فلسفه اخلاق
7.39K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍تحلیل استاد گرامي سید جمال الدین باستانی در مورد مطلب بالا(انتقام گیری)👆👆

بسيار تحليل جالبى است.
در واقع بسيارى از تصميمات و باورهاى ما منشأ اخلاقى دارند؛ و بلكه شايد بتوان گفت:

همه تصميمات و باورهاى ما بايد از فيلتر اخلاق مكمون در ما بگذرد، بلكه گاهى نقش مقتضى را براى يك اعتقاد بازى مى كند.

اين كه گاهى گفته مى شود:
سوء اخلاق به طور مخفى انسان را به باورهايى دعوت مى كند، همين است. همه ما درباره تصميمات و حتى باورهايمان بايد مواظب باشيم! نكند شيطان دارد امرى را تزيين مى كند و گولمان مى زند، و نكند آن تصميم يا باور ما منشأ بداخلاقى هاى عميق درونيمان را داشته باشد.
به اعتقاد من حتى تصميمات و باورهاى صحيح ما هم مقدمات اخلاقى دارد.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍داستان علی و خوارج:

خوارج، نام گروهی از مسلمانان متعصب و خشک‌مغز است که در زمان خلافت علی(ع) اعلام موجودیت کردند. علی(ع) در جنگ نهروان، آنان را شکستی سخت داد و پس از آن، سازمان خوارج فروپاشید؛ اما تفکر آنان باقی ماند و با نام‌های دیگر و زیر پرچم‌های متفاوت و مقدس به حیات خود ادامه داد. به باور من، اکنون گفتمان غالب بر جهان اسلام، همان گفتمان و همان قرائت خوارج از اسلام است؛ زیرا مهم‌ترین ویژگی خوارح، اکنون نیز سکۀ رایج در میان مسلمانان است.

خوارج، مردان و زنانی شریعت‌مدار بودند که از بذل جان و مال خود در راه دین دریغ نداشتند. علی(ع) آنان را حقیقت‌جویانی خطاکار می‌دانست(نهج البلاغه، خ60). امام باقر(ع) نیز دربارۀ آنان می‌گوید: جاهلانه بر خود سخت گرفتند و ندانستند که دین خدا، فراخ از فهم آنان است(کافی، ج2، ص298). در سیره و زندگی رهبران خوارج، جز زهد و تلاوت قرآن و نماز و روزه‌داری و تهجد و جهاد به چشم نمی‌خورد و اگر خشونتی از آنان سر زده است، آن را در راه خدا و برای حراست از دین خدا می‌دانستند؛ چنانکه شب قدر را برای کشتن علی(ع) و معاویه انتخاب کردند، تا ثواب بیشتری ببرند.

خوارج، چند سال پس از تدوین قرآن در زمان عثمان، ظهور کردند. تلقی آنان از قرآن، چونان مواجهۀ اخباری‌ها با حدیث بود. می‌گفتند: با وجود قرآن و سنت رسول(ص)، هیچ نیازی به هیچ چیز و هیچ کس نیست؛ حتی اگر آن چیز، عقل باشد و حتی اگر آن شخص، علی باشد. مهم‌ترین ویژگی آنان که هنوز در میان اکثر جریان‌های اسلامی بیش‌وکم وجود دارد، ظاهرگرایی و تعصب خام بر ظواهر متون دینی است. آنان، دین را در ظواهر قرآن و سنت خلاصه می‌کردند و هر چیزی را که بیرون از آن بود، بی‌دینی می‌شمردند. می‌گفتند در قرآن آمده است: لا حکم الا لله؛ فرمان‌روایی مخصوص خدا است. پس ما از علی و غیر علی، فرمان نمی‌بریم. وقتی معاویه، قرآن‌ها را بر سر نیزه کرد و سپاهیان عراق را به حَکَمیت قرآن فراخواند، آنان نیز علی را به گردن نهادن در برابر حکم قرآن فراخواندند. علی(ع) گفت: آری؛ حکم از آنِ خدا است و بس. اما شما از این سخن حق، معنایی باطل می‌فهمید. فرمان‌بری از خدا، شما را از حاکم – هرچند ظالم - بی‌نیاز نمی‌کند. می‌گفتند: تو ما را به کاری می‌گماری که در قرآن نیامده است. وقتی قرآن در میان است، چه جای دیگران است.

