدیکتر میشید.
➕۱۲. هرچی به نیازهای هم حساستر، در دسترستر و پاسخگوتر باشید دلبستگیتون ایمنتر میشه.
➕۱۳. هرچی زودتر برید سراغ تعارضات قابل حل و حلش کنید بازوی حل مسئله رابطهتون قویتر میشه و بیشتر به هم جذب میشید…
➕۱۴. به قول دکتر گاتمن؛ روابط صمیمی و موندگار مبتنی بر یک دوستی عمیق هستن. ببین چیکار میتونی بکنی که دوستیتون قویتر بشه!.
➕۱۵. رابطههای موندگار روی ۵۰/ ۵۰ نیستن!، صدشون رو واسه هم میذارن. اگر انتخابش کردی و الان همسرته، باید واسه رابطهت تلاش کنی.
➕۱۶. هرچی بیشتر تو کارها مشارکت کنید (از کارهای خونه گرفته تا کارهای بیرون) حس ما بودنتون قویتر میشه.
➕۱۷. هرچی بیشتر مرزهای ما بودنتون رو برای اطرافیان نزدیک روشنتر کنید احتمال دخالتشون کمتر میشه.
➕۱۸. رفتارهای کوچیک هستن که رابطههای موندگار رو میسازن. ازشون غافل نشید، از کشیدن یه پتو وقتی خوابه بگیر، تا ریختن یه چایی و گفتن؛ یه چاییمون نشه!.
➕۱۹. ازدواج یه سفره و هر لحظهش درسه. یه سری چیزهای رو باید تجربه کرد، یه سریها رو باید از قبل دونست، رو سواد رابطهتون کار کنید.
➕۲۰؛ این توصیه از خودمه؛ "مراقب باش از کی داری درس زندگی زناشویی میگیری!، اوایل ازدواجم یه بنده خدایی که تو رابطهش شکست خورده بود به من گفت؛ همیشه سعی کن قدرت دست تو باشه!، بعدها متوجه شدم چون مدام تلاش میکرد قدرت دست خودش باشه رابطهش به جدایی رسیده بود".
🔻 نکته ۲۱ با شما…👇🏻
📝 دکتر امید امانی
❤️☘ @filsofak
👍7👏5❤4🙏2👎1
دربارهی مرگ
مرگ عزیز فقط از دست دادن دیگری نیست. هر عزیزی که میرود پارهای از وجود ما را با خود میبرد. وجود ما تجربههای زیسته ماست و ما این تجربهها را فقط با شمار اندکی از نزدیکان شریکیم. کودکی من را فقط افراد انگشتشماری با من زیستهاند. با رفتن آنها، آن بخش زندگی من برای همیشه گم میشود و سرانجام وقتی میرسد که دیگر هیچ کس شیرینیهای کودکیات را ندیده است، هیچکس شور جوانیات را به یاد ندارد. و تو تنها با خودت در خلوت مهآلود حافظهات مینشینی، و بهکورسوی تهمانده شمعی خیره میشود که به وزش نسیم تا مرز تاریکی خم میشود. ما با مرگ عزیزانمان اندکاندک گم میشویم.
🔸آرش نراقی
❤️☘ @filsofak
مرگ عزیز فقط از دست دادن دیگری نیست. هر عزیزی که میرود پارهای از وجود ما را با خود میبرد. وجود ما تجربههای زیسته ماست و ما این تجربهها را فقط با شمار اندکی از نزدیکان شریکیم. کودکی من را فقط افراد انگشتشماری با من زیستهاند. با رفتن آنها، آن بخش زندگی من برای همیشه گم میشود و سرانجام وقتی میرسد که دیگر هیچ کس شیرینیهای کودکیات را ندیده است، هیچکس شور جوانیات را به یاد ندارد. و تو تنها با خودت در خلوت مهآلود حافظهات مینشینی، و بهکورسوی تهمانده شمعی خیره میشود که به وزش نسیم تا مرز تاریکی خم میشود. ما با مرگ عزیزانمان اندکاندک گم میشویم.
