📝 کانال فلسفه اخلاق:
عاقبت اندیشی یعنی اینکه انسان در هر وادی که هست، در هر حالی که قرار دارد، هر کاری که میکند یک لحظه از آن کار فاصله بگیرد، بیرون بیاید، از بالا و بیرون در آن مجموعه نگاه بکند و از خود بپرسد کل این مجموعه برای چیست؟ این فاصله گرفتن، نگاه آبجکتیو کردن، از بیرون به درون نگریستن، کاری است که به تنبیه و تذکار احتیاج دارد. و یک عقل غایتاندیش و عاقبتاندیش آن را انجام میدهد. والا آدمی محصور و محبوس در حصاری که به دست خود ساخته یا دیگران برای او ساختهاند، باقی میماند. حتی از دین خود آدمی باید این سوال را بکند. فقه میخواند، فلسفه میخواند، شیمی میخواند، ریاضی میخواند، فرق نمیکند. سوال از اینکه تمام این کشتی به کجا میرود، یک سوال بزرگتری است.
حقیقتا ما همه در کشتی زندگی نشستهایم. هرکسی به کاری مشغول است. گاهی این کار چنان مشغولیتآور است که آدمی غافل میشود که کشتی هست، دریایی هست، ساحلی هست، لنگری هست، پیش روی هست، پس و پیشی هست. اصلا یادش میرود. تمام همتش مصرف همان کار کوچک و موقتی میشود که در درون کشتی میکند. یکبار بر بام کشتی آمدن، از آنجا به تمام دریای بیکران نگاه کردن، جهت حرکت کشتی را دیدن و با خود اندیشیدن که از کجا آمدهایم و به کجا میرویم. این خاصیت عقل عاقبتاندیش است. و این فقط از آن انسانهای دوربین و تیزهوش و دوراندیش است.
#آئین_شهریاری_و_دینداری #عبدالکریم_سروش
🍀❤️ @filsofak
عاقبت اندیشی یعنی اینکه انسان در هر وادی که هست، در هر حالی که قرار دارد، هر کاری که میکند یک لحظه از آن کار فاصله بگیرد، بیرون بیاید، از بالا و بیرون در آن مجموعه نگاه بکند و از خود بپرسد کل این مجموعه برای چیست؟ این فاصله گرفتن، نگاه آبجکتیو کردن، از بیرون به درون نگریستن، کاری است که به تنبیه و تذکار احتیاج دارد. و یک عقل غایتاندیش و عاقبتاندیش آن را انجام میدهد. والا آدمی محصور و محبوس در حصاری که به دست خود ساخته یا دیگران برای او ساختهاند، باقی میماند. حتی از دین خود آدمی باید این سوال را بکند. فقه میخواند، فلسفه میخواند، شیمی میخواند، ریاضی میخواند، فرق نمیکند. سوال از اینکه تمام این کشتی به کجا میرود، یک سوال بزرگتری است.
حقیقتا ما همه در کشتی زندگی نشستهایم. هرکسی به کاری مشغول است. گاهی این کار چنان مشغولیتآور است که آدمی غافل میشود که کشتی هست، دریایی هست، ساحلی هست، لنگری هست، پیش روی هست، پس و پیشی هست. اصلا یادش میرود. تمام همتش مصرف همان کار کوچک و موقتی میشود که در درون کشتی میکند. یکبار بر بام کشتی آمدن، از آنجا به تمام دریای بیکران نگاه کردن، جهت حرکت کشتی را دیدن و با خود اندیشیدن که از کجا آمدهایم و به کجا میرویم. این خاصیت عقل عاقبتاندیش است. و این فقط از آن انسانهای دوربین و تیزهوش و دوراندیش است.
#آئین_شهریاری_و_دینداری #عبدالکریم_سروش
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شاملو: اهمیت و ارج زندگی در همینه که موقته، و تو باید جاودانگی خودت رو در جای دیگری بجویی.
#دولتآبادی: اونجا کجاست؟
شاملو: #انسانیت.
فرصتم نداریم...
🍀❤️ @filsofak
#دولتآبادی: اونجا کجاست؟
شاملو: #انسانیت.
فرصتم نداریم...
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from انجمن ادبی موژ (مصطفی سلیمانی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﻠﺴﻔﻪﺍﯼ ﻧﯿﺎﻓﺘﻢ.
ﺑﺸﺮ ﻧﻤﯽﺍﻧﺪﯾﺸﺪ
ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ میﻧﮕﺮﺩ
ﻭ تصویر ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ.
ﺁﻥ ﺯﻥ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﺪﺍﯾﺶ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﮔﺎﻫﯽ ﻋﺸﻖ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺮﮒ.
#آدونیس
🍀❤️ @bright_houses
ﺑﺸﺮ ﻧﻤﯽﺍﻧﺪﯾﺸﺪ
ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ میﻧﮕﺮﺩ
ﻭ تصویر ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ.
ﺁﻥ ﺯﻥ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﺪﺍﯾﺶ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﮔﺎﻫﯽ ﻋﺸﻖ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺮﮒ.
#آدونیس
🍀❤️ @bright_houses
ميزان يادگيرى در حالت هاى متفاوت
10% وقتى ميخوانيم
20% وقتى ميشنويم
30% وقتى ميبنینیم
50% وقتى ميبينيم و ميشنويم
70% وقتى بحث ميكنيم
80% وقتى تجربه ميكنيم
95% وقتى بديگران ياد ميدهيم.
🍀❤️ @filsofak
10% وقتى ميخوانيم
20% وقتى ميشنويم
30% وقتى ميبنینیم
50% وقتى ميبينيم و ميشنويم
70% وقتى بحث ميكنيم
80% وقتى تجربه ميكنيم
95% وقتى بديگران ياد ميدهيم.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#مفاهیمفلسفی
#اندیویدوالیسم یا
#فردگرایی
(به انگلیسی: individualism)
دیدگاه اخلاقی، فلسفه سیاسی، ایدئولوژی یا مرام اجتماعی است که بر ارزش اخلاقی فرد تأکید میکند.
☑️ فردیت به یک تعبیر بدین معناست که هر آدمی زاد دارای خلوت و حریم خصوصیِ فیزیکی و روانی و عقیده فردی و دیگر حقوق اساسی است که در هر شرایطی میبایست محترم شمرده شوند.
◾️ فردگرایان اِعمال اهداف و خواستههای شخص را ترویج میکنند و بنابراین برای استقلال و اتکای به نفس ارزش قائل میشوند و از این دفاع میکنند که [ منافع فرد ] باید نسبت به حکومت یا یک گروه اجتماعی در اولویت باشد، و در عین حال با دخالت خارجی در امور شخصی توسط جامعه یا نهادهایی چون دولت مخالفت میکنند.
🔼 فردگرایی فرد را در مرکز توجه خود مینهد و بدین ترتیب «با این بنیان اساسی شروع میکند که فردِ بشرْ در تقلای خود برای آزادی دارای اهمیت اساسی است»
▪️لیبرالیسم ، اگزیستانسیالیسم و آنارشیسم مثالهایی از جنبشهایی هستند که فرد بشر را چون واحدی مرکزی برای تحلیل در نظر میگیرند.
💠 بنابراین فردگرایی «حق فرد برای آزادی و رسیدن به استعداهای نفس خویش» است.
◽️فردگرایی را میتوان جهانبینیای تصور کرد که فرد در مرکز آن قرار دارد. اهدافِ فردی، ویژگیهای منحصربهفرد، فرمان راندن بر خویشتن، کنترلِ شخصی در عین احترام به فردیت دیگران و توجه به مسائلِ اجتماعی از خصوصیاتِ این نوع جهانبینی است.
🔼جمعگرایی را نیز میتوان وجودِ یک سری تعهدهای گروهی و متقابل میان اعضای گروه بدانیم که افراد موظف به اجرای آنها هستند.
اغلب پنداشته میشود آنچه در یک فرهنگ صادق است برای تک تکِ افرادِ درون آن فرهنگ نیز درست میباشد. به عبارتِ دیگر افراد درونِ یک فرهنگِ فردگرا، همگی فردگرا بوده (فرد محوری) و آنهایی که در فرهنگِ جمعگرا زندگی میکنند همگی جمعگرا هستند (جمع محوری). باید گفت که این دیدگاه همیشه صحیح نیست. تریاندیس و همکارانش (۲۰۰۱) چندین فرهنگ را مطالعه کردند و به این نتیجه رسیدند که تنها حدود % ۶۰ افرادی که در یک فرهنگِ فرد گرا زندگی میکنند فرد محور هستند. در فرهنگهای جمع گرا نیز حدود %۶۰ از افراد جمع محور بودند؛ بنابراین میتوان نتیجه گرفت که بینِ خصوصیاتِ یک فرهنگ و افراد درون فرهنگِ مزبور رابطهٔ کاملاً مستقیم وجود ندارد.
هر انسان ادراکی از وجود خویشتن دارد که آن را میتوان هویت شخصی یا خود نام نهاد. مجموعه این تصورات در یک کلیت کم وبیش منسجم وحدت مییابند و خودپنداشت فرد را میسازند. خودپنداشت مجموعه تصورات انسان دربارهٔ ویژگیهای درونی و برونی خویش است. همانگونه که انسانْ واجدِ خودپنداشتِ فردی میشود، بتدریج واجد تصوراتی از جامعه و فرهنگی که درآن زیست میکند نیز میشود که میتوان آن راخودپنداشتِ جمعی نامید. خودپنداشت فردی ناظر به هویت شخصی و خودپنداشت جمعی ناظر به هویت جمعی و یا ملی است.
در جوامع سنتی متأسفانه تنها بدیلی که برای جمعگرایی شناخته و تصور میشود خودپرستی (egotism)، یا به زبان آشناتر «تکروی» است.
تکروی البته مفهومی متفاوت از فردیت است؛
🔼 «فردیت» قبول این امر است که فرد دارایِ کرامت، حیطه شخصی و حقوق اساسی است.
🔼 درحالی که «تکروی» به رسمیت شناختن این حقوق تنها برای خود (یا در نهایت نزدیکان خود) است و سلب آن از دیگرانی که معمولاً به چشم «رقیب» دیده میشوند.
🍀❤️ @filsofak
#مفاهیمفلسفی
#اندیویدوالیسم یا
#فردگرایی
(به انگلیسی: individualism)
دیدگاه اخلاقی، فلسفه سیاسی، ایدئولوژی یا مرام اجتماعی است که بر ارزش اخلاقی فرد تأکید میکند.
☑️ فردیت به یک تعبیر بدین معناست که هر آدمی زاد دارای خلوت و حریم خصوصیِ فیزیکی و روانی و عقیده فردی و دیگر حقوق اساسی است که در هر شرایطی میبایست محترم شمرده شوند.
◾️ فردگرایان اِعمال اهداف و خواستههای شخص را ترویج میکنند و بنابراین برای استقلال و اتکای به نفس ارزش قائل میشوند و از این دفاع میکنند که [ منافع فرد ] باید نسبت به حکومت یا یک گروه اجتماعی در اولویت باشد، و در عین حال با دخالت خارجی در امور شخصی توسط جامعه یا نهادهایی چون دولت مخالفت میکنند.
🔼 فردگرایی فرد را در مرکز توجه خود مینهد و بدین ترتیب «با این بنیان اساسی شروع میکند که فردِ بشرْ در تقلای خود برای آزادی دارای اهمیت اساسی است»
▪️لیبرالیسم ، اگزیستانسیالیسم و آنارشیسم مثالهایی از جنبشهایی هستند که فرد بشر را چون واحدی مرکزی برای تحلیل در نظر میگیرند.
💠 بنابراین فردگرایی «حق فرد برای آزادی و رسیدن به استعداهای نفس خویش» است.
◽️فردگرایی را میتوان جهانبینیای تصور کرد که فرد در مرکز آن قرار دارد. اهدافِ فردی، ویژگیهای منحصربهفرد، فرمان راندن بر خویشتن، کنترلِ شخصی در عین احترام به فردیت دیگران و توجه به مسائلِ اجتماعی از خصوصیاتِ این نوع جهانبینی است.
🔼جمعگرایی را نیز میتوان وجودِ یک سری تعهدهای گروهی و متقابل میان اعضای گروه بدانیم که افراد موظف به اجرای آنها هستند.
اغلب پنداشته میشود آنچه در یک فرهنگ صادق است برای تک تکِ افرادِ درون آن فرهنگ نیز درست میباشد. به عبارتِ دیگر افراد درونِ یک فرهنگِ فردگرا، همگی فردگرا بوده (فرد محوری) و آنهایی که در فرهنگِ جمعگرا زندگی میکنند همگی جمعگرا هستند (جمع محوری). باید گفت که این دیدگاه همیشه صحیح نیست. تریاندیس و همکارانش (۲۰۰۱) چندین فرهنگ را مطالعه کردند و به این نتیجه رسیدند که تنها حدود % ۶۰ افرادی که در یک فرهنگِ فرد گرا زندگی میکنند فرد محور هستند. در فرهنگهای جمع گرا نیز حدود %۶۰ از افراد جمع محور بودند؛ بنابراین میتوان نتیجه گرفت که بینِ خصوصیاتِ یک فرهنگ و افراد درون فرهنگِ مزبور رابطهٔ کاملاً مستقیم وجود ندارد.
هر انسان ادراکی از وجود خویشتن دارد که آن را میتوان هویت شخصی یا خود نام نهاد. مجموعه این تصورات در یک کلیت کم وبیش منسجم وحدت مییابند و خودپنداشت فرد را میسازند. خودپنداشت مجموعه تصورات انسان دربارهٔ ویژگیهای درونی و برونی خویش است. همانگونه که انسانْ واجدِ خودپنداشتِ فردی میشود، بتدریج واجد تصوراتی از جامعه و فرهنگی که درآن زیست میکند نیز میشود که میتوان آن راخودپنداشتِ جمعی نامید. خودپنداشت فردی ناظر به هویت شخصی و خودپنداشت جمعی ناظر به هویت جمعی و یا ملی است.
در جوامع سنتی متأسفانه تنها بدیلی که برای جمعگرایی شناخته و تصور میشود خودپرستی (egotism)، یا به زبان آشناتر «تکروی» است.
تکروی البته مفهومی متفاوت از فردیت است؛
🔼 «فردیت» قبول این امر است که فرد دارایِ کرامت، حیطه شخصی و حقوق اساسی است.
🔼 درحالی که «تکروی» به رسمیت شناختن این حقوق تنها برای خود (یا در نهایت نزدیکان خود) است و سلب آن از دیگرانی که معمولاً به چشم «رقیب» دیده میشوند.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💥صرف اين كه ما ساليان متمادى از عمرمان را بر سر مطالعه نوشته هاى انديشمندان بزرگ نهاده ايم، هيچ تضمينى نيست كه ما خود مى انديشيم يا آماده ايم انديشيدن را بياموزيم.
بر عكس، حتى مشغوليت به فلسفه مى تواند به طرز بى رحمانه اى بفريبدمان كه بپنداريم مى انديشيم، فقط چون فلسفه مى ورزيم.
(مارتین هایدگر؛ انديشيدن چيست؟
گردآورى و برگردان از علی عبداللهی)
🍀❤️ @filsofak
💥صرف اين كه ما ساليان متمادى از عمرمان را بر سر مطالعه نوشته هاى انديشمندان بزرگ نهاده ايم، هيچ تضمينى نيست كه ما خود مى انديشيم يا آماده ايم انديشيدن را بياموزيم.
بر عكس، حتى مشغوليت به فلسفه مى تواند به طرز بى رحمانه اى بفريبدمان كه بپنداريم مى انديشيم، فقط چون فلسفه مى ورزيم.
(مارتین هایدگر؛ انديشيدن چيست؟
گردآورى و برگردان از علی عبداللهی)
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
بعضی آدم ها،
خیلی زود متولد میشوند،
بعضیها خیلی دیر و بعضیها، هیچوقت.
شاید اگر آن روز نبود،
آن خیابان، آن کتابفروشی و آن اتفاق ساده، من هرگز متولد نمیشدم.
روز تولد هر آدمی،
روزی نیست که به دنیا میآید،
بلکه روزیست که میفهمد از زندگیاش چه میخواهد و به دنبال چیست
#سید_محمدرضا_حسینی
🍀❤️ @filsofak
بعضی آدم ها،
خیلی زود متولد میشوند،
بعضیها خیلی دیر و بعضیها، هیچوقت.
شاید اگر آن روز نبود،
آن خیابان، آن کتابفروشی و آن اتفاق ساده، من هرگز متولد نمیشدم.
روز تولد هر آدمی،
روزی نیست که به دنیا میآید،
بلکه روزیست که میفهمد از زندگیاش چه میخواهد و به دنبال چیست
#سید_محمدرضا_حسینی
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from الهیات روان (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال عشق:
شب، زمان مناسبی است که بیندیشیم چه کردهایم تا جهان، بهتر و شفیقتر و دوستداشتنیتر از پیش شود. اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از دستمان چه کاری برمیآید. لازم نیست کاری کنیم کارستان. میشود به امور دست به نقد و ساده پرداخت:
تلفنی که هنوز نزدهایم، نوشتن نامهای که بیخیالش شدهایم، تلافی کردن لطفی که نتوانستهایم پاسخ دهیم. برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان.
زاده براى عشق
#بوسكالیا_لئو
🍀❤️ @lovediverse
شب، زمان مناسبی است که بیندیشیم چه کردهایم تا جهان، بهتر و شفیقتر و دوستداشتنیتر از پیش شود. اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از دستمان چه کاری برمیآید. لازم نیست کاری کنیم کارستان. میشود به امور دست به نقد و ساده پرداخت:
تلفنی که هنوز نزدهایم، نوشتن نامهای که بیخیالش شدهایم، تلافی کردن لطفی که نتوانستهایم پاسخ دهیم. برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان.
زاده براى عشق
#بوسكالیا_لئو
🍀❤️ @lovediverse
📝 کانال فلسفه اخلاق:
یک جامعه زمانی به بلوغ میرسد، که کهنسالانش درختانی را بکارند درحالیکه میدانند زیر سایهی آنها نخواهند نشست!
ضرب المثل یونانی
🍀❤️ @filsofak
یک جامعه زمانی به بلوغ میرسد، که کهنسالانش درختانی را بکارند درحالیکه میدانند زیر سایهی آنها نخواهند نشست!
ضرب المثل یونانی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
رفیقم کجایی؟
#مصطفی_سلیمانی
.
یک وقتهایی، عکس پروفایلهای توی گوشی، اینستاگرام، تلگرام و یا حتی لابهلای خاطراتم -آنجا که سالهاست خاک فراموشی گرفته- را میگردم. کلی اسم هست که حالا دیگر نیستند. بیخود و بیجهت نگهشان داشتهام. ماندهاند قاطی تک وتوک آدمهایی که میشناسم و اسمشان دور از جانت، رفیق است!
راستش حالا حوصلهام از آدمهای روزمرهّای که دورهام کردهاند، سر میرود. خستهام. خسته از آنهایی که صاف زل میزنند توی چشم و دروغ شاخدار را آبدار میگویند و من، باید چشمهام را گرد کنم و سرم را تکان بدهم به تایید. که چی بشود؟ که مبادا این دوستی کسالت آور و مسخرهشان را با من تمام کنند؟ که بروند قاطی شمارههای سالها گرفته نشده؟
من از این رفاقتها همیشه ترسیدهام. هم برای خودم. هم برای آنها که میآیند تا سوراخی بجورند برای نزدیک و نزدیکتر شدن. نه برای محبت. که شاید منفذی بیابند برای رسیدن به تو. به تنها رفیقی که سالها مانده است؛ و داد از اینکه گمان میکنند نمیفهمیم این نزدیک شدنها برای چیست. که میدانیم پی ایرادی میگردند تا تو را بگیرند از من. یا من را از تو. که حرفها را ببرند و بیاورند و بندی اگر هست، پاره کنند.
من این روزها کلافهام. کلافه از حرفهای فهمیده نشده. از لبخندهای احمقانهای که نثار عالم و آدم میشود، از نگاهِ از بالا، از جوگیر شدن و اعتماد به نفس مهار نشده پیرامون آنچه در آسمانها و زمین است و گمان میکنند باخبرند.
با اینحال، در اوج همه این خستگیها، کلافگیها، فهمیده نشدنها، دلم تنگ است. برای تو که رفیقی و زلال و دوست داشتنی. برای نگاه بدون قضاوتت. برای لبخند مهربانت. راستش خوب که فکر می کنم میبینم که همه اینها ارزش رفاقت با تو را دارد. تویی که بین وقتهای شلوغوپلوغ و درهموبرهمت همیشه جایی برای من داری. تویی که در اوج صمیمیتمان حواست به دل نازکنارنجی من هم هست. تویی که واضح هستی و دنیای مات و غبار را میفهمی! دلم برای اشتیاقی که هر دویمان برای شناختن همدیگر داشتیم تنگ شده و اینکه همیشه چیزی کشف نشده باقی میماند... دلم برای احوال پرسیها، «دوستت دارم»ها، «مواظب خودت باش»های واقعی تو تنگ شده! کجایی این روزها؟
بیا با هم کمی قدم بزنیم که این روزهای سرد دلم گاه و بیگاه برایت تنگ میشود رفیق!
🍀❤️ @filsofak
رفیقم کجایی؟
#مصطفی_سلیمانی
.
یک وقتهایی، عکس پروفایلهای توی گوشی، اینستاگرام، تلگرام و یا حتی لابهلای خاطراتم -آنجا که سالهاست خاک فراموشی گرفته- را میگردم. کلی اسم هست که حالا دیگر نیستند. بیخود و بیجهت نگهشان داشتهام. ماندهاند قاطی تک وتوک آدمهایی که میشناسم و اسمشان دور از جانت، رفیق است!
راستش حالا حوصلهام از آدمهای روزمرهّای که دورهام کردهاند، سر میرود. خستهام. خسته از آنهایی که صاف زل میزنند توی چشم و دروغ شاخدار را آبدار میگویند و من، باید چشمهام را گرد کنم و سرم را تکان بدهم به تایید. که چی بشود؟ که مبادا این دوستی کسالت آور و مسخرهشان را با من تمام کنند؟ که بروند قاطی شمارههای سالها گرفته نشده؟
من از این رفاقتها همیشه ترسیدهام. هم برای خودم. هم برای آنها که میآیند تا سوراخی بجورند برای نزدیک و نزدیکتر شدن. نه برای محبت. که شاید منفذی بیابند برای رسیدن به تو. به تنها رفیقی که سالها مانده است؛ و داد از اینکه گمان میکنند نمیفهمیم این نزدیک شدنها برای چیست. که میدانیم پی ایرادی میگردند تا تو را بگیرند از من. یا من را از تو. که حرفها را ببرند و بیاورند و بندی اگر هست، پاره کنند.
من این روزها کلافهام. کلافه از حرفهای فهمیده نشده. از لبخندهای احمقانهای که نثار عالم و آدم میشود، از نگاهِ از بالا، از جوگیر شدن و اعتماد به نفس مهار نشده پیرامون آنچه در آسمانها و زمین است و گمان میکنند باخبرند.
با اینحال، در اوج همه این خستگیها، کلافگیها، فهمیده نشدنها، دلم تنگ است. برای تو که رفیقی و زلال و دوست داشتنی. برای نگاه بدون قضاوتت. برای لبخند مهربانت. راستش خوب که فکر می کنم میبینم که همه اینها ارزش رفاقت با تو را دارد. تویی که بین وقتهای شلوغوپلوغ و درهموبرهمت همیشه جایی برای من داری. تویی که در اوج صمیمیتمان حواست به دل نازکنارنجی من هم هست. تویی که واضح هستی و دنیای مات و غبار را میفهمی! دلم برای اشتیاقی که هر دویمان برای شناختن همدیگر داشتیم تنگ شده و اینکه همیشه چیزی کشف نشده باقی میماند... دلم برای احوال پرسیها، «دوستت دارم»ها، «مواظب خودت باش»های واقعی تو تنگ شده! کجایی این روزها؟
بیا با هم کمی قدم بزنیم که این روزهای سرد دلم گاه و بیگاه برایت تنگ میشود رفیق!
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from الهیات روان (مصطفی سلیمانی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همخانوادههای هرگروه خونی کدامها هستند؟
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
تصاویری از «اَبَرماه» (Supermoon) شامگاه یکشنبه در نقاط مختلف جهان
این پدیده، ماه کاملی است که در نزدیکترین نقطه نسبت به زمین قرار میگیرد و از حالت طبیعی، بزرگتر به نظر میرسد.
🍀❤️ @filsofak
این پدیده، ماه کاملی است که در نزدیکترین نقطه نسبت به زمین قرار میگیرد و از حالت طبیعی، بزرگتر به نظر میرسد.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔵 من در باره ی دیگران چه فکر می کنم؟
➖ چه وقت کسی را راستگو و یا دروغگو می دانید؟
➖ چه وقت فردی را امانت دار و یا خیانت پیشه می نامید؟
➖ چه وقت کسی را مشفق و مهربان و یا ستمگر و نامهربان می یابید؟
➖ چه وقت کسی را دانا و یا نادان می پندارید؟
➖ چه وقت کسی را قابل اعتماد و یا غیر قابل اعتماد می دانید؟
هر یک از این اوصاف مثبت و منفی و یا اوصاف فراوانی که در این جا نیامده است، به منزله ی برچسبی است که ما خواسته و ناخواسته به این و آن می زنیم و افراد را با همین اوصاف می شناسیم. دسته بندی کردن و ساختن یک مفهوم کلی و گنجاندن افراد در این دسته بندی ها، کاری است که همه ی ما کاملا به نحو بدیهی و روزمره انجام می دهیم. هر یک از ما در تنظیم روابط و مناسبات مان با دیگران از این مفاهیم استفاده می کنیم و با توجه به این مفاهیم کلی است که برای زندگی مان برنامه ریزی می کنیم.
کلیشه سازی بر اساس مفاهیم و تحمیل کردن آن بر واقعیت هایی بیرونی، ظاهرا از "اقتصاد روان" نشآت می گیرد. به این معنا که هر یک از ما برای آن که دایما دیگران را سنجش نکنیم و هزینه ی بالایی را برای شناخت دایمی آنها صرف نکینم، یک بار برای همیشه، برچسبی به افراد می زنیم و بعد از آن است که آن ها را با آن برچسب ها می شناسیم. این نکته همان است که "فیسک و شلی تیلور"، از آن به عنوان امساک در شناخت یاد می کنند. آدمی از لحاظ شناختی ممسک است. "بدین معنا که همواره می کوشیم انرژی شناختی خود را ذخیره کنیم. با توجه این که ظرفیت های محدودی برای پرداژش اطلاعات داریم، تلاش می کنیم راهبردهایی را بپذیریم که مسایل پیچیده را ساده می کنند." امساک در شناخت که به منظور کاهش بار شناختی و شنگینی ذهنی انجام می گیرد سبب می گردد از ورود اطلاعات جدید و به ویژه اطلاعات نقض کننده ی باورهای ما جلوگیر کنیم.
صورت بندی افراد زیر عنوان مختلف، علاوه بر این که شناخت ما را از واقعیت ها تحت تاثیر قرار می دهد، به ما می گوید که با دیگران، چگونه به تعامل بپردازیم و در مواجهه ی با آنها چگونه عمل کنیم. بنابر این، گرچه کلیشه سازی، ضرورتی عملی برای سامان دادن به تعاملات و مناسبات عینی اجتماعی است، اما مدعای این نوشته این است که این گونه دسته بندی های کلی، چندان موضوع روشن و قابل دفاعی نیست و امری مبهم و نارسا است. حتی در مواقع بسیاری از ما رهزنی می کند و ما را به داوری خطا می کشاند.
🔻آیا تا کنون به چهار پرسش زیر اندیشیده اید؟
❗️1. چه ضرورتی برای این برچسب زدن ها وجود دارد؟
❗️2. روند رسیدن به یک کلیشه و پروسه ای که طی می شود تا ما به یکی از این چهارچوب های مشخص کننده برسیم چیست؟ چه می شود که ما برچسب الف را برای شخصی انتخاب می کنیم؟ مثلا چگونه می شود که به این نتیجه می رسیم که همکارمان، انسان راستگویی است و لی بقال محله دروغگو است.
❗️3. آیا برچسب زدن و شخصی را ذیل یکی از این مفاهیم بردن کاری اخلاقی است؟
❗️4. در نهایت هنگامی که کسی را با یکی از این اوصاف نام می بریم، آیا واقعیتی از عالم عینی را بیان کرده ایم یا بیشتر از این که سخن واقع نمایی زده باشیم، از احوال خویش گزارش کرده ایم؟
✍️ علی زمانیان
🍀❤️ @filsofak
🔵 من در باره ی دیگران چه فکر می کنم؟
➖ چه وقت کسی را راستگو و یا دروغگو می دانید؟
➖ چه وقت فردی را امانت دار و یا خیانت پیشه می نامید؟
➖ چه وقت کسی را مشفق و مهربان و یا ستمگر و نامهربان می یابید؟
➖ چه وقت کسی را دانا و یا نادان می پندارید؟
➖ چه وقت کسی را قابل اعتماد و یا غیر قابل اعتماد می دانید؟
هر یک از این اوصاف مثبت و منفی و یا اوصاف فراوانی که در این جا نیامده است، به منزله ی برچسبی است که ما خواسته و ناخواسته به این و آن می زنیم و افراد را با همین اوصاف می شناسیم. دسته بندی کردن و ساختن یک مفهوم کلی و گنجاندن افراد در این دسته بندی ها، کاری است که همه ی ما کاملا به نحو بدیهی و روزمره انجام می دهیم. هر یک از ما در تنظیم روابط و مناسبات مان با دیگران از این مفاهیم استفاده می کنیم و با توجه به این مفاهیم کلی است که برای زندگی مان برنامه ریزی می کنیم.
کلیشه سازی بر اساس مفاهیم و تحمیل کردن آن بر واقعیت هایی بیرونی، ظاهرا از "اقتصاد روان" نشآت می گیرد. به این معنا که هر یک از ما برای آن که دایما دیگران را سنجش نکنیم و هزینه ی بالایی را برای شناخت دایمی آنها صرف نکینم، یک بار برای همیشه، برچسبی به افراد می زنیم و بعد از آن است که آن ها را با آن برچسب ها می شناسیم. این نکته همان است که "فیسک و شلی تیلور"، از آن به عنوان امساک در شناخت یاد می کنند. آدمی از لحاظ شناختی ممسک است. "بدین معنا که همواره می کوشیم انرژی شناختی خود را ذخیره کنیم. با توجه این که ظرفیت های محدودی برای پرداژش اطلاعات داریم، تلاش می کنیم راهبردهایی را بپذیریم که مسایل پیچیده را ساده می کنند." امساک در شناخت که به منظور کاهش بار شناختی و شنگینی ذهنی انجام می گیرد سبب می گردد از ورود اطلاعات جدید و به ویژه اطلاعات نقض کننده ی باورهای ما جلوگیر کنیم.
صورت بندی افراد زیر عنوان مختلف، علاوه بر این که شناخت ما را از واقعیت ها تحت تاثیر قرار می دهد، به ما می گوید که با دیگران، چگونه به تعامل بپردازیم و در مواجهه ی با آنها چگونه عمل کنیم. بنابر این، گرچه کلیشه سازی، ضرورتی عملی برای سامان دادن به تعاملات و مناسبات عینی اجتماعی است، اما مدعای این نوشته این است که این گونه دسته بندی های کلی، چندان موضوع روشن و قابل دفاعی نیست و امری مبهم و نارسا است. حتی در مواقع بسیاری از ما رهزنی می کند و ما را به داوری خطا می کشاند.
🔻آیا تا کنون به چهار پرسش زیر اندیشیده اید؟
❗️1. چه ضرورتی برای این برچسب زدن ها وجود دارد؟
❗️2. روند رسیدن به یک کلیشه و پروسه ای که طی می شود تا ما به یکی از این چهارچوب های مشخص کننده برسیم چیست؟ چه می شود که ما برچسب الف را برای شخصی انتخاب می کنیم؟ مثلا چگونه می شود که به این نتیجه می رسیم که همکارمان، انسان راستگویی است و لی بقال محله دروغگو است.
❗️3. آیا برچسب زدن و شخصی را ذیل یکی از این مفاهیم بردن کاری اخلاقی است؟
❗️4. در نهایت هنگامی که کسی را با یکی از این اوصاف نام می بریم، آیا واقعیتی از عالم عینی را بیان کرده ایم یا بیشتر از این که سخن واقع نمایی زده باشیم، از احوال خویش گزارش کرده ایم؟
✍️ علی زمانیان
🍀❤️ @filsofak
ما در این سرزمین از وجود سه چیز برخورداریم: وجدان بیدار، آزادی بیان و احتیاط لازم برای اینکه از دوتای اول هرگز استفاده نکنیم!
#مارک_تواین
🍀❤️ @filsofak
#مارک_تواین
🍀❤️ @filsofak