کانال فلسفه اخلاق:
دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم یکی نیست و در حقیقت دو گونه دنیاست.
ما معمولا تصور می کنیم یک دنیا بیشتر وجود ندارد، و آن همین دنیایی است که جغرافیای آن را در خارج می شناسیم و این یک گمان خطاست.
ما همگی در یک جهان زندگی نمی کنیم، بلکه به تعداد انسان ها جهان وجود دارد. ونباید فریب جغرافیای جهان را خورد.
اصولا باید فرقی بین زنده بودن و زندگی کردن قایل شویم ما انسان ها همه در یک جهان زنده ایم اما در یک جهان زندگی نمی کنیم .ما هرکدام در دنیایی که برای خود ساخته ایم زندگی می کنیم وهر کس برحسب اینکه چگونه دنیایی برای خود ساخته است انسان دیگری است.
خورشید و ماه که طلوع وغروب می کنند خط زمانی را رسم می کنند که برای همه انسان هایی که دراین جهان زندگی می کنند و حتی برای حیوانات ،سنگها و جمادات یکسان است.
آیا این تنها زمانی است که بر ما می گذرد؟
ماهمه می دانیم که وقتی شادمانیم زمان بسیار زود می گذرد و وقتی غمگینیم زمان طولانی تر جلوه می کند.آنچه که ازقدیم ضرب المثل است این است که روزهای طولانی را به سرچشمه می گیرد.ازاین نظرنباید فریفته شد که همه ما یکسان عمرمی کنیم و وقتی بر دو نفر فرضا بطور مساوی و از نظر فیزیکی ٧٠ سال می گذرد، نباید پنداشت که بر آنها واقعا به یک منوال عمر گذشته باشد.
عمری را که برهر کدام ما می گذرد نمی توان فقط با واحدهای فیزیکی اندازه کرد.
عمرما مجموعه ماجراهایی است که بر ما می گذرد و این تساوی کمّی عمرها به هیچ وجه به معنای تساوی کیفی عمرها نیست.
دنیای هر کس برابر با ابعاد زندگی اوست.
ما ازاین به بعد این معادله را برقرارمی کنیم:
"مرز دنیای هرکس تا آنجاست که وی تا آنجا زندگی می کند".
دنیای بیرونی میتواند تنگتر از دنیای شخص باشد، می تواند معادل دنیای شخص باشد و می تواند وسیعترازآن باشد.و بسیار کسان هستند که دنیاشان بسیار فراخترازدنیای محسوس است، دنیاهای بزرگتری دارند ودرآنهازندگی می کنند.
بسته به نوع جهان هایی که انسان ها درآن زندگی می کنند زبانی را هم که برای بیان تعبیرات خود انتخاب می کنند متفاوت خواهد بود. یعنی بیان هرشخص مبیّن جهان اواست. وباز نباید گمان کرد که همه کسانی که به زبان فارسی صحبت می کنند یا انگلیسی همه همزبانند به قول مولانا:
ای بسا هندو وترک همزبان
ای بسا دوترک چون بیگانگان
پس زبان همدمی خود دیگر است
همدلی ازهمزبانی برتراست
حقیقت این است که آنچه بنام تولدهای نو یا مرگ های اختیاری و پیش مرگ سرنوشت ، گفته شده همین پاگذاشتن ازجهانی به جهان دیگر است.
اگر جهان ما همین جهان فیزیکی بود که همه در آنیم دیکرتولد دوم معنی نداشت یا مرگ پیش از مرگ بدن معنی نداشت .
مرگ خارجی مرگی است که بر اثر سرنوشت محتوم بر ما خواهد گذشت مرگی است که ما را از این جهان به جهان دیگری خواهد برد اما ما خودمان دراین جهان می توانیم اگراز درجه رشد عقلی و روحی خاصی برخوردار باشیم به دست خودمان و به اختیارخود بمیریم یا زاده شویم. در حالی که فیزیکی و خارجی همان خواهد بود که اینک هست.
مسئله معاد که یکی ازمهمترین مسایل مطرح ادیان است ریشه اش همین است انسان ها بطوردرونی می توانند جهان عوض کنند و در همین جهان از ظاهر به باطن بروند.
شخص می تواند دائماً از فضایی به فضای دیگر پا بگذارد و می تواند محبوس جهان خود بماند و برای همیشه خود را از جهان دیگر محروم کند.
حیوان شدن و بلکه ازحیوانات هم پست ترشدن همین است .
ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم وعلی ابصارهم غشاوه ولهم عذاب عظیم.
خدا بر دلها وگوش هاشان مهر نهاد و بر چشمهای ایشان پرده افکند که فهم حقایق و معارف الهی را نمی کنند و ایشان را عذابی سخت درپی است.
کسانی که پرده بر چشم و مهر بر دل و گوش دارند، همان کسانی هستند که یک تولد بیشتر ندارند و آن همان تولد نخستین ایشان است و یک مرگ بیشتر نخواهند داشت و آن همان مرگ سرنوشتشان است
امااگرکسی چنین نبود و چنین مهری و حجابی بردل نداشت و راه او به پایان نرسیده بود. پرنده ای آزاده خواهد بود که می تواند در جهان های مختلف پروازکند...
🌷برگرفته از:
دکتر عبدالکریم سروش
"ما در کدام جهان زندگی می کنیم"
کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم یکی نیست و در حقیقت دو گونه دنیاست.
ما معمولا تصور می کنیم یک دنیا بیشتر وجود ندارد، و آن همین دنیایی است که جغرافیای آن را در خارج می شناسیم و این یک گمان خطاست.
ما همگی در یک جهان زندگی نمی کنیم، بلکه به تعداد انسان ها جهان وجود دارد. ونباید فریب جغرافیای جهان را خورد.
اصولا باید فرقی بین زنده بودن و زندگی کردن قایل شویم ما انسان ها همه در یک جهان زنده ایم اما در یک جهان زندگی نمی کنیم .ما هرکدام در دنیایی که برای خود ساخته ایم زندگی می کنیم وهر کس برحسب اینکه چگونه دنیایی برای خود ساخته است انسان دیگری است.
خورشید و ماه که طلوع وغروب می کنند خط زمانی را رسم می کنند که برای همه انسان هایی که دراین جهان زندگی می کنند و حتی برای حیوانات ،سنگها و جمادات یکسان است.
آیا این تنها زمانی است که بر ما می گذرد؟
ماهمه می دانیم که وقتی شادمانیم زمان بسیار زود می گذرد و وقتی غمگینیم زمان طولانی تر جلوه می کند.آنچه که ازقدیم ضرب المثل است این است که روزهای طولانی را به سرچشمه می گیرد.ازاین نظرنباید فریفته شد که همه ما یکسان عمرمی کنیم و وقتی بر دو نفر فرضا بطور مساوی و از نظر فیزیکی ٧٠ سال می گذرد، نباید پنداشت که بر آنها واقعا به یک منوال عمر گذشته باشد.
عمری را که برهر کدام ما می گذرد نمی توان فقط با واحدهای فیزیکی اندازه کرد.
عمرما مجموعه ماجراهایی است که بر ما می گذرد و این تساوی کمّی عمرها به هیچ وجه به معنای تساوی کیفی عمرها نیست.
دنیای هر کس برابر با ابعاد زندگی اوست.
ما ازاین به بعد این معادله را برقرارمی کنیم:
"مرز دنیای هرکس تا آنجاست که وی تا آنجا زندگی می کند".
دنیای بیرونی میتواند تنگتر از دنیای شخص باشد، می تواند معادل دنیای شخص باشد و می تواند وسیعترازآن باشد.و بسیار کسان هستند که دنیاشان بسیار فراخترازدنیای محسوس است، دنیاهای بزرگتری دارند ودرآنهازندگی می کنند.
بسته به نوع جهان هایی که انسان ها درآن زندگی می کنند زبانی را هم که برای بیان تعبیرات خود انتخاب می کنند متفاوت خواهد بود. یعنی بیان هرشخص مبیّن جهان اواست. وباز نباید گمان کرد که همه کسانی که به زبان فارسی صحبت می کنند یا انگلیسی همه همزبانند به قول مولانا:
ای بسا هندو وترک همزبان
ای بسا دوترک چون بیگانگان
پس زبان همدمی خود دیگر است
همدلی ازهمزبانی برتراست
حقیقت این است که آنچه بنام تولدهای نو یا مرگ های اختیاری و پیش مرگ سرنوشت ، گفته شده همین پاگذاشتن ازجهانی به جهان دیگر است.