🔸آرش نراقی
❤️☘ @filsofak
👍24❤9👌3👏1
Forwarded from انجمن ادبی موژ
56.pdf
5.9 MB
داستان بازگشت
نویسنده: #یودیت_هرمان
مترجم: #محمود_حسینیزاد
#داستان_کوتاه_خارجی
از مجموعه داستان "لتی پارک" منتشر شده توسط نشر افق
🆔 @anjoman_moozh
نویسنده: #یودیت_هرمان
مترجم: #محمود_حسینیزاد
#داستان_کوتاه_خارجی
از مجموعه داستان "لتی پارک" منتشر شده توسط نشر افق
🆔 @anjoman_moozh
❤1👍1🥰1🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کارگاه تحليل فیلم بر مبنای طرحوارهها
فیلم ۹
🔸 نویسنده و کارگردان: دیوید لینچ
🔸بازیگران: کایل مکلاکلن، ایزابلا روسلینی، لورا درن، دنیس هاپر
🔸 نام مخمل آبی از آهنگی به همین نام از بابی وینتون گرفته شده است.
🔸خلاصه فیلم:
این فیلم تاریک و سورئال، ماجرای یک دانشجوی جوان را روایت میکند که پس از پیدا کردن یک گوش بریده، به دنیای تاریک و پر از فساد شهر کوچک خود کشیده میشود. شخصیت اصلی فیلم، با بازی کیفر ساترلند، نمونهای بارز از فردی با طرحواره خویشتنداری ناکافی است که به دلیل عدم توانایی در کنترل تکانههای خود، درگیر موقعیتهای خطرناک میشود.
#مصطفی_سلیمانی
#فیلم_درمانی
#تله_خویشتنداری_ناکافی
#طرحواره_خویشتنداری_ناکافی
#طرحواره_درمانی #طرحواره
❤️☘ @filsofak
فیلم ۹
طرحواره خویشتنداری ناکافی🔖 زیرنویس چسبیده بدون سانسور
🎬 (Blue Velvet)
🎥 فیلم پروانه آبی (۱۹۸۶)
🔸 نویسنده و کارگردان: دیوید لینچ
🔸بازیگران: کایل مکلاکلن، ایزابلا روسلینی، لورا درن، دنیس هاپر
🔸 نام مخمل آبی از آهنگی به همین نام از بابی وینتون گرفته شده است.
🔸خلاصه فیلم:
این فیلم تاریک و سورئال، ماجرای یک دانشجوی جوان را روایت میکند که پس از پیدا کردن یک گوش بریده، به دنیای تاریک و پر از فساد شهر کوچک خود کشیده میشود. شخصیت اصلی فیلم، با بازی کیفر ساترلند، نمونهای بارز از فردی با طرحواره خویشتنداری ناکافی است که به دلیل عدم توانایی در کنترل تکانههای خود، درگیر موقعیتهای خطرناک میشود.
#مصطفی_سلیمانی
#فیلم_درمانی
#تله_خویشتنداری_ناکافی
#طرحواره_خویشتنداری_ناکافی
#طرحواره_درمانی #طرحواره
❤️☘ @filsofak
👍2❤1
میل به اشتراکگذاشتن محتوای ذهنمان
اغراق و شایعه
روی عرشه پرسه میزدم. آسمان شب آکنده بود از ستاره و پنج دقیقهای میشد که غرق تحسین آن بودم که ناگهان شهابی فوقالعاده نورانی پدیدار و سپس درست در مقابل چشمانم خاموش شد. یکی از شگفتانگیزترین منظرهها در تمام عمرم بود و از واکنش خودم حیرتزده شدم.
بهجای لذت بردن از آن لحظه و فکر کردن به خوشاقبالیم، بلافاصله دور و برم را نگاه کردم ببینم کس دیگری هم روی عرشه پیش من هست یا نه. تنها چیزی که میخواستم این بود که به کسی، هر کسی که بود، رو کنم و بگویم "وای دیدی؟!" و در پاسخ حتی از آدمی کاملا غریبه بشنوم که "بله شگفتآور بود!"
