فلسفه اخلاق
7.39K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍پاسخ مصطفی ملکیان به چالش معرفی ده کتاب اثرگذار:



(نام / نویسنده / مترجم / انتشارات)

۱-راه حق/ بودا / رضا علوی / سروش

۲-دائو دجینگ / لائو دزو/ هرمز ریاحی و بهزاد برکت / تندر

۳- فصلهای درون / جوانگ دزو / هرمز ریاحی و بهزاد برکت / تندر

۴-مائده های زمینی و مائده های تازه / آندره ژید / مهستی بحرینی / نیلوفر

۵- Emerson / Collected Works

۶- Thomas Merton / The Seeds of Contemplation

۷-سیذارتا / هرمان هسه / سروش حبیبی / ققنوس

۸- گزارش به خاک یونان / نیکوس کازانتزاکیس / صالح حسینی / نیلوفر

۹- لبه تیغ / ویلیام سامرست موآم / مهرداد نبیلی / کتابهای جیبی

۱۰-زوربای یونانی/ نیکوس کازانتزاکیس / محمد قاضی / خوارزمی.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝کانال فلسفه اخلاق:

🔸استاد مصطفی ملکیان🔸:

🌸🌸🌸یکی از مطالبی که در عالم فکر خیلی مهم است این است که فکر " زمان " ندارد و " مکان " هم ندارد. کاری به این بحث ندارم که قدمای ما میگفتند فکر، امری است مجرد و امور مجرد نه متزمن هستند و نه متمکن، یعنی نه زمان مند هستند و نه مکان مند. حرف قدمای ما درست باشد یا نباشد که فکر، امری است مجرد، به هر حال فکر خودش که زمان و مکان ندارد.
اما گاهی هست که اظهار فکر، یعنی مقام دوم از آن چهار مقام، یا در قدیم انجام گرفته یا در زمان حال. آن وقت در اینجا می‌گوییم فکر کهنه و فکر نو. گاهی هم هست که کسی که فکر را اظهار کرده در شرق بوده یا هست و گاهی در غرب. می‌گوییم فکر شرقی و فکر غربی.
تا اینجا چندان مهم نیست که ما فکری را کهنه یا نو و شرقی یا غربی بنامیم. یعنی با نو و کهنه، به فکر، زمان بدهیم. و با شرقی و غربی هم مکان.
البته در همین جا هم باید دقت داشته باشیم که این خود فکر نیست که قدیم یا جدید و شرقی و غربی ست بلکه این "اظهار " فکر است که در قدیم صورت گرفته یا جدید ، توسط انسان شرقی و در شرق صورت گرفته یا توسط انسان غربی و در غرب ...

اما آن چیزی که بسیار خلاف اخلاق است این است که وقتی می‌خواهیم بحث از این بکنیم که فکری را قبول بکنیم یا نه، نگاه بکنیم به نو یا کهنه بودن و شرقی یا غربی بودن آن. یعنی زمان و مکان اظهار فکر بخواهد جای دلیل پشتوانه فکر را بگیرد.
واقعا کم نیستند کسانی که فکری را بلعیده اند فقط به دلیل اینکه نو بوده است، با اینکه آن فکر، سم مهلکی بوده است.
کم نیستند کسانی که فکری را رد کرده اند فقط به دلیل اینکه نو بوده است، با اینکه فکر بسیار راه گشا و مشکل زدایی هم بوده است.

فراوانند کسانی که فکری را فقط به دلیل نو بودن قبول می‌کنند و فراوانند کسانی که فکری را به دلیل نو بودن رد میکنند.
و باز از آن سو فراوانند کسانی که فکری را به دلیل کهنه بودن رد می‌کنند و فراوانند کسانی که فکری را به دلیل قدیمی بودن قبول دارند.
گویا می‌اندیشند زمان که بر فکر می‌گذرد، برای آن حرمت و قداست می‌آورد. در باب شرقی و غربی هم همینطور است. فراوانند کسانی که فکر شریفی را رد کرده اند، فقط به دلیل اینکه غربی بوده یا فقط به دلیل اینکه شرقی بوده.
همچنین فراوانند کسانی که فکری را قبول کرده اند، فقط به دلیل اینکه غربی بوده یا شرقی بوده.

ما به لحاظ اخلاقی موظفیم که به دیگران تفهیم کنیم و به خودمان هم بباورانیم که فکر، فقط قابل تقسیم به حق یا باطل است و لاغیر. و فقط قابل تقسیم به صدق و کذب است ولاغیر.

💊استاد ملکیان،سخنرانی اخلاق باور.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
👣 اخلاق در فوتبال👆👆
📝 کانال فلسفه اخلاق:

آغوش کشیدن کودکان!

ما غالباً فراموش می کنیم که کودکان بسی بیش از موجودات کوچک و شیرین یا پاره های تن ما هستند. کودکان انسانهای کامل با حقوق و کرامت مستقل اند. تصدیق این نکته کمابیش بدیهی ما را به تجدید نظر در بسیاری از رفتارهای مان با کودکان وامی دارد.

