فلسفه اخلاق
7.38K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
72 - معماهای فلسفی و فلسفه معمایی پشاسقراطی
(قسمت دوم: معمای تعریف)

#مسعود_زنجانی

@vivaphilosophy

معماي تعريف: تحديد و تقليل

پرسش «فلسفه چيست؟»، یک پرسش فلسفی بلکه از دشوارترين پرسش هاي فلسفي است. فلاسفه خود هيچ اجماع و اتّفاق نظری در پاسخگویی به آن نداشته اند و تقریبا نزد هر یک از از فلاسفه بزرگ درک متفاوتی از فلسفه وجود داشته است. به عبارت ديگر، تاریخ فلسفه، نه تنها، تعريفِ يگانه اي از فلسفه را در اختيارِ ما نمي نهد، بلكه ما را با طيفي از تعاريفِ متفاوت، بلكه متضاد، مواجه مي سازد.

فلسفه، به طور سنتی، عبارت از «متافيزيك» يا «مابعدالطبيعه» بوده است؛ يعني شناخت عقلانی جهان، انسان و خدا. اما كانت، فیلسوف آلمانی قرن 18 و جنبش روشن انديشی اروپا، معناي ديگري به واژه ی فلسفه بخشيد. كانت به فلسفه به منزله ی متافیزیک یا هستی شناسی (ontology)، نگاه آشتي جويانه اي ندارد و مجادلات متافیزیسین ها و انتولوژیست ها را تقلایی مذبوحانه و نزاعي بي فرجام، در باب مسائلي حل ناشدني می داند که در پایان هم، از آنها، جز مشتی قضایای جدلي الطرفيني (antinomies)، چیزی نمی ماند. در واقع، كانت فلسفه به همين معنا را بلاي دنيا و آخرت می پندارد، و نوعي تقلّای مذبوحانه مي شمارد.

کانت سنجشگري عقل نسبت به خود و ارزيابي محدوديت ها و امکاناتش را ضرورت تاريخي روشن انديشي در عصر خويش مي دانست تا در نتيجه ي آن راهی برای رهايي عقل، و به تَبَع آن رهایی انسان، از بند ها و اسارت های گوناگونش فراهم شود. کانت می گوید فیلسوف پيش از آنکه «هستی» (خدا، انسان، جهان و ...) را بشناسد، ابتدا باید خودِ «شناخت» را بشناسد و چگونگی «شناختن» را بداند. با انقلاب کپرنيکي کانت، «هستي شناسي»، باید اولویتش را به «شناخت شناسي» می داد.

از نظر کانت متافيزيک یا «هستي شناسي» به سبب فرارويِ گستاخانه ي عقل از حدود خويش پديد آمده است. فلسفه تنها به معناي «شناخت شناسي» معتبر و مجاز است. اما این رای کانت براي همه ي فيلسوفان مقبول نیفتاد. چنانچه فيلسوف بلندپروازي چون هگل «شناخت شناسي» کانتی را بی اعتبار مي دانست و آن را به يادگيري شنا در بيرون آب تشبيه مي کرد. به زعم هگل، فلسفه را از متافيزيک یا «هستي شناسي» گریز و گزیری نیست. بنابراین، متافیزیک می بایست بار دگر احياء شود، اگر چه در قالب و مفهوم و دامنه ای متفاوت و نوین.

ناگفته نماند كانت تنها مخالف متافيزيک یا فلسفه ی سنتي باقي نماند و تا به امروز فلاسفه ديگری نيز با انگيزه ها و گونه هاي ديگر به آن تاخته اند. فيلسوفان تحليلِ زباني مانند ويتگنشتاين، جان ويزدم، و گيلبرت رايل متافيزيك را نزاعي بي فرجام دانسته اند، اما نه نزاعي در باب مسائلي حل ناشدني، آنچنان که کانت گفته بود، بلكه آنها اساساً منكر هر گونه «مسأله» ي اصيل فلسفي بوده اند. این فیلسوفان گزاره هاي فلسفي را صرفاً «شبه مسأله» می دانستند كه از زبان و كاربرد نادرست آن حاصل شده اند. از نظر آنها، مسائل فلسفی را نبايد «حل» کرد، بلكه بايد «منحل / حذف» كرد.

فيلسوفان اگزيستانسياليست مانند گابريل مارسل، نيز مدّعي شده اند پديده هاي فلسفي براي آدمي نه «مسأله» بلكه «راز» مي آفرينند، اما فلسفه (شناخت عقلانی) و علم (شناخت تجربي)، هر دو، از آن جهت که شناختي فاصله مندانه و تماشاگرانه، مفهومی و انتزاعی، درباره ي پديده هاي مورد مطالعه ي خود ارائه مي دهند، تنها در حل مساله ها كه موضوعشان نسبت برای ذهن شناسنده (subject)، به نوعی، بیرونی و عينی (objective) هستند، مي توانند سودمند باشند. اما فلسفه و علم از بازگشودن رازها كه موضوعشان برای ذهن شناسنده جنبه ی درونی و ذهنی (subjective) دارد، عاجز هستند. از نظر مارسل، انسان با توسل به علم و فلسفه (اعم از فلسفه های سنتی و عصر جدیدی مانند فلسفه کانتی، هگلی، تحلیلی، و ...) نمي تواند بر رازهای جهان و انسان فائق آيد و پرده از سرنوشتِ سهمناكِ عالم و سرشتِ سوگناكِ آدم بردارد. از نظر این فلاسفه فائق آمدن آدمي بر وجه تراژيك زندگي، حاصل «درگیری» عملی و «بازيگری» وجودی انسان است، و نه «محاسبه گری» نظری و «تماشگري» ذهنی (=mental) او.

براي درک ميزان تفاوت و تقابل اين تعاريف مختلف فلسفه، کافي است توجه شود برخي فيلسوفان، فلسفه را جستجو و تبيينِ عقلانيِ واقعيت، دانسته اند و برخي ديگر، كار فلسفه را پرداختن به مسائل فوق عقلاني، به آنچه كه ماوراء فهم يا لااقل در كرانه هاي آن قرار مي گيرد، دانسته اند. اکنون به نظر می رسد بايد پرسشي بنيادي تر را به میان آوریم و از معنای «عقلاني»، «غير عقلاني»، و «فوق عقلاني» سوال کنیم و بپرسیم اساساً «عقلانيت» چیست و چه تعریفی دارد؟ اما مگر برای این پرسش، یعنی تعریف «عقلانيت»، پاسخ واحد، واضح، و قاطعی وجود داشته و دارد؟ باید ببینیم آیا ما در چیستی «عقلانيت»، ابهامات و مشکلات کمتری از چیستی «فلسفه» داریم؟

