👆👆👆👆👆👆👆
📝 کانال فلسفه اخلاق:
این دختر دانشجو هر روز در خیابان محل گذرش مینشیند و به یکی از #کودکان_کار درس می دهد.
شما برای این کودکان چه کار میکنید؟
کودکان کار، ستمدیدگان بیصدا
🆔 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
این دختر دانشجو هر روز در خیابان محل گذرش مینشیند و به یکی از #کودکان_کار درس می دهد.
شما برای این کودکان چه کار میکنید؟
کودکان کار، ستمدیدگان بیصدا
🆔 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌿
از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
✏آلبرکامو / کالیگولا
🆔 @filsofak
🌿
از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
✏آلبرکامو / کالیگولا
🆔 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
«ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼِ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺷﺎﺩﯼِ ﺭﻭﺍﻥِ ﺧﻮﯾﺶﺍﻧﺪ! ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭ آن را ﻣﺸﺘﺎﻗﺎﻧﻪ ﭘﺬﯾﺮﺍ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﯽِ ﺣﻘﯿﻘﺖﺍﻧﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺫﻫﻨﯽ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻭﻗﻒِ ﭘﺮﺳﺶﻫﺎ ﮐﻨﻨﺪ.
خیره شدن ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺁﺳﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﭼﺸﻢِ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺁﺯﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ آنچه ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﯾﺪ ﻣﯽﯾﺎﺑﯿﺪ. ﺩﺭﻧﻬﺎﯾﺖ ﻧﺠﺎتبخش ﺑﺰﺭﮒ، ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻧﺞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺧﺼﺖ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮊﺭﻑﺗﺮﯾﻦ ژرفاهایمان ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﯿﻢ.»
🍀• وقتی نیچه گریست، اروین یالوم، ترجمهی سپیده حبیب، نشر کاروان.
🆔 @filsofak
«ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼِ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺷﺎﺩﯼِ ﺭﻭﺍﻥِ ﺧﻮﯾﺶﺍﻧﺪ! ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭ آن را ﻣﺸﺘﺎﻗﺎﻧﻪ ﭘﺬﯾﺮﺍ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﯽِ ﺣﻘﯿﻘﺖﺍﻧﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺫﻫﻨﯽ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻭﻗﻒِ ﭘﺮﺳﺶﻫﺎ ﮐﻨﻨﺪ.
خیره شدن ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺁﺳﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﭼﺸﻢِ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺁﺯﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ آنچه ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﯾﺪ ﻣﯽﯾﺎﺑﯿﺪ. ﺩﺭﻧﻬﺎﯾﺖ ﻧﺠﺎتبخش ﺑﺰﺭﮒ، ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻧﺞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺧﺼﺖ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮊﺭﻑﺗﺮﯾﻦ ژرفاهایمان ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﯿﻢ.»
🍀• وقتی نیچه گریست، اروین یالوم، ترجمهی سپیده حبیب، نشر کاروان.
🆔 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🆔 @filsofak
💠مقایسهٔ مفاهیم بنیادیِ فلسفهٔ دکارت و نیچه:
#دکارت: انسان باید راهِ خرد را در پیش گیرد و نفسِ خود را مشغولِ کسب دانش و فضیلتها کند.
#نیچه: بسیاری از چیزها را نمیخواهم بدانم، هرچیزی حدّ و اندازهای دارد. خردمندی بر دانش نیز حد میگذارد.
#دکارت: ابتدا باید خود را شناخت. هرکس خود را در مییابد و بیشتر از دیگران خود را میشناسد.
#نیچه: خودشناسی؟ معرفت به نفس؟ معرفت برایِ معرفت؟ چه کسی گفته که به زبانِ عامیانه سخن بگویید؟ آقای من، هیچ کس به اندازهی خودش برای خود غریبه نیست!