به گمان من از میان تمام تمایلاتی که تکامل به ما داده است، میل به اشتراک گذاشتن محتوای ذهنمان با یکدیگر بیتردید مهمترین نقش را در برکشیدن ما به بالای زنجیره غذایی ایفا کرده است.
ما بهواسطه نیروی ذهنمان درندهترین شکارگر کل این سیارهایم. اما حتی ذهن انسان هم به خودی خود چیز خیلی خاصی نیست اگر یکی از ما را لخت و "تنها" میان جنگل رها کنند. در واقع لقمه حاضر و آماده برای جانوران آن منطقه فرستادهاند.
هیچ چیز برای ما مهمتر از پیوندهای اجتماعیمان نیست. زیرا برای بقاء و تولیدمثل اجدادمان، هیچ چیزی این اندازه اهمیت نداشت. در نتیجه، شیوههای بسیاری برای حفظ پیوند با گروه در ما تکامل یافته است؛ و یکی از مهمترین این شیوهها این است که بدانیم دیگران چه فکر میکنند.
آگاهی از افکار دیگران کمکمان میکند با رفتار بعدی اعضای گروه تطبیق یابیم و آن را پیشبینی کنیم. ما همچنین میخواهیم گروهمان از افکار و احساساتمان آگاهی پیدا کند، زیرا نشاندن باورهایمان در ذهن دیگران بهترین فرصت را برای ترغیب گروه و سوق دادن آن در جهت مطلوبمان فراهم میکند.
پذیرش افکار و احساساتمان از سوی دیگران جایگاه ما را نیز در گروه تثبیت میکند و احساس امنیت درباره آیندهمان به ما میدهد.
از قضا این دو هدف ذاتا خودمحورانه، نسخهای برای همکاری موفقیتآمیز نیز هستند؛ وقتی از محتوای ذهن دیگران آگاهیم توانایی بهمراتب بیشتری برای هماهنگی اجتماعی و تقسیم کار داریم.
به همین دلایل، تکامل میلی همیشگی به ما داده است برای به اشتراک گذاشتن محتوای ذهنمان حتی موقعی که این کار در همان لحظه هیچ فایدهای ندارد.
این میل به اشتراک گذاشتن تجربیات که آن شب روی عرشه کشتی بهشدت آن را احساس کردم، در مراحل اولیه زندگی شکل میگیرد. کودکان نوپا دائم به توصیف جهان میپردازند و به افراد و اشیاء اشاره میکنند صرفاً برای اینکه توجه مشترک بهوجود آورند.
میل به اشتراک گذاشتن فهم و تجربهامان از چهارچوب تبادل دانش و شناخت فراتر میرود، زیرا میخواهیم در واکنشهای عاطفیمان نیز با دیگران سهیم باشیم. برای اینکه گروهمان بتواند با یک تهدید یا فرصت به نحو احسن اثربخشی مواجه شود، باید ادراک همه ما از این موقعیت یکسان باشد و از همین رو طوری تکامل یافتهایم که به دنبال دستیابی به اجماع عاطفی باشیم. شاید در زندگی چیزی ناراحت کنندهتر از این نباشد که داستانی عاطفی برای کسی تعریف کنید و واکنش او بیاعتنایی یا ابراز احساسی متضاد احساس خودتان باشد. این نیاز به شریکشدن در تجربه عاطفی، منشا تقریبا تمام موارد اغراق و بزرگنمایی است.
اگر نگران باشم از اینکه اندازهی ماهیای که گرفتهام چنانکه باید و شاید تحت تاثیرتان قرار ندهد، آنگاه داستانم شاخ و برگ پیدا میکند و قد و قواره ماهی در آن بزرگ میشود.
وقتی که اغراق یا شایعهپراکنی میکنیم، درک شنوندههایمان از واقعیت را مخدوش میکنیم. این مسئله را میتوان یکی از عوارض جانبی پرهزینهی نیاز به سهیم کردن دیگران در عواطف دانست، اما نباید از این واقعیت غافل شد که اشتراک عاطفی ریشه تقریباً تمام تعاملات اجتماعی موفق است.