برای مثال، شیوه در آغوش کشیدن کودکان کار ظریفی است که باید در انجام آن نه فقط سلامت روانی کودک که مسأله حقوق و کرامت جسمانی او را هم مدّنظر قرار دهیم. از منظر کودک بزرگسالان- خصوصاً بزرگسالان غریبه و ناآشنا- موجودات غول پیکر و غالباً ترسناک هستند. شما کودکی را تصوّر کنید که بی خبر در کنار مادرش ایستاده است و یکباره یک توده غول پیکر پر سروصدا- با سیلابی از کلمات گنگ و نامفهوم- به سوی اش هجوم می آورد تا او را تنگ به بدن اش- با آن بوهای ناآشنا- بفشارد. این تجربه علاوه بر آنکه بخودی خود ترسناک است، نوعی تعرض به حریم جسمانی کودک هم هست.

پیشنهاد من این است که برای در آغوش کشیدن کودکان - خصوصاً‌ کودکانی که ما را خوب نمی شناسند- موارد زیر را در نظر بگیریم:
۱. هرگز کودکان را در غیاب والدین شان در آغوش نکشیم. در آغوش کشیدن کودکان ورود به حریم جسمانی ایشان است، و این کار بدون اذن پدر و مادر کودک نارواست.
۲. پیش از در آغوش کشیدن کودک می توانیم صریحاً ‌از پدر و مادر او برای این کار اجازه بگیریم، یا دست کم کمابیش مطمئن باشیم که اذن ضمنی ایشان را برای در آغوش کشیدن کودک داریم.
۳. برای در آغوش کشیدن کودک با صدای بلند و پرهیاهو به سوی اش هجوم نبریم. با آرامش و ملایمت به کودک نزدیک شویم.
۴. حتماً پیش از در آغوش کشیدن کودک در مقابلش بنشینیم تا قدمان در حدود قامت او شود. کودک نباید احساس کند که موجودی از بالا به او هجوم می آورد.
۵. حتماً‌ پیش از در آغوش کشیدن کودک از او بپرسیم که «می شه لطفاً بغلت کنم؟» یا دست کم به او خبر بدهیم که «می خواهم بغلت کنم.» و بعد به کودک فرصت بدهیم که به تقاضای ما واکنش نشان دهد یا خبر ما را در ذهن اش تحلیل کند.
۶. کودک را- خصوصاً وقتی با ما خوب آشنا نیست- با فشار زیاد و به مدّت طولانی در آغوش نکشیم. او را به آرامی و ملایمت در آغوش بگیریم و بسرعت رهایش کنیم.
۷. پس از آنکه کودک از آغوش مان بیرون آمد، از او تشکر کنیم، یا کلام شیرینی به او بگوییم، مثلاً «چقدر خوب بود! ممنون!».

رعایت حقوق و کرامت کودکان را می توانیم از احترام به کرامت جسمانی آنها آغاز کنیم.

"آرش نراقی"
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍 پاکی مطلق در عمل به ناپاکی مطلق می‌انجامد.

مصطفی ملکیان

به این نتیجه رسیده‌ام که اگر بخواهم به عصمت برسم به منجلاب بزرگ‌ترین گناهان می‌افتم. به همین دلیل است که همیشه به خودم می‌گویم مصطفی تو نباید انسان کامل بشوی. پنبه‌ی این را از گوشت بکش بیرون. تو باید بهتر از اینکه هستی باشی، همین. اما انسان کامل نباید بشوی. چرا می‌گویم «نباید» بشوی و نمی‌گویم «لزومی» ندارد بشوی؟ چون تا نگویم «نباید» بشوی به غرضی که منظورم است نمی‌رسم. یکی از عرفای ما می‌گفت اگر به کسی که در یک روز هفتاد نبی مرسل را کشته است، بر بخورم، به او می‌گویم در مسجد تف نینداز. چرا که اگر به او بگویم تو جنایتی کرده‌ای که بالا‌تر از آن جنایتی نیست، حالا در مسجد هم تف انداختی، بینداز، وضع این آدم بد‌تر می‌شود. چون با خودش می‌گوید من دیگر فرقی برایم نمی‌کند. چه ایرادی دارد ۴ تا نبی غیر مرسل را هم بکشم، ۴ تا غیر نبی غیر مرسل را هم بکشم و کلی جنایت دیگر هم بکنم. اما اگر به او بگویم اگرچه تو چنین جنایتی کرده‌ای، اما آنقدر ریشه‌ات در آب هست که هنوز هم می‌گویند این کار را نکنی وضعت بهتر می‌شود، ممکن است او آهسته آهسته به ترمیم خود بپردازد. لذا اگر شما گفتید که تو باید معصوم بشوی، یک بار عزم می‌کنی و شکست می‌خوری، دوباره عزم می‌کنی و شکست می‌خوری، سه باره و چهارباره و دفعه‌ی دهم و بیستم، بعد به این نتیجه می‌رسید که من دیگر نمی‌توانم معصوم بشوم، حال که چنین هدفی ندارم دیگر فرقی نمی‌کند چه کاری انجام دهم. اما اگر از ابتدا بگویید: فلانی سعی کن بهتر شوی، هیچ‌گاه سیر قهقهرایی پیدا نمی‌کنی زیرا همیشه راه و امکان برای بهتر شدن هست. من به این مطلب رسیده‌ام. البته این از وجوه تراژیک زندگی است چون پاکی مطلق یکی از چیزهایی است که انسان در زندگی‌اش می‌خواهد. ولی پاکی مطلق در عمل به ناپاکی مطلق می‌انجامد. اما پاکی نسبی یعنی اینکه من باید پاک‌تر از اینکه هستم بشوم، زندگی را هر روز بهتر از قبل می‌کند. اگر بهتر شدن را بخواهید همیشه بهتر می‌شوید و اگر خوب شدن مطلق را بخواهید، می‌روید به سوی بد شدن مطلق.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

