فلسفه اخلاق
7.39K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
اصول هشتگانه رالز در قانون مردمان:

۱) مردم... آزاد و مستقل‌اند و آزادی و استقلال‌‌شان باید توسط مردم دیگر مورد احترام قرار گیرد.
۲) مردمان برابر هستند و نسبت به توافقات خودشان طرف مسئول هستند.
۳) مردم حق دفاع از خویشتن را دارند اما حق جنگیدن ندارند.
۴) مردم باید به عدم مداخله به عنوان یک وظیفه عمل نمایند.
۵) مردم ملزم هستند عهدنامه­‌ها و مسئولیت­‌ها را به رسمیت بشناسند.
۶) مردم باید محدودیت‌های خاصی را در وارد شدن به جنگ (که به منظور دفاع از خویش است) در نظر داشته باشند.
۷) مردم باید به حقوق بشر احترام بگذارند.
۸) مردم موظف‌اند به سایر مردمانی که شرایط نامطلوبی دارند که مانع داشتن رژیم سیاسی و اجتماعی شایسته‌ای برایشان می‌­شود، کمک نمایند.
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
معرفی کتاب #حقوق_بشر
نویسنده: مایکل فریمن
ترجمه: محمد کیوانفر - ویراستار: #مصطفی_ملکیان
ناشر: هرمس و ناقد
سال چاپ: ۱۳٨٧
قطع: رقعى
تعداد صفحات: ٢۵۴

پژوهش درباره‌ی حقوق بشر و تا حد زیادی اجرای آن‌ها در اختیار حقوقدانان است. مسئله‌ی حقوق بشر دین زیادی به ایشان دارد. البته این خطر نیز وجود دارد که توجه بیش از حد نشان دادن به قانون حقوق بشر موجب انحراف ما در درک این مفاهیم شود. کتاب حقوق بشر نوشته‌ی مایکل فریمن، در پی آن است تا با اتخاذ رویکردی میان‌رشته‌ای (interdisciplinary) قانون و حقوق را در جایگاه خود قرار دهد. مفهوم حقوق بشر دارای تاریخ و پیشینه‌ای است که مهر و نشان اختلافات فلسفی را بر خود دارد. شناخت این تاریخ و درک آن اختلافات وضعیت امروز حقوق بشر را روشن می‌سازد. در نیم‌قرن گذشته این مفوهم وارد بخش عمده‌ای از حقوق ملی و بین‌الملل شده و البته در کانون بحث‌ها و نزاع‌های سیاسی نیز بوده است. نگرش حقوقی مهم است اما فهم حقوق بشر فهم سیاست حقوق بشر را می‌طلبد. حقوق و سیاست کل حوزه‌ی حقوق بشر را دربرنمی‌گیرند. دیگر علوم اجتماعی- مانند جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی و اقتصاد- نیز در درک ما از مسائل حقوق بشر مفهومی، درحد کلامل، میان‌رشته‌ای است.
این تحقیق در فصل دوم از راه ردگیری زمینەی تاریخی پیدایش حقوق بشر آغاز می‌شود. این ماجرا در فصل سوم نیز با بررسی پذیرش تدریجی حقوق بشر از سوی جامعەی بین‌الملل ادامه می‌یابد. فصل چهارم درباره‌ی توجیه‌های نظری بنیادین این مفهوم و بحث‌های پیرامون آن می‌پژوهد.
مساهمت متمایز و مشخص علوم اجتماعی در فصل پنجم مورد بررسی قرار می‌گیرد. در فصل ششم پرسش‌های بسیار بحث‌انگیز پیرامون مسئلەی‌ جهانی‌ بودن ادعایی حقوق بشر و نسبتشان با تفاوت‌ها و تمایزهای انسانی بالفعل و واقعی مطرح می‌شوند، البته با تأکیدی ویژه بر مسائل اقلیت‌های فرهنگی، بومیان و حقوق زنان. در فصل هفتم به تحلیل جایگاه حقوق بشر در سیاست ملی و بین‌المللی پرداخته می‌شود و نقش قابل توجه نهادهای بین‌المللی حکومت‌‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. موضوع مورد بحث در فصل هشتم اقتصاد سیاسی حقوق بشر است با نگاه و توجهی خاص به توسعه، جهانی‌سازی و نهادهای پولی بین‌المللی. در فصل پایانی با تأمل بر تاریخ حقوق بشر و وضعیت اکنون و آیندەی احتمالی این حقوق مبادرت به نتیجه‌گیری شده است. یکی از معدود اطمینان‌هایی که وجود دارد، این است که فهم حقوق بشر برای فهم جهانی که به‌مدتی طولانی زیستگاه ما خواهد بود لازم و ضروری است.
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
🔸استاد مصطفی ملکیان🔸:
سقراط فلسفه را از جهان شناسی متوجه جان شناسی کرد و گفت ما نیازی به شناختن جهان نداریم،ما باید خود را بشناسیم،و لذا سقراط را پدر انسان شناسی به حساب می آورند.او می گفت:دانستن آنچه بیرون از توست با ندانستن آن مساوی است ولی دانستن آنچه در درون توست با ندانستن آن مساوی نیست،بنابراین شأن اصلی یک فیلسوف این است که خودشناسی کند.انسان شناسی یک ضرورت است و هر مرد قدیس و پاک و هر پیامبری این علم را داشته است.«خودت را بشناس»برای این است که بدانی چه باید کرد و چه نباید کرد و لذا خودشناسی سر از اخلاق بیرون می آورد و به همین سبب است که میتوان گفت سقراط منحصرا به موضوعات اخلاقی می پرداخته است.