#دکارت: کسانی که شناختِ نفس خویش را دشوار میدانند به سببِ آن است که هیچگاه ذهن خود را از امورِ محسوس و مادی برتر نمیبرند و به اندازهای به مادیات و امورِ مربوط به محسوسات و قوهی خیال خو کردهاند که هرچه را به وهم ایشان نگنجد، قابل ادراک نمیدانند.
#نیچه: عجب حرف منحطی! هرچه اندیشهای روحانیتر و «غیرِمادی»تر باشد، آدمی باید بیشتر حواسِ «مادی» خود را درگیرِ آن کند. ماده را فرا میخوانی تا آن را فروکاهی؟ بهرهکشی از زمین و وفاداری به آسمان؟
#دکارت: «اندیشه» چیزی است غیرِمادی که هرچه در آن بخواهم شک کنم، باز هم نمی توانم به این شک کنم که «شک میکنم». میاندیشم، پس هستم.
#نیچه: «اندیشیدن در کار است: پس چیزی هست که می اندیشد»؟ این سرانجامِ کل برهان آوریِ تو است؟ اما این به معنای آن است که باور خویش را به مفهومِ جوهر و ماده ی اصلی همچون امری از پیش «حقیقی» مفروض و مسلّم به شمار آوریم. این نیز حاویِ پیشداوریِ اخلاقی است که «علّیّت» را بر صدر مینشاند و سپس سخن از اندیشیدن میکند. در نهایت حکمی میدهد که نخستین یقین خود مینامد! درحالی که پیش از آن به علّیّت یقین کرده بود!
🆔 @filsofak
#دکارت: هرچه را پیشفرض بگیرم و در هرچه شک کنم، این فقره را نمیتوانم نادیده بگیرم که «شک میکنم». چون شک میکنم پس فکر دارم، و میاندیشم، پس کسی هستم که میاندیشم. این اصل که «اندیشه دارم پس وجود دارم» از ترتیبِ قضایای صغری و کبری به دست نیامده بلکه به وجدانْ و بداهتْ دریافتهام. زیرا امری بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد. کسی نمیتواند همزمان در مکان الف و در مکان ب باشد. این را یک کودک نیز در مییابد. من تنها از عقل و وجدانم پیروی میکنم. هیچ امری بدیهیتر از آن نیست که «اندیشه وجود دارد، پس اندیشنده باید باشد». و انکار این اصل دور از خِرَد است. روش من این است که تنها معلومات سادهی بسیط را که صرفاً با وجدانِ خود ادراک کنم و در نظرم بدیهی باشد، مورد قبول قرار دهم.
#نیچه: این که «اندیشه» وجود دارد، به ناچار باید کسی هم وجود داشته باشد که «میاندیشد» صرفاً بیانی از عادتِ دستور زبانیِ ماست که به هر کرداری، یک کنندهی کار میافزاید! خلاصه، این نه صرفاً تحقّق و تجسمِ یک امرِ واقع بلکه یک فرضِ اصلیِ منطقی ــ متافیزیکی است. در مسیری که دنبال میکنی نه به چیزی مطلقاً قطعی بلکه تنها به واقعیتِ یک باور بسیار نیرومند می رسی. اگر آدمی این گزاره را به «اندیشیدن وجود دارد، پس اندیشهها در کار-اند» فرو کاهد، یک همانگوییِ صرف به بار آورده است: دقیقاً آنچه مورد سوال است، «واقعیت اندیشه»، دست نخورده میماند؛ یعنی، در این شکل، «واقعیتِ نمودینِ» اندیشه نمیتواند انکار گردد. اما آنچه تو به آن میل داری این است که اندیشه باید یک واقعیتِ فینفسه داشته باشد نه اینکه تنها یک واقعیتِ نمودین باشد و نه یک نشانه.
#دکارت: من میاندیشم پس هستم. کافی است وجدانِ پاک خود را دنبال کنی تا به این امرِ بدیهی پی ببری.
