📝 کانال فلسفه اخلاق:
دکتر ابوالقاسم فنائی:
در حقیقت اگر کسی فرهنگ قوم پیامبر را که ظرف دین است با مظروف یکی بگیرد و احکام خود دین ، و ارزش و اهمیت و قداست آنرا به این ظرف سرایت دهد در دین بدعت گذارده است ، چرا که بدعت در دین چیزی نیست مگر «داخل کردن چیزی که جز دین نیست در دین» داخل کردن ظرف دین در خود دین و قلمداد کردن ظرف دین، به عنوان جزئی از دین و مقدس کردن امور نامقدس، بدترین بدعت در دین است. چه بدعتی بالاتر از این که انسان دین را به گونه ای ، تفسیر و به دیگران عرضه کند که فقط به درد موزه ها بخورد و مخاطبان خود را بر سر دوراهی انتخاب میان دین و عقل قرار دهد. برای انسانهایی که در عصر مدرنیته زندگی میکنند ، فرهنگ قوم پیامبر، گرد و غبار بشریت است که بر چهره وحی نشسته است و تا این گرد و غبار از چهره دین زدوده شود، دین آنچنان که هست جلوه گر نخواهد شد و از مردمی که درجهان مدرن زندگی میکنند و به گونه ای متفاوت می اندیشند و عمل میکنند دلربایی نخواهد کرد.
✏ دکتر ابوالقاسم فنایی|اخلاق دین شناسی صفحه 461
@abolghasemfanaei
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
دکتر ابوالقاسم فنائی:
در حقیقت اگر کسی فرهنگ قوم پیامبر را که ظرف دین است با مظروف یکی بگیرد و احکام خود دین ، و ارزش و اهمیت و قداست آنرا به این ظرف سرایت دهد در دین بدعت گذارده است ، چرا که بدعت در دین چیزی نیست مگر «داخل کردن چیزی که جز دین نیست در دین» داخل کردن ظرف دین در خود دین و قلمداد کردن ظرف دین، به عنوان جزئی از دین و مقدس کردن امور نامقدس، بدترین بدعت در دین است. چه بدعتی بالاتر از این که انسان دین را به گونه ای ، تفسیر و به دیگران عرضه کند که فقط به درد موزه ها بخورد و مخاطبان خود را بر سر دوراهی انتخاب میان دین و عقل قرار دهد. برای انسانهایی که در عصر مدرنیته زندگی میکنند ، فرهنگ قوم پیامبر، گرد و غبار بشریت است که بر چهره وحی نشسته است و تا این گرد و غبار از چهره دین زدوده شود، دین آنچنان که هست جلوه گر نخواهد شد و از مردمی که درجهان مدرن زندگی میکنند و به گونه ای متفاوت می اندیشند و عمل میکنند دلربایی نخواهد کرد.
✏ دکتر ابوالقاسم فنایی|اخلاق دین شناسی صفحه 461
@abolghasemfanaei
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
✂️ #برشی_از_یک_کتاب
آری فیلسوفان شاگرد میسازند نه پیرو، رهبران اجتماعی پیروان متعصب میسازند نه انسانهای مهذب، اقطاب و مشایخ عرفان، ارباب تسلیم میسازند نه مؤمن مجاهد فعال.
در علی هم خاصیت فیلسوف است و هم خاصیت رهبر انقلابی و هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع خاصیت پیامبران. مکتب او هم مکتب عقل و اندیشه است و هم مکتب ثوره و انقلاب و هم مکتب تسلیم و انضباط و هم مکتب حسن و زیبائی و جذبه و حرکت.
علی (علیه السلام) پیش از آنکه امام عادل برای دیگران باشد و درباره دیگران به عدل رفتار کند، خود شخصاً موجودی متعادل و متوازن بود. کمالات انسانیت را باهم جمع کرده بود. هم اندیشه های عمیق و دوررس داشت و هم عواطفی رقیق و سرشار. کمال جسم و کمال روح را توأم داشت.
#جاذبه_و_دافعه_علی(ع)
#مرتضی_مطهری
انتشارات #صدرا
ص 12.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
✂️ #برشی_از_یک_کتاب
آری فیلسوفان شاگرد میسازند نه پیرو، رهبران اجتماعی پیروان متعصب میسازند نه انسانهای مهذب، اقطاب و مشایخ عرفان، ارباب تسلیم میسازند نه مؤمن مجاهد فعال.
در علی هم خاصیت فیلسوف است و هم خاصیت رهبر انقلابی و هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع خاصیت پیامبران. مکتب او هم مکتب عقل و اندیشه است و هم مکتب ثوره و انقلاب و هم مکتب تسلیم و انضباط و هم مکتب حسن و زیبائی و جذبه و حرکت.
علی (علیه السلام) پیش از آنکه امام عادل برای دیگران باشد و درباره دیگران به عدل رفتار کند، خود شخصاً موجودی متعادل و متوازن بود. کمالات انسانیت را باهم جمع کرده بود. هم اندیشه های عمیق و دوررس داشت و هم عواطفی رقیق و سرشار. کمال جسم و کمال روح را توأم داشت.