ادامه دارد

telegram.me/vivaphilosophy
Forwarded from Philosophy Cafe ♨️
وقتی که در روند تکامل انسان پا به عرصه ظهور نهاد،عقلش نیز در پی سوالاتی افتاد که دگر موجودات از درک آن ها عاجز بودن و ان سوالات عبارت بودن از "دنیا چگونه به وجود امده است" "من کیستم" "از کجا امده ام" "امدنم بهره چه بود"
وی در ابتدا در پاسخ به این سوالات شروع به خلق داستان و اسطوره کرد که در تمامی فرهنگ ها این اسطوره ها به وفور یافت می شوند و نمونه بارز ان ها فرهنگ ایران و یونان است که در ان ها خدایگان مختلفی وجود دارد و همینطور هم شروع به ساختن اخلاق و فرهنگ کرد ولی به مرور با پیشرفت عقل و تجربه اش دریافت که اسطوره به تنهایی نمی تواند جواب گو باشد و شروع به دلیل اوردن کردن و به این ترتیب خدا و اخلاق اسطوره ای خود را به خدا و اخلاق فلسفی تبدیل کرد و نتایج خود را به صورت مدون در کتاب هایش ثبت کرد و در بین مردمانش گسترش داد ولی به مرور دریافت که این خدا و اخلاقی را که ایجاد کرده است موانع بسیار جدی بر سر راه پیشرفت خودش شده اند و از اینجا بود که دوباره شروع کرد به تخریب انچه سال های سال برایش زحمت کشیده بود ولی دیگر کار به این راحتی نبود،خدا و اخلاقیاتی که ایجاد کرده بود برای خود متولیانی پیدا کرده بودند که از این طریق امرار معاش میکردند و حکومت هایی که از این طریق سیطره خود را در بین مردم خود گسترانده بودند،در اینجا برعکس همه جای دیگه خراب کردن سخت تر از درست کردن شده بود و کار بدجور گره خورده است ولی همچنان این فیلسوفان در تلاش برای نابودی چیزی هستن که خود ایجاد کردند. https://telegram.me/PhilosophyCafe
🔑
منبرک: (فلسفه مرگ)
تفسیر مرگ در فلسفه
تگ به دوستان با دغدغه🌼
نظر شما در مورد مرگ چیست؟🔑
.
.
🔖چه زمانی واقعا مرده‌ایم؟
از زمانی که ما انسان‌ها وجود داشتیم، مسئله مرگ و رستاخیز همواره برای ما انسان‌ها مهم و جذاب بوده است.
تقریبا تمام ادیان جهان برای این مسائل توضیحاتی دارند.
از حکایت کردن اولین افسانه‌ها و داستان‌ها تا آخرین تولیدات سینمایی و تلویزیونی مسئله مرگ همیشه وجود داشته است.
اما آیا رستاخیز و بازگشت از مرگ واقعا امکان‌پذیر است؟
از این سوال گذشته، تفاوت میان یک موجود زنده و یک جسم مرده در چیست؟
.
.
🔖تفسیر مرگ در فلسفه:
۱. افلاطون بر اساس دیدگاه خود، در باب چگونگی وجود روح پیش از بدن و هبوط آن به دنیا، مرگ را جدایی روح از تن و در نتیجه آزادی روح از قید و بند می داند.
۲. فلوطین در بحث نهی از خودکشی، مرگ را به جدایی تن از روح معرفی می کند نه روح از تن.
روح باید منتظر شود تا تن به کلی از او جدا شود، زیرا در این صورت مجبور نیست به مکانی دیگر برود، بلکه همین که تن از او جدا شد خود به خود جدا از تن می ماند.
۳. ملاصدرا فيلسوف نامي ايراني براي مرگ تعريف تازه اي آورد.
وی مرگ را رهايي روح از قيد بدن بسبب کمال خود و بي نيازي به بدن دانسته و در توضيح فلسفي اين مطلب مي‌گويد:
نفس انسان در آغاز از ماده يعني جسم و بدن سربرآورده ولي با تکيه بر مسير رشد و تکامل مادي بدن، راه جداگانه اي براي تکامل خود را در پيش مي‌گيرد.
تکاملي که با آغاز پيري و رشد منفي بدن، از توقف باز نمي‌ايستد و همچنان به رشد تکاملي خود ادامه مي‌دهد، يعني برخلاف بدن پيري و «آنتروپي» ندارد و نابود شدني نيست...!
اين نوع تکامل بر اصل قانون فلسفي ديگري بنام «حرکت جوهري» اشياء بنا شده است که بعدها در پست های بعدی بدان اشاره خواهم کرد.
#مصطفی_سلیمانی
۳۱ اردیبهشت، سال ۱۳۹۵.
______________________________
پ ن:
۱. اگر چه مردم وانمود می کنند که به حق
احترام می گذارند
اما در برابر هیچ چیز، غیر از زور
سر فرود نمی آورند!
🌼 #آلبر_کامو
۲. خطرناک ترین نوع بشر
انسانی است که اعتقادش زیاد
و فهمش کم است!
🌼 #آنتوان_چخوف
۳. گرفتن آزادی از مردمی که نمیخواهند برده بمانند سخت است، اما دادن آزادی به مردمی که میخواهند برده بمانند، سخت تر است!...
🌼 #مارتین_لوترکینگ
۴. حال نوشت:
مشغول خواندن امتحان تاریخ فلسفه غرب، استاد شرف الدین.
به نظر من امتحان گرفتن از گوشت سگ حرام تر است!😜
https://telegram.me/filsofak
عکس و ذکرِ خوبان ۱- مصطفی ملکیان:
سال‌هاست دنبال شناختن کسانی بوده‌ام که کلوزآپِ‌ شخصیت‌ و ‌منش‌‌شان زیباتر و دیدنی‌تر از لانگ‌شات‌اش باشد و از نزدیک دلچسب‌تر از دور باشند. اما بعد از شناخت نزدیک از بسیاری از «بزرگان» ‌روشنفکری و علم و سیاست و دین و هنر متوجه می‌شدم بزرگی‌شان بیشتر از نوع شایعه بود. برخی را حتی آرزو می‌کردم که کاش از نزدیک نمی‌شناختم. مصطفی ملکیان از معدود بزرگانی بود که هر چه بیشتر و از نزدیک‌تر شناختم و در پانزده سال گذشته در سفر و حضر جزئیات رفتارها و خصائل‌اش را بیشتر تماشا کردم، در نظرم بزرگ‌تر شد و بیشتر دوست‌اش داشتم.