تلخ ترین لحظه عاشقی وقتی است که محبوب ات را در آغوش می گیری اما نمی یابی اش، تن اش در حلقه بازوان تو مانده اما خودش رفته است.
تنگتر می فشاریش تا در آنچه از او مانده عصاره ای از حضورش به تن ات بتراود، اما هرچه بیشتر می فشاریش کمتر می یابیش. در پیش ات از پیش ات رفته است، و خالی حضورش حفره ای در حلقه بازوان ات برجا نهاده که پر نمی شود.
در کنار توست اما با تو نیست، کانون توجه اش از تو چرخیده است. انگار با کسی سخن می گویی که غرق روزنامه خواندن یا تماشای یک فیلم است: پاسخ ات را می دهد اما حواسش با تو نیست.

این "حواس پرتی" مهمترین نشانه آن "غیبت در حضور" است. وجودش به تو پشت کرده است، و از پشت می بینی اش که از تو دورتر و دورتر می شود. پیش از آنکه بفهمی رشته گسسته است.
در آغوش توست اما پیشتر ترک ات کرده است؛ در آغوش توست اما دیگر تنهایی.

📍آرش نراقی|فیسبوک|26 May 2013
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
👍1
کانال فلسفه اخلاق:
از كتاب شگفت انگيز " جنون هشيارى" / درباب هنر و زندگى شارل بودلر / دنيس ديدرو/ فارسى ىِ داريوش شايگان☝️
📍سه رویکرد به شریعت در زمانه مدرن:
محسن کدیور:

با ورود جهان به عصر مدرن و آشنایى تدریجى مسلمانان با ضوابط و مباحث عصر جدید، نسبت بین دین‏دارى و تجدد از مهم‏ترین مسائل فراروى انسان مسلمان معاصر شد؛ به ‏ویژه که برخى گزاره‏ هاى دینى با دستاوردهاى تمدن جدید ناسازگار مى ‏نمود. به‏ تدریج دامنه این ناسازگارى رو به وسعت نهاد. در میان بخش‏هاى مختلف اسلام، حوزه شریعت بیش از حوزه‏ هاى ایمان واعتقادو اخلاق درورطه این ناسازگارى روبه رشدافتاد. مشکل وقتى جدى‏ تر شدکه آرام آرام دستاوردهاى تمدن جدید ومحصولات مدرنیته، به عرف زمانه وبه اصطلاح فنى‏ تربه سیره عقلادراین دوران تبدیل شدو برخى ازگزاره‏هاى دینى درتقابل بااین عرف وسیره قرارگرفت.
در چنین فضایى عالمان دین براى دفاع از حریم دیانت و پاسدارى ازساحت اسلام به چاره ‏جویى افتادند. سعى بلیغ عالمان دین رادرحل این معضل از یک زاویه مى ‏توان درسه رویکرداصلى دسته ‏بندى کرد:
رویکرد اول را می ‏توان «مدل ثابت و متغیر» نامید. احکام ثابت، احکام دائمى متن شریعت راتشکیل مى ‏دهندو احکام متغیر، مقطعى، موقت وتابع مصالح موضعى و زوال‏پذیراست. دسته اول همان احکامى است که از سوى خداوند به صورت وحى برپیامبرنازل شده؛ اما احکام متغیراحکامى است که درسایه احکام ثابت توسط آدمیان وضع شده و جزء متن دین شمرده نمی ‏شوند.
دراین‏که واضع احکام متغیر چه کسانى هستند دو قول در میان عالمان دینى مشاهده می ‏شود: شهیدمطهرى وعلامه طباطبایى معتقدندکه این احکام توسط زمام‏دارجامعه براساس مصالح مسلمین صادر می ‏شود؛اما علامه نایینى معتقد است که وضع این احکام توسط نمایندگان مردم و بارعایت اصل شورا صورت می ‏گیرد.
در مدل ثابت و متغیر، تمامى احکام شرعى موجود در کتاب و سنت ثابت تلقى مى ‏شوند و متغیر بودن احکام نیازمند دلیل است. این مدل، معیارى براى احکام متغیر و ثابت نشان نمی ‏دهد. به ‏علاوه، مشکل ناسازگارى احکام دین با تجدد همچنان لاینحل باقى می ماند؛ زیرا مهم‏ترین مواردناسازگارى ادعایى، در ناحیه احکام ثابت ومنصوص است.این مواردباعث ناکارآمدى این مدل شده است.
رویکرددوم، مدل فقه حکومتى یافقه المصلحه است که مبتکرآن امام خمینى است.بنابراین مدل، حکومت فلسفه عملى تمام فقه است.احکام شرعى همان قوانین اسلامندو درحقیقت آنچه مطلوب بالذات است، همان بسط عدالت توسط حکومت است و احکام مطلوب بالعرضند. به عبارت دیگر،احکام طریقیت دارند،نه موضوعیت. براین اساس حکومت می تواند هرامر مخالف مصالح اسلام را تعطیل کندوکلیه احکام شرعى که تناسبى با مقتضیات زمان و مکان ندارند یامصلحت نظام راتأمین نمی ‏کنند به تشخیص ولى فقیه کنار نهاده می شوند.
این نظریه گذشته از نقاط قوتى که دارد، به مشکلاتى نیز مبتلاست؛ چراکه اولاً ضابطه‏اى نوعى(غیر شخصى) براى تشخیص مقتضیات زمان ارائه نمی ‏کند؛ ثانیاً باتوجه به اهتمام فراوان به امر حکومت بیم آن می ‏رود که احکام شرعى به نحوى تابع مصالح حکومت و دنباله‏ رو قدرت سیاسى و شناور در روزمرگى ‏ها شودوثالثاً انتظاراتى چنین گسترده از دین و فقه، یعنى انتظاراتى که از مجموعه علوم انسانى می رود، جاى تأمل جدى دارد.
رویکردسوم را می ‏توان «اسلام معنوى و غایت‏مدار» نام گذاشت. بر این اساس، دین اسلام به عنوان دینى براى همه زمان‏ها و مکان‏ها و متکى بر ارزش‏ها و احکامى حکیمانه و عادلانه و معقول، از سوى خداى حکیم بر پیامبر خاتم ‏(ص)نازل شده است. امور ایمانى و اعتقادى و ارزش‏هاى اخلاقى و احکام فقه عبادى و برخى قواعد فقه المعاملات بخش‏هاى اصلى دینند که همگى ثابت و فرازمانى و فرامکانى هستند. اما در همین فقه معاملات، یعنى احکام غیر عبادى، مؤلفه مقتضیات زمان بسیار جدى است. کلیه احکام جزایى و کیفرى، احکام مدنى، امور بین‏ الملل و حقوق اساسى که بعضى ریشه در کتاب و سنت نیز دارند، از زمره فقه معاملات شمرده می شوند. قطعاً تمامى این احکام در زمان صدور عادلانه و عقلایى بوده است؛ والا از طرف شارع صادر نمی ‏شد و در عرف عقلاى عصر نزول، هیچ یک از این احکام، ظالمانه، خشن یا غیر معقول محسوب نمی شد. اما نمی توان انکار کرد که مسائل انسانى، به‏ ویژه در حوزه اجتماعى و عرف جوامع انسانى به‏ شدت متحول شده است و برخى از مسائل که در گذشته عادلانه محسوب می ‏شد، امروز بر خلاف سیره عقلا و ناهنجار به حساب می ‏آید.
از آنجا که عدالت مقیاس دین است، نه دین مقیاس عدالت، می توان نتیجه گرفت که احکام فقهى تا زمانى که بر مقتضاى عدالت باشند و بر خلاف سیره عقلا نباشند داراى اعتبار و حجیتند. چنین احکامى از تشریعات متناسب با مقتضیات عصر نزول بوده است، نه از تشریعات دائمى و ثابت شرع. بنابراین، ملاک اعتبار و حجیت و تداوم احکام فقهى، سربلندى آن در دو آزمون جدى است: اول این‏که بر خلاف عدالت نباشند و دوم این‏که بر خلاف سیره عقلا نباشند؛ هرچند بازگشت هر دو ضابطه به یک ملاک واحد است.
📝 کانال فلسفه اخلاق
📝 کانال فلسفه اخلاق:

📍تعارض دیانت با عقلانیت:

تعارض دين نهادينه شده تاريخى در بسيارى از موارد با عقلانيت قابل انكار نيست، اما اين قلم بر اين باور است كه در «كتاب و سنت مطابق با آن»، كه پايه و اساس اسلام است، اصلا نه تعبدى به معناى مصطلح موجود است و نه عملى كه «عقلانى» نباشد مورد قبول شارع است!
در اينصورت نه «تعبّد»ى كه در جامعه سنتى ما معمول شده است، مطلقاً جايگاه دينى دارد و نه عقلانيتى كه برخى فقيهان آنرا رقيبى براى ايمان مى‌شمرند، خلاف دين است.
اين مختصر را مجال پرداختن تفصيلى به اين مدعا نيست، به ناچار به شواهدى نمونه‌وار در زمينه تعبد و عقلانيت اشاره مى‌كند:

۱- از نصايح حكيمانه لقمان كه در قرآن نقل شده، يكى هم اين است: «از چيزى كه به آن علم ندارى، پيروى مكن، زيرا چشم و گوش و دل، هر يك در مورد آن مسئول است (اسراء ۳۶). اگر كسب علم با ابزار سه گانه شناخت، تنها شرط پيروى از هر دين و آئين و هر شخص و شعارى شمرده شده است، در اينصورت چگونه تعبد و تقليد كوركورانه مى‌تواند مورد قبول خدا باشد؟

۲- در مذمّت چنين پيروى‌هاى كوركورانه‌اى است كه قرآن از زبان پيروان به دوزخ درآمده مى‌گويد: «پروردگارا، ما از سادات و بزرگان‌مان (رؤساى دينى و سياسى خود) پيروى كرديم و آنها ما را از راه راست گمراه كردند، پس عذابشان مضاعف كن واز رحمت خويش دورشان ساز (احزاب۶۷).