اگر جهان ما همین جهان فیزیکی بود که همه در آنیم دیکرتولد دوم معنی نداشت یا مرگ پیش از مرگ بدن معنی نداشت .
مرگ خارجی مرگی است که بر اثر سرنوشت محتوم بر ما خواهد گذشت مرگی است که ما را از این جهان به جهان دیگری خواهد برد اما ما خودمان دراین جهان می توانیم اگراز درجه رشد عقلی و روحی خاصی برخوردار باشیم به دست خودمان و به اختیارخود بمیریم یا زاده شویم. در حالی که فیزیکی و خارجی همان خواهد بود که اینک هست.
مسئله معاد که یکی ازمهمترین مسایل مطرح ادیان است ریشه اش همین است انسان ها بطوردرونی می توانند جهان عوض کنند و در همین جهان از ظاهر به باطن بروند.
شخص می تواند دائماً از فضایی به فضای دیگر پا بگذارد و می تواند محبوس جهان خود بماند و برای همیشه خود را از جهان دیگر محروم کند.
حیوان شدن و بلکه ازحیوانات هم پست ترشدن همین است .
ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم وعلی ابصارهم غشاوه ولهم عذاب عظیم.
خدا بر دلها وگوش هاشان مهر نهاد و بر چشمهای ایشان پرده افکند که فهم حقایق و معارف الهی را نمی کنند و ایشان را عذابی سخت درپی است.
کسانی که پرده بر چشم و مهر بر دل و گوش دارند، همان کسانی هستند که یک تولد بیشتر ندارند و آن همان تولد نخستین ایشان است و یک مرگ بیشتر نخواهند داشت و آن همان مرگ سرنوشتشان است
امااگرکسی چنین نبود و چنین مهری و حجابی بردل نداشت و راه او به پایان نرسیده بود. پرنده ای آزاده خواهد بود که می تواند در جهان های مختلف پروازکند...
🌷برگرفته از:
دکتر عبدالکریم سروش
"ما در کدام جهان زندگی می کنیم"
کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
👍1
کانال فلسفه اخلاق:
صداقت صورتی
آرش نراقی
هر چه فاصله میان احساس و سیمای فرد کمتر باشد، شخصیت او سالم تر و بی گره تر است.
صورت انسان حدود ۴۳ عضله دارد، و این عضلات مهمترین پلی است که عواطف ما را به جهان خارج می پیوندد. انقباض هر عضله مثل نتی است که به سرپنجه اعصاب به ترنگ می آید، و در هماهنگی پیچیده این نتهاست که انواع حالات عاطفی بر چهره ما ترجمان بیرونی می یابد. در غالب موارد، سمفونی عواطف، ناخودآگاه بر چهره ما نواخته می شود- مثل سرودی که باد در پیچ و خم دالان های کوه سرمی دهد. اما عضله های صورت می تواند در سرپنجه های یک بازیگر توانا به امر هنری بدل شود. بازیگر توانا مثل یک رهبر ارکستر نت- عضله های صورتش را به فرمان می گیرد، و با بازآفرینی و بازآرایی خلّاقانه عواطف، نیمه پنهان وجود ما را به صورت می آورد.
اما چهره انسان فرهیخته در فاصله میان «بیان طبیعی» باد آسا و «بیان هنرمندانه» سمفونی وار صورت است. انسان فرهیخته در حرکات صورتش آداب دان است، یعنی ادب مقام را می شناسد و نیز می داند که چگونه اقتضای مقام را در بسط و قبض عضلات صورتش ترجمان بخشد.
سلامت روحی و روانی ما در نسبت میان صورت و احساس است- هر چه فاصله میان احساس و سیمای فرد کمتر باشد، شخصیت او سالم تر و بی گره تر است. صداقت صورتی است که احساس را بی هراس بازمی تاباند.
انسان پخته و سرد و گرم چشیده آن است که هنر صورت خوانی را می آموزد- به چهره نظر می کند، و در چم و خم چین و شکنهای ظریف آن هزار و یک احساس پنهان شده را بازمی خواند.
برای همین است که هر نوع اختلال در صورت می تواند به نوعی سوء تفاهم و حتّی بحران هویت بینجامد. اگر عضلات صورت از فرمان فرد سرکشی کند، فرد به صورت سخنی می گوید که مرادش نیست، یا دیگری در صورت او سخنی می خواند که مقصود او نیست. صورت فرد به هویت او خیانت می کند- یعنی تصویری از درون او به بیرون می افکند که با حقیقت او یکی نیست.
این نکته را چندین سال پیش به تجربه دریافتم- صبح از خواب برخاستم و نیمه چپ صورتم از حرکت بازمانده بود. یادم است که تا مدّتها در جلسه اوّل کلاسهایم از دانشجویان ام پوزش می خواستم که نمی توانم به روی شان لبخند بزنم، و برای شان توضیح می دادم که برغم آن فرد عبوس و نامهربانی نیستم!
اما نوع دیگری از فلج عضلات صورت داریم که به گمانم برای سلامت هویت فرد به مراتب ویرانگرتر است: این نوع فلج عضلانی نوعی عارضه اجتماعی است که جامعه خصوصاً بر دختران و زنان تحمیل می کند. نظام تعلیم و تربیت دختران از همان دوران کودکی به ایشان می آموزد که برخی از عضلات صورت خود را (خصوصاً در فضاهای عمومی) فلج کنند تا احساسات شان ترجمان بیرونی نیابد. این فلج عضلانی نهایتاً به نوعی فلج یا سرکوب عواطف می انجامد. عضلات صورت پسران ما در فضاهای عمومی غالباً بی پرواتر و در بیان احساسات گویاتر است، اما دختران ما در غالب موارد، برای حفظ احترام و امنیّت اجتماعی شان ناگزیرند که به این فلج عضلانی تن دهند. به نظرم بسیاری از آزادی های اجتماعی و مدنی از آزادی تن آغاز می شود، و نخستین گام برای خود بودن کم کردن فاصله میان صورت و احساس است. عضلات صورت مهم است، نقش سیاسی و اجتماعی آنها را دست کم نگیریم.
@arashnaraghi
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
صداقت صورتی
آرش نراقی
هر چه فاصله میان احساس و سیمای فرد کمتر باشد، شخصیت او سالم تر و بی گره تر است.
صورت انسان حدود ۴۳ عضله دارد، و این عضلات مهمترین پلی است که عواطف ما را به جهان خارج می پیوندد. انقباض هر عضله مثل نتی است که به سرپنجه اعصاب به ترنگ می آید، و در هماهنگی پیچیده این نتهاست که انواع حالات عاطفی بر چهره ما ترجمان بیرونی می یابد. در غالب موارد، سمفونی عواطف، ناخودآگاه بر چهره ما نواخته می شود- مثل سرودی که باد در پیچ و خم دالان های کوه سرمی دهد. اما عضله های صورت می تواند در سرپنجه های یک بازیگر توانا به امر هنری بدل شود. بازیگر توانا مثل یک رهبر ارکستر نت- عضله های صورتش را به فرمان می گیرد، و با بازآفرینی و بازآرایی خلّاقانه عواطف، نیمه پنهان وجود ما را به صورت می آورد.
اما چهره انسان فرهیخته در فاصله میان «بیان طبیعی» باد آسا و «بیان هنرمندانه» سمفونی وار صورت است. انسان فرهیخته در حرکات صورتش آداب دان است، یعنی ادب مقام را می شناسد و نیز می داند که چگونه اقتضای مقام را در بسط و قبض عضلات صورتش ترجمان بخشد.
سلامت روحی و روانی ما در نسبت میان صورت و احساس است- هر چه فاصله میان احساس و سیمای فرد کمتر باشد، شخصیت او سالم تر و بی گره تر است. صداقت صورتی است که احساس را بی هراس بازمی تاباند.
انسان پخته و سرد و گرم چشیده آن است که هنر صورت خوانی را می آموزد- به چهره نظر می کند، و در چم و خم چین و شکنهای ظریف آن هزار و یک احساس پنهان شده را بازمی خواند.