#جاذبه_و_دافعه_علی(ع)
#مرتضی_مطهری
انتشارات #صدرا
ص 12.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍فلسفه و حیرت:
🆔 @filsofak
کارل یاسپرس، فیلسوفی که تا حدود چهل سال پیش هنوز در بین ما بود، در کتابش «فیلسوفان بزرگ» این نقل را آورده است:
در رسالهی «منون» افلاطون، وقتی منون با پرسشهای سقراط دربارهی فضیلت گفتوگو میکند و به سبب پرسشهای سقراط به بنبست میرسد، میگوید «پیشتر شنیده بودم یگانه هنر تو این است که خود گیج و حیران شوی و دیگران را هم حیران و درمانده کنی. اکنون نیز میبینم که مرا مسحور و درمانده ساخته ای. اگر اجازه میدهی که مزاحی کنم، تو هم به صورت ظاهر و هم از دیگر جهات مانند آن جانور دریائی هستی که هر کس به آن دست بزند تنش میلرزد و بیحس میشود... از این رو به تو پند میدهم که هرگز به شهری بیگانه نروی، چه ساحر و جادوگر خواهند پنداشت و از شهر خود بیرون خواهند کرد.»
سقراط پاسخ میدهد: «اگر آن جانور دریائی که مرا به آن تشبیه کردی چنان است که هنگام بیحس کردن دیگران خود نیز بیحس میشود در آن صورت تشبیه تو بجاست و گرنه شباهتی میان من و او نیست. اینکه من دیگران را مشوش میسازم از آن است که خود نیز همواره در تشویشم .»
تهئهتتوس نیز وقتی که دچار همان حالت میشود، میگوید حیران شدهام،
و سقراط پاسخ میدهد: حیرت آغاز فلسفه است .
✏منبع:
- سقراط / کارل یاسپرس / ترجمه محمدحسن لطفی تبریزی/ انتشارات خوارزمی
- از : افلاطون، منون 80
- و نقل از: افلاطون، تهئهتتوس 148.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📍فلسفه و حیرت:
🆔 @filsofak
کارل یاسپرس، فیلسوفی که تا حدود چهل سال پیش هنوز در بین ما بود، در کتابش «فیلسوفان بزرگ» این نقل را آورده است:
در رسالهی «منون» افلاطون، وقتی منون با پرسشهای سقراط دربارهی فضیلت گفتوگو میکند و به سبب پرسشهای سقراط به بنبست میرسد، میگوید «پیشتر شنیده بودم یگانه هنر تو این است که خود گیج و حیران شوی و دیگران را هم حیران و درمانده کنی. اکنون نیز میبینم که مرا مسحور و درمانده ساخته ای. اگر اجازه میدهی که مزاحی کنم، تو هم به صورت ظاهر و هم از دیگر جهات مانند آن جانور دریائی هستی که هر کس به آن دست بزند تنش میلرزد و بیحس میشود... از این رو به تو پند میدهم که هرگز به شهری بیگانه نروی، چه ساحر و جادوگر خواهند پنداشت و از شهر خود بیرون خواهند کرد.»
سقراط پاسخ میدهد: «اگر آن جانور دریائی که مرا به آن تشبیه کردی چنان است که هنگام بیحس کردن دیگران خود نیز بیحس میشود در آن صورت تشبیه تو بجاست و گرنه شباهتی میان من و او نیست. اینکه من دیگران را مشوش میسازم از آن است که خود نیز همواره در تشویشم .»
تهئهتتوس نیز وقتی که دچار همان حالت میشود، میگوید حیران شدهام،
و سقراط پاسخ میدهد: حیرت آغاز فلسفه است .
✏منبع:
- سقراط / کارل یاسپرس / ترجمه محمدحسن لطفی تبریزی/ انتشارات خوارزمی
- از : افلاطون، منون 80
- و نقل از: افلاطون، تهئهتتوس 148.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍ﺳﻂﺢ ﺷﻌﻮﺭ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ
🆔 @filsofak
تصور کنید، مردی که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد. مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود. به هیچ وجه. حالا مرد ما دو راه دارد. یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد. مرد دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد. پلیس شهر او را دستگیر می کند.
کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو سوال جواب دهند:
1- آیا کار آن مرد درست بود؟
2- آیا برای این دزدی، مرد باید مجازات شود؟ چرا؟
داستان معروف کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشید. وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سوال بدهید من می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهمترین قسمت این سنجش، پاسخ به سوال "چرا" در سوال دوم بود. هر کس جواب متفاوتی می داد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند:
-آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است.
- زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است. فارغ از بیماری همسرش.
- کار آن مرد درست نبود اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر است و راهی نداشته.
اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد. گاندی گفت کار آن مرد درست بوده است و آن مرد نباید مجازات شود. چرا؟ زیرا قانون از آسمان نیامده است. ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا راحت تر زندگی کنیم. تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم. اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست. جان انسان ها در اولویت است. آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت انسان بر قانون مقدم است.
کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد همین است.
✏گاندی: "مغز ششم"
(بالاترین سطح شعور اجتماعی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📍ﺳﻂﺢ ﺷﻌﻮﺭ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ
🆔 @filsofak
تصور کنید، مردی که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد. مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود. به هیچ وجه. حالا مرد ما دو راه دارد. یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد. مرد دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد. پلیس شهر او را دستگیر می کند.
کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو سوال جواب دهند:
1- آیا کار آن مرد درست بود؟
2- آیا برای این دزدی، مرد باید مجازات شود؟ چرا؟
داستان معروف کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشید. وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سوال بدهید من می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهمترین قسمت این سنجش، پاسخ به سوال "چرا" در سوال دوم بود. هر کس جواب متفاوتی می داد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند:
-آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است.
- زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است. فارغ از بیماری همسرش.
- کار آن مرد درست نبود اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر است و راهی نداشته.
اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد. گاندی گفت کار آن مرد درست بوده است و آن مرد نباید مجازات شود. چرا؟ زیرا قانون از آسمان نیامده است. ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا راحت تر زندگی کنیم. تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم. اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست. جان انسان ها در اولویت است. آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت انسان بر قانون مقدم است.
کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد همین است.
✏گاندی: "مغز ششم"
(بالاترین سطح شعور اجتماعی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍ميراث علي(ع):
🆔 @filsofak
میراث علی، راستی و درستی است. او قلۀ بلند تقوا و آشیانۀ فضیلت و سرمشق عدالت بود. در سخن و سیره، چنان بود که تا ابد میتوان دربارۀ او سخن گفت... دریغا که ما بیگانگی خود را از مرام علی، زیر خروارها مدح و ستایش پوشاندهایم. نصیب ما از علی چیست؟ مدح و نعت و جشن و عزا و فخرفروشی به عالمیان.
میگویند بزرگ بود. آری؛ بزرگ بود؛ اما نه چون عدد برگهای درختان و قطرههای باران را میدانست.
بزرگ بود؛ چون قاضیالقضات بصره، یار وفادار و صحابی فاضلش، ابوالاسود دوئلی را از کرسی قضاوت به زیر کشید، تنها به این جرم که صدایش را اندکی از صدای متهم بالاتر برده بود.
از بیعیبی و غیبگویی و همهچیزدانی و کرامتهای آسمانی و مقامات اخروی او سخنها میگوییم؛ ولی به روی خود نمیآوریم که او دروغ نمیگفت و کوچک را بزرگ نمینمایاند و بزرگ را کوچک نمیشمرد و حقیقت را غلام مصلحت نمیدید و حقوق آدمیان را به حق بودن آنان گره نمیزد.
معراج علی، فقط شبها در نخلستانهای مدینه نبود؛ او روزها از دارالحکومه هم به معراج میرفت.
ردّ الشمس، کوچکترین فضیلت او است؛ فضیلت بزرگ او، این بود که دروغ نگفت و مادحان را گرد خود جمع نکرد و همهچیز را برای خود نخواست و از ستم - حتی بر دشمنانش- میهراسید.
در ادبیات ما چه بیتهای ناب و دلربایی میتوان یافت دربارۀ گریستن علی بر ظلمی که بر زنی یهودی رفته بود؛ به اندازۀ بیرون آوردن خلخالی از پای او.
اما چرا داستانهای علی به دیوانها و شاعرانگیهای ما کوچ کرده است؟ آیا نیاز شاعران و سخنوران به این داستانها، بیشتر از نیاز زنان و مردان جفادیدۀ روزگاران است؟
ما آن شعرها و قصیدهها را ساختیم و از فضیلتهای علی سخنرانیهای پر شور و احساس پرداختیم، تا وجدانمان آرام گیرد و سپس با این وجدان آرام و آسوده، خلخالها از دست و پای مسلمان و نامسلمان درآوریم.
در حکومت علی، همه در برابر قانون و قاضی برابر بودند و کسی به دلیل وابستگی به دستگاه حکومت و یا به پشتوانۀ همفکری و همراهی با علی، از عدالت او در امان نبود.
در آستانۀ جنگ جمل، به او گفتند: طلحه و زبیر را به زندان بیفکن، که اگر از مدینه بیرون روند، بر تو میشورند. فرمود: من چنین حقی ندارم.
پس از جنگ جمل، صفیه همسر عبدالله بن خلف را دید که در کوچههای مدینه فریاد میزند که ای مردم، علی، فرزندان مرا یتیم کرده است. داد مرا از او بگیرید. علی، ایستاد و اشک ریخت. سپس – بیآنکه خود را به او بشناساند - همراه او به خانهاش رفت و برای فرزندانش نان پخت و لقمهلقمه در دهانشان گذشت و از آنان بهالتماس طلب بخشش کرد.
قاضی در حکومت علی، چنان قدرت و استقلالی داشت که میتوانست علی را نیز محاکمه کند.
علی، آنگاه که زره گمشدهاش را نزد مردی مسیحی یافت، از او خواست که آن را به او پس دهد. مرد مسیحی، سر باز زد. مردم به حمایت از علی که پیشوا و خلیفۀ دوران بود، بر مرد مسیحی تاختند. علی گفت: رهایش کنید! نزد قاضی میرویم. شاکی و متهم نزد داوری که علی خود او را منصوب کرده بود، نشستند. قاضی بهاحترام علی از جای برخاست. علی گفت: بنشین! که بر قاضی است که با هر دو سوی دعوا یکسان رفتار کند؛ حتی در نگاه کردن. قاضی از علی خواست که برای ادعای خویش گواه آورد. علی شاهدی نداشت. پس زره در دست مسیحی باقی ماند و روسفیدی برای علی.
ما برای غمهای علی اشک میریزیم و نامش را بر فرزندان خود مینهیم و در عزایش سیه میپوشیم و زنجیر میزنیم؛ اما به تیغ تأویل و تبعیض، مرامش را هزارپاره کردهایم و از هر پاره سندی ساختهایم برای گفتارها و رفتارهای خود. ما به علی جفا کردهایم؛ چون دفتر زندگیاش را اوراق کردهایم و هر روز هر ورقی را که به کارمان آید، برمیگیریم و همان را برای خلایق میخوانیم و باقی را برای روز مبادا نگه میداریم.
تیغ جفاکاری که فرق او را شکافت، هنوز عریان است و بر بالای سر آنان که همچون علی، دروغ نمیگویند و حقیقت را پشت قبالۀ مصلحت نینداختهاند، میرقصد.
از در و دیوار، حیلههای پسر عمرو میبارد و قساوتهای فرزند ملجم، چنگ و دندان نشان میدهد. این است سزای مردمی که علی را دارند اما به او اقتدا نمیکنند.