🔸|جهش اجتماعی، ویلیام فون هیپل، ترجمه میثم محمدامینی|
❤️☘ @filsofak
اغراق و شایعه
روی عرشه پرسه میزدم. آسمان شب آکنده بود از ستاره و پنج دقیقهای میشد که غرق تحسین آن بودم که ناگهان شهابی فوقالعاده نورانی پدیدار و سپس درست در مقابل چشمانم خاموش شد. یکی از شگفتانگیزترین منظرهها در تمام عمرم بود و از واکنش خودم حیرتزده شدم.
بهجای لذت بردن از آن لحظه و فکر کردن به خوشاقبالیم، بلافاصله دور و برم را نگاه کردم ببینم کس دیگری هم روی عرشه پیش من هست یا نه. تنها چیزی که میخواستم این بود که به کسی، هر کسی که بود، رو کنم و بگویم "وای دیدی؟!" و در پاسخ حتی از آدمی کاملا غریبه بشنوم که "بله شگفتآور بود!"
به گمان من از میان تمام تمایلاتی که تکامل به ما داده است، میل به اشتراک گذاشتن محتوای ذهنمان با یکدیگر بیتردید مهمترین نقش را در برکشیدن ما به بالای زنجیره غذایی ایفا کرده است.
ما بهواسطه نیروی ذهنمان درندهترین شکارگر کل این سیارهایم. اما حتی ذهن انسان هم به خودی خود چیز خیلی خاصی نیست اگر یکی از ما را لخت و "تنها" میان جنگل رها کنند. در واقع لقمه حاضر و آماده برای جانوران آن منطقه فرستادهاند.
هیچ چیز برای ما مهمتر از پیوندهای اجتماعیمان نیست. زیرا برای بقاء و تولیدمثل اجدادمان، هیچ چیزی این اندازه اهمیت نداشت. در نتیجه، شیوههای بسیاری برای حفظ پیوند با گروه در ما تکامل یافته است؛ و یکی از مهمترین این شیوهها این است که بدانیم دیگران چه فکر میکنند.
آگاهی از افکار دیگران کمکمان میکند با رفتار بعدی اعضای گروه تطبیق یابیم و آن را پیشبینی کنیم. ما همچنین میخواهیم گروهمان از افکار و احساساتمان آگاهی پیدا کند، زیرا نشاندن باورهایمان در ذهن دیگران بهترین فرصت را برای ترغیب گروه و سوق دادن آن در جهت مطلوبمان فراهم میکند.
پذیرش افکار و احساساتمان از سوی دیگران جایگاه ما را نیز در گروه تثبیت میکند و احساس امنیت درباره آیندهمان به ما میدهد.
از قضا این دو هدف ذاتا خودمحورانه، نسخهای برای همکاری موفقیتآمیز نیز هستند؛ وقتی از محتوای ذهن دیگران آگاهیم توانایی بهمراتب بیشتری برای هماهنگی اجتماعی و تقسیم کار داریم.
به همین دلایل، تکامل میلی همیشگی به ما داده است برای به اشتراک گذاشتن محتوای ذهنمان حتی موقعی که این کار در همان لحظه هیچ فایدهای ندارد.
این میل به اشتراک گذاشتن تجربیات که آن شب روی عرشه کشتی بهشدت آن را احساس کردم، در مراحل اولیه زندگی شکل میگیرد. کودکان نوپا دائم به توصیف جهان میپردازند و به افراد و اشیاء اشاره میکنند صرفاً برای اینکه توجه مشترک بهوجود آورند.
میل به اشتراک گذاشتن فهم و تجربهامان از چهارچوب تبادل دانش و شناخت فراتر میرود، زیرا میخواهیم در واکنشهای عاطفیمان نیز با دیگران سهیم باشیم. برای اینکه گروهمان بتواند با یک تهدید یا فرصت به نحو احسن اثربخشی مواجه شود، باید ادراک همه ما از این موقعیت یکسان باشد و از همین رو طوری تکامل یافتهایم که به دنبال دستیابی به اجماع عاطفی باشیم. شاید در زندگی چیزی ناراحت کنندهتر از این نباشد که داستانی عاطفی برای کسی تعریف کنید و واکنش او بیاعتنایی یا ابراز احساسی متضاد احساس خودتان باشد. این نیاز به شریکشدن در تجربه عاطفی، منشا تقریبا تمام موارد اغراق و بزرگنمایی است.
