فلسفه اخلاق
7.37K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
📝 کانال فلسفه اخلاق:

«جرأتِ اندیشیدن داشته باش!»

ایمانوئل کانت/ روشنفکری چیست

"Dare to think"
Immanuel Kant, What is Enlightenment?
🆔 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

من سقراط را در حكمت و شجاعتِ آنچه كه انجام داد، آنچه كه گفت و آنچه كه نگفت مي‌ستايم.
اين وروجكِ عاشق و طنّازِ آتني، اين موشگير، كه گستاخ‌ترين جوانان را به لرزه مي‌انداخت، فقط حكيم‌ترين ورّاجِ زمان نبود بلكه او در سكوت كردن عظمت خود را به نمايش گذاشت.

فریدریش نیچه/ حكمت شادان/ قطعه 340.
🆔 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

«درباره اخلاقیات فقط می‌دانم که پس از انجام یک کار اخلاقی احساس بهتری داری، و غیراخلاقی آنست که پس از آن احساس بدی داری.»

ارنست همینگوی/ مرگ در بعد از ظهر/ ۱۹۳۲.
🆔 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍حجاب و مسئله‌ی موی سر

🌱در سال 84 #احمد_قابل طی مقاله‌ای، پوشش سر و گردن را مستحب شرعی اعلام می‌کند. (1)

🌱در سال 85 #مصطفی_حسینی_طباطبائی در دو مقاله سعی می‌کند مدعیات قابل را رد کند. (2) و (3)
🆔 @filsofak

🌱در سال ۹۰ نسخه الکترونیکی کتابی از #امیرحسین_ترکاشوند با عنوان «حجاب شرعی در عصر پیامبر» منتشر می‌شود که در آن نویسنده قصد دارد نشان دهد در اسلام پوشاندن موی سر و گردن و نیمه‌ی پایین دست و پا واجب نیست. (4)

🌱در سال 91 #سروش_دباغ (با الهام گرفتن از آثار قابل و ترکاشوند) طی دو مقاله سعی دارد نشان دهد پوشاندن گردن و موی سر برای همۀ زنان مسلمان ضروری نیست و بی‌حجابی با بی‌عفتی متفاوت است (5) و (6)

🌱تا سال 92 #محسن_کدیور نیز در سایت خود مجموعه مقالاتی را تحت عنوان "تأملی در مسئله‌ی حجاب" منتشر می‌کند و سعی می‌کند نشان دهد لزومِ پوشاندن ساق پا، ساعد دست، گردن، صورت و مو فاقد دلیل قرآنی است. (7)

🌱در همان سال #حسین_سوزنچی در سه مقاله‌ی مجزا سعی می‌کند ادعاهای ترکاشوند، کدیور و دباغ را رد کند. (8) و (9) و (10)

🌱در اردیبهشت سال 95 میزگردی در دانشگاه تهران با حضور ترکاشوند و سه منتقد با عنوان "حجاب در بستر تاریخ و فرهنگ عصر نزول" برگزار می‌شود. (11)

(1) → https://goo.gl/5ck4qt
(2) → https://goo.gl/oLtIBV
(3) → https://goo.gl/xGCngL
(4) → https://goo.gl/KrY6XI
(5) → https://goo.gl/Ur9KBi
(6) → https://goo.gl/RCIss4
(7) → https://goo.gl/jKBsDP
(8) → https://goo.gl/dI1Ht3
(9) → https://goo.gl/PWxX3O
(10) → https://goo.gl/ydqmvb
(11) → https://goo.gl/JIpei3

📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍ایده نوشتن

گام اول: چطور بنویسم؟
دغدغه اصلی نویسنده های تازه کاری مثل من، پیدا کردن چطور نوشتن است. شبیه به قلم چه کسی بنویسم؟

گام دوم: چگونه بنویسم؟
برای نوشتن بهتر است روی کاغذ بنویسم، یا تایپ کنم؟

گام سوم: با چه موضوعی بنویسم؟
نمی شود که هرچه به ذهنم می رسد را بنویسم، پس در یک موضوع می نویسم ، هم عمیق تر و وسیع تر است و هم استاد آن موضوع می شوم. فقط در یک موضوع نوشتن کسل کننده نیست؟

گام چهارم: برای چه کسی بنویسم؟
هرچه مخاطبانت بزرگ تر باشد ، سقف اندیشه ات بلند تر و نوشته ات دقیق تر و خواندنی تر می شود. اگر مخاطبم مُرد برای چه کسی بنویسم؟