۳- از ويژگى‌هاى دهگانه‌اى كه قرآن از «عبادالرحمن» برشمرده است، يكى هم اين است كه با آيات خدا كر و كور برخورد نمى كنند (وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا - فرقان ۷۳)، شگفتا كه خدا تعبّد مقلدوار از خود را نمى‌پسندد و به بندگان توصيه مى‌كند با آگاهى و شناخت علمى با آيات او آشنا شوند!

۴- خدا به پيامبرش فرمان داده به مردم اعلام كند: «اين است راه من، با بصيرت (نه تقليد و تعبّد)، مردم را به سوى خدا دعوت مى‌كنم. هم من و هم هر كس از من تبعيت مى‌كند (بايد چنين كند- يوسف ۱۰۸). آيا حوزه‌هاى علميه ما از اين فرمان تبعيت مى‌كنند؟

۵- مشتقات كلمه «عبادت» جمعاً ۲۷۵ بار در قرآن آمده است كه از اين تعداد كثير، فقط يكبار به «تعبّد» (در باب تفعّل) اشاره شده است، آنهم با نفى ونهى تعبد! اين فرعون بود كه مردم را به «تعبد» از خود مجبور مى‌كرد و موسى(ع) برچنين رفتارش اعتراض داشت (شعراء ۲۲). خدا از بندگان «عبادت» خواسته است كه امرى آگاهانه و عاشقانه است، نه تعبد كه تظاهرى از بندگى است.

۶- در قرآن آمده است كه در روز قيامت، خدا از تكذيب كنندگان مى‌پرسد: «آيا آيات مرا دروغ شمرديد و به آن احاطه علمى پيدا نكرديد، پس چه مى‌كرديد؟ (نمل ۸۸)، گوئى ما نه براى انجام تكاليف و تقليد و تبعيت، كه براى احاطه علمى به آيات خدا و شناخت موحدانه او به جهان آمده‌ايم!

۷- در دين تاريخى و فقاهت برآمده از آن، به زير سئوال بردن فلسفه احكام و پرسش از چگونگى و چرائى اصول دين خلاف تعبّد و تسليم به حق به شمار مى‌رود، اما ابراهيم خليل(ع) كه در قرآن نماد تسليم و توحيد معرفى شده است، هم رستاخيز و زنده شدن مردگان در قيامت را زير سئوال مى‌برد و صادقانه از پروردگارش مى‌خواهد چگونگى آن را به او نشان دهد، كه درخواست آزادمنشانه‌اش مورد اجابت قرار مى‌گيرد (بقره ۲۶۰)، و هم در مورد عذاب قوم همجنس‌گراى قوم لوط، وقتى با خدا مجادله مى‌كند، نه تنها مؤاخذه نمى‌شود، بلكه به خاطرچنين مهر و محبتى كه شامل چنان مردمى هم مى‌شود، مورد تجليل هم قرار مى‌گيرد. (...يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ- هود ۷۴ و ۷۵)

عبدالعلی بازرگان. ۱۱ اسفند ماه ۱۳۹۲ . 2 مارچ 2014
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Forwarded from Shahab Mozaffari
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👈 خدابامن است 👉
قهرمان كشتى كج با مشت يك كودك سرطانى نقش زمين شد ، تا كودك براى لحظاتى طعم قدرت را بچشد ...
چقدر زيبا ميشه دنيامون اگه همه كنار هم براى هم باشيم .
عصر جمعتون بخير و خوشى 🌹
📝 کانال فلسفه اخلاق:

✔️🔻محمد سروش محلاتی

🔹مسئله عدالت یک ارزش در ردیف ارزش های دیگر اخلاقی و اجتماعی نیست، پایه و اساس ارزش های دیگر و بلکه هدف و غایت برای همه احکام است.

🔹چند دهه از انقلاب اسلامی می گذرد و در این انقلاب هم شعار اصلی ما شعار عدالت بوده است و برای ما نه فقط به لحاظ مبانی دینی عدالت اصل و مبنا است بلکه بر اساس اهدافی که برای انقلاب و نظام تعریف کردیم، عدالت هدف و آرمان ماست لذا برای ما مهم است که بدانیم که در چه شرایطی قرار داریم و چقدر به آن هدف دست یافته ایم؟ چه مشکلی در این زمینه وجود دارد؟ متاسفانه ما طی این سالها پیوسته با شعارهای مختلفی از گرایش های مختلف مواجه بودیم ولی در همه این شعارها و برنامه ها آنچه کمتر دیده شده مسئله عدالت است.