خوارج، پدران معنوی اخباری‌گری و تحجر و سخت‌کیشی در جهان اسلامند. آنان ریشۀ اجتهاد را در جهان اسلام، نحیف و لاغر کردند؛ عقل را به حاشیه‌های دور راندند؛ خردمندان را خوار و شمشیر را عمود خیمۀ دین و ظاهرپرستی را جانشین خداپرستی کردند؛ در فهم دین، هیچ سهمی به عقل و دانش ندادند و متن‌پرستی را عین خداپرستی ‌دانستند. خاستگاه خوارج، اندیشه‌ای بود که به زمان و مکان و عقل و تجربه و اجتهاد هیچ وقعی نمی‌نهاد و دین را جامد می‌پنداشت. وقتی علی(ع) – بر خلاف سخن و سیرۀ پیامبر – بر اسب زکات بست، گفتند: او به دین خدا پشت کرده است؛ زیرا پیامبر از صاحبان اسب، زکات نمی‌گرفت. گمان می‌کردند که دینداری، یعنی تکرار بی‌کم‌وکاست قطعه‌ای از تاریخ دین. این گمان باطل و ویرانگر، اندک‌اندک راه خود را گشود و تا اردوگاه پیروان علی نیز دامن کشید و ماندگار شد.

داستان علی و خوارج، هزاران بار دیگر در تاریخ کشورهای اسلامی تکرار شد؛ از جمله در تاریخ معاصر ایران و در دورۀ مشروطه. در آن زمان نیز مخالفان مشروطه می‌گفتند: «مگر – العیاذ بالله - خدا مرده است که مردم کوچه و بازار در مجمعی(مجلس شورای ملی) جمع شوند و قانون بگذارند؟ مگر قرآن و حدیث در میان ما نیست که خباز و بقال و نجار در مجلس، برای مسلمین، تعیین تکلیف کنند؟ جز خدا، هیچ کس حق قانونگذاری ندارد. مجلس شورا شرک است و این مشروطه، مشروعه نیست.» در آن زمان کسانی مانند مرحوم آخوند خراسانی، همان سخنان را به مخالفان مشروطه گفتند که علی به خوارج ‌گفت. خوارج، در زمان علی، فریب نام قرآن را خوردند و در زمان‌‌های دیگر، فریب نام‌های دیگر را. اگر روزی معاویه، قرآن‌ها را بر سر نیزه کرد و آن ابلهان سبک‌سر را فریب داد، امروز فرزندان خوارج را می‌توان با نام علی فریفت و به دستشان شمشیر داد تا به جنگ مرام علی بروند. آنان، به نام‌ها و ظواهر بسنده می‌کنند. در زمان علی، هر گونه اجتهادی را خروج از دین می‌خواندند و در زمانۀ ما روشنفکربازی و اباحی‌گری می‌نامند.