#نیچه: هرکس که وجدان پاکِ خود را دنبال کند میداند که حق با او نیست! «بشو آنچه هستی»، وجدانم چنین میگوید. هستم، پس می اندیشم.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
🆔 @filsofak
💠مقایسهٔ مفاهیم بنیادیِ فلسفهٔ دکارت و نیچه:
#دکارت: انسان باید راهِ خرد را در پیش گیرد و نفسِ خود را مشغولِ کسب دانش و فضیلتها کند.
#نیچه: بسیاری از چیزها را نمیخواهم بدانم، هرچیزی حدّ و اندازهای دارد. خردمندی بر دانش نیز حد میگذارد.
#دکارت: ابتدا باید خود را شناخت. هرکس خود را در مییابد و بیشتر از دیگران خود را میشناسد.
#نیچه: خودشناسی؟ معرفت به نفس؟ معرفت برایِ معرفت؟ چه کسی گفته که به زبانِ عامیانه سخن بگویید؟ آقای من، هیچ کس به اندازهی خودش برای خود غریبه نیست!
#دکارت: کسانی که شناختِ نفس خویش را دشوار میدانند به سببِ آن است که هیچگاه ذهن خود را از امورِ محسوس و مادی برتر نمیبرند و به اندازهای به مادیات و امورِ مربوط به محسوسات و قوهی خیال خو کردهاند که هرچه را به وهم ایشان نگنجد، قابل ادراک نمیدانند.
#نیچه: عجب حرف منحطی! هرچه اندیشهای روحانیتر و «غیرِمادی»تر باشد، آدمی باید بیشتر حواسِ «مادی» خود را درگیرِ آن کند. ماده را فرا میخوانی تا آن را فروکاهی؟ بهرهکشی از زمین و وفاداری به آسمان؟
#دکارت: «اندیشه» چیزی است غیرِمادی که هرچه در آن بخواهم شک کنم، باز هم نمی توانم به این شک کنم که «شک میکنم». میاندیشم، پس هستم.
#نیچه: «اندیشیدن در کار است: پس چیزی هست که می اندیشد»؟ این سرانجامِ کل برهان آوریِ تو است؟ اما این به معنای آن است که باور خویش را به مفهومِ جوهر و ماده ی اصلی همچون امری از پیش «حقیقی» مفروض و مسلّم به شمار آوریم. این نیز حاویِ پیشداوریِ اخلاقی است که «علّیّت» را بر صدر مینشاند و سپس سخن از اندیشیدن میکند. در نهایت حکمی میدهد که نخستین یقین خود مینامد! درحالی که پیش از آن به علّیّت یقین کرده بود!
🆔 @filsofak
#دکارت: هرچه را پیشفرض بگیرم و در هرچه شک کنم، این فقره را نمیتوانم نادیده بگیرم که «شک میکنم». چون شک میکنم پس فکر دارم، و میاندیشم، پس کسی هستم که میاندیشم. این اصل که «اندیشه دارم پس وجود دارم» از ترتیبِ قضایای صغری و کبری به دست نیامده بلکه به وجدانْ و بداهتْ دریافتهام. زیرا امری بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد. کسی نمیتواند همزمان در مکان الف و در مکان ب باشد. این را یک کودک نیز در مییابد. من تنها از عقل و وجدانم پیروی میکنم. هیچ امری بدیهیتر از آن نیست که «اندیشه وجود دارد، پس اندیشنده باید باشد». و انکار این اصل دور از خِرَد است. روش من این است که تنها معلومات سادهی بسیط را که صرفاً با وجدانِ خود ادراک کنم و در نظرم بدیهی باشد، مورد قبول قرار دهم.
