مصطفی سلیمانی:
#فلسفه #اخلاق #گزیده_کتاب
سایر فلاسفه ی اخلاق غالبا دراین باره با کانت همداستان اند که نفع شخصی انگیزه ای شایسته برای عمل اخلاقی نیست.اما بسیاری از فلاسفه ی اخلاق در مدعای او دایر بر این که وجود یا عدم احساساتی نظیر رحم و شفقت در شخصی که دست به عمل می زند ربطی به ارزیابی اخلاقی ما درباره ی اعمال او ندارد به دیده ی انکار می نگرند. به هر روی،نظر کانت این است که یگانه انگیزه ی قابل قبول برای عمل اخلاقی،حس تکلیف است. یکی از دلایلی که نشان می دهد چرا کانت در خصوص اعمال تا این پایه انگیزه ها را،به جای نتایج آنها،در کانون توجه خود قرار می داد این است که او معتقد بود همه ی انسانها می توانند به زیور اخلاق آراسته شوند.از آنجا که عقل حکم می کند که ما را تنها در قبال اعمالی اخلاقا مسئول بدانند که بر آنها اختیاری داشته باشیم-یا،به قول کانت،از آنجایی که بایستن مستلزم توانستن است - و نیز بدان جهت که نتایج اعمال غالبا از اختیار ما خارج است،این نتایج را نمی توان تعیین کننده یا ذاتی اخلاقی بودن یا حیث اخلاقی دانست.از باب مثال،اگر من،از سر حس تکلیف،تلاش کنم کودکی را که در حال غرق شدن است نجات بدهم،ولی دست بر قضا آن کودک را غرق کنم،عمل مرا می توان همچنان عملی اخلاقی دانست زیرا انگیزه های من صواب بوده اند:در این مورد،نتایج عمل من مصیبت بار بوده،ولی دخلی به ارزش اخلاقی کارم نداشته است.
#نایجل_واربرتون
ترجمه: #مسعود_علیا
کتاب:الفبای فلسفه
نشر: ققنوس
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
#فلسفه #اخلاق #گزیده_کتاب
سایر فلاسفه ی اخلاق غالبا دراین باره با کانت همداستان اند که نفع شخصی انگیزه ای شایسته برای عمل اخلاقی نیست.اما بسیاری از فلاسفه ی اخلاق در مدعای او دایر بر این که وجود یا عدم احساساتی نظیر رحم و شفقت در شخصی که دست به عمل می زند ربطی به ارزیابی اخلاقی ما درباره ی اعمال او ندارد به دیده ی انکار می نگرند. به هر روی،نظر کانت این است که یگانه انگیزه ی قابل قبول برای عمل اخلاقی،حس تکلیف است. یکی از دلایلی که نشان می دهد چرا کانت در خصوص اعمال تا این پایه انگیزه ها را،به جای نتایج آنها،در کانون توجه خود قرار می داد این است که او معتقد بود همه ی انسانها می توانند به زیور اخلاق آراسته شوند.از آنجا که عقل حکم می کند که ما را تنها در قبال اعمالی اخلاقا مسئول بدانند که بر آنها اختیاری داشته باشیم-یا،به قول کانت،از آنجایی که بایستن مستلزم توانستن است - و نیز بدان جهت که نتایج اعمال غالبا از اختیار ما خارج است،این نتایج را نمی توان تعیین کننده یا ذاتی اخلاقی بودن یا حیث اخلاقی دانست.از باب مثال،اگر من،از سر حس تکلیف،تلاش کنم کودکی را که در حال غرق شدن است نجات بدهم،ولی دست بر قضا آن کودک را غرق کنم،عمل مرا می توان همچنان عملی اخلاقی دانست زیرا انگیزه های من صواب بوده اند:در این مورد،نتایج عمل من مصیبت بار بوده،ولی دخلی به ارزش اخلاقی کارم نداشته است.
#نایجل_واربرتون
ترجمه: #مسعود_علیا
کتاب:الفبای فلسفه
نشر: ققنوس
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
پرسش اصلی فلسفه سقراط این بود که چگونه باید زندگی کنیم، و پرسش اصلی فلسفه کامو این بود که چرا نباید خودکشی کنیم. برای سقراط اصل زیستن به دلیل نیاز نداشت، اما از منظر کامو بار "بودن" چندان گران و عبث می نمود که فرد برای توجیه اش باید بهانه ای می جست.
اما به نظرم مهمترین بحران زندگی مدرن بی معنا شدن زندگی نیست، بی معنا شدن مرگ است. در نگاه غایت انگارانه ی جهان پیشامدرن، مرگ بخشی از فرآیند طبیعی زندگی بود: میوه بر شاخسار چندان پخته می شد که آرام آرام شاخه را سست می گرفت و از بند شاخسار رها می شد. مرگ معنا داشت، سفر از یک ساحت هستی به ساحتی دیگر بود. فرد از پری سنگینی می کرد و به سوی خاک می شتافت. اما در روزگار مدرن دشوار بتوان واقعه مرگ را معنا بخشید. مردن بیشتر به "سقط" شدن می ماند، واقعه ای بغایت تصادفی و عبث. ما به سوی عبث مرگ می شتابیم تا از عبث زندگی بگریزیم.
ابوحامد غزالی زندگی اش را چنان سرشار می یافت که به وقت مرگ آرام به سوی قبله چرخید و به آرامی مرد. اما صادق هدایت زندگی اش را چندان تهی می یافت که آرام شیر گاز را گشود و به آرامی مرد. ما شوق مرگ غزالی وار داریم، اما انگار مرگ هدایتی در انتظار ماست!
"آرش نراقی"
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
اما به نظرم مهمترین بحران زندگی مدرن بی معنا شدن زندگی نیست، بی معنا شدن مرگ است. در نگاه غایت انگارانه ی جهان پیشامدرن، مرگ بخشی از فرآیند طبیعی زندگی بود: میوه بر شاخسار چندان پخته می شد که آرام آرام شاخه را سست می گرفت و از بند شاخسار رها می شد. مرگ معنا داشت، سفر از یک ساحت هستی به ساحتی دیگر بود. فرد از پری سنگینی می کرد و به سوی خاک می شتافت. اما در روزگار مدرن دشوار بتوان واقعه مرگ را معنا بخشید. مردن بیشتر به "سقط" شدن می ماند، واقعه ای بغایت تصادفی و عبث. ما به سوی عبث مرگ می شتابیم تا از عبث زندگی بگریزیم.
ابوحامد غزالی زندگی اش را چنان سرشار می یافت که به وقت مرگ آرام به سوی قبله چرخید و به آرامی مرد. اما صادق هدایت زندگی اش را چندان تهی می یافت که آرام شیر گاز را گشود و به آرامی مرد. ما شوق مرگ غزالی وار داریم، اما انگار مرگ هدایتی در انتظار ماست!
"آرش نراقی"
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
" نق زدن " و " نقد کردن "
' ادوارد سعید '
متفکر و منتقد فلسطینی تبار در کتاب “روشنفکر کیست؟ روشنفکری چیست؟ ”
، می گوید:
وظیفه روشنفکر، “ نقد نهادهای قدرت ” است.
یک اصل مهم که در طول تاریخ در عرض جغرافیا به اثبات رسیده است این است که قدرت بدون نقد فساد می آورد.
اخلاقی ترین آدم ها هم وقتی در بالای پلکان قدرت بنشینند، اگر به طور جدی با نظارت و نقد کنترل نشوند، دچار “خودشیفتگی” می شوند و پس از این به باتلاق “ ایدئوکراسی” فرو می غلتند ( یعنی “مذهب حافظ قدرت” ) و پس از آن هرچه بر دیگران مکروه و حرام است، بر “سلطان” مباح می گردد.
به همین دلیل در جامعه، روشنفکر نقد می کند و نقد می کند تا نهادهای قدرت “سالم” بمانند.
یکی از ویژگی هایی که روشنفکر را از “ روشنفکرنما ” یا همان “روشنفکر مآب” جدا می کند این است که روشنفکر مآب “نقد” نمی کند، بلکه “نق می زند”. نقد کردن کار آسانی نیست.
شما برای نقد کردنِ مدیریتِ یک سیستم، لازم است تاریخچه و گردش کار این سیستم را بدانید، آمار و ارقام مربوط به این سیستم را مرور کنید و با فرآیند تجزیه و تحلیل اطلاعات آشنا باشید.
پس نقد کردن تخصص و مهارت و صرف وقت و انرژی می خواهد. اما شما می توانید راجع به هر چیزی نق بزنید بدون این که کمترین وقتی صرف مطالعه و پژوهش آن کرده باشید!
“نق زدن” یک فرایند “هیجان مدار” است. یعنی ما با نق زدن آرام تر می شویم، خشم و غم مان را با دیگران در میان می گذریم و “درد دل” می کنیم، اما “نقد کردن” یک فرایند “مسأله مدار” است، ما هنگام نقد ، خودمان را سبک نمی کنیم، بلکه مساله را “حلّاجی” و زیر و رو می کنیم.
“نق زدن” مخاطب تعریف شده ای ندارد، کافی است گوش مفت بیابی، آن وقت می توانی شروع به نق زدن کنی، ولی نقد کردن، مخاطب تعریف شده ای دارد. مخاطبِ روشنفکر پیش از همه، خود نهادهای قدرت اند و سپس کارشناسان، گروه های ذی نفع، رسانه ها و سایر نقدکنندگان.
نقد کردن علاوه بر نیاز به دانش و مهارت و صرف وقت و انرژی، نیاز به شهامت و شجاعت دارد، شجاعت پرداخت هزینه ! شما می توانید در هر مهمانی که می نشینید و هر تاکسی که سوار می شوید نق بزنید، کسی کاری به کار شما ندارد!
ولی اگر نقد خود را برای نهادهای قدرت و رسانه ها ارسال کنید، باید آمادگی پرداخت هزینه را هم داشته باشید؛ بنابرین یکی دیگر از ویژگی های روشنفکران که آن ها را از روشنفکرمآبان جدا می کند ،“ شجاعت ” است.
البته اینجا لازم است راجع به گروهی از روشنفکران توضیح دهم که کار سخت تری در پیش می گیرند و آن آگاه سازی توده های مردم است.
کسی که قرار است توده های مردم را آگاه نماید، از یک سو باید دارای دانش و مهارت نقد باشد و از سویی باید بتواند با زبان غیر تخصصی سخن بگوید.
این کار شبیه “بند بازی” است. اگر کمی تخصصی تر سخن بگوید، مخاطبانش سخنش را نمی فهمند و اگر کمی عوامانه تر سخن بگوید، به سرعت دچار “پوپولیسم” - عوام زدگی –می شود!
بسیاری از روشنفکران که به این قلمرو پا گذاشتند یا از این طرف یا از آن طرف فرو افتادند. با این حال این قلمرو پر خطر را نباید خالی گذاشت؛ چرا که با خالی گذاشتن این قلمرو، جا را برای “پوپولیست های واقعی” باز می کنیم، کسانی که به جای نوشتن کلمه “مار” ،شکل “مار” را طراحی می کنند.
ویژگی مهم روشنفکران این است که تشکّل و شبکه سازی می کنند، روشنفکر اهل انزوا و در خود فرورفتن نیست.
او از جامعه قهر نمی کند و ناامید نیز نمی شود؛ چرا که از ابتدا هم توقع تغییرات دراماتیک نداشته است. روشنفکرمآب ها ناامید و سرخورده اند.
شاید برخی از آن ها روشنفکرهایی بوده اند که توقع زیادی از مردم و جامعه داشته اند، آن ها به دنبال “اتوپیا” - مدینه فاضل – بوده اند و ناکام مانده اند.
روشنفکر به حرکت دائمی و پله پله اجتماع امیدوار است؛ بنابراین تماسش را با جامعه حفظ می کند و تیم و تشکّل می سازد. منظور از تشکل، محفل نیست، بلکه نهادهای مدنی است، نهادهای مدنی شناسنامه دار که به طور دائمی رشد می کنند و با جامعه ی بیرون از خود ارتباط برقرار میکنند، اثر می گذارند و اثر می پذیرند.
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
' ادوارد سعید '
متفکر و منتقد فلسطینی تبار در کتاب “روشنفکر کیست؟ روشنفکری چیست؟ ”
، می گوید:
وظیفه روشنفکر، “ نقد نهادهای قدرت ” است.
یک اصل مهم که در طول تاریخ در عرض جغرافیا به اثبات رسیده است این است که قدرت بدون نقد فساد می آورد.
اخلاقی ترین آدم ها هم وقتی در بالای پلکان قدرت بنشینند، اگر به طور جدی با نظارت و نقد کنترل نشوند، دچار “خودشیفتگی” می شوند و پس از این به باتلاق “ ایدئوکراسی” فرو می غلتند ( یعنی “مذهب حافظ قدرت” ) و پس از آن هرچه بر دیگران مکروه و حرام است، بر “سلطان” مباح می گردد.
به همین دلیل در جامعه، روشنفکر نقد می کند و نقد می کند تا نهادهای قدرت “سالم” بمانند.
یکی از ویژگی هایی که روشنفکر را از “ روشنفکرنما ” یا همان “روشنفکر مآب” جدا می کند این است که روشنفکر مآب “نقد” نمی کند، بلکه “نق می زند”. نقد کردن کار آسانی نیست.
شما برای نقد کردنِ مدیریتِ یک سیستم، لازم است تاریخچه و گردش کار این سیستم را بدانید، آمار و ارقام مربوط به این سیستم را مرور کنید و با فرآیند تجزیه و تحلیل اطلاعات آشنا باشید.
پس نقد کردن تخصص و مهارت و صرف وقت و انرژی می خواهد. اما شما می توانید راجع به هر چیزی نق بزنید بدون این که کمترین وقتی صرف مطالعه و پژوهش آن کرده باشید!
“نق زدن” یک فرایند “هیجان مدار” است. یعنی ما با نق زدن آرام تر می شویم، خشم و غم مان را با دیگران در میان می گذریم و “درد دل” می کنیم، اما “نقد کردن” یک فرایند “مسأله مدار” است، ما هنگام نقد ، خودمان را سبک نمی کنیم، بلکه مساله را “حلّاجی” و زیر و رو می کنیم.
“نق زدن” مخاطب تعریف شده ای ندارد، کافی است گوش مفت بیابی، آن وقت می توانی شروع به نق زدن کنی، ولی نقد کردن، مخاطب تعریف شده ای دارد. مخاطبِ روشنفکر پیش از همه، خود نهادهای قدرت اند و سپس کارشناسان، گروه های ذی نفع، رسانه ها و سایر نقدکنندگان.
نقد کردن علاوه بر نیاز به دانش و مهارت و صرف وقت و انرژی، نیاز به شهامت و شجاعت دارد، شجاعت پرداخت هزینه ! شما می توانید در هر مهمانی که می نشینید و هر تاکسی که سوار می شوید نق بزنید، کسی کاری به کار شما ندارد!
ولی اگر نقد خود را برای نهادهای قدرت و رسانه ها ارسال کنید، باید آمادگی پرداخت هزینه را هم داشته باشید؛ بنابرین یکی دیگر از ویژگی های روشنفکران که آن ها را از روشنفکرمآبان جدا می کند ،“ شجاعت ” است.
البته اینجا لازم است راجع به گروهی از روشنفکران توضیح دهم که کار سخت تری در پیش می گیرند و آن آگاه سازی توده های مردم است.
کسی که قرار است توده های مردم را آگاه نماید، از یک سو باید دارای دانش و مهارت نقد باشد و از سویی باید بتواند با زبان غیر تخصصی سخن بگوید.
این کار شبیه “بند بازی” است. اگر کمی تخصصی تر سخن بگوید، مخاطبانش سخنش را نمی فهمند و اگر کمی عوامانه تر سخن بگوید، به سرعت دچار “پوپولیسم” - عوام زدگی –می شود!
بسیاری از روشنفکران که به این قلمرو پا گذاشتند یا از این طرف یا از آن طرف فرو افتادند. با این حال این قلمرو پر خطر را نباید خالی گذاشت؛ چرا که با خالی گذاشتن این قلمرو، جا را برای “پوپولیست های واقعی” باز می کنیم، کسانی که به جای نوشتن کلمه “مار” ،شکل “مار” را طراحی می کنند.
ویژگی مهم روشنفکران این است که تشکّل و شبکه سازی می کنند، روشنفکر اهل انزوا و در خود فرورفتن نیست.
او از جامعه قهر نمی کند و ناامید نیز نمی شود؛ چرا که از ابتدا هم توقع تغییرات دراماتیک نداشته است. روشنفکرمآب ها ناامید و سرخورده اند.
شاید برخی از آن ها روشنفکرهایی بوده اند که توقع زیادی از مردم و جامعه داشته اند، آن ها به دنبال “اتوپیا” - مدینه فاضل – بوده اند و ناکام مانده اند.
روشنفکر به حرکت دائمی و پله پله اجتماع امیدوار است؛ بنابراین تماسش را با جامعه حفظ می کند و تیم و تشکّل می سازد. منظور از تشکل، محفل نیست، بلکه نهادهای مدنی است، نهادهای مدنی شناسنامه دار که به طور دائمی رشد می کنند و با جامعه ی بیرون از خود ارتباط برقرار میکنند، اثر می گذارند و اثر می پذیرند.
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
بازخورد رفتار اجتماعی استادان در رفتار علمی دانشجویان
می گویند دانشجویان امروزی اهل قلم نیستند؛ نمی خوانند، نمی نویسند، مقلدند، حوصله فکر کردن ندارند؛ اما چرا؟ چرا چنین است؟ درکنار دلایل مختلفی که می توان برای این مساله در نظرگرفت، در اینجا تنها از یک زاویه به این قضیه نگاه خواهیم کرد و از استادان گرامی که مکرر این ضعف و خلاء را درک و بیان کردند خواهم پرسید؛ شما عزیزان برای حل مساله مذکور چه کرده اید؟ چه گامی در جهت بهبود اوضاع آشفته علمی دانشجویان برداشته اید؟
زمانی که دانشجو در آغازین سالهای تحصیلی خود در کلاستان با ذوق و شعف، موضوع تحقیقش را فارغ از هرگونه تجربه بیان می کند شما چه قدمی برای تحکیم اعتماد به نفس او برداشته اید؟ استاد بودن تنها به این نیست که در کلاس و در ساعات محدود آموزشی از آنچه می دانید بگویید...اگر توانستید در مقابل رفتارها و پیشنهاد های به ظاهر بچگانه ی دانشجویتان واکنشی مقبول نشان دهید و او را هدایت کنید و نه سرکوب و تحقیر، آن وقت است ک به معنای واقعی استادید در واقع می دانید چطور با انگیزه دادن،خمیره ی دانشجو را در دست بگیرید و از او شاگردی بسازید ک روز به روز بالندگیش را در عرصه علمی ببینید.
مشکل اصلی جامعه علمی ما این است که اساتید ما هم به مانند آموزگاران گذشته خود نیاموختند که با دانشجوی تازه وارد چگونه برخورد کنند چگونه به او آزادی بیان و نقل ایده بدهند؛ آن وقت می گویند چرا دانشجو در کلاس سکوت می کند و مقلد است؟ آخر اگر او در کلاس نظری مخالف نظر شما بدهد ک دیگر نه در کلاس میتواند حضور داشته باشد و نه در دانشگاه. دانشجو را از بطن خفه کردند،گفتند: هیس؛ تو هیچ نمیدانی، مگر چند سالت است؟ مگر چند کتاب خوانده ای؟ هر وقت رای و نظرت موافق رای من بود وقت کلاس را بگیر. شاید برخی از بزرگان علمی ناآگاهانه چنین برخوردی با دانشجوی خود داشتند اما این را بدانند ک دانشجو همانند کودکی نوپاست، تا او راه رفتن را بیاموزد صبر و بردباری شما و همراهیتان را میطلبد.
در کلاس اگر سوالی به ذهنش میرسد هزار بار آن را بالا و پایین و تجزیه و تحلیل میکند ک نکند سوال سطح پایین و غیرمنطقی در جمع مطرح کند، نکند استاد او را به تمسخر بگیرد و هم کلاسی هایش بی آن ک ذره ایی بدانند به چه میخندند با استاد همراهی کنند، در آخر هم وقت کلاس تمام می شود و او هنوز سوال خود را نپرسیده است و با سکوت خود مهر تاکید میزند بر سخن استاد که او تنها یک مقلد بی فکر است.
بعد از اتمام ساعت کلاسی قصد دارد وارد اتاق کار استاد شود و سوالی ک به ذهنش خطور کرده بود و قادر به بیان آن در کلاس نبود را بپرسد ولی هنوز ابهت استاد گیراست. در خیال او استاد همان شاهی است ک باید منتظر بارعام دادنش شود. ساعت ها پشت در اتاقش می ایستد و باز این دانشجو است ک عذر میخواهد ک مزاحم وقت شریف استاد شده است.
بگذریم...
از مردم نوشتن و برای مردم نوشتن قرار است در آینده بر روی دوش همین دانشجو ها باشد، زمانی جامعه علمی پویا خواهیم داشت که رفتارهای بزرگان این جامعه در نقش سرعت گیر خیابان ها عمل نکند و اجازه فکر کردن و ایده پراکنی بدهد. اجازه بدهد آن دانشجوی سال اولی ک هیچ از مبانی رشته اش نمی داند سخن بگوید. استاد عزیز، خردش نکنید. خیلی بزرگش هم نکنید تا توهم عالم دهر بودن داشته باشد اما هدایتش کنید. او با انگیزه پشت نیمکت کلاس نشسته و شما برای او در نقش آینه تمام نما هستید. سکوت دانشجوها در کلاس بی معنی نیست...کمی آنها را تحلیل محتوا کنید.
جز کوچکی از اجتماع دانشجویی
محدثه شریفی
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
می گویند دانشجویان امروزی اهل قلم نیستند؛ نمی خوانند، نمی نویسند، مقلدند، حوصله فکر کردن ندارند؛ اما چرا؟ چرا چنین است؟ درکنار دلایل مختلفی که می توان برای این مساله در نظرگرفت، در اینجا تنها از یک زاویه به این قضیه نگاه خواهیم کرد و از استادان گرامی که مکرر این ضعف و خلاء را درک و بیان کردند خواهم پرسید؛ شما عزیزان برای حل مساله مذکور چه کرده اید؟ چه گامی در جهت بهبود اوضاع آشفته علمی دانشجویان برداشته اید؟
زمانی که دانشجو در آغازین سالهای تحصیلی خود در کلاستان با ذوق و شعف، موضوع تحقیقش را فارغ از هرگونه تجربه بیان می کند شما چه قدمی برای تحکیم اعتماد به نفس او برداشته اید؟ استاد بودن تنها به این نیست که در کلاس و در ساعات محدود آموزشی از آنچه می دانید بگویید...اگر توانستید در مقابل رفتارها و پیشنهاد های به ظاهر بچگانه ی دانشجویتان واکنشی مقبول نشان دهید و او را هدایت کنید و نه سرکوب و تحقیر، آن وقت است ک به معنای واقعی استادید در واقع می دانید چطور با انگیزه دادن،خمیره ی دانشجو را در دست بگیرید و از او شاگردی بسازید ک روز به روز بالندگیش را در عرصه علمی ببینید.
مشکل اصلی جامعه علمی ما این است که اساتید ما هم به مانند آموزگاران گذشته خود نیاموختند که با دانشجوی تازه وارد چگونه برخورد کنند چگونه به او آزادی بیان و نقل ایده بدهند؛ آن وقت می گویند چرا دانشجو در کلاس سکوت می کند و مقلد است؟ آخر اگر او در کلاس نظری مخالف نظر شما بدهد ک دیگر نه در کلاس میتواند حضور داشته باشد و نه در دانشگاه. دانشجو را از بطن خفه کردند،گفتند: هیس؛ تو هیچ نمیدانی، مگر چند سالت است؟ مگر چند کتاب خوانده ای؟ هر وقت رای و نظرت موافق رای من بود وقت کلاس را بگیر. شاید برخی از بزرگان علمی ناآگاهانه چنین برخوردی با دانشجوی خود داشتند اما این را بدانند ک دانشجو همانند کودکی نوپاست، تا او راه رفتن را بیاموزد صبر و بردباری شما و همراهیتان را میطلبد.
در کلاس اگر سوالی به ذهنش میرسد هزار بار آن را بالا و پایین و تجزیه و تحلیل میکند ک نکند سوال سطح پایین و غیرمنطقی در جمع مطرح کند، نکند استاد او را به تمسخر بگیرد و هم کلاسی هایش بی آن ک ذره ایی بدانند به چه میخندند با استاد همراهی کنند، در آخر هم وقت کلاس تمام می شود و او هنوز سوال خود را نپرسیده است و با سکوت خود مهر تاکید میزند بر سخن استاد که او تنها یک مقلد بی فکر است.
بعد از اتمام ساعت کلاسی قصد دارد وارد اتاق کار استاد شود و سوالی ک به ذهنش خطور کرده بود و قادر به بیان آن در کلاس نبود را بپرسد ولی هنوز ابهت استاد گیراست. در خیال او استاد همان شاهی است ک باید منتظر بارعام دادنش شود. ساعت ها پشت در اتاقش می ایستد و باز این دانشجو است ک عذر میخواهد ک مزاحم وقت شریف استاد شده است.
بگذریم...
از مردم نوشتن و برای مردم نوشتن قرار است در آینده بر روی دوش همین دانشجو ها باشد، زمانی جامعه علمی پویا خواهیم داشت که رفتارهای بزرگان این جامعه در نقش سرعت گیر خیابان ها عمل نکند و اجازه فکر کردن و ایده پراکنی بدهد. اجازه بدهد آن دانشجوی سال اولی ک هیچ از مبانی رشته اش نمی داند سخن بگوید. استاد عزیز، خردش نکنید. خیلی بزرگش هم نکنید تا توهم عالم دهر بودن داشته باشد اما هدایتش کنید. او با انگیزه پشت نیمکت کلاس نشسته و شما برای او در نقش آینه تمام نما هستید. سکوت دانشجوها در کلاس بی معنی نیست...کمی آنها را تحلیل محتوا کنید.
جز کوچکی از اجتماع دانشجویی
محدثه شریفی
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Forwarded from Philosophy Cafe ♨️
video_2016-06-15_16-20-57.mov
9.7 MB
انسانیت یا شهرت؟ دو راهی که هر کسی به راحتی نمی تواند از آن سربلند برون آید. پایمال شدن اخلاقیات در عصر انفجار اطلاعات. https://telegram.me/PhilosophyCafe
"تحقیر" شکلی از رابطه قدرت است:
نوعی تحمیل سلطه است، به تسلیم واداشتن دیگری است برغم میل اش. فرد می کوشد بر دیگری پا بگذارد تا در هرم قدرت پله ای بالاتر آید. "تحقیر" تلاشی است برای برکشیدن "خود" از طریق فروکشیدن "دیگری". گوهر "تحقیر" تلاش برای شکل بخشیدن به نوعی رابطه سادیستی- مازوخیستی است.
آشکارترین راه تحقیر خشونت است، تسلیم کردن دیگری به ضرب زور است- قربانی را به عجز رساندن است، اراده او را به ضرب زور درهم شکستن است.
اما به نظرم ویرانگرترین نوع تحقیر از راه خشونت نیست، از راه محبت است. "تحقیر از راه خشونت" آشکار است- ناظران بیرونی هم می توانند وقوع آن را دریابند. اما "تحقیر از راه محبت" پنهان است- فرد سلطه جو قربانی خود را برمی گزیند، نقاط ضعف او را شناسایی می کند، و آرام آرام تارهای لطیف و نامرئی خود را به دورش می تند تا راه هر گریزی را بر او ببندد. در غالب موارد، حتّی قربانی هم جرأت ندارد به اسارتش اذعان کند مبادا به نمک خوردن و نمکدان شکستن متهم شود. ساده ترین شکل "تحقیر از راه محبّت" این است که در حقّ دیگری محبت کنیم، و بعد مدام آن محبّت را به یادش بیاوریم تا احساس دین ناگزیرش کند که به خواست و اراده ما تسلیم شود. اما شاید سخت ترین نوع تحقیر وقتی باشد که به دیگری محبّت می کنیم، بر او منّت نمی گذاریم، اما سخت مراقب ایم که مبادا فرصتی برای جبران محبّت مان بیابد. تمام فرصتهای جبران محبّت را از او می ستانیم. وقتی که فرصت جبران از قربانی ربوده شد، چاره ای نمی بیند جز آنکه برای جبران محبّت، اراده ما را بر اراده خود مقدم بدارد- یعنی "آدم ما بشود"، سلطه اراده ما را بپذیرد. در اینجا تارهای عنکبوتی محبت چندان ظریف می تند که قربانی مجال آه هم ندارد- بارزترین مصداق سر بریدن است با پنبه!
"آرش نراقی"
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
نوعی تحمیل سلطه است، به تسلیم واداشتن دیگری است برغم میل اش. فرد می کوشد بر دیگری پا بگذارد تا در هرم قدرت پله ای بالاتر آید. "تحقیر" تلاشی است برای برکشیدن "خود" از طریق فروکشیدن "دیگری". گوهر "تحقیر" تلاش برای شکل بخشیدن به نوعی رابطه سادیستی- مازوخیستی است.
آشکارترین راه تحقیر خشونت است، تسلیم کردن دیگری به ضرب زور است- قربانی را به عجز رساندن است، اراده او را به ضرب زور درهم شکستن است.
اما به نظرم ویرانگرترین نوع تحقیر از راه خشونت نیست، از راه محبت است. "تحقیر از راه خشونت" آشکار است- ناظران بیرونی هم می توانند وقوع آن را دریابند. اما "تحقیر از راه محبت" پنهان است- فرد سلطه جو قربانی خود را برمی گزیند، نقاط ضعف او را شناسایی می کند، و آرام آرام تارهای لطیف و نامرئی خود را به دورش می تند تا راه هر گریزی را بر او ببندد. در غالب موارد، حتّی قربانی هم جرأت ندارد به اسارتش اذعان کند مبادا به نمک خوردن و نمکدان شکستن متهم شود. ساده ترین شکل "تحقیر از راه محبّت" این است که در حقّ دیگری محبت کنیم، و بعد مدام آن محبّت را به یادش بیاوریم تا احساس دین ناگزیرش کند که به خواست و اراده ما تسلیم شود. اما شاید سخت ترین نوع تحقیر وقتی باشد که به دیگری محبّت می کنیم، بر او منّت نمی گذاریم، اما سخت مراقب ایم که مبادا فرصتی برای جبران محبّت مان بیابد. تمام فرصتهای جبران محبّت را از او می ستانیم. وقتی که فرصت جبران از قربانی ربوده شد، چاره ای نمی بیند جز آنکه برای جبران محبّت، اراده ما را بر اراده خود مقدم بدارد- یعنی "آدم ما بشود"، سلطه اراده ما را بپذیرد. در اینجا تارهای عنکبوتی محبت چندان ظریف می تند که قربانی مجال آه هم ندارد- بارزترین مصداق سر بریدن است با پنبه!
"آرش نراقی"
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
مصاحبه اندیشه اصلاح با #مسعود_صادقی
“خشونت،خشونت پرهیزی و اخلاق”
🌱مسعود صادقی : خشونت همان اندازه یک پدیدهی دیرپا و مانای انسانی است که دغدغه و سودای صلح یا نفی خشونت! تقابل هابیل و قابیل در ادبیات دینی شاید مصداق صفآرایی دو پدیدهی انسانی در مقابل هم باشد: میل به خشونت و میل به صلح و نفی خشونت. دو گرایش که هر دو به یک اندازه در تاریخ و نهاد انسان ریشه دارند…
.
متن کامل مصاحبه 👇
✨ →https://goo.gl/AQwust
.
کانال مسعود صادقی👇
✨ → @officialmasoudsadeghi
“خشونت،خشونت پرهیزی و اخلاق”
🌱مسعود صادقی : خشونت همان اندازه یک پدیدهی دیرپا و مانای انسانی است که دغدغه و سودای صلح یا نفی خشونت! تقابل هابیل و قابیل در ادبیات دینی شاید مصداق صفآرایی دو پدیدهی انسانی در مقابل هم باشد: میل به خشونت و میل به صلح و نفی خشونت. دو گرایش که هر دو به یک اندازه در تاریخ و نهاد انسان ریشه دارند…
.
متن کامل مصاحبه 👇
✨ →https://goo.gl/AQwust
.
کانال مسعود صادقی👇
✨ → @officialmasoudsadeghi
صدانت
مصاحبه اندیشه اصلاح با مسعود صادقی پیرامون "خشونت،خشونت پرهیزی و اخلاق" • صدانت
برای واکاوی پدیده خشونت و راهبرد خشونت پرهیزی در گفتگویی با "مسعود صادقی"، دکتری فلسفه اخلاق و پژوهشگر دین و اخلاق پرسش هایی در میان نهاده ایم...
روایی اخلاقی «ختنه پسران»؛ استحباب یا حرمت؟
حسین دباغ
✅جولای سال ۲۰۱۳ بود که خبری تاسف بار توجه همگان را جلب و چشمان را خیره کرد: “دست کم سی نوجوان پسر در آفریقای جنوبی در عرض یک ماه به سبب “ختنه قبیله ای” و خونریزی ناشی از آن فوت کردند”. این قبیل ختنه ها در آفریقا عموماً در کوه ها و بیابان هایی رخ می دهد که ابزار، تجهیزات پزشکی-بهداشتی و افراد متخصص در آنجا حضور ندارند. وقتی از وزیر بهداشت پرسیده بودند که چه باید کرد تا این قبیل اقدامات متوقف شود، پاسخ داده بود: “این یک سنت است”
@hossein_dabbagh
✅این مقاله استدلال کرده است که ختنه کردن آن طور که برخی فیلسوفان اخلاق آورده اند لزوماً و ضرورتاً فعلی غیراخلاقی نیست و به همین سبب می تواند در مواردی اخلاقی باشد. در ثانی، نشان داده است که به جهت فقهی اجماع واحدی میان فقهای مسلمان درباره ضرورت ختنه وجود ندارد، بلکه عمده فقها حکم به استحباب آن داده اند. به همین جهت، با وجود چنین کثرت متکثری در اقوال فقیهان، مسلمانان به هر یک از دو طریق عمل کنند در دایره فقه مانده اند و گناه شرعی مرتکب نشده اند. اما آن دسته از مسلمانانی که دغدغه اخلاقی پررنگی دارند و زندگی اخلاقی را برتر از منازعات فقهی می نشانند، می توانند به استحباب انجام ختنه متوسل شوند و آن را بر دوش فرزندان خود بنهند تا شائبه نقض اراده آزاد و غیراخلاقی بودن از میان برود. هم چنین والدین مسلمان نباید گمان کنند که انجام ختنه از وظایف لاینفک پدر و مادری است و انجام ندادن آن خطای فقهی محسوب می شود. از آنجا که در فقاهت اسلام حکم ضرورت قطعی برای ختنه نیامده بلکه از استحباب آن نیز سخن به میان آمده، انجام ندادن ختنه توسط والدین گناه فقهی محسوب نمی شود تا تنش میان اخلاق و فقه به ضعف ایمان بیانجامد. ایمان معرفت شناسانه البته با جستجو است که به چنگ می آید.
متن کامل مقاله در لینک های زیر قابل دسترسی است:
🌐https://goo.gl/eOj7YB
🌐https://www.academia.edu/8127904/Islamic_Circumcision
@hossein_dabbagh
حسین دباغ
✅جولای سال ۲۰۱۳ بود که خبری تاسف بار توجه همگان را جلب و چشمان را خیره کرد: “دست کم سی نوجوان پسر در آفریقای جنوبی در عرض یک ماه به سبب “ختنه قبیله ای” و خونریزی ناشی از آن فوت کردند”. این قبیل ختنه ها در آفریقا عموماً در کوه ها و بیابان هایی رخ می دهد که ابزار، تجهیزات پزشکی-بهداشتی و افراد متخصص در آنجا حضور ندارند. وقتی از وزیر بهداشت پرسیده بودند که چه باید کرد تا این قبیل اقدامات متوقف شود، پاسخ داده بود: “این یک سنت است”
@hossein_dabbagh
✅این مقاله استدلال کرده است که ختنه کردن آن طور که برخی فیلسوفان اخلاق آورده اند لزوماً و ضرورتاً فعلی غیراخلاقی نیست و به همین سبب می تواند در مواردی اخلاقی باشد. در ثانی، نشان داده است که به جهت فقهی اجماع واحدی میان فقهای مسلمان درباره ضرورت ختنه وجود ندارد، بلکه عمده فقها حکم به استحباب آن داده اند. به همین جهت، با وجود چنین کثرت متکثری در اقوال فقیهان، مسلمانان به هر یک از دو طریق عمل کنند در دایره فقه مانده اند و گناه شرعی مرتکب نشده اند. اما آن دسته از مسلمانانی که دغدغه اخلاقی پررنگی دارند و زندگی اخلاقی را برتر از منازعات فقهی می نشانند، می توانند به استحباب انجام ختنه متوسل شوند و آن را بر دوش فرزندان خود بنهند تا شائبه نقض اراده آزاد و غیراخلاقی بودن از میان برود. هم چنین والدین مسلمان نباید گمان کنند که انجام ختنه از وظایف لاینفک پدر و مادری است و انجام ندادن آن خطای فقهی محسوب می شود. از آنجا که در فقاهت اسلام حکم ضرورت قطعی برای ختنه نیامده بلکه از استحباب آن نیز سخن به میان آمده، انجام ندادن ختنه توسط والدین گناه فقهی محسوب نمی شود تا تنش میان اخلاق و فقه به ضعف ایمان بیانجامد. ایمان معرفت شناسانه البته با جستجو است که به چنگ می آید.
متن کامل مقاله در لینک های زیر قابل دسترسی است:
🌐https://goo.gl/eOj7YB
🌐https://www.academia.edu/8127904/Islamic_Circumcision
@hossein_dabbagh
صدانت
روایی اخلاقی «ختنه پسران»؛ استحباب یا حرمت؟ نوشتاری از حسین دباغ • صدانت
جولای سال 2013 بود که خبری تاسف بار توجه همگان را جلب و چشمان را خیره کرد: "دست کم سی نوجوان پسر در آفریقای جنوبی در عرض یک ماه به سبب ختنه قبیله ای...
Forwarded from کاف
رشد همزمان اخلاق و معرفت:
⏳دقت کنید:
اطرافیان شما بصورت پیش فرض، زمانی شما رو دوست دارن که به دردشون بخورید.
وقتی گره ای باز میکنی، فداکاری و گذشتی میکنی، کاری رو با تمام وجودت انجام میدی، خدای نکرده پارتی بازی میکنی، حتی کسی رو مهمون میکنی و خلاصه وقتی که براشون مفید واقع میشی دوستت دارن.
این به نظرم از تمایل ذاتی انسان ها به بقا و حیات میاد. کسانی که به این حیات -یا حیات با کیفیت تر- کمکی میکنند برای ما مثبت اند و کسانی که مانع اون هستند منفی. کسانی هم که اثری ندارند مهم نیستند.
اما اخلاق، درست از همین دریچه ها وارد میشه. وقتی خنثی ها مهم شدند وارد سطوح اولیه اخلاق شدیم؛ و وقتی دشمنان یا مخالفان و کلا کسانی که هر جور زاویه ای با ما دارن برای ما مهم و مثبت شدند وارد سطوح بالاتر اخلاق شدیم.
البته انسانی موفق به اخلاقی زندگی کردن میشه که این پیشرفت های اخلاقیش همراه پیشرفت معرفتیش هم باشه. تمارض و نمایش-بخصوص تمارض خود برای خود-، قطعا دائمی نیست و در اولین شرایط سخت و دشوار پیش آمده لو میره. اما رشد معرفت به معنی درک لذت و شیرینی این مراحل، اخلاق رو نهادینه میکنه.
میزان پایبندی خودتون به اخلاق رو تو شرایط سخت بفهمید. با این توجه که اخلاق ما معدل اخلاق ماست نه رفتار خاصی که در شرایط خاصی بروز میدیم؛ چه بد چه خوب...
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
⏳دقت کنید:
اطرافیان شما بصورت پیش فرض، زمانی شما رو دوست دارن که به دردشون بخورید.
وقتی گره ای باز میکنی، فداکاری و گذشتی میکنی، کاری رو با تمام وجودت انجام میدی، خدای نکرده پارتی بازی میکنی، حتی کسی رو مهمون میکنی و خلاصه وقتی که براشون مفید واقع میشی دوستت دارن.
این به نظرم از تمایل ذاتی انسان ها به بقا و حیات میاد. کسانی که به این حیات -یا حیات با کیفیت تر- کمکی میکنند برای ما مثبت اند و کسانی که مانع اون هستند منفی. کسانی هم که اثری ندارند مهم نیستند.
اما اخلاق، درست از همین دریچه ها وارد میشه. وقتی خنثی ها مهم شدند وارد سطوح اولیه اخلاق شدیم؛ و وقتی دشمنان یا مخالفان و کلا کسانی که هر جور زاویه ای با ما دارن برای ما مهم و مثبت شدند وارد سطوح بالاتر اخلاق شدیم.
البته انسانی موفق به اخلاقی زندگی کردن میشه که این پیشرفت های اخلاقیش همراه پیشرفت معرفتیش هم باشه. تمارض و نمایش-بخصوص تمارض خود برای خود-، قطعا دائمی نیست و در اولین شرایط سخت و دشوار پیش آمده لو میره. اما رشد معرفت به معنی درک لذت و شیرینی این مراحل، اخلاق رو نهادینه میکنه.
میزان پایبندی خودتون به اخلاق رو تو شرایط سخت بفهمید. با این توجه که اخلاق ما معدل اخلاق ماست نه رفتار خاصی که در شرایط خاصی بروز میدیم؛ چه بد چه خوب...
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
🔸استاد مصطفی ملکیان:
🍃اگزیستانسیالیسم:
میتوانیم بگوییم اگزیستانسیالیستم، گرایشی است که در آن سه نکته اهمیت دارد:
1- «خودت باش».
2- «خودت را باش».
3- «خودت را بشناس».
هرکس دارای این سه گرایش باشد، میشود گفت که اگزیستانسیالیست است.
«خودت باش» یعنی فرض کنیم در خلا زندگی میکنیم، در آنجا هر غذایی را دوست نمیداشتید، نمیخوردید. هرجا خوشتان نمیآمد، نمیرفتید. بیایید واقعاً در زندگی چنین باشید، یعنی اگر از غذایی خوشتان نیامد، نخورید و نگویید چون در میهمانی بودم نتوانستم نخورم؛ با آن رأی موافق نبودم، ولی دیدم فلانی بدش میآید. چراکه با این گونه کارها دیگران را از خود راضی کردهایم ولی خودمان از خودمان راضی نشدهایم و این چه کار عبثی است که انسان دیگری را از خودش راضی کند و از خود رضایت نداشته باشد. اول نکتهای که وجود دارد این است که راضی کردن دیگران امکان ندارد، بهتعبیر حضرت امیرالمؤمنین(ع) «رضی الناس غایه لاتمدرک» اینکه همه مردم از تو راضی شوند، هدفی است دست نیافتنی. وقتی نمیتوانیم همه را از خود راضی کنیم، باید دست به گزینش بزنیم، بعضی را راضی کنیم و به نارضایتی دیگران بها و اهمیت ندهیم، وقتی قرار است دست به گزینش بزنیم خوب خودمان از هر کس دیگر شایستهتریم. بنابراین در هرجا چنان زندگی و رفتار کنیم که اگر شما نبودید و مناسبات اجتماعی نبود، همان رفتار را الزام میکرد؛ این پیام اول اگزیستانسیالیسم است.
نکته دوم اینکه «خودت را باش» یعنی در هر لحظه ببین سودت در چیست -این شما را نباید به سود مادی رهنمون کند، بلکه سود به معنای عام آن مورد نظر است - اگر فقط سود خودتان را لحاظ کنید، میشود گفت که اگزیستانسیالیست هستید.
و اما نکته سوم اینکه «خودت را بشناس» و چون خودشناسی در میانمایگیها رخ نمیدهد، بیا و خودت فارغ از آنچه که فیلسوفان گفتهاند و فارغ از زندگی روزمره به خودت بیاندیش تا خودت را کاملاً بشناسی به همین دلیل، از موقعیتهای مرزی نباید گریزان بود و از موقعیتهایی که فرصتی برای خودشناسی پیش میآید نباید گریخت، چرا که اگر بگریزیم فقط خود غریبی گریبانگیرمان خواهد شد.
موارد مذکور وجوه اختصاصی اگزیستانسیالیسم است، به این معنا که هرکه واجد این وجوه باشد، میتوان گفت که اگزیستانسیالیست است.
🌂سخنرانی اگزیستانسیالیسم
@mostafamalekian
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
🍃اگزیستانسیالیسم:
میتوانیم بگوییم اگزیستانسیالیستم، گرایشی است که در آن سه نکته اهمیت دارد:
1- «خودت باش».
2- «خودت را باش».
3- «خودت را بشناس».
هرکس دارای این سه گرایش باشد، میشود گفت که اگزیستانسیالیست است.
«خودت باش» یعنی فرض کنیم در خلا زندگی میکنیم، در آنجا هر غذایی را دوست نمیداشتید، نمیخوردید. هرجا خوشتان نمیآمد، نمیرفتید. بیایید واقعاً در زندگی چنین باشید، یعنی اگر از غذایی خوشتان نیامد، نخورید و نگویید چون در میهمانی بودم نتوانستم نخورم؛ با آن رأی موافق نبودم، ولی دیدم فلانی بدش میآید. چراکه با این گونه کارها دیگران را از خود راضی کردهایم ولی خودمان از خودمان راضی نشدهایم و این چه کار عبثی است که انسان دیگری را از خودش راضی کند و از خود رضایت نداشته باشد. اول نکتهای که وجود دارد این است که راضی کردن دیگران امکان ندارد، بهتعبیر حضرت امیرالمؤمنین(ع) «رضی الناس غایه لاتمدرک» اینکه همه مردم از تو راضی شوند، هدفی است دست نیافتنی. وقتی نمیتوانیم همه را از خود راضی کنیم، باید دست به گزینش بزنیم، بعضی را راضی کنیم و به نارضایتی دیگران بها و اهمیت ندهیم، وقتی قرار است دست به گزینش بزنیم خوب خودمان از هر کس دیگر شایستهتریم. بنابراین در هرجا چنان زندگی و رفتار کنیم که اگر شما نبودید و مناسبات اجتماعی نبود، همان رفتار را الزام میکرد؛ این پیام اول اگزیستانسیالیسم است.
نکته دوم اینکه «خودت را باش» یعنی در هر لحظه ببین سودت در چیست -این شما را نباید به سود مادی رهنمون کند، بلکه سود به معنای عام آن مورد نظر است - اگر فقط سود خودتان را لحاظ کنید، میشود گفت که اگزیستانسیالیست هستید.
و اما نکته سوم اینکه «خودت را بشناس» و چون خودشناسی در میانمایگیها رخ نمیدهد، بیا و خودت فارغ از آنچه که فیلسوفان گفتهاند و فارغ از زندگی روزمره به خودت بیاندیش تا خودت را کاملاً بشناسی به همین دلیل، از موقعیتهای مرزی نباید گریزان بود و از موقعیتهایی که فرصتی برای خودشناسی پیش میآید نباید گریخت، چرا که اگر بگریزیم فقط خود غریبی گریبانگیرمان خواهد شد.
موارد مذکور وجوه اختصاصی اگزیستانسیالیسم است، به این معنا که هرکه واجد این وجوه باشد، میتوان گفت که اگزیستانسیالیست است.
🌂سخنرانی اگزیستانسیالیسم
@mostafamalekian
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
کانال فلسفه اخلاق:
آدمیان گاهی دیگران را در داوریهایشان «متواضع» میخوانند. اما انگاری یک نکتهی بسیار مهم در این میان مغفول میماند: کسی که با دوستان و شاگرداناش تواضع میکند، البته در مقایسه با کسی که حتی با دوستان و شاگرداناش هم فروتن نیست، تا حدودی از فضیلت تواضع برخوردار است. اما تواضع آن هنگامی تمام است که فرد در مقابل رقیب یا دشمناش اخلاق رقابت یا دشمنی را رعایت کند. کسی که چنین کند، البته در فضیلت تواضع تمام است. اما در عمل، چه بسا کسانی که با دیگران متواضعاند زیرا کسی را رقیب خود نمیانگارند، اما پای رقیب یا دشمن که وسط بیاید، از فضیلت تواضع خبرشان نیست. از این گذشته، چه بسا متواضعانی که منتقد را به صرف انتقاد کردن رقیب یا دشمن خود میانگارند، حتی منتقد همدل را (چه رسد به منتقد برانداز). اگر کسی با منتقد (به ویژه منتقد برانداز) هم گشوده رفتار کرد و گوش شنوا داشت و روی گشاده و او را رقیب و دشمن خود نینگاشت، و اگر هم احیانا با کسی در مواردی رقابت یا دشمنی کرد اخلاق رقابت و دشمنی را رعایت کرد، او انگاری از فضیلت تواضع به تمام و کمال برخوردار است. خوشا به حال فروتنان، همانان که فقهِ فقه و نحوِ نحو و صرفِ صرف (یعنی مغز و شیرهی علوم) را در کمآمد (فروتنی) مییابند.
کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
آدمیان گاهی دیگران را در داوریهایشان «متواضع» میخوانند. اما انگاری یک نکتهی بسیار مهم در این میان مغفول میماند: کسی که با دوستان و شاگرداناش تواضع میکند، البته در مقایسه با کسی که حتی با دوستان و شاگرداناش هم فروتن نیست، تا حدودی از فضیلت تواضع برخوردار است. اما تواضع آن هنگامی تمام است که فرد در مقابل رقیب یا دشمناش اخلاق رقابت یا دشمنی را رعایت کند. کسی که چنین کند، البته در فضیلت تواضع تمام است. اما در عمل، چه بسا کسانی که با دیگران متواضعاند زیرا کسی را رقیب خود نمیانگارند، اما پای رقیب یا دشمن که وسط بیاید، از فضیلت تواضع خبرشان نیست. از این گذشته، چه بسا متواضعانی که منتقد را به صرف انتقاد کردن رقیب یا دشمن خود میانگارند، حتی منتقد همدل را (چه رسد به منتقد برانداز). اگر کسی با منتقد (به ویژه منتقد برانداز) هم گشوده رفتار کرد و گوش شنوا داشت و روی گشاده و او را رقیب و دشمن خود نینگاشت، و اگر هم احیانا با کسی در مواردی رقابت یا دشمنی کرد اخلاق رقابت و دشمنی را رعایت کرد، او انگاری از فضیلت تواضع به تمام و کمال برخوردار است. خوشا به حال فروتنان، همانان که فقهِ فقه و نحوِ نحو و صرفِ صرف (یعنی مغز و شیرهی علوم) را در کمآمد (فروتنی) مییابند.
کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
کانال فلسفه اخلاق:
دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم یکی نیست و در حقیقت دو گونه دنیاست.
ما معمولا تصور می کنیم یک دنیا بیشتر وجود ندارد، و آن همین دنیایی است که جغرافیای آن را در خارج می شناسیم و این یک گمان خطاست.
ما همگی در یک جهان زندگی نمی کنیم، بلکه به تعداد انسان ها جهان وجود دارد. ونباید فریب جغرافیای جهان را خورد.
اصولا باید فرقی بین زنده بودن و زندگی کردن قایل شویم ما انسان ها همه در یک جهان زنده ایم اما در یک جهان زندگی نمی کنیم .ما هرکدام در دنیایی که برای خود ساخته ایم زندگی می کنیم وهر کس برحسب اینکه چگونه دنیایی برای خود ساخته است انسان دیگری است.
خورشید و ماه که طلوع وغروب می کنند خط زمانی را رسم می کنند که برای همه انسان هایی که دراین جهان زندگی می کنند و حتی برای حیوانات ،سنگها و جمادات یکسان است.
آیا این تنها زمانی است که بر ما می گذرد؟
ماهمه می دانیم که وقتی شادمانیم زمان بسیار زود می گذرد و وقتی غمگینیم زمان طولانی تر جلوه می کند.آنچه که ازقدیم ضرب المثل است این است که روزهای طولانی را به سرچشمه می گیرد.ازاین نظرنباید فریفته شد که همه ما یکسان عمرمی کنیم و وقتی بر دو نفر فرضا بطور مساوی و از نظر فیزیکی ٧٠ سال می گذرد، نباید پنداشت که بر آنها واقعا به یک منوال عمر گذشته باشد.
عمری را که برهر کدام ما می گذرد نمی توان فقط با واحدهای فیزیکی اندازه کرد.
عمرما مجموعه ماجراهایی است که بر ما می گذرد و این تساوی کمّی عمرها به هیچ وجه به معنای تساوی کیفی عمرها نیست.
دنیای هر کس برابر با ابعاد زندگی اوست.
ما ازاین به بعد این معادله را برقرارمی کنیم:
"مرز دنیای هرکس تا آنجاست که وی تا آنجا زندگی می کند".
دنیای بیرونی میتواند تنگتر از دنیای شخص باشد، می تواند معادل دنیای شخص باشد و می تواند وسیعترازآن باشد.و بسیار کسان هستند که دنیاشان بسیار فراخترازدنیای محسوس است، دنیاهای بزرگتری دارند ودرآنهازندگی می کنند.
بسته به نوع جهان هایی که انسان ها درآن زندگی می کنند زبانی را هم که برای بیان تعبیرات خود انتخاب می کنند متفاوت خواهد بود. یعنی بیان هرشخص مبیّن جهان اواست. وباز نباید گمان کرد که همه کسانی که به زبان فارسی صحبت می کنند یا انگلیسی همه همزبانند به قول مولانا:
ای بسا هندو وترک همزبان
ای بسا دوترک چون بیگانگان
پس زبان همدمی خود دیگر است
همدلی ازهمزبانی برتراست
حقیقت این است که آنچه بنام تولدهای نو یا مرگ های اختیاری و پیش مرگ سرنوشت ، گفته شده همین پاگذاشتن ازجهانی به جهان دیگر است.
اگر جهان ما همین جهان فیزیکی بود که همه در آنیم دیکرتولد دوم معنی نداشت یا مرگ پیش از مرگ بدن معنی نداشت .
مرگ خارجی مرگی است که بر اثر سرنوشت محتوم بر ما خواهد گذشت مرگی است که ما را از این جهان به جهان دیگری خواهد برد اما ما خودمان دراین جهان می توانیم اگراز درجه رشد عقلی و روحی خاصی برخوردار باشیم به دست خودمان و به اختیارخود بمیریم یا زاده شویم. در حالی که فیزیکی و خارجی همان خواهد بود که اینک هست.
مسئله معاد که یکی ازمهمترین مسایل مطرح ادیان است ریشه اش همین است انسان ها بطوردرونی می توانند جهان عوض کنند و در همین جهان از ظاهر به باطن بروند.
شخص می تواند دائماً از فضایی به فضای دیگر پا بگذارد و می تواند محبوس جهان خود بماند و برای همیشه خود را از جهان دیگر محروم کند.
حیوان شدن و بلکه ازحیوانات هم پست ترشدن همین است .
ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم وعلی ابصارهم غشاوه ولهم عذاب عظیم.
خدا بر دلها وگوش هاشان مهر نهاد و بر چشمهای ایشان پرده افکند که فهم حقایق و معارف الهی را نمی کنند و ایشان را عذابی سخت درپی است.
کسانی که پرده بر چشم و مهر بر دل و گوش دارند، همان کسانی هستند که یک تولد بیشتر ندارند و آن همان تولد نخستین ایشان است و یک مرگ بیشتر نخواهند داشت و آن همان مرگ سرنوشتشان است
امااگرکسی چنین نبود و چنین مهری و حجابی بردل نداشت و راه او به پایان نرسیده بود. پرنده ای آزاده خواهد بود که می تواند در جهان های مختلف پروازکند...
🌷برگرفته از:
دکتر عبدالکریم سروش
"ما در کدام جهان زندگی می کنیم"
کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم یکی نیست و در حقیقت دو گونه دنیاست.
ما معمولا تصور می کنیم یک دنیا بیشتر وجود ندارد، و آن همین دنیایی است که جغرافیای آن را در خارج می شناسیم و این یک گمان خطاست.
ما همگی در یک جهان زندگی نمی کنیم، بلکه به تعداد انسان ها جهان وجود دارد. ونباید فریب جغرافیای جهان را خورد.
اصولا باید فرقی بین زنده بودن و زندگی کردن قایل شویم ما انسان ها همه در یک جهان زنده ایم اما در یک جهان زندگی نمی کنیم .ما هرکدام در دنیایی که برای خود ساخته ایم زندگی می کنیم وهر کس برحسب اینکه چگونه دنیایی برای خود ساخته است انسان دیگری است.
خورشید و ماه که طلوع وغروب می کنند خط زمانی را رسم می کنند که برای همه انسان هایی که دراین جهان زندگی می کنند و حتی برای حیوانات ،سنگها و جمادات یکسان است.
آیا این تنها زمانی است که بر ما می گذرد؟
ماهمه می دانیم که وقتی شادمانیم زمان بسیار زود می گذرد و وقتی غمگینیم زمان طولانی تر جلوه می کند.آنچه که ازقدیم ضرب المثل است این است که روزهای طولانی را به سرچشمه می گیرد.ازاین نظرنباید فریفته شد که همه ما یکسان عمرمی کنیم و وقتی بر دو نفر فرضا بطور مساوی و از نظر فیزیکی ٧٠ سال می گذرد، نباید پنداشت که بر آنها واقعا به یک منوال عمر گذشته باشد.
عمری را که برهر کدام ما می گذرد نمی توان فقط با واحدهای فیزیکی اندازه کرد.
عمرما مجموعه ماجراهایی است که بر ما می گذرد و این تساوی کمّی عمرها به هیچ وجه به معنای تساوی کیفی عمرها نیست.
دنیای هر کس برابر با ابعاد زندگی اوست.
ما ازاین به بعد این معادله را برقرارمی کنیم:
"مرز دنیای هرکس تا آنجاست که وی تا آنجا زندگی می کند".
دنیای بیرونی میتواند تنگتر از دنیای شخص باشد، می تواند معادل دنیای شخص باشد و می تواند وسیعترازآن باشد.و بسیار کسان هستند که دنیاشان بسیار فراخترازدنیای محسوس است، دنیاهای بزرگتری دارند ودرآنهازندگی می کنند.
بسته به نوع جهان هایی که انسان ها درآن زندگی می کنند زبانی را هم که برای بیان تعبیرات خود انتخاب می کنند متفاوت خواهد بود. یعنی بیان هرشخص مبیّن جهان اواست. وباز نباید گمان کرد که همه کسانی که به زبان فارسی صحبت می کنند یا انگلیسی همه همزبانند به قول مولانا:
ای بسا هندو وترک همزبان
ای بسا دوترک چون بیگانگان
پس زبان همدمی خود دیگر است
همدلی ازهمزبانی برتراست
حقیقت این است که آنچه بنام تولدهای نو یا مرگ های اختیاری و پیش مرگ سرنوشت ، گفته شده همین پاگذاشتن ازجهانی به جهان دیگر است.
اگر جهان ما همین جهان فیزیکی بود که همه در آنیم دیکرتولد دوم معنی نداشت یا مرگ پیش از مرگ بدن معنی نداشت .
مرگ خارجی مرگی است که بر اثر سرنوشت محتوم بر ما خواهد گذشت مرگی است که ما را از این جهان به جهان دیگری خواهد برد اما ما خودمان دراین جهان می توانیم اگراز درجه رشد عقلی و روحی خاصی برخوردار باشیم به دست خودمان و به اختیارخود بمیریم یا زاده شویم. در حالی که فیزیکی و خارجی همان خواهد بود که اینک هست.
مسئله معاد که یکی ازمهمترین مسایل مطرح ادیان است ریشه اش همین است انسان ها بطوردرونی می توانند جهان عوض کنند و در همین جهان از ظاهر به باطن بروند.
شخص می تواند دائماً از فضایی به فضای دیگر پا بگذارد و می تواند محبوس جهان خود بماند و برای همیشه خود را از جهان دیگر محروم کند.
حیوان شدن و بلکه ازحیوانات هم پست ترشدن همین است .
ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم وعلی ابصارهم غشاوه ولهم عذاب عظیم.
خدا بر دلها وگوش هاشان مهر نهاد و بر چشمهای ایشان پرده افکند که فهم حقایق و معارف الهی را نمی کنند و ایشان را عذابی سخت درپی است.
کسانی که پرده بر چشم و مهر بر دل و گوش دارند، همان کسانی هستند که یک تولد بیشتر ندارند و آن همان تولد نخستین ایشان است و یک مرگ بیشتر نخواهند داشت و آن همان مرگ سرنوشتشان است
امااگرکسی چنین نبود و چنین مهری و حجابی بردل نداشت و راه او به پایان نرسیده بود. پرنده ای آزاده خواهد بود که می تواند در جهان های مختلف پروازکند...
🌷برگرفته از:
دکتر عبدالکریم سروش
"ما در کدام جهان زندگی می کنیم"
کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
👍1
کانال فلسفه اخلاق:
صداقت صورتی
آرش نراقی
هر چه فاصله میان احساس و سیمای فرد کمتر باشد، شخصیت او سالم تر و بی گره تر است.
صورت انسان حدود ۴۳ عضله دارد، و این عضلات مهمترین پلی است که عواطف ما را به جهان خارج می پیوندد. انقباض هر عضله مثل نتی است که به سرپنجه اعصاب به ترنگ می آید، و در هماهنگی پیچیده این نتهاست که انواع حالات عاطفی بر چهره ما ترجمان بیرونی می یابد. در غالب موارد، سمفونی عواطف، ناخودآگاه بر چهره ما نواخته می شود- مثل سرودی که باد در پیچ و خم دالان های کوه سرمی دهد. اما عضله های صورت می تواند در سرپنجه های یک بازیگر توانا به امر هنری بدل شود. بازیگر توانا مثل یک رهبر ارکستر نت- عضله های صورتش را به فرمان می گیرد، و با بازآفرینی و بازآرایی خلّاقانه عواطف، نیمه پنهان وجود ما را به صورت می آورد.
اما چهره انسان فرهیخته در فاصله میان «بیان طبیعی» باد آسا و «بیان هنرمندانه» سمفونی وار صورت است. انسان فرهیخته در حرکات صورتش آداب دان است، یعنی ادب مقام را می شناسد و نیز می داند که چگونه اقتضای مقام را در بسط و قبض عضلات صورتش ترجمان بخشد.
سلامت روحی و روانی ما در نسبت میان صورت و احساس است- هر چه فاصله میان احساس و سیمای فرد کمتر باشد، شخصیت او سالم تر و بی گره تر است. صداقت صورتی است که احساس را بی هراس بازمی تاباند.
انسان پخته و سرد و گرم چشیده آن است که هنر صورت خوانی را می آموزد- به چهره نظر می کند، و در چم و خم چین و شکنهای ظریف آن هزار و یک احساس پنهان شده را بازمی خواند.
برای همین است که هر نوع اختلال در صورت می تواند به نوعی سوء تفاهم و حتّی بحران هویت بینجامد. اگر عضلات صورت از فرمان فرد سرکشی کند، فرد به صورت سخنی می گوید که مرادش نیست، یا دیگری در صورت او سخنی می خواند که مقصود او نیست. صورت فرد به هویت او خیانت می کند- یعنی تصویری از درون او به بیرون می افکند که با حقیقت او یکی نیست.
این نکته را چندین سال پیش به تجربه دریافتم- صبح از خواب برخاستم و نیمه چپ صورتم از حرکت بازمانده بود. یادم است که تا مدّتها در جلسه اوّل کلاسهایم از دانشجویان ام پوزش می خواستم که نمی توانم به روی شان لبخند بزنم، و برای شان توضیح می دادم که برغم آن فرد عبوس و نامهربانی نیستم!
اما نوع دیگری از فلج عضلات صورت داریم که به گمانم برای سلامت هویت فرد به مراتب ویرانگرتر است: این نوع فلج عضلانی نوعی عارضه اجتماعی است که جامعه خصوصاً بر دختران و زنان تحمیل می کند. نظام تعلیم و تربیت دختران از همان دوران کودکی به ایشان می آموزد که برخی از عضلات صورت خود را (خصوصاً در فضاهای عمومی) فلج کنند تا احساسات شان ترجمان بیرونی نیابد. این فلج عضلانی نهایتاً به نوعی فلج یا سرکوب عواطف می انجامد. عضلات صورت پسران ما در فضاهای عمومی غالباً بی پرواتر و در بیان احساسات گویاتر است، اما دختران ما در غالب موارد، برای حفظ احترام و امنیّت اجتماعی شان ناگزیرند که به این فلج عضلانی تن دهند. به نظرم بسیاری از آزادی های اجتماعی و مدنی از آزادی تن آغاز می شود، و نخستین گام برای خود بودن کم کردن فاصله میان صورت و احساس است. عضلات صورت مهم است، نقش سیاسی و اجتماعی آنها را دست کم نگیریم.
@arashnaraghi
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
صداقت صورتی
آرش نراقی
هر چه فاصله میان احساس و سیمای فرد کمتر باشد، شخصیت او سالم تر و بی گره تر است.
صورت انسان حدود ۴۳ عضله دارد، و این عضلات مهمترین پلی است که عواطف ما را به جهان خارج می پیوندد. انقباض هر عضله مثل نتی است که به سرپنجه اعصاب به ترنگ می آید، و در هماهنگی پیچیده این نتهاست که انواع حالات عاطفی بر چهره ما ترجمان بیرونی می یابد. در غالب موارد، سمفونی عواطف، ناخودآگاه بر چهره ما نواخته می شود- مثل سرودی که باد در پیچ و خم دالان های کوه سرمی دهد. اما عضله های صورت می تواند در سرپنجه های یک بازیگر توانا به امر هنری بدل شود. بازیگر توانا مثل یک رهبر ارکستر نت- عضله های صورتش را به فرمان می گیرد، و با بازآفرینی و بازآرایی خلّاقانه عواطف، نیمه پنهان وجود ما را به صورت می آورد.
اما چهره انسان فرهیخته در فاصله میان «بیان طبیعی» باد آسا و «بیان هنرمندانه» سمفونی وار صورت است. انسان فرهیخته در حرکات صورتش آداب دان است، یعنی ادب مقام را می شناسد و نیز می داند که چگونه اقتضای مقام را در بسط و قبض عضلات صورتش ترجمان بخشد.
سلامت روحی و روانی ما در نسبت میان صورت و احساس است- هر چه فاصله میان احساس و سیمای فرد کمتر باشد، شخصیت او سالم تر و بی گره تر است. صداقت صورتی است که احساس را بی هراس بازمی تاباند.
انسان پخته و سرد و گرم چشیده آن است که هنر صورت خوانی را می آموزد- به چهره نظر می کند، و در چم و خم چین و شکنهای ظریف آن هزار و یک احساس پنهان شده را بازمی خواند.
برای همین است که هر نوع اختلال در صورت می تواند به نوعی سوء تفاهم و حتّی بحران هویت بینجامد. اگر عضلات صورت از فرمان فرد سرکشی کند، فرد به صورت سخنی می گوید که مرادش نیست، یا دیگری در صورت او سخنی می خواند که مقصود او نیست. صورت فرد به هویت او خیانت می کند- یعنی تصویری از درون او به بیرون می افکند که با حقیقت او یکی نیست.
این نکته را چندین سال پیش به تجربه دریافتم- صبح از خواب برخاستم و نیمه چپ صورتم از حرکت بازمانده بود. یادم است که تا مدّتها در جلسه اوّل کلاسهایم از دانشجویان ام پوزش می خواستم که نمی توانم به روی شان لبخند بزنم، و برای شان توضیح می دادم که برغم آن فرد عبوس و نامهربانی نیستم!
اما نوع دیگری از فلج عضلات صورت داریم که به گمانم برای سلامت هویت فرد به مراتب ویرانگرتر است: این نوع فلج عضلانی نوعی عارضه اجتماعی است که جامعه خصوصاً بر دختران و زنان تحمیل می کند. نظام تعلیم و تربیت دختران از همان دوران کودکی به ایشان می آموزد که برخی از عضلات صورت خود را (خصوصاً در فضاهای عمومی) فلج کنند تا احساسات شان ترجمان بیرونی نیابد. این فلج عضلانی نهایتاً به نوعی فلج یا سرکوب عواطف می انجامد. عضلات صورت پسران ما در فضاهای عمومی غالباً بی پرواتر و در بیان احساسات گویاتر است، اما دختران ما در غالب موارد، برای حفظ احترام و امنیّت اجتماعی شان ناگزیرند که به این فلج عضلانی تن دهند. به نظرم بسیاری از آزادی های اجتماعی و مدنی از آزادی تن آغاز می شود، و نخستین گام برای خود بودن کم کردن فاصله میان صورت و احساس است. عضلات صورت مهم است، نقش سیاسی و اجتماعی آنها را دست کم نگیریم.
@arashnaraghi
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
👆👆👆🎬
کانال فلسفه اخلاق:
اگه تو تمام مراحل زندگیت احساست رو مخفی میکنی، این فیلم رو از دست ندهید.
کانال فلسفه اخلاق:
اگه تو تمام مراحل زندگیت احساست رو مخفی میکنی، این فیلم رو از دست ندهید.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔲شوپنهاور،نیچه و موسیقی
🔲نویسنده:میثم شایسته فر
🔳باز نشر(با اندکی تغییر):علم و فلسفه
#شوپنهاور ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﯿﻨﯽ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﻭﺿﻊ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﯿﺎﻥ ﻫﻨﺮﻫﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﺮﺩ.#کانت و #هگل ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻫﻨﺮﻫﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎ، ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻭ ﺷﻌﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺗﺮ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ؛ﺍﻣﺎ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﺗﺼﻮﺭﺍﺕ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻋﺎﻟﯽﺗﺮﯾﻦ ﻫﻨﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺷﻤﺮﺩ.
🔹 #ﺭﯾﭽﺎﺭﺩ_ﻭﺍﮔﻨﺮ
▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
🔺ﻋﺎﻟﻢ ﻓﻨﻮﻣﻦ ﻭ ﯾﺎ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﺎﺑﻊ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﮑﺎﻧﯽ – ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﺎﺫﺏ، ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﯾﻦ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺯﻣﺎﻧﯽ – ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ،ﭘﺲ ﻫﺮ ﭼﻪ ﯾﮏ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺯﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﻫﺎﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺻﯿﻞ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ،ﺣﺎﻝ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺻﯿﻞ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺻﯿﻞ ﺩﺭ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ،ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ – ﻣﮑﺎﻥ ﺟﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ؛ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺍﺻﯿﻞ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ،ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭﯼ ﻭ ﻧﯿﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﺸﻒ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺭﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺳﺮﺷﺎﺭﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﮊﻩ ﻭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮔﺮِ ﺁﺛﺎﺭ ﻫﻨﺮﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﻮﺩ.
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻓﯽ ﺍﻟﻨﻔﺴﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﭘﻮﭺ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻭ ﺣﺼﻮﻝ ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ،ﻧﻤﯿﺒﺎﺷﺪ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﯾﻦ ﭘﻮﭼﯽ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻥ خلأ ﭘﻮﭼﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺮﺷﺎﺭﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﺁﺩﻣﯽ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﻭ ﮐﻠﻪ ﯼ ﻧﺎﺑﻐﻪ ﯼ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﺸﻮﺩ،ﻧﺎﺑﻐﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﺩﺭﮎ ﻭ ﺷﻬﻮﺩ ﺍﯾﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ.ﻧﺎﺑﻐﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﯿﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺪﻓﯽ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻥ ﺁﻥ ﻫﺪﻑ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻫﻨﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﮑﺎﻥ – ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯿﺸﻮﺩ:
1)ﻫﻨﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ:ﻣﺜﻞ ﻣﻌﻤﺎﺭﯼ،ﻫﻨﺮﯼ ﮐﻪ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺯ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺳﺖ.ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﻭﻝ ﺗﻘﻠﯿﺪﯼ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺩﻭﻡ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ ﺍﺯ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺳﺖ.
2)ﻫﻨﺮﯼ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ:ﻣﺜﻞ ﻫﻨﺮ ﻧﻘﺎﺷﯽ.
3)ﻫﻨﺮ ﯾﮏ ﺑﻌﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺻﺮﻓﺎً ﺯﻣﺎﻧﯽ:ﻣﺜﻞ ﺷﻌﺮ،ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﺍﺳﺘﻌﺎﺭﺍﺕ،ﺗﺸﺒﯿﻬﺎﺕ ﻭ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺍﺩﺑﯽ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﯼ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﻓﺮﺍﺣﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺼﻮّﺭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ.
ﻭﻟﯿﮑﻦ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﻭﺍﻻﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻫﻨﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﻭﺍﮔﻨﺮﯼ،ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﺗﺼﻮّﺭﺍﺕ ﺍﺳﺖ.
شوپنهاور میگوید: #موسیقی ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﯾﺎ ﻗﻠﻢ ﺑﺎﺯﮔﻔﺖ؛ﺑﺎﯾﺪ ﺷﻨﯿﺪ ﻭ ﺁﺯﻣﻮﺩ.ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻭ ﻋﻠﯿﺖ،ﭘﺎﮎ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺳﺖ؛ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ،ﻫﻨﺮ ﻫﻨﺮﻫﺎ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺯﯾﺒﺎئیهاست.ﺯﻭﺭﻕ ﻧﺠﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻏﺮﯾﻖ ﻣﻨﺠﻼﺏ ﺣﯿﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ.
ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺑﯿﻨﺶ ﻫﻨﺮﯼ ﺩﺭ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺯﻣﺎﻥ – ﻣﮑﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻫﻨﺮ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﻭﻧﻮﺷﺖ ﻫﺎ.
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﻓﺮﺍﺣﺴّﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﺮﺍﺣﺴّﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺕ ﺣﺎﺻﻞ ﺍﺯﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺭﺍﺳﺘﯿﻦ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺎﺑﯿﻢ.ﻗﻠﻤﺮﻭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺑﻪ ﻗﻮﻝ #بتهوون:
«ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﺎﺭ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺍﺳﺖ.ﺷﻌﺮ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﻦ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻧﯿﺴﺖ؛ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ، ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻗﻠﻤﺮﻭ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺖ».
ﺧﻼﺻﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻈﺮﯾﺎﺕ #شوپنهاور ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ،ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺷﺮﻁ #موسیقی.
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﺮﯾﺰﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻬﻮﺍﺕ ﻭ ﺗﻤﻨﺎﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ؛ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮕﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺁﺭﺯﻭ ﺳﺎﺯﯼ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﺑﺎ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﻥ ﻭ ﻭﺣﺪﺕ ﻣﯿﺮﺳﺪ .
#نیچه ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ:
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ.ﻧﯿﭽﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻌﺘﺮﻑ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻟﺤﺎﺩ ﮔﺮﺍﯾﯽ ﻭ ﻓﻘﺪﺍﻥ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﮐﺸﺎﻧﺪ.ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭﯼ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺭﺍﻩ ﻣﻌﻨﻮﯾﺎﺗﯽ ﻧﻮ ﺩﺭ ﻓﻘﺪﺍﻥ ﻣﻌﻨﻮﯾﺎﺕ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﻭ ﻣﺮﮒ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺪﺭﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
🔲شوپنهاور،نیچه و موسیقی
🔲نویسنده:میثم شایسته فر
🔳باز نشر(با اندکی تغییر):علم و فلسفه
#شوپنهاور ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﯿﻨﯽ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﻭﺿﻊ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﯿﺎﻥ ﻫﻨﺮﻫﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﺮﺩ.#کانت و #هگل ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻫﻨﺮﻫﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎ، ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻭ ﺷﻌﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺗﺮ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ؛ﺍﻣﺎ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﺗﺼﻮﺭﺍﺕ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻋﺎﻟﯽﺗﺮﯾﻦ ﻫﻨﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺷﻤﺮﺩ.
🔹 #ﺭﯾﭽﺎﺭﺩ_ﻭﺍﮔﻨﺮ
▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
🔺ﻋﺎﻟﻢ ﻓﻨﻮﻣﻦ ﻭ ﯾﺎ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﺎﺑﻊ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﮑﺎﻧﯽ – ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﺎﺫﺏ، ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﯾﻦ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺯﻣﺎﻧﯽ – ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ،ﭘﺲ ﻫﺮ ﭼﻪ ﯾﮏ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺯﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﻫﺎﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺻﯿﻞ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ،ﺣﺎﻝ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺻﯿﻞ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺻﯿﻞ ﺩﺭ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ،ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ – ﻣﮑﺎﻥ ﺟﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ؛ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺍﺻﯿﻞ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ،ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭﯼ ﻭ ﻧﯿﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﺸﻒ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺭﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺳﺮﺷﺎﺭﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﮊﻩ ﻭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮔﺮِ ﺁﺛﺎﺭ ﻫﻨﺮﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﻮﺩ.
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻓﯽ ﺍﻟﻨﻔﺴﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﭘﻮﭺ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻭ ﺣﺼﻮﻝ ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ،ﻧﻤﯿﺒﺎﺷﺪ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﯾﻦ ﭘﻮﭼﯽ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻥ خلأ ﭘﻮﭼﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺮﺷﺎﺭﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﺁﺩﻣﯽ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﻭ ﮐﻠﻪ ﯼ ﻧﺎﺑﻐﻪ ﯼ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﺸﻮﺩ،ﻧﺎﺑﻐﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﺩﺭﮎ ﻭ ﺷﻬﻮﺩ ﺍﯾﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ.ﻧﺎﺑﻐﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﯿﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺪﻓﯽ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻥ ﺁﻥ ﻫﺪﻑ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻫﻨﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﮑﺎﻥ – ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯿﺸﻮﺩ:
1)ﻫﻨﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ:ﻣﺜﻞ ﻣﻌﻤﺎﺭﯼ،ﻫﻨﺮﯼ ﮐﻪ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺯ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺳﺖ.ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﻭﻝ ﺗﻘﻠﯿﺪﯼ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺩﻭﻡ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ ﺍﺯ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺳﺖ.
2)ﻫﻨﺮﯼ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ:ﻣﺜﻞ ﻫﻨﺮ ﻧﻘﺎﺷﯽ.
3)ﻫﻨﺮ ﯾﮏ ﺑﻌﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺻﺮﻓﺎً ﺯﻣﺎﻧﯽ:ﻣﺜﻞ ﺷﻌﺮ،ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﺍﺳﺘﻌﺎﺭﺍﺕ،ﺗﺸﺒﯿﻬﺎﺕ ﻭ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺍﺩﺑﯽ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﯼ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﻓﺮﺍﺣﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺼﻮّﺭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ.
ﻭﻟﯿﮑﻦ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﻭﺍﻻﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻫﻨﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﻭﺍﮔﻨﺮﯼ،ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﺗﺼﻮّﺭﺍﺕ ﺍﺳﺖ.
شوپنهاور میگوید: #موسیقی ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﯾﺎ ﻗﻠﻢ ﺑﺎﺯﮔﻔﺖ؛ﺑﺎﯾﺪ ﺷﻨﯿﺪ ﻭ ﺁﺯﻣﻮﺩ.ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻭ ﻋﻠﯿﺖ،ﭘﺎﮎ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺳﺖ؛ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ،ﻫﻨﺮ ﻫﻨﺮﻫﺎ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺯﯾﺒﺎئیهاست.ﺯﻭﺭﻕ ﻧﺠﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻏﺮﯾﻖ ﻣﻨﺠﻼﺏ ﺣﯿﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ.
ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺑﯿﻨﺶ ﻫﻨﺮﯼ ﺩﺭ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺯﻣﺎﻥ – ﻣﮑﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻫﻨﺮ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﻭﻧﻮﺷﺖ ﻫﺎ.
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﻓﺮﺍﺣﺴّﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﺮﺍﺣﺴّﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺕ ﺣﺎﺻﻞ ﺍﺯﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺭﺍﺳﺘﯿﻦ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺎﺑﯿﻢ.ﻗﻠﻤﺮﻭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺑﻪ ﻗﻮﻝ #بتهوون:
«ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﺎﺭ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺍﺳﺖ.ﺷﻌﺮ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﻦ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻧﯿﺴﺖ؛ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ، ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻗﻠﻤﺮﻭ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺖ».
ﺧﻼﺻﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻈﺮﯾﺎﺕ #شوپنهاور ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ،ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺷﺮﻁ #موسیقی.
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﺮﯾﺰﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻬﻮﺍﺕ ﻭ ﺗﻤﻨﺎﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ؛ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮕﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺁﺭﺯﻭ ﺳﺎﺯﯼ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﺑﺎ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﻥ ﻭ ﻭﺣﺪﺕ ﻣﯿﺮﺳﺪ .
#نیچه ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ:
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ.ﻧﯿﭽﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻌﺘﺮﻑ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻟﺤﺎﺩ ﮔﺮﺍﯾﯽ ﻭ ﻓﻘﺪﺍﻥ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﮐﺸﺎﻧﺪ.ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭﯼ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺭﺍﻩ ﻣﻌﻨﻮﯾﺎﺗﯽ ﻧﻮ ﺩﺭ ﻓﻘﺪﺍﻥ ﻣﻌﻨﻮﯾﺎﺕ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﻭ ﻣﺮﮒ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺪﺭﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
در جهان یک موجود بیش نیست و آن خوبیهاست!
بدی ها همه از نوع نیستی است و نیستی مخلوق نیست، نیستی از خلق نکردن است نه از خلق کردن...
نمی توان گفت جهان دو خالق دارد یکی خالق هستی ها و دیگری خالق نیستی ها،
مثل هستی و نیستی مثل آفتاب و سایه است.
وقتی شاخصی را در آفتاب نصب می کنیم قسمتی را که به خاطر شاخص تاریک مانده و از نور آفتاب روشن نشده است "سایه" می نامیم، اما سایه چیست؟
سایه ظلمت است و ظلمت چیزی جز نبودن نور نیست.وقتی می گوییم نور از کانون جهان افروز خورشید تشعشع یافته است، نباید پرسید که سایه از کجا تشعشع کرده و کانون ظلمت چیست؟
سایه و ظلمت از چیزی تشعشع نکرده و از خود مبداء و کانون مستقلی ندارد
✍ #علامه_طباطبائی، درپاسخ به شبهه ثنویت.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
در جهان یک موجود بیش نیست و آن خوبیهاست!
بدی ها همه از نوع نیستی است و نیستی مخلوق نیست، نیستی از خلق نکردن است نه از خلق کردن...
نمی توان گفت جهان دو خالق دارد یکی خالق هستی ها و دیگری خالق نیستی ها،
مثل هستی و نیستی مثل آفتاب و سایه است.
وقتی شاخصی را در آفتاب نصب می کنیم قسمتی را که به خاطر شاخص تاریک مانده و از نور آفتاب روشن نشده است "سایه" می نامیم، اما سایه چیست؟
سایه ظلمت است و ظلمت چیزی جز نبودن نور نیست.وقتی می گوییم نور از کانون جهان افروز خورشید تشعشع یافته است، نباید پرسید که سایه از کجا تشعشع کرده و کانون ظلمت چیست؟
سایه و ظلمت از چیزی تشعشع نکرده و از خود مبداء و کانون مستقلی ندارد
✍ #علامه_طباطبائی، درپاسخ به شبهه ثنویت.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(به دوستان خود معرفی کنید)
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63