گام پنجم: چه شکلی بنویسم؟
شماره گذاری و بخش بندی کردن نوشته و پیدا کردن اطلاعات دقیق (اینترنت) از شیوه های نوین نویسندگی به شمار می رود. اگر موضوع جدید بود چه کنم؟

گام ششم: چرا بنویسم؟
اصلی ترین گام در نوشتن ، چرا نوشتن است. آیا راه دیگری برای بیان دغدغه های درونیت وجود ندارد؟ آیا نوشتن شیوه مناسبی برای عینیت یافتن حقایق درونیست؟ عکاسی هم نوعی نویسندگیست، نقاشی چطور؟، شاید بهتر باشد روانشناس باشم تا یک نویسنده، هم صدایم بیشتر شنیده می شود و هم کمک بیشتری می کنم، نوشتن هم لازم ندارد ، فقط حرف می زنم ، تازه مفت هم حرف نمیزنم (ولی حرف مفت زیاد میزنم - خصوصا اگر روانشناس اسلامی باشم)

گام هفتم: تا کجا می توانم بنویسم؟
محافظه کاری و ترس، زهر نویسندست.(خصوصا در نوشته های سیاسی)
حسین شریعتمداری مثال بارزی از پر جرات ترین نویسندگان ایران است که نتیجه اش را هم گرفت: روزنامهٔ فایننشال تایمز در فهرستی از تأثیرگذارترین تفسیرگران در کشورهای متفاوت، او را به‌عنوان «تأثیرگذارترین تفسیرگر» ایرانی معرفی کرد. ( البته برای چهار میلیون و ۱۶۸ هزار و ۹۴۶ نفر = تعداد آرای سعید جلیلی)

گام هشتم: بدون مطالعه می توانم بنویسم؟
مطالعه آثار بزرگان، نه تنها قلمِ اندیشه را پر جوهر تر ، بلکه زاویه دید را هم تغییر می دهد. تعصب‌ را به چسبیدن‌ به‌ آنچه‌ که‌ داریم‌ و نگاه‌ نکردن‌ به چیزهای‌ فراوانی‌ که‌ نداریم معنا میکنند(مصطفی ملکیان). وقتی روی نوشته ام پایبندم، چطور میتوانم متعصب نباشم؟

گام نهم: بدون ایده می توان نوشت؟
بزرگترین دغدغه امروز من همین یک سوال بود: امروز که هیچ ایده ای برای نوشتن ندارم، در چه موضوعی بنویسم؟
ناخودآگاه یاد نویسنده ای افتادم (رضا بابایی) که نذر کرده بود هر روز یک صفحه بنویسد، یک شب خسته و خواب آلود در بستر خواب یاد نذرش افتاد. به سختی بلند شد و کاغذ و قلم را برداشت و اولین ایده ای که برای نوشتن به ذهنش رسید: " لعنت بر نذر "

📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
👆👆👆👆👆👆👆
📝 کانال فلسفه اخلاق:

این دختر دانشجو هر روز در خیابان محل گذرش می‌نشیند و به یکی از #کودکان_کار درس می دهد.
شما برای این کودکان چه کار می‌کنید؟

کودکان کار، ستمدیدگان بی‌صدا
🆔 @filsofak
👆👆👆👆👆👆
📝 کانال فلسفه اخلاق:

#فيلم
👆انیمیشن کوتاه «Fears» (ترس)

ساخته ی Nata Metlukh دانشجوی مدرسه ی فیلمسازی ونکوور کانادا.

* برگزیده ی فستیوالِ انیمیشن اُتاوای کانادا در سال 2015.
🆔 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌿
از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانه‌ی هستی این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمی‌شود بی‌دلیل زندگی کرد ...

آلبرکامو / کالیگولا
🆔 @filsofak
👆👆👆👆👆👆👆
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#فيلم

جفت این مرغ عشق مرده!
صاحبش میخواد اونو لای دستمال بذاره و دفنش کنه
ولی عکس العمل جفت زنده خیلی جالبه😞
❤️بیخودبهش نمیگن مرغ عشق❤️
🆔 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

«ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼِ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺷﺎﺩﯼِ ﺭﻭﺍﻥِ ﺧﻮﯾﺶ‌ﺍﻧﺪ! ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭ آن را ﻣﺸﺘﺎﻗﺎﻧﻪ ﭘﺬﯾﺮﺍ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﯽِ ﺣﻘﯿﻘﺖ‌ﺍﻧﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺫﻫﻨﯽ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ‌ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻭﻗﻒِ ﭘﺮﺳﺶ‌ﻫﺎ ﮐﻨﻨﺪ.
خیره شدن ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺁﺳﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﭼﺸﻢِ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺁﺯﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ آنچه ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ‌ﺍﯾﺪ ﻣﯽ‌ﯾﺎﺑﯿﺪ. ﺩﺭﻧﻬﺎﯾﺖ ﻧﺠﺎت‌بخش ﺑﺰﺭﮒ، ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻧﺞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺧﺼﺖ ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ ﮊﺭﻑ‌ﺗﺮﯾﻦ ژرفاهایمان ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﯿﻢ.»