#نیچه: این که «اندیشه» وجود دارد، به ناچار باید کسی هم وجود داشته باشد که «میاندیشد» صرفاً بیانی از عادتِ دستور زبانیِ ماست که به هر کرداری، یک کنندهی کار میافزاید! خلاصه، این نه صرفاً تحقّق و تجسمِ یک امرِ واقع بلکه یک فرضِ اصلیِ منطقی ــ متافیزیکی است. در مسیری که دنبال میکنی نه به چیزی مطلقاً قطعی بلکه تنها به واقعیتِ یک باور بسیار نیرومند می رسی. اگر آدمی این گزاره را به «اندیشیدن وجود دارد، پس اندیشهها در کار-اند» فرو کاهد، یک همانگوییِ صرف به بار آورده است: دقیقاً آنچه مورد سوال است، «واقعیت اندیشه»، دست نخورده میماند؛ یعنی، در این شکل، «واقعیتِ نمودینِ» اندیشه نمیتواند انکار گردد. اما آنچه تو به آن میل داری این است که اندیشه باید یک واقعیتِ فینفسه داشته باشد نه اینکه تنها یک واقعیتِ نمودین باشد و نه یک نشانه.
#دکارت: من میاندیشم پس هستم. کافی است وجدانِ پاک خود را دنبال کنی تا به این امرِ بدیهی پی ببری.
#نیچه: هرکس که وجدان پاکِ خود را دنبال کند میداند که حق با او نیست! «بشو آنچه هستی»، وجدانم چنین میگوید. هستم، پس می اندیشم.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🆔 @filsofak
روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خويش تحميل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمايی ديگری است. اين صغارت خود- تحميلی است اگر علت آن نه در سفيه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگيری فهم خود بدون راهنمايی ديگری باشد. شعار روشنگری اين است : Sapere Aude «در به کار گيری فهم خود شهامت داشته باش»!
تنبلی وبزدلی دلايلی هستند بر اين که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طبیعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از يوغ قيمومت ديگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همهی عمر صغير میمانند؛ و نيز به همين دلايل است که چرا برای ديگران چنان آسان است که خود را قيم آنان کنند.
چه راحت است صغير بودن! [آدم صغير پيش خود چنين استدلال میکند که] اگر کتابی داشته باشم [منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند، اگر کشيشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگويد که چه چيزهايی بخورم و چه چيزهايی نخورم و... در اين صورت نيازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتياجی ندارم که بينديشم؛ تا وقتی پول دارم ديگران جور مرا میکشند. قيمهايی که از سر خيرخواهي، سرپرستی انسانهای صغير را بر عهده گرفته اند زود در میيابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطيف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسيار خطرناک میدانند.
قيمها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که اين زبان بستههای مطيع و سر به راه بدون يوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت، آنان را برحذر میدارند که مبادا اين يوغ را از گردن خود بيفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهديد خواهد کرد. اما اين خطر واقعاً چندان بزرگ نيست؛ زيرا پس از آن که آنان چند بار بر زمين خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا میگيرند، اما يک بار زمين خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده میکند که ديگر نمیکوشند تا بر پای خود بايستند و بی کمک ديگران گام بردارند.
از اين رو برای فرد دشوار است که از صغيربودن که فطرت او شده است خود را بيرون آورد. او از صغيربودن خويش خرسند است و در وضع کنونی اش از به کار بردن فهم خود واقعاً ناتوان است؛ زيرا تاکنون هيچ کس اجازهی چنين کاری را به او نداده است.
قوانين و اعتقادات جزمی که ابزارهای مکانيکی برای استفاده (يا بيشتر سوء استفادهی) عقلانی از مواهب طبيعی بشرند، بندهايی هستند که صغيربودن فرد را دائمی میکنند. حتی اگر کسی بتواند اين بندها را بگسلد در آن صورت هنوز هم در پريدن از روی گودالی بسيار باريک مردد است، چون که او به اين نوع آزادی خو نگرفته است، در نتيجه فقط معدودی از انسانها موفق شده اند که ذهن خود را بپرورند و از صغارت بيرون آيند و راهی مطمئن در پيش گيرند.
