📚 بپرس چند ساعت از عمرت را با کتاب سپری می کنی
▫️کسی از استاد شهید آیتالله سید محمدباقر صدر میپرسد: اگر کسی از شما بپرسد که سید محمدباقر صدر چطور سید محمدباقر صدر شد، چه پاسخی میدهید؟
▪️ شهید صدر: محمدباقر صدر یعنی ١٠درصد مطالعه و ٩٠درصد اندیشیدن.
▫️ شما در روز چند ساعت مطالعه میکنید؟
▪️ شهید صدر: این طور نپرس. بپرس: در شبانهروز چند ساعت از عمرت را با کتاب سپری میکنی؟
▫️ این دو سؤال چه فرقی با هم دارند؟
▪️ شهید صدر: اگر از من بپرسی در روز چند ساعت مطالعه میکنی، خواهم گفت روزی ٨ یا ١٠ ساعت. اما اگر از من سؤال کنی که چند ساعت با کتاب هستی، خواهم گفت: در تمام مدت بیداری با کتاب هستم؛ وقتی در خیابان راه میروم، وقتی در مغازه گوشتفروشی منتظرم، وقتی سر سفره غذا نشستهام، وقتی در بسترم و میخواهم بخوابم، در همه این حالات مسئلهای در ذهنم هست و به حل آن فکر میکنم. بنابراین من همیشه با کتاب هستم؛ کتاب با من زندگی میکند و من هم با کتاب زندگی میکنم.
منبع:
🔹 کانال تلگرام پژوهشگاه تخصصی شهید صدر
🆔 @shahidsadr
#نمایشگاه_کتاب
🔻🔻🔻
@imamsadr
▫️کسی از استاد شهید آیتالله سید محمدباقر صدر میپرسد: اگر کسی از شما بپرسد که سید محمدباقر صدر چطور سید محمدباقر صدر شد، چه پاسخی میدهید؟
▪️ شهید صدر: محمدباقر صدر یعنی ١٠درصد مطالعه و ٩٠درصد اندیشیدن.
▫️ شما در روز چند ساعت مطالعه میکنید؟
▪️ شهید صدر: این طور نپرس. بپرس: در شبانهروز چند ساعت از عمرت را با کتاب سپری میکنی؟
▫️ این دو سؤال چه فرقی با هم دارند؟
▪️ شهید صدر: اگر از من بپرسی در روز چند ساعت مطالعه میکنی، خواهم گفت روزی ٨ یا ١٠ ساعت. اما اگر از من سؤال کنی که چند ساعت با کتاب هستی، خواهم گفت: در تمام مدت بیداری با کتاب هستم؛ وقتی در خیابان راه میروم، وقتی در مغازه گوشتفروشی منتظرم، وقتی سر سفره غذا نشستهام، وقتی در بسترم و میخواهم بخوابم، در همه این حالات مسئلهای در ذهنم هست و به حل آن فکر میکنم. بنابراین من همیشه با کتاب هستم؛ کتاب با من زندگی میکند و من هم با کتاب زندگی میکنم.
منبع:
🔹 کانال تلگرام پژوهشگاه تخصصی شهید صدر
🆔 @shahidsadr
#نمایشگاه_کتاب
🔻🔻🔻
@imamsadr
Forwarded from گروه روانشناسی کیمیا
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مفهوم قاب زندگی، در کلیپی کوتاه و فوقالعاده.
سايت زيتون پرونده ويژه اي در خصوص حجاب اختياري و اجباري دارد. موضوعي كه ديگر رسانه ها يا امكان و يا تمايل پرداختن به آن را ندارند. در اين پرونده كوشيده ايم نظر ١٠ تن از نوانديشان ديني و قرآن پژوهان را جويا شويم و جايگاه اين پديده كه دغدغه ي امروز بسياري از مردم ايران است، بررسي شود. تا كنون، نظر چهار تن از اين نوانديشان منتشر شده است. آن ها غالبا معتقدند كه پديده حجاب به شكل و شمايل فعلي جايگاهي در قرآن ندارد و حجاب اجباري نه تنها ديني نيست، بلكه غيرااخلاقي است. مشروح اين گفتگو ها را در زيتون بخوانيد:
گفتگو با محمدتقی فاضل میبدی
حجاب اجباری نه اخلاقی است نه دینی
https://zeitoons.com/4331
گفتگو با سروش دباغ
حجاب اجباری و حجاب اختیاری در ترازوی اخلاق
https://zeitoons.com/5096
گفتگو با عبدالعلی بازرگان؛
در قرآن، هیچ کیفری دنیایی برای بیحجابی وجود ندارد
https://zeitoons.com/6416
گفتگو با صدیقه وسمقی؛
در قران و روایات سندی برای پوشش اجباری وجود ندارد
https://zeitoons.com/7747
گفتگو با محمدتقی فاضل میبدی
حجاب اجباری نه اخلاقی است نه دینی
https://zeitoons.com/4331
گفتگو با سروش دباغ
حجاب اجباری و حجاب اختیاری در ترازوی اخلاق
https://zeitoons.com/5096
گفتگو با عبدالعلی بازرگان؛
در قرآن، هیچ کیفری دنیایی برای بیحجابی وجود ندارد
https://zeitoons.com/6416
گفتگو با صدیقه وسمقی؛
در قران و روایات سندی برای پوشش اجباری وجود ندارد
https://zeitoons.com/7747
سایت خبری تحلیلی زیتون
حجاب اجباری نه اخلاقی است نه دینی | سایت خبری تحلیلی زیتون
زیتون- فیروزه رمضان زاده:۳۷ سال از اجباری شدن حجاب در ایران میگذرد و هنوز هر هفته در منبرهای نماز جمعه و در خطابههای فقها فریاد وا اسلاما درباره حجاب سرداده میشود. گشتهای ارشاد با ماموریتی مشابه جایگزین کمیتهها شدهاند و طرحها و برنامههای پر هزینه…
Forwarded from کانال سید علیرضا صالحی
🇮🇷 چند نکته درباره ایران و ایرانی 🇮🇷
سید علیرضا صالحی
💠 1. «ایرانی» یعنی شهروند ایران؛ یعنی هر کس که تابعیت ایران را دارد.
💠 2. «ایرانی» بودن اشارهای به هیچ قومیت خاصی ندارد. ایرانی بودن صرفاً یک مفهوم حقوقی، سیاسی و ملّی است.
💠 3. همه ایرانیان باید از حقوق شهروندیِ برابر برخوردار باشند. ما باید برای تحقق این آرمان تلاش کنیم.
💠 4. «ایرانیان» زبانهای مادریِ مختلف و «زبان ملّیِ» واحدی دارند که زبان فارسی است.
💠 5. زبان مادریِ یک فردِ «ایرانی» ممکن است کردی، عربی، فارسی، ترکیِ آذری، ارمنی یا ... باشد.
💠 6. «زبان فارسی» صرفاً زبان مفاهمهی مشترک بین همهی ایرانیان است و هیچ دلالت و مفهوم قومی و نژادی ندارد.
💠 7. هیچ نژاد یا قومیتی به اسم «فارس» وجود ندارد. «پارسی» و «آریایی» بودن قابل اثبات علمی نیست.
💠 8. دهها میلیون فارسیزبان در ایران، تاجیکستان، افغانستان و ... زندگی میکنند که ممکن است از هر نژاد یا قومیتی باشند.
💠 9. همه ایرانیان یک «ملت»اند. «ملت» در معنای سیاسی و حقوقیاش همهی شهروندان ایران را شامل میشود و در معنای دقیق آن مساویِ همه شهروندانِ دارای تابعیتِ یک کشور است که حقوق برابر دارند و منافع مشترکی آنها را به هم پیوند میدهد.
💠 10. هیچ فردِ دارای تابعیت و شهروندیِ «ایران» نمیتواند خود را جزو «ملت» دیگری به جز «ملت ایران» بداند مگر اینکه:
◀️ الف: یا دو-تابعیتی (دارای تابعیت مضاعف) باشد.
◀️ ب: یا معنای دقیق سیاسی و حقوقیِ «ملت» را نداند و آن را در معنای غیرمتعارفی به کار ببرد.
◀️ ج: یا تجزیهطلب (جداییخواه) باشد.
💠 11. خلیج فارس مفهوم «قومی» ندارد؛ چون قومی به نام «فارس» نداریم.
💠 12. خلیج فارس برای ایرانیان مفهوم «ملّی» دارد: یعنی خلیج ایران و ایرانی.
💠 13. ایران نمونه کمنظیری از وحدت در عین کثرت است. ما ایرانیان باید تنوعهای زبانی، قومی، دینی و فرهنگیِ ایران را به رسمیت بشناسیم و ارج بگذاریم؛ در عین حال، باید به درک مشترکی از وحدت ملّی و منافع ملّی ایران برسیم و برای آن تلاش کنیم. 🇮🇷
🌐 https://telegram.me/s_alireza_salehi
سید علیرضا صالحی
💠 1. «ایرانی» یعنی شهروند ایران؛ یعنی هر کس که تابعیت ایران را دارد.
💠 2. «ایرانی» بودن اشارهای به هیچ قومیت خاصی ندارد. ایرانی بودن صرفاً یک مفهوم حقوقی، سیاسی و ملّی است.
💠 3. همه ایرانیان باید از حقوق شهروندیِ برابر برخوردار باشند. ما باید برای تحقق این آرمان تلاش کنیم.
💠 4. «ایرانیان» زبانهای مادریِ مختلف و «زبان ملّیِ» واحدی دارند که زبان فارسی است.
💠 5. زبان مادریِ یک فردِ «ایرانی» ممکن است کردی، عربی، فارسی، ترکیِ آذری، ارمنی یا ... باشد.
💠 6. «زبان فارسی» صرفاً زبان مفاهمهی مشترک بین همهی ایرانیان است و هیچ دلالت و مفهوم قومی و نژادی ندارد.
💠 7. هیچ نژاد یا قومیتی به اسم «فارس» وجود ندارد. «پارسی» و «آریایی» بودن قابل اثبات علمی نیست.
💠 8. دهها میلیون فارسیزبان در ایران، تاجیکستان، افغانستان و ... زندگی میکنند که ممکن است از هر نژاد یا قومیتی باشند.
💠 9. همه ایرانیان یک «ملت»اند. «ملت» در معنای سیاسی و حقوقیاش همهی شهروندان ایران را شامل میشود و در معنای دقیق آن مساویِ همه شهروندانِ دارای تابعیتِ یک کشور است که حقوق برابر دارند و منافع مشترکی آنها را به هم پیوند میدهد.
💠 10. هیچ فردِ دارای تابعیت و شهروندیِ «ایران» نمیتواند خود را جزو «ملت» دیگری به جز «ملت ایران» بداند مگر اینکه:
◀️ الف: یا دو-تابعیتی (دارای تابعیت مضاعف) باشد.
◀️ ب: یا معنای دقیق سیاسی و حقوقیِ «ملت» را نداند و آن را در معنای غیرمتعارفی به کار ببرد.
◀️ ج: یا تجزیهطلب (جداییخواه) باشد.
💠 11. خلیج فارس مفهوم «قومی» ندارد؛ چون قومی به نام «فارس» نداریم.
💠 12. خلیج فارس برای ایرانیان مفهوم «ملّی» دارد: یعنی خلیج ایران و ایرانی.
💠 13. ایران نمونه کمنظیری از وحدت در عین کثرت است. ما ایرانیان باید تنوعهای زبانی، قومی، دینی و فرهنگیِ ایران را به رسمیت بشناسیم و ارج بگذاریم؛ در عین حال، باید به درک مشترکی از وحدت ملّی و منافع ملّی ایران برسیم و برای آن تلاش کنیم. 🇮🇷
🌐 https://telegram.me/s_alireza_salehi
🔑
✏منبرک: (فلسفه اخلاق افلاطون)
اگه نخوني، حالم گرفته می شه😏
به دل من نشست، به دل تو چی؟
حوصله کن برای اینجور متن ها😇🌼
.
.
🔖افلاطون نظریه اخلاقی خویش را در ضمن نظریه اجتماعیش بیان می کند. به عبارت دیگر: او بحث خود را از عدالت اجتماعی آغاز و به عدالت اخلاقی و فردی منتهی می کند.
.
🔖ویل دورانت در تاریخ فلسفه می نویسد:
افلاطون معتقد است فقط سه چیز ارزش دارد:
عدالت، زیبایی و حقیقت که مرجع این سه چیز را یک چیز می داند و آن خیر است.
پس فقط یک چیز ارزش دارد و آن خیر است.
.
🔖لازم است ارزش های افلاطون را توضیح دهم:
۱. عدالت:
آن است که کسی آنچه حق اوست به دست آورد و کاری را در پیش گیرد که استعداد و شایستگی آن را دارد.
