فلسفه اخلاق
7.38K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
🔑
منبرک: (عاشق باشید!)
اگه عاشقی می شناسی، تگش کن!🌼
نظرت؟🔑
.
.
🔖به نظر می رسد که تصور آدم ها از پدیده عشق وابسته است به جهان بینیشان،
اما فارغ از ماهیتش هر چه که هست وقتی وارد زندگی فرد می شود،
هم در نگاه او اثر مثبت دارد و هم در عملکردش.
.
🔖حال بهتر،
دنیای رنگی تر،
اعتماد به نفس بالاتر،
نشاط و
سرزندگی بیشتر...!
در کل همه چیز را بهتر و با کیفیت تر می کند.
.
🔖چه این را از ترشح هرمون های بدنی بدانیم چه از تغییرات روحی و روانی، در هر حال وجود دارد.
درست برای همین هم هست که باید عاشق بود. در هر حال و وضعی که هستید باید معشوقی برای خودتان دست و پا کنید و عاشقی کنید.
.
🔖عاشقی را البته نمی شود منحصر به روابط انسان با انسان کرد بلکه به هر چیزی می شود عشق ورزید.
یکی به عکاسی،
یکی به نقاشی،
یکی به موسیقی،
یکی به خانواده،
یکی به دوست،
یکی هم به خواندن و نوشتن...!
عاشق بودن است که مهم است.
.
🔖آدم ها را سکون فاسد می کند.
آدم ها همیشه باید در تکاپو و حرکت باشند و بهترین نیروی محرکی که می شناسم عشق است. آدم ها اگر معشوقی نداشته باشند امیدی نخواهند داشت چون درواقع چیزی وجود ندارد که برای وصالش نیازی به امید باشد و بی امید هم زندگی بی معنا است...!
خلاصه:
عاشق باشید و پرامید!
______________________________
پ ن:
۱. عکس نوشت:
#عکاس_جناب_خودمان
این دو کتاب را از نمایشگاه کتاب ابتیاع کرده ام.
(به مرور زمان عکس هایی از کتاب های خریداری شده ام خواهم گذاشت!)
الف. عشق، بنت هلم، دانشنامه فلسفه استنفورد، ترجمه: ندا مسلمی، انتشارات ققنوس.
ب. در ستایش عشق، آلن بديو، ترجمه: مریم عبدالرحيم کاشی، انتشارات ققنوس.
۲. «فلسفه باید مطالعه شود نه به‌خاطر پاسخ‌های قاطعانه به پرسش‌هایش... بلکه به‌خاطر خود آن پرسش‌ها؛ زیرا این پرسش‌ها تصور ما از آنچه ممکن است را افزایش می‌دهد، تخیل فکری ما را غنی می‌سازد و اطمینان جزم‌اندیشانه را که راه گمانه‌زنی ذهن را مسدود می‌کند، کاهش می‌دهد؛ اما بالاتر از همه، به‌دلیل بزرگی عالمی که فلسفه به تأمل در آن می‌پردازد، ذهن نیز بزرگ می‌شود، و می‌تواند به اتحادی با عالم برسد که بالاترین خیرش را تشکیل می‌دهد.» .
📚برتراند راسل، مسائل فلسفه.
۳. انسانی که سوال میپرسد
پنج دقیقه احمق بنظر می رسد
کسی که سوال نمی پرسد
برای یک عمر احمق می ماند..!
📚#مایاکوفسکی
۴. ما باید این مسئله را بپذیریم که محکمترین و تعصب آمیز ترین باورهای ما، آنهایی هستند که کمترین دلیل ها، برای درستی شان در دست است.
📚#برتراند_راسل .
.
#مصطفی_سلیمانی #منبرک #فلسفه #عشق #فلسفه_عشق
https://telegram.me/filsofak
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است. از هر چیز دیگری قوی تر است . آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است ....
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد . آن قدر که اشک ها خشک شوند ، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد . به چیز دیگری فکر کرد . باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد....

- آناگاوالدا | من او را دوست داشتم
ترجمه: الهام دارچینیان🌷
https://telegram.me/filsofak
به نظر ما دین به خودی خود، مانع سرکشی کردن و خدایی کردن آدمیان نمیشود، به همین خاطر سرکشی مدعیان دینداری و دشمنان سکولاریزم از کسانی که سکولارند کمتر نیست و بنیادگرایان مذهبی کمتر از بنیادگرایان سکولار دنیا را به آتش نمیکشند. بلی عقل آدمی را باید از اسارت حرص و طمع و هوی آزاد کرد، اما «هم ترازو را ترازو راست کرد» عقل تنها به دست خود میتواند آزاد شود و مهار عقلِ خود محور تنها با تکیه بر عقل و عقلانیتِ اخلاقی،که همان پیامبر درونی است، امکان دارد ، اگر این عقل، درد آدمی را دوا نکند، پیامبر ان بیرونی هم سودی به حال او نخواهند داشت و بل پیروی از آنان نتیجه معکوس به بار خواهد آورد، توفیقی هم که انبیا در رهانیدن عقل آدمی از چنگال هوی و هوس و حرص و طمع داشته اند، از طریق تقویت عقل اخلاقی بوده است. مشکلی اگر هست در انکار یا تضعیف عقل و عقلانیت اخلاقی است و این مشکل ربطی به سکولاریزم ندارد، دینداران و بی دینان هر دو به یکسان به این درد مبتلی هستند. ضمنا عقل را از اسارت نقل هم باید آزاد کرد.


دکتر ابوالقاسم فنایی | اخلاق دین شناسی صفحه 240
@abolghasemfanaei
اصالت وجود در اگزیستانسیالیسم و فلسفه اسلامی:

اگزیستانسیالیست ها بر تقدم وجود بر ماهیت تاکید می ورزند و این امر موجب شده است که پاره ای مترجمان اساسا اصطلاح اگزیستانسیالیسم را به اصالت وجود ترجمه کنند که ترجمه ای نادرست و غلط انداز است، از این رو، توضیحی در این مورد لازم به نظر می رسد. ویژگی های دیدگاه اگزیستانسیالیزم درباره تقدم وجود بر ماهیت را به صورت زیرین می توان تلخیص کرد:

۱_ تقدم وجود بر ماهیت به معنای اعتباری بودن ماهیت نیست.

۲_ تقدم وجود بر ماهیت، تنها در خصوص انسان صادق است.

۳_ تقدم وجود بر ماهیت تنها پیش از تولد انسان صادق است.

۴_ تقدم وجود بر ماهیت فحوای ارزشی و اخلاقی دارد.

۵_ در اگزیستانسیالیسم وجود و ماهیت هر دو اصیل اند.

با توجه به این ویژگی ها روشن می شود که تقدم وجود بر ماهیت به معنای اگزیستانسیالیسمی آن با تقدم وجود بر ماهیت به معنای مورد نظر فلسفه اسلامی، به یک معنا نیست.
حکمت متعالیه که یکی از گرایش های فلسفه اسلامی است و مبتکر اصالت وجود و اثبات کننده آن به شمار می رود، ماهیت را اعتباری می داند و هیچ گونه تحقق و تاثیری برای آن قائل نیست و این نکته را نه فقط درباره انسان که درباره همه ممکنات می گوید و در مورد انسان نیز، بر خلاف اگزیستانسیالیسم، نمی گوید که انسان پس از تولد و با افعال و رفتار خود ماهیت خویش را رقم می زند.
اصولا تحقق ماهیت بر اساس این مبنا محال است.
بنابراین، حکمت متعالیه ماهیت را از همه ممکنات سلب می کند نه از خصوص انسان و نه از انسان پیش از تولد.
از سوی دیگر مقصود اگزیستانسیالیستها از نفی ماهیت از انسان نفی تعین است، هرچند از این تعین به ماهیت تعبیر کرده اند، در حالی که حکمت متعالیه برای همه ممکنات به نوعی تعین قائل است، اگرچه این تعین را به وجود آن ها نسبت می دهد نه به ماهیت آن ها.
اصالت وجود در حکمت متعالیه فحوای ارزشی و اخلاقی ندارد، در حالی که در اگزیستانسیالیسم به لحاظ اخلاقی فحوایی بس مهم دارد و اصولا این دیدگاه برای تاکید برای آزادی انسان پیش کشیده شده است، در حالی که حکمت متعالیه به دلیل اعتقاد به تعین انسان چنین آزادی بی حد و حصری را برای او قائل نیست، هرچند با مقدماتی دیگر مطلوب و مراد واقعی اگزیستانسیالیست ها را اثبات می کند که در عنوان بعدی به آن می پردازیم.
البته در حکمت اشراق که گرایشی دیگر از گرایش فلسفه اسلامی است گفته می شود که «نفس(انسان) و موجودات مافوق آن وجود محض اند» و هیچ ماهیتی ندارند که این دیدگاه به دیدگاه اگزیستانسیالیست ها بسیار نزدیک است ولی حکیمان اصالت وجودی این تعبیرات را بر اصالت وجود به معنای اصطلاحی آن در حکمت متعالیه حمل کرده اند.@abolghasemfanaei

(فلسفه اخلاق در قرن بیستم، ص ۶_۳۴۵، یادداشت های فصل ششم، دکتر ابوالقاسم فنایی)
Forwarded from deleted account

فلسفۀ فیلم یکی از رشته‌های فرعی از شاخۀ فلسفۀ هنر معاصر است که با گام‌های سریع، رو به رشد است. سایت دیدنی https://film-philosophy.ir مباحث فلسفی متنوعی را از دریچۀ رسانۀ فیلم مورد بررسی قرار میدهد.
🌴🌴🌴کسانی که به اشتباه عارف مینامیم

🍁یک :یک اندیشه این است که گویی هرکسی انسان نازنینی یا انسانی پاک یا انسان دوست داشتنی یا انسانی که از مجالست و معاشرت با او لذّت می بریم است و یا اینکه انسانی است که زبانِ بدن او یعنی طرز نگاه کردن او، طرز سخن گفتن او، طرز لبخند زدن او، طرز سکوت او ، زبانی مطبوع طبع ما است و یا اینکه دیدیم انسان روی هم رفته نازنینی است یا انسان مطبوع طبعی است؛ آن وقت گمان می کنیم "عارف" است.این خام ترین تلقّی است که می شود داشت.

🍁دو:تلقّی دوّمی که وجود دارد این است، کسانی که در گفته ها و نوشته های خود اصطلاحات رایج در میان عرفا را به کار می گیرند، لابد خودشان عارفند.
اصطلاحاتی هم در عرفان نظری و هم در عرفان عملی هست که این اصطلاحات را فقط اهل عرفان به کار می برند و غیر اهل عرفان استعمال نمی کنند؛ از اصطلاحاتی مثل "لب" و "دهان" و "چشم" و "ابرو و ... گرفته تا اصطلاحاتی مثل "اعیان ثابته"، "حضرات خمس"، "غیب العمی"، "غیب الغیوب"، "جبروت"، "هاهوت"، "لاهوت"، "ملکوت". اینها اصطلاحاتی اند که در نوشته ها و گفته های اهل عرفان به کار می رود، امّا شما نباید گمان کنید اگر من ِ مصطفی هم یک وقت در نوشته ای یا در گفته ای این اصطلاحات را به کار بردم، پس لابد من هم عارف هستم.
دست بر قضا کسانی بوده اند که هرگز عارف نبوده اند، حتّی خودشان هم ادعای عرفان نداشته اند، ولی این نوع اصطلاحات را به مراتب بجاتر از عارفان استعمال کرده اند؛ به مراتب دقیق تر از عارفان به کار برده اند.

🍁سه:تلقّی سوّم این است که ممکن است گمان بکنیم که اگر یک شخص در زندگی خود یکبار یک تجربه ی عارفانه داشت، او عارف است. بگذریم از اینکه ما هر تجربه ی غیر عادی را تجربه عارفانه می دانیم، با اینکه در روان شناسی لااقل نوزده تجربه از تجربه های غیرعادی که در زندگی پیش می آیند، شناخته شده است که یکی از آنها فقط تجربه ی عرفانی است. امّا من و شما در زندگی عادی هرکس یک تجربه ی غیرعادی داشت، آن وقت فکر می کنیم که این تجربه ی عرفانی است. با اینکه تجربه هایی هستند که اصلاً عادی نیستند یا اصلاً متعارف نیستند یا اصلاً من به عنوان یک انسان عادی آن تجربه ها را ندارم امّا همه ی آن تجربه ها هم تجربه های عرفانی نیستند.

🍀منبع :جهان نگری مولانا و حافظ ،موسسه سروش مولانا ،سال92
@mostafamalekian
#برتراند_راسل در نوشته هایش معتقد بود رسوبات قرون وسطی در ذهن سیاستمداران اروپایی باقی مانده است. وی دین را به عنوان ابزاری در دست اهالی قدرت در دوران قرون وسطی می دید تا منویات توسعه طلبانه و جنگسالارانه خود را توجیه کنند. او بارها با ارجاع به قرون وسطی و پاپ آنها را نقد می کند. اینکه مردمی در فقر هستند و پاپ در ثروت. اینکه دستور لشکرکشی برای جنگ های صلیبی و کشتن میلیونها انسان توسط کسی صادر می شود که مدعی صدارت دین عشق است. او در قسمتی از همین کتاب رفتار خلفای اسلامی با مسیحیان و یهودیان را بسیار بهتر از رفتار پاپ با مسلمانان می داند. وی تلاش کلیسا برای سیطره بر تفکر مردم اروپا و ترویج جهل را به شدت محکوم می کند. تقابل کلیسا با علم نیز از دیگر قسمتهای مورد انتقاد اوست .
معرفی کامل کتاب #چرا_من_مسیحی_نیستم👇
https://goo.gl/vpGA4J
🌱چرا در یک دهه اندیشه های دکتر سروش برای جوانان جذاب بود؟

#ابراهیم_سلطانی : عبدالکریم سروش دست کم برای یک دهه خلاق ترین، بحث انگیزترین و جذاب ترین روشنفکرایرانی بود. این خلاقیت جذاب با انتشار سلسله مقالات “قبض و بسط تئوریک شریعت” در سال ۱۳۶۷ شکوفا شد وبا انتشار مقاله ی مهم “بسط تجربه نبوی” درسال ۱۳۷۶، در گرد و غبار روزگار پرجوش و خروش پس از دوم خرداد هفتاد وشش به اوج رسید. در این یاداشت کوتاه تلاش می کنم با مدد گرفتن از پاره ای پژوهش ها در قلمرو “روانشناسی جذابیت” به این پرسش پاسخ دهم که چرا اندیشه های این روشنفکر برای بسیاری از دوستان من، جذاب بود.
پژوهش های روان شناسانه نشان داده اند که ما آدمیان پدیده ای را جذاب می یابیم که دست کم چهار ویژگی متمایز کننده داشته باشد: پیچیدگی، نوآوری، عدم قطعیت، وکشمکش آفرینی...

https://goo.gl/kwY8fR
😁1
کتاب #درباره‌ی_عشق - ترجمه‌ی دکتر #آرش_نراقی - مشتمل بر پاره ای از مقالات فلسفی مهم در خصوص #عشق یا به بیان دقیق تر«عشق مجازی»، یعنی عشق رمانتیک یا اروتیک میان انسان هاست. نویسندگان این مقالات از جمله فیلسوفان صاحب نام در سنت فلسفه ی معاصر هستند، اندیشمندانی چون مارتا نوسباوم، رابرت سالومون، لارنس تامس، انت بایرو… که هر یک می کوشند تجربه ی عشق انسانی را از زاویه ای خاص مورد تحلیل و بررسی فلسفی قرار دهند.
https://goo.gl/UFqLhQ
درس‌گفتارهای عدالت، مایکل سندل
#دانشگاه_هاروارد | فیلم به همراه زیرنویس فارسی

جلسه اول: جنبه اخلاقی قتل
جلسه دوم: پرونده قضاییِ آدم خواری
جلسه سوم: قیمت گذاشتن بر روی زندگی
جلسه چهارم: چگونه لذت را اندازه بگیریم؟
جلسه پنجم: آزادی انتخاب
جلسه ششم: چه کسی مالک من است؟

https://goo.gl/4x9grC
Forwarded from علم و فلسفه
🌀واضح است فيلسوفی مانند خیام که فکرِ آزاد و خرده بین داشته،نمی توانسته کورکورانه زير بار احکام تعبدی، جعلی، جبری و بی منطقِ فقهای ‌زمان خودش برود و به افسانه های پوسيده و دام های خربگیری آن ها ایمان بیاورد.
زیرا دین عبارت است از مجموع احکام جبری و تکلیفاتی که اطاعتِ آن بی چون و چرا بر همه واجب است و در مبادیِ آن ذره ای شک و شُبهه نمی شود به خود راه داد و یکدسته نگاهبان از آن احکام استفاده کرده مردمِ عوام را اسبابِ دست خودشان می نمایند.
ولی خيام همه ی این مسائلِ واجب الرعایه ی مذهبی را با لحن تمسخر آميز و بی اعتقاد تلقی کرده و خواسته منفرداً از روی عمل و علل پی به معمول و معلول ببرد و مسائل مهم مرگ و زندگی را به طرز مثبت از روی منطق و محسوسات و مشاهدات و جریانِ مادی زندگی حل بنماید.از این رو تماشاچیِ بی طرفِ حوادثِ دهر می شود.
خيام مانند اغلب علمای آن زمان به قلب و احساسات خودش اکتفا نمی کند،بلکه مانند يک دانشمندِ به تمام معنی آنچه را که در طی مشاهدات و منطق خود به دست می آورد می گوید.معلوم است امروزه اگر کسی بطلانِ افسانه های مذهبی را ثابت بنماید چندان کار مهمی نکرده است؛ زیرا از روی علوم خود به خود باطل شده است. ولی اگر زمان و محيط متعصبِ خيام را در نظر بياوريم،کار او بی اندازه ‌مقام اورا بالا می برد.

💠زنده یاد صادق هدایت💠
🔷ترانه های خیام🔷


🔹علم و فلسفه🔹
https://telegram.me/Skepticism
روان ِگوسفند از وی بنالید

(امیرحسین ترکاشوند)
@baznegari

🔸لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوان (امام علی).

روایت شده است که «این شکم‌های خود را قبرستان حیوانات نکنید!» این قدر گوشت نخورید! مگر شکم، قبرستان است که این قدر گوشت می‌خورید؟ ... گوشت کم بخورید. سبزی به برنج بزنید، عدس پلو قدیم رسم بود، ماش پلو بخورید. این قدر گوشت نخورید که تاریک می‌شوید، این تاریکی‌ها برای خوردن گوشت است(روحانی فقید مجتهدی تهرانی).

🔸مرتضی مطهری میگوید: "انسان خود نوعی حیوان است ...".
حال باید دید که جزو کدام نوع از حیوانات است: اهلی یا وحشی؟ چه، نوعی که دیگر حیوانات را میدَرَد و میخورد وحشی مینامند؛ با این تعریف معلوم نیست انسانی که حیوانی را به دام میاندازد و سَر میبُرَد تا بخورَد را، از کدام نوع میتوان شمرد: آیا چون کارش را تمیز انجام میدهد و همچو درندگان شلخته و خام خوار نیست و مثلا آثار خونِ ریخته را شستشو میدهد باید اهلی نامید و یا چون در اصل کار (قتل و دریدن و تناول) با درندگان فرقی ندارد باید وحشی نام یابَد و چه بسا حتی بدتر! زیرا ما خود را عاقل! و حیواناتِ درنده را بی عقل میدانیم پس بر آنها حرجی نیست اما بر انسان چه؟

🔸راوی (در روایتی که هنوز به منبعش مراجعه نکرده ام) نقل می‌کند که شبی نزد امام جعفر صادق بودم ، سفره‌ای آوردند که در آن سرکه و زیتون و گوشت بود امام صادق گوشت را برمی‌داشت و پیش من می‌گذاشت و خودش سرکه و زیتون می‌خورد و گوشت میل نمی‌کرد و می‌فرمود: «این است غذای من و غذای همه انبیاء و اوصیاء»


🔸در آیین بومیِ ما ایرانیان روزه ای هست که طبق آن در هر ماه چهار روز ، از خوردن گوشت پرهیز میشد: روزهای دوم ، دوازدهم ، چهاردهم و بیست و یکم.

🔸در داستان ذبح فرزند، خدا از قربانی شدنِ انسان در پای ربوبی خود نهی کرد؛ حال اگر آن رویداد را فاز یکم تلطیف جوامع بشری بدانیم، چه بسا بتوان پرهیز انسان از قربانی ساختنِ حیواناتِ معصوم و بیگناه در پای وعده های غذایی خود را ، مرضی پروردگار و فاز دوم آن روَند مبارک دانست.

🔸و اما حکایت سعدی:

شنیدم گوسفندی را بزرگی
رهانید از دهان و چنگ گرگی

شبانگه کارد بر حلقش بمالید
روان گوسفند از وی بنالید

که از چنگال گرگم در ربودی
ولیکن عاقبت گرگم تو بودی!


🔸نزدیک ظهر شد گرسنه شدم نان و شیری که با خود به کتابخانه آوردم را تناول کردم ؛ بَه بَه چه شیر خوشمزه ای!
از گوسفندان و گاوهایی که چنین محصولی به ما عرضه کردند تشکر کردم و به آنها گفتم ببخشید اگر ما انسانها نمک میخوریم و نمکدان میشکنیم (شیر و لبنیات تان میخوریم و سپس دهنده را نیز هم). به ایشان گفتم ما آدمها خوردن خودمان را هم ، فقط از آنجا که گوشتش حرام است ، نمیخوریم وگرنه از کشتن یکدیگر هیچ ابایی نداریم؛ نمیدانم شاید این کشتن ها و آن کشتارگاهها بی ارتباط با هم نباشند.

به یاد "حسنک کجایی" افتادم و صدای گاو و گوسفندانش ، به یاد عمو حسین و گاوِ شیردهش که چگونه کوکب خانم سفره را از فرآورده های لبنی آن گاو پُر میکرد! افسوس که گویا چند سالی است درسهای مدارس ابتدایی، فاقد این داستانهای به یاد ماندنی است.

....................................
۳۲
telegram.me/baznegari
👍2
Forwarded from تاریخ فلسفه غرب
#پست_اول_آناکسیمنس

آناکسیمنس هم عصر آناکسیمندر ولی کمی از او جوانتر بوده است و پنج رای مهم فلسفی از او بجا مانده است.
رای اول)هوا مادة المواد است:
آناکسیمنس همانند طالس و آناکسیمندر به مادة المواد و عنصر اولی اعتقاد داشته اما برخلاف آناکسیمندر آن را نامحدود و نامتعین نمیدانسته است و قائل به مادة المواد بودن "هوا" بوده است. وی معتقد بوده که هوا در حال تعادل مرئی نیست. البته هوا میتواند با رسیدن به غلظت و رقت مرئی شود.
هوا در صورت غلیظ شدن و با توجه به درجه غلظت به ترتیب به باد،ابر،آب،خاک،سنگ و سایر اشیا تبدیل می شود.
هوا در صورت رقیق شدن به آتش تبدیل می شود.
*نکته:آناکسیمنس خودِ این غلظت و رقت را معلول سرما و گرما میداند. یعنی هوا بعلاوه ی سرما غلیظ و بعلاوه گرما رقیق میشود.
حال سوالی که مطرح است و باعث ضعف نظریه وی میشود این است که علت خود سرما و گرما چیست و این سرما و گرما از چه پدید آمده است؟


گروه گردآوری:وحیدرازینی،حمیدنوربخش
تاثیر نواختن موسیقی بر مغز
👉 @vidoal مغزتو شارژ کن👈

https://goo.gl/9ycuOz دانلود با کیفیت بالا | ثبت نظر
vidoal.com/guestbook ارسال ایده، پیشنهاد و انتقاد

📥برای دانلود ویدیو در تلفن همراه، تصویر زیر را لمس کنید. (نسخه کم حجم: 6.79 مگابایت) 👇
Forwarded from Deleted Account
🌴🌴🌴نقاط ضعف سنت گرایی

🌼 مهمترين نقطه ضعف سنت گرايي اين است که کمترين مساعدت و موافقت را با استدلال دارد.سنت گرايي اساساً استدلال گرا نيست. استدلال گريز است و به جاي استدلال تعبد را نشانده است. به جاي استدلال تقليد را نشانده است (مرادم از تقليد، تقليد فقهي نيست)و همه آفات ديگري که بر سنتي زيستن وجود دارد، ناشي از همين تعبد گرايي است. اين تعبد گرايي و استدلال گريزي و بلكه استدلال ستيزي(درهمه موارد تعبد گرايي استدلال گريزي است، اما در بعضي از موارد اصلاً استدلال ستيزي است)در مقام نظر به نفي عقلانيت مي انجامد و در مقام عمل هم به نفي آزادي.در مقام نظر عقلانيت بسيار ضعيف و نحيف و در مقام آزادي هم آزادي بسيار کم. فاصله ما از حيوانات به عقلانيت و آزادي است. هر چه عقلانيت ما وسيع تر وعميق تر مي شود و از سوي ديگري هر چه آزادي ما بيشتر مي شود ما در واقع از حيوانيت دورتر مي شويم. بنابراين هرچه از عقلانيت ما بكاهند و هرچه از آزادي ما کم بكنند در واقع نزديك کردن ما به ساحت زندگي حيواني است. اين بزرگترين مشكلي است که در سنت گرايي وجود دارد.

🌼از اين مشكل يك مشکل دومي پديد مي آيد که ما در سنت گرايي بيشترين يقين هاي ناموجه را داريم، که اين يقينهاي ناموجه علتشان جهل ماست. و خودشان علت عجب ما مي شوند. اين يقين هاي ناموجه (يقينهايي که بي جهت براي ما پديد آمدند) خودشان ناشي از جهلند. اما در عين حال که خودشان معلول جهلند خودشان علت عجب ما هم مي شوند يعني ما را کساني مي کنند که خيلي متكبريم. تكبر علمي، تكبر ذهني، يعني چنان تكبر مي کند که گويي جام جهان نمايي دارد که هر سؤالي از شيرِمرغ تا جان آدميزاد از او مي شود، يك نگاه تبخترآميزي مي کند و يك نگاهي هم به جام جهان نما مي کند و همه جوابها حاضر و آماده است. من واقعاً بعضي از اين متفكران سنت گرا را( يا به تعبيربهتري مدافعان سنت گرا)که مي بينم، پيش خودم مي گويم، که اين ها آيا هيچ وقتي "نمي دانم" را در عمرشان گفته اند. من تا به الان يكي از مدافعان سنت گرا را ندیده ام که بگوید «من اين به نظرم مي آيد،و شاید هم مخالفانی داشته باشد»یا «ما به عقلمان این رسید ممکن است به عقل کسان دیگری یک چیزهای دیگری رسیده باشد» یا «در این باب مطالعه ای نکرده ایم»یا «یک بحث جدید است ما باید برویم مطالعه کنیم».همه چیز واضح و روشن و معين و حاضر و آماده اين عجبش البته از جهل اوليه اش بدتر است. چون جهل لطمه اش بيشتر به خود شخص مي خورد ولي عجبي که آدم دارد، لطمه اش را به هم نوعش مي زد.

🌼نكته سوم که ناشي از همان نكته دوم است، عدم مدارا است در مقام رفتار اجتماعي به معني عام ( رفتاراجتماعي سياسي، رفتار اجتماعي در مقوله تعليم و تربيت، رفتار اجتماعي در مقوله خانواده رفتار اجتماعي در مقوله دين و مذهب، رفتار اجتماعي درمقوله حقوق). به دليل اين که وقتي حق به اين روشني است، که اصلاً با يك نيم نگاهي من مي فهمم و فردي با اين حرف من مخالف است، آن فرد عناد با حق دارد. اين عدم مدارا حتي در متفكران سنت گراي غربي هم وجود دارد. و فقط اختصاص به کشور ما ندارد. سنت گرايان غربي هم بي مدارا هستند و نسبت به مخالفان خودشان هيچ وقت وارد ديالوگ به معناي دقيق نمي شوند.

🌼و اما ويژگي آخري هم که در اين تفکر وجود دارد اين است که در اين تفکر اگر شما جدي متمحض در اين شيوه زيست باشيد زندگي اصيلي نخواهيد داشت و زندگي عاريتي داريد.بر اساس فهم و تشخيص خودتون زندگي نمي کنيد، بر اساس آنچه که ديگران گفته اند، زندگي مي کنيد ، به تعبير ديگري اگر زندگي اصيل لب و جان مايه اش خود فرمانروايي است، شما با ديگر فرمانروايي زندگي ميکنيد. زندگي عاريتي يعني زندگي که من مي کنم براي اينکه ديگران خوششان بيايد نه اينکه زندگي مي کنم براي اينکه خودم خوشم بياد.در زندگي عاريتي در واقع آتوريته ها دارند بر زندگي ما فرمان فرمائي مي کنند در واقع خودمون نيستيم که بر اساس فهممان تشخيص بدهيم که چه چيزي به نظرمان زشت است يا اينکه چه چيزي به نظرمان زيباست. چه چيزي خوب است و يا چه چيزي بد؟ وظيفه است يا مسئوليت؟ بايد کرد و نبايد کرد وامثالهم.
من به نظرم مياد که در اين 4 ويژگي سه تاي آخر(يعني دوم سوم و چهارم)از آن اولي بر مي خيزد. يعني از آن استدلال ناگرايي اين چيزهايي است که من به نظرم مياد که بايد جوري دفعش کنيم.

🍑استاد ملکیان،سنت گرایی،تجددگرایی،پساتجدد گرایی،جلسه 20،سال 78
@mostafamalekian
Forwarded from فلسفه‌گرام
اگر نیم نگاهی به تاریخ فلسفه غرب بیندازید در میابید که فلسفه از قرن ششم قبل از میلاد تا اواسط قرن بیستم میلادی سراپا مردانه است. فیلسوفان بزرگ مردان بودند. بگذریم از اینکه افلاطون و ارسطو و آکویناس و هگل و نیچه در مورد زنان تحقیرکننده‌ترین و سخیف ترین دیدگاه‌ها را داشته اند.اما عادل ترین فیلسوفان نیز در مورد زن به دیده شک می‌نگرستند. می‌گویند هیچ فیلسوفی عادل‌تر از کانت و مارکس در تاریخ فلسفه غرب نمی‌توان یافت. اما این دو در مورد زن به دیدة شک می‌نگرستند: کانت زن را عاری از نهاد خردورز می‌دانست و مارکس هرگز به زن بعنوان استثمار شدگان درون خانه اشاره نکرد. فلسفه جدید بعداز دکارت بیش از هرزمان دیگر عمیقاً انسان‌شناسانه است. اما "انسان" آن همان سوژه‌ی دکارتی‌ست که زن را تحت شعاع موقعیت تاریخی اش شامل نمی‌شد. مدرنیته که از بیناد بر "انسان" استوار بود تا قبل از سارتر و دوبوار هرگز نتوانست این انسانش را «انسان=زن=مرد» تعریف کند. انسان مدرنیته تا قبل از سارتر و دوبوار «انسان=مرد» است
به طوری که فيلسوفي همچون شوپنهاور به جاي حمايت از حقوق زن،زيرا همزمان با نيمه­ ي دوم زندگي شوپنهاور، فمينيسم (Feminism)؛ -نهضت آزادي زنان و طرفدار حقوق مساوي زن و مرد – کم و بيش هر چند نه به طور موفق، آغاز به کار کرده بود وانتظار دفاع از این نهضت توسط شوپنهاور میرفت با این وجود
وی يک دم از نقد و ملامت زنان غفلت نمي ورزد، شوپنهاور زنان را به سرگرمي به برخي امور روزانه و کم ارزش متهم مي کند. «تنها مشاغلي که ايشان را به جد مجذوب و سرگرم مي سازد، عشق و چشم و هم چشمي است و هر آنچه به البسه و زر و زيور و رقص و امثال آن مربوط باشد» و اینکه همیشه در کوته فکری و زمان حال بسر میبرند. ضعف قوه ي استدلال در زن سبب مي شود که او هيچ درکي از «عدالت» نداشته باشد در نظام فلسفي شوپنهاور زن آلت و خادم «نوع» است. به اين معنا که طبيعت، زن را در راستاي بقاي نوع از طريق توليد مثل قرار داده است.در عبارتي مشهوري که دست مايه مورخان شده است در باب برجستگي این مسأله میگويد: «آنچه "جنس لطيف" نام داده اند، شانه هايي باريک و مياني پهن و ساقي کوتاه است، و تمامي راز زيبايي او در پس همين جاذبه ي جنسي او پنهان شده است وعلت جذب مرد و معطوف شدن ذهن مرد به زن هم همینست.» زن نه شايسته ي احترام و نه لايق داشتن حقوق مساوي با مرد است؛ زيرا مرد «جنس اول» و زن از «جنس دوم است».
اینها نمونه هایی است از اجحافاتی است که توسط بنیانگذاران تمدن غرب نسبت به جنس زن شده که تفصیل آن در این مختصر نمی گنجد...
Forwarded from فلسفه‌گرام
🍃🍃🍃🍃همان‌طور که نیچه، یکی از بزرگ‌ترین فرزانگان تاریخ گفته است؛ «مرگ پایان زندگی است، ولی مرگ‌اندیشی آغاز آن.»
از لحظه‌ای که انسان به اندیشه مرگ می‌افتد، تازه زندگی راستین و واقعی‌اش را شروع می‌کند. نیچه می‌گفت اگر می‌خواهید زندگی [راستین]‌تان را آغاز کنید، خود را در یک آزمایش خیالی و ذهنی تصور کنید که در آن، مثلاً، فرشته مرگ در برابر تو حاضر می‌شود و می‌گوید فقط و فقط این فرصت را داری که نوشته روی سنگ قبرت را بنویسی و به محض اینکه آن را نوشتی، قبض روح می‌شوی؛ هر چه می‌خواهی بنویس ولی به این صورت: در قسمت اول جملات خود، آرمان‌هایتان را و در قسمت دوم، واقعیت زندگی‌تان را بنویسید، مثلاً بنویسید در اینجا کسی آرمیده است که می‌خواست با همه مهربان باشد (یعنی آرمانش این بود) اما دست به قتل زد (یعنی واقعیت زندگی‌اش این شد)؛ می‌خواست عالم بزرگی بشود اما تحصیلات مقدماتی را هم طی نکرد؛ می‌خواست متواضع باشد اما بیشترین تکبرها را از خود نشان داد و قس علی هذا. بعد نیچه می‌گفت که روی قسمت دوم جملات خود- یعنی روی قسمتی از جملات که واقعیت زندگی است- خط بکشید و از این لحظه به بعد طبق قسمت اول جملاتتان- یعنی طبق آرمان‌هایتان- زندگی را آغاز کنید. این‌گونه بود که نیچه می‌گفت «هر که سنگ روی قبر خود را بنویسد، زندگی واقعی را آغاز کرده است.» یعنی کاری به این نداشته باشیم که تاکنون و در سالیان گذشته واقعیت‌های زندگی با آرمان‌های زندگی ما فاصله داشته است، باید همه را کنار بگذاریم و بگوییم از این لحظه به دنیا آمده‌ایم و با آرمان‌هایمان زندگی کنیم. باید به یاد مرگ باشیم تا بتوانیم چنین کاری بکنیم.
مصطفی ملکیان
🌂منبع : مرگ اندیشی،روزنامه ایران
Forwarded from فلسفه‌گرام
هر فیلسوفی ضرورتاً حکیم نیست و وقتی به زندگی فیلسوفان نگاه می کنیم، از زمان کِندی تا عصر حاضر و زمان علامه طباطبایی همه فلاسفه، عمل را شرط درک دانسته اند و همواره حکمت را به عنوان یک صفت الهی ذکر می کنند. فلسفه برای اهلش است. فلسفه بحث است و نمی توان نظر را از آن بگیریم، به عبارت دیگر فلسفه قابل رد و اثبات است. مخاطب حکیم همه مردم هستند و بیشتر آنچه به نام حکمت ثبت شده، همان چیزی است که برای مردم مفهوم است و راحت فهمیده می شود. گاهی ممکن است حرف عوامانه به شمار بیاید.
ما به ندرت به ملاصدرا حکیم می گوییم ولی از ملاهادی سبزواری به عنوان حکیم یاد می کنیم. ما به فردوسی، سنایی غزنوی و نظامی گنجوی و ناصرخسرو حکیم می گوییم، چون در شعرهای آنان حکمت موج می زند، اما چرا به عطار و حافظ، حکیم نمی گوییم یا مثلا حکمت در مجموعه های سعدی موج می زند و اگر همه مجموعه های حکمت را جمع کنیم، با حکمت موجود در گلستان و بوستانِ سعدی برابری نمی کند. من پاسخ این سئوال را به پای اتفاقات تاریخ می گذارم که تعدادی شاعر، حکیم شوند و تعدادی نشوند و فعلا پاسخ دیگری برای این سوال ندارم.
رضا داوری اردکانی
Forwarded from فلسفه‌گرام
همیشه انسان در درون خودش بین زندگی آرمانی و زندگی بالفعل خویش، در حال مقایسه است. ادیان می‌گویند: انسان در درون خودش، هرچه فاصلۀ این دو زندگی را بیشتر احساس کند، ترسش از مرگ بیشتر می‌شود و هرچه این فاصله را کم‌تر احساس کند، ترسش از مرگ کم‌تر.
فاصله انداختن میان زندگی آرمانی و نه زندگی بالفعل، می‌شود گناه .اگر ما این کار را بکنیم، گناه کرده‌ایم؛ بنابراین از مرگ می‌ترسیم.
حتی افرادی که به بهشت و دوزخ عقیده ندارند، به همین دلیل از مرگ می‌ترسند. هر کسی که مطابق زندگی آرمانی خودش، عمل کرده است، همین دنیا در بهشت است و هر کس مطابق آن عمل نکرده است، همین دنیا در جهنم است. هرکس هر وقت به اعمال گذشتۀ خود می‌نگرد، اگر ببیند مطابق آنچه باید می‌کرده، عمل کرده خوشحال می‌شود و پاداش خودش در همین دنیا می‌بیند؛ ولی اگر ببیند مطابق آنچه باید عمل می‌کرده، عمل نکرده، غمگین می‌شود و در همین‌جا در دوزخ است. این قضیه از قضایای وجدانی است. کسانی هستند که در سال‌های آخر عمر، اشتیاق شدید به مرگ دارند و این به این دلیل است که خوب زندگی کرده‌اند، مطابق زندگی آرمانی خودشان زندگی کرده‌اند.


🌿تأثیر#دین بر منشی آدمی، مصطفی ملکیان،