اگر نگران باشم از اینکه اندازهی ماهیای که گرفتهام چنانکه باید و شاید تحت تاثیرتان قرار ندهد، آنگاه داستانم شاخ و برگ پیدا میکند و قد و قواره ماهی در آن بزرگ میشود.
وقتی که اغراق یا شایعهپراکنی میکنیم، درک شنوندههایمان از واقعیت را مخدوش میکنیم. این مسئله را میتوان یکی از عوارض جانبی پرهزینهی نیاز به سهیم کردن دیگران در عواطف دانست، اما نباید از این واقعیت غافل شد که اشتراک عاطفی ریشه تقریباً تمام تعاملات اجتماعی موفق است.
🔸|جهش اجتماعی، ویلیام فون هیپل، ترجمه میثم محمدامینی|
❤️☘ @filsofak
❤6👍4
انجماد فکر!
#مصطفی_سلیمانی
نوعی روشِ اندیشه است که در آن، فرد باورها، نظرات و عقاید خودش را به عنوان یک حقیقت خللناپذیر میداند و در همین راستا، برای باورها، نظرات و عقاید دیگران نیز، اهمیت و ارزشی قائل نیست. فرد جزماندیش، به هیچ عنوان به مسائلی که میتوانند بر باورها و عقایدش تأثیر بگذارند و یا مایه تغییرشان شوند اهمیت نمیدهد و به هیچ طریقی درصدد اصلاح نظراتش نیست. او باورهای خودش را چنان در ذهن خودش تثبیت کرده است که اگر هزاران دلیل صحیح نیز بر رد آنها اقامه شود، چشم خود را بر روی همه آنها میبندد و هر آنچه را که با عقایدش سازگار نیست انکار میکند و به تکرار باورهای خودش میپردازد. فرد جزماندیش، کوتهفکر و انعطافناپذیر است و برای هر مشکل و معضلی تنها یک راهحل میبیند و به این خاطر، تمام کسانی که به آن راهحل مدنظر خودش چنگ نینداختهاند را محروم از حقیقت میداند.
۱. ضعف محیط رشدی:
جزماندیش شدن یک فرد، بیشتر از هر چیزی تابع نقائص محیط رشدی او، اعم از محیط زندگی خانوادگی و محیط آموزشی و تربیتی است. محیطهای بسته، به آسانی فرد را در ورطه خودمحوری افراطی و جمود فکری میاندازند و او را از اندیشهورزی و تفکر عقلانی محروم میکنند.
۲. ترس:
تغییر و اصلاح باورها، خواه ناخواه تنش روانی به دنبال خواهد داشت؛ در نتیجه، بیشتر افراد برای رها شدن از چنگال تنش و ترس و اضطراب، به طور ناخودآگاه به باورهایی که از پیش دارند چنگ میزنند و سعی میکنند خودشان را نسبت به آنها راضی کنند و بنابراین خودشان را به دام جمود فکری و جزماندیشی میاندازند.
۳. عادت به الگوهای قدیمی:
عادت به نگهداری چارچوبهای قدیمی، سبب میشود که فرد نسبت به بررسی و پذیرش مسائل تازه سهلانگاری کند. واقعیات بیرونی را حذف کند و با فرافکنی، سعی در نادیدهگرفتن مسائل و حقایق دنیای واقعی پیرامونش کند و به این ترتیب، همچنان نسبت به الگوهای فکری قدیمی خودش وفادار بماند.
۴. تعصبات فامیلی و نژادی:
بسیاری از تفکرات طایفهای و قومی، چنان در نهاد انسان استوار میشوند که راه هرگونه انعطاف فکری را بر او میبندند و نگرش و بینش او را منجمد میکنند.
۵. افراط و تفریط:
افراط و تفریط در اعتقاد و عمل سبب میشود که فرد به کهنهپرستی دچار شود و به سکون و ثبات علاقه پیدا کند. بسیاری از متدینین، که میخواهند شعائر دین را به همان وضعی که در قدیم بوده حفظ کنند به جمود فکری دچارند.