🔹ما در این زمینه چه کردیم؟ یعنی چه اصول و مبانیی داریم؟چه تلقی و تعریفی از عدالت در جامعه داریم؟ آیا شاخص های عدالت را شناختیم و تعریف کردیم؟ اگر از من بپرسید چند منبع در زمینه چنین موضوع مهمی معرفی کنم با کمال تاسف چیزی در این زمینه نمی شناسم.

🔹امیر المومنین در عبارتی به فرزندشان محمد حنفیه می فرمایند:

یَا بُنَیَّ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ الْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَهٌ لِلدِّینِ مَدْهَشَهٌ لِلْعَقْلِ دَاعِیَهٌ لِلْمَقْتِ‏ /حکمت ۳۱۹ نهج البلاغه/.
اى فرزند! من از تهیدستى بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر، که همانا فقر، دین انسان را ناقص، و عقل را سرگردان، و عامل دشمنى‏ است.


🔹حضرت می فرمایند من از فقر می ترسم، از فقر به خدا پناه ببر و برای این سه دلیل آورده اند:

۱- مَنْقَصَهٌ لِلدِّینِ فقر از دین انسان می کاهد،توقع نداشته باشید فرد فقیر بتواند دین خود را حفظ کند،بله! انسانهایی استثنایی هستند که می توانند بیشترین فشارهای اقتصادی را تحمل کنند و در عین حال ایمان خودشان را حفظ می کنند، اما در شرایط عادی و معمولی اینطور نیست.

۲- مَدْهَشَهٌ لِلْعَقْلِ فقر عقل و خرد را هم از کار می اندازد، یعنی آدم فقیر کم کم روانی می شود تعادل فکر خودش را هم از دست می دهد و نمی تواند برای زندگی خودش چاره جویی کند.

۳- دَاعِیَهٌ لِلْمَقْتِ‏ اخلاق را هم از بین می برد،دیگر چیزی باقی نمی ماند. نزاع، فشار، درگیری و تنازع زیاد می شود.
نامه های حوزوی📍

📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

✔️🔻چهار ویژگی روشنفکران دینی

🔸علیرضا علوی تبار

🔹ویژگی اولشان این است که‌ گفتمانشان، یک گفتمان مدرن است. به‌ این معنا که‌ یک شیوه‌ی خاصی از سخن گفتن را مورد استفاده‌ قرار می‌دهند که‌ این شیوه‌ی خاصّ، از یک شبکه‌ای از واژه‌ها و اطلاعات استفاده‌ می‌کند که‌ این شبکه‌ از یکسو بر یک نظام معیشتی جدید و از سوی دیگر بر نظام اندیشگی جدید (نظامی که پس از پیدایش تجدّد در جهان شکل گرفته است)، مبتنی است. اصطلاحات و شیوه‌ی سخن گفتن آنان به نوعی به نحوه‌ی معیشت مدرن و نظام‌های اندیشگی مدرن برمی‌گردد و همه گفتمان مدرن دارند.

🔹ویژگی دوم؛ این است که برخوردشان با واقعیت موجود (رفتار‌ها، روابط میان افراد باور‌ها و دیدگاه‌ها، ساختارهای اجتماعی)، یک برخورد انتقادی است. یعنی آنان تمامی این موارد را با معیارهایی زیر سؤال می‌برند، نقد می‌کنند و گاهی وضعیت موجود را به نفع وضعیتی که در ذهن خود مطلوب می‌دانند، نقّادی می‌کنند.

🔹ویژگی سوم این است که از «موضع انسان» به مسایل نگاه می‌کنند. یعنی نگاه‌شان معطوف به انسان و مسایل مبتلا به انسان است. حتّی زمانیکه درباره‌ی دین بحث می‌کنند، از این زاویه بررسی می‌کنند که انسان چه نیازی به دین دارد یا دین آمده تا کدام مشکل انسان را برطرف کند؛ یعنی همه‌ی مسائل، درباره‌ و حول محور انسان است و از این زاویه است که حتی مسایل الهی و دینی را هم بررسی می‌کنند. به نوعی انسان و مسایل مبتلا به او، جایگاهی محوری در مباحثشان دارد.

🔹ویژگی چهارم احساس یک «تعهّد اجتماعی» است. آنان احساس می‌کنند در جامعه‌ای که در آن، زندگی می‌کنند نمی‌توانند نسبت به مسایل و مشکلات‌اش، بی‌تفاوت باشند، به‌ عبارتی دیگر، نوعی رسالت در خود می‌بینند که باید کاری برای جامعه بکنند و از وضع موجودِ نامطلوب به سوی وضعیتِ ناموجودِ مطلوب پیش ببرند، برخلاف عالمانی که کارشان صرفاً کار علمی است و تعهّدشان تنها به معیارهای علمی است و تعهّدی اجتماعی احساس نمی‌کنند. آکادمیسین‌ها بسیار کمتر احساس نوعی رسالت اجتماعی می‌کنند🔺
@namehayehawzavi
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

