فلسفه اخلاق
7.38K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
Forwarded from داستان ایرانی
Forwarded from داستان ایرانی
یادداشتی بر رمان #شوماخر_همیشه_اینجاست
نوشته #فرهاد_بردبار
#نشر_چشمه
.
.
📎 یادداشت: (قمار فقط قمار درشت)
#مصطفی_سلیمانی
.
.
مگر می شود هیچ اتفاقِ خاصی در داستان نیفتد و این همه پراکنده گیِ ایده و دیالوگ باشد و تو کماکان أفسارت را دستِ یک کاراکترِی بدهی که روایت یک شبانه روز از بیخوابی‌اش را به تو بازگو می کند. «بردبار» توانست تاریخ را به روایتِ آینده ببرد. آری گاهی تو می بایست تاریخ را بسازی مثل سینایِ داستان که با «نه»ها و «نمی دونم»هایِ مکرّرش فقط در حالِ تجربه کردن و شنیدنِ حرف ها و عقایدِ خودش از زبانِ شخصیت های داستانش است. او ثابت کرده است که می تواند با وجودِ درونگرایی و محافظه کاری و بعضی أوقات دروغگویی اش، طلبه بازیگوشِ برون گرا و جسور را همراهِ خود واردِ داستان کند.
چه حالِ خوبی است که درس و دانشگاه و قیل و قال را رها کنی و شروع کنی به نوشتن. نوشتنی که فقط از دلِ شب بیرون می آید و بعدش خواب آلودگیِ طبیعی که موجب می شود به هر کس و ناکس برای جایِ خواب رو بزنی.
نویسنده برخلافِ اسمِ کتاب، به صورت مستقیم به شوماخر قهرمانِ مسابقاتِ فرمولِ یک نمی پردازد و فقط گاهگاهی به آن اشاره می کند.
اگر با دقت به داستان خیره شوی، در میابی که شخصیتِ اولِ داستان، سینا نیست، بلکه عمویِ سیناست که با حرف هایِ حکیمانه اش در زمینۀ قمار مات و مبهوتت می کند و تو می توانی آن جملاتِ قصار را در جای جایِ زندگی ات سرایت دهی. مثلاً او معتقد است که: «قمار فقط قمارِ درشت! قمار کوچیک نه پول داره نه اعتبار. فقط وقتی می بازی برات غصه داره. مرگ یه بار شیون یه بار. خوبیِ قمارِ درشت اینه که وقتی می بازی دیگه تا آخرِ عمرت غصۀ باختایِ کوچیکو نمی خوری. یه نفر ده پونزده تا بچه داشت، یکی بهش گفت تو از این همه جیغ و فریادِ بچه ها سرسام نمی گیری؟ گفت نه. چون یکی شون اونقدر بلند جیغ می زنه که صدایِ جیغِ بقیه رو نمی شنوم. قمارِ درشت، همون جیغِ بلنده!»
عمویِ داستان، یک قماربازِ حرفه ای و تنها طرفدارِ نیوکاسل است که علاقۀ زیادی به آروغ دارد و اعتقادش این است که بعضی چیزها مثلِ کت و شلوارِ گاباردین و سینا برایش شانس می آورد.
و در آخر اینکه انتظارِ طلبۀ بازیگوش این بود که یک نویسنده وقتی کارگردان و مستندساز هم هست، همچون فیلم مستندش «مردی که با خرگوش ها می رود»، کتابش را هم می توانست به رکودِ گینس نزدیک کند، اما...
توصیه می کنم بخوانید کتابِ یک جوانِ اصفهانی را تا همراه با او در خیابان هایِ اصفهان قدمی بزنید.
1
📝 کانال فلسفه اخلاق:

سخنِ فیلسوفی که هیچ دردی را از آدمی درمان نکند پوچ است. چه درست همان طور که طب را سودی نخواهد بود، مگر این که دردی از تن آدمی بزداید، فلسفه نیز تا ذهن را از رنجی نرهاند، بی فایده خواهد بود.