✏ #ایمانوئل_کانت | روشنگری چیست
ترجمه ی یدالله موقن.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
🆔 @filsofak
روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خويش تحميل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمايی ديگری است. اين صغارت خود- تحميلی است اگر علت آن نه در سفيه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگيری فهم خود بدون راهنمايی ديگری باشد. شعار روشنگری اين است : Sapere Aude «در به کار گيری فهم خود شهامت داشته باش»!
تنبلی وبزدلی دلايلی هستند بر اين که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طبیعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از يوغ قيمومت ديگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همهی عمر صغير میمانند؛ و نيز به همين دلايل است که چرا برای ديگران چنان آسان است که خود را قيم آنان کنند.
چه راحت است صغير بودن! [آدم صغير پيش خود چنين استدلال میکند که] اگر کتابی داشته باشم [منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند، اگر کشيشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگويد که چه چيزهايی بخورم و چه چيزهايی نخورم و... در اين صورت نيازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتياجی ندارم که بينديشم؛ تا وقتی پول دارم ديگران جور مرا میکشند. قيمهايی که از سر خيرخواهي، سرپرستی انسانهای صغير را بر عهده گرفته اند زود در میيابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطيف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسيار خطرناک میدانند.
قيمها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که اين زبان بستههای مطيع و سر به راه بدون يوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت، آنان را برحذر میدارند که مبادا اين يوغ را از گردن خود بيفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهديد خواهد کرد. اما اين خطر واقعاً چندان بزرگ نيست؛ زيرا پس از آن که آنان چند بار بر زمين خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا میگيرند، اما يک بار زمين خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده میکند که ديگر نمیکوشند تا بر پای خود بايستند و بی کمک ديگران گام بردارند.
از اين رو برای فرد دشوار است که از صغيربودن که فطرت او شده است خود را بيرون آورد. او از صغيربودن خويش خرسند است و در وضع کنونی اش از به کار بردن فهم خود واقعاً ناتوان است؛ زيرا تاکنون هيچ کس اجازهی چنين کاری را به او نداده است.
قوانين و اعتقادات جزمی که ابزارهای مکانيکی برای استفاده (يا بيشتر سوء استفادهی) عقلانی از مواهب طبيعی بشرند، بندهايی هستند که صغيربودن فرد را دائمی میکنند. حتی اگر کسی بتواند اين بندها را بگسلد در آن صورت هنوز هم در پريدن از روی گودالی بسيار باريک مردد است، چون که او به اين نوع آزادی خو نگرفته است، در نتيجه فقط معدودی از انسانها موفق شده اند که ذهن خود را بپرورند و از صغارت بيرون آيند و راهی مطمئن در پيش گيرند.
✏ #ایمانوئل_کانت | روشنگری چیست
ترجمه ی یدالله موقن.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝کانال فلسفه اخلاق:
📍 رویترز | پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیکهای جهان:
🆔 @filsofak
فکر میکنم نسبت دادن خشونت به اسلام خطا است. فکر میکنم تقریباً در تمامی ادیان، همیشه یک گروه بنیادگرای کوچک وجود دارند. ما هم داریم. اگر من از خشونت اسلامی صحبت کنم، باید درباره خشونت کاتولیک هم صحبت کنم. همه مسلمانها خشن نیستند.
میدانم که گفتن این خطرناک است، ولی تروریسم در جاهایی رشد میکند که چاره دیگری وجود ندارد و وقتی که پول، جای خدا را میگیرد و به جای فرد، محور اقتصاد جهان قرار داده میشود.
🆔 @filsofak
📍 رویترز | پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیکهای جهان:
🆔 @filsofak
فکر میکنم نسبت دادن خشونت به اسلام خطا است. فکر میکنم تقریباً در تمامی ادیان، همیشه یک گروه بنیادگرای کوچک وجود دارند. ما هم داریم. اگر من از خشونت اسلامی صحبت کنم، باید درباره خشونت کاتولیک هم صحبت کنم. همه مسلمانها خشن نیستند.
میدانم که گفتن این خطرناک است، ولی تروریسم در جاهایی رشد میکند که چاره دیگری وجود ندارد و وقتی که پول، جای خدا را میگیرد و به جای فرد، محور اقتصاد جهان قرار داده میشود.
🆔 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍استقرار شریعت در مذهب مسیح
هگل
هگل دستگاه رسمی کلیسا را متهم می کند که تعالیم اخلاقی مسیحیت نخستین را از جامه سترگ اش بیرون آورده و آن را با شریعت ساختگی خود از جلوه انداخته است. جوهره ساده و انسانی تعالیم مسیح را در پس آداب و رسوم خشک و بی روح و اندیشه کش خویش پنهان کرده است. هگل در میان مفهوم کلیسای ناپیدای خویش می کوشد تا دین مسیحیت معصوم را به خواننده تفهیم کند و آن را در شکل آرمانی به بارگاه عقل عملی نزدیک و ریشه های اخلاقی اش را نشان دهد. ریشه های اخلاقی آرمانی که به باور هگل می تواند به شکوفایی روحی و معنوی انسان یاری رساند. به نظر هگل تعالیمی چون اشتراک اموال و برابری اجتماعی که شعار و عمل پیروان نخستین مذهب مسیح بود با گسترش قلمرو مسیحیت و به حاکمیت رسیدن شریعت کلیسا، کنار گذاشته شد و آیین و مراسم پوچ، جایگزین آنها شدند....
با مطالعه عمیق کتاب «استقرار شریعت در مذهب مسیح» می توان نتیجه گرفت که هرگونه پوسته سازی و شریعت سازی برای آموزه های مصلحین اجتماعی سرانجام به فاجعه اجتماعی منجر خواهد شد؛ فاجعه ای که انسان آزاد را در قفس احکام جزمی و تابو وار خود حبس می کند و مانع شکوفایی اش می شود.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
📍استقرار شریعت در مذهب مسیح
هگل
هگل دستگاه رسمی کلیسا را متهم می کند که تعالیم اخلاقی مسیحیت نخستین را از جامه سترگ اش بیرون آورده و آن را با شریعت ساختگی خود از جلوه انداخته است. جوهره ساده و انسانی تعالیم مسیح را در پس آداب و رسوم خشک و بی روح و اندیشه کش خویش پنهان کرده است. هگل در میان مفهوم کلیسای ناپیدای خویش می کوشد تا دین مسیحیت معصوم را به خواننده تفهیم کند و آن را در شکل آرمانی به بارگاه عقل عملی نزدیک و ریشه های اخلاقی اش را نشان دهد. ریشه های اخلاقی آرمانی که به باور هگل می تواند به شکوفایی روحی و معنوی انسان یاری رساند. به نظر هگل تعالیمی چون اشتراک اموال و برابری اجتماعی که شعار و عمل پیروان نخستین مذهب مسیح بود با گسترش قلمرو مسیحیت و به حاکمیت رسیدن شریعت کلیسا، کنار گذاشته شد و آیین و مراسم پوچ، جایگزین آنها شدند....
با مطالعه عمیق کتاب «استقرار شریعت در مذهب مسیح» می توان نتیجه گرفت که هرگونه پوسته سازی و شریعت سازی برای آموزه های مصلحین اجتماعی سرانجام به فاجعه اجتماعی منجر خواهد شد؛ فاجعه ای که انسان آزاد را در قفس احکام جزمی و تابو وار خود حبس می کند و مانع شکوفایی اش می شود.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
👆👆👆👆👆👆
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فایل صوتی آواز تاج اصفهانی نزد امام موسی صدر.
صدای امام موسی صدر هم شنیده میشود.
🆔 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فایل صوتی آواز تاج اصفهانی نزد امام موسی صدر.
صدای امام موسی صدر هم شنیده میشود.
🆔 @filsofak