به نظر می رسد سخن سقراط سخن بسیار خوبی است،ممکن است بگویید اگر همه انسانها به دنبال این کار بروند،همه علوم و مشاغل دیگر تعطیل می شود،ولی باید دانست که همه انسانها چنین نیستند،این فریادی است که در بیابان بی فریادی اظهار می شود،تو دغدغه این را نداشته باش،کار خودت را بکن.علاوه بر اینکه سخن بر سر اهم و مهم است و پرداختن به اهم به معنای رها کردن مهم به طور کلی نیست.

🍑🍑استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد یک،صفحه118
@mostafamalekian

کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
کتاب‌های اخلاقی پیشنهادی برای دوست‌داران و دانشجویان درس فلسفه اخلاق:

الف. کتاب‌های عمومی و مقدماتی (برای آشنایی کلی با اخلاق هنجاری):

1. فلسفه اخلاق/ریچلز/ترجمه آرش اخگری/انتشارات حکمت؛
2. مبانی فلسفه اخلاق/هولمز/ترجمه مسعود علیا/انتشارات ققنوس؛
3. درآمدی بر فلسفه اخلاق/گنسلر/ترجمه مهدی اخوان/انتشارات علمی فرهنگی؛
4. مسائل اخلاقی/پالمر/ترجمه علی‌رضا آل بویه/انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی؛
5. فلسفه اخلاق/فرانکنا/ترجمه هادی صادقی/انتشارات طه.

ب. کتاب‌های تخصّصی (برای مطالعه تخصّصی فیلسوف، نظریه یا مسئله‌ای مهم در اخلاق هنجاری):

1. هابز/تاک/ترجمه حسین بشیریه/انتشارات طرح نو؛
2. فلسفه هابز/میسنر/ترجمه خشایار دیهیمی/ انتشارات طرح نو؛
3. فلسفه جان استیوارت میل/اندرسون/ترجمه خشایار دیهیمی/ انتشارات طرح نو؛
4. فلسفه راولز/تلیس/ترجمه خشایار دیهیمی/ انتشارات طرح نو؛
5. زندگی و اندیشه‌های ادم اسمیت/وینستین/ترجمه شیرزاد پیک‌حرفه/انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛
6. فلسفه و جامعه و سیاست/ترجمه عزت‌الله فولادوند/نشرماهی؛
7. در سنگر آزادی/هایک/ترجمه عزت‌الله فولادوند/نشرماهی؛
8. فایده‌گرایی/میل/ترجمه مرتضی مردیها/نشرنی؛
9. تاریخ اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم/تالیف حسین بشیریه/نشرنی؛
10. مرزهای اخلاق/تالیف شیرزاد پیک‌حرفه/نشرنی.
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
✔️🔻آیت الله علوی بروجردی

🔹ما امروز در حوزه‌ها نیاز داریم که فقه حقوق انسان را تدوین و تدریس کنیم. حتی این مشکل را در خود ایران هم داریم. بهایی‌ها مسئله ما هستند. با بهایی‌ها چه کنیم؟ بر اساس مبانی خود اسلام هم اینها شهروند هستند و حقوقی دارند. ما حق کشتن و حبس آنان را به جرم عقیده نداریم. آنها حق زندگی دارند. حقوق انسان در فقه، موضوع مستقلی است. باید در حوزه‌ها بحثی راجع به حقوق انسان به طور جدی راه بیندازیم. این نیاز به تألیف و مکتوباتی دارد که آقایانی که در این راه تلاش کردند حتماً باید همت کنند.

🔹حتی درباره حقوق حیوانات و حفظ آب و درخت نیز روایات و سفارش‌های فراوانی از ائمه (علیهم السلام) داریم. آنها هم در اسلام حقوقی دارند. امروز مسئله آب مهم شده است. در حالی که ما در کلام ائمه (علیهم السلام) داریم که وقتی وضو می‌گرفتند آب روی آب می‌ریختند که اسراف نباشد. نمونه‌هایی از این دست قابل تکیه است، ولی متأسفانه ما نتوانستیم آنچه را امروز به عنوان حقوق بشر مطرح است به دنیا بشناسانیم.

🔹سیره امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مواجهه با خوارج نیز درس‌آموز است. گاهی، حتی در مملکت ما، نطق و خطابه می‌کنند که علی بن ابی طالب (علیه السلام) خوارج را کشت؛ اما این‌گونه نیست. علی بن ابی طالب (علیه السلام) در مقابل آنها نماز جمعه می‌خواند. آنها وسط نماز شعار می‌دادند و وسط خطبه‌اش «قتل هذا الرجل ما افقه» می‌گفتند و امیرالمؤمنین نمی‌گذاشت کسی متعرضشان شود و هرچه نصیحت کرد فایده نداشت. چنین چیزی در دنیا نمونه ندارد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب به آنها فرمودند: اگر شما با ما نمی‌سازید جنگ کنید. به آنها فرصت دادند که در دل مملکت اسلامی یارگیری کنند و عده و عُدّه و اسلحه تهیه کنند و اردوگاه تشکیل دهند و آماده جنگ شوند و بعد برای جنگ بیایند.

🔹در کجای دنیا چنین چیزی هست که حتی برای مخالف هم این‌قدر حق قائل شوند که اگر با منطق هم نمی‌تواند از آنچه دارد دفاع کند با شمشیر دفاع کند. پس از آن به جنگ رفتند. طبق نقل‌ها، بیش از 15 یا 20 روز جنگ را به تأخیر انداختند. بعد از نماز صبح و ظهر روشنگری می‌کردند. جمع زیادی برگشتند و عده کمی، نزدیک به پانصد و اندی، باقی ماندند که بعد هم عده‌ای از آنها فرار کردند. حضرت فرمودند آنها را رها کنید. بعد هم فرمودند: «لاتقتلوا الخوارج من بعدی» و تأکید کردند که با زن و بچه اینها کاری نداشته باشید و متعرض آنها نشوید. اینها نمونه‌های بسیار فوق‌العاده‌ای است. ما باید روی اینها دست بگذاریم؛ مخصوصاً سیره امیرالمؤمنین؛ چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در جنگ بوده و بعد هم در دوران حکومت خودش با عایشه چنان رفتار کرد که او را به سلامت به مدینه رساندند، با اینکه دشمن صریح او بود. اینها نمونه‌هایی است که ما در حقوق انسانی داریم و متأسفانه به آن ملتزم نبوده‌ایم. اینها مایه غنای ما در دنیا است و این ثروت و غنا را دنیا و غرب ندارد. ما می‌توانیم این غنا را وسیله تبلیغ شیعه قرار دهیم🔺

@namehayehawzavi
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
معروف است که یکی از بزرگ‌ترین کشفیات ارشمیدس در حمام صورت گرفت و وی شوق‌زده، از حمام بیرون زد و فریاد کشید «یافتم، یافتم».

روزی که ارشمیدس به حمام رفت، لابد چرک بود. اما به جای اینکه کیسه بکشد شروع به بازی و غوطه‌خوردن در آب کرد. پایین می‌رفت و بالا می‌آمد، باز پایین می‌رفت و بالا می‌آمد، خیلی آرام، یک بار دیگر که پایین رفت یکهو از آب بیرون جست. فریاد کشید: یافتم، یافتم...

کسانی که حمام نرفته‌اند نمی‌دانند که فریاد در حمام چه انعکاس پرابهت و چندباره‌ای دارد. پژواک صدا در خود صدا می‌پیچد و باز ارشمیدس انگار که «مویش» را می‌کشند از ته دل فریاد می‌زد: یافتم، یافتم...

اولین گمان این بود که ارشمیدس سنگ پا پیدا کرده است، اما تا آن روز کسی برای سنگ پا اینطور نعره نکشیده بود. آنهایی که به ارشمیدس نزدیک‌تر بودند بی‌اختیار ذهن‌شان به ثروت و جواهری رفت که ارشمیدس از روی خوش‌شانسی و اتفاق آن را پیدا کرده است که فریاد در فریاد ارشمیدس انداختند: مال ماست، مال ماست...

اما ارشمیدس بی‌اعتنا به همه‌چیز و همه‌کس و حتی لباس‌هایش، از سر شوق، لخت مادرزاد از حمام بیرون زد.

صاحب حمام فقط یک فریاد کوتاه داشت: پس پول حمام چی؟

بعد یکهو مثل تیر از ذهنش گذشت که ارشمیدس چیز باارزشی یافته و فریاد‌زنان به دنبالش افتاد: مال من است، مال من است!

حمامی پس از اینکه دویست، سیصد متر به دنبال ارشمیدس دوید، دیگر کاملاً باورش شد که ارشمیدس چیز باارزشی پیدا کرده و حالا فریاد می‌زد: دزد، دزد، بگیریدش...