🍀• وقتی نیچه گریست، اروین یالوم، ترجمه‌ی سپیده حبیب، نشر کاروان.
🆔 @filsofak
👆👆👆👆👆
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#فيلم

◾️فلسفه ی نیچه
◽️آلن دو باتن و موسسهٔ مکتبِ زندگی
◽️ترجمه و زیرنویس: بهراد ب
🆔 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

🆔 @filsofak

💠مقایسهٔ مفاهیم بنیادیِ فلسفهٔ دکارت و نیچه:

#دکارت: انسان باید راهِ خرد را در پیش گیرد و نفسِ خود را مشغولِ کسب دانش و فضیلت‌ها کند.

#نیچه: بسیاری از چیزها را نمی‌خواهم بدانم، هرچیزی حدّ و اندازه‌ای دارد. خردمندی بر دانش نیز حد می‌گذارد.

#دکارت: ابتدا باید خود را شناخت. هرکس خود را در می‌یابد و بیشتر از دیگران خود را می‌شناسد.

#نیچه: خودشناسی؟ معرفت به نفس؟ معرفت برایِ معرفت؟ چه کسی گفته که به زبانِ عامیانه سخن بگویید؟ آقای من، هیچ کس به اندازه‌ی خودش برای خود غریبه نیست!

#دکارت: کسانی که شناختِ نفس خویش را دشوار می‌دانند به سببِ آن است که هیچگاه ذهن خود را از امورِ محسوس و مادی برتر نمی‌برند و به اندازه‌ای به مادیات و امورِ مربوط به محسوسات و قوه‌ی خیال خو کرده‌اند که هرچه را به وهم ایشان نگنجد، قابل ادراک نمی‌دانند.

#نیچه: عجب حرف منحطی! هرچه اندیشه‌ای روحانی‌تر و «غیرِمادی»‌تر باشد، آدمی باید بیشتر حواسِ «مادی» خود را درگیرِ آن کند. ماده را فرا می‌خوانی تا آن را فروکاهی؟ بهره‌کشی از زمین و وفاداری به آسمان؟

#دکارت: «اندیشه» چیزی است غیرِمادی که هرچه در آن بخواهم شک کنم، باز هم نمی توانم به این شک کنم که «شک می‌کنم». می‌اندیشم، پس هستم.

#نیچه: «اندیشیدن در کار است: پس چیزی هست که می اندیشد»؟ این سرانجامِ کل برهان آوریِ تو است؟ اما این به معنای آن است که باور خویش را به مفهومِ جوهر و ماده ی اصلی همچون امری از پیش «حقیقی» مفروض و مسلّم به شمار آوریم. این نیز حاویِ پیش‌داوریِ اخلاقی است که «علّیّت» را بر صدر می‌نشاند و سپس سخن از اندیشیدن می‌کند. در نهایت حکمی می‌دهد که نخستین یقین خود می‌نامد! درحالی که پیش از آن به علّیّت یقین کرده بود!

🆔 @filsofak

#دکارت: هرچه را پیشفرض بگیرم و در هرچه شک کنم، این فقره را نمی‌توانم نادیده بگیرم که «شک می‌کنم». چون شک می‌کنم پس فکر دارم، و می‌اندیشم، پس کسی هستم که می‌اندیشم. این اصل که «اندیشه دارم پس وجود دارم» از ترتیبِ قضایای صغری و کبری به دست نیامده بلکه به وجدانْ و بداهتْ دریافته‌ام. زیرا امری بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد. کسی نمی‌تواند همزمان در مکان الف و در مکان ب باشد. این را یک کودک نیز در می‌یابد. من تنها از عقل و وجدانم پیروی می‌کنم. هیچ امری بدیهی‌تر از آن نیست که «اندیشه وجود دارد، پس اندیشنده باید باشد». و انکار این اصل دور از خِرَد است. روش من این است که تنها معلومات ساده‌ی بسیط را که صرفاً با وجدانِ خود ادراک کنم و در نظرم بدیهی باشد، مورد قبول قرار دهم.