_ عقاید خشک و محدودی دارد و مطلق میاندیشد.
_ فاقد مهارتهای اساسی زندگی است.
_ نمیتواند با دیگران سر سازگاری داشته باشد و زمانی که در مواجهه با افکار و تعاملات گروههای مختلف قرار میگیرد به مشکلات جدی دچار میشود.
_ تا حد زیادی توانایی ابداع و خلاقیتش را از دست داده است.
_ در برخورد با هر کسی که نسبت به او معترض است یا انتقاد دارد، به مقابله و اتهامزنی متوسل میشود و حتی برای حذف او نیز اقدام میکند.
_ اعتدال شخصیتی ندارد و غالباً در حال افراط و تفریط است.
_ به شدت متوجه خرافات و اوهام است.
نمیتواند خودش را با تحولات روز و با تغییرات جامعه هماهنگ کند و درصدد سازگاری با این تحولات نیز نیست.
_ نمیتواند به درستی و در موقع مناسب تصمیمگیری کند و عموماً به رفتارهای غیر منطقی دست میزند و عملاً دچار نوعی زوال عقل است.
_ انزواطلب است و گرایشات ضد اجتماعی شدیدی دارد.
_ به شدت پیشداوری میکند و به قضاوت دیگران مشغول است.
_ اهل بحث و جدل است و با رفتارهایی که دارد، همیشه سعی میکند عدهای را که همنظر و همعقیدهاش نیستند به حاشیه براند.
_ خودش را از مشورت و مساعدت فکری دیگران بینیاز میداند و به عبارتی خودش را صاحب خرد برتر در نظر میگیرد.
_ مردم را دو دسته میداند: کسانی که با او مخالف و دشمنند و کسانی که با او همنظر و همعقیدهاند.
❤️☘ @filsofak
#مصطفی_سلیمانی
🔻 اشاره اجمالی به جزماندیشی
نوعی روشِ اندیشه است که در آن، فرد باورها، نظرات و عقاید خودش را به عنوان یک حقیقت خللناپذیر میداند و در همین راستا، برای باورها، نظرات و عقاید دیگران نیز، اهمیت و ارزشی قائل نیست. فرد جزماندیش، به هیچ عنوان به مسائلی که میتوانند بر باورها و عقایدش تأثیر بگذارند و یا مایه تغییرشان شوند اهمیت نمیدهد و به هیچ طریقی درصدد اصلاح نظراتش نیست. او باورهای خودش را چنان در ذهن خودش تثبیت کرده است که اگر هزاران دلیل صحیح نیز بر رد آنها اقامه شود، چشم خود را بر روی همه آنها میبندد و هر آنچه را که با عقایدش سازگار نیست انکار میکند و به تکرار باورهای خودش میپردازد. فرد جزماندیش، کوتهفکر و انعطافناپذیر است و برای هر مشکل و معضلی تنها یک راهحل میبیند و به این خاطر، تمام کسانی که به آن راهحل مدنظر خودش چنگ نینداختهاند را محروم از حقیقت میداند.
🔸 ریشههای جزماندیشی
۱. ضعف محیط رشدی:
جزماندیش شدن یک فرد، بیشتر از هر چیزی تابع نقائص محیط رشدی او، اعم از محیط زندگی خانوادگی و محیط آموزشی و تربیتی است. محیطهای بسته، به آسانی فرد را در ورطه خودمحوری افراطی و جمود فکری میاندازند و او را از اندیشهورزی و تفکر عقلانی محروم میکنند.
۲. ترس:
تغییر و اصلاح باورها، خواه ناخواه تنش روانی به دنبال خواهد داشت؛ در نتیجه، بیشتر افراد برای رها شدن از چنگال تنش و ترس و اضطراب، به طور ناخودآگاه به باورهایی که از پیش دارند چنگ میزنند و سعی میکنند خودشان را نسبت به آنها راضی کنند و بنابراین خودشان را به دام جمود فکری و جزماندیشی میاندازند.
۳. عادت به الگوهای قدیمی:
عادت به نگهداری چارچوبهای قدیمی، سبب میشود که فرد نسبت به بررسی و پذیرش مسائل تازه سهلانگاری کند. واقعیات بیرونی را حذف کند و با فرافکنی، سعی در نادیدهگرفتن مسائل و حقایق دنیای واقعی پیرامونش کند و به این ترتیب، همچنان نسبت به الگوهای فکری قدیمی خودش وفادار بماند.
۴. تعصبات فامیلی و نژادی:
بسیاری از تفکرات طایفهای و قومی، چنان در نهاد انسان استوار میشوند که راه هرگونه انعطاف فکری را بر او میبندند و نگرش و بینش او را منجمد میکنند.
۵. افراط و تفریط:
افراط و تفریط در اعتقاد و عمل سبب میشود که فرد به کهنهپرستی دچار شود و به سکون و ثبات علاقه پیدا کند. بسیاری از متدینین، که میخواهند شعائر دین را به همان وضعی که در قدیم بوده حفظ کنند به جمود فکری دچارند.
🔸 ویژگی افراد جزماندیش
_ عقاید خشک و محدودی دارد و مطلق میاندیشد.
_ فاقد مهارتهای اساسی زندگی است.
_ نمیتواند با دیگران سر سازگاری داشته باشد و زمانی که در مواجهه با افکار و تعاملات گروههای مختلف قرار میگیرد به مشکلات جدی دچار میشود.
_ تا حد زیادی توانایی ابداع و خلاقیتش را از دست داده است.
_ در برخورد با هر کسی که نسبت به او معترض است یا انتقاد دارد، به مقابله و اتهامزنی متوسل میشود و حتی برای حذف او نیز اقدام میکند.
_ اعتدال شخصیتی ندارد و غالباً در حال افراط و تفریط است.
_ به شدت متوجه خرافات و اوهام است.
نمیتواند خودش را با تحولات روز و با تغییرات جامعه هماهنگ کند و درصدد سازگاری با این تحولات نیز نیست.
_ نمیتواند به درستی و در موقع مناسب تصمیمگیری کند و عموماً به رفتارهای غیر منطقی دست میزند و عملاً دچار نوعی زوال عقل است.
_ انزواطلب است و گرایشات ضد اجتماعی شدیدی دارد.
_ به شدت پیشداوری میکند و به قضاوت دیگران مشغول است.
_ اهل بحث و جدل است و با رفتارهایی که دارد، همیشه سعی میکند عدهای را که همنظر و همعقیدهاش نیستند به حاشیه براند.
_ خودش را از مشورت و مساعدت فکری دیگران بینیاز میداند و به عبارتی خودش را صاحب خرد برتر در نظر میگیرد.
_ مردم را دو دسته میداند: کسانی که با او مخالف و دشمنند و کسانی که با او همنظر و همعقیدهاند.
❤️☘ @filsofak
👍6❤3🙏1
Forwarded from انجمن ادبی موژ
17.pdf
5.3 MB
داستان سال اسپاگتی
نویسنده: #هاروکی_موراکامی
مترجم: #شهاب_حبیبی
#داستان_کوتاه_خارجی
از مجموعه داستان سال اسپاگتی، منتشر شده در انتشارت چلچله
🆔 @anjoman_moozh
داستان سال اسپاگتی
نویسنده: #هاروکی_موراکامی
مترجم: #شهاب_حبیبی
#داستان_کوتاه_خارجی
از مجموعه داستان سال اسپاگتی، منتشر شده در انتشارت چلچله
🆔 @anjoman_moozh
❤3👍1🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هیچ
آگاهیبخشی فلسفی
در فیزیک کوانتوم و فلسفه، از هیچ زیاد صحبت میشود. این هیچ دقیقا چیست؟ آیا اصلا وجود خارجی دارد؟
❤️☘ @filsofak
آگاهیبخشی فلسفی
در فیزیک کوانتوم و فلسفه، از هیچ زیاد صحبت میشود. این هیچ دقیقا چیست؟ آیا اصلا وجود خارجی دارد؟
❤️☘ @filsofak
👏8❤3🙏2👍1