علی‌رغم نقدهایم و اختلاف نظرهایی که از موضع شاگرد کوچکش با او دارم، از کمتر انسانی به اندازه‌ی او آموخته‌ام. علاوه بر فضل فراوان و پرکاریِ روشنگرانه و خوش‌ثمرش، توجه و احترام‌ عمیق‌ و نگاهِ بدون ارتفاعش‌ به «دیگرانِ معمولی»، فروتنی، غمخواری‌ برای دوستان و آشنایان و غیرآشنایان، خوب شنیدن‌، شجاعت تغییر، بی‌نیازی‌ به عناوین علمی و اجتماعی و «دردسترس» بودنش او را دوست‌داشتنی‌تر کرده.

از روی دوستی، تقریبا در همه‌ی روزهای سفر و دیدارها و تماس‌های تلفنیِ پرشمار، نظر یا منشی از او را نقد کرده‌ام و در واکنش جز انصاف و بزرگی‌منشی و محبت ندیده‌ام. یکی از دوستان جوانم چند هفته پیش به دیدارش رفته بود و بعد از بحث و اختلاف نظری داغ با او در حضور دیگران، شگفت‌زده شده بود که از مصطفی ملکیان در نهایت شنیده بود: «حق با شما است. من اشتباه می‌کردم.» وقتی سردبیر مجله‌ی اندیشه پویا از مصطفی ملکیان درباره‌ی مصاحبه با ابوالقاسم فنایی مشورت خواسته بود، به تشویق اکتفا نکرده و گفته بود: «من خودم می‌آیم از طرف مجله با ایشان مصاحبه می‌کنم» و این کار را کرد. تواضعی بسیار کم‌یاب. از این چشمه‌ها کم از او ندیده‌ام.

اغلب روشنفکران شاخص ایران حتی خارج از کلاس درس و سالن سخنرانی هم در فیگورِ نمایشیِ روشنفکر می‌مانند، ولو در خانه و سفر و تنهایی! مصطفی ملکیان ولی می‌تواند در عین استادی، دوستی خوش‌مرام و شفیق و بی‌ادا با کودک درونی مرئی و لطیف باشد.

کاش از سال‌ها پیش بیشتر روی سلامت تن و نشاط عاطفی‌اش سرمایه‌گذاری می‌کرد که سال‌ها به حضور شادابش نیازمندیم. (عکس جدید نیست. پارسال در موزه‌ی ویکتوریا و آلبرت لندن از او گرفتم)
@jalaeipour
https://instagram.com/p/BFn6cmByIiL/
Forwarded from روزنامه نگاران سبز ايران ؛رِسا نيوز
تصاویر کودکانی که به سنگ بسته می‌شوند
این کودکان 9 ساعت در روز ودرگرمای 40 درجه احمدآباد هند به سنگ بسته می‌شوند تامادران آنها درخانه‌های مجلل کارکنند.آنها اجازه ندارندکودکان خود راداخل ببرند.
Forwarded from davood Tor kash vand
در قضاوت عجله نکنید
عکس را بزرگ کنید بعد با تعجب میبینید که به صحنه زیبایی تبدیل میشوند.
بسیاری از قضاوت های ما همینطور است
Forwarded from 🔱
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#فیلم_کوتاه


نام فیلم: #کابوی_بن

کارگردان: #اسکات_راوثتون

این فیلم کوتاه کمدی سیاهی ست که به توصیف ترک دوران کودکی و تاثیرات آن بر روی زندگی یک انسان می پردازد.

🔳 کانال کافه آرت @CafeArts 📽
ده فرمان مقدسی که موسی (ع) در طور سینا روی الواح دریافت کرد چه بودند؟
.
1. من خداوند خالق تو هستم که تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد ساختم.تو را معبود دیگری جز من نباشد.
2. هیچ تصویری از آنچه در آسمان و یا بر روی زمین و یا در آب است، نساز و آنها را پرستش ننما.
3. نام خدای خالقت را بیهوده بر زبان نیاور (از آن سوءاستفاده نکن)
4. روز شنبه را یاد دار تا آن را مقدس بداری.
5. پدر و مادرت را احترام بگذار.
6.قتل نکن.
7. زنا نکن.
8. دزدی نکن.
9. شهادت دروغ نده.
10. چشم طمع به مال و ناموس دیگران نداشته باش.

🕯کانال دوستداران فلسفه
«مرگ پایان زندگی است، ولی مرگ‌اندیشی آغاز آن.»
از لحظه‌ای که انسان به اندیشه مرگ می‌افتد، تازه زندگی راستین و واقعی‌اش را شروع می‌کند. نیچه می‌گفت اگر می‌خواهید زندگی راستین‌تان را آغاز کنید، خود را در یک آزمایش خیالی و ذهنی تصور کنید که در آن، مثلاً، فرشته مرگ در برابر تو حاضر می‌شود و می‌گوید فقط و فقط این فرصت را داری که نوشته روی سنگ قبرت را بنویسی و به محض اینکه آن را نوشتی، قبض روح می‌شوی؛ هر چه می‌خواهی بنویس ولی به این صورت: در قسمت اول جملات خود، آرمان‌هایتان را و در قسمت دوم، واقعیت زندگی‌تان را بنویسید، مثلاً بنویسید در اینجا کسی آرمیده است که می‌خواست با همه مهربان باشد (یعنی آرمانش این بود) اما دست به قتل زد (یعنی واقعیت زندگی‌اش این شد)؛ می‌خواست عالم بزرگی بشود اما تحصیلات مقدماتی را هم طی نکرد؛ می‌خواست متواضع باشد اما بیشترین تکبرها را از خود نشان داد و قس علی هذا. بعد نیچه می‌گفت که روی قسمت دوم جملات خود- یعنی روی قسمتی از جملات که واقعیت زندگی است- خط بکشید و از این لحظه به بعد طبق قسمت اول جملاتتان- یعنی طبق آرمان‌هایتان- زندگی را آغاز کنید. این‌گونه بود که نیچه می‌گفت «هر که سنگ روی قبر خود را بنویسد، زندگی واقعی را آغاز کرده است.» یعنی کاری به این نداشته باشیم که تاکنون و در سالیان گذشته واقعیت‌های زندگی با آرمان‌های زندگی ما فاصله داشته است، باید همه را کنار بگذاریم و بگوییم از این لحظه به دنیا آمده‌ایم و با آرمان‌هایمان زندگی کنیم. باید به یاد مرگ باشیم تا بتوانیم چنین کاری بکنیم.


🕯کانال دوستداران فلسفه

💎 @Philsoph
Forwarded from 🔱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#فیلم_کوتاه

فیلم: یک صدم ثانیه

کارگردانان: سوزان جیکوبسن و الکس بودن

این فيلم تكان دهنده و ۶ دقیقه ای، فقط یک دیالوگ دارد و برنده جایزه فیلم کوتاه منهتن نيز شده است.

Channel: @CafeArts 🎬
فلسفة سیاست
گاهی به جای واژة ترکیبی فلسفة سیاست از واژة ترکیبی فلسفة سیاسی استفاده شده و همان معنا اراده میشود. به عبارت دیگر به جای ترکیب اضافی از ترکیب وصفی استفاده میشود. به نظر میرسد این اشتباه ناشی از اصطلاح انگلیسی 1 آن است که آن هم به صورت وصفی ترکیب شده است. در همة فلسفههای مضاف ترکیب بایستی به صورت اضافی بیان شود تا معنای صحیحی از آن برداشت شود. وقتی ترکیب فلسفة سیاسی به کار میرود بیشتر معنای فلسفهای که رنگ و بوی سیاسی دارد از آن به مشام میرسد.
در هر صورت فلسفة سیاست به دانشی گفته میشود که مبادی تصوری و تصدیقی سیاست را بررسی میکند. و اما سیاست در لغت به معنای اداره کردن و در اصطلاح به معنای حکومت کردن است. اگر بخواهیم تعریفی تفصیلی از سیاست ارائه دهیم باید بگوییم: سیاست عبارت است از مدیریت و رهبری جامعه برای تامین مصالح مادی و معنوی آنها. به این ترتیب فلسفة سیاست دانشی است که دربارة حکومت، دولت، ضرورت آن، حاکم، ویژگیهای حاکم، انواع حکومت، حق حاکمیت و منشأ آن گفتگو میکند. مشروعیت حکومتو منشأ این مشروعیت بحث مهم فلسفة سیاست است. گفتگو دربارة انواع دولتها، قوای مختلف دولتی و کیفیت تقسیم قدرت، رابطة مردم و حکومت، حدود آزادی مردم و حوزة دخالت قوانین و مقررات حکومتی از جمله بحثهای مهمی است که در فلسفة سیاست گفتگو میشوند. 2
-------------------------

1 . Political Philosophy
2 . دربارة فلسفة سیاست نگاه کنید: محمدجواد نوروزی، فلسفة سیاسی اسلام.

@sarbakhshi
فلسفة تاریخ
آنچه را که بر یک امر گذشته است تاریخ مینامیم. این سرگذشت معمولاً با تغییر همراه است و لذا چیزی که دگرگونی نداشته باشد بیتاریخ خواهد بود. با این تعریف تاریخ عام بوده از یک طرف شامل تاریخ طبیعی زمین، تاریخ تحولات منظومه، کهکشان، کیهان و به طور کلی جهان ماده شده و از طرف دیگر تاریخ جوامع بشری را در بر خواهد گرفت. اما آنچه از تاریخ در فلسفة تاریخ مدنظر است تاریخ مربوط به جوامع بشری است. با این تلقی مسائل مختلف و متنوعی در فلسفة تاریخ مورد بحث و گفتگو قرار میگیرد. تنوع این مسائل ناشی از دو تلقی مختلف از تاریخ است. در یک تلقی منظور از تاریخ وقایعی است که بر سر انسان و جوامع انسانی گذشته است و در تلقی دیگر منظور علم تاریخ است. متناسب با هر کدام از این تلقیها بحثهایی در فلسفة تاریخ مطرح میشود. از آنجا که رویکرد ما در تعریف فلسفههای مضاف عدم تفکیک بین مضافٌ الیه و علم به آن بوده است، در اینجا هم مجموع بحثهایی را که در هر دو تلقی مطرح میشوند به عنوان مباحث فلسفة تاریخ ذکر میکنیم. قبل از آن میتوان تعریف کلی پیشنهادی را که در همة فلسفههای مضاف ارائه کردیم در فلسفة تاریخ هم ذکر کرد. مطابق آن تعریف کلی فلسفة تاریخ دانشی است که به نحو عقلی به بررسی مبادی و مبانی تصوری و تصدیقی تاریخ میپردازد. این مباحث شامل روش بررسیهای تاریخی، ارزش معرفتشناختی این بررسیها و اصولی که در این بررسیها بایستی مراعات شود، میشود. از طرف دیگر اینکه حقیقت تاریخ چیست، آیا تاریخ واجد واقعیتی منحاز و هوشمند است یا امری انتزاعی است که با توجه به وقایع گذشته انتزاع میگردد؛ آیا وقایع تاریخی دارای علل مشخص و قانون عاماند ـ منطقی بر آنها حاکم است ـ یا به صورت تصادفی رخ میدهند؛ آیا تاریخ تکرار میشود؛ آیا تاریخ جوامع بشری دورههای مشخصی داشته و هر دوره ویژگیهای منحصر به فرد خود را داراست؛ آیا انسان در ساختن تاریخ کاملاً مختار است یا تحت حاکمیت جبر تاریخی عمل میکند؛ آیا تاریخ هدف مشخصی دارد و با موجودیت خاص خود رو به سوی آن هدف میرود؛ بحثهایی هستند که در فلسفة تاریخ مطرح میشوند. پاسخ به این سوالات فلسفة تاریخ را شکل میدهد و دیدگاههای بسیار متنوعی در پاسخ به آنها وجود دارد. 1

-------------------------

1 . برای آشنایی بیشتر با فلسفة تاریخ نگاه کنید به: مرتضی مطهری، مجموعة آثار، ج ۱۵؛ نیز: محمدتقی مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از نگاه قرآن.

@sarbakhshi
در کتاب "جهان بیخدا" از دیوید مایلز، پرسش گر از شرایطی میپرسد که تفکر خداناباورانه، بر زندگی اجتماعی خداناباوران، تاثیرات منفی میگذارد: خداناباوران در اجتماع،عموما دیدگاه خود نسبت به خدا را پنهان میکنند و تمایل زیادی به گفتگو در این باب ندارند!

بدینجا که می رسد،پرسشگر پرسش جالبی میکند:
+ آیا این نگرش به شرمسار بودن بیخدایان از خودشان اشاره دارد؟!

و البته پاسخ مایلز،پاسخی جالب و فایده گرایانه است:
- "نه به هیچ رو! گفته ای قدیمی هست که میگوید "اگر میخواهی دوستانت را از دست ندهی،هرگز از سیاست و دین سخن نگو!" بیخدایان میدانند موقعیت فلسفی آنان از سوی مردم بسیار بد فهمیده می شود. بیشتر بیخدایان دلیلی بر اینکه دانسته دوستان خود را برانند و خویش را ناخواسته از حقوق اجتماعی بی بهره کنند،نمی بینند."

با توجه به این پاسخ واقع بینانه، بعنوان یک خداباور، بنظرم بایست یا خویشتن را دعوت به کسب هاضمه فراخ و بالا بردن ظرفیت های اندیشه ای و کثرت گرایی کنیم تا در قبال یک خداناباور نیز همچنان بتوانیم اخلاق را مقدم گرفته و مهرنگر باشیم و یا اگر این دو را نداریم،حداقل از اعتقادات آدمیان دیگر نپرسیم.
@jabbariamin
Forwarded from ﮼زهرا﮼مهر
روشنفکران دینی و بهائیت

"مدارا با افراد است نه با عقاید"

از منظر الهیاتی و کلامی، به عنوان یک مسلمان به ختمیت نبوت معتقدم و به آموزه‌های آئین بهائیت باور ندارم و آن را موجه نمی‌دانم. در عین حال، به عنوان یک روشنفکر دینی، چنانچه در مقاله "این است حریف ای دل تا باد نپیمایی" نیز آورده‌ام، قائل به حقوق بنیادین بهائیان و دیگر اقلیت های دینی و خداناباوران در جامعه ایران هستم و از آن دفاع می‌کنم و نقض و نادیده گرفته شدن آن را اخلاقا ناروا و غیر موجه می‌انگارم. درباره چگونگی تنظیم مناسبات و روابط با دیگران با ایمانوئل لویناس، فیلسوف فرانسوی معاصر، همدلی زیادی دارم و در نظر آوردن و لحاظ کردن و گشوده بودن نسبت به "دیگری" را قوام بخش مناشبات انسانی اخلاقی و موجه می‌انگارم؛ "دیگری" می‌تواند دوست و همسایه و همکار و همشهری و هموطن ... من باشد؛ انسان های انضمامی ای که با اصناف مشکلات در زندگی روزمره دست و پنجه نرم می‌کنند و رنج می‌کشند. هر رفتاری که متضمن نادیده انگاشتن "کرامت انسانی" و خوارداشت انسان های پیرامونی باشد؛ انسان هایی که مثل ما نمی‌اندیشند و تلقی دیگری از امور دارند و نحوه زیست دیگری را اختیار کرده‌اند، اخلاقا ناموجه است و فرو نهادنی. مدارا کردن با افراد است نه با عقاید ایشان.
می‌توان با مواضع سیاسی، الهیاتی، فلسفی ... کسانی مخالف بود و آن را موجه نینگاشت و در عین حال تمام قد از حقوق بنیادین و شهروندی ایشان دفاع کرد:

زیر روش بر اوچ انور میروی / ای برادر گر بر آذر میروی

دکتر سروش دباغ


@tafakkor
Forwarded from عصر ایران
فیلم 👆👆👆 کلیپی که یک توریست فرانسوی از سفرش به ایران ساخته و در آن گزاره های مرسوم رسانه های غربی درباره ایران را به چالش کشیده است.

☕️عصرایران @MyAsriran
Forwarded from یادداشت‌ها
دربارۀ استاد مطهری

استاد مطهری، علوم دینی را یک گام به جلو برد. دانش و میزان مطالعات دینی و سرمایه‌های علمی او هنوز در میان روحانیان کم‌مانند است و حوزه‌های علمیه، دیگر نتوانستند مانند او را در دامان خود بپرورند. علوم دینی، پس از او نیز بالید و به راه خود ادامه داد؛ اما همچنان نیم‌نگاهی به نوشته‌ها و سخنرانی‌های او در دو دهۀ چهل و پنجاه دارد.
جفای بزرگی که بر مطهری رفت، بسندگی به نام و چند سخنرانی کوتاه او است. به‌تقریب هیچ یک از آرمان‌ها و اندیشه‌های آن شهید بزرگوار، جامۀ عمل نپوشید؛ اما آثاری که آفرید، همچنان خواندنی است. مطهری، فقط آن نیست که هر سال سخنرانی کوتاهش را در روز سیزدهم فروردین دربارۀ سیزده‌بدر و در روز قدس دربارۀ اسرائیل و در روز عاشورا دربارۀ مصائب امام حسین(ع) پخش می‌کنند. مطهری، گفتارها و نوشتارهایی دارد که به‌واقع اکنون امکان پخش آنها از رسانه‌های سراسری و رسمی نیست؛ همچون سخنان او دربارۀ حقوق دگراندیشان و برخی فیلسوفان غرب و ارج‌گذاری به کوشش‌های حقوق بشری آنان. آیا کسی باور می‌کند که عبارات زیر از مطهری باشد؟
«در دنیای غرب از قرن هفدهم به بعد، پا‌به‌پای نهضت‌های علمی و فلسفی، نهضتی در زمینۀ مسائل اجتماعی و به نام "حقوق بشر" صورت گرفت. نویسندگان و متفکران قرن هفدهم و هجدهم، افکار خویش را دربارۀ حقوق طبیعی و فطری و غیر قابل سلب بشر با پشتکار قابل تحسینی در میان مردم پخش کردند. ژان ژاک روسو و ولتر و منتسکیو از این گروه نویسندگان و متفکران‌اند. این گروه حق عظیمی بر جامعۀ بشری دارند. شاید بتوان ادعا کرد که حق اینها بر جامعۀ بشری از حق مکتشفان و مخترعان بزرگ، کمتر نیست. اصل اساسی مورد توجه این گروه این نکته بود که انسان بالفطره و به فرمان خلقت و طبیعت، واجد یک سلسله حقوق و آزادی‌ها است. این حقوق و آزادی‌ها را هیچ فرد یا گروه، به هیچ عنوان و با هیچ نام نمی‌توانند از فرد یا قومی سلب کنند؛ حتی خود صاحب حق نیز نمی‌تواند به میل و ارادۀ خود آنها را به غیر منتقل نماید و خود را از اینها عریان و منسلخ سازد. همۀ مردم، اعم از حاکم و محکوم، سفید و سیاه، ثروتمند و مستمند در این حقوق و آزادی‌ها با یکدیگر متساوی و برابرند.» (نظام حقوق زن در اسلام، مقدمه، انتشارات صدرا، چاپ34، سال 1382،ص12)
در مجموعۀ چهارده جلدی «یادداشت‌های استاد مطهری»، گاه عبارات‌ و تحلیل‌هایی به چشم می‌خورد که من از یادآوری آنها در اینجا هراس دارم؛ اما او این سخنان را گفته است و این میراث گرانبها را از خود برجای گذاشته است. نه مطهری و نه هیچ کس دیگر، در جهان معرفت، فصل الخطاب نیست؛ اما شنیدن برخی سخنان از برخی نامداران در این سال‌ها، جای خالی علامه طباطبایی و شهید مطهری را نمایان‌تر می‌کند.

رضا بابایی
@rezababaei43
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیوی طنز 14 ثانیه ای، مربوط به نحوه برنده شدن در یک رقابت ورزشی است و هیچ ارتباطی با مسائل سیاسی روز (دیروز) ایران ندارد.
Forwarded from R J
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاه on time
“در زمان حال”

برنده چندین جایزه بین المللی و معتبر مثل جشنواره برلین
« بسیار زیبا و دیدنی، حتما ببنید »
--------------
کانال پیج خلاقیت
👉 @page_khalaghiat
Forwarded from Deleted Account
اصغر فرهادی: یکی از دوستان تعریف می کرد که در یکی از اتوبوس های ژاپن دوربینی کار می گذارند و می بینند کسانی که سوار اتوبوس می شوند، نفر اول روی اولین صندلی خالی می نشیند، نفر دوم، کنار او و به همین ترتیب تا کل صندلی ها پر می شود؛ در ایران همین تست را انجام دادند و دیدند، نفر اول روی اولین صندلی خالی می نشیند و نفر دوم با بیشترین فاصله روی صندلی خالی دیگر و تنها می نشیند. تا وقتی صندلی خالی وجود دارد، همه تک تک می نشینند تا صندلی های خالی پر شود و کنار دست آنها می نشینند؛ انگار اینجا تا مجبور نباشند حاضر نیستند کنار کس دیگری بنشینند، در مورد تاکسی هم همینطور؛ وقتی روی صندلی عقب نشسته ایم دلمان نمی خواه شخص دیگری کنارمان بنشیند؛ علی رغم اینکه مدعی داشتن یک جامعه ی بسیار مهربان و انسان دوست هستیم، یک نفرت پنهان بینمان وجود دارد؛ اما رسانه های رسمی مدام بر عکس این قضیه را جلوه می دهند و می گویند که همه با هم خوب هستند.!!!!!!

این متن،جزو ۱۰ متن برتر از نگاه‌مجله معتبر فوربس هستش.