برای همین است که هر نوع اختلال در صورت می تواند به نوعی سوء تفاهم و حتّی بحران هویت بینجامد. اگر عضلات صورت از فرمان فرد سرکشی کند، فرد به صورت سخنی می گوید که مرادش نیست، یا دیگری در صورت او سخنی می خواند که مقصود او نیست. صورت فرد به هویت او خیانت می کند- یعنی تصویری از درون او به بیرون می افکند که با حقیقت او یکی نیست.
این نکته را چندین سال پیش به تجربه دریافتم- صبح از خواب برخاستم و نیمه چپ صورتم از حرکت بازمانده بود. یادم است که تا مدّتها در جلسه اوّل کلاسهایم از دانشجویان ام پوزش می خواستم که نمی توانم به روی شان لبخند بزنم، و برای شان توضیح می دادم که برغم آن فرد عبوس و نامهربانی نیستم!
اما نوع دیگری از فلج عضلات صورت داریم که به گمانم برای سلامت هویت فرد به مراتب ویرانگرتر است: این نوع فلج عضلانی نوعی عارضه اجتماعی است که جامعه خصوصاً بر دختران و زنان تحمیل می کند. نظام تعلیم و تربیت دختران از همان دوران کودکی به ایشان می آموزد که برخی از عضلات صورت خود را (خصوصاً در فضاهای عمومی) فلج کنند تا احساسات شان ترجمان بیرونی نیابد. این فلج عضلانی نهایتاً به نوعی فلج یا سرکوب عواطف می انجامد. عضلات صورت پسران ما در فضاهای عمومی غالباً بی پرواتر و در بیان احساسات گویاتر است، اما دختران ما در غالب موارد، برای حفظ احترام و امنیّت اجتماعی شان ناگزیرند که به این فلج عضلانی تن دهند. به نظرم بسیاری از آزادی های اجتماعی و مدنی از آزادی تن آغاز می شود، و نخستین گام برای خود بودن کم کردن فاصله میان صورت و احساس است. عضلات صورت مهم است، نقش سیاسی و اجتماعی آنها را دست کم نگیریم.
@arashnaraghi
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
👆👆👆🎬
کانال فلسفه اخلاق:
اگه تو تمام مراحل زندگیت احساست رو مخفی میکنی، این فیلم رو از دست ندهید.
کانال فلسفه اخلاق:
اگه تو تمام مراحل زندگیت احساست رو مخفی میکنی، این فیلم رو از دست ندهید.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔲شوپنهاور،نیچه و موسیقی
🔲نویسنده:میثم شایسته فر
🔳باز نشر(با اندکی تغییر):علم و فلسفه
#شوپنهاور ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﯿﻨﯽ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﻭﺿﻊ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﯿﺎﻥ ﻫﻨﺮﻫﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﺮﺩ.#کانت و #هگل ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻫﻨﺮﻫﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎ، ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻭ ﺷﻌﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺗﺮ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ؛ﺍﻣﺎ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﺗﺼﻮﺭﺍﺕ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻋﺎﻟﯽﺗﺮﯾﻦ ﻫﻨﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺷﻤﺮﺩ.
🔹 #ﺭﯾﭽﺎﺭﺩ_ﻭﺍﮔﻨﺮ
▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
🔺ﻋﺎﻟﻢ ﻓﻨﻮﻣﻦ ﻭ ﯾﺎ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﺎﺑﻊ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﮑﺎﻧﯽ – ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﺎﺫﺏ، ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﯾﻦ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺯﻣﺎﻧﯽ – ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ،ﭘﺲ ﻫﺮ ﭼﻪ ﯾﮏ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺯﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﻫﺎﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺻﯿﻞ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ،ﺣﺎﻝ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺻﯿﻞ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺻﯿﻞ ﺩﺭ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ،ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ – ﻣﮑﺎﻥ ﺟﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ؛ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺍﺻﯿﻞ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ،ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭﯼ ﻭ ﻧﯿﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﺸﻒ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺭﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺳﺮﺷﺎﺭﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﮊﻩ ﻭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮔﺮِ ﺁﺛﺎﺭ ﻫﻨﺮﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﻮﺩ.
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻓﯽ ﺍﻟﻨﻔﺴﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﭘﻮﭺ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻭ ﺣﺼﻮﻝ ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ،ﻧﻤﯿﺒﺎﺷﺪ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﯾﻦ ﭘﻮﭼﯽ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻥ خلأ ﭘﻮﭼﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺮﺷﺎﺭﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﺁﺩﻣﯽ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﻭ ﮐﻠﻪ ﯼ ﻧﺎﺑﻐﻪ ﯼ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﺸﻮﺩ،ﻧﺎﺑﻐﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﺩﺭﮎ ﻭ ﺷﻬﻮﺩ ﺍﯾﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ.ﻧﺎﺑﻐﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﯿﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺪﻓﯽ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻥ ﺁﻥ ﻫﺪﻑ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻫﻨﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﮑﺎﻥ – ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯿﺸﻮﺩ:
1)ﻫﻨﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ:ﻣﺜﻞ ﻣﻌﻤﺎﺭﯼ،ﻫﻨﺮﯼ ﮐﻪ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺯ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺳﺖ.ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﻭﻝ ﺗﻘﻠﯿﺪﯼ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺩﻭﻡ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ ﺍﺯ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺳﺖ.
2)ﻫﻨﺮﯼ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ:ﻣﺜﻞ ﻫﻨﺮ ﻧﻘﺎﺷﯽ.
3)ﻫﻨﺮ ﯾﮏ ﺑﻌﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺻﺮﻓﺎً ﺯﻣﺎﻧﯽ:ﻣﺜﻞ ﺷﻌﺮ،ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﺍﺳﺘﻌﺎﺭﺍﺕ،ﺗﺸﺒﯿﻬﺎﺕ ﻭ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺍﺩﺑﯽ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﯼ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﻓﺮﺍﺣﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺼﻮّﺭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ.
ﻭﻟﯿﮑﻦ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﻭﺍﻻﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻫﻨﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﻭﺍﮔﻨﺮﯼ،ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﺗﺼﻮّﺭﺍﺕ ﺍﺳﺖ.
شوپنهاور میگوید: #موسیقی ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﯾﺎ ﻗﻠﻢ ﺑﺎﺯﮔﻔﺖ؛ﺑﺎﯾﺪ ﺷﻨﯿﺪ ﻭ ﺁﺯﻣﻮﺩ.ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻭ ﻋﻠﯿﺖ،ﭘﺎﮎ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺳﺖ؛ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ،ﻫﻨﺮ ﻫﻨﺮﻫﺎ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺯﯾﺒﺎئیهاست.ﺯﻭﺭﻕ ﻧﺠﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻏﺮﯾﻖ ﻣﻨﺠﻼﺏ ﺣﯿﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ.
ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺑﯿﻨﺶ ﻫﻨﺮﯼ ﺩﺭ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺯﻣﺎﻥ – ﻣﮑﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻫﻨﺮ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﻭﻧﻮﺷﺖ ﻫﺎ.
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﻓﺮﺍﺣﺴّﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﺮﺍﺣﺴّﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺕ ﺣﺎﺻﻞ ﺍﺯﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺭﺍﺳﺘﯿﻦ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺎﺑﯿﻢ.ﻗﻠﻤﺮﻭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺑﻪ ﻗﻮﻝ #بتهوون:
«ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﺎﺭ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺍﺳﺖ.ﺷﻌﺮ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﻦ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻧﯿﺴﺖ؛ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ، ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻗﻠﻤﺮﻭ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺖ».
ﺧﻼﺻﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻈﺮﯾﺎﺕ #شوپنهاور ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ،ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺷﺮﻁ #موسیقی.
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﺮﯾﺰﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻬﻮﺍﺕ ﻭ ﺗﻤﻨﺎﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ؛ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮕﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺁﺭﺯﻭ ﺳﺎﺯﯼ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﺑﺎ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﻥ ﻭ ﻭﺣﺪﺕ ﻣﯿﺮﺳﺪ .
#نیچه ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ:
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ.ﻧﯿﭽﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻌﺘﺮﻑ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻟﺤﺎﺩ ﮔﺮﺍﯾﯽ ﻭ ﻓﻘﺪﺍﻥ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﮐﺸﺎﻧﺪ.ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭﯼ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺭﺍﻩ ﻣﻌﻨﻮﯾﺎﺗﯽ ﻧﻮ ﺩﺭ ﻓﻘﺪﺍﻥ ﻣﻌﻨﻮﯾﺎﺕ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﻭ ﻣﺮﮒ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺪﺭﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
🔲شوپنهاور،نیچه و موسیقی
🔲نویسنده:میثم شایسته فر
🔳باز نشر(با اندکی تغییر):علم و فلسفه
#شوپنهاور ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﯿﻨﯽ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﻭﺿﻊ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﯿﺎﻥ ﻫﻨﺮﻫﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﺮﺩ.#کانت و #هگل ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻫﻨﺮﻫﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎ، ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻭ ﺷﻌﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺗﺮ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ؛ﺍﻣﺎ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﺗﺼﻮﺭﺍﺕ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻋﺎﻟﯽﺗﺮﯾﻦ ﻫﻨﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺷﻤﺮﺩ.
🔹 #ﺭﯾﭽﺎﺭﺩ_ﻭﺍﮔﻨﺮ
▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
🔺ﻋﺎﻟﻢ ﻓﻨﻮﻣﻦ ﻭ ﯾﺎ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﺎﺑﻊ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﮑﺎﻧﯽ – ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﺎﺫﺏ، ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﯾﻦ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺯﻣﺎﻧﯽ – ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ،ﭘﺲ ﻫﺮ ﭼﻪ ﯾﮏ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺯﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﻫﺎﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺻﯿﻞ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ،ﺣﺎﻝ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺻﯿﻞ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺻﯿﻞ ﺩﺭ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ،ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ – ﻣﮑﺎﻥ ﺟﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ؛ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺍﺻﯿﻞ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ،ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭﯼ ﻭ ﻧﯿﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﺸﻒ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺭﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺳﺮﺷﺎﺭﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﮊﻩ ﻭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮔﺮِ ﺁﺛﺎﺭ ﻫﻨﺮﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﻮﺩ.
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻓﯽ ﺍﻟﻨﻔﺴﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﭘﻮﭺ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻭ ﺣﺼﻮﻝ ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ،ﻧﻤﯿﺒﺎﺷﺪ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﯾﻦ ﭘﻮﭼﯽ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻥ خلأ ﭘﻮﭼﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺮﺷﺎﺭﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﺁﺩﻣﯽ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﻭ ﮐﻠﻪ ﯼ ﻧﺎﺑﻐﻪ ﯼ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﺸﻮﺩ،ﻧﺎﺑﻐﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﺩﺭﮎ ﻭ ﺷﻬﻮﺩ ﺍﯾﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ.ﻧﺎﺑﻐﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﯿﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺪﻓﯽ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻥ ﺁﻥ ﻫﺪﻑ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻫﻨﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﮑﺎﻥ – ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯿﺸﻮﺩ:
1)ﻫﻨﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ:ﻣﺜﻞ ﻣﻌﻤﺎﺭﯼ،ﻫﻨﺮﯼ ﮐﻪ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺯ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺳﺖ.ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﻭﻝ ﺗﻘﻠﯿﺪﯼ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺩﻭﻡ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ ﺍﺯ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺳﺖ.
2)ﻫﻨﺮﯼ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ:ﻣﺜﻞ ﻫﻨﺮ ﻧﻘﺎﺷﯽ.
3)ﻫﻨﺮ ﯾﮏ ﺑﻌﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺻﺮﻓﺎً ﺯﻣﺎﻧﯽ:ﻣﺜﻞ ﺷﻌﺮ،ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﺍﺳﺘﻌﺎﺭﺍﺕ،ﺗﺸﺒﯿﻬﺎﺕ ﻭ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺍﺩﺑﯽ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﯼ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﻓﺮﺍﺣﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺼﻮّﺭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ.
ﻭﻟﯿﮑﻦ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﻭﺍﻻﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻫﻨﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﻭﺍﮔﻨﺮﯼ،ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﺗﺼﻮّﺭﺍﺕ ﺍﺳﺖ.
شوپنهاور میگوید: #موسیقی ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﯾﺎ ﻗﻠﻢ ﺑﺎﺯﮔﻔﺖ؛ﺑﺎﯾﺪ ﺷﻨﯿﺪ ﻭ ﺁﺯﻣﻮﺩ.ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻭ ﻋﻠﯿﺖ،ﭘﺎﮎ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺳﺖ؛ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ،ﻫﻨﺮ ﻫﻨﺮﻫﺎ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺯﯾﺒﺎئیهاست.ﺯﻭﺭﻕ ﻧﺠﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻏﺮﯾﻖ ﻣﻨﺠﻼﺏ ﺣﯿﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ.
ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺑﯿﻨﺶ ﻫﻨﺮﯼ ﺩﺭ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺯﻣﺎﻥ – ﻣﮑﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻫﻨﺮ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﻭﻧﻮﺷﺖ ﻫﺎ.
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﻓﺮﺍﺣﺴّﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﺮﺍﺣﺴّﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺕ ﺣﺎﺻﻞ ﺍﺯﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺭﺍﺳﺘﯿﻦ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺎﺑﯿﻢ.ﻗﻠﻤﺮﻭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺑﻪ ﻗﻮﻝ #بتهوون:
«ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﺎﺭ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺍﺳﺖ.ﺷﻌﺮ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﻦ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻧﯿﺴﺖ؛ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ، ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻗﻠﻤﺮﻭ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺖ».
ﺧﻼﺻﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻈﺮﯾﺎﺕ #شوپنهاور ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ،ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺷﺮﻁ #موسیقی.
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﺮﯾﺰﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻬﻮﺍﺕ ﻭ ﺗﻤﻨﺎﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ؛ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮕﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺁﺭﺯﻭ ﺳﺎﺯﯼ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﺑﺎ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﻥ ﻭ ﻭﺣﺪﺕ ﻣﯿﺮﺳﺪ .
#نیچه ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ:
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ.ﻧﯿﭽﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻌﺘﺮﻑ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻟﺤﺎﺩ ﮔﺮﺍﯾﯽ ﻭ ﻓﻘﺪﺍﻥ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﮐﺸﺎﻧﺪ.ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭﯼ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺭﺍﻩ ﻣﻌﻨﻮﯾﺎﺗﯽ ﻧﻮ ﺩﺭ ﻓﻘﺪﺍﻥ ﻣﻌﻨﻮﯾﺎﺕ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﻭ ﻣﺮﮒ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺪﺭﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
در جهان یک موجود بیش نیست و آن خوبیهاست!
بدی ها همه از نوع نیستی است و نیستی مخلوق نیست، نیستی از خلق نکردن است نه از خلق کردن...
نمی توان گفت جهان دو خالق دارد یکی خالق هستی ها و دیگری خالق نیستی ها،
مثل هستی و نیستی مثل آفتاب و سایه است.
وقتی شاخصی را در آفتاب نصب می کنیم قسمتی را که به خاطر شاخص تاریک مانده و از نور آفتاب روشن نشده است "سایه" می نامیم، اما سایه چیست؟
سایه ظلمت است و ظلمت چیزی جز نبودن نور نیست.وقتی می گوییم نور از کانون جهان افروز خورشید تشعشع یافته است، نباید پرسید که سایه از کجا تشعشع کرده و کانون ظلمت چیست؟
سایه و ظلمت از چیزی تشعشع نکرده و از خود مبداء و کانون مستقلی ندارد
✍ #علامه_طباطبائی، درپاسخ به شبهه ثنویت.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
در جهان یک موجود بیش نیست و آن خوبیهاست!
بدی ها همه از نوع نیستی است و نیستی مخلوق نیست، نیستی از خلق نکردن است نه از خلق کردن...
نمی توان گفت جهان دو خالق دارد یکی خالق هستی ها و دیگری خالق نیستی ها،
مثل هستی و نیستی مثل آفتاب و سایه است.
وقتی شاخصی را در آفتاب نصب می کنیم قسمتی را که به خاطر شاخص تاریک مانده و از نور آفتاب روشن نشده است "سایه" می نامیم، اما سایه چیست؟
سایه ظلمت است و ظلمت چیزی جز نبودن نور نیست.وقتی می گوییم نور از کانون جهان افروز خورشید تشعشع یافته است، نباید پرسید که سایه از کجا تشعشع کرده و کانون ظلمت چیست؟
سایه و ظلمت از چیزی تشعشع نکرده و از خود مبداء و کانون مستقلی ندارد
✍ #علامه_طباطبائی، درپاسخ به شبهه ثنویت.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اگر دروغ مصلحت آمیز ذاتا حسن است و آن را در مورد خداوند جایز بدانیم، آیا فرستادن انبیاء و همه اراده های او بر اساس دروغی مصلحت آمیز است؟
اگر مصلحت را عقلانی بدانیم و نه از روی هوا و هوس نفسانی، همه این کارها عقلانی و حسن است. اگر این مصلحت عین عقلانیت باشد، حتی اگر دروغ باشد، همه این کارها عین عقلانیت است. اگر عقلانی است، در عقل دروغ نیست و ما دروغ می پنداریم. به عبارتی، حکم عقل دروغ نداریم. گرفتاری کانت این است که دروغ مصلحت آمیز را دروغ میداند. او میگوید اگر راستی بگویی که در اثر آن عالم نابود میشود، راستش را بگو. کانت اشعری است و به نظر او عقل به متافیزیک راه ندارد، چون ورود عقل به متافیزیک همراه با تناقض است و با ورود بیعقلی به متافیزیک، انحراف آغاز میشود!
این بستگی به این دارد که مبنا چه باشد، اگر مصلحت بر اساس هوا و هوس باشد قبیح است اما اگر مصلحت عقلانی باشد، عقل دروغ نیست. اگر عقل دروغ باشد، چه درست است؟ اگر عقل دروغ باشد، دیگر چیزی درست نیست. اگر اعیان ثابته همه موجودات در اعیان ثابته حق محفوظ است، عین ثابته نیز علم حق است و این مساله به جبر و تفویض بازمیگردد.
✍ غلامحسین_ابراهیمی_دینانی
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
اگر دروغ مصلحت آمیز ذاتا حسن است و آن را در مورد خداوند جایز بدانیم، آیا فرستادن انبیاء و همه اراده های او بر اساس دروغی مصلحت آمیز است؟
اگر مصلحت را عقلانی بدانیم و نه از روی هوا و هوس نفسانی، همه این کارها عقلانی و حسن است. اگر این مصلحت عین عقلانیت باشد، حتی اگر دروغ باشد، همه این کارها عین عقلانیت است. اگر عقلانی است، در عقل دروغ نیست و ما دروغ می پنداریم. به عبارتی، حکم عقل دروغ نداریم. گرفتاری کانت این است که دروغ مصلحت آمیز را دروغ میداند. او میگوید اگر راستی بگویی که در اثر آن عالم نابود میشود، راستش را بگو. کانت اشعری است و به نظر او عقل به متافیزیک راه ندارد، چون ورود عقل به متافیزیک همراه با تناقض است و با ورود بیعقلی به متافیزیک، انحراف آغاز میشود!
این بستگی به این دارد که مبنا چه باشد، اگر مصلحت بر اساس هوا و هوس باشد قبیح است اما اگر مصلحت عقلانی باشد، عقل دروغ نیست. اگر عقل دروغ باشد، چه درست است؟ اگر عقل دروغ باشد، دیگر چیزی درست نیست. اگر اعیان ثابته همه موجودات در اعیان ثابته حق محفوظ است، عین ثابته نیز علم حق است و این مساله به جبر و تفویض بازمیگردد.
✍ غلامحسین_ابراهیمی_دینانی
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔑
✏یک سوال:
برداشت تان از تصویر چیست؟
.
.
✏منبرک: (رمضان و اخلاق)
سوال: رمضان باعث تغییرات اخلاقی می شود؟
.
.
🔖انتظار می رود مومنان در ماه رمضان از بهترین احوال روحی برخوردار باشند و بیشترین لذت ایمان را در این ایام تجربه کنند و به خاطر ماه خویشتنداری و مراقبت نفس، مناسب ترین روش های برخورد با دیگران را پشت سر انداخته و در مسیر ساختن و آباد کردن گام گذاشته باشند؛
ولی هزار افسوس که در عمل چنین نیست.
.
.
🔖اگر نخواهیم خودمان را فریب دهیم و با شعارهای دروغین خود را سرگرم کنیم، باید باور کنیم که از قضا طی این ماه نه تنها به کیفیت زندگی و رشد اخلاقی کمک چندانی نمی شود که بر عکس، در برخی زمینه ها نیز نتایج منفی و عکس از این شکل عبادت ما به دست می آید.
.
.
🔖به عنوان مثال:
رفتار برخی روزه داران عزیز مخصوصا در این ایام گرم و طولانی به جای نرم و مهربان، تند و عصبی می گردد، چرا که بدن تحمل گرسنگی و تشنگی طولانی را ندارد.
کارها بر خلاف روزهای عادی، بیش از پیش بی نظم و آشفته می گردد و وقت های بسیاری به دلیل بی حالی مومنان تلف می شود.
مصرف مواد غذایی افزون تر شده و اسراف بیشتری صورت می پذیرد و کسب و کار به جای رونق بیشتر، تقریبا به حالت نیمه تعطیل در می آید.
عده ای که ناتوان یا بیمار هستند و نمی توانند روزه بگیرند در زجر کامل قرار می گیرند چرا که برای فرار از اتهام و جلوگیری از فرو ریختن آبروی خود مجبور هستند با ترس و لرز اندکی طعام یا دارو مصرف کنند،
و بلاخره، زبان های تند همچنان می گزند و چشم های نامهربان همچنان بد می بینند و حتی کینه ها در سینه جا مانده و از تغییر جدی رفتار خبری به گوش نمی رسد.
.
.
🔖پرسش همینجاست:
چرا علیرغم این همه رنج و مشقتی که در این ماه عزیز می بینیم رشد اخلاقی در رفتار خودمان و سایرین را احساس نمی کنیم؟؟ و چرا بعد از ماه رمضان، روز از نو و روزی از نو می شود، تو گویی که ما فقط در پی اجرای یک مراسم - بله فقط اجرای یک مراسم دینی - بوده ایم و بس، و اصلا قرارمان نبود که با انجام این مراسم دل را نو کرده و خود را از شر ظلمت نفس رها سازیم؟؟
.
.
🔖خوب، مشکل کجاست؟؟
چرا اینگونه می شویم؟؟
چرا به جای تغییر رفتار و خوش و خرم کردن حال، فقط بدن را شکنجه می دهیم و در بیشتر مواقع همان انسانی می شویم که پیش از ماه رمضان بوده ایم؟؟ مگر این ماه، ماه خدا نیست؟ مگر بهار قران نیست؟ مگر ماه توبه نیست؟؟ پس چرا از این همه نور و نعمت کمتر بهره می بریم؟؟
باید فکر کنیم، که مشکل کجاست...!
________________________________
پ ن:
از: دکتر_ناصر_مهدوی.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
🔑
✏یک سوال:
برداشت تان از تصویر چیست؟
.
.
✏منبرک: (رمضان و اخلاق)
سوال: رمضان باعث تغییرات اخلاقی می شود؟
.
.
🔖انتظار می رود مومنان در ماه رمضان از بهترین احوال روحی برخوردار باشند و بیشترین لذت ایمان را در این ایام تجربه کنند و به خاطر ماه خویشتنداری و مراقبت نفس، مناسب ترین روش های برخورد با دیگران را پشت سر انداخته و در مسیر ساختن و آباد کردن گام گذاشته باشند؛
ولی هزار افسوس که در عمل چنین نیست.
.
.
🔖اگر نخواهیم خودمان را فریب دهیم و با شعارهای دروغین خود را سرگرم کنیم، باید باور کنیم که از قضا طی این ماه نه تنها به کیفیت زندگی و رشد اخلاقی کمک چندانی نمی شود که بر عکس، در برخی زمینه ها نیز نتایج منفی و عکس از این شکل عبادت ما به دست می آید.
.
.
🔖به عنوان مثال:
رفتار برخی روزه داران عزیز مخصوصا در این ایام گرم و طولانی به جای نرم و مهربان، تند و عصبی می گردد، چرا که بدن تحمل گرسنگی و تشنگی طولانی را ندارد.
کارها بر خلاف روزهای عادی، بیش از پیش بی نظم و آشفته می گردد و وقت های بسیاری به دلیل بی حالی مومنان تلف می شود.
مصرف مواد غذایی افزون تر شده و اسراف بیشتری صورت می پذیرد و کسب و کار به جای رونق بیشتر، تقریبا به حالت نیمه تعطیل در می آید.
عده ای که ناتوان یا بیمار هستند و نمی توانند روزه بگیرند در زجر کامل قرار می گیرند چرا که برای فرار از اتهام و جلوگیری از فرو ریختن آبروی خود مجبور هستند با ترس و لرز اندکی طعام یا دارو مصرف کنند،
و بلاخره، زبان های تند همچنان می گزند و چشم های نامهربان همچنان بد می بینند و حتی کینه ها در سینه جا مانده و از تغییر جدی رفتار خبری به گوش نمی رسد.
.
.
🔖پرسش همینجاست:
چرا علیرغم این همه رنج و مشقتی که در این ماه عزیز می بینیم رشد اخلاقی در رفتار خودمان و سایرین را احساس نمی کنیم؟؟ و چرا بعد از ماه رمضان، روز از نو و روزی از نو می شود، تو گویی که ما فقط در پی اجرای یک مراسم - بله فقط اجرای یک مراسم دینی - بوده ایم و بس، و اصلا قرارمان نبود که با انجام این مراسم دل را نو کرده و خود را از شر ظلمت نفس رها سازیم؟؟
.
.
🔖خوب، مشکل کجاست؟؟
چرا اینگونه می شویم؟؟
چرا به جای تغییر رفتار و خوش و خرم کردن حال، فقط بدن را شکنجه می دهیم و در بیشتر مواقع همان انسانی می شویم که پیش از ماه رمضان بوده ایم؟؟ مگر این ماه، ماه خدا نیست؟ مگر بهار قران نیست؟ مگر ماه توبه نیست؟؟ پس چرا از این همه نور و نعمت کمتر بهره می بریم؟؟
باید فکر کنیم، که مشکل کجاست...!
________________________________
پ ن:
از: دکتر_ناصر_مهدوی.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍پاسخ مصطفی ملکیان به چالش معرفی ده کتاب اثرگذار:
(نام / نویسنده / مترجم / انتشارات)
۱-راه حق/ بودا / رضا علوی / سروش
۲-دائو دجینگ / لائو دزو/ هرمز ریاحی و بهزاد برکت / تندر
۳- فصلهای درون / جوانگ دزو / هرمز ریاحی و بهزاد برکت / تندر
۴-مائده های زمینی و مائده های تازه / آندره ژید / مهستی بحرینی / نیلوفر
۵- Emerson / Collected Works
۶- Thomas Merton / The Seeds of Contemplation
۷-سیذارتا / هرمان هسه / سروش حبیبی / ققنوس
۸- گزارش به خاک یونان / نیکوس کازانتزاکیس / صالح حسینی / نیلوفر
۹- لبه تیغ / ویلیام سامرست موآم / مهرداد نبیلی / کتابهای جیبی
۱۰-زوربای یونانی/ نیکوس کازانتزاکیس / محمد قاضی / خوارزمی.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📍پاسخ مصطفی ملکیان به چالش معرفی ده کتاب اثرگذار:
(نام / نویسنده / مترجم / انتشارات)
۱-راه حق/ بودا / رضا علوی / سروش
۲-دائو دجینگ / لائو دزو/ هرمز ریاحی و بهزاد برکت / تندر
۳- فصلهای درون / جوانگ دزو / هرمز ریاحی و بهزاد برکت / تندر
۴-مائده های زمینی و مائده های تازه / آندره ژید / مهستی بحرینی / نیلوفر
۵- Emerson / Collected Works
۶- Thomas Merton / The Seeds of Contemplation
۷-سیذارتا / هرمان هسه / سروش حبیبی / ققنوس
۸- گزارش به خاک یونان / نیکوس کازانتزاکیس / صالح حسینی / نیلوفر
۹- لبه تیغ / ویلیام سامرست موآم / مهرداد نبیلی / کتابهای جیبی
۱۰-زوربای یونانی/ نیکوس کازانتزاکیس / محمد قاضی / خوارزمی.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝کانال فلسفه اخلاق:
🔸استاد مصطفی ملکیان🔸:
🌸🌸🌸یکی از مطالبی که در عالم فکر خیلی مهم است این است که فکر " زمان " ندارد و " مکان " هم ندارد. کاری به این بحث ندارم که قدمای ما میگفتند فکر، امری است مجرد و امور مجرد نه متزمن هستند و نه متمکن، یعنی نه زمان مند هستند و نه مکان مند. حرف قدمای ما درست باشد یا نباشد که فکر، امری است مجرد، به هر حال فکر خودش که زمان و مکان ندارد.
اما گاهی هست که اظهار فکر، یعنی مقام دوم از آن چهار مقام، یا در قدیم انجام گرفته یا در زمان حال. آن وقت در اینجا میگوییم فکر کهنه و فکر نو. گاهی هم هست که کسی که فکر را اظهار کرده در شرق بوده یا هست و گاهی در غرب. میگوییم فکر شرقی و فکر غربی.
تا اینجا چندان مهم نیست که ما فکری را کهنه یا نو و شرقی یا غربی بنامیم. یعنی با نو و کهنه، به فکر، زمان بدهیم. و با شرقی و غربی هم مکان.
البته در همین جا هم باید دقت داشته باشیم که این خود فکر نیست که قدیم یا جدید و شرقی و غربی ست بلکه این "اظهار " فکر است که در قدیم صورت گرفته یا جدید ، توسط انسان شرقی و در شرق صورت گرفته یا توسط انسان غربی و در غرب ...
اما آن چیزی که بسیار خلاف اخلاق است این است که وقتی میخواهیم بحث از این بکنیم که فکری را قبول بکنیم یا نه، نگاه بکنیم به نو یا کهنه بودن و شرقی یا غربی بودن آن. یعنی زمان و مکان اظهار فکر بخواهد جای دلیل پشتوانه فکر را بگیرد.
واقعا کم نیستند کسانی که فکری را بلعیده اند فقط به دلیل اینکه نو بوده است، با اینکه آن فکر، سم مهلکی بوده است.
کم نیستند کسانی که فکری را رد کرده اند فقط به دلیل اینکه نو بوده است، با اینکه فکر بسیار راه گشا و مشکل زدایی هم بوده است.
فراوانند کسانی که فکری را فقط به دلیل نو بودن قبول میکنند و فراوانند کسانی که فکری را به دلیل نو بودن رد میکنند.
و باز از آن سو فراوانند کسانی که فکری را به دلیل کهنه بودن رد میکنند و فراوانند کسانی که فکری را به دلیل قدیمی بودن قبول دارند.
گویا میاندیشند زمان که بر فکر میگذرد، برای آن حرمت و قداست میآورد. در باب شرقی و غربی هم همینطور است. فراوانند کسانی که فکر شریفی را رد کرده اند، فقط به دلیل اینکه غربی بوده یا فقط به دلیل اینکه شرقی بوده.
همچنین فراوانند کسانی که فکری را قبول کرده اند، فقط به دلیل اینکه غربی بوده یا شرقی بوده.
ما به لحاظ اخلاقی موظفیم که به دیگران تفهیم کنیم و به خودمان هم بباورانیم که فکر، فقط قابل تقسیم به حق یا باطل است و لاغیر. و فقط قابل تقسیم به صدق و کذب است ولاغیر.
💊استاد ملکیان،سخنرانی اخلاق باور.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
🔸استاد مصطفی ملکیان🔸:
🌸🌸🌸یکی از مطالبی که در عالم فکر خیلی مهم است این است که فکر " زمان " ندارد و " مکان " هم ندارد. کاری به این بحث ندارم که قدمای ما میگفتند فکر، امری است مجرد و امور مجرد نه متزمن هستند و نه متمکن، یعنی نه زمان مند هستند و نه مکان مند. حرف قدمای ما درست باشد یا نباشد که فکر، امری است مجرد، به هر حال فکر خودش که زمان و مکان ندارد.
اما گاهی هست که اظهار فکر، یعنی مقام دوم از آن چهار مقام، یا در قدیم انجام گرفته یا در زمان حال. آن وقت در اینجا میگوییم فکر کهنه و فکر نو. گاهی هم هست که کسی که فکر را اظهار کرده در شرق بوده یا هست و گاهی در غرب. میگوییم فکر شرقی و فکر غربی.
تا اینجا چندان مهم نیست که ما فکری را کهنه یا نو و شرقی یا غربی بنامیم. یعنی با نو و کهنه، به فکر، زمان بدهیم. و با شرقی و غربی هم مکان.
البته در همین جا هم باید دقت داشته باشیم که این خود فکر نیست که قدیم یا جدید و شرقی و غربی ست بلکه این "اظهار " فکر است که در قدیم صورت گرفته یا جدید ، توسط انسان شرقی و در شرق صورت گرفته یا توسط انسان غربی و در غرب ...
اما آن چیزی که بسیار خلاف اخلاق است این است که وقتی میخواهیم بحث از این بکنیم که فکری را قبول بکنیم یا نه، نگاه بکنیم به نو یا کهنه بودن و شرقی یا غربی بودن آن. یعنی زمان و مکان اظهار فکر بخواهد جای دلیل پشتوانه فکر را بگیرد.
واقعا کم نیستند کسانی که فکری را بلعیده اند فقط به دلیل اینکه نو بوده است، با اینکه آن فکر، سم مهلکی بوده است.
کم نیستند کسانی که فکری را رد کرده اند فقط به دلیل اینکه نو بوده است، با اینکه فکر بسیار راه گشا و مشکل زدایی هم بوده است.
فراوانند کسانی که فکری را فقط به دلیل نو بودن قبول میکنند و فراوانند کسانی که فکری را به دلیل نو بودن رد میکنند.
و باز از آن سو فراوانند کسانی که فکری را به دلیل کهنه بودن رد میکنند و فراوانند کسانی که فکری را به دلیل قدیمی بودن قبول دارند.
گویا میاندیشند زمان که بر فکر میگذرد، برای آن حرمت و قداست میآورد. در باب شرقی و غربی هم همینطور است. فراوانند کسانی که فکر شریفی را رد کرده اند، فقط به دلیل اینکه غربی بوده یا فقط به دلیل اینکه شرقی بوده.
همچنین فراوانند کسانی که فکری را قبول کرده اند، فقط به دلیل اینکه غربی بوده یا شرقی بوده.
ما به لحاظ اخلاقی موظفیم که به دیگران تفهیم کنیم و به خودمان هم بباورانیم که فکر، فقط قابل تقسیم به حق یا باطل است و لاغیر. و فقط قابل تقسیم به صدق و کذب است ولاغیر.
💊استاد ملکیان،سخنرانی اخلاق باور.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
آغوش کشیدن کودکان!
✒ما غالباً فراموش می کنیم که کودکان بسی بیش از موجودات کوچک و شیرین یا پاره های تن ما هستند. کودکان انسانهای کامل با حقوق و کرامت مستقل اند. تصدیق این نکته کمابیش بدیهی ما را به تجدید نظر در بسیاری از رفتارهای مان با کودکان وامی دارد.
برای مثال، شیوه در آغوش کشیدن کودکان کار ظریفی است که باید در انجام آن نه فقط سلامت روانی کودک که مسأله حقوق و کرامت جسمانی او را هم مدّنظر قرار دهیم. از منظر کودک بزرگسالان- خصوصاً بزرگسالان غریبه و ناآشنا- موجودات غول پیکر و غالباً ترسناک هستند. شما کودکی را تصوّر کنید که بی خبر در کنار مادرش ایستاده است و یکباره یک توده غول پیکر پر سروصدا- با سیلابی از کلمات گنگ و نامفهوم- به سوی اش هجوم می آورد تا او را تنگ به بدن اش- با آن بوهای ناآشنا- بفشارد. این تجربه علاوه بر آنکه بخودی خود ترسناک است، نوعی تعرض به حریم جسمانی کودک هم هست.
پیشنهاد من این است که برای در آغوش کشیدن کودکان - خصوصاً کودکانی که ما را خوب نمی شناسند- موارد زیر را در نظر بگیریم:
۱. هرگز کودکان را در غیاب والدین شان در آغوش نکشیم. در آغوش کشیدن کودکان ورود به حریم جسمانی ایشان است، و این کار بدون اذن پدر و مادر کودک نارواست.
۲. پیش از در آغوش کشیدن کودک می توانیم صریحاً از پدر و مادر او برای این کار اجازه بگیریم، یا دست کم کمابیش مطمئن باشیم که اذن ضمنی ایشان را برای در آغوش کشیدن کودک داریم.
۳. برای در آغوش کشیدن کودک با صدای بلند و پرهیاهو به سوی اش هجوم نبریم. با آرامش و ملایمت به کودک نزدیک شویم.
۴. حتماً پیش از در آغوش کشیدن کودک در مقابلش بنشینیم تا قدمان در حدود قامت او شود. کودک نباید احساس کند که موجودی از بالا به او هجوم می آورد.
۵. حتماً پیش از در آغوش کشیدن کودک از او بپرسیم که «می شه لطفاً بغلت کنم؟» یا دست کم به او خبر بدهیم که «می خواهم بغلت کنم.» و بعد به کودک فرصت بدهیم که به تقاضای ما واکنش نشان دهد یا خبر ما را در ذهن اش تحلیل کند.
۶. کودک را- خصوصاً وقتی با ما خوب آشنا نیست- با فشار زیاد و به مدّت طولانی در آغوش نکشیم. او را به آرامی و ملایمت در آغوش بگیریم و بسرعت رهایش کنیم.
۷. پس از آنکه کودک از آغوش مان بیرون آمد، از او تشکر کنیم، یا کلام شیرینی به او بگوییم، مثلاً «چقدر خوب بود! ممنون!».
رعایت حقوق و کرامت کودکان را می توانیم از احترام به کرامت جسمانی آنها آغاز کنیم.
"آرش نراقی"
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
آغوش کشیدن کودکان!
✒ما غالباً فراموش می کنیم که کودکان بسی بیش از موجودات کوچک و شیرین یا پاره های تن ما هستند. کودکان انسانهای کامل با حقوق و کرامت مستقل اند. تصدیق این نکته کمابیش بدیهی ما را به تجدید نظر در بسیاری از رفتارهای مان با کودکان وامی دارد.
برای مثال، شیوه در آغوش کشیدن کودکان کار ظریفی است که باید در انجام آن نه فقط سلامت روانی کودک که مسأله حقوق و کرامت جسمانی او را هم مدّنظر قرار دهیم. از منظر کودک بزرگسالان- خصوصاً بزرگسالان غریبه و ناآشنا- موجودات غول پیکر و غالباً ترسناک هستند. شما کودکی را تصوّر کنید که بی خبر در کنار مادرش ایستاده است و یکباره یک توده غول پیکر پر سروصدا- با سیلابی از کلمات گنگ و نامفهوم- به سوی اش هجوم می آورد تا او را تنگ به بدن اش- با آن بوهای ناآشنا- بفشارد. این تجربه علاوه بر آنکه بخودی خود ترسناک است، نوعی تعرض به حریم جسمانی کودک هم هست.
پیشنهاد من این است که برای در آغوش کشیدن کودکان - خصوصاً کودکانی که ما را خوب نمی شناسند- موارد زیر را در نظر بگیریم:
۱. هرگز کودکان را در غیاب والدین شان در آغوش نکشیم. در آغوش کشیدن کودکان ورود به حریم جسمانی ایشان است، و این کار بدون اذن پدر و مادر کودک نارواست.
۲. پیش از در آغوش کشیدن کودک می توانیم صریحاً از پدر و مادر او برای این کار اجازه بگیریم، یا دست کم کمابیش مطمئن باشیم که اذن ضمنی ایشان را برای در آغوش کشیدن کودک داریم.
۳. برای در آغوش کشیدن کودک با صدای بلند و پرهیاهو به سوی اش هجوم نبریم. با آرامش و ملایمت به کودک نزدیک شویم.
۴. حتماً پیش از در آغوش کشیدن کودک در مقابلش بنشینیم تا قدمان در حدود قامت او شود. کودک نباید احساس کند که موجودی از بالا به او هجوم می آورد.
۵. حتماً پیش از در آغوش کشیدن کودک از او بپرسیم که «می شه لطفاً بغلت کنم؟» یا دست کم به او خبر بدهیم که «می خواهم بغلت کنم.» و بعد به کودک فرصت بدهیم که به تقاضای ما واکنش نشان دهد یا خبر ما را در ذهن اش تحلیل کند.
۶. کودک را- خصوصاً وقتی با ما خوب آشنا نیست- با فشار زیاد و به مدّت طولانی در آغوش نکشیم. او را به آرامی و ملایمت در آغوش بگیریم و بسرعت رهایش کنیم.
۷. پس از آنکه کودک از آغوش مان بیرون آمد، از او تشکر کنیم، یا کلام شیرینی به او بگوییم، مثلاً «چقدر خوب بود! ممنون!».
رعایت حقوق و کرامت کودکان را می توانیم از احترام به کرامت جسمانی آنها آغاز کنیم.
"آرش نراقی"
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍 پاکی مطلق در عمل به ناپاکی مطلق میانجامد.
مصطفی ملکیان
به این نتیجه رسیدهام که اگر بخواهم به عصمت برسم به منجلاب بزرگترین گناهان میافتم. به همین دلیل است که همیشه به خودم میگویم مصطفی تو نباید انسان کامل بشوی. پنبهی این را از گوشت بکش بیرون. تو باید بهتر از اینکه هستی باشی، همین. اما انسان کامل نباید بشوی. چرا میگویم «نباید» بشوی و نمیگویم «لزومی» ندارد بشوی؟ چون تا نگویم «نباید» بشوی به غرضی که منظورم است نمیرسم. یکی از عرفای ما میگفت اگر به کسی که در یک روز هفتاد نبی مرسل را کشته است، بر بخورم، به او میگویم در مسجد تف نینداز. چرا که اگر به او بگویم تو جنایتی کردهای که بالاتر از آن جنایتی نیست، حالا در مسجد هم تف انداختی، بینداز، وضع این آدم بدتر میشود. چون با خودش میگوید من دیگر فرقی برایم نمیکند. چه ایرادی دارد ۴ تا نبی غیر مرسل را هم بکشم، ۴ تا غیر نبی غیر مرسل را هم بکشم و کلی جنایت دیگر هم بکنم. اما اگر به او بگویم اگرچه تو چنین جنایتی کردهای، اما آنقدر ریشهات در آب هست که هنوز هم میگویند این کار را نکنی وضعت بهتر میشود، ممکن است او آهسته آهسته به ترمیم خود بپردازد. لذا اگر شما گفتید که تو باید معصوم بشوی، یک بار عزم میکنی و شکست میخوری، دوباره عزم میکنی و شکست میخوری، سه باره و چهارباره و دفعهی دهم و بیستم، بعد به این نتیجه میرسید که من دیگر نمیتوانم معصوم بشوم، حال که چنین هدفی ندارم دیگر فرقی نمیکند چه کاری انجام دهم. اما اگر از ابتدا بگویید: فلانی سعی کن بهتر شوی، هیچگاه سیر قهقهرایی پیدا نمیکنی زیرا همیشه راه و امکان برای بهتر شدن هست. من به این مطلب رسیدهام. البته این از وجوه تراژیک زندگی است چون پاکی مطلق یکی از چیزهایی است که انسان در زندگیاش میخواهد. ولی پاکی مطلق در عمل به ناپاکی مطلق میانجامد. اما پاکی نسبی یعنی اینکه من باید پاکتر از اینکه هستم بشوم، زندگی را هر روز بهتر از قبل میکند. اگر بهتر شدن را بخواهید همیشه بهتر میشوید و اگر خوب شدن مطلق را بخواهید، میروید به سوی بد شدن مطلق.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
📍 پاکی مطلق در عمل به ناپاکی مطلق میانجامد.
مصطفی ملکیان
به این نتیجه رسیدهام که اگر بخواهم به عصمت برسم به منجلاب بزرگترین گناهان میافتم. به همین دلیل است که همیشه به خودم میگویم مصطفی تو نباید انسان کامل بشوی. پنبهی این را از گوشت بکش بیرون. تو باید بهتر از اینکه هستی باشی، همین. اما انسان کامل نباید بشوی. چرا میگویم «نباید» بشوی و نمیگویم «لزومی» ندارد بشوی؟ چون تا نگویم «نباید» بشوی به غرضی که منظورم است نمیرسم. یکی از عرفای ما میگفت اگر به کسی که در یک روز هفتاد نبی مرسل را کشته است، بر بخورم، به او میگویم در مسجد تف نینداز. چرا که اگر به او بگویم تو جنایتی کردهای که بالاتر از آن جنایتی نیست، حالا در مسجد هم تف انداختی، بینداز، وضع این آدم بدتر میشود. چون با خودش میگوید من دیگر فرقی برایم نمیکند. چه ایرادی دارد ۴ تا نبی غیر مرسل را هم بکشم، ۴ تا غیر نبی غیر مرسل را هم بکشم و کلی جنایت دیگر هم بکنم. اما اگر به او بگویم اگرچه تو چنین جنایتی کردهای، اما آنقدر ریشهات در آب هست که هنوز هم میگویند این کار را نکنی وضعت بهتر میشود، ممکن است او آهسته آهسته به ترمیم خود بپردازد. لذا اگر شما گفتید که تو باید معصوم بشوی، یک بار عزم میکنی و شکست میخوری، دوباره عزم میکنی و شکست میخوری، سه باره و چهارباره و دفعهی دهم و بیستم، بعد به این نتیجه میرسید که من دیگر نمیتوانم معصوم بشوم، حال که چنین هدفی ندارم دیگر فرقی نمیکند چه کاری انجام دهم. اما اگر از ابتدا بگویید: فلانی سعی کن بهتر شوی، هیچگاه سیر قهقهرایی پیدا نمیکنی زیرا همیشه راه و امکان برای بهتر شدن هست. من به این مطلب رسیدهام. البته این از وجوه تراژیک زندگی است چون پاکی مطلق یکی از چیزهایی است که انسان در زندگیاش میخواهد. ولی پاکی مطلق در عمل به ناپاکی مطلق میانجامد. اما پاکی نسبی یعنی اینکه من باید پاکتر از اینکه هستم بشوم، زندگی را هر روز بهتر از قبل میکند. اگر بهتر شدن را بخواهید همیشه بهتر میشوید و اگر خوب شدن مطلق را بخواهید، میروید به سوی بد شدن مطلق.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
تلخ ترین لحظه عاشقی وقتی است که محبوب ات را در آغوش می گیری اما نمی یابی اش، تن اش در حلقه بازوان تو مانده اما خودش رفته است.
تنگتر می فشاریش تا در آنچه از او مانده عصاره ای از حضورش به تن ات بتراود، اما هرچه بیشتر می فشاریش کمتر می یابیش. در پیش ات از پیش ات رفته است، و خالی حضورش حفره ای در حلقه بازوان ات برجا نهاده که پر نمی شود.
در کنار توست اما با تو نیست، کانون توجه اش از تو چرخیده است. انگار با کسی سخن می گویی که غرق روزنامه خواندن یا تماشای یک فیلم است: پاسخ ات را می دهد اما حواسش با تو نیست.
این "حواس پرتی" مهمترین نشانه آن "غیبت در حضور" است. وجودش به تو پشت کرده است، و از پشت می بینی اش که از تو دورتر و دورتر می شود. پیش از آنکه بفهمی رشته گسسته است.
در آغوش توست اما پیشتر ترک ات کرده است؛ در آغوش توست اما دیگر تنهایی.
📍آرش نراقی|فیسبوک|26 May 2013
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
تلخ ترین لحظه عاشقی وقتی است که محبوب ات را در آغوش می گیری اما نمی یابی اش، تن اش در حلقه بازوان تو مانده اما خودش رفته است.
تنگتر می فشاریش تا در آنچه از او مانده عصاره ای از حضورش به تن ات بتراود، اما هرچه بیشتر می فشاریش کمتر می یابیش. در پیش ات از پیش ات رفته است، و خالی حضورش حفره ای در حلقه بازوان ات برجا نهاده که پر نمی شود.
در کنار توست اما با تو نیست، کانون توجه اش از تو چرخیده است. انگار با کسی سخن می گویی که غرق روزنامه خواندن یا تماشای یک فیلم است: پاسخ ات را می دهد اما حواسش با تو نیست.
این "حواس پرتی" مهمترین نشانه آن "غیبت در حضور" است. وجودش به تو پشت کرده است، و از پشت می بینی اش که از تو دورتر و دورتر می شود. پیش از آنکه بفهمی رشته گسسته است.
در آغوش توست اما پیشتر ترک ات کرده است؛ در آغوش توست اما دیگر تنهایی.
📍آرش نراقی|فیسبوک|26 May 2013
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📍به دوستان خود معرفی کنید📎
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
👍1