عدالت در فرد نیز هماهنگی قوای یک فرد انسانی است، به این معنی که هر یک از قوا در جای خود قرار گیرد.
پس می بینیم که افلاطون عدالت را به توازن و تناسب تعریف کرده است. توازن و تناسب، یعنی زیبایی.
پس بازگشت عدالت به زیبایی است.
۲. زیبایی:
دو نوع است:
الف. زیبایی محسوس: مانند زیبایی یک گل، طاووس و یوسف.
ب. زیبایی معقول(که با عقل قابل ادراک است): مانند زیبایی راستی، ادب، ایثار و خدمت.
زیبایی معقول همان است که از آن به نیکی یا حسن عمل یا خیر اخلاقی تعبیر می کنیم.
مثلا زیبایی عدالت از نوع زیبایی معقول است نه محسوس.
پس بازگشت عدالت به خیر و نیکویی است.
.
🔖از نظر افلاطون خیر برای همه افراد(اعم از زن و مرد، پیر و جوان، عالم و عامی، فرد و جامعه) یکی است.
پس اخلاق برای همه یکی است و یک فرمول دارد.
.
🔖از نظر افلاطون و استادش سقراط برای عمل به خیر، شناختن آن کافی است. یعنی امکان ندارد که انسان، کار نیک را بشناسد و تشخیص دهد و عمل نکند.
علت عمل نکردن، جهالت است.
.
🔖پس برای مبارزه با فساد اخلاق، جهل را باید از بین برد و همان کافی است.
از نظر افلاطون، اگر کسی فیلسوف بشود، جبرا و قطعا خوب خواهد بود. محال است که کسی فیلسوف باشد و فاقد اخلاق نیک باشد، چون بد بودن از نادانی است.
✏ #مصطفی_سلیمانی ✒
______________________________
پ ن:
۱. مدتی است که با کتب فلسفی ام زیست می کنم
و چه لذت بخش است این زندگي!😇
۲. جهت مطالعه بیشتر:
کتاب "تفکر فلسفی غرب" با قلم علی دژاکام، انتشارات معارف.
۳. اسارت خـــــــــوب است
اگر زندانبان تـــــــو باشی...
آنوقت توبگــــو اَبَــــــد
من میــــــــگویم
«اَبَد و یکـــــــــ روز»
✒ #الهه_فلاح
https://telegram.me/filsofak
✏منبرک: (فلسفه اخلاق افلاطون)
اگه نخوني، حالم گرفته می شه😏
به دل من نشست، به دل تو چی؟
حوصله کن برای اینجور متن ها😇🌼
.
.
🔖افلاطون نظریه اخلاقی خویش را در ضمن نظریه اجتماعیش بیان می کند. به عبارت دیگر: او بحث خود را از عدالت اجتماعی آغاز و به عدالت اخلاقی و فردی منتهی می کند.
.
🔖ویل دورانت در تاریخ فلسفه می نویسد:
افلاطون معتقد است فقط سه چیز ارزش دارد:
عدالت، زیبایی و حقیقت که مرجع این سه چیز را یک چیز می داند و آن خیر است.
پس فقط یک چیز ارزش دارد و آن خیر است.
.
🔖لازم است ارزش های افلاطون را توضیح دهم:
۱. عدالت:
آن است که کسی آنچه حق اوست به دست آورد و کاری را در پیش گیرد که استعداد و شایستگی آن را دارد.
عدالت در فرد نیز هماهنگی قوای یک فرد انسانی است، به این معنی که هر یک از قوا در جای خود قرار گیرد.
پس می بینیم که افلاطون عدالت را به توازن و تناسب تعریف کرده است. توازن و تناسب، یعنی زیبایی.
پس بازگشت عدالت به زیبایی است.
۲. زیبایی:
دو نوع است:
الف. زیبایی محسوس: مانند زیبایی یک گل، طاووس و یوسف.
ب. زیبایی معقول(که با عقل قابل ادراک است): مانند زیبایی راستی، ادب، ایثار و خدمت.
زیبایی معقول همان است که از آن به نیکی یا حسن عمل یا خیر اخلاقی تعبیر می کنیم.
مثلا زیبایی عدالت از نوع زیبایی معقول است نه محسوس.
پس بازگشت عدالت به خیر و نیکویی است.
.
🔖از نظر افلاطون خیر برای همه افراد(اعم از زن و مرد، پیر و جوان، عالم و عامی، فرد و جامعه) یکی است.
پس اخلاق برای همه یکی است و یک فرمول دارد.
.
🔖از نظر افلاطون و استادش سقراط برای عمل به خیر، شناختن آن کافی است. یعنی امکان ندارد که انسان، کار نیک را بشناسد و تشخیص دهد و عمل نکند.
علت عمل نکردن، جهالت است.
.
🔖پس برای مبارزه با فساد اخلاق، جهل را باید از بین برد و همان کافی است.
از نظر افلاطون، اگر کسی فیلسوف بشود، جبرا و قطعا خوب خواهد بود. محال است که کسی فیلسوف باشد و فاقد اخلاق نیک باشد، چون بد بودن از نادانی است.
✏ #مصطفی_سلیمانی ✒
______________________________
پ ن:
۱. مدتی است که با کتب فلسفی ام زیست می کنم
و چه لذت بخش است این زندگي!😇
۲. جهت مطالعه بیشتر:
کتاب "تفکر فلسفی غرب" با قلم علی دژاکام، انتشارات معارف.
۳. اسارت خـــــــــوب است
اگر زندانبان تـــــــو باشی...
آنوقت توبگــــو اَبَــــــد
من میــــــــگویم
«اَبَد و یکـــــــــ روز»
✒ #الهه_فلاح
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Forwarded from دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
📌مسئله این نیست، وسوسه این است؛ در باب اخلاقی بودن ازدواج📌
بخش اول
اخیراً چند تن از دانشجویان خوبم بحث اخلاقی بودن ازدواج را پیش کشیدند و با سؤالاتشان مرا با چالش گرفتند. پس از بحث و گفتگوهایی به آنها قول دادم که در فرصتی مناسب این بحث را به تفصیل خواهم کاوید. اما تا آن فرصت، فعلاً به توضیحی بسنده میکنم.
در کشور ما دو نگرش عمدتاً متضاد در باب ازدواج وجود دارد. نخست نگرشی مسلط و ریشهدار است و دیگری نگرشی نوپا که میرود در جامعه ما ریشه بدواند. در حالی که فرهنگ مصرفگرای کشور، البته در قشر سنتی، و منطق «دارندگی و برازندگی» نه تنها ازدواج، که «تجدید فراش» را تشویق میکند، شاهد شکلگیری تأملات جدی در باب اصل ازدواج و تردید در اخلاقی بودن این عمل هستیم. همچنین در برابر نگاه سنتی دینی ما که ازدواج را عامل حفظ «دین» و «عزوبت» و تجرد را مکروه و به تلویح نوعی گناه و زمینهساز دوزخی شدن میشمارد، کسانی از منظر اخلاقی اصولاً ازدواج را امری غیر اخلاقی میدانند و بر ضد آن استدلال میکنند. این استدلالها در دفاع از اباحیگری اخلاقی نیست، بلکه کوششی است برای نشان دادن غیر اخلاقی بودن نهاد ازدواج و این دو با هم خیلی فرق میکنند.
این مسئله، بیش از آن که با مسائل معرفتی درباره ازدواج گره خورده و زاده تأملات اخلاقی صرف باشد، با عوامل دیگری مرتبط است که میکوشم در این جا به آنها اشارتی کنم.
تلقی عمومی و عملی از ازدواج، دست کم در کشور ما، بهگونهای است که اگر کسی ازدواج کرد، یعنی مشخصاً زن گرفت، قاطی مرغها شده است و دیگر مانند گذشته آزادی عمل ندارد. تمام لذاتی که فردی میتواند از جنس مخالف خود داشته باشد، مهم نیست که این لذت چقدر معصومانه و ساده یا جنسی و شهوانی باشد، از توجه به لباس و خوشپوشی و لحن صدا گرفته تا جذابیتهای بدنی و جسمانی و حتی تمنای تن، در نگاه سنتی ما یک راه برآوردن دارند و آن هم ازدواج است. از این رو، اگر مردی از پوشش زنی تعریف کند، فوراً سخنش به گونه دیگری تفسیر میشود و اگر از صدایش لذت ببرد، مرتکب «گناه» شده است. این نگرش و همه چیز را محدود به دایره ازدواج کردن، در عمل ناکارا شده و واکنشهایی برانگیخته است. این واکنشها در گذشته در قالب طنز و لطیفه بود و امروزه در قالب تأملات جدی اخلاقی خود را نشان میدهد. طبق یکی از این لطیفههای قدیمی عربی، زنی که از چشمچرانی یا تنوعطلبی شوهرش خسته شده بود، معترضانه به او گفت: خدا به تو نعمتی «حلال و طیب» داده است ولی تو قدر آن را نمیدانی. مرد پاسخ داد: حلال است، اما طیب نیست. داستان فرزدق که در کتاب الاغانی آمده است، نمونه شورانگیز دیگری از این مسئله به دست میدهد.
این تلقی و همه لذات را اولاً جنسی دیدن و ثانیاً به دایره ازدواج محدود کردن، ناگزیر پیامدهایی دارد. یکی آن که شخص به تدریج بیاموزد تا همه لذات دیگر را نادیده بگیرد و سرکوبشان کند و یا تنها در شخص همسرش بیاید و اگر نباشد در خیالش آنها را بیافریند. راه دیگر آن است که شخص بکوشد از هر چمن گلی بچیند که این راه در دو شکل عمده خودش را نشان میدهد: یکی ازدواجهای متعدد و تجدید فراش، چه در قالب ازدواج دائم و چه موقت، دوم لذتطلبی آزادانه و کامجوییهای نامتعارف یا نامقبول. هر یک از این راهها، از نظر اخلاقی مسائلی در پی دارد، از جمله نارضایتی یا رنجاندن شریک زندگی خود و یا آسیب زدن به سلامت اخلاقی جامعه و عفت عمومی.
بخش اول
اخیراً چند تن از دانشجویان خوبم بحث اخلاقی بودن ازدواج را پیش کشیدند و با سؤالاتشان مرا با چالش گرفتند. پس از بحث و گفتگوهایی به آنها قول دادم که در فرصتی مناسب این بحث را به تفصیل خواهم کاوید. اما تا آن فرصت، فعلاً به توضیحی بسنده میکنم.
در کشور ما دو نگرش عمدتاً متضاد در باب ازدواج وجود دارد. نخست نگرشی مسلط و ریشهدار است و دیگری نگرشی نوپا که میرود در جامعه ما ریشه بدواند. در حالی که فرهنگ مصرفگرای کشور، البته در قشر سنتی، و منطق «دارندگی و برازندگی» نه تنها ازدواج، که «تجدید فراش» را تشویق میکند، شاهد شکلگیری تأملات جدی در باب اصل ازدواج و تردید در اخلاقی بودن این عمل هستیم. همچنین در برابر نگاه سنتی دینی ما که ازدواج را عامل حفظ «دین» و «عزوبت» و تجرد را مکروه و به تلویح نوعی گناه و زمینهساز دوزخی شدن میشمارد، کسانی از منظر اخلاقی اصولاً ازدواج را امری غیر اخلاقی میدانند و بر ضد آن استدلال میکنند. این استدلالها در دفاع از اباحیگری اخلاقی نیست، بلکه کوششی است برای نشان دادن غیر اخلاقی بودن نهاد ازدواج و این دو با هم خیلی فرق میکنند.
این مسئله، بیش از آن که با مسائل معرفتی درباره ازدواج گره خورده و زاده تأملات اخلاقی صرف باشد، با عوامل دیگری مرتبط است که میکوشم در این جا به آنها اشارتی کنم.
تلقی عمومی و عملی از ازدواج، دست کم در کشور ما، بهگونهای است که اگر کسی ازدواج کرد، یعنی مشخصاً زن گرفت، قاطی مرغها شده است و دیگر مانند گذشته آزادی عمل ندارد. تمام لذاتی که فردی میتواند از جنس مخالف خود داشته باشد، مهم نیست که این لذت چقدر معصومانه و ساده یا جنسی و شهوانی باشد، از توجه به لباس و خوشپوشی و لحن صدا گرفته تا جذابیتهای بدنی و جسمانی و حتی تمنای تن، در نگاه سنتی ما یک راه برآوردن دارند و آن هم ازدواج است. از این رو، اگر مردی از پوشش زنی تعریف کند، فوراً سخنش به گونه دیگری تفسیر میشود و اگر از صدایش لذت ببرد، مرتکب «گناه» شده است. این نگرش و همه چیز را محدود به دایره ازدواج کردن، در عمل ناکارا شده و واکنشهایی برانگیخته است. این واکنشها در گذشته در قالب طنز و لطیفه بود و امروزه در قالب تأملات جدی اخلاقی خود را نشان میدهد. طبق یکی از این لطیفههای قدیمی عربی، زنی که از چشمچرانی یا تنوعطلبی شوهرش خسته شده بود، معترضانه به او گفت: خدا به تو نعمتی «حلال و طیب» داده است ولی تو قدر آن را نمیدانی. مرد پاسخ داد: حلال است، اما طیب نیست. داستان فرزدق که در کتاب الاغانی آمده است، نمونه شورانگیز دیگری از این مسئله به دست میدهد.
این تلقی و همه لذات را اولاً جنسی دیدن و ثانیاً به دایره ازدواج محدود کردن، ناگزیر پیامدهایی دارد. یکی آن که شخص به تدریج بیاموزد تا همه لذات دیگر را نادیده بگیرد و سرکوبشان کند و یا تنها در شخص همسرش بیاید و اگر نباشد در خیالش آنها را بیافریند. راه دیگر آن است که شخص بکوشد از هر چمن گلی بچیند که این راه در دو شکل عمده خودش را نشان میدهد: یکی ازدواجهای متعدد و تجدید فراش، چه در قالب ازدواج دائم و چه موقت، دوم لذتطلبی آزادانه و کامجوییهای نامتعارف یا نامقبول. هر یک از این راهها، از نظر اخلاقی مسائلی در پی دارد، از جمله نارضایتی یا رنجاندن شریک زندگی خود و یا آسیب زدن به سلامت اخلاقی جامعه و عفت عمومی.
📌مسئله این نیست، وسوسه این است؛ در باب اخلاقی بودن ازدواج📌
بخش دوم
برای رهایی از این مشکلات، گروهی با این نگرش که «سر چشمه شاید گرفتن به بیل»، بهترین راه حل را در نفی اصل ازدواج و غیر اخلاقی شمردن آن دیدهاند و به سود آن استدلال کردهاند. اخیراً روایتی از چند استدلال بر ضد ازدواج در فضای مجازی پخش شده است که به دلیل عدم احراز جنبه استنادی آن، از تصریح به آن خودداری میکنم. با این همه، به نظرم نحوه استدلالی که در این روایت آمده است، قانعکننده نیست و از آن مقدمات، حتی با فرض درستیشان، غیر اخلاقی بودن اصل ازدواج حاصل نمیشود. اما این را به فرصتی دیگر واگذار میکنم و تنها به این نکته بسنده میکنم که همچنان ازدواج پذیرفتهشدهترین نهاد بشری، برای بار آوردن مسئولانه افراد و تربیت اخلاقی به شمار میرود و فعلاً خبری هم از نهادی که بتواند جایگزین آن شود نیست.
با این حال، به نظرم دست کم در شرایط فعلی، به جای آن که درباره اصل اخلاقی بودن ازدواج بحث کنیم، با توجه به فرصت پیش آمده میتوان درباره آن نوع ازدواج هنجارین ایرانی بحث کرد که ملغمهای است از سنتهای عربی، ایرانی، و اخیراً اروپایی و به جای آن که تابع منطق و روش یکدستی باشد، عملاً لحاف چهل تکهای شده است که هر روز بر قطعات آن افزوده میشود. برای مثال، در ازدواج ایرانی، چشم و همچشمی، اگر نگوییم حرف اول، دست کم حرف مهمی میزند و همین باعث میشود که شاهد رقابت و مزایده در تعیین میزان مهر باشیم و با منطق «حالا چه کسی داده است و چه کسی گرفته است» ارقام حیرتآوری تعیین شود. اما در مواردی بلافاصله، یا در پی اختلاف خانوادگی، این مهر به اجرا گذاشته و داماد فلکزده راهی زندان میشود. این مسئله چنان پیامدهایی داشته که قانونگذار را ناگزیر به مداخله کرده است.
یا در حالی که طبق فقه شیعی، الطلاق بید من اخذ بالساق است و مرد بهسادگی میتواند زن خودش را طلاق دهد، قانون خانواده این اصل مسلم را مغایر مصالح زنان میداند و به قصد تأمین مصالح آنان با تمهیداتی موانعی بر سر راه مرد ایجاد میکند و فرآیند طلاق را طولانی و پیچیده میکند. این قبیل اقدامات ممکن است کار مرد را سخت کند، اما معلوم نیست که در نهایت به سود زن باشد. لذا هنوز هم در مواردی میتوان فریاد در گلو خفه شده برخی زنان را شنید که فریاد میکشند: «مهرم حلال، جانم آزاد».
در این جا، قصد بر شمردن تعارضات در بحث ازدواج نیست. هدف آن است که ما هنگامی درباره اخلاقی بودن یا نبودن ازدواج بحث میکنیم، اولاً باید مقصودمان را از ازدواج مشخص کنیم. آیا مقصود ازدواجی است که تابع خواست و اراده طرفین است و آنان میتوانند حدود و ثغور آزادی و مسئولیت خود را در این رابطه تعیین کنند، یا آن ازدواجی که همه فک و فامیل و جامعه و قانونگذار خود را محق میدانند که حدودش را تعیین کنند.
حاصل آن که بحث کلی درباره اخلاقی بودن یا نبودن ازدواج در روزگار ما، به جای آن که گشایشی در عرصه اخلاق خانوادگی ایجاد کند، ممکن است این گره را کور کند. پس بهتر است بیشتر درباره اخلاقی بودن نوع ازدواج ایرانی بحث کرد و آن را به سوی اخلاقی شدن پیش برد.
پس از تحریر:
به نقل از آقای جواد شیخ الاسلامی، آقای دکتر ناصر کاتوزیان در امتحان کتبی از دانشجویان رشته حقوق پرسیده بود: «آیا عقد ازدواجی که شخص سفیه ببندد، اعتبار قانونی دارد؟» دانشجوی باذوقی در ورقه این گونه پاسخ داده بود: «استاد، شما هم که ماشاء الله سؤال عجیبی از ما میکنید. در صحت ازدواج آدم عاقل، جای حرف هست تا چه رسد به ازدواج آدم سفیه که مسلماً باطل است» (به یاد حمید عنایت، جواد شیخ الاسلامی، بخارا، شماره ۹۲، فروردین-اردیبهشت ۱۳۹۲، ص۱۸۹).
https://hassaneslami.com/?p=66
بخش دوم
برای رهایی از این مشکلات، گروهی با این نگرش که «سر چشمه شاید گرفتن به بیل»، بهترین راه حل را در نفی اصل ازدواج و غیر اخلاقی شمردن آن دیدهاند و به سود آن استدلال کردهاند. اخیراً روایتی از چند استدلال بر ضد ازدواج در فضای مجازی پخش شده است که به دلیل عدم احراز جنبه استنادی آن، از تصریح به آن خودداری میکنم. با این همه، به نظرم نحوه استدلالی که در این روایت آمده است، قانعکننده نیست و از آن مقدمات، حتی با فرض درستیشان، غیر اخلاقی بودن اصل ازدواج حاصل نمیشود. اما این را به فرصتی دیگر واگذار میکنم و تنها به این نکته بسنده میکنم که همچنان ازدواج پذیرفتهشدهترین نهاد بشری، برای بار آوردن مسئولانه افراد و تربیت اخلاقی به شمار میرود و فعلاً خبری هم از نهادی که بتواند جایگزین آن شود نیست.
با این حال، به نظرم دست کم در شرایط فعلی، به جای آن که درباره اصل اخلاقی بودن ازدواج بحث کنیم، با توجه به فرصت پیش آمده میتوان درباره آن نوع ازدواج هنجارین ایرانی بحث کرد که ملغمهای است از سنتهای عربی، ایرانی، و اخیراً اروپایی و به جای آن که تابع منطق و روش یکدستی باشد، عملاً لحاف چهل تکهای شده است که هر روز بر قطعات آن افزوده میشود. برای مثال، در ازدواج ایرانی، چشم و همچشمی، اگر نگوییم حرف اول، دست کم حرف مهمی میزند و همین باعث میشود که شاهد رقابت و مزایده در تعیین میزان مهر باشیم و با منطق «حالا چه کسی داده است و چه کسی گرفته است» ارقام حیرتآوری تعیین شود. اما در مواردی بلافاصله، یا در پی اختلاف خانوادگی، این مهر به اجرا گذاشته و داماد فلکزده راهی زندان میشود. این مسئله چنان پیامدهایی داشته که قانونگذار را ناگزیر به مداخله کرده است.
یا در حالی که طبق فقه شیعی، الطلاق بید من اخذ بالساق است و مرد بهسادگی میتواند زن خودش را طلاق دهد، قانون خانواده این اصل مسلم را مغایر مصالح زنان میداند و به قصد تأمین مصالح آنان با تمهیداتی موانعی بر سر راه مرد ایجاد میکند و فرآیند طلاق را طولانی و پیچیده میکند. این قبیل اقدامات ممکن است کار مرد را سخت کند، اما معلوم نیست که در نهایت به سود زن باشد. لذا هنوز هم در مواردی میتوان فریاد در گلو خفه شده برخی زنان را شنید که فریاد میکشند: «مهرم حلال، جانم آزاد».
در این جا، قصد بر شمردن تعارضات در بحث ازدواج نیست. هدف آن است که ما هنگامی درباره اخلاقی بودن یا نبودن ازدواج بحث میکنیم، اولاً باید مقصودمان را از ازدواج مشخص کنیم. آیا مقصود ازدواجی است که تابع خواست و اراده طرفین است و آنان میتوانند حدود و ثغور آزادی و مسئولیت خود را در این رابطه تعیین کنند، یا آن ازدواجی که همه فک و فامیل و جامعه و قانونگذار خود را محق میدانند که حدودش را تعیین کنند.
حاصل آن که بحث کلی درباره اخلاقی بودن یا نبودن ازدواج در روزگار ما، به جای آن که گشایشی در عرصه اخلاق خانوادگی ایجاد کند، ممکن است این گره را کور کند. پس بهتر است بیشتر درباره اخلاقی بودن نوع ازدواج ایرانی بحث کرد و آن را به سوی اخلاقی شدن پیش برد.
پس از تحریر:
به نقل از آقای جواد شیخ الاسلامی، آقای دکتر ناصر کاتوزیان در امتحان کتبی از دانشجویان رشته حقوق پرسیده بود: «آیا عقد ازدواجی که شخص سفیه ببندد، اعتبار قانونی دارد؟» دانشجوی باذوقی در ورقه این گونه پاسخ داده بود: «استاد، شما هم که ماشاء الله سؤال عجیبی از ما میکنید. در صحت ازدواج آدم عاقل، جای حرف هست تا چه رسد به ازدواج آدم سفیه که مسلماً باطل است» (به یاد حمید عنایت، جواد شیخ الاسلامی، بخارا، شماره ۹۲، فروردین-اردیبهشت ۱۳۹۲، ص۱۸۹).
https://hassaneslami.com/?p=66
Forwarded from deleted account
دروغ سفید....
دروغهای سفید دروغهایی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شوند: در جاده با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی میکند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمیرود. روزی یک صفحه کتاب میخواند اما در حضور دیگران میگوید اگر کمتر از ده صفحه در روز بخوانم نمیخوابم!....
️ پاول اکمن می گوید:
«من دروغهای سیاه را بخشودنی می دانم ....اما دروغ سفید نابخشودنی است. این دروغ انسانها را به پرتگاه نابودی می برد».
ما با دروغ سفید دیگران را فریب نمیدهیم بلکه «خود» را «فریب» میدهیم. به اندازه ای که تصویر بیرونی ما با واقعیت درونی ما تفاوت دارد، دچار تعارض و اضطراب و تنش میشویم. به همان اندازه وادار میشویم در مواجهه با دیگران نقاب بر چهره بزنیم و به همان اندازه از تحقق برنامه های توسعه تواناییهای فردی خویش، جا می مانیم....
اگر من روزی یک صفحه کتاب میخوانم و خود را متعهد کنم که در حضور دیگران نیز همین حرف را بزنم، زودتر به افزایش میزان کتابخوانی خود تشویق میشوم. اگر روزها ساعت ۱۱ از خواب بیدار میشوم و این را به دیگران نیز بگویم، انرژی من برای بیدار شدن در ساعت ۹ افزایش می یابد و به دیگران هم میتوانم با افتخار بگویم: «اخیراً هر روز ۲ ساعت زودتر بیدار میشوم».
@Philsoph
دروغهای سفید دروغهایی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شوند: در جاده با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی میکند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمیرود. روزی یک صفحه کتاب میخواند اما در حضور دیگران میگوید اگر کمتر از ده صفحه در روز بخوانم نمیخوابم!....
️ پاول اکمن می گوید:
«من دروغهای سیاه را بخشودنی می دانم ....اما دروغ سفید نابخشودنی است. این دروغ انسانها را به پرتگاه نابودی می برد».
ما با دروغ سفید دیگران را فریب نمیدهیم بلکه «خود» را «فریب» میدهیم. به اندازه ای که تصویر بیرونی ما با واقعیت درونی ما تفاوت دارد، دچار تعارض و اضطراب و تنش میشویم. به همان اندازه وادار میشویم در مواجهه با دیگران نقاب بر چهره بزنیم و به همان اندازه از تحقق برنامه های توسعه تواناییهای فردی خویش، جا می مانیم....
اگر من روزی یک صفحه کتاب میخوانم و خود را متعهد کنم که در حضور دیگران نیز همین حرف را بزنم، زودتر به افزایش میزان کتابخوانی خود تشویق میشوم. اگر روزها ساعت ۱۱ از خواب بیدار میشوم و این را به دیگران نیز بگویم، انرژی من برای بیدار شدن در ساعت ۹ افزایش می یابد و به دیگران هم میتوانم با افتخار بگویم: «اخیراً هر روز ۲ ساعت زودتر بیدار میشوم».
@Philsoph
Forwarded from deleted account
نوشتاری از دکتر حسین دباغ به مناسبت زادروز دو فیلسوف برجسته؛ دیوید هیوم و لودویگ ویتگنشتاین
https://goo.gl/xsqeIv
@Philsoph
https://goo.gl/xsqeIv
@Philsoph
صدانت
نوشتار حسین دباغ با عنوان «هیوم ؛ پیامبرِ ویتگنشتاین» • صدانت
هیوم؛ پیامبرِ ویتگنشتاین، نوشتاری از دکتر حسین دباغ به مناسبت زادروز دو فیلسوف برجسته؛ دیوید هیوم و لودویگ ویتگنشتاین | یست و ششم آوریل را فیلسوفان باید...
Forwarded from deleted account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from deleted account
فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقیاش، ده سال پایان عمرش را در جنون به سربرد و در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند.
سرانجام در سال ۱۸۸۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفاء از دانشگاه و رها کردن کرسی استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ بر اثر سرطان مغزی از دنیا میرود. او معتقد بود سر دردهایش نتیجهٔ درد زایش افکار نو میباشد.
فیلمی نایاب از نیچه در آسایشگاه در سال 1899.
@Philsoph
👇👇
سرانجام در سال ۱۸۸۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفاء از دانشگاه و رها کردن کرسی استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ بر اثر سرطان مغزی از دنیا میرود. او معتقد بود سر دردهایش نتیجهٔ درد زایش افکار نو میباشد.
فیلمی نایاب از نیچه در آسایشگاه در سال 1899.
@Philsoph
👇👇
Forwarded from deleted account
ایدئولوژیهایی که ما را به من و تو و او تقسیم میکند مبلغ نابودی انسان است. اندیشهای که جمع شریف انسانی را به پراکندگی میخواند اندیشهای شیطانی است. عروج انسان و جلوسش بر تخت حرمت خویش تنها با نفی تفرقه میسر است: تو برای وصل کردن آمدی! آن حکایت مثنوی میتواند اشارهی ظریفی به همین معنا باشد.
من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکند، نه ابرو درهم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به انیرانی ترجیح میدهم نه انیرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارسیزبان تُرک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیاییام، یک سیاهپوست زردپوست سرخپوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم، بلکه بدون حضور دیگران، وحشت تنهایی و مرگ را زیر پوستم احساس میکنم. من انسانی هستم در جمع انسانهای دیگر بر سیارهی مقدس زمین، که بدون دیگران معنایی ندارم.
■ از گفتوگو دربارهی هنر و ادبیات؛ گفتگوی احمد شاملو و ناصر حریری | نشر نگاه @philsoph
من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکند، نه ابرو درهم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به انیرانی ترجیح میدهم نه انیرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارسیزبان تُرک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیاییام، یک سیاهپوست زردپوست سرخپوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم، بلکه بدون حضور دیگران، وحشت تنهایی و مرگ را زیر پوستم احساس میکنم. من انسانی هستم در جمع انسانهای دیگر بر سیارهی مقدس زمین، که بدون دیگران معنایی ندارم.
■ از گفتوگو دربارهی هنر و ادبیات؛ گفتگوی احمد شاملو و ناصر حریری | نشر نگاه @philsoph
Forwarded from deleted account
فیلم کوتاه تخم مرغ (The Egg) ساخته شده بر اساس داستانی از اَندی وِر (Andy Weir)
فیلم با نمایى از بالاترین نقطهى یک کلیسا آغاز میشود: از آسمان، الوهیت، پدر آسمانى؛ و سپس به پایینترین مکان فرود میآید: زمین، هبوط، زندگی در کف خیابان. یک مرد خیابانخواب در کنار کلیسایى پرابهت نشسته است و از سرما بر خود میلرزد. گویى که نهاد کلیسا به عنوان نماد دین و نمایندهی خداوند توجهی به او نداشته است و گرهى از کارش باز نکرده است: نه خوراکی و نه سرپناهی. پرسشى که در ذهن بیننده میتواند ایجاد شود شاید این باشد که با وجود این کلیساى بزرگ و قدیمى، که شاید نشان دهندهی قدمت نهادِ دین در جامعه باشد، این خیابانخواب چرا هنوز سرپناهى ندارد.
این فیلم نه فقط نهیبی به نهاد پرسابقه، پرظهور و مرسوم کلیسا و دین میزند، که البته قابل تعمیم به دیگر نهادهای دینی نیز میتواند باشد، بلکه به بىتفاوتى انسانها و کمرنگ شدن حس نوعدوستى آنها نیز میتازد: جایى که دوربین مردى را نشسته بر صندلى در روبروى خیابانخواب نشان میدهد که با لباس گرمی بر تن بىتفاوت به وضعیت این خیابانخواب مشغول کارهاى خویش است و شاید به یک موسیقی گوش میدهد؛ یا عابری که بدون توجه به خیابانخواب از کنار او عبور میکند. فیلم براى تاکید بیشتر بر روى اهمیت نوعدوستى، مرد خیابانخواب را نگران دختر خود نشان میدهد، زمانیکه پیش از مرگ به عکس او خیره شده است. او حتی پس از مرگ نخستین پرسشى که میپرسد نه دربارهى خودش بلکه دربارهى وضعیت دخترش است و هنگامیکه میشنود که دخترش در وضع مناسبی بهسر میبرد نگرانیاش از بین میرود.
خیابانخواب سپس از حال خودش و بهشت و جهنم مىپرسد. انگار این پرسش او که با نگرانی بیان میشود کنایهای است به کلیسا که تنها توانسته است آموزهها را در ذهن انسانها بنشاند اما بیتفاوت، یا در بهترین حالت، ناتوان از کمک رسانی به آنها در مواقع نیاز بوده است. گفتگوی خیابانخواب و خداوند مملوء از اصطلاحات فلسفی و اشارات الاهیاتی است مانند
خدای خیرخواه مطلق (Perfect Goodness)
خداوند لیوانی به دست دارد که با آن چیزی مینوشد. لیوان با نقش و نگاری است به شکل قلب و روی آن نوشته شده است «عشق» (Love) یعنی با خدای «خیر خواه» و «دوست دار آدمیان» سر و کار داریم. شاید فیلم میخواهد پاسخی ضمنی به «برهان شر» داده باشد (Problem of Evil) که وجود داشتن خدای «دانای مطلق، قادر مطلق و خیرخواه مطلق» را با ادلهای مورد مناقشه قرار میدهد.
فیلم با نمایى از بالاترین نقطهى یک کلیسا آغاز میشود: از آسمان، الوهیت، پدر آسمانى؛ و سپس به پایینترین مکان فرود میآید: زمین، هبوط، زندگی در کف خیابان. یک مرد خیابانخواب در کنار کلیسایى پرابهت نشسته است و از سرما بر خود میلرزد. گویى که نهاد کلیسا به عنوان نماد دین و نمایندهی خداوند توجهی به او نداشته است و گرهى از کارش باز نکرده است: نه خوراکی و نه سرپناهی. پرسشى که در ذهن بیننده میتواند ایجاد شود شاید این باشد که با وجود این کلیساى بزرگ و قدیمى، که شاید نشان دهندهی قدمت نهادِ دین در جامعه باشد، این خیابانخواب چرا هنوز سرپناهى ندارد.
این فیلم نه فقط نهیبی به نهاد پرسابقه، پرظهور و مرسوم کلیسا و دین میزند، که البته قابل تعمیم به دیگر نهادهای دینی نیز میتواند باشد، بلکه به بىتفاوتى انسانها و کمرنگ شدن حس نوعدوستى آنها نیز میتازد: جایى که دوربین مردى را نشسته بر صندلى در روبروى خیابانخواب نشان میدهد که با لباس گرمی بر تن بىتفاوت به وضعیت این خیابانخواب مشغول کارهاى خویش است و شاید به یک موسیقی گوش میدهد؛ یا عابری که بدون توجه به خیابانخواب از کنار او عبور میکند. فیلم براى تاکید بیشتر بر روى اهمیت نوعدوستى، مرد خیابانخواب را نگران دختر خود نشان میدهد، زمانیکه پیش از مرگ به عکس او خیره شده است. او حتی پس از مرگ نخستین پرسشى که میپرسد نه دربارهى خودش بلکه دربارهى وضعیت دخترش است و هنگامیکه میشنود که دخترش در وضع مناسبی بهسر میبرد نگرانیاش از بین میرود.
خیابانخواب سپس از حال خودش و بهشت و جهنم مىپرسد. انگار این پرسش او که با نگرانی بیان میشود کنایهای است به کلیسا که تنها توانسته است آموزهها را در ذهن انسانها بنشاند اما بیتفاوت، یا در بهترین حالت، ناتوان از کمک رسانی به آنها در مواقع نیاز بوده است. گفتگوی خیابانخواب و خداوند مملوء از اصطلاحات فلسفی و اشارات الاهیاتی است مانند
خدای خیرخواه مطلق (Perfect Goodness)
خداوند لیوانی به دست دارد که با آن چیزی مینوشد. لیوان با نقش و نگاری است به شکل قلب و روی آن نوشته شده است «عشق» (Love) یعنی با خدای «خیر خواه» و «دوست دار آدمیان» سر و کار داریم. شاید فیلم میخواهد پاسخی ضمنی به «برهان شر» داده باشد (Problem of Evil) که وجود داشتن خدای «دانای مطلق، قادر مطلق و خیرخواه مطلق» را با ادلهای مورد مناقشه قرار میدهد.
Forwarded from deleted account
#فلسفه
«فلسفه باید مطالعه شود نه بهخاطر پاسخهای قاطعانه به پرسشهایش ... بلکه بهخاطر خود آن پرسشها؛ زیرا این پرسشها تصور ما از آنچه ممکن است را افزایش میدهد، تخیل فکری ما را غنی میسازد و اطمینان جزماندیشانه را که راه گمانهزنی ذهن را مسدود میکند، کاهش میدهد؛ اما بالاتر از همه، بهدلیل بزرگی عالمی که فلسفه به تأمل در آن میپردازد، ذهن نیز بزرگ میشود، و میتواند به اتحادی با عالم برسد که بالاترین خیرش را تشکیل میدهد.»
📚برتراند راسل، مسائل فلسفه، ۱۹۱۸
«فلسفه باید مطالعه شود نه بهخاطر پاسخهای قاطعانه به پرسشهایش ... بلکه بهخاطر خود آن پرسشها؛ زیرا این پرسشها تصور ما از آنچه ممکن است را افزایش میدهد، تخیل فکری ما را غنی میسازد و اطمینان جزماندیشانه را که راه گمانهزنی ذهن را مسدود میکند، کاهش میدهد؛ اما بالاتر از همه، بهدلیل بزرگی عالمی که فلسفه به تأمل در آن میپردازد، ذهن نیز بزرگ میشود، و میتواند به اتحادی با عالم برسد که بالاترین خیرش را تشکیل میدهد.»
📚برتراند راسل، مسائل فلسفه، ۱۹۱۸
Forwarded from deleted account
فیلم: "room 8"
کارگردان: James W. Griffiths
سال ساخت: 2013
مدت فیلم: 7دقیقه
هر توضیح دیگری ممکنه باعث پیش داوری یا خراب شدن داستان فیلم برای شما بشه. امیدوارم از دیدنش لذت ببرید.
دانلود با زیرنویس فارسی 👇👇👇
@Philsoph
کارگردان: James W. Griffiths
سال ساخت: 2013
مدت فیلم: 7دقیقه
هر توضیح دیگری ممکنه باعث پیش داوری یا خراب شدن داستان فیلم برای شما بشه. امیدوارم از دیدنش لذت ببرید.
دانلود با زیرنویس فارسی 👇👇👇
@Philsoph