فلسفه اخلاق
7.38K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
حتما ببینید☝️🌷
Forwarded from فلسفه‌گرام
آنچه شايسته طرز تفكر غربى در تفسير انسان است، اعلاميه حقوق بشر نيست بلكه همان طرز رفتارى است كه غرب عملًا در باره انسان روا مى‌دارد؛ يعنى كشتن همه عواطف انسانى، به بازى گرفتن مميّزات بشرى، تقدم سرمايه بر انسان، اولويت پول بر بشر، معبود بودن ماشين، خدايى ثروت، استثمار انسانها، قدرت بى‌نهايت سرمايه دارى، كه اگر احياناً يك نفر ميليونر ثروت خود را براى بعد از خودش به سگ محبوبش منتقل كند آن سگ احترامى مافوق احترام انسانها پيدا مى‌كند؛ انسانها در خدمت يك سگ ثروتمند به عنوان پيشكار، منشى، دفتردار استخدام مى‌شوند و در مقابل او دست به سينه مى‌ايستند و تعظيم مى‌كنند.

◽️مجموعه‌آثاراستادشهيدمطهرى، ج۱۹، ص۱۵۰
Forwarded from 🔱
#نقاشی


نام اثر: #بوسه

اثر: #گوستاو_کلیمت

Channel: @CafeArts 🎨

🔰 توضیحات اثر 🔰
Forwarded from 🔱
Channel: @CafeArts 🎨

بوسه (Der Kuss) اثری از گوستاو کلیمت (۱۸۶۲ - ۱۹۱۸ میلادی)، نقاش نمادگرای اتریشی است که بی شک، از مشهورترین کارهایش به شمار می‌رود. اصل این نقاشی، هم اکنون، در یکی از گالری های قصر بلویدیر در شهر وین نگهداری می شود.

این نقاشی زن و مردی را که از نمادهای گوناگون و طلا پوشیده شده‌اند، نشان می‌دهد که در پس زمینه‌ای آرام و یکنواخت، یکدیگر را می‌بوسند. مرد خم شده ‌است تا زن را در حالی روی بستری از گل زانو زده‌است ببوسد در حالی که به نظر می‌آید زن بیشتر پذیرای بوسه باشد، به جای این که فعالانه در آن شرکت کند. بخشی از طلایی که برای پوشش مرد استفاده شده‌است، از اشکالی سیاه و سفید و مستطیلی شکل تشکیل شده در حالی که لباس زن با گلهایی رنگارنگ نقطه چین شده‌است.

برداشتهای گوناگونی از این اثر تاکنون شده‌است:

این پوشش طلاکاری شده و پس زمینه‌ای نامشخص مفهوم زمان‌گریز بودن را القا می‌کند و اینکه چگونه یک بوسه، یکی شدن را باعث می‌شود. نشان می‌دهد که چقدر همه چیز درخشان، زیبا و طلایی است وقتی که کسی را برای اولین بار می‌بوسید. مرد در بوسه غرق شده‌است (بی‌چهره و بی‌هویت)، در حالی که زن صورتش را برای کناره‌گیری و دوری از بوسه چرخانده‌است. زن خود را تسلیم مرد کرده‌است در حالی که لحظه اوج لذت جنسی را تجربه می‌کند. در مورد این اثر حدس‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه کِلیمت از معشوقه‌اش، امیلی فلاگ در خلق این شاهکار به عنوان مدل استفاده کرده‌است.

Channel: @CafeArts 🎨
Forwarded from مباحثات
مباحثات/ تلاشی دیگر برای آشتی دانش نوین و دین :فقط روحانیت مقصر نبود!
https://mobahesat.ir/10543
🔻🔻🔻
@mobahesatmagz
Forwarded from کانال علمی، آموزشی ویدوآل
چه زمانی واقعا مرده‌ایم؟
👉 @vidoal مغزتو شارژ کن👈

https://goo.gl/qXeRde دانلود با کیفیت بالا | ثبت نظر
vidoal.com/guestbook ارسال ایده، پیشنهاد و انتقاد

📥برای دانلود ویدیو در تلفن همراه، تصویر زیر را لمس کنید. (نسخه کم حجم: 7.67 مگابایت) 👇
72 - معماهای فلسفی و فلسفه معمایی پشاسقراطی
(قسمت دوم: معمای تعریف)

#مسعود_زنجانی

@vivaphilosophy

معماي تعريف: تحديد و تقليل

پرسش «فلسفه چيست؟»، یک پرسش فلسفی بلکه از دشوارترين پرسش هاي فلسفي است. فلاسفه خود هيچ اجماع و اتّفاق نظری در پاسخگویی به آن نداشته اند و تقریبا نزد هر یک از از فلاسفه بزرگ درک متفاوتی از فلسفه وجود داشته است. به عبارت ديگر، تاریخ فلسفه، نه تنها، تعريفِ يگانه اي از فلسفه را در اختيارِ ما نمي نهد، بلكه ما را با طيفي از تعاريفِ متفاوت، بلكه متضاد، مواجه مي سازد.

فلسفه، به طور سنتی، عبارت از «متافيزيك» يا «مابعدالطبيعه» بوده است؛ يعني شناخت عقلانی جهان، انسان و خدا. اما كانت، فیلسوف آلمانی قرن 18 و جنبش روشن انديشی اروپا، معناي ديگري به واژه ی فلسفه بخشيد. كانت به فلسفه به منزله ی متافیزیک یا هستی شناسی (ontology)، نگاه آشتي جويانه اي ندارد و مجادلات متافیزیسین ها و انتولوژیست ها را تقلایی مذبوحانه و نزاعي بي فرجام، در باب مسائلي حل ناشدني می داند که در پایان هم، از آنها، جز مشتی قضایای جدلي الطرفيني (antinomies)، چیزی نمی ماند. در واقع، كانت فلسفه به همين معنا را بلاي دنيا و آخرت می پندارد، و نوعي تقلّای مذبوحانه مي شمارد.

کانت سنجشگري عقل نسبت به خود و ارزيابي محدوديت ها و امکاناتش را ضرورت تاريخي روشن انديشي در عصر خويش مي دانست تا در نتيجه ي آن راهی برای رهايي عقل، و به تَبَع آن رهایی انسان، از بند ها و اسارت های گوناگونش فراهم شود. کانت می گوید فیلسوف پيش از آنکه «هستی» (خدا، انسان، جهان و ...) را بشناسد، ابتدا باید خودِ «شناخت» را بشناسد و چگونگی «شناختن» را بداند. با انقلاب کپرنيکي کانت، «هستي شناسي»، باید اولویتش را به «شناخت شناسي» می داد.

از نظر کانت متافيزيک یا «هستي شناسي» به سبب فرارويِ گستاخانه ي عقل از حدود خويش پديد آمده است. فلسفه تنها به معناي «شناخت شناسي» معتبر و مجاز است. اما این رای کانت براي همه ي فيلسوفان مقبول نیفتاد. چنانچه فيلسوف بلندپروازي چون هگل «شناخت شناسي» کانتی را بی اعتبار مي دانست و آن را به يادگيري شنا در بيرون آب تشبيه مي کرد. به زعم هگل، فلسفه را از متافيزيک یا «هستي شناسي» گریز و گزیری نیست. بنابراین، متافیزیک می بایست بار دگر احياء شود، اگر چه در قالب و مفهوم و دامنه ای متفاوت و نوین.

ناگفته نماند كانت تنها مخالف متافيزيک یا فلسفه ی سنتي باقي نماند و تا به امروز فلاسفه ديگری نيز با انگيزه ها و گونه هاي ديگر به آن تاخته اند. فيلسوفان تحليلِ زباني مانند ويتگنشتاين، جان ويزدم، و گيلبرت رايل متافيزيك را نزاعي بي فرجام دانسته اند، اما نه نزاعي در باب مسائلي حل ناشدني، آنچنان که کانت گفته بود، بلكه آنها اساساً منكر هر گونه «مسأله» ي اصيل فلسفي بوده اند. این فیلسوفان گزاره هاي فلسفي را صرفاً «شبه مسأله» می دانستند كه از زبان و كاربرد نادرست آن حاصل شده اند. از نظر آنها، مسائل فلسفی را نبايد «حل» کرد، بلكه بايد «منحل / حذف» كرد.

فيلسوفان اگزيستانسياليست مانند گابريل مارسل، نيز مدّعي شده اند پديده هاي فلسفي براي آدمي نه «مسأله» بلكه «راز» مي آفرينند، اما فلسفه (شناخت عقلانی) و علم (شناخت تجربي)، هر دو، از آن جهت که شناختي فاصله مندانه و تماشاگرانه، مفهومی و انتزاعی، درباره ي پديده هاي مورد مطالعه ي خود ارائه مي دهند، تنها در حل مساله ها كه موضوعشان نسبت برای ذهن شناسنده (subject)، به نوعی، بیرونی و عينی (objective) هستند، مي توانند سودمند باشند. اما فلسفه و علم از بازگشودن رازها كه موضوعشان برای ذهن شناسنده جنبه ی درونی و ذهنی (subjective) دارد، عاجز هستند. از نظر مارسل، انسان با توسل به علم و فلسفه (اعم از فلسفه های سنتی و عصر جدیدی مانند فلسفه کانتی، هگلی، تحلیلی، و ...) نمي تواند بر رازهای جهان و انسان فائق آيد و پرده از سرنوشتِ سهمناكِ عالم و سرشتِ سوگناكِ آدم بردارد. از نظر این فلاسفه فائق آمدن آدمي بر وجه تراژيك زندگي، حاصل «درگیری» عملی و «بازيگری» وجودی انسان است، و نه «محاسبه گری» نظری و «تماشگري» ذهنی (=mental) او.

براي درک ميزان تفاوت و تقابل اين تعاريف مختلف فلسفه، کافي است توجه شود برخي فيلسوفان، فلسفه را جستجو و تبيينِ عقلانيِ واقعيت، دانسته اند و برخي ديگر، كار فلسفه را پرداختن به مسائل فوق عقلاني، به آنچه كه ماوراء فهم يا لااقل در كرانه هاي آن قرار مي گيرد، دانسته اند. اکنون به نظر می رسد بايد پرسشي بنيادي تر را به میان آوریم و از معنای «عقلاني»، «غير عقلاني»، و «فوق عقلاني» سوال کنیم و بپرسیم اساساً «عقلانيت» چیست و چه تعریفی دارد؟ اما مگر برای این پرسش، یعنی تعریف «عقلانيت»، پاسخ واحد، واضح، و قاطعی وجود داشته و دارد؟ باید ببینیم آیا ما در چیستی «عقلانيت»، ابهامات و مشکلات کمتری از چیستی «فلسفه» داریم؟

ادامه دارد

telegram.me/vivaphilosophy
Forwarded from Philosophy Cafe ♨️
وقتی که در روند تکامل انسان پا به عرصه ظهور نهاد،عقلش نیز در پی سوالاتی افتاد که دگر موجودات از درک آن ها عاجز بودن و ان سوالات عبارت بودن از "دنیا چگونه به وجود امده است" "من کیستم" "از کجا امده ام" "امدنم بهره چه بود"
وی در ابتدا در پاسخ به این سوالات شروع به خلق داستان و اسطوره کرد که در تمامی فرهنگ ها این اسطوره ها به وفور یافت می شوند و نمونه بارز ان ها فرهنگ ایران و یونان است که در ان ها خدایگان مختلفی وجود دارد و همینطور هم شروع به ساختن اخلاق و فرهنگ کرد ولی به مرور با پیشرفت عقل و تجربه اش دریافت که اسطوره به تنهایی نمی تواند جواب گو باشد و شروع به دلیل اوردن کردن و به این ترتیب خدا و اخلاق اسطوره ای خود را به خدا و اخلاق فلسفی تبدیل کرد و نتایج خود را به صورت مدون در کتاب هایش ثبت کرد و در بین مردمانش گسترش داد ولی به مرور دریافت که این خدا و اخلاقی را که ایجاد کرده است موانع بسیار جدی بر سر راه پیشرفت خودش شده اند و از اینجا بود که دوباره شروع کرد به تخریب انچه سال های سال برایش زحمت کشیده بود ولی دیگر کار به این راحتی نبود،خدا و اخلاقیاتی که ایجاد کرده بود برای خود متولیانی پیدا کرده بودند که از این طریق امرار معاش میکردند و حکومت هایی که از این طریق سیطره خود را در بین مردم خود گسترانده بودند،در اینجا برعکس همه جای دیگه خراب کردن سخت تر از درست کردن شده بود و کار بدجور گره خورده است ولی همچنان این فیلسوفان در تلاش برای نابودی چیزی هستن که خود ایجاد کردند. https://telegram.me/PhilosophyCafe
🔑
منبرک: (فلسفه مرگ)
تفسیر مرگ در فلسفه
تگ به دوستان با دغدغه🌼
نظر شما در مورد مرگ چیست؟🔑
.
.
🔖چه زمانی واقعا مرده‌ایم؟
از زمانی که ما انسان‌ها وجود داشتیم، مسئله مرگ و رستاخیز همواره برای ما انسان‌ها مهم و جذاب بوده است.
تقریبا تمام ادیان جهان برای این مسائل توضیحاتی دارند.
از حکایت کردن اولین افسانه‌ها و داستان‌ها تا آخرین تولیدات سینمایی و تلویزیونی مسئله مرگ همیشه وجود داشته است.
اما آیا رستاخیز و بازگشت از مرگ واقعا امکان‌پذیر است؟
از این سوال گذشته، تفاوت میان یک موجود زنده و یک جسم مرده در چیست؟
.
.
🔖تفسیر مرگ در فلسفه:
۱. افلاطون بر اساس دیدگاه خود، در باب چگونگی وجود روح پیش از بدن و هبوط آن به دنیا، مرگ را جدایی روح از تن و در نتیجه آزادی روح از قید و بند می داند.
۲. فلوطین در بحث نهی از خودکشی، مرگ را به جدایی تن از روح معرفی می کند نه روح از تن.
روح باید منتظر شود تا تن به کلی از او جدا شود، زیرا در این صورت مجبور نیست به مکانی دیگر برود، بلکه همین که تن از او جدا شد خود به خود جدا از تن می ماند.
۳. ملاصدرا فيلسوف نامي ايراني براي مرگ تعريف تازه اي آورد.
وی مرگ را رهايي روح از قيد بدن بسبب کمال خود و بي نيازي به بدن دانسته و در توضيح فلسفي اين مطلب مي‌گويد:
نفس انسان در آغاز از ماده يعني جسم و بدن سربرآورده ولي با تکيه بر مسير رشد و تکامل مادي بدن، راه جداگانه اي براي تکامل خود را در پيش مي‌گيرد.
تکاملي که با آغاز پيري و رشد منفي بدن، از توقف باز نمي‌ايستد و همچنان به رشد تکاملي خود ادامه مي‌دهد، يعني برخلاف بدن پيري و «آنتروپي» ندارد و نابود شدني نيست...!
اين نوع تکامل بر اصل قانون فلسفي ديگري بنام «حرکت جوهري» اشياء بنا شده است که بعدها در پست های بعدی بدان اشاره خواهم کرد.
#مصطفی_سلیمانی
۳۱ اردیبهشت، سال ۱۳۹۵.
______________________________
پ ن:
۱. اگر چه مردم وانمود می کنند که به حق
احترام می گذارند
اما در برابر هیچ چیز، غیر از زور
سر فرود نمی آورند!
🌼 #آلبر_کامو
۲. خطرناک ترین نوع بشر
انسانی است که اعتقادش زیاد
و فهمش کم است!
🌼 #آنتوان_چخوف
۳. گرفتن آزادی از مردمی که نمیخواهند برده بمانند سخت است، اما دادن آزادی به مردمی که میخواهند برده بمانند، سخت تر است!...
🌼 #مارتین_لوترکینگ
۴. حال نوشت:
مشغول خواندن امتحان تاریخ فلسفه غرب، استاد شرف الدین.
به نظر من امتحان گرفتن از گوشت سگ حرام تر است!😜
https://telegram.me/filsofak
عکس و ذکرِ خوبان ۱- مصطفی ملکیان:
سال‌هاست دنبال شناختن کسانی بوده‌ام که کلوزآپِ‌ شخصیت‌ و ‌منش‌‌شان زیباتر و دیدنی‌تر از لانگ‌شات‌اش باشد و از نزدیک دلچسب‌تر از دور باشند. اما بعد از شناخت نزدیک از بسیاری از «بزرگان» ‌روشنفکری و علم و سیاست و دین و هنر متوجه می‌شدم بزرگی‌شان بیشتر از نوع شایعه بود. برخی را حتی آرزو می‌کردم که کاش از نزدیک نمی‌شناختم. مصطفی ملکیان از معدود بزرگانی بود که هر چه بیشتر و از نزدیک‌تر شناختم و در پانزده سال گذشته در سفر و حضر جزئیات رفتارها و خصائل‌اش را بیشتر تماشا کردم، در نظرم بزرگ‌تر شد و بیشتر دوست‌اش داشتم.

علی‌رغم نقدهایم و اختلاف نظرهایی که از موضع شاگرد کوچکش با او دارم، از کمتر انسانی به اندازه‌ی او آموخته‌ام. علاوه بر فضل فراوان و پرکاریِ روشنگرانه و خوش‌ثمرش، توجه و احترام‌ عمیق‌ و نگاهِ بدون ارتفاعش‌ به «دیگرانِ معمولی»، فروتنی، غمخواری‌ برای دوستان و آشنایان و غیرآشنایان، خوب شنیدن‌، شجاعت تغییر، بی‌نیازی‌ به عناوین علمی و اجتماعی و «دردسترس» بودنش او را دوست‌داشتنی‌تر کرده.

از روی دوستی، تقریبا در همه‌ی روزهای سفر و دیدارها و تماس‌های تلفنیِ پرشمار، نظر یا منشی از او را نقد کرده‌ام و در واکنش جز انصاف و بزرگی‌منشی و محبت ندیده‌ام. یکی از دوستان جوانم چند هفته پیش به دیدارش رفته بود و بعد از بحث و اختلاف نظری داغ با او در حضور دیگران، شگفت‌زده شده بود که از مصطفی ملکیان در نهایت شنیده بود: «حق با شما است. من اشتباه می‌کردم.» وقتی سردبیر مجله‌ی اندیشه پویا از مصطفی ملکیان درباره‌ی مصاحبه با ابوالقاسم فنایی مشورت خواسته بود، به تشویق اکتفا نکرده و گفته بود: «من خودم می‌آیم از طرف مجله با ایشان مصاحبه می‌کنم» و این کار را کرد. تواضعی بسیار کم‌یاب. از این چشمه‌ها کم از او ندیده‌ام.

اغلب روشنفکران شاخص ایران حتی خارج از کلاس درس و سالن سخنرانی هم در فیگورِ نمایشیِ روشنفکر می‌مانند، ولو در خانه و سفر و تنهایی! مصطفی ملکیان ولی می‌تواند در عین استادی، دوستی خوش‌مرام و شفیق و بی‌ادا با کودک درونی مرئی و لطیف باشد.

کاش از سال‌ها پیش بیشتر روی سلامت تن و نشاط عاطفی‌اش سرمایه‌گذاری می‌کرد که سال‌ها به حضور شادابش نیازمندیم. (عکس جدید نیست. پارسال در موزه‌ی ویکتوریا و آلبرت لندن از او گرفتم)
@jalaeipour
https://instagram.com/p/BFn6cmByIiL/
Forwarded from روزنامه نگاران سبز ايران ؛رِسا نيوز
تصاویر کودکانی که به سنگ بسته می‌شوند
این کودکان 9 ساعت در روز ودرگرمای 40 درجه احمدآباد هند به سنگ بسته می‌شوند تامادران آنها درخانه‌های مجلل کارکنند.آنها اجازه ندارندکودکان خود راداخل ببرند.
Forwarded from davood Tor kash vand
در قضاوت عجله نکنید
عکس را بزرگ کنید بعد با تعجب میبینید که به صحنه زیبایی تبدیل میشوند.
بسیاری از قضاوت های ما همینطور است
Forwarded from 🔱
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#فیلم_کوتاه


نام فیلم: #کابوی_بن

کارگردان: #اسکات_راوثتون

این فیلم کوتاه کمدی سیاهی ست که به توصیف ترک دوران کودکی و تاثیرات آن بر روی زندگی یک انسان می پردازد.

🔳 کانال کافه آرت @CafeArts 📽
ده فرمان مقدسی که موسی (ع) در طور سینا روی الواح دریافت کرد چه بودند؟
.
1. من خداوند خالق تو هستم که تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد ساختم.تو را معبود دیگری جز من نباشد.
2. هیچ تصویری از آنچه در آسمان و یا بر روی زمین و یا در آب است، نساز و آنها را پرستش ننما.
3. نام خدای خالقت را بیهوده بر زبان نیاور (از آن سوءاستفاده نکن)
4. روز شنبه را یاد دار تا آن را مقدس بداری.
5. پدر و مادرت را احترام بگذار.
6.قتل نکن.
7. زنا نکن.
8. دزدی نکن.
9. شهادت دروغ نده.
10. چشم طمع به مال و ناموس دیگران نداشته باش.

🕯کانال دوستداران فلسفه
«مرگ پایان زندگی است، ولی مرگ‌اندیشی آغاز آن.»
از لحظه‌ای که انسان به اندیشه مرگ می‌افتد، تازه زندگی راستین و واقعی‌اش را شروع می‌کند. نیچه می‌گفت اگر می‌خواهید زندگی راستین‌تان را آغاز کنید، خود را در یک آزمایش خیالی و ذهنی تصور کنید که در آن، مثلاً، فرشته مرگ در برابر تو حاضر می‌شود و می‌گوید فقط و فقط این فرصت را داری که نوشته روی سنگ قبرت را بنویسی و به محض اینکه آن را نوشتی، قبض روح می‌شوی؛ هر چه می‌خواهی بنویس ولی به این صورت: در قسمت اول جملات خود، آرمان‌هایتان را و در قسمت دوم، واقعیت زندگی‌تان را بنویسید، مثلاً بنویسید در اینجا کسی آرمیده است که می‌خواست با همه مهربان باشد (یعنی آرمانش این بود) اما دست به قتل زد (یعنی واقعیت زندگی‌اش این شد)؛ می‌خواست عالم بزرگی بشود اما تحصیلات مقدماتی را هم طی نکرد؛ می‌خواست متواضع باشد اما بیشترین تکبرها را از خود نشان داد و قس علی هذا. بعد نیچه می‌گفت که روی قسمت دوم جملات خود- یعنی روی قسمتی از جملات که واقعیت زندگی است- خط بکشید و از این لحظه به بعد طبق قسمت اول جملاتتان- یعنی طبق آرمان‌هایتان- زندگی را آغاز کنید. این‌گونه بود که نیچه می‌گفت «هر که سنگ روی قبر خود را بنویسد، زندگی واقعی را آغاز کرده است.» یعنی کاری به این نداشته باشیم که تاکنون و در سالیان گذشته واقعیت‌های زندگی با آرمان‌های زندگی ما فاصله داشته است، باید همه را کنار بگذاریم و بگوییم از این لحظه به دنیا آمده‌ایم و با آرمان‌هایمان زندگی کنیم. باید به یاد مرگ باشیم تا بتوانیم چنین کاری بکنیم.


🕯کانال دوستداران فلسفه

💎 @Philsoph
Forwarded from 🔱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#فیلم_کوتاه

فیلم: یک صدم ثانیه

کارگردانان: سوزان جیکوبسن و الکس بودن

این فيلم تكان دهنده و ۶ دقیقه ای، فقط یک دیالوگ دارد و برنده جایزه فیلم کوتاه منهتن نيز شده است.

Channel: @CafeArts 🎬