وقتی ارشمیدس از کنار بازار شهر گذشت جمعیتی که از پی‌اش می‌دوید به هجده نفر رسید، در حالی که ارشمیدس همچنان فریاد می‌زد: یافتم، یافتم...

شمع‌فروشان و نعل‌بندان و خلاصه کاسب‌کارها از کسانی که به دنبال ارشمیدس بودند می‌پرسیدند: «مگر چه شده است؟» و آنها جواب می‌دادند: «یافتش، یافتش» و همین‌طور از پی ارشمیدس می‌دویدند.

پیرزنی گفت: چه بی‌حیاست این مرد!

لاتی به محض اینکه ارشمیدس را آن‌طور لخت مادرزاد دید گفت: این چی‌چی پیدا کرده که باید حتماً لخت باشه تا نشون بده؟!

در سرکوی سگ‌بازها، آنجا که «کلبی»‌ها جمع می‌شدند، بالاخره جلوی ارشمیدس را گرفتند. لنگی به دور تنش پیچیدند، پیرمردی نفس‌نفس‌زنان از راه رسید: من هفته قبل در حمام انگشتر طلایم را گم کردم، زنم شاهد است!

حمامی هم رسید: منطقاً آنچه در حمام است، مال حمامی است.

یکی از سوفسطائیان خواست با این نظر مخالفت کند که مأمور دولت آمد: حرف بی‌حرف! این چیزها مال دولت است.

مرد میانسالی از جمعیت گفت: قربان هنوز معلوم نیست چی‌چی هست.

مأمور خود را از تک و تا نینداخت: پس زودتر معلوم کنید تا بفهمیم صاحب چه چیزی هستیم!

اما ارشمیدس که غافل از دور و برش بود همین‌طور داد و فریاد می‌کرد: یافتم، یافتم، یافتم...

جمعیت که هر دم بیشتر می‌شد و کلافه بود دسته‌جمعی فریاد زدند: آخه بگو چی ‌یافتی؟

ارشمیدس با همان شور و حرارت فریاد کرد: هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع هم‌حجمش سبک می‌شود.

مردم گفتند: چی‌، چی گفتی؟

ارشمیدس که از دقت و توجه مردم نسبت به مسائل علمی شوق‌زده شده بود شمرده گفت: دقت کنید، ‌هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع هم‌حجمش سبک می‌شود.

همگی با هم گفتند: «این مردک خر چه می‌گوید، دیوانه است» و از دورش پراکنده شدند و ارشمیدس از دور صدای مردی را شنید که می‌گفت «هر جسمی که در آب فرورود به اندازه ارشمیدس دیوانه نمی‌شود» و صدای خنده مردم بلند شد.

فردای آن روز به سردر حمام یک تابلوی کوچک نصب شد که روی آن با خط خوش یونانی نوشته شده بود: برای حفظ شئونات اسلامی واخلاقی از پذیرش دانشمندان و فلاسفه معذوریم.

برگرفته از: کتاب مو، لای درز فلسفه-اردل.
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
⭕️آشنایی با اسپینوزا

⭕️پل استراترن

💢باروخ اسپینوزا فیلسوف مشهور هلندی است.او قابلیت‌های علمی فراوانی داشت و گستره و اهمیت آثارش تا سال‌ها پس از مرگ او به طور کامل درک نشد.امروزه،اسپینوزا یکی از بزرگ‌ترین خردگرایان فلسفه قرن هفدهم به شمار می‌رود.اسپینوزا به واسطهٔ نگارش مهم‌ترین اثرش،«اخلاقیات»،که پس از مرگ او به چاپ رسید و در آن «دوگانه‌انگاری دکارتی» را به چالش می‌کشد،یکی از مهم‌ترین فیلسوفان تاریخ فلسفهٔ غرب به شمار می‌رود.فیلسوف و مورخ، «ویلهلم فریدریش هگل»درباره ی فیلسوفان هم عصر خود نوشت:«شما یا پیرو اسپینوزا هستید،و یا اساسا فیلسوف نیستید».

آشنایی با اسپینوزا، نوشته‌ی پل استراترن از مجموعه‌ی آشنایی با فیلسوفان توسط شهرام حمزه ای به فارسی برگردانده شده است.نویسنده در این اثر به شرح زندگی و آثار «اسپینوزا»،نوشته‌های او،زمان‌نگاری وقایع مهم فلسفی،تقویم زندگی و عصر «اسپینوزا» می‌پردازد.

🔹علم و فلسفه🔹
https://telegram.me/Skepticism
✔️🔻بحران معنویت و اخلاق در اسلام سیاسی

🔸محسن حسام مظاهری

🔹دین، ابعاد و کارکردهای متنوع و مختلفی دارد. توجه بیش از اندازه و تمرکز بر یک بعد، لاجرم در سازوکار عمل دین اخلال ایجاد می‌کند. آرامش درونی، لذت ایمان به امر قدسی و غیب و رضایت‌خاطر ناشی از حضور در اجتماع مؤمنان ازجمله مواهبی است که هر دین به باورمندانش اعطا می‌کند. مواهبی که در متون اسلامی ازجمله قرآن کریم هم بر آنها تأکید شده است: «الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون».

🔹براساس مشاهدات و تجربیات شخصی خودم از زندگی و ارتباط با طیف‌های گوناگون مذهبی می‌توانم بگویم هرچه گفتمان‌های بدیل مانند «اسلام سنتی» و «اسلام عرفانی» در تأمین کارکردهای شخصی و روانی مذکور موفق عمل کرده‌اند، «اسلام سیاسی» در این امر ناکام بوده است. حاملان این گفتمان، شاید از نظر بعد سیاسی اشباع شوند، اما از حیث آرامش فردی و لذت ایمانی چندان چنته‌ی پری ندارند.

🔹«خلأ معنویت» یکی از مهمترین معضلات اسلام سیاسی ـ در معنای مصطلح اخیر ایرانی آن که مصداقش می‌شود: حزب‌اللهی‌ها ـ است. در اسلام سیاسی، این پسوند «سیاسی» است که بر «اسلام» غلبه دارد. همه‌ی ابعاد دین از منظر سیاست سنجیده و تعریف می‌شوند: اخلاق، عبادات، فقه، احکام اجتماعی، آموزه‌های قرآنی و... . افراط در امر سیاسی و غلبه‌بخشیدن به بعد سیاسی احکام و آموزه‌های اسلامی بر دیگر ابعاد آن، سبب شده است روز به روز و به هر میزان که حاملان این گفتمان در فعالیت‌های سیاسی مشغول‌تر می‌شوند، از دیگر ابعاد دین محروم‌تر ‌مانند.

🔹یکی از عوامل زمینه‌ساز بروز این معضل، فاصله‌گرفتن اسلام سیاسی و باورمندانش از نصوص دینی است. میزان ارجاع و استناد و حتی مطالعه‌ی نصوص اصلی دین (قرآن و سنت) در این گفتمان، به‌مراتب کمتر از میزان ارجاع و استناد این افراد به سخنان مراجع اصلی گفتمان‌شان (مشخصاً رهبران فقید و فعلی جمهوری اسلامی و برخی از شخصیت‌های سیاسی ـ حوزوی) است. حتی همین میزان اندک ارتباط حاملان این گفتمان با نصوص دینی هم نوعاً ارتباطی باواسطه است: به‌واسطه‌ی سخنان رهبرانشان و به همان میزان و از همان منظری که ایشان به نصوص ارجاع می‌دهند.

🔹خلأ معنویت و عدم ارتباط مستقیم با نصوص دینی، سبب شده است به مرور ملازمه‌ی میان متشرع‌بودن و حزب‌اللهی‌‌بودن کمرنگ شود. شاهد این امر تفکیکی است که آن دسته از حاملان این گفتمان ـ که علایق دینی پررنگ‌تری دارند ـ میزان حوزه‌ی زیست دینی و حوزه‌ی زیست سیاسی ـ‌ اجتماعی خود قایل می‌شوند. همان تفکیکی که پیشتر در یادداشت «تشیع هیئتی و تشیع معرفتی: از تعامل تا تقابل» درباره‌ی آن نوشته‌ام (ایران فردا. ش15. شهریور 94). حزب‌اللهی‌هایی که در مواضع سیاسی بسیار رادیکال‌اند، اما درعین‌حال یک فضای خصوصی هم برای افراط در دین‌ورزی برای خود تعریف می‌کنند؛ فضایی که نوعاً در هیئت و مجلس روضه است. البته این همزیستی همیشه مسالمت‌آمیز نیست و هرازگاهی میان این دو زیست تضادهایی رخ می‌دهد که اجتناب‌ناپذیر است. (مصداقش را می‌توان در باورهای هیئتی برخی حزب‌اللهی‌ها دید.

🔹ازجمله در مخالفت با نظر آیت‌الله خامنه‌ای با برهنه‌شدن در سینه‌زنی‌ها و یا حتی در رویکرد مثبت به رسومی مانند قمه‌زنی در عین صدور فتوای حرمت این رسوم توسط رهبری). به‌عبارت دیگر، آن‌دسته از حزب‌اللهی‌ها ـ که علایق دینی پررنگ‌تری دارند ـ به‌مرور به این راهکار عملی رسیده‌اند که باید میان مرجعیت سیاسی و مرجعیت دینی خود تفکیک قایل شوند. مثلاً در امور سیاسی تابع آیت‌الله خامنه‌ای باشند، اما در امور دینی (با تعریف تشیع هیئتی) ارجاعشان به آیت‌الله وحید یا آیت‌الله شیرازی باشد و در امور اخلاقی به آیت‌الله بهجت.

🔹راز رشد جریان موسوم به «شیرازی‌ها» و دلیل کاهش اقبال دینداران (به‌خصوص جوانان مذهبی) به اسلام سیاسی و پیوستن آن‌ها به جریان‌های بدیل و رقیب در سالهای اخیر را به‌جای فرضیه‌های توطئه‌محور و عوامل خارجی، باید در ناکارآمدی و ناکامی اسلام سیاسی در تأمین همه نیازهای دینداران از دین جست🔺
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
🔸استاد مصطفی ملکیان🔸:
🍃🍃🍃بارکلی مى گويد در تعليم و تربيت تا آنجا كه ممكن است بايد از امر و نهى كردن اجتناب كرد و از راه محبت وارد شد. تنها چيزى كه مى تواند ديگرى را به گفته شما معتقد يا متقاعد كند، محبتى است كه شما نسبت به آن روا مى داريد. معلمان بايد در آموزش رياضى هم با افراد تحت تربيت خود محبت به خرج دهند. انسان از كسى كه به او خشونت كرده است، چيزى نمى آموزد. رابطه عاطفى بين معلّم و شاگرد، چيزى اضافه بر تعليم و تعلّم نيست بلكه شرط لازم تعليم و تربيت است. گفته اند درهمه نواحى كه به كار تبليغى پرداخته است، چه در آفريقا و چه در انگليس، به اين روش عمل مى كرده است.

🍅استاد ملکیان، تاریخ فلسفه غرب، جلدسه
@mostafamalekian
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
محاسبه کردن و رسیدن به این نکته که هزینه زندگی بیشتر از فایده آن است، شرط لازم خودکشی است ولی شرط کافی آن نیست چون ممکن است سه عامل دیگر پیش بیایند تا ما دست به خودکشی نزنیم: یکی اینکه شجاعت این کار را نداشته باشیم.

ممکن است ما عزیزانی داشته باشیم و بدانیم که اگر خودکشی کنیم زندگی برای آنها جهنم میشود. برای اینکه زندگی عزیزانمان را جهنمی نکنیم دست به خودکشی نمیزنیم، چون میگوییم ما با خودکشی خود را آسوده میکنیم اما کسانی را به عذاب و شکنجه و درد و رنج میاندازیم و چون آن افراد برای ما عزیز هستند و خواهان عذاب و رنج آنها نیستیم، لذا دست از خودکشی باز میکشیم…

"مصطفی ملکیان"
🔸استاد مصطفی ملکیان🔸:
🌼🌼🌼براى اينكه ما مراد اسپينوزا را از اخلاقى زيستن بهتر بفهميم به مطلبى كه از او ترجمه كرده ايم توجه فرماييد. فرزند يكى از دوستان اسپينوزا از دين يهود دست كشيده و كاتوليك شده بود. (اسپينوزا نيز يهودى است) بعد نامه تندى به اسپينوزا نوشت و او را به مسيحيت دعوت كرد. در اين نامه مى نويسد تو كه اين همه به فلسفه خود مغرورى، از كجا فهميده اى كه فلسفه تو بهترين نظام فلسفى است. تو بايد فلسفه هاى شرق و غرب را ديده باشى تا بتوانى چنين داورى كنى. اسپينوزا در پاسخ مى نويسد: از نامه شما فهميدم كه مسيحى كاتوليك بى ادبى شده ايد و ثانياً همين سؤال شما درباره بهترين نظام فلسفى، درباب بهترين دين نيز مطرح است. از كجا فهميدى كه آيين كاتوليك مسيح از همه نظامهاى دينى ارجح است؟ پس هيچكدام از ما تحقيق نكردايم اما فرق من و تو در اين است كه تو معتقدى دين تو بهترين نظام دينى و مذهبى است اما من درباره فلسفه خودم چنين ادعايى ندارم بلكه مى گويم تا آنجا كه من اطلاع دارم سخنى از اين بهتر نشنيده ام. نكته دوم اينكه اگر كسى به من بگويد چرا به اين نظام فلسفى معتقدى؟ جواب مى دهم لااقل حاصل عقل خودم است اما تو به اين دين كه چسبيده اى حاصل چيست؟ آيا غير از القائات يك عده كشيشان و روحانيون مسيحى است كه از بعضى از اينها جز سبوعيت و درندگى، تاريخ چيزى سراغ ندارد. مسيح را هم من قبول دارم ولى پيام مسيح عدالت خواهى و كمك به مردم است. هر جا كه اين دو باشند، مسيح واقعاً وجود دارد و آنجا كه نباشد مسيح واقعاً نيست. اگر رأس هرم دين و مذهب عدالت است و معاونت، آنوقت اگر گفتيد هر چيزى كه اينجا وجود دارد وسيله و ابزارى است كه در انسانها يك حالت عدالت و كمك رسانى ايجاد كند و كسى كه به اين قول قائل باشد هر چه در متون دينى اش آمده است چه گزاره اخبارى باشد و چه انشايى بازگشت آنها را به عدالت مى داند. اگر مى خواهى من كاتوليك شوم تا روزهاى يكشنبه به كليسا بيايم، مى گويم خداوند به اين كار نيازى ندارد و اگر براى اين است كه در من روحيه عدالت و كمك رسانى بوجود بيايد لازم نيست به دين خاصى درآيم.

اگر كسى به گوهر دين، به اين بيانى كه اسپينوزا گفت معتقد باشد روش تفسير متون دينى او نيز متفاوت خواهد شد. در نظر او همه متن در صدد بيان همان گوهر دين است و هر تفسيرى كه ما را به آن گوهر نزديكتر كند، تفسير به صوابى است. ملتزم شدن به چنين لازمه اى در حق همه گزاره هاى دينى در غايت دشوارى است. لازمه دوم اعتقاد اسپينوزا اين است كه اگر كسى به گوهر دين دست يافت و به هدف نهايى دين رسيد، به همان مقدار وصول بايد از انجام دستورات دينى معاف باشد. زيرا آداب و مناسك فقط وسيله اى براى رسيدن به هدف بودند و اينك او به هدف رسيده است و در انجام مناسك بدون هدف چه سودى متصور است؟ لازمه سوم نظر اسپينوزا، كه لازمه تعليم و تربيتى اين نظر است اين است كه در تربيت دينى اشخاص و وارد كردن آنها به مسائل دينى و متدين شدن آنها بايد دستورات اخلاقى را بياموزيم نه احكام و آداب. ابتدا بياموزيم كه راست بگويند نه آنكه چگونه وضو بسازند. به گفته اسپينوزا پدرى كه مى خواهد فرزندش كاتوليك تمام عيار شود به او مراسم غسل تعميد، عشاء ربانى و عيد پاك مى آموزد و آنگاه ظهور مسيح و عيد رستاخيز و دعاى روز يكشنبه را; اما اگر بخواهد فرزند او متدين شود بايد ابتدا راستگويى به او بياموزد تا او عدالت را فراگيرد و آنگاه دستگيرى خلق را. اسپينوزا به هر سه لازمه ملتزم است. البته در مسأله رعايت آداب و مناسك معتقد است نمى توان يكسره از آداب فارغ شد; زيرا عدالت و دستگيرى هيچگاه به صورت مطلق در ما ايجاد نمى شود و از اين رو از انجام مناسك معاف نمى توان شد.

🍎استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد دو،صفحه 194
@mostafamalekian
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آزمايش عكس العمل مردم وقتي يه دختر و پسر آمريكايي تصميم ميگيرن كه پسر با زور حجاب رو از سر دختر برداره!
عكس العمل مردم جالبه


🔘 به جمع ما بپيونديد😉👇
🆔 @ShockTube ✔️
🍃 سه فایده مصلحت سنجانه گیاهخواری در سفر:

در این جا، قصدم بحثی اخلاقی یا بهداشتی درباره گیاه‌خواری نیست. در این باره در جاهای دیگر از جمله در مقاله «دو استدلال اخلاقی بر ضد مصرف گوشت صنعتی (پژوهش‌های اخلاقی، شماره۹-۱۰، پاییز و زمستان ۱۳۹۱) و چند یادداشت بحث کرده‌ام. چه گیاهخواری را درست بدانیم و چه غلط، اگر نگران جیبمان و دینمان باشیم، به نظر می‌رسد که بهترین گزینه در سفر گیاه‌خواری باشد. در دفاع از این راهبرد، به شیوه فلسفه‌ورزی سی ثانیه‌ای سخن کوتاه می‌کنم و سه فایده مصلحت‌سنجانه و دوراندیشانه آن را بر می‌شمارم.

نخست آن که در کشورهای اروپایی نگران گوشت حلال و حرام، و ذبح شرعی و مانند آن نیستیم. [...]

دومین خاصیت گیاه‌خواری در سفرْ فرصت‌سازی آن است. واقعیت آن است که در سفر فرصت محدود است و بخشی از آن هم عملاً صرف یافتن مکان و غذای مناسب می‌شود. حال آن که با انتخاب سنجیده گیاه‌خواری در سفر، تقریباً این مسئله یکسره حل می‌شود و به‌سادگی می‌توان در هر جایی و به هر میزانی غذایی گیاهی یافت. حتی می‌توان مقداری آجیل و مواد غذایی خشک در کیف یا کوله خود گذاشت و وقت ناهار را صرف کارهای دیگری مانند دیدار از موزه‌ها کرد و در حین بازدید غذا هم خورد، البته اگر آن را مکروه ندانیم.

سومین فایده گیاه‌خواری در سفر آن است که در مجموع از نظر اقتصادی بسیار به‌صرفه‌تر است. حال آن که هزینه خوراک‌های گوشتی بالا است. البته در برخی از کشورها یک دست غذای گیاهی شیک با غذای گوشتی برابری می‌کند. برای نمونه، من در فرانکفورت، یک بار، غذای گیاهی مورد علاقه گوته را خوردم که قیمت آن تقریباً مساوی قیمت غذاهای گوشتی بود. با این همه، در نهایت صرفه با غذاهای گیاهی است و گاه قیمت یک غذای گیاهی کامل دو سوم یا حتی نصف یک دست غذای گوشتی است.

بدین ترتیب، فکر می‌کنم در سفر گیاه‌خواری بی‌دغدغه‌تر، کارآمدتر، به‌صرفه‌تر، و جذاب‌تر و درنهایت راهبرد بهتری باشد. البته اگر کسی بخواهد این راهبرد را به کار گیرد و آسیب نبیند، باید از یکی دو ماه قبل از سفر خودش را آماده کند. در غیر این صورت، ممکن است فقط رنج بکشد و به من، که این راهبرد را توصیه کرده‌ام، نفرین کند.

"سید حسن اسلامی اردکانی"🌷
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
دکتر #ابوالقاسم_فنایی :اصل نخستین و بنیادینِ اخلاق دشمنی ، اصل عدالت و انصاف و وجوب عدالت ورزیدن با دشمنان و به عدالت رفتار کردن با آنان است و سایر اصول این اخلاق به نوعی به همین اصل بر می‌گردند و از آن استنتاج می‌شوند. به بیان دیگر، ظلم کردن بد است، حتی به دشمن. یعنی در رابطه با تعیین اینکه رفتار خاصی عادلانه یا ظالمانه است، دوستی و دشمنی از پارامترهای اخلاقاً مربوط نیست و نباید در قضاوت و داوری اخلاقی ما تأثیر بگذارد و حکم اخلاقی عمل را عوض کند...

🌐@abolghasemfanaei
https://goo.gl/MIZw2v
دو نشانۀ متعصبان

«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم می‌گویند، شایع‌ترین بیماری فکری در جوامع عقب‌افتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمی‌داند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری می‌بینیم و دیگری در ما. ما نمی‌توانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمی‌تواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسان‌های متعصب وجود دارد که خوش‌بختانه تا حدی قابل اندازه‌گیری است و از این راه می‌توان میزان و مقدار تعصب را در انسان‌ها حدس زد:

یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانش‌های زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانش‌های دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانش‌های زمینی، از سنگ و چوب، بت می‌سازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانسته‌های علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کم‌سواد می‌گیرد.

دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بی‌خبری از اندیشه‌ها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبسته‌تر می‌کند. انسان‌ها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگ‌تری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.

بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیده‌شناس باشد، عقیده‌پرست است. حاضر است در راه عقیده‌اش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیده‌اش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را به‌راحتی می‌توان سازمان‌دهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنش‌گر و سراپا غیرت و اراده‌اند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیاده‌خواهی متعصبان، در کوتاه‌مدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایه‌های آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز می‌شود که قانون در برابر متعصبان و خشونت‌طلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمه‌‌باز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصب‌مدار، قانون‌گریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافته‌های جدابافته می‌دانند و عقیدۀ خود را مقدس‌تر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن می‌گذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.

"رضا بابایی"
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak
روزی امتحان جامعه شناسی ملل داشتیم. استاد سر کلاس آمد و میدانستیم که 10 سئوال از تاریخ کشورها خواهد داد.
دکتر بنی احمد فقط 1 سئوال داد و رفت:

مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟

از هر که پرسیدم نمیدانست.
تقلب آزاد بود چون ممتحنی نبود اما براستی کسی نمیدانست.
همه 2 ساعت نوشتیم از صفات برجسته این مادر؛ از شمشیرزنیش، از آشپزی برای سربازان، از برپا کردن خیمه ها در جنگ، از عبادتهایش و …
استاد بعد 2 ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت.

14 تیر 1354 برای جواب آزمون امتحان تاریخ ملل رفتیم. در تابلو مقابل اسامی همه با خط درشت نوشته شده بود مردود!

برای اعتراض به ورقه به سالن دانشسرا رفتیم. استاد آمد گفت کسی اعتراض دارد؟
همه گفتیم آری!
گفت خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟!
پرسیدیم پاسخ صحیح چه بود استاد؟
گفت: در هیچ کتاب تاریخی نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده، پاسخ صحیح "نمیدانم" بود. همه 5 صفحه نوشته بودید اما کسی شهامت نداشت بنویسد "نمیدانم"!
ملتی که همه چیز میداند ناآگاه است. بروید با کلمه زیبای نمیدانم آشنا شوید، زیرا فردا روز گرفتار نادانی خود خواهید شد…

ما گرفتار نادانی خود شدیم…

👤 امیدرضا کرمزاده
کانال فلسفه اخلاق:
https://telegram.me/filsofak