#اپیکور
از کتابِ: فلسفه‌ای برای زندگی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

« مشکل بیشتر مردم این است که به جای مغزشان، با امید ها و نگرانی ها یا آرزوهای شان فکر می کنند. »

ویل دورانت
🍀❤️ @filsofak
عضو جدید خانواده ما: محمدطاها سلیمانی.
🍀❤️ @filsofak
1
فلسفه اخلاق
عضو جدید خانواده ما: محمدطاها سلیمانی. 🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

(سه باره پسر، دوباره پدر)
#مصطفی_سلیمانی
.
معجزه مگر غیر از این است؟ چشمانِ تو بسته باشد، من هم بغلت کنم یک عصر تابستان. حرف‌هایِ سختم را درِ گوشَت زمزمه کنم. همین‌قدر بی‌شیله‌پیله، همین‌قدر ساده و نزدیک، همین‌قدر حیرت‌انگیز... مثلِ میهمانی عزیز که ناخوانده و یک‌هویی، زنگِ درِ خانه را می.زند. مثلِ آدمی که لبه‌ی پرتگاه، صندلی‌اش را باز کرده و با خیالی آسوده دارد آفتاب می‌گیرد. مثلِ تو!
تویی که با آمدن‌ت، زنگِ درِ خانۀ ما را به صدا در‌آوردی و باعث شدی خدا بی‌هوا یک تودهنی بزند به‌من که: «های پسر! فکر نکنی زندگی تمومه، حالا‌حالا گيرشى» بله! زندگی با تو دوباره شروع شد. همه چیز دوباره تکرار شد. دوباره اجرایِ «و َ نَفَختُ فیه من روحی» و لاجرم استمرارِ زندگی:
«یعنی تکثیر سلولِ ناچیزی از جسم به پیکرِ روح، که نامش می‌شود فرزند.» فرزند یعنی خودِ تو که در شکمِ مادرت دوام نیاوردی و کنجکاو به دنیا بودی. تو هم مثلِ حوا، بی‌هوا دستت را بردی و سیبی چیدی و واردِ دنیا شدی! حالا باید دو چیز را بدانی: «اینکه دنیایِ محدود، محلِ نزاعِ همیشگیِ آدم‌هاست با اطراف‌اش. و دیگر این‌که دنیا کوچکتر از آن است که آدمی لنگِ آرزوهایش را در آن دراز کند.»
پس بیا و از همین ابتدا بی‌خیالِ حرفِ مردم شو! اورجینال باش. همه چیزت به سبکِ خودت باشد. به سبکِ خودت عاشق شو. به سبکِ خودت دوست بدار. اشتباهی نباش. دوستِ معتمدِ کسی باش و این را به هر رابطۀ دیگری ترجیح بده. کاری به قضاوتِ این و آن نداشته باش. حرفِ مردم حقیرتر از خیالِ توست، پس: «ببین، بشنو، بدو، بخور، بنواز، بساز، بنوش، لذت ببر و از همه مهم‌تر بخوان و بنویس! در دنیا هیچ تفریحی به‌اندازه کتاب خواندن و نوشتن لذّت‌بخش نیست. خواندن و نوشتن موجب می‌شود تا شیوۀ انسانیت را در‌پیش بگیری. اما اگر نخواهی و نخوانی یا خدایی نکرده پا رویِ فهمت بگذاری، یک لحظه چشمانت را باز می‌کنی و می‌بینی که از آدم‌ها و چیزها دشمن ساخته‌ای که به نامِ وطن، مذهب، قبیله، غیرت یا حتی عشق، عمری است با دشمنی که وجود ندارد جنگیده‌ای و جز بُهت و پشیمانی آهی در بساط نداری!»
البته دنیا آنقدرها هم که گفتم ناراحت کننده نیست، به‌شرطی که «بلد» باشی. بلد باشی دوست داشته شوی. بلد باشی خودت را رها کنی. بلد باشی همه چیزِ یک آدم شوی. بلد باشی که بگذاری عاشقت بشوند. با این‌همه این را آویزه‌ی گوشَت کن که: «دنیا به تو بده‌کار نیست عزیزکم!»
مادرت خیلی دوست داشت دختر باشی، اما تقدیر خدا غیر از این بود. البته من هم برای جوریِ جنس و تجربۀ داشتنِ دختر بی‌میل نبودم، اما تهِ قلبم «الخیرُ فیما وَقع» بود.
🍀❤️ @filsofak
1
📝 کانال فلسفه اخلاق:

※※🔮※※🔮※※🔮※※
🔮
☀️❤️🐬📚
🌸🕊

سقراط فیلسوف بزرگ یونانی می‌گفت: فلسفه‌ی من دو رکن دارد:
یکی این‌ که خودت را بشناس.
دوم هم این که زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد.

خودت را بشناس یعنی اینکه بفهم که چرا تو منحصر به فردی و یا به تعبیری مثلاً حسن، حسن را بشناسد. نمی‌گفت بیایید انسان را بشناسیم، بلکه از نظر سقراط هرکسی باید خودش را بشناسد.

سقراط معتقد بود فقط وقتی خودشناس می‌شوید چهار چیز را می‌شناسید و این چهارتا حکم سعادت ماست.

آدم از طریق خودشناسی چهار چیز را می فهمد:

1) میزان دانایی
2) میزان توانایی
3) نقاط قوت
4) نقاط ضعف

باید بدانیم که گستره و محدوده‌ی دانایی و توانایی‌هایمان تا کجاست و نقاط قوت و ضعف خودمان را بشناسیم؛ با شناخت این چهارتا می توان زندگی خوبی داشت.

وجه بی‌همتایی انسان‌ها در این چهارتاست و اگر راه‌مان از هم جدا می شود به خاطر تفاوت ما در این چهار مورد است. و با شناخت این‌ها است که شرط لازم و البته ناکافی نیک بخت زیستن ما فراهم شده است.

دکتر ملکیان
🍀❤️ @filsofak
دروغ را فقط يک متخصص میتواند به صورت يک حقيقت برای مردم جلوه دهد، اما اينگونه متخصصان هرگز فيلسوف نمیشوند، زيرا دنیای سياست به وجودشان بيشتر احتياج دارد.

ويل دورانت
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from داستان ایرانی
Forwarded from داستان ایرانی
یادداشتی بر کتاب #دیوار
نوشته #علیرضا_غلامی
#نشر_مروارید
.
📝 سکوتِ ویرانگر
(روایتِ یک خونسردِ بی اسم)
.
✏️ #مصطفی_سلیمانی
.
«دیوارِ» 143 صفحه‌ ای و 13 فصلی، با طرحِ جلدِ ساده اش، اسمِ دو طرّاح را به یدک می کشد! البته روایتگریِ ساده با قصه پردازیِ محشر، «دیوار» را به بلندایِ «دیوارِ چین» می رساند تا به همگان بگوید که ادبیات جایِ شعار نیست و آدم ها می توانند نقشِ خود را همانگونه که هستند، زنده و جان دار بدون سانسور ایفا کنند.
با وجود اینکه علیرضا غلامی با جلسه های نقد و رونمایی میانه ای ندارد، اما این دلیل نمی شود که یک طلبۀ بازیگوش نظرش را در موردِ «روایتِ غم‌ انگیزی از جنگ به روایتِ یک موقعیتِ انسانی» نگوید.
نویسنده در ابتدایِ کتاب این داستان را به کسانی که در جنگ هشت ساله جان دادند و از ایران و مردمش دفاع کردند، تقدیم می کند. «دیوار» همچون «مروارید»ی بین رمان هایی که در زمینۀ جنگ نوشته شده می درخشد، به نظرم درخشندگی اش را هم مدیونِ جسارت و نبودِ سانسور در مواجهه با جنگ است که مبادا متنش را أخته کند.
ضربِ داستان با کشته شدنِ ناظم مدرسه در حینِ سخنرانی برایِ بچه ها در حیاط شروع می شود.
راویِ داستان وقتی یک نوجوانِ 14 سالۀ دهه شصتی باشد، گاهی در کش و قوسِ حوادثِ سرد و انقلابی، زبانِ ساده و بی شیله پیله جایش را به دیدگاه هایِ بزرگسالیِ نویسنده می دهد که جاهایی با هم جور در نمی آیند.
در ادامه غلامی نظرش بر این است که جنگ، سانتی مانتال نیست و روای باید کاملاً امانت دار باشد، برایِ همین از کنارِ توصیفِ حوادثِ دردناکی همچون مغزِ از هم پاشیده و حملِ جنازۀ بی پایِ برادر در فرغون به سادگی نمی گذرد تا به همه ثابت کند که سايۀ هشت سال جنگ هنوز از جامعه برچيده نشده است و وحشتِ آژیر قرمز در خاطراتِ مجروحان و موجی ها، مادران و همسران داغدیده موج می زند!
نوجوانِ بی اسم، آنقدر خونسرد است که در برخی قطعات مخاطب را کلافه می کند و اینجاست که نویسنده احساس می کند که در کارش موفق بوده است. «پسره»، بدون اینکه به زمین و زمان بدو بیراه بگوید، شخصیتی مؤدّب است که با سکوتِ ویرانگرش به آدمی پر تلاطم تبدیل می شود.
مسیرِ داستان به صورتِ خطّی با آزادیِ عملِ یک نوجوان طی می شود و از قرتی بازی و جنگولک بازی هایِ مرسوم مبرّاست.
در نهایت می بینیم که راوی، دستگیر و محاکمه می شود، البته محاکمه بر اساسِ سوءِ تفاهم، مُدلی است که به دلِ خواننده نمی چسبد و یک پایانِ زورکی است و سیر طبیعیِ داستان حفظ نمی شود.
توصیه می کنم بخوانید تا بدانید علت سردی، بی تفاوتی و خونسردیِ این نوجوان را...
افراد موفق‌ قبلا و در طول زندگی خود چندبار شکست خورده بودند؟
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

من معتقدم
هرگونه اخلاق باید بر این اصل استوار باشد
که هیچ کس خود را ارزشمندتر از هیچ کس دیگر نشمارد.

کارل پوپر
امروز(٦ مرداد) زادروز "کارل پوپِر"
فیلسوف معروف اتریشی (1902م)
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشن تکان دهنده AIME

🎯اگر می خواهیم دنیا را تغییر دهیم
باید شیوه عملکردمان را عوض کنیم🎯
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کسانی را که به شما بدی کرده اند ببخشید، نه به خاطر آنها، بلکه به خاطر خودتان ..
#جول_اوستین
حتما ببینید و با دیگران به اشتراک بگذارید - این کلیپ می تونه زندگی خیلی ها رو دگرگون کنه...
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:


سندروم باکستر چیست؟

در صحنه‌ای از فیلم تایتانیک در حالی که کشتی در اثر برخورد با کوه یخ دچار صدمه‌ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه‌ی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند!
آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می‌کردند و دقت می‌کردند که کیفیت کارشان تحت تأثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق‌شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این‌سو و آن‌سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!


مثالی دیگر می‌تواند از کتاب "قلعه حیوانات" باشد؛
طبق ماجرای این کتاب، حیوانات دست به دستِ هم می‌شوند و ارباب و خانواده‌اش را از مزرعه بیرون می‌کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می‌گیرند. اولین کار آن‌ها تنظیم عهد نامه‌ایست که طبق آن همه‌ی حیوانات باهم برابرند و هیچ‌کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند.
اما چیزی نمی‌گذرد، خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام‌آرام عهدنامه را تغییر داده و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه‌ای وضع می‌کند؛

در این میان، اسبی در مزرعه زندگی می‌کند به نام "باکستر" که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه‌ی حیوانات است. حیوانات از او می‌خواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما باکستر، سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه‌ای ندارد.

شُعار او این است: "من کار می‌کنم!" و احساس می‌کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد!

گرچه باکستر می‌توانست از اتفاق وحشتناکی که درقلعه ی حیوانات رخ می‌دهد جلوگیری کند، چنان با وجدان و شرافتمندانه سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از تغییرات باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!

در جریان زندگی هستند افرادی که چنان سرشان به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می‌کنند کل این زندگی، سازمان یا کشور به کدام سو حرکت می‌کند!

بسیاری از افراد باهوش و سختکوش گرفتار "سندروم باکستر" می‌شوند و جهت‌گیری درست و به‌موقع را از یاد می‌برند.

"باکستر جماعت‌ها" آدم‌های خوب و باشرافتی هستند اما بر اولویت نادرست تمرکز کرده اند.
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from عین شین قاف
🌷 @aynshinghaf

معجزه مگر غیر از این است؟ چشمانِ تو بسته باشد، من هم بغلت کنم یک عصر تابستان. حرف هایِ سختم را درِ گوشَت زمزمه کنم. همین قدر بی شیله پیله، همین قدر ساده و نزدیک، همین قدر حیرت انگیز... مثلِ میهمانی عزیز که ناخوانده و یکهویی، زنگِ درِ خانه را می زند. مثلِ آدمی که لبۀ پرتگاه، صندلی اش را باز کرده و با خیالی آسوده دارد آفتاب می گیرد. مثلِ تو!
تویی که با آمدنت، زنگِ درِ خانۀ ما را به صدا در آوردی و باعث شدی خدا بی هوا یک تودهنی بزند به من که: «های پسر! فکر نکنی زندگی تمومه، حالا حالا گيرشى» بله! زندگی با تو دوباره شروع شد. همه چیز دوباره تکرار شد. دوباره اجرایِ «و َ نَفَختُ فیه من روحی» و لاجرم استمرارِ زندگی:
«یعنی تکثیر سلولِ ناچیزی از جسم به پیکرِ روح، که نامش می شود فرزند.» فرزند یعنی خودِ تو که در شکمِ مادرت دوام نیاوردی و کنجکاو به دنیا بودی. تو هم مثلِ حوا، بی هوا دستت را بردی و سیبی چیدی و واردِ دنیا شدی! حالا باید دو چیز را بدانی: «اینکه دنیایِ محدود، محلِ نزاعِ همیشگیِ آدم هاست با اطرافش. و دیگر اینکه دنیا کوچکتر از آن است که آدمی لنگِ آرزوهایش را در آن دراز کند.»
پس بیا و از همین ابتدا بی خیالِ حرفِ مردم شو! اورجینال باش. همه چیزت به سبکِ خودت باشد. به سبکِ خودت عاشق شو. به سبکِ خودت دوست بدار. اشتباهی نباش. دوستِ معتمدِ کسی باش و این را به هر رابطۀ دیگری ترجیح بده. کاری به قضاوتِ این و آن نداشته باش. حرفِ مردم حقیرتر از خیالِ توست، پس: «ببین، بشنو، بدو، بخور، بنواز، بساز، بنوش، لذت ببر و از همه مهم تر بخوان و بنویس! در دنیا هیچ تفریحی به اندازه کتاب خواندن و نوشتن لذّت بخش نیست. خواندن و نوشتن موجب می شود تا شیوۀ انسانیت را در پیش بگیری. اما اگر نخواهی و نخوانی یا خدایی نکرده پا رویِ فهمت بگذاری، یک لحظه چشمانت را باز می کنی و می بینی که از آدم ها و چیزها دشمن ساخته ای که به نامِ وطن، مذهب، قبیله، غیرت یا حتی عشق، عمری است با دشمنی که وجود ندارد جنگیده ای و جز بُهت و پشیمانی آهی در بساط نداری!»
البته دنیا آنقدرها هم که گفتم ناراحت کننده نیست، به شرطی که «بلد» باشی. بلد باشی دوست داشته شوی. بلد باشی خودت را رها کنی. بلد باشی همه چیزِ یک آدم شوی. بلد باشی که بگذاری عاشقت بشوند. با این همه این را آویزۀ گوشت کن که: «دنیا به تو بدهکار نیست عزیزکم!»
مادرت دوست داشت دختر باشی، اما تقدیر خدا غیر از این بود. البته من هم برای جوریِ جنس و تجربۀ داشتنِ دختر بی میل نبودم، اما ته قلبم «الخیرُ فیما وَقع» بود.

#مصطفی_سلیمانی

🍁
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر با کسی مواجه شدید که علائم گفته شده در Gif بالارو داشت☝️بدونید اون فرد سکته مغزی کرده و فقط 3 ساعت فرصت دارید جونش رو نجات بدید 👌

دومین علت مرگ و میر در ایران سکته قلبی و مغزی است!
🍀❤️ @filsofa
Forwarded from داستان ایرانی
Forwarded from داستان ایرانی
مصطفی سلیمانی:
📝یادداشتی بر کتاب #سرخ_سفید
نویسنده: #مهدی_یزدانی_خرم
#نشر_چشمه
.
.
(در مسیر طوفان انقلاب)
#مصطفی_سلیمانی
.
مگر می شود یک کتاب 342 گرمی، طلبه ای را تا صبح بیدار نگه دارد. شاید #استقلالی بودنِ نویسنده یا توفیقِ اجباری برایِ تکلیفِ استاد #مرتضی_برزگر یا ایده نو یا طرحِ جلد آن در بیداری اش نقش داشته است.
رمان با بخارِ یک خشک ‌شویی شروع شده و در جای جایِ تاریخ با شخصیت های مختلف معلق شده و بالاخره در یک ابر متمرکز می شود. ده‌ ها داستان و روایت که در عین منفصل بودن متصل اند، در یک مقطع زمانی اتفاق می ‌افتد.
داستانِ آدم ها به خاطرِ نبودِ روایتگری غیر از خود نويسنده، بکر و تازه است.
درون مایه تاریخیِ «سرخِ سفید»، خطِ بطلانی است بر شعارِ «گورِ پدر تاریخ!» و مهرِ تأییدی است بر واقعیتِ «تاریخ را فاتحان می نویسند!». بايد قدم به قدم _گرچه بعضاً کُند_ با نویسنده به دلِ حوادثِ انقلابِ سال ۵۷ برویم تا به بهانه «کیوکوشین کای سی و سه ساله» با شخصیت‌ های تاریخی و سیاسی فراوانی که نقطه عطف زندگی شان دی ماه ۵۸ است مواجه شویم. البته راویِ داستان معتقد است: «بدی تاریخ این است که بازنده ها را بیشتر جلو چشم می گذارد، اما برنده ها زیرسایه همین بازنده ها کم رنگ می شوند!»
اطلاعاتِ تاریخیِ کتاب، نشانگر مطالعاتِ مختلف نویسنده است که علاوه بر قصه، به خواننده خوراک هم می دهد، گرچه داستان ها در مقطع انقلاب رخ داده و رنگ لعابشان مدیون فضای انقلابی است.
محورِ اکثر داستان های این مجموعه کوبیدن و تمسخرِ تفکر چپی و مارکسیستی و کمونیستی است که به اصطلاح روزنامه نگاران ترجیح محتوا بر فرم را به دنبال دارد.
در این کتاب سرنوشت آدمی گاهی با یک اتفاق کوچک، دگرگون می شود و آدم ها از عرش به فرش و از کف به سقف پرتاب می شوند.
آنچه که خواننده را شاداب می کند، ذوق و خلاقیت «سرخِ سفید» است که در لابه لایِ نوشته به چشم می خورد، به عنوان مثال فونت و نوشتار تبلیغات، گزارشات، معرفی نامه ها، تکه مجلات و روزنامه ها همگی مستند و مربوط به زمانِ خود است. ضمناً از کنارِ توصیفاتِ درخشنده نویسنده از صحنه‌ های مبارزه و خون عرق در تاتامی نمی شود به سادگی گذشت.
و در آخر:
از متولیان مربوطه متشکریم که ممنوع الچاپ بودنِ کتاب را برداشتند تا مهرِ ختمی بر توقیفات(!) ایشان زده شده باشد.
بخوانید داستانِ آدمی را که:
«دوام و چارچوبش به شکست ۱۵ جنگجو بستگی دارد!»
1
📝 کانال فلسفه اخلاق:

انتقادِ حیوانات

می‌ترسم که حیوانات، انسان را به صورت موجودی همنوعِ خود، که عقل سلیم حیوانی را گُم کرده است بدانند.
می‌ترسم آن‌ ها انسان را همانند حیوانی عجیب و غریب، حیوانی خندان، گریان و حیوانی بدبخت تجسم کنند.


فریدریش نیچه
حکمت شادان
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عالیه عالیه، هزاران لایک داره کار با ارزش این خانم مجری جوان، 👏👏👍
🍀❤️ @filsofak