#نیچه: این که «اندیشه» وجود دارد، به ناچار باید کسی هم وجود داشته باشد که «می‌اندیشد» صرفاً بیانی از عادتِ دستور زبانیِ ماست که به هر کرداری، یک کننده‌ی کار می‌افزاید! خلاصه، این نه صرفاً تحقّق و تجسمِ یک امرِ واقع بلکه یک فرضِ اصلیِ منطقی ــ متافیزیکی است. در مسیری که دنبال می‌کنی نه به چیزی مطلقاً قطعی بلکه تنها به واقعیتِ یک باور بسیار نیرومند می رسی. اگر آدمی این گزاره را به «اندیشیدن وجود دارد، پس اندیشه‌ها در کار-اند» فرو کاهد، یک همان‌گوییِ صرف به بار آورده است: دقیقاً آنچه مورد سوال است، «واقعیت اندیشه»، دست نخورده می‌ماند؛ یعنی، در این شکل، «واقعیتِ نمودینِ» اندیشه نمی‌تواند انکار گردد. اما آنچه تو به آن میل داری این است که اندیشه باید یک واقعیتِ فی‌نفسه داشته باشد نه اینکه تنها یک واقعیتِ نمودین باشد و نه یک نشانه.

#دکارت: من می‌اندیشم پس هستم. کافی است وجدانِ پاک خود را دنبال کنی تا به این امرِ بدیهی پی ببری.

#نیچه: هرکس که وجدان پاکِ خود را دنبال کند می‌داند که حق با او نیست! «بشو آنچه هستی»، وجدانم چنین می‌گوید. هستم، پس می اندیشم.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

🆔 @filsofak

روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خويش تحميل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمايی ديگری است. اين صغارت خود- تحميلی است اگر علت آن نه در سفيه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگيری فهم خود بدون راهنمايی ديگری باشد. شعار روشنگری اين است :  Sapere Aude  «در به کار گيری فهم خود شهامت داشته باش»!
   
تنبلی وبزدلی دلايلی هستند بر اين که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طبیعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از يوغ قيمومت ديگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همه‌ی عمر صغير می‌مانند؛ و نيز به همين  دلايل است که  چرا برای ديگران چنان آسان است که خود را قيم آنان کنند.

چه راحت است صغير بودن! [آدم صغير پيش خود چنين استدلال می‌کند که] اگر کتابی داشته باشم [منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند، اگر کشيشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگويد که چه چيزهايی بخورم و چه چيزهايی نخورم و... در اين صورت نيازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتياجی ندارم که بينديشم؛ تا وقتی پول دارم ديگران جور مرا می‌کشند. قيم‌هايی که از سر خيرخواهي، سرپرستی انسانهای صغير را بر عهده گرفته اند زود در می‌يابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطيف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسيار خطرناک می‌دانند.
     
قيم‌ها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که اين زبان بسته‌های مطيع و سر به راه بدون يوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت،  آنان را برحذر می‌دارند که مبادا اين يوغ را از گردن  خود بيفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهديد خواهد کرد. اما اين خطر واقعاً چندان بزرگ نيست؛ زيرا پس از آن که آنان چند بار بر زمين خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا می‌گيرند،  اما يک بار زمين خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده می‌کند که ديگر نمی‌کوشند تا بر پای خود بايستند و بی کمک ديگران گام بردارند.

از اين رو برای فرد دشوار است که از صغيربودن که فطرت او شده است خود را بيرون آورد. او از صغيربودن خويش خرسند است و در وضع کنونی اش  از به کار بردن فهم خود واقعاً ناتوان است؛ زيرا تاکنون هيچ کس اجازه‌ی چنين کاری را به او نداده است.

قوانين و اعتقادات جزمی که ابزارهای مکانيکی برای استفاده (يا بيشتر سوء استفاده‌ی) عقلانی از مواهب طبيعی بشرند، بندهايی هستند که صغيربودن فرد را دائمی می‌کنند. حتی اگر کسی بتواند اين بندها را بگسلد در آن صورت هنوز هم در پريدن  از روی گودالی بسيار باريک مردد است، چون که او به اين نوع آزادی خو نگرفته است، در نتيجه فقط معدودی از انسانها موفق شده اند که  ذهن خود را بپرورند و از صغارت بيرون آيند و راهی مطمئن در پيش گيرند.


#ایمانوئل_کانت | روشنگری چیست
ترجمه ی یدالله موقن.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak