🔸استاد مصطفی ملکیان🔸:
☘☘سقراط فلسفه را از جهان شناسی متوجه جان شناسی کرد و گفت ما نیازی به شناختن جهان نداریم،ما باید خود را بشناسیم،و لذا سقراط را پدر انسان شناسی به حساب می آورند.او می گفت:دانستن آنچه بیرون از توست با ندانستن آن مساوی است ولی دانستن آنچه در درون توست با ندانستن آن مساوی نیست،بنابراین شأن اصلی یک فیلسوف این است که خودشناسی کند.انسان شناسی یک ضرورت است و هر مرد قدیس و پاک و هر پیامبری این علم را داشته است.«خودت را بشناس»برای این است که بدانی چه باید کرد و چه نباید کرد و لذا خودشناسی سر از اخلاق بیرون می آورد و به همین سبب است که میتوان گفت سقراط منحصرا به موضوعات اخلاقی می پرداخته است.
به نظر می رسد سخن سقراط سخن بسیار خوبی است،ممکن است بگویید اگر همه انسانها به دنبال این کار بروند،همه علوم و مشاغل دیگر تعطیل می شود،ولی باید دانست که همه انسانها چنین نیستند،این فریادی است که در بیابان بی فریادی اظهار می شود،تو دغدغه این را نداشته باش،کار خودت را بکن.علاوه بر اینکه سخن بر سر اهم و مهم است و پرداختن به اهم به معنای رها کردن مهم به طور کلی نیست.
🍑🍑استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد یک،صفحه118
@mostafamalekian
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
☘☘سقراط فلسفه را از جهان شناسی متوجه جان شناسی کرد و گفت ما نیازی به شناختن جهان نداریم،ما باید خود را بشناسیم،و لذا سقراط را پدر انسان شناسی به حساب می آورند.او می گفت:دانستن آنچه بیرون از توست با ندانستن آن مساوی است ولی دانستن آنچه در درون توست با ندانستن آن مساوی نیست،بنابراین شأن اصلی یک فیلسوف این است که خودشناسی کند.انسان شناسی یک ضرورت است و هر مرد قدیس و پاک و هر پیامبری این علم را داشته است.«خودت را بشناس»برای این است که بدانی چه باید کرد و چه نباید کرد و لذا خودشناسی سر از اخلاق بیرون می آورد و به همین سبب است که میتوان گفت سقراط منحصرا به موضوعات اخلاقی می پرداخته است.
به نظر می رسد سخن سقراط سخن بسیار خوبی است،ممکن است بگویید اگر همه انسانها به دنبال این کار بروند،همه علوم و مشاغل دیگر تعطیل می شود،ولی باید دانست که همه انسانها چنین نیستند،این فریادی است که در بیابان بی فریادی اظهار می شود،تو دغدغه این را نداشته باش،کار خودت را بکن.علاوه بر اینکه سخن بر سر اهم و مهم است و پرداختن به اهم به معنای رها کردن مهم به طور کلی نیست.
🍑🍑استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد یک،صفحه118
@mostafamalekian
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
کتابهای اخلاقی پیشنهادی برای دوستداران و دانشجویان درس فلسفه اخلاق:
الف. کتابهای عمومی و مقدماتی (برای آشنایی کلی با اخلاق هنجاری):
1. فلسفه اخلاق/ریچلز/ترجمه آرش اخگری/انتشارات حکمت؛
2. مبانی فلسفه اخلاق/هولمز/ترجمه مسعود علیا/انتشارات ققنوس؛
3. درآمدی بر فلسفه اخلاق/گنسلر/ترجمه مهدی اخوان/انتشارات علمی فرهنگی؛
4. مسائل اخلاقی/پالمر/ترجمه علیرضا آل بویه/انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی؛
5. فلسفه اخلاق/فرانکنا/ترجمه هادی صادقی/انتشارات طه.
ب. کتابهای تخصّصی (برای مطالعه تخصّصی فیلسوف، نظریه یا مسئلهای مهم در اخلاق هنجاری):
1. هابز/تاک/ترجمه حسین بشیریه/انتشارات طرح نو؛
2. فلسفه هابز/میسنر/ترجمه خشایار دیهیمی/ انتشارات طرح نو؛
3. فلسفه جان استیوارت میل/اندرسون/ترجمه خشایار دیهیمی/ انتشارات طرح نو؛
4. فلسفه راولز/تلیس/ترجمه خشایار دیهیمی/ انتشارات طرح نو؛
5. زندگی و اندیشههای ادم اسمیت/وینستین/ترجمه شیرزاد پیکحرفه/انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛
6. فلسفه و جامعه و سیاست/ترجمه عزتالله فولادوند/نشرماهی؛
7. در سنگر آزادی/هایک/ترجمه عزتالله فولادوند/نشرماهی؛
8. فایدهگرایی/میل/ترجمه مرتضی مردیها/نشرنی؛
9. تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم/تالیف حسین بشیریه/نشرنی؛
10. مرزهای اخلاق/تالیف شیرزاد پیکحرفه/نشرنی.
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
الف. کتابهای عمومی و مقدماتی (برای آشنایی کلی با اخلاق هنجاری):
1. فلسفه اخلاق/ریچلز/ترجمه آرش اخگری/انتشارات حکمت؛
2. مبانی فلسفه اخلاق/هولمز/ترجمه مسعود علیا/انتشارات ققنوس؛
3. درآمدی بر فلسفه اخلاق/گنسلر/ترجمه مهدی اخوان/انتشارات علمی فرهنگی؛
4. مسائل اخلاقی/پالمر/ترجمه علیرضا آل بویه/انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی؛
5. فلسفه اخلاق/فرانکنا/ترجمه هادی صادقی/انتشارات طه.
ب. کتابهای تخصّصی (برای مطالعه تخصّصی فیلسوف، نظریه یا مسئلهای مهم در اخلاق هنجاری):
1. هابز/تاک/ترجمه حسین بشیریه/انتشارات طرح نو؛
2. فلسفه هابز/میسنر/ترجمه خشایار دیهیمی/ انتشارات طرح نو؛
3. فلسفه جان استیوارت میل/اندرسون/ترجمه خشایار دیهیمی/ انتشارات طرح نو؛
4. فلسفه راولز/تلیس/ترجمه خشایار دیهیمی/ انتشارات طرح نو؛
5. زندگی و اندیشههای ادم اسمیت/وینستین/ترجمه شیرزاد پیکحرفه/انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛
6. فلسفه و جامعه و سیاست/ترجمه عزتالله فولادوند/نشرماهی؛
7. در سنگر آزادی/هایک/ترجمه عزتالله فولادوند/نشرماهی؛
8. فایدهگرایی/میل/ترجمه مرتضی مردیها/نشرنی؛
9. تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم/تالیف حسین بشیریه/نشرنی؛
10. مرزهای اخلاق/تالیف شیرزاد پیکحرفه/نشرنی.
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
✔️🔻آیت الله علوی بروجردی
🔹ما امروز در حوزهها نیاز داریم که فقه حقوق انسان را تدوین و تدریس کنیم. حتی این مشکل را در خود ایران هم داریم. بهاییها مسئله ما هستند. با بهاییها چه کنیم؟ بر اساس مبانی خود اسلام هم اینها شهروند هستند و حقوقی دارند. ما حق کشتن و حبس آنان را به جرم عقیده نداریم. آنها حق زندگی دارند. حقوق انسان در فقه، موضوع مستقلی است. باید در حوزهها بحثی راجع به حقوق انسان به طور جدی راه بیندازیم. این نیاز به تألیف و مکتوباتی دارد که آقایانی که در این راه تلاش کردند حتماً باید همت کنند.
🔹حتی درباره حقوق حیوانات و حفظ آب و درخت نیز روایات و سفارشهای فراوانی از ائمه (علیهم السلام) داریم. آنها هم در اسلام حقوقی دارند. امروز مسئله آب مهم شده است. در حالی که ما در کلام ائمه (علیهم السلام) داریم که وقتی وضو میگرفتند آب روی آب میریختند که اسراف نباشد. نمونههایی از این دست قابل تکیه است، ولی متأسفانه ما نتوانستیم آنچه را امروز به عنوان حقوق بشر مطرح است به دنیا بشناسانیم.
🔹سیره امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مواجهه با خوارج نیز درسآموز است. گاهی، حتی در مملکت ما، نطق و خطابه میکنند که علی بن ابی طالب (علیه السلام) خوارج را کشت؛ اما اینگونه نیست. علی بن ابی طالب (علیه السلام) در مقابل آنها نماز جمعه میخواند. آنها وسط نماز شعار میدادند و وسط خطبهاش «قتل هذا الرجل ما افقه» میگفتند و امیرالمؤمنین نمیگذاشت کسی متعرضشان شود و هرچه نصیحت کرد فایده نداشت. چنین چیزی در دنیا نمونه ندارد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب به آنها فرمودند: اگر شما با ما نمیسازید جنگ کنید. به آنها فرصت دادند که در دل مملکت اسلامی یارگیری کنند و عده و عُدّه و اسلحه تهیه کنند و اردوگاه تشکیل دهند و آماده جنگ شوند و بعد برای جنگ بیایند.
🔹در کجای دنیا چنین چیزی هست که حتی برای مخالف هم اینقدر حق قائل شوند که اگر با منطق هم نمیتواند از آنچه دارد دفاع کند با شمشیر دفاع کند. پس از آن به جنگ رفتند. طبق نقلها، بیش از 15 یا 20 روز جنگ را به تأخیر انداختند. بعد از نماز صبح و ظهر روشنگری میکردند. جمع زیادی برگشتند و عده کمی، نزدیک به پانصد و اندی، باقی ماندند که بعد هم عدهای از آنها فرار کردند. حضرت فرمودند آنها را رها کنید. بعد هم فرمودند: «لاتقتلوا الخوارج من بعدی» و تأکید کردند که با زن و بچه اینها کاری نداشته باشید و متعرض آنها نشوید. اینها نمونههای بسیار فوقالعادهای است. ما باید روی اینها دست بگذاریم؛ مخصوصاً سیره امیرالمؤمنین؛ چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در جنگ بوده و بعد هم در دوران حکومت خودش با عایشه چنان رفتار کرد که او را به سلامت به مدینه رساندند، با اینکه دشمن صریح او بود. اینها نمونههایی است که ما در حقوق انسانی داریم و متأسفانه به آن ملتزم نبودهایم. اینها مایه غنای ما در دنیا است و این ثروت و غنا را دنیا و غرب ندارد. ما میتوانیم این غنا را وسیله تبلیغ شیعه قرار دهیم🔺
@namehayehawzavi
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
🔹ما امروز در حوزهها نیاز داریم که فقه حقوق انسان را تدوین و تدریس کنیم. حتی این مشکل را در خود ایران هم داریم. بهاییها مسئله ما هستند. با بهاییها چه کنیم؟ بر اساس مبانی خود اسلام هم اینها شهروند هستند و حقوقی دارند. ما حق کشتن و حبس آنان را به جرم عقیده نداریم. آنها حق زندگی دارند. حقوق انسان در فقه، موضوع مستقلی است. باید در حوزهها بحثی راجع به حقوق انسان به طور جدی راه بیندازیم. این نیاز به تألیف و مکتوباتی دارد که آقایانی که در این راه تلاش کردند حتماً باید همت کنند.
🔹حتی درباره حقوق حیوانات و حفظ آب و درخت نیز روایات و سفارشهای فراوانی از ائمه (علیهم السلام) داریم. آنها هم در اسلام حقوقی دارند. امروز مسئله آب مهم شده است. در حالی که ما در کلام ائمه (علیهم السلام) داریم که وقتی وضو میگرفتند آب روی آب میریختند که اسراف نباشد. نمونههایی از این دست قابل تکیه است، ولی متأسفانه ما نتوانستیم آنچه را امروز به عنوان حقوق بشر مطرح است به دنیا بشناسانیم.
🔹سیره امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مواجهه با خوارج نیز درسآموز است. گاهی، حتی در مملکت ما، نطق و خطابه میکنند که علی بن ابی طالب (علیه السلام) خوارج را کشت؛ اما اینگونه نیست. علی بن ابی طالب (علیه السلام) در مقابل آنها نماز جمعه میخواند. آنها وسط نماز شعار میدادند و وسط خطبهاش «قتل هذا الرجل ما افقه» میگفتند و امیرالمؤمنین نمیگذاشت کسی متعرضشان شود و هرچه نصیحت کرد فایده نداشت. چنین چیزی در دنیا نمونه ندارد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب به آنها فرمودند: اگر شما با ما نمیسازید جنگ کنید. به آنها فرصت دادند که در دل مملکت اسلامی یارگیری کنند و عده و عُدّه و اسلحه تهیه کنند و اردوگاه تشکیل دهند و آماده جنگ شوند و بعد برای جنگ بیایند.
🔹در کجای دنیا چنین چیزی هست که حتی برای مخالف هم اینقدر حق قائل شوند که اگر با منطق هم نمیتواند از آنچه دارد دفاع کند با شمشیر دفاع کند. پس از آن به جنگ رفتند. طبق نقلها، بیش از 15 یا 20 روز جنگ را به تأخیر انداختند. بعد از نماز صبح و ظهر روشنگری میکردند. جمع زیادی برگشتند و عده کمی، نزدیک به پانصد و اندی، باقی ماندند که بعد هم عدهای از آنها فرار کردند. حضرت فرمودند آنها را رها کنید. بعد هم فرمودند: «لاتقتلوا الخوارج من بعدی» و تأکید کردند که با زن و بچه اینها کاری نداشته باشید و متعرض آنها نشوید. اینها نمونههای بسیار فوقالعادهای است. ما باید روی اینها دست بگذاریم؛ مخصوصاً سیره امیرالمؤمنین؛ چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در جنگ بوده و بعد هم در دوران حکومت خودش با عایشه چنان رفتار کرد که او را به سلامت به مدینه رساندند، با اینکه دشمن صریح او بود. اینها نمونههایی است که ما در حقوق انسانی داریم و متأسفانه به آن ملتزم نبودهایم. اینها مایه غنای ما در دنیا است و این ثروت و غنا را دنیا و غرب ندارد. ما میتوانیم این غنا را وسیله تبلیغ شیعه قرار دهیم🔺
@namehayehawzavi
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
معروف است که یکی از بزرگترین کشفیات ارشمیدس در حمام صورت گرفت و وی شوقزده، از حمام بیرون زد و فریاد کشید «یافتم، یافتم».
روزی که ارشمیدس به حمام رفت، لابد چرک بود. اما به جای اینکه کیسه بکشد شروع به بازی و غوطهخوردن در آب کرد. پایین میرفت و بالا میآمد، باز پایین میرفت و بالا میآمد، خیلی آرام، یک بار دیگر که پایین رفت یکهو از آب بیرون جست. فریاد کشید: یافتم، یافتم...
کسانی که حمام نرفتهاند نمیدانند که فریاد در حمام چه انعکاس پرابهت و چندبارهای دارد. پژواک صدا در خود صدا میپیچد و باز ارشمیدس انگار که «مویش» را میکشند از ته دل فریاد میزد: یافتم، یافتم...
اولین گمان این بود که ارشمیدس سنگ پا پیدا کرده است، اما تا آن روز کسی برای سنگ پا اینطور نعره نکشیده بود. آنهایی که به ارشمیدس نزدیکتر بودند بیاختیار ذهنشان به ثروت و جواهری رفت که ارشمیدس از روی خوششانسی و اتفاق آن را پیدا کرده است که فریاد در فریاد ارشمیدس انداختند: مال ماست، مال ماست...
اما ارشمیدس بیاعتنا به همهچیز و همهکس و حتی لباسهایش، از سر شوق، لخت مادرزاد از حمام بیرون زد.
صاحب حمام فقط یک فریاد کوتاه داشت: پس پول حمام چی؟
بعد یکهو مثل تیر از ذهنش گذشت که ارشمیدس چیز باارزشی یافته و فریادزنان به دنبالش افتاد: مال من است، مال من است!
حمامی پس از اینکه دویست، سیصد متر به دنبال ارشمیدس دوید، دیگر کاملاً باورش شد که ارشمیدس چیز باارزشی پیدا کرده و حالا فریاد میزد: دزد، دزد، بگیریدش...
وقتی ارشمیدس از کنار بازار شهر گذشت جمعیتی که از پیاش میدوید به هجده نفر رسید، در حالی که ارشمیدس همچنان فریاد میزد: یافتم، یافتم...
شمعفروشان و نعلبندان و خلاصه کاسبکارها از کسانی که به دنبال ارشمیدس بودند میپرسیدند: «مگر چه شده است؟» و آنها جواب میدادند: «یافتش، یافتش» و همینطور از پی ارشمیدس میدویدند.
پیرزنی گفت: چه بیحیاست این مرد!
لاتی به محض اینکه ارشمیدس را آنطور لخت مادرزاد دید گفت: این چیچی پیدا کرده که باید حتماً لخت باشه تا نشون بده؟!
در سرکوی سگبازها، آنجا که «کلبی»ها جمع میشدند، بالاخره جلوی ارشمیدس را گرفتند. لنگی به دور تنش پیچیدند، پیرمردی نفسنفسزنان از راه رسید: من هفته قبل در حمام انگشتر طلایم را گم کردم، زنم شاهد است!
حمامی هم رسید: منطقاً آنچه در حمام است، مال حمامی است.
یکی از سوفسطائیان خواست با این نظر مخالفت کند که مأمور دولت آمد: حرف بیحرف! این چیزها مال دولت است.
مرد میانسالی از جمعیت گفت: قربان هنوز معلوم نیست چیچی هست.
مأمور خود را از تک و تا نینداخت: پس زودتر معلوم کنید تا بفهمیم صاحب چه چیزی هستیم!
اما ارشمیدس که غافل از دور و برش بود همینطور داد و فریاد میکرد: یافتم، یافتم، یافتم...
جمعیت که هر دم بیشتر میشد و کلافه بود دستهجمعی فریاد زدند: آخه بگو چی یافتی؟
ارشمیدس با همان شور و حرارت فریاد کرد: هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع همحجمش سبک میشود.
مردم گفتند: چی، چی گفتی؟
ارشمیدس که از دقت و توجه مردم نسبت به مسائل علمی شوقزده شده بود شمرده گفت: دقت کنید، هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع همحجمش سبک میشود.
همگی با هم گفتند: «این مردک خر چه میگوید، دیوانه است» و از دورش پراکنده شدند و ارشمیدس از دور صدای مردی را شنید که میگفت «هر جسمی که در آب فرورود به اندازه ارشمیدس دیوانه نمیشود» و صدای خنده مردم بلند شد.
فردای آن روز به سردر حمام یک تابلوی کوچک نصب شد که روی آن با خط خوش یونانی نوشته شده بود: برای حفظ شئونات اسلامی واخلاقی از پذیرش دانشمندان و فلاسفه معذوریم.
برگرفته از: کتاب مو، لای درز فلسفه-اردل.
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
روزی که ارشمیدس به حمام رفت، لابد چرک بود. اما به جای اینکه کیسه بکشد شروع به بازی و غوطهخوردن در آب کرد. پایین میرفت و بالا میآمد، باز پایین میرفت و بالا میآمد، خیلی آرام، یک بار دیگر که پایین رفت یکهو از آب بیرون جست. فریاد کشید: یافتم، یافتم...
کسانی که حمام نرفتهاند نمیدانند که فریاد در حمام چه انعکاس پرابهت و چندبارهای دارد. پژواک صدا در خود صدا میپیچد و باز ارشمیدس انگار که «مویش» را میکشند از ته دل فریاد میزد: یافتم، یافتم...
اولین گمان این بود که ارشمیدس سنگ پا پیدا کرده است، اما تا آن روز کسی برای سنگ پا اینطور نعره نکشیده بود. آنهایی که به ارشمیدس نزدیکتر بودند بیاختیار ذهنشان به ثروت و جواهری رفت که ارشمیدس از روی خوششانسی و اتفاق آن را پیدا کرده است که فریاد در فریاد ارشمیدس انداختند: مال ماست، مال ماست...
اما ارشمیدس بیاعتنا به همهچیز و همهکس و حتی لباسهایش، از سر شوق، لخت مادرزاد از حمام بیرون زد.
صاحب حمام فقط یک فریاد کوتاه داشت: پس پول حمام چی؟
بعد یکهو مثل تیر از ذهنش گذشت که ارشمیدس چیز باارزشی یافته و فریادزنان به دنبالش افتاد: مال من است، مال من است!
حمامی پس از اینکه دویست، سیصد متر به دنبال ارشمیدس دوید، دیگر کاملاً باورش شد که ارشمیدس چیز باارزشی پیدا کرده و حالا فریاد میزد: دزد، دزد، بگیریدش...
وقتی ارشمیدس از کنار بازار شهر گذشت جمعیتی که از پیاش میدوید به هجده نفر رسید، در حالی که ارشمیدس همچنان فریاد میزد: یافتم، یافتم...
شمعفروشان و نعلبندان و خلاصه کاسبکارها از کسانی که به دنبال ارشمیدس بودند میپرسیدند: «مگر چه شده است؟» و آنها جواب میدادند: «یافتش، یافتش» و همینطور از پی ارشمیدس میدویدند.
پیرزنی گفت: چه بیحیاست این مرد!
لاتی به محض اینکه ارشمیدس را آنطور لخت مادرزاد دید گفت: این چیچی پیدا کرده که باید حتماً لخت باشه تا نشون بده؟!
در سرکوی سگبازها، آنجا که «کلبی»ها جمع میشدند، بالاخره جلوی ارشمیدس را گرفتند. لنگی به دور تنش پیچیدند، پیرمردی نفسنفسزنان از راه رسید: من هفته قبل در حمام انگشتر طلایم را گم کردم، زنم شاهد است!
حمامی هم رسید: منطقاً آنچه در حمام است، مال حمامی است.
یکی از سوفسطائیان خواست با این نظر مخالفت کند که مأمور دولت آمد: حرف بیحرف! این چیزها مال دولت است.
مرد میانسالی از جمعیت گفت: قربان هنوز معلوم نیست چیچی هست.
مأمور خود را از تک و تا نینداخت: پس زودتر معلوم کنید تا بفهمیم صاحب چه چیزی هستیم!
اما ارشمیدس که غافل از دور و برش بود همینطور داد و فریاد میکرد: یافتم، یافتم، یافتم...
جمعیت که هر دم بیشتر میشد و کلافه بود دستهجمعی فریاد زدند: آخه بگو چی یافتی؟
ارشمیدس با همان شور و حرارت فریاد کرد: هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع همحجمش سبک میشود.
مردم گفتند: چی، چی گفتی؟
ارشمیدس که از دقت و توجه مردم نسبت به مسائل علمی شوقزده شده بود شمرده گفت: دقت کنید، هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع همحجمش سبک میشود.
همگی با هم گفتند: «این مردک خر چه میگوید، دیوانه است» و از دورش پراکنده شدند و ارشمیدس از دور صدای مردی را شنید که میگفت «هر جسمی که در آب فرورود به اندازه ارشمیدس دیوانه نمیشود» و صدای خنده مردم بلند شد.
فردای آن روز به سردر حمام یک تابلوی کوچک نصب شد که روی آن با خط خوش یونانی نوشته شده بود: برای حفظ شئونات اسلامی واخلاقی از پذیرش دانشمندان و فلاسفه معذوریم.
برگرفته از: کتاب مو، لای درز فلسفه-اردل.
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
⭕️آشنایی با اسپینوزا
⭕️پل استراترن
💢باروخ اسپینوزا فیلسوف مشهور هلندی است.او قابلیتهای علمی فراوانی داشت و گستره و اهمیت آثارش تا سالها پس از مرگ او به طور کامل درک نشد.امروزه،اسپینوزا یکی از بزرگترین خردگرایان فلسفه قرن هفدهم به شمار میرود.اسپینوزا به واسطهٔ نگارش مهمترین اثرش،«اخلاقیات»،که پس از مرگ او به چاپ رسید و در آن «دوگانهانگاری دکارتی» را به چالش میکشد،یکی از مهمترین فیلسوفان تاریخ فلسفهٔ غرب به شمار میرود.فیلسوف و مورخ، «ویلهلم فریدریش هگل»درباره ی فیلسوفان هم عصر خود نوشت:«شما یا پیرو اسپینوزا هستید،و یا اساسا فیلسوف نیستید».
آشنایی با اسپینوزا، نوشتهی پل استراترن از مجموعهی آشنایی با فیلسوفان توسط شهرام حمزه ای به فارسی برگردانده شده است.نویسنده در این اثر به شرح زندگی و آثار «اسپینوزا»،نوشتههای او،زماننگاری وقایع مهم فلسفی،تقویم زندگی و عصر «اسپینوزا» میپردازد.
🔹علم و فلسفه🔹
https://telegram.me/Skepticism
⭕️پل استراترن
💢باروخ اسپینوزا فیلسوف مشهور هلندی است.او قابلیتهای علمی فراوانی داشت و گستره و اهمیت آثارش تا سالها پس از مرگ او به طور کامل درک نشد.امروزه،اسپینوزا یکی از بزرگترین خردگرایان فلسفه قرن هفدهم به شمار میرود.اسپینوزا به واسطهٔ نگارش مهمترین اثرش،«اخلاقیات»،که پس از مرگ او به چاپ رسید و در آن «دوگانهانگاری دکارتی» را به چالش میکشد،یکی از مهمترین فیلسوفان تاریخ فلسفهٔ غرب به شمار میرود.فیلسوف و مورخ، «ویلهلم فریدریش هگل»درباره ی فیلسوفان هم عصر خود نوشت:«شما یا پیرو اسپینوزا هستید،و یا اساسا فیلسوف نیستید».
آشنایی با اسپینوزا، نوشتهی پل استراترن از مجموعهی آشنایی با فیلسوفان توسط شهرام حمزه ای به فارسی برگردانده شده است.نویسنده در این اثر به شرح زندگی و آثار «اسپینوزا»،نوشتههای او،زماننگاری وقایع مهم فلسفی،تقویم زندگی و عصر «اسپینوزا» میپردازد.
🔹علم و فلسفه🔹
https://telegram.me/Skepticism
✔️🔻بحران معنویت و اخلاق در اسلام سیاسی
🔸محسن حسام مظاهری
🔹دین، ابعاد و کارکردهای متنوع و مختلفی دارد. توجه بیش از اندازه و تمرکز بر یک بعد، لاجرم در سازوکار عمل دین اخلال ایجاد میکند. آرامش درونی، لذت ایمان به امر قدسی و غیب و رضایتخاطر ناشی از حضور در اجتماع مؤمنان ازجمله مواهبی است که هر دین به باورمندانش اعطا میکند. مواهبی که در متون اسلامی ازجمله قرآن کریم هم بر آنها تأکید شده است: «الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون».
🔹براساس مشاهدات و تجربیات شخصی خودم از زندگی و ارتباط با طیفهای گوناگون مذهبی میتوانم بگویم هرچه گفتمانهای بدیل مانند «اسلام سنتی» و «اسلام عرفانی» در تأمین کارکردهای شخصی و روانی مذکور موفق عمل کردهاند، «اسلام سیاسی» در این امر ناکام بوده است. حاملان این گفتمان، شاید از نظر بعد سیاسی اشباع شوند، اما از حیث آرامش فردی و لذت ایمانی چندان چنتهی پری ندارند.
🔹«خلأ معنویت» یکی از مهمترین معضلات اسلام سیاسی ـ در معنای مصطلح اخیر ایرانی آن که مصداقش میشود: حزباللهیها ـ است. در اسلام سیاسی، این پسوند «سیاسی» است که بر «اسلام» غلبه دارد. همهی ابعاد دین از منظر سیاست سنجیده و تعریف میشوند: اخلاق، عبادات، فقه، احکام اجتماعی، آموزههای قرآنی و... . افراط در امر سیاسی و غلبهبخشیدن به بعد سیاسی احکام و آموزههای اسلامی بر دیگر ابعاد آن، سبب شده است روز به روز و به هر میزان که حاملان این گفتمان در فعالیتهای سیاسی مشغولتر میشوند، از دیگر ابعاد دین محرومتر مانند.
🔹یکی از عوامل زمینهساز بروز این معضل، فاصلهگرفتن اسلام سیاسی و باورمندانش از نصوص دینی است. میزان ارجاع و استناد و حتی مطالعهی نصوص اصلی دین (قرآن و سنت) در این گفتمان، بهمراتب کمتر از میزان ارجاع و استناد این افراد به سخنان مراجع اصلی گفتمانشان (مشخصاً رهبران فقید و فعلی جمهوری اسلامی و برخی از شخصیتهای سیاسی ـ حوزوی) است. حتی همین میزان اندک ارتباط حاملان این گفتمان با نصوص دینی هم نوعاً ارتباطی باواسطه است: بهواسطهی سخنان رهبرانشان و به همان میزان و از همان منظری که ایشان به نصوص ارجاع میدهند.
🔹خلأ معنویت و عدم ارتباط مستقیم با نصوص دینی، سبب شده است به مرور ملازمهی میان متشرعبودن و حزباللهیبودن کمرنگ شود. شاهد این امر تفکیکی است که آن دسته از حاملان این گفتمان ـ که علایق دینی پررنگتری دارند ـ میزان حوزهی زیست دینی و حوزهی زیست سیاسی ـ اجتماعی خود قایل میشوند. همان تفکیکی که پیشتر در یادداشت «تشیع هیئتی و تشیع معرفتی: از تعامل تا تقابل» دربارهی آن نوشتهام (ایران فردا. ش15. شهریور 94). حزباللهیهایی که در مواضع سیاسی بسیار رادیکالاند، اما درعینحال یک فضای خصوصی هم برای افراط در دینورزی برای خود تعریف میکنند؛ فضایی که نوعاً در هیئت و مجلس روضه است. البته این همزیستی همیشه مسالمتآمیز نیست و هرازگاهی میان این دو زیست تضادهایی رخ میدهد که اجتنابناپذیر است. (مصداقش را میتوان در باورهای هیئتی برخی حزباللهیها دید.
🔹ازجمله در مخالفت با نظر آیتالله خامنهای با برهنهشدن در سینهزنیها و یا حتی در رویکرد مثبت به رسومی مانند قمهزنی در عین صدور فتوای حرمت این رسوم توسط رهبری). بهعبارت دیگر، آندسته از حزباللهیها ـ که علایق دینی پررنگتری دارند ـ بهمرور به این راهکار عملی رسیدهاند که باید میان مرجعیت سیاسی و مرجعیت دینی خود تفکیک قایل شوند. مثلاً در امور سیاسی تابع آیتالله خامنهای باشند، اما در امور دینی (با تعریف تشیع هیئتی) ارجاعشان به آیتالله وحید یا آیتالله شیرازی باشد و در امور اخلاقی به آیتالله بهجت.
🔹راز رشد جریان موسوم به «شیرازیها» و دلیل کاهش اقبال دینداران (بهخصوص جوانان مذهبی) به اسلام سیاسی و پیوستن آنها به جریانهای بدیل و رقیب در سالهای اخیر را بهجای فرضیههای توطئهمحور و عوامل خارجی، باید در ناکارآمدی و ناکامی اسلام سیاسی در تأمین همه نیازهای دینداران از دین جست🔺
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
🔸محسن حسام مظاهری
🔹دین، ابعاد و کارکردهای متنوع و مختلفی دارد. توجه بیش از اندازه و تمرکز بر یک بعد، لاجرم در سازوکار عمل دین اخلال ایجاد میکند. آرامش درونی، لذت ایمان به امر قدسی و غیب و رضایتخاطر ناشی از حضور در اجتماع مؤمنان ازجمله مواهبی است که هر دین به باورمندانش اعطا میکند. مواهبی که در متون اسلامی ازجمله قرآن کریم هم بر آنها تأکید شده است: «الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون».
🔹براساس مشاهدات و تجربیات شخصی خودم از زندگی و ارتباط با طیفهای گوناگون مذهبی میتوانم بگویم هرچه گفتمانهای بدیل مانند «اسلام سنتی» و «اسلام عرفانی» در تأمین کارکردهای شخصی و روانی مذکور موفق عمل کردهاند، «اسلام سیاسی» در این امر ناکام بوده است. حاملان این گفتمان، شاید از نظر بعد سیاسی اشباع شوند، اما از حیث آرامش فردی و لذت ایمانی چندان چنتهی پری ندارند.
🔹«خلأ معنویت» یکی از مهمترین معضلات اسلام سیاسی ـ در معنای مصطلح اخیر ایرانی آن که مصداقش میشود: حزباللهیها ـ است. در اسلام سیاسی، این پسوند «سیاسی» است که بر «اسلام» غلبه دارد. همهی ابعاد دین از منظر سیاست سنجیده و تعریف میشوند: اخلاق، عبادات، فقه، احکام اجتماعی، آموزههای قرآنی و... . افراط در امر سیاسی و غلبهبخشیدن به بعد سیاسی احکام و آموزههای اسلامی بر دیگر ابعاد آن، سبب شده است روز به روز و به هر میزان که حاملان این گفتمان در فعالیتهای سیاسی مشغولتر میشوند، از دیگر ابعاد دین محرومتر مانند.
🔹یکی از عوامل زمینهساز بروز این معضل، فاصلهگرفتن اسلام سیاسی و باورمندانش از نصوص دینی است. میزان ارجاع و استناد و حتی مطالعهی نصوص اصلی دین (قرآن و سنت) در این گفتمان، بهمراتب کمتر از میزان ارجاع و استناد این افراد به سخنان مراجع اصلی گفتمانشان (مشخصاً رهبران فقید و فعلی جمهوری اسلامی و برخی از شخصیتهای سیاسی ـ حوزوی) است. حتی همین میزان اندک ارتباط حاملان این گفتمان با نصوص دینی هم نوعاً ارتباطی باواسطه است: بهواسطهی سخنان رهبرانشان و به همان میزان و از همان منظری که ایشان به نصوص ارجاع میدهند.
🔹خلأ معنویت و عدم ارتباط مستقیم با نصوص دینی، سبب شده است به مرور ملازمهی میان متشرعبودن و حزباللهیبودن کمرنگ شود. شاهد این امر تفکیکی است که آن دسته از حاملان این گفتمان ـ که علایق دینی پررنگتری دارند ـ میزان حوزهی زیست دینی و حوزهی زیست سیاسی ـ اجتماعی خود قایل میشوند. همان تفکیکی که پیشتر در یادداشت «تشیع هیئتی و تشیع معرفتی: از تعامل تا تقابل» دربارهی آن نوشتهام (ایران فردا. ش15. شهریور 94). حزباللهیهایی که در مواضع سیاسی بسیار رادیکالاند، اما درعینحال یک فضای خصوصی هم برای افراط در دینورزی برای خود تعریف میکنند؛ فضایی که نوعاً در هیئت و مجلس روضه است. البته این همزیستی همیشه مسالمتآمیز نیست و هرازگاهی میان این دو زیست تضادهایی رخ میدهد که اجتنابناپذیر است. (مصداقش را میتوان در باورهای هیئتی برخی حزباللهیها دید.
🔹ازجمله در مخالفت با نظر آیتالله خامنهای با برهنهشدن در سینهزنیها و یا حتی در رویکرد مثبت به رسومی مانند قمهزنی در عین صدور فتوای حرمت این رسوم توسط رهبری). بهعبارت دیگر، آندسته از حزباللهیها ـ که علایق دینی پررنگتری دارند ـ بهمرور به این راهکار عملی رسیدهاند که باید میان مرجعیت سیاسی و مرجعیت دینی خود تفکیک قایل شوند. مثلاً در امور سیاسی تابع آیتالله خامنهای باشند، اما در امور دینی (با تعریف تشیع هیئتی) ارجاعشان به آیتالله وحید یا آیتالله شیرازی باشد و در امور اخلاقی به آیتالله بهجت.
🔹راز رشد جریان موسوم به «شیرازیها» و دلیل کاهش اقبال دینداران (بهخصوص جوانان مذهبی) به اسلام سیاسی و پیوستن آنها به جریانهای بدیل و رقیب در سالهای اخیر را بهجای فرضیههای توطئهمحور و عوامل خارجی، باید در ناکارآمدی و ناکامی اسلام سیاسی در تأمین همه نیازهای دینداران از دین جست🔺
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
🔸استاد مصطفی ملکیان🔸:
🍃🍃🍃بارکلی مى گويد در تعليم و تربيت تا آنجا كه ممكن است بايد از امر و نهى كردن اجتناب كرد و از راه محبت وارد شد. تنها چيزى كه مى تواند ديگرى را به گفته شما معتقد يا متقاعد كند، محبتى است كه شما نسبت به آن روا مى داريد. معلمان بايد در آموزش رياضى هم با افراد تحت تربيت خود محبت به خرج دهند. انسان از كسى كه به او خشونت كرده است، چيزى نمى آموزد. رابطه عاطفى بين معلّم و شاگرد، چيزى اضافه بر تعليم و تعلّم نيست بلكه شرط لازم تعليم و تربيت است. گفته اند درهمه نواحى كه به كار تبليغى پرداخته است، چه در آفريقا و چه در انگليس، به اين روش عمل مى كرده است.
🍅استاد ملکیان، تاریخ فلسفه غرب، جلدسه
@mostafamalekian
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
🍃🍃🍃بارکلی مى گويد در تعليم و تربيت تا آنجا كه ممكن است بايد از امر و نهى كردن اجتناب كرد و از راه محبت وارد شد. تنها چيزى كه مى تواند ديگرى را به گفته شما معتقد يا متقاعد كند، محبتى است كه شما نسبت به آن روا مى داريد. معلمان بايد در آموزش رياضى هم با افراد تحت تربيت خود محبت به خرج دهند. انسان از كسى كه به او خشونت كرده است، چيزى نمى آموزد. رابطه عاطفى بين معلّم و شاگرد، چيزى اضافه بر تعليم و تعلّم نيست بلكه شرط لازم تعليم و تربيت است. گفته اند درهمه نواحى كه به كار تبليغى پرداخته است، چه در آفريقا و چه در انگليس، به اين روش عمل مى كرده است.
🍅استاد ملکیان، تاریخ فلسفه غرب، جلدسه
@mostafamalekian
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
محاسبه کردن و رسیدن به این نکته که هزینه زندگی بیشتر از فایده آن است، شرط لازم خودکشی است ولی شرط کافی آن نیست چون ممکن است سه عامل دیگر پیش بیایند تا ما دست به خودکشی نزنیم: یکی اینکه شجاعت این کار را نداشته باشیم.
ممکن است ما عزیزانی داشته باشیم و بدانیم که اگر خودکشی کنیم زندگی برای آنها جهنم میشود. برای اینکه زندگی عزیزانمان را جهنمی نکنیم دست به خودکشی نمیزنیم، چون میگوییم ما با خودکشی خود را آسوده میکنیم اما کسانی را به عذاب و شکنجه و درد و رنج میاندازیم و چون آن افراد برای ما عزیز هستند و خواهان عذاب و رنج آنها نیستیم، لذا دست از خودکشی باز میکشیم…
"مصطفی ملکیان"
ممکن است ما عزیزانی داشته باشیم و بدانیم که اگر خودکشی کنیم زندگی برای آنها جهنم میشود. برای اینکه زندگی عزیزانمان را جهنمی نکنیم دست به خودکشی نمیزنیم، چون میگوییم ما با خودکشی خود را آسوده میکنیم اما کسانی را به عذاب و شکنجه و درد و رنج میاندازیم و چون آن افراد برای ما عزیز هستند و خواهان عذاب و رنج آنها نیستیم، لذا دست از خودکشی باز میکشیم…
"مصطفی ملکیان"
🔸استاد مصطفی ملکیان🔸:
🌼🌼🌼براى اينكه ما مراد اسپينوزا را از اخلاقى زيستن بهتر بفهميم به مطلبى كه از او ترجمه كرده ايم توجه فرماييد. فرزند يكى از دوستان اسپينوزا از دين يهود دست كشيده و كاتوليك شده بود. (اسپينوزا نيز يهودى است) بعد نامه تندى به اسپينوزا نوشت و او را به مسيحيت دعوت كرد. در اين نامه مى نويسد تو كه اين همه به فلسفه خود مغرورى، از كجا فهميده اى كه فلسفه تو بهترين نظام فلسفى است. تو بايد فلسفه هاى شرق و غرب را ديده باشى تا بتوانى چنين داورى كنى. اسپينوزا در پاسخ مى نويسد: از نامه شما فهميدم كه مسيحى كاتوليك بى ادبى شده ايد و ثانياً همين سؤال شما درباره بهترين نظام فلسفى، درباب بهترين دين نيز مطرح است. از كجا فهميدى كه آيين كاتوليك مسيح از همه نظامهاى دينى ارجح است؟ پس هيچكدام از ما تحقيق نكردايم اما فرق من و تو در اين است كه تو معتقدى دين تو بهترين نظام دينى و مذهبى است اما من درباره فلسفه خودم چنين ادعايى ندارم بلكه مى گويم تا آنجا كه من اطلاع دارم سخنى از اين بهتر نشنيده ام. نكته دوم اينكه اگر كسى به من بگويد چرا به اين نظام فلسفى معتقدى؟ جواب مى دهم لااقل حاصل عقل خودم است اما تو به اين دين كه چسبيده اى حاصل چيست؟ آيا غير از القائات يك عده كشيشان و روحانيون مسيحى است كه از بعضى از اينها جز سبوعيت و درندگى، تاريخ چيزى سراغ ندارد. مسيح را هم من قبول دارم ولى پيام مسيح عدالت خواهى و كمك به مردم است. هر جا كه اين دو باشند، مسيح واقعاً وجود دارد و آنجا كه نباشد مسيح واقعاً نيست. اگر رأس هرم دين و مذهب عدالت است و معاونت، آنوقت اگر گفتيد هر چيزى كه اينجا وجود دارد وسيله و ابزارى است كه در انسانها يك حالت عدالت و كمك رسانى ايجاد كند و كسى كه به اين قول قائل باشد هر چه در متون دينى اش آمده است چه گزاره اخبارى باشد و چه انشايى بازگشت آنها را به عدالت مى داند. اگر مى خواهى من كاتوليك شوم تا روزهاى يكشنبه به كليسا بيايم، مى گويم خداوند به اين كار نيازى ندارد و اگر براى اين است كه در من روحيه عدالت و كمك رسانى بوجود بيايد لازم نيست به دين خاصى درآيم.
اگر كسى به گوهر دين، به اين بيانى كه اسپينوزا گفت معتقد باشد روش تفسير متون دينى او نيز متفاوت خواهد شد. در نظر او همه متن در صدد بيان همان گوهر دين است و هر تفسيرى كه ما را به آن گوهر نزديكتر كند، تفسير به صوابى است. ملتزم شدن به چنين لازمه اى در حق همه گزاره هاى دينى در غايت دشوارى است. لازمه دوم اعتقاد اسپينوزا اين است كه اگر كسى به گوهر دين دست يافت و به هدف نهايى دين رسيد، به همان مقدار وصول بايد از انجام دستورات دينى معاف باشد. زيرا آداب و مناسك فقط وسيله اى براى رسيدن به هدف بودند و اينك او به هدف رسيده است و در انجام مناسك بدون هدف چه سودى متصور است؟ لازمه سوم نظر اسپينوزا، كه لازمه تعليم و تربيتى اين نظر است اين است كه در تربيت دينى اشخاص و وارد كردن آنها به مسائل دينى و متدين شدن آنها بايد دستورات اخلاقى را بياموزيم نه احكام و آداب. ابتدا بياموزيم كه راست بگويند نه آنكه چگونه وضو بسازند. به گفته اسپينوزا پدرى كه مى خواهد فرزندش كاتوليك تمام عيار شود به او مراسم غسل تعميد، عشاء ربانى و عيد پاك مى آموزد و آنگاه ظهور مسيح و عيد رستاخيز و دعاى روز يكشنبه را; اما اگر بخواهد فرزند او متدين شود بايد ابتدا راستگويى به او بياموزد تا او عدالت را فراگيرد و آنگاه دستگيرى خلق را. اسپينوزا به هر سه لازمه ملتزم است. البته در مسأله رعايت آداب و مناسك معتقد است نمى توان يكسره از آداب فارغ شد; زيرا عدالت و دستگيرى هيچگاه به صورت مطلق در ما ايجاد نمى شود و از اين رو از انجام مناسك معاف نمى توان شد.
🍎استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد دو،صفحه 194
@mostafamalekian
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
🌼🌼🌼براى اينكه ما مراد اسپينوزا را از اخلاقى زيستن بهتر بفهميم به مطلبى كه از او ترجمه كرده ايم توجه فرماييد. فرزند يكى از دوستان اسپينوزا از دين يهود دست كشيده و كاتوليك شده بود. (اسپينوزا نيز يهودى است) بعد نامه تندى به اسپينوزا نوشت و او را به مسيحيت دعوت كرد. در اين نامه مى نويسد تو كه اين همه به فلسفه خود مغرورى، از كجا فهميده اى كه فلسفه تو بهترين نظام فلسفى است. تو بايد فلسفه هاى شرق و غرب را ديده باشى تا بتوانى چنين داورى كنى. اسپينوزا در پاسخ مى نويسد: از نامه شما فهميدم كه مسيحى كاتوليك بى ادبى شده ايد و ثانياً همين سؤال شما درباره بهترين نظام فلسفى، درباب بهترين دين نيز مطرح است. از كجا فهميدى كه آيين كاتوليك مسيح از همه نظامهاى دينى ارجح است؟ پس هيچكدام از ما تحقيق نكردايم اما فرق من و تو در اين است كه تو معتقدى دين تو بهترين نظام دينى و مذهبى است اما من درباره فلسفه خودم چنين ادعايى ندارم بلكه مى گويم تا آنجا كه من اطلاع دارم سخنى از اين بهتر نشنيده ام. نكته دوم اينكه اگر كسى به من بگويد چرا به اين نظام فلسفى معتقدى؟ جواب مى دهم لااقل حاصل عقل خودم است اما تو به اين دين كه چسبيده اى حاصل چيست؟ آيا غير از القائات يك عده كشيشان و روحانيون مسيحى است كه از بعضى از اينها جز سبوعيت و درندگى، تاريخ چيزى سراغ ندارد. مسيح را هم من قبول دارم ولى پيام مسيح عدالت خواهى و كمك به مردم است. هر جا كه اين دو باشند، مسيح واقعاً وجود دارد و آنجا كه نباشد مسيح واقعاً نيست. اگر رأس هرم دين و مذهب عدالت است و معاونت، آنوقت اگر گفتيد هر چيزى كه اينجا وجود دارد وسيله و ابزارى است كه در انسانها يك حالت عدالت و كمك رسانى ايجاد كند و كسى كه به اين قول قائل باشد هر چه در متون دينى اش آمده است چه گزاره اخبارى باشد و چه انشايى بازگشت آنها را به عدالت مى داند. اگر مى خواهى من كاتوليك شوم تا روزهاى يكشنبه به كليسا بيايم، مى گويم خداوند به اين كار نيازى ندارد و اگر براى اين است كه در من روحيه عدالت و كمك رسانى بوجود بيايد لازم نيست به دين خاصى درآيم.
اگر كسى به گوهر دين، به اين بيانى كه اسپينوزا گفت معتقد باشد روش تفسير متون دينى او نيز متفاوت خواهد شد. در نظر او همه متن در صدد بيان همان گوهر دين است و هر تفسيرى كه ما را به آن گوهر نزديكتر كند، تفسير به صوابى است. ملتزم شدن به چنين لازمه اى در حق همه گزاره هاى دينى در غايت دشوارى است. لازمه دوم اعتقاد اسپينوزا اين است كه اگر كسى به گوهر دين دست يافت و به هدف نهايى دين رسيد، به همان مقدار وصول بايد از انجام دستورات دينى معاف باشد. زيرا آداب و مناسك فقط وسيله اى براى رسيدن به هدف بودند و اينك او به هدف رسيده است و در انجام مناسك بدون هدف چه سودى متصور است؟ لازمه سوم نظر اسپينوزا، كه لازمه تعليم و تربيتى اين نظر است اين است كه در تربيت دينى اشخاص و وارد كردن آنها به مسائل دينى و متدين شدن آنها بايد دستورات اخلاقى را بياموزيم نه احكام و آداب. ابتدا بياموزيم كه راست بگويند نه آنكه چگونه وضو بسازند. به گفته اسپينوزا پدرى كه مى خواهد فرزندش كاتوليك تمام عيار شود به او مراسم غسل تعميد، عشاء ربانى و عيد پاك مى آموزد و آنگاه ظهور مسيح و عيد رستاخيز و دعاى روز يكشنبه را; اما اگر بخواهد فرزند او متدين شود بايد ابتدا راستگويى به او بياموزد تا او عدالت را فراگيرد و آنگاه دستگيرى خلق را. اسپينوزا به هر سه لازمه ملتزم است. البته در مسأله رعايت آداب و مناسك معتقد است نمى توان يكسره از آداب فارغ شد; زيرا عدالت و دستگيرى هيچگاه به صورت مطلق در ما ايجاد نمى شود و از اين رو از انجام مناسك معاف نمى توان شد.
🍎استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد دو،صفحه 194
@mostafamalekian
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Forwarded from شــــــــوك تيــــــــوب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آزمايش عكس العمل مردم وقتي يه دختر و پسر آمريكايي تصميم ميگيرن كه پسر با زور حجاب رو از سر دختر برداره!
عكس العمل مردم جالبه
🔘 به جمع ما بپيونديد😉👇
🆔 @ShockTube ✔️
عكس العمل مردم جالبه
🔘 به جمع ما بپيونديد😉👇
🆔 @ShockTube ✔️
🍃 سه فایده مصلحت سنجانه گیاهخواری در سفر:
در این جا، قصدم بحثی اخلاقی یا بهداشتی درباره گیاهخواری نیست. در این باره در جاهای دیگر از جمله در مقاله «دو استدلال اخلاقی بر ضد مصرف گوشت صنعتی (پژوهشهای اخلاقی، شماره۹-۱۰، پاییز و زمستان ۱۳۹۱) و چند یادداشت بحث کردهام. چه گیاهخواری را درست بدانیم و چه غلط، اگر نگران جیبمان و دینمان باشیم، به نظر میرسد که بهترین گزینه در سفر گیاهخواری باشد. در دفاع از این راهبرد، به شیوه فلسفهورزی سی ثانیهای سخن کوتاه میکنم و سه فایده مصلحتسنجانه و دوراندیشانه آن را بر میشمارم.
نخست آن که در کشورهای اروپایی نگران گوشت حلال و حرام، و ذبح شرعی و مانند آن نیستیم. [...]
دومین خاصیت گیاهخواری در سفرْ فرصتسازی آن است. واقعیت آن است که در سفر فرصت محدود است و بخشی از آن هم عملاً صرف یافتن مکان و غذای مناسب میشود. حال آن که با انتخاب سنجیده گیاهخواری در سفر، تقریباً این مسئله یکسره حل میشود و بهسادگی میتوان در هر جایی و به هر میزانی غذایی گیاهی یافت. حتی میتوان مقداری آجیل و مواد غذایی خشک در کیف یا کوله خود گذاشت و وقت ناهار را صرف کارهای دیگری مانند دیدار از موزهها کرد و در حین بازدید غذا هم خورد، البته اگر آن را مکروه ندانیم.
سومین فایده گیاهخواری در سفر آن است که در مجموع از نظر اقتصادی بسیار بهصرفهتر است. حال آن که هزینه خوراکهای گوشتی بالا است. البته در برخی از کشورها یک دست غذای گیاهی شیک با غذای گوشتی برابری میکند. برای نمونه، من در فرانکفورت، یک بار، غذای گیاهی مورد علاقه گوته را خوردم که قیمت آن تقریباً مساوی قیمت غذاهای گوشتی بود. با این همه، در نهایت صرفه با غذاهای گیاهی است و گاه قیمت یک غذای گیاهی کامل دو سوم یا حتی نصف یک دست غذای گوشتی است.
بدین ترتیب، فکر میکنم در سفر گیاهخواری بیدغدغهتر، کارآمدتر، بهصرفهتر، و جذابتر و درنهایت راهبرد بهتری باشد. البته اگر کسی بخواهد این راهبرد را به کار گیرد و آسیب نبیند، باید از یکی دو ماه قبل از سفر خودش را آماده کند. در غیر این صورت، ممکن است فقط رنج بکشد و به من، که این راهبرد را توصیه کردهام، نفرین کند.
"سید حسن اسلامی اردکانی"🌷
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
در این جا، قصدم بحثی اخلاقی یا بهداشتی درباره گیاهخواری نیست. در این باره در جاهای دیگر از جمله در مقاله «دو استدلال اخلاقی بر ضد مصرف گوشت صنعتی (پژوهشهای اخلاقی، شماره۹-۱۰، پاییز و زمستان ۱۳۹۱) و چند یادداشت بحث کردهام. چه گیاهخواری را درست بدانیم و چه غلط، اگر نگران جیبمان و دینمان باشیم، به نظر میرسد که بهترین گزینه در سفر گیاهخواری باشد. در دفاع از این راهبرد، به شیوه فلسفهورزی سی ثانیهای سخن کوتاه میکنم و سه فایده مصلحتسنجانه و دوراندیشانه آن را بر میشمارم.
نخست آن که در کشورهای اروپایی نگران گوشت حلال و حرام، و ذبح شرعی و مانند آن نیستیم. [...]
دومین خاصیت گیاهخواری در سفرْ فرصتسازی آن است. واقعیت آن است که در سفر فرصت محدود است و بخشی از آن هم عملاً صرف یافتن مکان و غذای مناسب میشود. حال آن که با انتخاب سنجیده گیاهخواری در سفر، تقریباً این مسئله یکسره حل میشود و بهسادگی میتوان در هر جایی و به هر میزانی غذایی گیاهی یافت. حتی میتوان مقداری آجیل و مواد غذایی خشک در کیف یا کوله خود گذاشت و وقت ناهار را صرف کارهای دیگری مانند دیدار از موزهها کرد و در حین بازدید غذا هم خورد، البته اگر آن را مکروه ندانیم.
سومین فایده گیاهخواری در سفر آن است که در مجموع از نظر اقتصادی بسیار بهصرفهتر است. حال آن که هزینه خوراکهای گوشتی بالا است. البته در برخی از کشورها یک دست غذای گیاهی شیک با غذای گوشتی برابری میکند. برای نمونه، من در فرانکفورت، یک بار، غذای گیاهی مورد علاقه گوته را خوردم که قیمت آن تقریباً مساوی قیمت غذاهای گوشتی بود. با این همه، در نهایت صرفه با غذاهای گیاهی است و گاه قیمت یک غذای گیاهی کامل دو سوم یا حتی نصف یک دست غذای گوشتی است.
بدین ترتیب، فکر میکنم در سفر گیاهخواری بیدغدغهتر، کارآمدتر، بهصرفهتر، و جذابتر و درنهایت راهبرد بهتری باشد. البته اگر کسی بخواهد این راهبرد را به کار گیرد و آسیب نبیند، باید از یکی دو ماه قبل از سفر خودش را آماده کند. در غیر این صورت، ممکن است فقط رنج بکشد و به من، که این راهبرد را توصیه کردهام، نفرین کند.
"سید حسن اسلامی اردکانی"🌷
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
دکتر #ابوالقاسم_فنایی :اصل نخستین و بنیادینِ اخلاق دشمنی ، اصل عدالت و انصاف و وجوب عدالت ورزیدن با دشمنان و به عدالت رفتار کردن با آنان است و سایر اصول این اخلاق به نوعی به همین اصل بر میگردند و از آن استنتاج میشوند. به بیان دیگر، ظلم کردن بد است، حتی به دشمن. یعنی در رابطه با تعیین اینکه رفتار خاصی عادلانه یا ظالمانه است، دوستی و دشمنی از پارامترهای اخلاقاً مربوط نیست و نباید در قضاوت و داوری اخلاقی ما تأثیر بگذارد و حکم اخلاقی عمل را عوض کند...
🌐 → @abolghasemfanaei
✨ →https://goo.gl/MIZw2v
🌐 → @abolghasemfanaei
✨ →https://goo.gl/MIZw2v
صدانت
اخلاق دشمنی ، ابوالقاسم فنایی • صدانت
شاید بتوان ادعا کرد که اصل نخستین و بنیادینِ اخلاق دشمنی ، اصل عدالت و انصاف و وجوب عدالت ورزیدن با دشمنان و به عدالت رفتار کردن با آنان است...
دو نشانۀ متعصبان
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم میگویند، شایعترین بیماری فکری در جوامع عقبافتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما. ما نمیتوانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمیتواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسانهای متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل اندازهگیری است و از این راه میتوان میزان و مقدار تعصب را در انسانها حدس زد:
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانشهای زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانشهای دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانشهای زمینی، از سنگ و چوب، بت میسازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانستههای علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کمسواد میگیرد.
دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بیخبری از اندیشهها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبستهتر میکند. انسانها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگتری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.
بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیدهشناس باشد، عقیدهپرست است. حاضر است در راه عقیدهاش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیدهاش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را بهراحتی میتوان سازماندهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنشگر و سراپا غیرت و ارادهاند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیادهخواهی متعصبان، در کوتاهمدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایههای آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز میشود که قانون در برابر متعصبان و خشونتطلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمهباز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصبمدار، قانونگریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافتههای جدابافته میدانند و عقیدۀ خود را مقدستر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن میگذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
"رضا بابایی"
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم میگویند، شایعترین بیماری فکری در جوامع عقبافتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما. ما نمیتوانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمیتواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسانهای متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل اندازهگیری است و از این راه میتوان میزان و مقدار تعصب را در انسانها حدس زد:
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانشهای زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانشهای دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانشهای زمینی، از سنگ و چوب، بت میسازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانستههای علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کمسواد میگیرد.
دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بیخبری از اندیشهها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبستهتر میکند. انسانها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگتری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.
بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیدهشناس باشد، عقیدهپرست است. حاضر است در راه عقیدهاش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیدهاش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را بهراحتی میتوان سازماندهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنشگر و سراپا غیرت و ارادهاند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیادهخواهی متعصبان، در کوتاهمدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایههای آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز میشود که قانون در برابر متعصبان و خشونتطلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمهباز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصبمدار، قانونگریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافتههای جدابافته میدانند و عقیدۀ خود را مقدستر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن میگذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
"رضا بابایی"
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
روزی امتحان جامعه شناسی ملل داشتیم. استاد سر کلاس آمد و میدانستیم که 10 سئوال از تاریخ کشورها خواهد داد.
دکتر بنی احمد فقط 1 سئوال داد و رفت:
مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟
از هر که پرسیدم نمیدانست.
تقلب آزاد بود چون ممتحنی نبود اما براستی کسی نمیدانست.
همه 2 ساعت نوشتیم از صفات برجسته این مادر؛ از شمشیرزنیش، از آشپزی برای سربازان، از برپا کردن خیمه ها در جنگ، از عبادتهایش و …
استاد بعد 2 ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت.
14 تیر 1354 برای جواب آزمون امتحان تاریخ ملل رفتیم. در تابلو مقابل اسامی همه با خط درشت نوشته شده بود مردود!
برای اعتراض به ورقه به سالن دانشسرا رفتیم. استاد آمد گفت کسی اعتراض دارد؟
همه گفتیم آری!
گفت خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟!
پرسیدیم پاسخ صحیح چه بود استاد؟
گفت: در هیچ کتاب تاریخی نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده، پاسخ صحیح "نمیدانم" بود. همه 5 صفحه نوشته بودید اما کسی شهامت نداشت بنویسد "نمیدانم"!
ملتی که همه چیز میداند ناآگاه است. بروید با کلمه زیبای نمیدانم آشنا شوید، زیرا فردا روز گرفتار نادانی خود خواهید شد…
ما گرفتار نادانی خود شدیم…
👤 امیدرضا کرمزاده
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
دکتر بنی احمد فقط 1 سئوال داد و رفت:
مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟
از هر که پرسیدم نمیدانست.
تقلب آزاد بود چون ممتحنی نبود اما براستی کسی نمیدانست.
همه 2 ساعت نوشتیم از صفات برجسته این مادر؛ از شمشیرزنیش، از آشپزی برای سربازان، از برپا کردن خیمه ها در جنگ، از عبادتهایش و …
استاد بعد 2 ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت.
14 تیر 1354 برای جواب آزمون امتحان تاریخ ملل رفتیم. در تابلو مقابل اسامی همه با خط درشت نوشته شده بود مردود!
برای اعتراض به ورقه به سالن دانشسرا رفتیم. استاد آمد گفت کسی اعتراض دارد؟
همه گفتیم آری!
گفت خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟!
پرسیدیم پاسخ صحیح چه بود استاد؟
گفت: در هیچ کتاب تاریخی نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده، پاسخ صحیح "نمیدانم" بود. همه 5 صفحه نوشته بودید اما کسی شهامت نداشت بنویسد "نمیدانم"!
ملتی که همه چیز میداند ناآگاه است. بروید با کلمه زیبای نمیدانم آشنا شوید، زیرا فردا روز گرفتار نادانی خود خواهید شد…
ما گرفتار نادانی خود شدیم…
👤 امیدرضا کرمزاده
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
🌸🌸🌸نکته ای را از لحاظ اخلاقی بیان می کنم،البته نه اینکه معلم اخلاق باشم،بلکه می خواهم به یک مطلب از روانشناسی اخلاقی بپردازم.فرض کنید آدمی باشد که مثلا در شبانه روز هزار عمل قبیح از او صادر میشود؛حال اگر تصمیم بگیرد و بگوید از فردا صبح می خواهم سعی کنم تمام رذائل فوق را از خود دور کنم،او نیم ساعتی،یک ساعتی،چند ساعتی سر این قراری که با خود گذاشته است،پایبند می ماند؛ولی واقعا چنین آدمی آیا میتواند سر عهد خود پایبند بماند؟ممکن است بعد از چند ساعتی کم کم همان کارها از او صادر شود.در این صورت می گوید:برنامه امروزمان که بهم خورد و موفق نبودیم،ان شاءالله از فردا صبح این کار را انجام میدهم،امروزم را مثل روزهای سابقم می گذرانم و با خود عهد می بندم که از فردا صبح رذائل را کنار بگذارم؛فردا صبح نیز چند ساعتی موفق است و دوباره عهد را می شکند و همین طور روزهای دیگر.بعد با خود عهد می بندد که ان شاءالله از شب جمعه آینده تا هفته بعدی رذائل را ترک کند!مدتی قرارهای اینچنینی می بندد و باز شکست می خورد،کم کم برنامه هفتگی هم که شکست خورد با خود عهد می بندد که از اول ماه آینده رذائل را ترک کند و این قرار هم به همان سرنوشت قبلی ها دچار می شود.توجه کنید که در این سیر دائما فاصله ها زیادتر می شد.می دانید رمز شکست های فوق در چیست؟رمز شکست در این است که ساختار جسمانی و نفسانی آدمی که با روزی هزار فقره معصیت عادت کرده است،نمی تواند از فردا صبح یا از ماه آینده این هزار معصیت و رذیلت را به یکباره ترک کند.
یک مثالی را از یکی متفکران ایتالیایی به نام«ایتالوواسو» در کتاب وجدان زنو می آوریم؛البته کتاب یک رمان است ولی در فصل اول آن کتاب این مثال را خوب تصویر کرده است.
فرض کنید کسی به کشیدن هفتاد سیگار در روز معتاد است،او اگر با خود قرار بگذارد که از فردا دیگر سیگار نکشد،فقط چند ساعتی موفق به این کار خواهد شد،چون ساختار جسمانی او به چنین امری عادت کرده است.چنین فردی با چنان قول و قراری،اگر دهها سال هم تصمیم به ترک سیگار داشته باشد موفق نخواهد شد چون تصمیمی خلاف واقع گرفته است(موارد نادر را کنار بگذارید).بهترین راه ترک سیگار برای چنین شخصی این است که بگوید از فردا روزی شصت و نه سیگار می کشم و ساختار بدنی هم که به هفتاد سیگار عادت کرده است با شصت و نه سیگار نیز می تواند سر کند و بعد بگوید از فردا شصت و هشت سیگار خواهم کشید.این روش در نهایت به ترک سیگار منجر خواهد شد.رذائل اخلاقی ما درست مانند همین سیگار کشیدن است.کسی که روزی دهها بار معصیت می کند،یکباره نمیتواند همه را ترک گوید.
ارسطو این نکته را متوجه شده بود و معتقد بود ترک رذیلت را نباید شعار خودمان قرار دهیم،بلکه باید کمتر کردن رذائل را شعار خویش قرار دهیم و این سخن صحیحی است.
🌴🌴🌴استاد ملکیان،تاریخ فلسفه،جلد یک،صفحه 268
@mostafamalekian
یک مثالی را از یکی متفکران ایتالیایی به نام«ایتالوواسو» در کتاب وجدان زنو می آوریم؛البته کتاب یک رمان است ولی در فصل اول آن کتاب این مثال را خوب تصویر کرده است.
فرض کنید کسی به کشیدن هفتاد سیگار در روز معتاد است،او اگر با خود قرار بگذارد که از فردا دیگر سیگار نکشد،فقط چند ساعتی موفق به این کار خواهد شد،چون ساختار جسمانی او به چنین امری عادت کرده است.چنین فردی با چنان قول و قراری،اگر دهها سال هم تصمیم به ترک سیگار داشته باشد موفق نخواهد شد چون تصمیمی خلاف واقع گرفته است(موارد نادر را کنار بگذارید).بهترین راه ترک سیگار برای چنین شخصی این است که بگوید از فردا روزی شصت و نه سیگار می کشم و ساختار بدنی هم که به هفتاد سیگار عادت کرده است با شصت و نه سیگار نیز می تواند سر کند و بعد بگوید از فردا شصت و هشت سیگار خواهم کشید.این روش در نهایت به ترک سیگار منجر خواهد شد.رذائل اخلاقی ما درست مانند همین سیگار کشیدن است.کسی که روزی دهها بار معصیت می کند،یکباره نمیتواند همه را ترک گوید.
ارسطو این نکته را متوجه شده بود و معتقد بود ترک رذیلت را نباید شعار خودمان قرار دهیم،بلکه باید کمتر کردن رذائل را شعار خویش قرار دهیم و این سخن صحیحی است.
🌴🌴🌴استاد ملکیان،تاریخ فلسفه،جلد یک،صفحه 268
@mostafamalekian
☘☘افلاطون معتقد به پاداش و کیفر هم برای نفس بود ولی پاداش و کیفر او از مقوله خاطره زندگی این جهانی است.هیچ در این اندیشه کرده اید که وقتی کار بدی را انجام میدهید،بعد از آن هر گاه آن کار در ذهن شما می آید فوری عرق شرم بر چهره شما می نشیند؟چه چیزی باعث این عرق شرم شده است؟هیچ کس شما را تنبیه نکرده است ولی این شرم زدگی به سبب یادآوری عملی است که انجام داده اید؛و در مقابل اگر کار خوبی را انجام داده باشید بعدها که آن کار در ذهنتان می آید سرور و حالت شادی به شما دست می دهد،این سرور و ابتهاج را کسی به شما القا نمی کند.پس پاداش دهنده و پاداش گیرنده و کیفردهنده و کیفرگیرنده هر دو یک جورند،حال بعد از مرگ هم چنین است.یعنی هر چه از کارهای خیری که انجام داده ایم،یادمان می آید،شاد می شویم و هر چه از کارهای شری که انجام داده ایم،یادمان می آید،ناراحت می شویم.به تعبیری خاطره خیر و شری که در این عالم انجام داده ایم ما را شاد و غمناک می کند.پس کسی نیست که ما را تنبیه یا تشویق نماید،گویا قیامت صغرایی در این عالم هست،منتها علت اینکه شادیها و ناراحتیها را به تمامه درک نمی کنیم،در اثر اشتغال ما به دنیاست.همین نکته را علمای ما مثل ابوعلی سینا در مورد خواب هم گفته اند که چه بسا لذات و تلخی هایی که در خواب می بینیم بسیار بیشتر از آن مقداری است که در بیداری به آدمی دست میدهد،و این نیست جز به سبب اینکه در خواب،اشتغال ما به دنیا کمتر است.
🌹🌹استاد ملکیان،تاریخ فلسفه جلد یک،صفحه 162،سال 69
@mostafamalekian
🌹🌹استاد ملکیان،تاریخ فلسفه جلد یک،صفحه 162،سال 69
@mostafamalekian
☘☘نقش آزادى فكر
اسپينوزا معتقد است دو فرقه با آزادى فكر و بيان مخالفت مى كنند و آن را امر خطرناكى مى دانند; يكى سياستمداران و ديگرى روحانيان. دسته اول به اين دليل كه آزادى فكر، امنيت ملى را به خطر مى اندازد آن را امر مطلوبى نمى دانند و معتقدند آزادى، هرج و مرج و آنارشيسم در جامعه به وجود مى آورد. دسته دوم نيز به اين دليل كه آزادى فكر و بيان، تدين مردم را لكّه دار مى كند و تعهد آنها را نسبت به دين كمرنگ مى نمايد، امر مستحسنى نيست. اسپينوزا مى گويد هر دو فرقه بر خطا هستند هم روحانيان و هم سياستمداران; آنها بايد اين رويه را تغيير دهند. آزادى فكر و بيان باعث اختلال در امنيت ملّى نخواهد شد. امنيت ملّى وقتى در خطر خواهد بود كه مردم گمان كنند عده اى حقوق آنها را پايمال مى كنند و از جمله حقوق، حق فكر و آزادى بيان است. علاوه بر آنكه، وقتى در جامعه اى آزادى بيان وجود داشته باشد، هر كسى عقيده و رأى خود را ابراز مى دارد و ديگران به نقد و ارزيابى آن مى پردازند و در اين راه افكار بى وزن و بى ارزش و احياناً غير عملى نُمايان مى شوند. اما اگر آزادى نباشد، هر كس از ظن خويش گمان مى برد كه حرفهايى براى گفتن دارد كه هيچ متفكر و نابغه اى نداشته است و تأسف مى خورد كه اگر آزادى بود، به شما مى گفتم كه چه بايد كرد!؟ در اوضاع و احوالى كه مى توان ارائه نظر كرد، ديگر مجالى براى چنين رياكاريهايى وجود نخواهد داشت.
اما درباره مسأله تدين و دين مردم، او مى گويد آزادى فكر باعث شقاق دينى و كمرنگ شدن تعهد دينى مردم نمى شود. اين امور ناشى از دو ويژگى مهمى است كه غالباً در روحانيان ديده مى شود و اين دو ويژگى مردم را نسبت به دين بى تعهد مى كند. اين دو ويژگى عبارت است از ملتزم شدن به آراء و عقائدى كه به صورت منطقى قابل دفاع نيست و از آنها به صورت متعصبانه دفاع كردن; و ديگرى نهراسيدن از نتاقض گويى است. هر دو ويژگى در غالب روحانيان وجود دارد و اين دو امر باعث شقاق دينى مى شود، نه آزادى فكر. او موارد مختلفى ـ حدود 23 مورد ـ از تناقض گويى روحانيان در دين يهود ومسيح را جمع آورى و مطرح مى كند. يك بار مى گويند انسان مجبور است و بى منطق از آن دفاع مى كنند. بار ديگر او را مختار مى دانند. گاهى معتقدند همه چيز براى آخرت خلق شده است، گاهى مى گويند دنيا را نيز بايد آباد كرد و اينها همه تناقض است با اينكه دين بايد امر منسجمى باشد.
اسپينوزا معتقد است براى اينكه مردم را متدين بپرورانيم بايد سه نكته را رعايت كنيم:
🍂1. تحصيلات علمى مردم بايد افزونتر شود و هيچ منعى در اين راه نباشد. هر چه بيشتر جهان شناخته شود، آيات الهى بيشتر شناخته مى شوند و لذا نبايد از علم آموزى مردم هراسى داشت.
🍂2. پند و اندرزها را صادقانه و صميمانه به مردم بدهيد. مراد او از «صادقانه» اين بود كه پندهايى را نصيحت كنيد كه به درستى آن واقعاً قائل هستيد. مراد او از «صميمانه» هم اين بود كه قصد شما در نصيحت خيرخواهى باشد نه تحقير و توهين به افراد و اينكه بخواهيد برترى خود را اثبات كنيد.
🍂3. به مردم بيشتر آزادى فكر و بيان بدهيد. به نظر او، اين سه عامل متدين پرور است و متأسفانه علماى يهوديت و مسيحيت هيچكدام از اين سه را رعايت نمى كنند. هم براى علم محدوديت قائل اند، و هم پندشان صادقانه و صميمانه نيست و هم به آزادى فكر معتقد نيستند.
🍁🍁استاد ملکیان،تاریخ فلسفه،جلد دو،صفحه 195
@mostafamalekian
اسپينوزا معتقد است دو فرقه با آزادى فكر و بيان مخالفت مى كنند و آن را امر خطرناكى مى دانند; يكى سياستمداران و ديگرى روحانيان. دسته اول به اين دليل كه آزادى فكر، امنيت ملى را به خطر مى اندازد آن را امر مطلوبى نمى دانند و معتقدند آزادى، هرج و مرج و آنارشيسم در جامعه به وجود مى آورد. دسته دوم نيز به اين دليل كه آزادى فكر و بيان، تدين مردم را لكّه دار مى كند و تعهد آنها را نسبت به دين كمرنگ مى نمايد، امر مستحسنى نيست. اسپينوزا مى گويد هر دو فرقه بر خطا هستند هم روحانيان و هم سياستمداران; آنها بايد اين رويه را تغيير دهند. آزادى فكر و بيان باعث اختلال در امنيت ملّى نخواهد شد. امنيت ملّى وقتى در خطر خواهد بود كه مردم گمان كنند عده اى حقوق آنها را پايمال مى كنند و از جمله حقوق، حق فكر و آزادى بيان است. علاوه بر آنكه، وقتى در جامعه اى آزادى بيان وجود داشته باشد، هر كسى عقيده و رأى خود را ابراز مى دارد و ديگران به نقد و ارزيابى آن مى پردازند و در اين راه افكار بى وزن و بى ارزش و احياناً غير عملى نُمايان مى شوند. اما اگر آزادى نباشد، هر كس از ظن خويش گمان مى برد كه حرفهايى براى گفتن دارد كه هيچ متفكر و نابغه اى نداشته است و تأسف مى خورد كه اگر آزادى بود، به شما مى گفتم كه چه بايد كرد!؟ در اوضاع و احوالى كه مى توان ارائه نظر كرد، ديگر مجالى براى چنين رياكاريهايى وجود نخواهد داشت.
اما درباره مسأله تدين و دين مردم، او مى گويد آزادى فكر باعث شقاق دينى و كمرنگ شدن تعهد دينى مردم نمى شود. اين امور ناشى از دو ويژگى مهمى است كه غالباً در روحانيان ديده مى شود و اين دو ويژگى مردم را نسبت به دين بى تعهد مى كند. اين دو ويژگى عبارت است از ملتزم شدن به آراء و عقائدى كه به صورت منطقى قابل دفاع نيست و از آنها به صورت متعصبانه دفاع كردن; و ديگرى نهراسيدن از نتاقض گويى است. هر دو ويژگى در غالب روحانيان وجود دارد و اين دو امر باعث شقاق دينى مى شود، نه آزادى فكر. او موارد مختلفى ـ حدود 23 مورد ـ از تناقض گويى روحانيان در دين يهود ومسيح را جمع آورى و مطرح مى كند. يك بار مى گويند انسان مجبور است و بى منطق از آن دفاع مى كنند. بار ديگر او را مختار مى دانند. گاهى معتقدند همه چيز براى آخرت خلق شده است، گاهى مى گويند دنيا را نيز بايد آباد كرد و اينها همه تناقض است با اينكه دين بايد امر منسجمى باشد.
اسپينوزا معتقد است براى اينكه مردم را متدين بپرورانيم بايد سه نكته را رعايت كنيم:
🍂1. تحصيلات علمى مردم بايد افزونتر شود و هيچ منعى در اين راه نباشد. هر چه بيشتر جهان شناخته شود، آيات الهى بيشتر شناخته مى شوند و لذا نبايد از علم آموزى مردم هراسى داشت.
🍂2. پند و اندرزها را صادقانه و صميمانه به مردم بدهيد. مراد او از «صادقانه» اين بود كه پندهايى را نصيحت كنيد كه به درستى آن واقعاً قائل هستيد. مراد او از «صميمانه» هم اين بود كه قصد شما در نصيحت خيرخواهى باشد نه تحقير و توهين به افراد و اينكه بخواهيد برترى خود را اثبات كنيد.
🍂3. به مردم بيشتر آزادى فكر و بيان بدهيد. به نظر او، اين سه عامل متدين پرور است و متأسفانه علماى يهوديت و مسيحيت هيچكدام از اين سه را رعايت نمى كنند. هم براى علم محدوديت قائل اند، و هم پندشان صادقانه و صميمانه نيست و هم به آزادى فكر معتقد نيستند.
🍁🍁استاد ملکیان،تاریخ فلسفه،جلد دو،صفحه 195
@mostafamalekian