📍(برگی از کتاب «پیشوای مؤمنان»)
رضا بابایی.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📍ميراث علي(ع):
🆔 @filsofak
میراث علی، راستی و درستی است. او قلۀ بلند تقوا و آشیانۀ فضیلت و سرمشق عدالت بود. در سخن و سیره، چنان بود که تا ابد میتوان دربارۀ او سخن گفت... دریغا که ما بیگانگی خود را از مرام علی، زیر خروارها مدح و ستایش پوشاندهایم. نصیب ما از علی چیست؟ مدح و نعت و جشن و عزا و فخرفروشی به عالمیان.
میگویند بزرگ بود. آری؛ بزرگ بود؛ اما نه چون عدد برگهای درختان و قطرههای باران را میدانست.
بزرگ بود؛ چون قاضیالقضات بصره، یار وفادار و صحابی فاضلش، ابوالاسود دوئلی را از کرسی قضاوت به زیر کشید، تنها به این جرم که صدایش را اندکی از صدای متهم بالاتر برده بود.
از بیعیبی و غیبگویی و همهچیزدانی و کرامتهای آسمانی و مقامات اخروی او سخنها میگوییم؛ ولی به روی خود نمیآوریم که او دروغ نمیگفت و کوچک را بزرگ نمینمایاند و بزرگ را کوچک نمیشمرد و حقیقت را غلام مصلحت نمیدید و حقوق آدمیان را به حق بودن آنان گره نمیزد.
معراج علی، فقط شبها در نخلستانهای مدینه نبود؛ او روزها از دارالحکومه هم به معراج میرفت.
ردّ الشمس، کوچکترین فضیلت او است؛ فضیلت بزرگ او، این بود که دروغ نگفت و مادحان را گرد خود جمع نکرد و همهچیز را برای خود نخواست و از ستم - حتی بر دشمنانش- میهراسید.
در ادبیات ما چه بیتهای ناب و دلربایی میتوان یافت دربارۀ گریستن علی بر ظلمی که بر زنی یهودی رفته بود؛ به اندازۀ بیرون آوردن خلخالی از پای او.
اما چرا داستانهای علی به دیوانها و شاعرانگیهای ما کوچ کرده است؟ آیا نیاز شاعران و سخنوران به این داستانها، بیشتر از نیاز زنان و مردان جفادیدۀ روزگاران است؟
ما آن شعرها و قصیدهها را ساختیم و از فضیلتهای علی سخنرانیهای پر شور و احساس پرداختیم، تا وجدانمان آرام گیرد و سپس با این وجدان آرام و آسوده، خلخالها از دست و پای مسلمان و نامسلمان درآوریم.
در حکومت علی، همه در برابر قانون و قاضی برابر بودند و کسی به دلیل وابستگی به دستگاه حکومت و یا به پشتوانۀ همفکری و همراهی با علی، از عدالت او در امان نبود.
در آستانۀ جنگ جمل، به او گفتند: طلحه و زبیر را به زندان بیفکن، که اگر از مدینه بیرون روند، بر تو میشورند. فرمود: من چنین حقی ندارم.
پس از جنگ جمل، صفیه همسر عبدالله بن خلف را دید که در کوچههای مدینه فریاد میزند که ای مردم، علی، فرزندان مرا یتیم کرده است. داد مرا از او بگیرید. علی، ایستاد و اشک ریخت. سپس – بیآنکه خود را به او بشناساند - همراه او به خانهاش رفت و برای فرزندانش نان پخت و لقمهلقمه در دهانشان گذشت و از آنان بهالتماس طلب بخشش کرد.
قاضی در حکومت علی، چنان قدرت و استقلالی داشت که میتوانست علی را نیز محاکمه کند.
علی، آنگاه که زره گمشدهاش را نزد مردی مسیحی یافت، از او خواست که آن را به او پس دهد. مرد مسیحی، سر باز زد. مردم به حمایت از علی که پیشوا و خلیفۀ دوران بود، بر مرد مسیحی تاختند. علی گفت: رهایش کنید! نزد قاضی میرویم. شاکی و متهم نزد داوری که علی خود او را منصوب کرده بود، نشستند. قاضی بهاحترام علی از جای برخاست. علی گفت: بنشین! که بر قاضی است که با هر دو سوی دعوا یکسان رفتار کند؛ حتی در نگاه کردن. قاضی از علی خواست که برای ادعای خویش گواه آورد. علی شاهدی نداشت. پس زره در دست مسیحی باقی ماند و روسفیدی برای علی.
ما برای غمهای علی اشک میریزیم و نامش را بر فرزندان خود مینهیم و در عزایش سیه میپوشیم و زنجیر میزنیم؛ اما به تیغ تأویل و تبعیض، مرامش را هزارپاره کردهایم و از هر پاره سندی ساختهایم برای گفتارها و رفتارهای خود. ما به علی جفا کردهایم؛ چون دفتر زندگیاش را اوراق کردهایم و هر روز هر ورقی را که به کارمان آید، برمیگیریم و همان را برای خلایق میخوانیم و باقی را برای روز مبادا نگه میداریم.
تیغ جفاکاری که فرق او را شکافت، هنوز عریان است و بر بالای سر آنان که همچون علی، دروغ نمیگویند و حقیقت را پشت قبالۀ مصلحت نینداختهاند، میرقصد.
از در و دیوار، حیلههای پسر عمرو میبارد و قساوتهای فرزند ملجم، چنگ و دندان نشان میدهد. این است سزای مردمی که علی را دارند اما به او اقتدا نمیکنند.
📍(برگی از کتاب «پیشوای مؤمنان»)
رضا بابایی.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍روشنفکر کیست؟
الف- امانوئل کانت اعتقاد دارد اگر در جامعه ای گزاره غالب این باشد که "فکر نکنید اطاعت کنید" آن جامعه در دوران تاریکی به سر می برد و اگر در فردی هم این گزاره غالب باشد آن فرد در دوران کودکی به سر می برد. گزاره ای که یک جامعه را به دوران روشنایی می برد و یک فرد را به بلوغ روانی می رساند این است که "جرات و شهامت آزاد اندیشی داشته باش".
بنابراین از نظر کانت روشنفکر بودن دو ویژگی دارد: اول علم و آگاهی و دوم شجاعت و شهامت.
ب- کارل مانهایم اعتقاد دارد که تمام شناخت ها به ساختارهای اجتماعی وابسته هستند. از نظر او این منافع طبقات و گروه های اجتماعی است که نحوه اندیشیدن آنها را تعیین می کند بنابراین کشیش ها شبیه هم فکر می کنند، نظامیان شبیه هم و پزشکان شبیه هم. تنها افکار روشنفکران است که وابسته به شرایط و ساختارهای اجتماعی نیست. مانهایم روشنفکران را افرادی بی طبقه می دانست که اندیشه هایشان تحت تاثیر منافع طبقاتی نیست.
🆔 @filsofak
ج- ادوارد سعید روشنفکر را کسی می داند که به نقد "قدرت" و "سنت" می پردازد. روشنفکر این نقد را در انظار عموم انجام می دهد بنابراین همه هستی اش را موکول به یک تشخیص انتقادی می کند. پس می توان برای روشنفکران دو ویژگی قائل شد: اول این که تفکر نقاد در آنها فعال است. پس گرفتار تفکر عاطفی - عادتی، جوزدگی و تقلید نیستند، دوم این که این نقد ها را با شهامت مطرح می کنند و از نگرانی در مورد حاصل عملی کار خویش فاصله گرفته اند.
پس ملاحظه می فرمایید که هر فرد دانشمند و تحصیلکرده ای روشنفکر (Intellectual) محسوب نمی شود و هر جامعه ای هم که دانشگاه و دانشجو زیاد داشته باشد از دوران تاریکی به عصر خرد نقل مکان نکرده است.
انتشارات کویر در سال ۱۳۹۳ کتاب ارزشمندی منتشر کرده است به نام "گونه شناسی روشنفکران ایرانی" این کتاب نوشته "دکتر نظام بهرامی کمیل" است. مطالب این یادداشت برداشتی از اولین فصل این کتاب ارزشمندند.
مناسب می بینم این یادداشت را با شعری گویا و زیبا از احمد شاملو به پایان برسانم:
من بی نوا بندگکی سر به راه نبودم
و راه بهشت مینوی من بز روی طوع و خاکساری نبود،
مرا دیگر گونه خدایی می بایست،
شایسته آفرینه ای
که نواله ناگزیر را گردن کج نمی کند،
و خدایی دیگرگونه آفریدم!
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📍روشنفکر کیست؟
الف- امانوئل کانت اعتقاد دارد اگر در جامعه ای گزاره غالب این باشد که "فکر نکنید اطاعت کنید" آن جامعه در دوران تاریکی به سر می برد و اگر در فردی هم این گزاره غالب باشد آن فرد در دوران کودکی به سر می برد. گزاره ای که یک جامعه را به دوران روشنایی می برد و یک فرد را به بلوغ روانی می رساند این است که "جرات و شهامت آزاد اندیشی داشته باش".
بنابراین از نظر کانت روشنفکر بودن دو ویژگی دارد: اول علم و آگاهی و دوم شجاعت و شهامت.
ب- کارل مانهایم اعتقاد دارد که تمام شناخت ها به ساختارهای اجتماعی وابسته هستند. از نظر او این منافع طبقات و گروه های اجتماعی است که نحوه اندیشیدن آنها را تعیین می کند بنابراین کشیش ها شبیه هم فکر می کنند، نظامیان شبیه هم و پزشکان شبیه هم. تنها افکار روشنفکران است که وابسته به شرایط و ساختارهای اجتماعی نیست. مانهایم روشنفکران را افرادی بی طبقه می دانست که اندیشه هایشان تحت تاثیر منافع طبقاتی نیست.
🆔 @filsofak
ج- ادوارد سعید روشنفکر را کسی می داند که به نقد "قدرت" و "سنت" می پردازد. روشنفکر این نقد را در انظار عموم انجام می دهد بنابراین همه هستی اش را موکول به یک تشخیص انتقادی می کند. پس می توان برای روشنفکران دو ویژگی قائل شد: اول این که تفکر نقاد در آنها فعال است. پس گرفتار تفکر عاطفی - عادتی، جوزدگی و تقلید نیستند، دوم این که این نقد ها را با شهامت مطرح می کنند و از نگرانی در مورد حاصل عملی کار خویش فاصله گرفته اند.
پس ملاحظه می فرمایید که هر فرد دانشمند و تحصیلکرده ای روشنفکر (Intellectual) محسوب نمی شود و هر جامعه ای هم که دانشگاه و دانشجو زیاد داشته باشد از دوران تاریکی به عصر خرد نقل مکان نکرده است.
انتشارات کویر در سال ۱۳۹۳ کتاب ارزشمندی منتشر کرده است به نام "گونه شناسی روشنفکران ایرانی" این کتاب نوشته "دکتر نظام بهرامی کمیل" است. مطالب این یادداشت برداشتی از اولین فصل این کتاب ارزشمندند.
مناسب می بینم این یادداشت را با شعری گویا و زیبا از احمد شاملو به پایان برسانم:
من بی نوا بندگکی سر به راه نبودم
و راه بهشت مینوی من بز روی طوع و خاکساری نبود،
مرا دیگر گونه خدایی می بایست،
شایسته آفرینه ای
که نواله ناگزیر را گردن کج نمی کند،
و خدایی دیگرگونه آفریدم!
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
دين چيست؟
🆔 @filsofak
متنى از لئوناردو_باف پژوهشگر دينى معروف برزيلى:
در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود از دالايىلاما، با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى پرسيدم:
عالى جناب، بهترين دين کدام است؟
فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمىتر از مسيحيت هستند.»
دالايىلاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد ... و آنگاه گفت:
«بهترين دين، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنين پاسخ خردمندانهاى شرمنده شده بودم، پرسيدم:
آنچه مرا انسان بهترى مىسازد چيست؟
پاسخ داد:
«هر چيز که شما را دلرحمتر،
فهميدهتر،
مستقلتر،
بىطرفتر،
بامحبتتر،
انسان دوستتر،
با مسئوليتتر
و اخلاقىتر سازد
دينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است»
من لحظهاى ساکت ماندم و به حرفهاى خردمندانة او انديشيدم.
به نظر من پيامى که در پشت حرفهاى او قرار دارد چنين است:
دوست من! اين که تو به دينى اعتقاد دارى يا نه، اهميت ندارد
آنچه اهميت دارد، رفتار تو در خانه،
در خانواده،
در محل کار،
در جامعه ، و...
در کلّ جهان است
به ياد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
دين چيست؟
🆔 @filsofak
متنى از لئوناردو_باف پژوهشگر دينى معروف برزيلى:
در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود از دالايىلاما، با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى پرسيدم:
عالى جناب، بهترين دين کدام است؟
فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمىتر از مسيحيت هستند.»
دالايىلاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد ... و آنگاه گفت:
«بهترين دين، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنين پاسخ خردمندانهاى شرمنده شده بودم، پرسيدم:
آنچه مرا انسان بهترى مىسازد چيست؟
پاسخ داد:
«هر چيز که شما را دلرحمتر،
فهميدهتر،
مستقلتر،
بىطرفتر،
بامحبتتر،
انسان دوستتر،
با مسئوليتتر
و اخلاقىتر سازد
دينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است»
من لحظهاى ساکت ماندم و به حرفهاى خردمندانة او انديشيدم.
به نظر من پيامى که در پشت حرفهاى او قرار دارد چنين است:
دوست من! اين که تو به دينى اعتقاد دارى يا نه، اهميت ندارد
آنچه اهميت دارد، رفتار تو در خانه،
در خانواده،
در محل کار،
در جامعه ، و...
در کلّ جهان است
به ياد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍عدالت
🆔 @filsofak
همه ما با مفهوم عدالت تا اندازه ای مأنوسیم. این مفهوم در سرتاسر مناسبات و تعاملات روزمره ما جاری و ساری است. با وجود این ادراک شهودی از اخلاق، اکثر ما تعریف روشنی از عدالت در دست نداریم. به هر حال عدالت یکی از غامضترین و دشوارترین مفاهیم فلسفه اخلاق است و برای شناخت این مفهوم باید درکی کافی از چیستی فلسفه اخلاق داشت.
از دیدگاه ارسطو می توان عدالت را از دو منظر دید؛ یکی این که عدالت را به مثابه کل اخلاق بنگریم. یعنی هر آنچه درست است و نیک است عادلانه است و هر آنچه که عادلانه می خوانیم لاجرم درست است و نیک است. منظر دیگر این است که عدالت را به مثابه خود عدالت یعنی جزیی از اخلاقیات در نظر بگیریم. در این صورت عدالت تعریف خاص خود را دارد و ما می توانیم امری را عادلانه یا غیر عادلانه بخوانیم و از آن پس روشن کنیم که فلان عمل عادلانه آیا اخلاقی هم بود یا خیر؟
تئوریهای عدالت عمدتاً مبتنی بر درک متقابل اجتماعی شکل می گیرند و نیز ارتباط میان قانون و اخلاقیات حاکم بر جوامع بر اساس تئوریهای عدالت میسر می شود. نتیجتاً تمام این امور موجب موضع گیری اندیشمندان در رابطه با امر اخلاقی میشود و مانند هر موضوع فلسفی دیگر عقاید مختلف پیرامون این مسئله شکل می گیرد. عده ای قائل به عدالت طبیعی می شوند و عده ای در پی عدالت قانونی می روند. کسانی گرایش یه عدالت توزیعی پیدا می کنند و کسانی از پایه عدالت را غیراخلاقی عنوان می کنند.
با تمام این اوصاف از زمان افلاطون تا به امروز عدالت یکی از پیچیدهترین و جذابترین مباحث فلسفه اخلاق باقی مانده است.
✒مبانی فلسفه اخلاق، رابرت ال هولمز، صفحه ۳۰۶.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📍عدالت
🆔 @filsofak
همه ما با مفهوم عدالت تا اندازه ای مأنوسیم. این مفهوم در سرتاسر مناسبات و تعاملات روزمره ما جاری و ساری است. با وجود این ادراک شهودی از اخلاق، اکثر ما تعریف روشنی از عدالت در دست نداریم. به هر حال عدالت یکی از غامضترین و دشوارترین مفاهیم فلسفه اخلاق است و برای شناخت این مفهوم باید درکی کافی از چیستی فلسفه اخلاق داشت.
از دیدگاه ارسطو می توان عدالت را از دو منظر دید؛ یکی این که عدالت را به مثابه کل اخلاق بنگریم. یعنی هر آنچه درست است و نیک است عادلانه است و هر آنچه که عادلانه می خوانیم لاجرم درست است و نیک است. منظر دیگر این است که عدالت را به مثابه خود عدالت یعنی جزیی از اخلاقیات در نظر بگیریم. در این صورت عدالت تعریف خاص خود را دارد و ما می توانیم امری را عادلانه یا غیر عادلانه بخوانیم و از آن پس روشن کنیم که فلان عمل عادلانه آیا اخلاقی هم بود یا خیر؟
تئوریهای عدالت عمدتاً مبتنی بر درک متقابل اجتماعی شکل می گیرند و نیز ارتباط میان قانون و اخلاقیات حاکم بر جوامع بر اساس تئوریهای عدالت میسر می شود. نتیجتاً تمام این امور موجب موضع گیری اندیشمندان در رابطه با امر اخلاقی میشود و مانند هر موضوع فلسفی دیگر عقاید مختلف پیرامون این مسئله شکل می گیرد. عده ای قائل به عدالت طبیعی می شوند و عده ای در پی عدالت قانونی می روند. کسانی گرایش یه عدالت توزیعی پیدا می کنند و کسانی از پایه عدالت را غیراخلاقی عنوان می کنند.
با تمام این اوصاف از زمان افلاطون تا به امروز عدالت یکی از پیچیدهترین و جذابترین مباحث فلسفه اخلاق باقی مانده است.
✒مبانی فلسفه اخلاق، رابرت ال هولمز، صفحه ۳۰۶.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍سعادت
🆔 @filsofak
می توان اینگونه گفت که به نتیجه اخلاقی رضایت بخش برای انسان سعادت می گویند. پس سعادت امری مطلقاً اخلاقی است. سعادت یا رضایت وجدانی پدیدار نمی شود مگر به سبب عمل درست و نیک اخلاقی. به همین سبب هم سعادت در گفتمان دینی و مذهبی نیز مشهود است؛ زیرا این نوع گفتمانها نیز غایتی اخلاقی دارند.
از زمانی که فلسفه اخلاق وجود داشته، مبحث سعادتمندی نیز مطرح بوده است و عملاً ذهن غایت نگر انسان ناخواسته مجبور به ادراک تصور سعادت است. هیچ دستگاه فلسفی اخلاقی هرگز منکر وجود و حضور سعادت نمی شود؛ زیرا با از بین رفتن مفهوم سعادت، غایت فلسفه اخلاق از بین رفته و این فلسفه کارکرد خود را از دست می دهد. همه فلاسفه اخلاق مطالب بسیار درباره سعادت و سعادت مندی، چه به صورت مستقیم و چه به صورت ضمنی، نگاشته اند.
مسلم است که نگاه همه فلاسفه به امر سعادت یکسان نیست و هر فیلسوفی بر مبنای دستگاه فکری اش سعادت را تعبیری خاص کرده. جالب آن که مهمترین مؤلفه در به وجود آمدن مکاتب مختلف فلسفه اخلاق، تفاوت تعبیر چیستی سعادت از منظر فلاسفه مختلف است.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📍سعادت
🆔 @filsofak
می توان اینگونه گفت که به نتیجه اخلاقی رضایت بخش برای انسان سعادت می گویند. پس سعادت امری مطلقاً اخلاقی است. سعادت یا رضایت وجدانی پدیدار نمی شود مگر به سبب عمل درست و نیک اخلاقی. به همین سبب هم سعادت در گفتمان دینی و مذهبی نیز مشهود است؛ زیرا این نوع گفتمانها نیز غایتی اخلاقی دارند.
از زمانی که فلسفه اخلاق وجود داشته، مبحث سعادتمندی نیز مطرح بوده است و عملاً ذهن غایت نگر انسان ناخواسته مجبور به ادراک تصور سعادت است. هیچ دستگاه فلسفی اخلاقی هرگز منکر وجود و حضور سعادت نمی شود؛ زیرا با از بین رفتن مفهوم سعادت، غایت فلسفه اخلاق از بین رفته و این فلسفه کارکرد خود را از دست می دهد. همه فلاسفه اخلاق مطالب بسیار درباره سعادت و سعادت مندی، چه به صورت مستقیم و چه به صورت ضمنی، نگاشته اند.
مسلم است که نگاه همه فلاسفه به امر سعادت یکسان نیست و هر فیلسوفی بر مبنای دستگاه فکری اش سعادت را تعبیری خاص کرده. جالب آن که مهمترین مؤلفه در به وجود آمدن مکاتب مختلف فلسفه اخلاق، تفاوت تعبیر چیستی سعادت از منظر فلاسفه مختلف است.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
حتما ببینید خیلی زیباست!
📍مادرم ببخش که هیچوقت دلسوزی
هاتو درک نکردم.❤👆👆👆
@filsofak
حتما ببینید خیلی زیباست!
📍مادرم ببخش که هیچوقت دلسوزی
هاتو درک نکردم.❤👆👆👆
@filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
انیمیشن_فلسفی:
انیمیشن کوتاه Fixed
علوم جدید خدمت یا خیانت!!! نقش اخلاقیات!!!
اگر شما هم نگران هستید این انیمیشن را ببینید.👆👆👆📍
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
انیمیشن_فلسفی:
انیمیشن کوتاه Fixed
علوم جدید خدمت یا خیانت!!! نقش اخلاقیات!!!
اگر شما هم نگران هستید این انیمیشن را ببینید.👆👆👆📍
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
روانشناسي سياسي:
افلاطون و ارسطو معتقد بودند که رابطه ی انسان با همنوعان خود یک رابطه ی ارگانیک است,یعنی همانطور که اعضای بدن انسان در صورتی به نحو مطلوب به حیات خود ادامه می دهند که هر یک از آنها وظیفه اش را به روشی سودمند و هماهنگ با اعضای دیگر انجام دهد ,زندگی انسان هم در صورتی خوب و سعادتمندانه است که در اجتماعات مختلفی که با همنوعانش تشکیل می دهد بسر برد و با آنها تعاون و همکاری داشته باشد.
این نظر فیلسوفان یونان، نقطه مقابل اندیشه ایست که زیر بنای رهبانیت مسیحی را تشکیل می دهد. راهبان مسیحی بر آن بودند که تنها در صورتی می توان به آمرزش روح رسید که به تنهایی با خدای خود ارتباط داشته باشند. بر اساس نظریات این فیلسوفان یونانی هر کشور پدیده ایست که با تعاون متقابل به خواستهای فردی اشخاص تحقق می یابد .بنابر این هنگامی که ارسطو انسان را حیوان سیاسی خواند منظورش آن بود که طبیعت آدمی به نحوی ست که باید برای رسیدن به کمال خود به همنوعانش متکی شود و در اتحاد آنان بسر برد.
خداوندان اندیشه ی سیاسی ,جلد 2ص 338_339.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
روانشناسي سياسي:
افلاطون و ارسطو معتقد بودند که رابطه ی انسان با همنوعان خود یک رابطه ی ارگانیک است,یعنی همانطور که اعضای بدن انسان در صورتی به نحو مطلوب به حیات خود ادامه می دهند که هر یک از آنها وظیفه اش را به روشی سودمند و هماهنگ با اعضای دیگر انجام دهد ,زندگی انسان هم در صورتی خوب و سعادتمندانه است که در اجتماعات مختلفی که با همنوعانش تشکیل می دهد بسر برد و با آنها تعاون و همکاری داشته باشد.
این نظر فیلسوفان یونان، نقطه مقابل اندیشه ایست که زیر بنای رهبانیت مسیحی را تشکیل می دهد. راهبان مسیحی بر آن بودند که تنها در صورتی می توان به آمرزش روح رسید که به تنهایی با خدای خود ارتباط داشته باشند. بر اساس نظریات این فیلسوفان یونانی هر کشور پدیده ایست که با تعاون متقابل به خواستهای فردی اشخاص تحقق می یابد .بنابر این هنگامی که ارسطو انسان را حیوان سیاسی خواند منظورش آن بود که طبیعت آدمی به نحوی ست که باید برای رسیدن به کمال خود به همنوعانش متکی شود و در اتحاد آنان بسر برد.
خداوندان اندیشه ی سیاسی ,جلد 2ص 338_339.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فیلم «طناب» 1948(آلفرد هیچکاک)
🎬 خلاصه داستان : دو جوان به نامهاى «شا» و «فیلیپ»، با این طرز فکر که «انسان برتر» نیازى به رعایت اصول اخلاقى در جامعه ندارد، یکى از دوستانشان، «دیوید کنتلى» را با طنابى خفه میکنند…
🔘 هیچکاک استاد تعلیق بازی، همواره مخاطبان خود را وارد دنیای شوکهکنندهای میکند. «طناب» نیز یکی از بی پرواترین فیلمهای اوست. فیلمی که تعمدا با یک برداشت ساخته شده است. بازیگران این فیلم پرارزشِ کلاسیک و کم جمعیت، جان استوارت، فارلی گرنجر و جان دال هستند. این فیلم یکی از منحصربه فردترین فیلمهای زمان خود هم از دید خاص و هم از منظر عام است. «طناب» یک فیلم آنتی اگزیستانسیالیسم و ارجاع به فلسفه«ابر مرد» نیچه دارد و همچین حاوی اشارت فرویدی بسیاری نیز است.
@menbarak📇
🔸ژانر: جنایی ، درام ، معمایی
🔹امتیاز : ۱۰ / ۸٫۱ (IMDB)
🔸دوبله فارسی حرفه ای و جذاب.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
فیلم «طناب» 1948(آلفرد هیچکاک)
🎬 خلاصه داستان : دو جوان به نامهاى «شا» و «فیلیپ»، با این طرز فکر که «انسان برتر» نیازى به رعایت اصول اخلاقى در جامعه ندارد، یکى از دوستانشان، «دیوید کنتلى» را با طنابى خفه میکنند…
🔘 هیچکاک استاد تعلیق بازی، همواره مخاطبان خود را وارد دنیای شوکهکنندهای میکند. «طناب» نیز یکی از بی پرواترین فیلمهای اوست. فیلمی که تعمدا با یک برداشت ساخته شده است. بازیگران این فیلم پرارزشِ کلاسیک و کم جمعیت، جان استوارت، فارلی گرنجر و جان دال هستند. این فیلم یکی از منحصربه فردترین فیلمهای زمان خود هم از دید خاص و هم از منظر عام است. «طناب» یک فیلم آنتی اگزیستانسیالیسم و ارجاع به فلسفه«ابر مرد» نیچه دارد و همچین حاوی اشارت فرویدی بسیاری نیز است.
@menbarak📇
🔸ژانر: جنایی ، درام ، معمایی
🔹امتیاز : ۱۰ / ۸٫۱ (IMDB)
🔸دوبله فارسی حرفه ای و جذاب.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63