ما امروز برای عزت دوباره مان و برای از میان بردن آثار دشمن و برای بدست آوردن مجد و کرامتمان و برای رسیدن به مقام واقعی خود، به هیچ چیز به اندازه آزادگی ذاتی و اخلاقی و به سربلندی و ایستادگی و به تسلیم نشدن در برابر ندای بیگانگان، چه شرقی و چه غربی، نیاز نداریم. ما امروز نیازمند انسان هستیم.
باید در مدت 23 سال یا کمتر انسانی نو بسازیم تا امت به شرایط پیش خود بازگردد. امروز عصر سرعت است. ما پیش از هر چیزی به آزادی از این تسلیم و رهایی از سر فرود آوردن نیاز داریم . ( ... ) .
چنان که پیامبر کار خود را آغاز کرد، ما هم به خود تکیه می کنیم تا امتی نو بسازیم. پیامبر سرور امت بود و از شدت گرسنگی به شکم سنگ می بست زیرا از شدت گرسنگی درد را تاب نمی آورد. از همین رو سنگ به شکم می بست. در مسجد 300 نفر یا بیشتر بودند، آنان یاران پیامبر بودند که چیزی نداشتند که بخورند. این از غذای آنان و اما علمشان، در زمان پیامبر فقط پنج نفر بودند که می توانستند بنویسند و اسم هایشان معروف است و کتّاب وحی خوانده می شوند. قطعا بیش از ده نفر نبودند. آنان نه قومی داشتند، نه علمی، نه تمدنی، نه گذشته ای و نه تاریخی. اما اخلاق داشتند و به کارشان ایمان.
اگر بخواهیم از نو شروع کنیم، همین ایمان سرمایه اساس و ثروت اصلی ماست.
درس گفتارهایی از #امام_موسی_صدر
📝تفسیر سوره فیل و قریش

📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

ايده کشف «حقيقت و رفع مرارت» به نظر من تراژيك ترين وجه زندگي روشنفكري است که يك روشنفكر عميق و دلسوز به حال مردم، گاهي اوقات احساس ميکند که حقايقي وجود دارد که اگر بر مردم کشف شود، درد و رنجشان افزايش پيدا ميکند و ديگر اينجا نميداند چه کند. اگر بخواهد درد و رنج مردم افزايش پيدا نكند، بايد اين حقايق را کتمان کند، ولي از سويي کتمان حقيقت هم، يك انسان حقيقت جو را مي آزارد و بنابراين بزرگترين وجه تراژيك يك زندگي روشنفكري همين وقتي است که احساس کند حقايقي هست که مكشوف شدنشان همان و افزايش درد و رنج مردم همان. در اين جاست که روشنفكر بايد ببيند به لحظ اخلاقي، آيا دغدغه اوّل شخص بايد کاستن درد و رنج مردم باشد که اگر روزي کشف حقيقت اين درد و رنج را بيشتر کرد، اين کشف حقيقت را فداي اين کاستن درد و رنج مردم کند، يا دغدغه اوّل انسان، بايد کشف حقايق باشد که اگر حقيقتي به افزايش درد و رنج هم انجاميد، اشكالي بر کار او مترتّب نباشد. به تعبير روشنفكر دوّم، بايد مردم را با حقيقت عريان مواجه کنيم و لاغير.


🔰منبع:
استاد ملکیان
سنت گرایی، تجددگرایی، پساتجددگرایی، جلسه9
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

آشنایی با مراحل پنج‌گانه واکنش به #مرگ :

#کوبلر_راس می‌گوید هر آدمی وقتی خبر مرگ قریب‌الوقوع خودش را می‌شنود از چند مرحله روان‌شناختی عبور می‌کند.
«در میان همه موجودات روی زمین، تنها انسان است که از مرگ می‌ترسد و مرگ برایش اهمیت دارد. زیرا تنها آدمی است که به مرگ می‌اندیشد و در واقع می‌تواند به مرگ بیندیشد.» اینها جملات یک فیلسوف معاصر غربی است؛ نوربرت الیاس.

خیلی سخت است که بخواهیم از مرگ صحبت کنیم اما جملاتمان فیلسوفانه و انتزاعی نشود. با این وجود در قرن بیستم یک خانم روانپزشک دست به کاری کاملا تجربی و عینی در مورد واکنش به مرگ زد؛ او به سراغ بیمارانی رفت که خبر مرگ خودشان را شنیده بودند و دید که تقریبا تمام آنها برای پذیرش این خبر، مراحل روان‌شناختی یکسانی را پشت سر می‌گذارند.

این روانپزشک آمریکایی - سوئیسی با این تحقیقش یک عنوان عجیب و غریب به نام خود اضافه کرد و از آن به بعد او را با این عنوان صدا زدند: الیزابت کوبلر راس، مرگ‌شناس!

کوبلر راس با تمام خبرنگارانی که از مصاحبه شوندگانشان می‌پرسیدند: «اگر به شما بگویند فقط تا 2 روز دیگر زنده‌اید، چه کار می‌کنید؟» یک تفاوت عمده داشت. این خبرنگاران سؤالی را می‌پرسیدند که می‌شد با تخیل به آن جواب داد یا حتی برای تظاهر در مقابل مصاحبه‌کننده و خوانندگان مصاحبه، می‌شد کارهای مثبتی را پشت سر هم ردیف کرد.