مورخان نوشته‌اند: پس از جنگ نهروان، علی(ع) بر کشتگانِ خوارج گذشت و گفت: «بدا به حالتان که فریبتان دادند.» یکی از همراهان علی گفت: خدا را سپاس که ایشان را نابود کرد. علی(ع) گفت: «نه. سوگند به خدایی که جانم در دست او است، کسانی از ایشان هنوز زاده نشده‌اند.»
(عبد الرزّاق الصنعانی، المصنّف، ج۱۰، ص۱۵۰، ح۱۸۶۵۵)
رضا بابایی.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📍
🎧 یک سوال:
نظرتان راجع به موسیقی چیست؟
(نظر شخصی)🎷🎻🎶🎵🎹🎸🎺🎤
___________________________________
🔋
منبرک: (موسیقی حرام یا حلال؟!)
تگ به دوستان فراموش نشه🔰
.
.
🔖📝 نظر شهیدبهشتی درباره‌ موسیقی:
.
🎵 اولاً گزاره‌ای با این عنوان که «موسیقی حرام است» نداریم.
چه چیزی باعث حرمت بعضی از انواع موسیقی می‌شود؟
این ملاکی دارد که اتفاقاً تعیین موضوع آن ملاک، با فقیه است، اما تعیین مصداقش با خود فرد است؛
یعنی فقیه حکم را تعیین می کند و می گوید آن نوع از موسیقی که آدمی را از انسانیت خودش دور کند، در آیین اسلام مجاز نیست.
از این رو، دکتر بهشتی هم حکم موضوع را روشن می کند و تشخیص مصداق را به افراد واگذار می‌کند:
اینکه آیا موسیقی که گوش می دهند آنها را از انسانیتشان دور می‌کند یا خیر؟ اگر دور کند، از نظر اسلام حرام است؛ اگر نه، مشکلی ندارد.
📎روزنامه ایران
.
.
🔖📝 نظر مرحوم علامه فضل الله درباره موسیقی:
.
🎵 معتقدم موسيقي اي كه باعث برانگيختن غرائز نبوده و دربردارنده محتوايي شهوت انگيز نباشد و سبب ايجاد حالت طربى كه انسان را از وضع طبيعي اش خارج مى كند نشود، حلال است.

آنچه هم كه موسيقي كلاسيك خوانده مى شود اگر در همين شرايط باشد حلال است و همچنين موسيقي تصويري يا حماسي و انواع ديگر موسيقي كه روان را به اوج مي كشاند و اعصاب را آرام مى كند و روح را بزرگى مي بخشد، همگى اينها در صورتى كه شرايط ذكر شده را دارا باشند حلال هستند.
📎دنياى جوان، ص٢٢٢
#مصطفی_سلیمانی
۱۹ رمضان، سال ۱۳۹۵.
________________________________
پ ن:
به تصورات و تحلیل های دیگران اهمیت ندهید. دست هایتان را باز کنید و بلند بگوييد:
تو را دوست دارم!
حالتان را خوب کنید و به آنها که باید بگویید، راحت بگویید!
بیراهه نروید، کلمات اشتباه به کار نبرید، اصل مطلب را بگویید.
بی دلیل چیزی را جایگزینش نکنید.
"تو را دوست دارم" شبیه هیچ چیز دیگری نیست!
📍 #صابر_ابر
کانال مشاوره💡:
https://telegram.me/menbarak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

دکتر ابوالقاسم فنائی:
در حقیقت اگر کسی فرهنگ قوم پیامبر را که ظرف دین است با مظروف یکی بگیرد و احکام خود دین ، و ارزش و اهمیت و قداست آنرا به این ظرف سرایت دهد در دین بدعت گذارده است ، چرا که بدعت در دین چیزی نیست مگر «داخل کردن چیزی که جز دین نیست در دین» داخل کردن ظرف دین در خود دین و قلمداد کردن ظرف دین، به عنوان جزئی از دین و مقدس کردن امور نامقدس، بدترین بدعت در دین است. چه بدعتی بالاتر از این که انسان دین را به گونه ای ، تفسیر و به دیگران عرضه کند که فقط به درد موزه ها بخورد و مخاطبان خود را بر سر دوراهی انتخاب میان دین و عقل قرار دهد. برای انسانهایی که در عصر مدرنیته زندگی میکنند ، فرهنگ قوم پیامبر، گرد و غبار بشریت است که بر چهره وحی نشسته است و تا این گرد و غبار از چهره دین زدوده شود، دین آنچنان که هست جلوه گر نخواهد شد و از مردمی که درجهان مدرن زندگی میکنند و به گونه ای متفاوت می اندیشند و عمل میکنند دلربایی نخواهد کرد.

