فلسفه اخلاق
7.38K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
🔑
منبرک: (فلسفه اخلاق افلاطون)
اگه نخوني، حالم گرفته می شه😏
به دل من نشست، به دل تو چی؟
حوصله کن برای اینجور متن ها😇🌼
.
.
🔖افلاطون نظریه اخلاقی خویش را در ضمن نظریه اجتماعیش بیان می کند. به عبارت دیگر: او بحث خود را از عدالت اجتماعی آغاز و به عدالت اخلاقی و فردی منتهی می کند.
.
🔖ویل دورانت در تاریخ فلسفه می نویسد:
افلاطون معتقد است فقط سه چیز ارزش دارد:
عدالت، زیبایی و حقیقت که مرجع این سه چیز را یک چیز می داند و آن خیر است.
پس فقط یک چیز ارزش دارد و آن خیر است.
.
🔖لازم است ارزش های افلاطون را توضیح دهم:
۱. عدالت:
آن است که کسی آنچه حق اوست به دست آورد و کاری را در پیش گیرد که استعداد و شایستگی آن را دارد.
عدالت در فرد نیز هماهنگی قوای یک فرد انسانی است، به این معنی که هر یک از قوا در جای خود قرار گیرد.
پس می بینیم که افلاطون عدالت را به توازن و تناسب تعریف کرده است. توازن و تناسب، یعنی زیبایی.
پس بازگشت عدالت به زیبایی است.
۲. زیبایی:
دو نوع است:
الف. زیبایی محسوس: مانند زیبایی یک گل، طاووس و یوسف.
ب. زیبایی معقول(که با عقل قابل ادراک است): مانند زیبایی راستی، ادب، ایثار و خدمت.
زیبایی معقول همان است که از آن به نیکی یا حسن عمل یا خیر اخلاقی تعبیر می کنیم.
مثلا زیبایی عدالت از نوع زیبایی معقول است نه محسوس.
پس بازگشت عدالت به خیر و نیکویی است.
.
🔖از نظر افلاطون خیر برای همه افراد(اعم از زن و مرد، پیر و جوان، عالم و عامی، فرد و جامعه) یکی است.
پس اخلاق برای همه یکی است و یک فرمول دارد.
.
🔖از نظر افلاطون و استادش سقراط برای عمل به خیر، شناختن آن کافی است. یعنی امکان ندارد که انسان، کار نیک را بشناسد و تشخیص دهد و عمل نکند.
علت عمل نکردن، جهالت است.
.
🔖پس برای مبارزه با فساد اخلاق، جهل را باید از بین برد و همان کافی است.
از نظر افلاطون، اگر کسی فیلسوف بشود، جبرا و قطعا خوب خواهد بود. محال است که کسی فیلسوف باشد و فاقد اخلاق نیک باشد، چون بد بودن از نادانی است.
#مصطفی_سلیمانی
______________________________
پ ن:
۱. مدتی است که با کتب فلسفی ام زیست می کنم
و چه لذت بخش است این زندگي!😇
۲. جهت مطالعه بیشتر:
کتاب "تفکر فلسفی غرب" با قلم علی دژاکام، انتشارات معارف.
۳. اسارت خـــــــــوب است
اگر زندانبان تـــــــو باشی...
آنوقت تو‌بگــــو اَبَــــــد
من میــــــــگویم
«اَبَد و یکـــــــــ روز»
#الهه_فلاح
https://telegram.me/filsofak
سید حسن اسلامی اردکاني
"دغدغه های اخلاق و دين"
HassanEslami.com
https://telegram.me/hassan_eslami
📌مسئله این نیست، وسوسه این است؛ در باب اخلاقی بودن ازدواج📌
بخش اول

اخیراً چند تن از دانشجویان خوبم بحث اخلاقی بودن ازدواج را پیش کشیدند و با سؤالاتشان مرا با چالش گرفتند. پس از بحث و گفتگوهایی به آن‌ها قول دادم که در فرصتی مناسب این بحث را به تفصیل خواهم کاوید. اما تا آن فرصت، فعلاً به توضیحی بسنده می‌کنم.

در کشور ما دو نگرش عمدتاً متضاد در باب ازدواج وجود دارد. نخست نگرشی مسلط و ریشه‌دار است و دیگری نگرشی نوپا که می‌رود در جامعه ما ریشه بدواند. در حالی که فرهنگ مصرف‌گرای کشور، البته در قشر سنتی، و منطق «دارندگی و برازندگی» نه تنها ازدواج، که «تجدید فراش» را تشویق می‌کند، شاهد شکل‌گیری تأملات جدی در باب اصل ازدواج و تردید در اخلاقی بودن این عمل هستیم. همچنین در برابر نگاه سنتی دینی ما که ازدواج را عامل حفظ «دین» و «عزوبت» و تجرد را مکروه و به تلویح نوعی گناه و زمینه‌ساز دوزخی شدن می‌شمارد، کسانی از منظر اخلاقی اصولاً ازدواج را امری غیر اخلاقی می‌دانند و بر ضد آن استدلال می‌کنند. این استدلال‌ها در دفاع از اباحی‌گری اخلاقی نیست، بلکه کوششی است برای نشان دادن غیر اخلاقی بودن نهاد ازدواج و این دو با هم خیلی فرق می‌کنند.

این مسئله، بیش از آن که با مسائل معرفتی درباره ازدواج گره خورده و زاده تأملات اخلاقی صرف باشد، با عوامل دیگری مرتبط است که می‌کوشم در این جا به آن‌ها اشارتی کنم.

تلقی عمومی و عملی از ازدواج، دست کم در کشور ما، به‌گونه‌ای است که اگر کسی ازدواج کرد، یعنی مشخصاً زن گرفت، قاطی مرغ‌ها شده است و دیگر مانند گذشته آزادی عمل ندارد. تمام لذاتی که فردی می‌تواند از جنس مخالف خود داشته باشد، مهم نیست که این لذت چقدر معصومانه و ساده یا جنسی و شهوانی باشد، از توجه به لباس و خوش‌پوشی و لحن صدا گرفته تا جذابیت‌های بدنی و جسمانی و حتی تمنای تن، در نگاه سنتی ما یک راه برآوردن دارند و آن هم ازدواج است. از این رو، اگر مردی از پوشش زنی تعریف کند، فوراً سخنش به گونه دیگری تفسیر می‌شود و اگر از صدایش لذت ببرد، مرتکب «گناه» شده است. این نگرش و همه چیز را محدود به دایره ازدواج کردن، در عمل ناکارا شده و واکنش‌هایی برانگیخته است. این واکنش‌ها در گذشته در قالب طنز و لطیفه بود و امروزه در قالب تأملات جدی اخلاقی خود را نشان می‌دهد. طبق یکی از این لطیفه‌های قدیمی عربی، زنی که از چشم‌چرانی یا تنوع‌طلبی شوهرش خسته شده بود، معترضانه به او گفت: خدا به تو نعمتی «حلال و طیب» داده است ولی تو قدر آن را نمی‌دانی. مرد پاسخ داد: حلال است، اما طیب نیست. داستان فرزدق که در کتاب الاغانی آمده است، نمونه شورانگیز دیگری از این مسئله به دست می‌دهد.

این تلقی و همه لذات را اولاً جنسی دیدن و ثانیاً به دایره ازدواج محدود کردن، ناگزیر پیامدهایی دارد. یکی آن که شخص به تدریج بیاموزد تا همه لذات دیگر را نادیده بگیرد و سرکوبشان کند و یا تنها در شخص همسرش بیاید و اگر نباشد در خیالش آن‌ها را بیافریند. راه دیگر آن است که شخص بکوشد از هر چمن گلی بچیند که این راه در دو شکل عمده خودش را نشان می‌دهد: یکی ازدواج‌های متعدد و تجدید فراش، چه در قالب ازدواج دائم و چه موقت، دوم لذت‌طلبی آزادانه و کام‌جویی‌های نامتعارف یا نامقبول. هر یک از این راه‌ها، از نظر اخلاقی مسائلی در پی دارد، از جمله نارضایتی یا رنجاندن شریک زندگی خود و یا آسیب زدن به سلامت اخلاقی جامعه و عفت عمومی.
📌مسئله این نیست، وسوسه این است؛ در باب اخلاقی بودن ازدواج📌
بخش دوم

برای رهایی از این مشکلات، گروهی با این نگرش که «سر چشمه شاید گرفتن به بیل»، بهترین راه حل را در نفی اصل ازدواج و غیر اخلاقی شمردن آن دیده‌اند و به سود آن استدلال کرده‌اند. اخیراً روایتی از چند استدلال بر ضد ازدواج در فضای مجازی پخش شده است که به دلیل عدم احراز جنبه استنادی آن، از تصریح به آن خودداری می‌کنم. با این همه، به نظرم نحوه استدلالی که در این روایت آمده است، قانع‌کننده نیست و از آن مقدمات، حتی با فرض درستی‌شان، غیر اخلاقی بودن اصل ازدواج حاصل نمی‌شود. اما این را به فرصتی دیگر واگذار می‌کنم و تنها به این نکته بسنده می‌کنم که همچنان ازدواج پذیرفته‌شده‌ترین نهاد بشری، برای بار آوردن مسئولانه افراد و تربیت اخلاقی به شمار می‌رود و فعلاً خبری هم از نهادی که بتواند جایگزین آن شود نیست.

با این حال، به نظرم دست کم در شرایط فعلی، به جای آن که درباره اصل اخلاقی بودن ازدواج بحث کنیم، با توجه به فرصت پیش آمده می‌توان درباره آن نوع ازدواج هنجارین ایرانی بحث کرد که ملغمه‌ای است از سنت‌های عربی، ایرانی، و اخیراً اروپایی و به جای آن که تابع منطق و روش یک‌دستی باشد، عملاً لحاف چهل تکه‌ای شده است که هر روز بر قطعات آن افزوده می‌شود. برای مثال، در ازدواج ایرانی، چشم و همچشمی، اگر نگوییم حرف اول، دست کم حرف مهمی می‌زند و همین باعث می‌شود که شاهد رقابت و مزایده در تعیین میزان مهر باشیم و با منطق «حالا چه کسی داده است و چه کسی گرفته است» ارقام حیرت‌آوری تعیین شود. اما در مواردی بلافاصله، یا در پی اختلاف خانوادگی، این مهر به اجرا گذاشته و داماد فلک‌زده راهی زندان می‌شود. این مسئله چنان پیامدهایی داشته که قانون‌گذار را ناگزیر به مداخله کرده است.

یا در حالی که طبق فقه شیعی، الطلاق بید من اخذ بالساق است و مرد به‌سادگی می‌تواند زن خودش را طلاق دهد، قانون خانواده این اصل مسلم را مغایر مصالح زنان می‌داند و به قصد تأمین مصالح آنان با تمهیداتی موانعی بر سر راه مرد ایجاد می‌کند و فرآیند طلاق را طولانی و پیچیده می‌کند. این قبیل اقدامات ممکن است کار مرد را سخت کند، اما معلوم نیست که در نهایت به سود زن باشد. لذا هنوز هم در مواردی می‌توان فریاد در گلو خفه شده برخی زنان را شنید که فریاد می‌کشند: «مهرم حلال، جانم آزاد».

در این جا، قصد بر شمردن تعارضات در بحث ازدواج نیست. هدف آن است که ما هنگامی درباره اخلاقی بودن یا نبودن ازدواج بحث می‌کنیم، اولاً باید مقصودمان را از ازدواج مشخص کنیم. آیا مقصود ازدواجی است که تابع خواست و اراده طرفین است و آنان می‌توانند حدود و ثغور آزادی و مسئولیت خود را در این رابطه تعیین کنند، یا آن ازدواجی که همه فک و فامیل و جامعه و قانون‌گذار خود را محق می‌دانند که حدودش را تعیین کنند.

حاصل آن که بحث کلی درباره اخلاقی بودن یا نبودن ازدواج در روزگار ما، به جای آن که گشایشی در عرصه اخلاق خانوادگی ایجاد کند، ممکن است این گره را کور کند. پس بهتر است بیشتر درباره اخلاقی بودن نوع ازدواج ایرانی بحث کرد و آن را به سوی اخلاقی شدن پیش برد.

پس از تحریر:
به نقل از آقای جواد شیخ الاسلامی، آقای دکتر ناصر کاتوزیان در امتحان کتبی از دانشجویان رشته حقوق پرسیده بود: «آیا عقد ازدواجی که شخص سفیه ببندد، اعتبار قانونی دارد؟» دانشجوی باذوقی در ورقه این گونه پاسخ داده بود: «استاد، شما هم که ماشاء الله سؤال عجیبی از ما می‌کنید. در صحت ازدواج آدم عاقل، جای حرف هست تا چه رسد به ازدواج آدم سفیه که مسلماً باطل است» (به یاد حمید عنایت، جواد شیخ الاسلامی، بخارا، شماره ۹۲، فروردین-اردیبهشت ۱۳۹۲، ص۱۸۹).

https://hassaneslami.com/?p=66
Forwarded from deleted account
دروغ سفید....

دروغهای سفید دروغهایی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شوند: در جاده با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی میکند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمیرود. روزی یک صفحه کتاب میخواند اما در حضور دیگران میگوید اگر کمتر از ده صفحه در روز بخوانم نمیخوابم!....
️ پاول اکمن می گوید:
«من دروغهای سیاه را بخشودنی می دانم ....اما دروغ سفید نابخشودنی است. این دروغ انسانها را به پرتگاه نابودی می برد».
ما با دروغ سفید دیگران را فریب نمیدهیم بلکه «خود» را «فریب» میدهیم. به اندازه ای که تصویر بیرونی ما با واقعیت درونی ما تفاوت دارد، دچار تعارض و اضطراب و تنش میشویم. به همان اندازه وادار میشویم در مواجهه با دیگران نقاب بر چهره بزنیم و به همان اندازه از تحقق برنامه های توسعه تواناییهای فردی خویش، جا می مانیم....
اگر من روزی یک صفحه کتاب میخوانم و خود را متعهد کنم که در حضور دیگران نیز همین حرف را بزنم، زودتر به افزایش میزان کتابخوانی خود تشویق میشوم. اگر روزها ساعت ۱۱ از خواب بیدار میشوم و این را به دیگران نیز بگویم، انرژی من برای بیدار شدن در ساعت ۹ افزایش می یابد و به دیگران هم میتوانم با افتخار بگویم: «اخیراً هر روز ۲ ساعت زودتر بیدار میشوم».

@Philsoph
Forwarded from deleted account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلمی نایاب از نیچه در آسایشگاه در سال 1899.

@Philsoph
Forwarded from deleted account
فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی‌اش، ده سال پایان عمرش را در جنون به سربرد و در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند.
سرانجام در سال ۱۸۸۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفاء از دانشگاه و رها کردن کرسی استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ بر اثر سرطان مغزی از دنیا می‌رود. او معتقد بود سر دردهایش نتیجهٔ درد زایش افکار نو می‌باشد.
فیلمی نایاب از نیچه در آسایشگاه در سال 1899.

@Philsoph
👇👇
Forwarded from deleted account
video_2016 @Philsoph.mov
2.6 MB
Forwarded from deleted account
ایدئولوژی‌هایی که ما را به من و تو و او تقسیم می‌کند مبلغ نابودی انسان است. اندیشه‌ای که جمع شریف انسانی را به پراکندگی می‌خواند اندیشه‌ای شیطانی است. عروج انسان و جلوسش بر تخت حرمت خویش تنها با نفی تفرقه میسر است: تو برای وصل کردن آمدی! آن حکایت مثنوی می‌تواند اشاره‌ی ظریفی به همین معنا باشد.

من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند، نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به انیرانی ترجیح می‌دهم نه انیرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارسی‌زبان تُرک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیایی‌ام، یک سیاه‌پوست زردپوست سرخ‌پوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کم‌ترین مشکلی ندارم، بلکه بدون حضور دیگران، وحشت تنهایی و مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم. من انسانی هستم در جمع انسان‌های دیگر بر سیاره‌ی مقدس زمین، که بدون دیگران معنایی ندارم.


■ از گفت‌وگو درباره‌ی هنر و ادبیات؛ گفتگوی احمد شاملو و ناصر حریری | نشر نگاه @philsoph
Forwarded from deleted account
Forwarded from deleted account
فیلم کوتاه تخم مرغ (The Egg) ساخته شده بر اساس داستانی از اَندی وِر (Andy Weir)

فیلم با نمایى از بالاترین نقطه‌ى یک کلیسا آغاز می‌شود: از آسمان، الوهیت، پدر آسمانى؛ و سپس به پایین‌ترین مکان فرود می‌آید: زمین، هبوط، زندگی در کف خیابان. یک مرد خیابان‌خواب در کنار کلیسایى پرابهت نشسته است و از سرما بر خود می‌لرزد. گویى که نهاد کلیسا به عنوان نماد دین و نماینده‌ی خداوند توجهی به او نداشته است و گرهى از کارش باز نکرده است: نه خوراکی و نه سرپناهی. پرسشى که در ذهن بیننده می‌تواند ایجاد شود شاید این باشد که با وجود این کلیساى بزرگ و قدیمى، که شاید نشان دهنده‌ی قدمت نهادِ دین در جامعه باشد، این خیابان‌خواب چرا هنوز سرپناهى ندارد.

این فیلم نه فقط نهیبی به نهاد پرسابقه، پرظهور و مرسوم کلیسا و دین می‌زند، که البته قابل تعمیم به دیگر نهادهای دینی نیز می‌تواند باشد، بلکه به بى‌تفاوتى انسان‌ها و کم‌رنگ شدن حس نوع‌دوستى آن‌ها نیز می‌تازد: جایى که دوربین مردى را نشسته بر صندلى در روبروى خیابان‌خواب نشان می‌دهد که با لباس گرمی بر تن بى‌تفاوت به وضعیت این خیابان‌خواب مشغول کارهاى خویش است و شاید به یک موسیقی گوش می‌دهد؛ یا عابری که بدون توجه به خیابان‌خواب از کنار او عبور می‌کند. فیلم براى تاکید بیشتر بر روى اهمیت نوع‌دوستى، مرد خیابان‌خواب را نگران دختر خود نشان می‌دهد، زمانی‌که پیش از مرگ به عکس او خیره شده است. او حتی پس از مرگ نخستین پرسشى که می‌پرسد نه درباره‌ى خودش بلکه درباره‌ى وضعیت دخترش است و هنگامی‌که می‌شنود که دخترش در وضع مناسبی به‌سر می‌برد نگرانی‌اش از بین می‌رود.

خیابان‌خواب سپس از حال خودش و بهشت و جهنم مى‌پرسد. انگار این پرسش او که با نگرانی بیان می‌شود کنایه‌ای است به کلیسا که تنها توانسته است آموزه‌ها را در ذهن انسان‌ها بنشاند اما بی‌تفاوت، یا در بهترین حالت، ناتوان از کمک رسانی به آن‌ها در مواقع نیاز بوده است. گفتگوی خیابان‌خواب و خداوند مملوء از اصطلاحات فلسفی و اشارات الاهیاتی است مانند

خدای خیر‌خواه مطلق (Perfect Goodness)

خداوند لیوانی به دست دارد که با آن چیزی می‌نوشد. لیوان با نقش و نگاری است به شکل قلب و روی آن نوشته شده است «عشق» (Love) یعنی با خدای «خیر خواه» و «دوست دار آدمیان» سر و کار داریم. شاید فیلم می‌خواهد پاسخی ضمنی به «برهان شر» داده باشد (Problem of Evil) که وجود داشتن خدای «دانای مطلق، قادر مطلق و خیرخواه مطلق» را با ادله‌ای مورد مناقشه قرار می‌دهد.
Forwarded from deleted account
#فلسفه

«فلسفه باید مطالعه شود نه به‌خاطر پاسخ‌های قاطعانه به پرسش‌هایش ... بلکه به‌خاطر خود آن پرسش‌ها؛ زیرا این پرسش‌ها تصور ما از آنچه ممکن است را افزایش می‌دهد، تخیل فکری ما را غنی می‌سازد و اطمینان جزم‌اندیشانه را که راه گمانه‌زنی ذهن را مسدود می‌کند، کاهش می‌دهد؛ اما بالاتر از همه، به‌دلیل بزرگی عالمی که فلسفه به تأمل در آن می‌پردازد، ذهن نیز بزرگ می‌شود، و می‌تواند به اتحادی با عالم برسد که بالاترین خیرش را تشکیل می‌دهد.»

📚برتراند راسل، مسائل فلسفه، ۱۹۱۸
Forwarded from deleted account
فیلم: "room 8"
کارگردان: James W. Griffiths
سال ساخت: 2013
مدت فیلم: 7دقیقه

هر توضیح دیگری ممکنه باعث پیش داوری یا خراب شدن داستان فیلم برای شما بشه. امیدوارم از دیدنش لذت ببرید.

دانلود با زیرنویس فارسی 👇👇👇

@Philsoph
Forwarded from deleted account
video @Philsoph.mov
11.7 MB
Forwarded from deleted account
👆👆👆

گام هاي پیشنهادی برای آغاز فلسفه :
١- لذات فلسفه | ويل دورانت| عباس زرياب خوبي | انتشارات علمي فرهنگي

٢- دنياي سوفي | يوستين گردر| حسن كامشاد | انتشارات نيلوفر

٣- الفباي فلسفه | نايجل واربرتون | مسعود عليا | انتشارات ققنوس
٤- فلسفه | ديو رابينسون و جودي گراوز | امير نصري | نشر پرديس دانش
٥- كتاب كوچك فلسفه | گريگوري برگمن | كيوان قباديان | نشر اختران
٦- فلسفه در ٣٠ روز | دومينيك ژانيكو | عليرضا حسن پور و نرگس سردابي | انتشارات فلسفه
٧- فهم فلسفه | جون ا. پرايس | رضا عليزاده | انتشارات روزنه

https://telegram.me/joinchat/Be3dhzvSPjWbYw1VoORmRQ
Forwarded from deleted account
۱۲ تن از اساتید علوم انسانی از جمله آقایان مجتهدی، دینانی و اعوانی نظرات خود را درباره تکنولوژی و استفاده از فضای مجازی مطرح کردند

https://telegram.me/joinchat/Be3dhzvSPjWbYw1VoORmRQ
Forwarded from deleted account
ملاصدرا جزء معدود اندیشمندانی است که تفکراتش همچنان رونقمند و پر طنین، هر روز صیقل می خورد و درخشان می شود و می پرورد و می پروراند، چنانکه حضرت امام (ره) را نیز صدرایی خوانده اند و انقلاب اسلامی را هم متاثر از این تفکر. ملاصدرا اگر چه بزرگ زاده است و فرزند فرماندار اقلیم فارس، لیکن با شاهان و شاه زادگان ناسرخوش است و با قدرتمداران تیز زبان و سر گران؛ تا آنجا که حتی به اساتید خود من جمله میرداماد و میرفندرسکی و شیخ بهایی می تازد که چرا با حضور خود در دربار شاه عباس به وی وجاهت و مشروعیت می دهید، هرچند که آنان نیز برای خود دلایلی دارند.

ملاصدرا در عین پایبندی به اصول تشیع دوازده امامی، درصدد اصلاح کجی ها و بد فهمی ها است و این اصلاح گرایی وقتی با زبان تند و خطاب ویرانگر او همراه می شود، سر سبزش را به تندباد حوادث می سپارد.

"مردی در تبعید ابدی" کتابی شیرین و جذاب است که به بازخوانی سرگذشت و شرح حوادث زندگانی صدرالمتالهین می پردازد و آنرا در قالب داستان هایی جذاب و لذت بخش به خوانندگان خود می نوشاند

👇👇👇
👎1