اما کوبلر راس دقیقا به میان واقعیت رفت و با کسانی زندگی کرد که همسایه دیوار به دیوار مرگ بودند و خبر لاعلاجی بیماری خودشان را شنیده بودند. کتاب‌های کوبلر راس به بسیاری از زبان‌های دنیا و از جمله به فارسی ترجمه شده است؛ مثل کتاب‌‌های «پایان راه» و «مرگ، آخرین مرحله زندگی». حتی پای این کتاب‌ها به فیلم‌های ایرانی هم باز شده است.

اگر فیلم «یه بوس کوچولو»، اثر بهمن‌ فرمان‌آرا را دیده باشید، حتما به کتابی که جمشید مشایخی داشت در آخرین روزهای عمرش مطالعه می‌کرد، دقت کرده‌اید؛ رضا کیانیان به جلد آن کتاب نگاهی می‌اندازد و رو به مشایخی می‌گوید: «کتاب پروفسور راس را می‌خوانی؟». حتی شاید بتوان گفت آن فیلم فرمان‌آرا از روی 5 مرحله «واکنش به مرگ» کوبلر راس ساخته شده است. اما مراحل پنج‌گانه واکنش به مرگ از دیدگاه پروفسور راس چه ویژگی‌هایی دارد؟

شوک و انکار
خبر مرگ خودمان را انکار می‌کنیم نه، دکتر اشتباه می‌کند

وقتی یک پزشک به‌مان خبر می‌دهد که ما مثلا به خاطر بیماری‌مان رو به مرگیم، اول گیج و گنگ می‌شویم. بعد، اولین جمله‌ای که به ذهنمان می‌رسد این است: «او اشتباه می‌کند». در واقع ما صورت مسئله را پاک می‌کنیم؛ صورت مسئله‌ای که آن‌قدر اضطراب‌آور است که ممکن است ما را از این پزشک به آن پزشک بکشاند تا شاید یکی نظرمان را تایید کند و بگوید: «بله، آن پزشک اشتباه کرده. تو مردنی نیستی».

خشم

خشم خودمان را نسبت به دیگران ابراز می‌کنیم چرا من؟

فرد در این مرحله معمولا از انکار مرگ دست برمی‌دارد اما نمی‌خواهد موضوع را به راحتی بپذیرد؛ احساس ناکامی و خشم می‌کند و مدام از خودش و اطرافیانش می‌پرسد: «چرا من؟».

او به دیگرانی که از انرژی و سلامت کامل برخوردارند، غبطه می‌خورد و خشمگین می‌شود و ممکن است نسبت به هر کسی احساس خشم داشته باشد؛ خداوند، سرنوشت، دوست، اعضای خانواده، پزشک، کارکنان بیمارستان و...

چانه‌زدن

برای بیشتر زنده‌ ماندن معامله می‌کنیم تولد فرزندم را ببینم، بعدش بمیرم

در این مرحله گاهی فکر می‌کنیم که پزشک به خاطر پرخاشگری‌مان در مرحله قبل، درست به ما نمی‌رسد. به همین خاطر سر به راه می‌شویم تا با مداوای بهتر، مرگ دست از سرمان بردارد. سازگارتر می‌شویم؛ پزشکمان را سؤال‌پیچ نمی‌کنیم؛ آرام‌تر برخورد می‌کنیم و حتی ممکن است با خدا وارد معامله شویم؛ بیشتر صدقه بدهیم، نذر کنیم، عبادت کنیم و اخلاقی‌تر باشیم اما در عوض از خدا بخواهیم اجازه بدهد عروسی پسرمان را ببینیم!

افسردگی
افسرده می‌شویم و پیشاپیش برای خودمان عزا می‌گیریم برای خودمان عزا می‌گیریم

مرحله چانه‌زدن خیلی طول نمی‌کشد؛ بیماری پیشرفت می‌کند و همه قراردادها نقض می‌شود و ما غمگین می‌شویم؛ به خاطر بیماری، به خاطر مشکلات شغلی و مالی‌ خاصی که برای خودمان و خانواده‌مان به وجود آورده‌ایم؛ به خاطر مرگی که احساس می‌کنیم امروز یا فردا خواهد آمد؛ به خاطر برنامه‌هایی که هرگز فرصت انجامش را پیدا نخواهیم کرد؛ به خاطر رؤیاهایی که هرگز به آنها دست پیدا نمی‌کنیم و...

پذیرش
می‌پذیریم که به‌ زودی خواهیم مرد و مرگ، یک قانون جهان‌شمول است. همه می‌میرند، من هم.

شاعران این امکان را دارند که وقتی به مرگ می‌اندیشند یا وقتی مرگ را در نزدیکی خود حس می‌کنند، آن را به کلمه تبدیل کنند. #سهراب‌_سپهری را باید یکی از نمونه‌های بارز چنین اندیشه‌ای دانست:
«مرگ پایان کبوتر نیست».
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https