دکتر ابوالقاسم فنایی|اخلاق دین شناسی صفحه 461
@abolghasemfanaei
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

✂️ #برشی_از_یک_کتاب

آری فیلسوفان شاگرد می‏سازند نه پیرو، رهبران اجتماعی پیروان متعصب‏ می‏سازند نه انسانهای مهذب، اقطاب و مشایخ عرفان، ارباب تسلیم می‏سازند نه مؤمن مجاهد فعال.
در علی هم خاصیت فیلسوف است و هم خاصیت رهبر انقلابی و هم خاصیت‏ پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع خاصیت پیامبران. مکتب او هم مکتب عقل‏ و اندیشه است و هم مکتب ثوره و انقلاب و هم مکتب تسلیم و انضباط و هم‏ مکتب حسن و زیبائی و جذبه و حرکت.
علی (علیه السلام) پیش از آنکه امام عادل برای دیگران باشد و درباره‏ دیگران به عدل رفتار کند، خود شخصاً موجودی متعادل و متوازن بود. کمالات‏ انسانیت را باهم جمع کرده بود. هم اندیشه ه‏ای عمیق و دوررس داشت و هم‏ عواطفی رقیق و سرشار. کمال جسم و کمال روح را توأم داشت.

#جاذبه_و_دافعه_علی(ع)
#مرتضی_مطهری
انتشارات #صدرا
ص 12.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍فلسفه و حیرت:

🆔 @filsofak

کارل یاسپرس، فیلسوفی که تا حدود چهل سال پیش هنوز در بین ما بود، در کتابش «فیلسوفان بزرگ» این نقل را آورده است:

در رساله‌ی «منون» افلاطون، وقتی منون با پرسشهای سقراط درباره‌ی فضیلت گفت‌وگو می‌کند و به سبب پرسشهای سقراط به بن‌بست می‌رسد، می‌گوید «پیشتر شنیده بودم یگانه هنر تو این است که خود گیج و حیران شوی و دیگران را هم حیران و درمانده کنی. اکنون نیز می‌بینم که مرا مسحور و درمانده ساخته ای. اگر اجازه می‌دهی که مزاحی کنم، تو هم به صورت ظاهر و هم از دیگر جهات مانند آن جانور دریائی هستی که هر کس به آن دست بزند تنش می‌لرزد و بی‌حس می‌شود... از این رو به تو پند می‌دهم که هرگز به شهری بیگانه نروی، چه ساحر و جادوگر خواهند پنداشت و از شهر خود بیرون خواهند کرد.»

سقراط پاسخ می‌دهد: «اگر آن جانور دریائی که مرا به آن تشبیه کردی چنان است که هنگام بی‌حس کردن دیگران خود نیز بی‌حس می‌شود در آن صورت تشبیه تو بجاست و گرنه شباهتی میان من و او نیست. اینکه من دیگران را مشوش می‌سازم از آن است که خود نیز همواره در تشویشم .»

ته‌ئه‌تتوس نیز وقتی که دچار همان حالت می‌شود، می‌گوید حیران شده‌ام،
و سقراط پاسخ می‌دهد: حیرت آغاز فلسفه است .

منبع:
- سقراط / کارل یاسپرس / ترجمه محمدحسن لطفی تبریزی/ انتشارات خوارزمی
- از : افلاطون، منون 80
- و نقل از: افلاطون، ته‌ئه‌تتوس 148.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍ﺳﻂﺢ ﺷﻌﻮﺭ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ

🆔 @filsofak

تصور کنید، مردی که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد. مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود. به هیچ وجه. حالا مرد ما دو راه دارد. یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد. مرد دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد. پلیس شهر او را دستگیر می کند.

کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو سوال جواب دهند:

1- آیا کار آن مرد درست بود؟

2- آیا برای این دزدی، مرد باید مجازات شود؟ چرا؟

داستان معروف کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشید. وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سوال بدهید من می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهمترین قسمت این سنجش، پاسخ به سوال "چرا" در سوال دوم بود. هر کس جواب متفاوتی می داد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند:

-آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است.

- زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است. فارغ از بیماری همسرش.

- کار آن مرد درست نبود اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر است و راهی نداشته.

اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد. گاندی گفت کار آن مرد درست بوده است و آن مرد نباید مجازات شود. چرا؟ زیرا قانون از آسمان نیامده است. ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا راحت تر زندگی کنیم. تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم. اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست. جان انسان ها در اولویت است. آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت انسان بر قانون مقدم است.

کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد همین است.

گاندی: "مغز ششم"
(بالاترین سطح شعور اجتماعی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍ميراث علي(ع):
🆔 @filsofak

میراث علی، راستی و درستی است. او قلۀ بلند تقوا و آشیانۀ فضیلت و سرمشق عدالت بود. در سخن و سیره، چنان بود که تا ابد می‌توان دربارۀ او سخن گفت... دریغا که ما بیگانگی خود را از مرام علی، زیر خروارها مدح و ستایش پوشانده‌ایم. نصیب ما از علی چیست؟ مدح و نعت و جشن و عزا و فخرفروشی به عالمیان.

می‌گویند بزرگ بود. آری؛ بزرگ بود؛ اما نه چون عدد برگ‌های درختان و قطره‌های باران را می‌دانست.
بزرگ بود؛ چون قاضی‌القضات بصره، یار وفادار و صحابی فاضلش، ابوالاسود دوئلی را از کرسی قضاوت به زیر کشید، تنها به این جرم ‌که صدایش را اندکی از صدای متهم بالاتر برده بود.
از بی‌عیبی و غیب‌گویی و همه‌چیزدانی و کرامت‌های آسمانی و مقامات اخروی او سخن‌ها می‌گوییم؛ ولی به روی خود نمی‌آوریم که او دروغ نمی‌گفت و کوچک را بزرگ نمی‌نمایاند و بزرگ را کوچک نمی‌شمرد و حقیقت را غلام مصلحت نمی‌‌دید و حقوق آدمیان را به حق بودن آنان گره نمی‌زد.
معراج علی، فقط شب‌ها در نخلستان‌های مدینه نبود؛ او روزها از دارالحکومه هم به معراج می‌رفت.
ردّ الشمس، کوچک‌ترین فضیلت او است؛ فضیلت بزرگ او، این بود که دروغ نگفت و مادحان را گرد خود جمع نکرد و همه‌چیز را برای خود نخواست و از ستم - حتی بر دشمنانش- می‌هراسید.
در ادبیات ما چه بیت‌های ناب و دلربایی می‌توان یافت دربارۀ گریستن علی بر ظلمی که بر زنی یهودی رفته بود؛ به اندازۀ بیرون آوردن خلخالی از پای او.
اما چرا داستان‌های علی به دیوان‌ها و شاعرانگی‌های ما کوچ کرده‌ است؟ آیا نیاز شاعران و سخنوران به این داستان‌ها، بیشتر از نیاز زنان و مردان جفادیدۀ روزگاران است؟
ما آن شعرها و قصیده‌ها را ساختیم و از فضیلت‌های علی سخنرانی‌های پر شور و احساس پرداختیم، تا وجدان‌مان آرام گیرد و سپس با این وجدان آرام و آسوده، خلخال‌‌ها از دست و پای مسلمان و نامسلمان درآوریم.
در حکومت علی، همه در برابر قانون و قاضی برابر بودند و کسی به دلیل وابستگی به دستگاه حکومت و یا به پشتوانۀ هم‌فکری و همراهی با علی، از عدالت او در امان نبود.
در آستانۀ جنگ جمل، به او گفتند: طلحه و زبیر را به زندان بیفکن، که اگر از مدینه بیرون روند، بر تو می‌شورند. فرمود: من چنین حقی ندارم.
پس از جنگ جمل، صفیه همسر عبدالله بن خلف را دید که در کوچه‌های مدینه فریاد می‌زند که ای مردم، علی، فرزندان مرا یتیم کرده است. داد مرا از او بگیرید. علی، ایستاد و اشک ریخت. سپس – بی‌آنکه خود را به او بشناساند - همراه او به خانه‌اش رفت و برای فرزندانش نان پخت و لقمه‌لقمه در دهانشان گذشت و از آنان به‌التماس طلب بخشش ‌کرد.
قاضی در حکومت علی، چنان قدرت و استقلالی داشت که می‌توانست علی را نیز محاکمه کند.
علی، آنگاه که زره گمشده‌اش را نزد مردی مسیحی یافت، از او خواست که آن را به او پس دهد. مرد مسیحی، سر باز زد. مردم به حمایت از علی که پیشوا و خلیفۀ دوران بود، بر مرد مسیحی تاختند. علی گفت: رهایش کنید! نزد قاضی می‌رویم. شاکی و متهم نزد داوری که علی خود او را منصوب کرده بود، نشستند. قاضی به‌احترام علی از جای برخاست. علی گفت: بنشین! که بر قاضی است که با هر دو سوی دعوا یکسان رفتار کند؛ حتی در نگاه کردن. قاضی از علی خواست که برای ادعای خویش گواه آورد. علی شاهدی نداشت. پس زره در دست مسیحی باقی ماند و روسفیدی برای علی.
ما برای غم‌های علی اشک می‌ریزیم و نامش را بر فرزندان خود می‌نهیم و در عزایش سیه می‌پوشیم و زنجیر می‌زنیم؛ اما به تیغ تأویل و تبعیض، مرامش را هزارپاره کرده‌ایم و از هر پاره سندی ساخته‌ایم برای گفتارها و رفتارهای خود. ما به علی جفا کرده‌ایم؛ چون دفتر زندگی‌اش را اوراق کرده‌ایم و هر روز هر ورقی را که به کارمان آید، برمی‌گیریم و همان را برای خلایق می‌خوانیم و باقی را برای روز مبادا نگه می‌داریم.
تیغ جفاکاری که فرق او را شکافت، هنوز عریان است و بر بالای سر آنان که همچون علی، دروغ نمی‌گویند و حقیقت را پشت قبالۀ مصلحت نینداخته‌اند، می‌رقصد.
از در و دیوار، حیله‌های پسر عمرو می‌بارد و قساوت‌های فرزند ملجم، چنگ و دندان نشان می‌دهد. این است سزای مردمی که علی را دارند اما به او اقتدا نمی‌کنند.

📍(برگی از کتاب «پیشوای مؤمنان»)
رضا بابایی.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍روشنفکر کیست؟

الف- امانوئل کانت اعتقاد دارد اگر در جامعه ای گزاره غالب این باشد که "فکر نکنید اطاعت کنید" آن جامعه در دوران تاریکی به سر می برد و اگر در فردی هم این گزاره غالب باشد آن فرد در دوران کودکی به سر می برد. گزاره ای که یک جامعه را به دوران روشنایی می برد و یک فرد را به بلوغ روانی می رساند این است که "جرات و شهامت آزاد اندیشی داشته باش".
بنابراین از نظر کانت روشنفکر بودن دو ویژگی دارد: اول علم و آگاهی و دوم شجاعت و شهامت.

ب- کارل مانهایم اعتقاد دارد که تمام شناخت ها به ساختارهای اجتماعی وابسته هستند. از نظر او این منافع طبقات و گروه های اجتماعی است که نحوه اندیشیدن آنها را تعیین می کند بنابراین کشیش ها شبیه هم فکر می کنند، نظامیان شبیه هم و پزشکان شبیه هم. تنها افکار روشنفکران است که وابسته به شرایط و ساختارهای اجتماعی نیست. مانهایم روشنفکران را افرادی بی طبقه می دانست که اندیشه هایشان تحت تاثیر منافع طبقاتی نیست.
🆔 @filsofak

ج- ادوارد سعید روشنفکر را کسی می داند که به نقد "قدرت" و "سنت" می پردازد. روشنفکر این نقد را در انظار عموم انجام می دهد بنابراین همه هستی اش را موکول به یک تشخیص انتقادی می کند. پس می توان برای روشنفکران دو ویژگی قائل شد: اول این که تفکر نقاد در آنها فعال است. پس گرفتار تفکر عاطفی - عادتی، جوزدگی و تقلید نیستند، دوم این که این نقد ها را با شهامت مطرح می کنند و از نگرانی در مورد حاصل عملی کار خویش فاصله گرفته اند.
پس ملاحظه می فرمایید که هر فرد دانشمند و تحصیلکرده ای روشنفکر (Intellectual) محسوب نمی شود و هر جامعه ای هم که دانشگاه و دانشجو زیاد داشته باشد از دوران تاریکی به عصر خرد نقل مکان نکرده است.

انتشارات کویر در سال ۱۳۹۳ کتاب ارزشمندی منتشر کرده است به نام "گونه شناسی روشنفکران ایرانی" این کتاب نوشته "دکتر نظام بهرامی کمیل" است. مطالب این یادداشت برداشتی از اولین فصل این کتاب ارزشمندند.

مناسب می بینم این یادداشت را با شعری گویا و زیبا از احمد شاملو به پایان برسانم:
من بی نوا بندگکی سر به راه نبودم
و راه بهشت مینوی من بز روی طوع و خاکساری نبود،
مرا دیگر گونه خدایی می بایست،
شایسته آفرینه ای
که نواله ناگزیر را گردن کج نمی کند،
و خدایی دیگرگونه آفریدم!
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

دين چيست؟
🆔 @filsofak

متنى از لئوناردو_باف پژوهشگر دينى معروف برزيلى:
در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود از دالايى‌لاما، با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى پرسيدم:
عالى جناب، بهترين دين کدام است؟
فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمى‌تر از مسيحيت هستند.»
دالايى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد ... و آنگاه گفت:
«بهترين دين، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنين پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسيدم:
آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چيست؟
پاسخ داد:
«هر چيز که شما را دل‌رحم‌تر،
فهميده‌تر،
مستقل‌تر،
بى‌طرف‌تر،
بامحبت‌تر،
انسان دوست‌تر،
با مسئوليت‌تر
و اخلاقى‌تر سازد
دينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است»
من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او انديشيدم.
به نظر من پيامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنين است:
دوست من! اين که تو به دينى اعتقاد دارى يا نه، اهميت ندارد
آنچه اهميت دارد، رفتار تو در خانه،
در خانواده،
در محل کار،
در جامعه ، و...
در کلّ جهان است
به ياد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍عدالت
🆔 @filsofak

همه ما با مفهوم عدالت تا اندازه ای مأنوسیم. این مفهوم در سرتاسر مناسبات و تعاملات روزمره ما جاری و ساری است. با وجود این ادراک شهودی از اخلاق، اکثر ما تعریف روشنی از عدالت در دست نداریم. به هر حال عدالت یکی از غامض‌ترین و دشوارترین مفاهیم فلسفه اخلاق است و برای شناخت این مفهوم باید درکی کافی از چیستی فلسفه اخلاق داشت.

از دیدگاه ارسطو می توان عدالت را از دو منظر دید؛ یکی این که عدالت را به مثابه کل اخلاق بنگریم. یعنی هر آنچه درست است و نیک است عادلانه است و هر آنچه که عادلانه می خوانیم لاجرم درست است و نیک است. منظر دیگر این است که عدالت را به مثابه خود عدالت یعنی جزیی از اخلاقیات در نظر بگیریم. در این صورت عدالت تعریف خاص خود را دارد و ما می توانیم امری را عادلانه یا غیر عادلانه بخوانیم و از آن پس روشن کنیم که فلان عمل عادلانه آیا اخلاقی هم بود یا خیر؟

تئوری‌های عدالت عمدتاً مبتنی بر درک متقابل اجتماعی شکل می گیرند و نیز ارتباط میان قانون و اخلاقیات حاکم بر جوامع بر اساس تئوری‌های عدالت میسر می شود. نتیجتاً تمام این امور موجب موضع گیری اندیشمندان در رابطه با امر اخلاقی می‌شود و مانند هر موضوع فلسفی دیگر عقاید مختلف پیرامون این مسئله شکل می گیرد. عده ای قائل به عدالت طبیعی می شوند و عده ای در پی عدالت قانونی می روند. کسانی گرایش یه عدالت توزیعی پیدا می کنند و کسانی از پایه عدالت را غیراخلاقی عنوان می کنند.

با تمام این اوصاف از زمان افلاطون تا به امروز عدالت یکی از پیچیده‌ترین و جذاب‌ترین مباحث فلسفه اخلاق باقی مانده است.

مبانی فلسفه اخلاق، رابرت ال هولمز، صفحه ۳۰۶.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍سعادت
🆔 @filsofak

می توان اینگونه گفت که به نتیجه اخلاقی رضایت بخش برای انسان سعادت می گویند. پس سعادت امری مطلقاً اخلاقی است. سعادت یا رضایت وجدانی پدیدار نمی شود مگر به سبب عمل درست و نیک اخلاقی. به همین سبب هم سعادت در گفتمان دینی و مذهبی نیز مشهود است؛ زیرا این نوع گفتمان‌ها نیز غایتی اخلاقی دارند.

از زمانی که فلسفه اخلاق وجود داشته، مبحث سعادتمندی نیز مطرح بوده است و عملاً ذهن غایت نگر انسان ناخواسته مجبور به ادراک تصور سعادت است. هیچ دستگاه فلسفی اخلاقی هرگز منکر وجود و حضور سعادت نمی شود؛ زیرا با از بین رفتن مفهوم سعادت، غایت فلسفه اخلاق از بین رفته و این فلسفه کارکرد خود را از دست می دهد. همه فلاسفه اخلاق مطالب بسیار درباره سعادت و سعادت مندی، چه به صورت مستقیم و چه به صورت ضمنی، نگاشته اند.

مسلم است که نگاه همه فلاسفه به امر سعادت یکسان نیست و هر فیلسوفی بر مبنای دستگاه فکری اش سعادت را تعبیری خاص کرده. جالب آن که مهم‌ترین مؤلفه در به وجود آمدن مکاتب مختلف فلسفه اخلاق، تفاوت تعبیر چیستی سعادت از منظر فلاسفه مختلف است.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
وقتی می گید:
خب خدارو شکر، توی انفجار ترکیه، ایرانی نبود، نا خودآگاه یاد این شعر می افتم👆👆👆
#استانبول #ترکیه #انفجار #فرودگاه

@filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
حتما ببینید خیلی زیباست!

📍مادرم ببخش که هیچوقت دلسوزی
هاتو درک نکردم.👆👆👆

@filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

انیمیشن_فلسفی:

انیمیشن کوتاه Fixed
علوم جدید خدمت یا خیانت!!! نقش اخلاقیات!!!
اگر شما هم نگران هستید این انیمیشن را ببینید.👆👆👆📍

📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

روانشناسي سياسي:
افلاطون و ارسطو معتقد بودند که رابطه ی انسان با همنوعان خود یک رابطه ی ارگانیک است,یعنی همانطور که اعضای بدن انسان در صورتی به نحو مطلوب به حیات خود ادامه می دهند که هر یک از آنها وظیفه اش را به روشی سودمند و هماهنگ با اعضای دیگر انجام دهد ,زندگی انسان هم در صورتی خوب و سعادتمندانه است که در اجتماعات مختلفی که با همنوعانش تشکیل می دهد بسر برد و با آنها تعاون و همکاری داشته باشد.

این نظر فیلسوفان یونان، نقطه مقابل اندیشه ایست که زیر بنای رهبانیت مسیحی را تشکیل می دهد. راهبان مسیحی بر آن بودند که تنها در صورتی می توان به آمرزش روح رسید که به تنهایی با خدای خود ارتباط داشته باشند. بر اساس نظریات این فیلسوفان یونانی هر کشور پدیده ایست که با تعاون متقابل به خواستهای فردی اشخاص تحقق می یابد .بنابر این هنگامی که ارسطو انسان را حیوان سیاسی خواند منظورش آن بود که طبیعت آدمی به نحوی ست که باید برای رسیدن به کمال خود به همنوعانش متکی شود و در اتحاد آنان بسر برد.

خداوندان اندیشه ی سیاسی ,جلد 2ص 338_339.

📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak