📝 کانال فلسفه اخلاق:
☘به من زنگ بزن!
برای بسیاری از ما پیش آمده که پیامی را بوسیله تلفن همراه برای کسی فرستاده ایم ولی دریافت کننده پیام، با لحنی که مورد نظر ما نبوده پیام را خوانده و برداشت نادرستی از محتوا داشته است
زبان شناسان در یک پژوهش به این نتیجه رسیده اند که درک درست حرف های عاطفی شامل سه بخش میشود:
واژه ها %۷
لحن %۳۸
زبان بدن %۵۵
پس هنگامی که ما پیامک میفرستیم فقط %۷ کار را انجام داده ایم و احتمال زیادی دارد که دریافت کننده پیام دچار برداشت نادرست شود.
نتیجه اینکه اگر پیام مهمی برای کسی داریم بهتر است حضوری یا پیام صوتی یا تلفنی٬ پیام را به وی برسانیم تا از هرگونه برداشت نادرست جلوگیری کنیم.
🍀❤️ @filsofak
☘به من زنگ بزن!
برای بسیاری از ما پیش آمده که پیامی را بوسیله تلفن همراه برای کسی فرستاده ایم ولی دریافت کننده پیام، با لحنی که مورد نظر ما نبوده پیام را خوانده و برداشت نادرستی از محتوا داشته است
زبان شناسان در یک پژوهش به این نتیجه رسیده اند که درک درست حرف های عاطفی شامل سه بخش میشود:
واژه ها %۷
لحن %۳۸
زبان بدن %۵۵
پس هنگامی که ما پیامک میفرستیم فقط %۷ کار را انجام داده ایم و احتمال زیادی دارد که دریافت کننده پیام دچار برداشت نادرست شود.
نتیجه اینکه اگر پیام مهمی برای کسی داریم بهتر است حضوری یا پیام صوتی یا تلفنی٬ پیام را به وی برسانیم تا از هرگونه برداشت نادرست جلوگیری کنیم.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
☘️ نشانه ها (اِلِمان ها)ی روانشناختی برای سنجش میزان اخلاقی بودن جامعه یا سنجه های روانشناختی که اگر در روان آدمیان یک جامعه یافت شد،جامعه اخلاقیست:
1️⃣: اعتماد (من بدانم که شما در آینده کاری برای من انجام می دهید)
2️⃣: امنیت خاطر (من نسبت به شما امنیت خاطر دارم ،اگر بدانم آگاهی های شما نسبت به من، برای من موجب خطر نخواهد شد)
اگر در جامعه ای اعتماد افراد به یکدیگر فراوان دیده شد (یعنی افراد جامعه به زودی و به راحتی به هم اعتماد میکنند) میشود به این نتیجه رسید که جامعه از نظر سطح اخلاقی زیستن در مرتبه ی بالایی قرار دارد.
امنیت خاطر (مراد امنیت اجتماعی نیست) یعنی افراد جامعه مال، راز، مشکلات و مسائل خود را به سادگی در اختیار دیگران قرار میدهند و بر عکس،هر چه اعتماد و امنیت خاطر کمتر، سطح اخلاقی زیستن آن جامعه نازلتر...
مصطفی ملکیان
🍀❤️ @filsofak
☘️ نشانه ها (اِلِمان ها)ی روانشناختی برای سنجش میزان اخلاقی بودن جامعه یا سنجه های روانشناختی که اگر در روان آدمیان یک جامعه یافت شد،جامعه اخلاقیست:
1️⃣: اعتماد (من بدانم که شما در آینده کاری برای من انجام می دهید)
2️⃣: امنیت خاطر (من نسبت به شما امنیت خاطر دارم ،اگر بدانم آگاهی های شما نسبت به من، برای من موجب خطر نخواهد شد)
اگر در جامعه ای اعتماد افراد به یکدیگر فراوان دیده شد (یعنی افراد جامعه به زودی و به راحتی به هم اعتماد میکنند) میشود به این نتیجه رسید که جامعه از نظر سطح اخلاقی زیستن در مرتبه ی بالایی قرار دارد.
امنیت خاطر (مراد امنیت اجتماعی نیست) یعنی افراد جامعه مال، راز، مشکلات و مسائل خود را به سادگی در اختیار دیگران قرار میدهند و بر عکس،هر چه اعتماد و امنیت خاطر کمتر، سطح اخلاقی زیستن آن جامعه نازلتر...
مصطفی ملکیان
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشن آموزشی #دیرین_دیرین درباره مقابله با #آزارجنسی #کودکان که به سفارش استانداری تهران ساخته شده.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from 🧡 قلب نارنجی فرشته 🧡
آقامعلم روی تخته نوشت «وقتی بزرگ شدید، دوستدارید چکاره شوید؟» فوری توی برگهام نوشتم «آخوند.» کاغذها را که جمع کرد، مهندسها را روی هم گذاشت و دکترها را روی هم. سه چهار تا برگه هم مال خلبانها بود. کاغذ من ماند روی هوا. گفت «فردا با اولیات بیا مدرسه»
فردا شبش بابا محسن، گوشم را سه دور پیچاند و یک پس گردنیِ بسوزونِ چهارانگشتی زد. گفت «بچه نمی فرستم مدرسه که آخوند شه.» اما تابستان، خودش دستم را گرفت و برد پیش حاج محمود. قبلش ازم قول گرفت که اول، دکتر شوم و بعد آخوند. گفت که دلش میخواهد یک روز، بیاید محل کارم و بگوید «حجت الاسلام و المسلمین آقای دکتر مرتضا برزگر تشریف دارند؟»
پیش حاج محمود، تفسیر قرآن کار می کردیم. همیشه میگفت «هیچیو بدون فکر قبول نکن باباجان. سوال داشتی بپرس. نظر داشتی بگو. نترس.» کلاس هم که تمام میشد، خودش چای میریخت و میگذاشت جلوم. میگفت «آخوند شدن چه آسان، آدم شدن چه سخت است.»
تا آخر تابستان، تفسیر نمونه را خواندیم. گفت سال بعد هم بیایم. اما اواخر پاییز، رفتیم تشییع جنازهاش. تابستان بعدی، بابا مرا فرستاد پیش یک حاج آقای دیگر. هیچیش مثل حاج محمود نبود. همهاش دعوا میکرد و هر سوالی میپرسیدم، جواب می داد «چون خدا گفته» مرتب هم به بابا میگفت «کله بچهات بو قورمه سبزی میدهها.» وسطهای تابستان دیگر نمیخواستم آخوند شوم. به بابا گفتم «عیبی نداره فقط آقای دکتر برزگر بشم؟» پرسید «خسته شدی؟» شعر حاج محمود را برایش خواندم که «آخوند شدن چه آسان، آدمشدن چه سخت است»
آخوندی را ول کردم و چسبیدم به درس. همه اش، معدل بیست. همه اش، شاگرد اولی. اما هیچ دلم نمیخواست دکتر شوم. یکبار هم به بابا گفتم «دکتر شدن چه آسان، آدم شدن چه سخت است.» بابا گفت «جملهات قشنگ بود، اما من سرتو میکنم تو فلانجات اگه دکتر نشی.» فلان جا را هم با دست نشانم داد. دیدم دکتر شوم بهتر است. اما نشدم. هیچ خوشم نمیآمد. به جایش میوهفروش شدم، ساندویچی کار کردم، توی بازار، بار لباس بُردم و سر خیابان دستفروشی کردم. بعد معلم شدم و هزار تا کار دیگر.
حالا که دارم این را مینویسم، یقین دارم که آدم میتواند آنی بشود که میخواهد. کافیست اراده کند توی هر لباسی برود؛ به هر مقامی بخواهد دست یابد و پا به جایی بگذارد که هیچ کس دیگری نگذاشته. اما بقول حاج آقا محمود، آدم شدن چه سخت است.
تقدیم به حضرات عشق «سیدحسن آقامیری» و «مصطفا سلیمانی» که آخوند و آدماند.
@BidarBash1 | @filsofak
#مرتضی_برزگر | #قلب_نارنجی_فرشته
🌸 یادداشت ها و داستان های مرتضی برزگر
📱Instagram: morteza.barzegar
Telegram:@MortezaBarzegarNotes
فردا شبش بابا محسن، گوشم را سه دور پیچاند و یک پس گردنیِ بسوزونِ چهارانگشتی زد. گفت «بچه نمی فرستم مدرسه که آخوند شه.» اما تابستان، خودش دستم را گرفت و برد پیش حاج محمود. قبلش ازم قول گرفت که اول، دکتر شوم و بعد آخوند. گفت که دلش میخواهد یک روز، بیاید محل کارم و بگوید «حجت الاسلام و المسلمین آقای دکتر مرتضا برزگر تشریف دارند؟»
پیش حاج محمود، تفسیر قرآن کار می کردیم. همیشه میگفت «هیچیو بدون فکر قبول نکن باباجان. سوال داشتی بپرس. نظر داشتی بگو. نترس.» کلاس هم که تمام میشد، خودش چای میریخت و میگذاشت جلوم. میگفت «آخوند شدن چه آسان، آدم شدن چه سخت است.»
تا آخر تابستان، تفسیر نمونه را خواندیم. گفت سال بعد هم بیایم. اما اواخر پاییز، رفتیم تشییع جنازهاش. تابستان بعدی، بابا مرا فرستاد پیش یک حاج آقای دیگر. هیچیش مثل حاج محمود نبود. همهاش دعوا میکرد و هر سوالی میپرسیدم، جواب می داد «چون خدا گفته» مرتب هم به بابا میگفت «کله بچهات بو قورمه سبزی میدهها.» وسطهای تابستان دیگر نمیخواستم آخوند شوم. به بابا گفتم «عیبی نداره فقط آقای دکتر برزگر بشم؟» پرسید «خسته شدی؟» شعر حاج محمود را برایش خواندم که «آخوند شدن چه آسان، آدمشدن چه سخت است»
آخوندی را ول کردم و چسبیدم به درس. همه اش، معدل بیست. همه اش، شاگرد اولی. اما هیچ دلم نمیخواست دکتر شوم. یکبار هم به بابا گفتم «دکتر شدن چه آسان، آدم شدن چه سخت است.» بابا گفت «جملهات قشنگ بود، اما من سرتو میکنم تو فلانجات اگه دکتر نشی.» فلان جا را هم با دست نشانم داد. دیدم دکتر شوم بهتر است. اما نشدم. هیچ خوشم نمیآمد. به جایش میوهفروش شدم، ساندویچی کار کردم، توی بازار، بار لباس بُردم و سر خیابان دستفروشی کردم. بعد معلم شدم و هزار تا کار دیگر.
حالا که دارم این را مینویسم، یقین دارم که آدم میتواند آنی بشود که میخواهد. کافیست اراده کند توی هر لباسی برود؛ به هر مقامی بخواهد دست یابد و پا به جایی بگذارد که هیچ کس دیگری نگذاشته. اما بقول حاج آقا محمود، آدم شدن چه سخت است.
تقدیم به حضرات عشق «سیدحسن آقامیری» و «مصطفا سلیمانی» که آخوند و آدماند.
@BidarBash1 | @filsofak
#مرتضی_برزگر | #قلب_نارنجی_فرشته
🌸 یادداشت ها و داستان های مرتضی برزگر
📱Instagram: morteza.barzegar
Telegram:@MortezaBarzegarNotes
📝 کانال فلسفه اخلاق:
⭕️ اﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺩﻭ ﻧﻮﻉ ﺍﺧﻼﻕ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ :
ﺍﺧﻼﻕ ﺑﺮﺩﮔﯽ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ ﺍﺭﺑﺎﺑﯽ
ﺍﺧﻼﻕ ﺑﺮﺩﮔﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ نود ﺩﺭﺻﺪ از ﻣﺮﺩﻡ به آن ﻣﻌﺘﻘﺪ هستند ، همان ﺍﺧﻼﻗﯽ ﮐﻪ به آنها ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﺩﺭ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽﻫﺎ ﻭ ﺟﻤﻊ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺍﮔﺮ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ شدی ﺧﻮﺩﺩﺍﺭ ﺑﺎﺵ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻧﺰﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ کرد به او ﺗﺒﺮﯾﮏ ﺑﮕﻮ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ کسی ﺧﻮﺷﺖ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ به او نگو یا ﺍﮔﺮ ﻟﺬﺗﯽ را دوست داری که ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ است پس آنرﺍ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺑﺴﭙﺎﺭ تا همرنگ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺑﺎشی و ﺗﺤﺴﯿﻦ اطرافیانت را به دست آوری..!
ﺍﻣﺎ ﺍﺧﻼﻕ ﺍﺭﺑﺎﺑﯽ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ ،
اﺯ ﻧﻈﺮ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ اشخاصی ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﺍﺭﺑﺎﺑﯽ ﭘﺎﯾﺒﻨﺪﻧﺪ انسانﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ درجه ﺍﺯ ﺑﻠﻮﻍ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺭﺳﯿﺪه اﻧﺪ ﻭ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﺭﺍ ﻧﻪ به خاطر ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ یا قوانین اجتماعی بلکه ﺑﺮﻣﺒﻨﺎﯼ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ انجام میدهند البته ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ صادق و سالم است و ﺍﻫﻞ ﻣﺎﺳﺖ ﻣﺎﻟﯽ کردن هیچ اتفاقی ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺑﺎ کسی ﺣﺘﯽ با ﺧﻮﺩشان هم ﺗﻌﺎﺭفی ﻧﺪﺍﺭند ، به همین دلیل هم رفتار آنها ﺑﺮﺍﯼ اکثر آدمها ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺩﺭﮎ است و تاوان این بلوغ را بیشتر با تنهایی و طرد شدن پس میدهند..!!
انسان در جستجوی خویشتن
کارل_گوستاو_یونگ
🍀❤️ @filsofak
⭕️ اﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺩﻭ ﻧﻮﻉ ﺍﺧﻼﻕ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ :
ﺍﺧﻼﻕ ﺑﺮﺩﮔﯽ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ ﺍﺭﺑﺎﺑﯽ
ﺍﺧﻼﻕ ﺑﺮﺩﮔﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ نود ﺩﺭﺻﺪ از ﻣﺮﺩﻡ به آن ﻣﻌﺘﻘﺪ هستند ، همان ﺍﺧﻼﻗﯽ ﮐﻪ به آنها ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﺩﺭ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽﻫﺎ ﻭ ﺟﻤﻊ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺍﮔﺮ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ شدی ﺧﻮﺩﺩﺍﺭ ﺑﺎﺵ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻧﺰﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ کرد به او ﺗﺒﺮﯾﮏ ﺑﮕﻮ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ کسی ﺧﻮﺷﺖ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ به او نگو یا ﺍﮔﺮ ﻟﺬﺗﯽ را دوست داری که ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ است پس آنرﺍ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺑﺴﭙﺎﺭ تا همرنگ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺑﺎشی و ﺗﺤﺴﯿﻦ اطرافیانت را به دست آوری..!
ﺍﻣﺎ ﺍﺧﻼﻕ ﺍﺭﺑﺎﺑﯽ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ ،
اﺯ ﻧﻈﺮ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ اشخاصی ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﺍﺭﺑﺎﺑﯽ ﭘﺎﯾﺒﻨﺪﻧﺪ انسانﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ درجه ﺍﺯ ﺑﻠﻮﻍ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺭﺳﯿﺪه اﻧﺪ ﻭ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﺭﺍ ﻧﻪ به خاطر ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ یا قوانین اجتماعی بلکه ﺑﺮﻣﺒﻨﺎﯼ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ انجام میدهند البته ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ صادق و سالم است و ﺍﻫﻞ ﻣﺎﺳﺖ ﻣﺎﻟﯽ کردن هیچ اتفاقی ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺑﺎ کسی ﺣﺘﯽ با ﺧﻮﺩشان هم ﺗﻌﺎﺭفی ﻧﺪﺍﺭند ، به همین دلیل هم رفتار آنها ﺑﺮﺍﯼ اکثر آدمها ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺩﺭﮎ است و تاوان این بلوغ را بیشتر با تنهایی و طرد شدن پس میدهند..!!
انسان در جستجوی خویشتن
کارل_گوستاو_یونگ
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای کسانی که به شما حسادت می کنند اینگونه دعا کنید
پروردگارا
آن را که تاب دیدن خوشبختی مرا ندارد ،
چنان خوشبخت کن ...
که خوشبختی مرا از یاد ببرد.
🍀❤️ @filsofak
پروردگارا
آن را که تاب دیدن خوشبختی مرا ندارد ،
چنان خوشبخت کن ...
که خوشبختی مرا از یاد ببرد.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عقائد كودكانه!!!🙂براى ارتباط با كودكان خوبه كه دنيا،عقايد و زبانشان را بشناسيم و البته به عقايدشون احترام بگذاريم🙏. کانال روانشناسی کودک
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
من ناراحت نمیشوم، تو هم لازم نیست ناراحت شوی؛ داشتن اعتقاد متفاوت نباید موجب جدایی آدمهای باشعور بشود
#نامه_به_فلیسه
#فرانتس_کافکا
🍀❤️ @filsofak
#نامه_به_فلیسه
#فرانتس_کافکا
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
برای اینکه پولتان بیشترین سود را بدهد، جیبتان را در مغزتان خالی کنید! زیرا بزرگترین و باارزشترین سرمایه شما ذهنتان است.
بنجامین فرانکلین
🍀❤️ @filsofak
برای اینکه پولتان بیشترین سود را بدهد، جیبتان را در مغزتان خالی کنید! زیرا بزرگترین و باارزشترین سرمایه شما ذهنتان است.
بنجامین فرانکلین
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
در همان نگاه نخست آشکار می شود که ما تنها در جهانی زندگی می کنیم که پر از ماشین ها و محصولات ماشینی است، بلکه پر از امیدهای کاذب هم هست. و همین گردابی را ایجاد می کند که انسان را در ناامیدی مرگ بارش غرق می کند.
هر چه بیش تر و با شور هر چه تمام تر به این امیدهای کاذب چنگ بزنیم، بیش تر شبیه آن محکومانی می شویم که هنگام گام برداشتن به سوی نابودی شان دل در گرو یک معجزه دارند.
"روح پراگ | ایوان کلیما | خشایار دیهیمی | نشر نی"
🍀❤️ @filsofak
در همان نگاه نخست آشکار می شود که ما تنها در جهانی زندگی می کنیم که پر از ماشین ها و محصولات ماشینی است، بلکه پر از امیدهای کاذب هم هست. و همین گردابی را ایجاد می کند که انسان را در ناامیدی مرگ بارش غرق می کند.
هر چه بیش تر و با شور هر چه تمام تر به این امیدهای کاذب چنگ بزنیم، بیش تر شبیه آن محکومانی می شویم که هنگام گام برداشتن به سوی نابودی شان دل در گرو یک معجزه دارند.
"روح پراگ | ایوان کلیما | خشایار دیهیمی | نشر نی"
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
تنهایی، درد بیدرمان فلسفه
چارچوبههای فکر فلسفی، در زیرِ زمینِ زمانه است، و خاصه آن زمان که تئوریها هنوز، هیچ جوانهای بر شاخۀ عمل ندادهاند، فهم و تلطیف آنها در سطح عمومی تقریبا ناممکن است.
زمان لازم برای این حفاری، و زیستن در "زیست جهان" اینگونه افکار فلسفی، غالبا بیش از عمر طبیعی یک انسان و گاهی بیش از چند قرن است.
این خصوصیت گریزناپذیر فکر فلسفی، آن را در ظاهر از گفتگو گریزان، و خزیده در خاک تنهایی و انزوا نشان میدهد. این است که در نظر بیشتر ما، فیلسوف، به خاطر فلسفه اش، نه اهل گفتگو است، و نه عنصری فرهنگی، و نه مرد عمل!
وقتی سطح گفتگوی فرهنگی جامعه مجلسآرایی در همایشها، آوازهگری در گالریها، یا مقالهنویسی (غالبا باید بخوانیم: مقاله سازی) در مجلات است، فیلسوف، جنزدۀ کوته فکری است که شب و روز با "خودش" حرف میزند!
اما با تعمیق معنای گفتگو و در نظر گرفتن مخاطبی دیگر، فیلسوف زنده ترین، اجتماعی ترین، و گفتگوکننده ترین فرد جامعه است.
فیلسوف در کُنج اتاق خود، نه لزوما با هم سایۀ خود، بلکه با همآستانههای خود سخن میگوید. با همه پرسشگران تیزببن و باریکاندیش همسخن میشود.
به تاریخ فلسفه بنگرید! کدام فیلسوفِ تحولآفرین، قبل از مرگ، "چهرۀ ماندگاری" شده است؟
خوششانسترین فیلسوف ها در تاریخ فلسفه حداکثر، مجلس ترحیم باشکوهی داشته اند! حقِ تالیفِ دست نوشته های آنان را، خرج کفن و دفنشان کرده اند! این است که ظاهرا واقعیت از این حکایت میکند که سهم فیلسوف ناگزیر تنهایی است. فیلسوفی که تنها نیست، شاید، و البته شاید، به کار دیگری مشغول است.
نویسنده: حامد صفایی پور
🍀❤️ @filsofak
تنهایی، درد بیدرمان فلسفه
چارچوبههای فکر فلسفی، در زیرِ زمینِ زمانه است، و خاصه آن زمان که تئوریها هنوز، هیچ جوانهای بر شاخۀ عمل ندادهاند، فهم و تلطیف آنها در سطح عمومی تقریبا ناممکن است.
زمان لازم برای این حفاری، و زیستن در "زیست جهان" اینگونه افکار فلسفی، غالبا بیش از عمر طبیعی یک انسان و گاهی بیش از چند قرن است.
این خصوصیت گریزناپذیر فکر فلسفی، آن را در ظاهر از گفتگو گریزان، و خزیده در خاک تنهایی و انزوا نشان میدهد. این است که در نظر بیشتر ما، فیلسوف، به خاطر فلسفه اش، نه اهل گفتگو است، و نه عنصری فرهنگی، و نه مرد عمل!
وقتی سطح گفتگوی فرهنگی جامعه مجلسآرایی در همایشها، آوازهگری در گالریها، یا مقالهنویسی (غالبا باید بخوانیم: مقاله سازی) در مجلات است، فیلسوف، جنزدۀ کوته فکری است که شب و روز با "خودش" حرف میزند!
اما با تعمیق معنای گفتگو و در نظر گرفتن مخاطبی دیگر، فیلسوف زنده ترین، اجتماعی ترین، و گفتگوکننده ترین فرد جامعه است.
فیلسوف در کُنج اتاق خود، نه لزوما با هم سایۀ خود، بلکه با همآستانههای خود سخن میگوید. با همه پرسشگران تیزببن و باریکاندیش همسخن میشود.
به تاریخ فلسفه بنگرید! کدام فیلسوفِ تحولآفرین، قبل از مرگ، "چهرۀ ماندگاری" شده است؟
خوششانسترین فیلسوف ها در تاریخ فلسفه حداکثر، مجلس ترحیم باشکوهی داشته اند! حقِ تالیفِ دست نوشته های آنان را، خرج کفن و دفنشان کرده اند! این است که ظاهرا واقعیت از این حکایت میکند که سهم فیلسوف ناگزیر تنهایی است. فیلسوفی که تنها نیست، شاید، و البته شاید، به کار دیگری مشغول است.
نویسنده: حامد صفایی پور
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ادبیات، شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد، شاید نتواند از مرگ یک کودک جلوگیری کند، ولی میتواند کاری کند که دنیا به آن فكر كند.
ژان پل سارتر
🍀❤️ @filsofak
ادبیات، شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد، شاید نتواند از مرگ یک کودک جلوگیری کند، ولی میتواند کاری کند که دنیا به آن فكر كند.
ژان پل سارتر
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
✍ ضرورتی ندارد که تا وقتی زندهام
حتما زندگی شادمانهای داشته باشم ،
📣 اما ضروری است مادامیکه زندهام ،
شرافتمندانه زندگی کنم.
🗿#ایمانوئل_کانت
🍀❤️ @filsofak
✍ ضرورتی ندارد که تا وقتی زندهام
حتما زندگی شادمانهای داشته باشم ،
📣 اما ضروری است مادامیکه زندهام ،
شرافتمندانه زندگی کنم.
🗿#ایمانوئل_کانت
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
همهی آدمها با هم برابرند
اما پولدارها محترمترند،
اما دخترها پر طرفدارترند،
اما بچهها واجب ترند،
اما خانمها مقدم ترند،
اما سفیدها برترند و سیاها بدبختترند!
البته تبعیضی در کار نیست، در کل همهی آدمها با هم برابرند، اما بعضیها برابرترند.
#قلعه_حیوانات
#جورج_اورول
🍀❤️ @filsofak
همهی آدمها با هم برابرند
اما پولدارها محترمترند،
اما دخترها پر طرفدارترند،
اما بچهها واجب ترند،
اما خانمها مقدم ترند،
اما سفیدها برترند و سیاها بدبختترند!
البته تبعیضی در کار نیست، در کل همهی آدمها با هم برابرند، اما بعضیها برابرترند.
#قلعه_حیوانات
#جورج_اورول
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
انسان هیچگاه خوشنود نیست !
سرتاسر زندگی را به دنبال خشنودی خیالی میدود، خوشنودیای که به ندرت به دست میآید و وقتی هم که به دست آمد همان بیداری از خواب خوشحالی است: چون کشتی شکستهای که بی دکل به بندرگاه وارد میشود.
دست آخر هم تفاوتی نمیکند که در طول زندگی خوشبخت بوده یا بدبخت چون زندگیِ وی چیزی جز یک اکنونِ گذرا نبوده و اکنون نیز پایان یافته!
👤 آرتور_شوپنهاور
🍀❤️ @filsofak
انسان هیچگاه خوشنود نیست !
سرتاسر زندگی را به دنبال خشنودی خیالی میدود، خوشنودیای که به ندرت به دست میآید و وقتی هم که به دست آمد همان بیداری از خواب خوشحالی است: چون کشتی شکستهای که بی دکل به بندرگاه وارد میشود.
دست آخر هم تفاوتی نمیکند که در طول زندگی خوشبخت بوده یا بدبخت چون زندگیِ وی چیزی جز یک اکنونِ گذرا نبوده و اکنون نیز پایان یافته!
👤 آرتور_شوپنهاور
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#همه_کتاب_بخوانیم
مهم ترین ویژگی فلسفه اخلاق پست مدرنیستی,تا آنجایی که با فرد سر و کار دارد,فقدان هر گونه ارزش اخلاقی مورد توافق عموم است:فیلسوفان برخطا هستند,هیچگونه حقیقت اخلاقیِ "عام" وجود ندارد.این بدان معناست که ابهام و بی یقینی اخلاقی بیشتر خواهدشد.گزینش های اخلاقی باید بدون تکیه مجدد به مبانی فلسفی صورت گیرند.
وضعیت انسانی پست مدرن بیش از هر چیز دیگری, یک "حالت ذهنی" است.هیچ یک از کسانی که مجبور به گزینش های اخلاقی باشند,هیچگونه علائم راهنمایی قابل اعتمادی نخواهند یافت که راه درستکاری را به آنها نشان دهد.ما باید بر مراقبت شخصی مستمر, خودسنجی و "بازبینی"مکرر آگاهی اخلاقی مان تکیه کنیم.این بدان معناست که نوعی تاکید معقول بر بحث اخلاقی و اختلاف نظر اخلاقی ,و نیز پرسش های جدیدی درباره حقوق و مهارت های ما به عنوان فاعلانِ اخلاقی, همواره وجود خواهد داشت و در خصوص مسائل اخلاقی با نوعی پذیرش مسئولیت و بی یقینی مواجه خواهیم بود.
بنابراین;جهانِ پست مدرن آزادی ها و مسئولیت های اخلاقی عظیم تری به بار خواهد آورد.
فلسفه اخلاق حتی بیش از آنکه قبلا بود, اگزیستانسیالیستی خواهد شد.
و اخلاق "خصوصی" خواهد شد.ما امروز آزادیم در هر لحظه هر مجموعه از ارزش های اخلاقی را که به نظرمان مناسب است.انتخاب کنیم.
#اخلاق
#دیو_رابینسون_و_کریس_گارات
#عبدل_آبادی
ص124
🍀❤️ @filsofak
#همه_کتاب_بخوانیم
مهم ترین ویژگی فلسفه اخلاق پست مدرنیستی,تا آنجایی که با فرد سر و کار دارد,فقدان هر گونه ارزش اخلاقی مورد توافق عموم است:فیلسوفان برخطا هستند,هیچگونه حقیقت اخلاقیِ "عام" وجود ندارد.این بدان معناست که ابهام و بی یقینی اخلاقی بیشتر خواهدشد.گزینش های اخلاقی باید بدون تکیه مجدد به مبانی فلسفی صورت گیرند.
وضعیت انسانی پست مدرن بیش از هر چیز دیگری, یک "حالت ذهنی" است.هیچ یک از کسانی که مجبور به گزینش های اخلاقی باشند,هیچگونه علائم راهنمایی قابل اعتمادی نخواهند یافت که راه درستکاری را به آنها نشان دهد.ما باید بر مراقبت شخصی مستمر, خودسنجی و "بازبینی"مکرر آگاهی اخلاقی مان تکیه کنیم.این بدان معناست که نوعی تاکید معقول بر بحث اخلاقی و اختلاف نظر اخلاقی ,و نیز پرسش های جدیدی درباره حقوق و مهارت های ما به عنوان فاعلانِ اخلاقی, همواره وجود خواهد داشت و در خصوص مسائل اخلاقی با نوعی پذیرش مسئولیت و بی یقینی مواجه خواهیم بود.
بنابراین;جهانِ پست مدرن آزادی ها و مسئولیت های اخلاقی عظیم تری به بار خواهد آورد.
فلسفه اخلاق حتی بیش از آنکه قبلا بود, اگزیستانسیالیستی خواهد شد.
و اخلاق "خصوصی" خواهد شد.ما امروز آزادیم در هر لحظه هر مجموعه از ارزش های اخلاقی را که به نظرمان مناسب است.انتخاب کنیم.
#اخلاق
#دیو_رابینسون_و_کریس_گارات
#عبدل_آبادی
ص124
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
📎 پرفورمنس مرز انسانیت و وحشیگری... ○ مارینا آبراموویچ. 1974 🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📎 پرفورمنس مرز انسانیت و وحشیگری...
○ مارینا آبراموویچ. 1974
● مرز انسانیت و وحشیگری کجاست؟
عامل تعیین کننده یا بازدارنده چیست؟
شاید هنرمندی که در یک پرفورمنس، خود را برای مدت شش ساعت در اختیار بازدیدکنندگان قرار داد، بتواند به این سوال پاسخ دهد.
● مارینا آبراموویچ، این پرفورمنس را در سال 1974 در یک استودیوی کوچک در مورا، ناپل ایتالیا برگزار کرد ولی جزییات، عکسها و ویدیوی آن تا به امروز در دسترس رسانه ها قرار نگرفته بود.
● اجرا بسیار ساده بود. آبراموویچ مانند یک شی بی حرکت و بدون هر گونه واکنش ظرف مدت 6 ساعت در اختیار بازدیدکنندگان بود.
در این مدت دستیاران استودیو و شرکت کنندگان اجازه داشتند هر کاری می خواهند با او بکنند و حتی از 72 وسیله ای که آبراموویچ روی میز استودیو گذاشته بود هم استفاده نمایند.
● روی میز یادداشت زیر به چشم می خورد.
" 72 وسیله روی میز است که هر طور دوست داشتید می توانید آنها را روی من بکار ببرید. من برای مدت 6 ساعت صرفن یک ابژه خواهم بود و مسئولیت هر نوع عواقبی را بر عهده می گیرم."
روی میز هم وسایلی لطیف مانند پر، دستمالهای ابریشمی، گل، آب و ... بود و هم ابزار شکنجه مانند چاقو، تیغ، زنجیر، سیم و حتی یک اسلحه ی پُر!
● در ابتدای کار، همه رودربایستی داشتند.
یک نفر نزدیک شد و او را با گلها آراست.
یک نفر دیگر او را با سیم به یک شی دیگر بست و دیگری قلقلکش داد.
● کمی بعد او را تغییر مکان دادند.
کم کم زنجیرها را بکار گرفتند. به او آب پاشیدند و وقتی دیدند واکنشی نشان نمی دهد رفتارها حالت تهاجمی گرفت.
● منتقد هنری، توماس مک اویلی، که در این پرفورمنس شرکت کرده بود به خاطر می آورد که چگونه رفتار مردم رفته رفته، خشن و خشن تر می شد.
مک اویلی می گوید:
سه ساعت نشده بود که لباس هایش را با چاقو پاره پاره کردند.
در ساعت چهارم با همان چاقوها بدنش را مجروح می کردند.
بارها به او آزار جنسی خفیف رساندند ولی او به تعهدش پایبند بود و پای تجاوز و حتی قتلش نیز ایستاده بود.
● ناگهان یک نفر اسلحه را در دست او گذاشت. انگشت او را روی ماشه نهاده و سر لوله ی اسلحه را با دست خود آبراموویچ روی گردنش نشانه گرفت.
● در ساعتهای پایانی پرفورمنس، خشونت به اوج خود رسیده بود. آبراموویچ به خاطر می آورد که احساس می کردم مورد تجاوز قرار گرفته ام.
لباسهایم را پاره کردند و بخش هایی از بدنم را برهنه ساختند.
با شاخه ی پر از خار گل، به بدنم می کوفتند و خارها را روی پوست شکمم می کشیدند.
گذاشتن آن اسلحه روی گردنم، دیگر نقطه ی اوجش بود!
◇ با این پرفورمنس، آبراموویچ نشان داد که اگر شرایط برای افرادی که به خشونت گرایش دارند مهیا باشد، به چه راحتی و با چه سرعتی آن را اعمال می کنند.
بعد از پایان 6 ساعت پرفورمنس، آبراموویچ در سالن استودیو به راه افتاد و از مقابل دستیاران و بازدیدکنندگان گذشت.
دستیاران از نگاه کردن به صورت او اجتناب می کردند.
بازدید کنندگان هم آنقدر عادی رفتار می کردند که انگار اصلن از خشونتی که دمی پیش به خرج داده بودند و این که چگونه از آزار و حمله به او لذت برده بودند چیزی در خاطرشان نمانده.
◇ این اثر نکته ای دهشتناک را در باب وجود بشر آشکار می کند و به ما نشان می دهد که اگر شرایط مناسب باشد، یک انسان با چه سرعت و به چه آسانی می تواند به همنوع خود آسیب برساند و به چه سهولتی می شود از شخصی که از خود دفاع نمی کند یا نمی جنگد بهره کشی کرد و این که اگر بسترش فراهم باشد، اکثریت افراد به ظاهر نرمال جامعه، می توانند در چشم به هم زدنی به موجودی حقیقتن وحشی و خشن تبدیل گردند.
🍀❤️ @filsofak
📎 پرفورمنس مرز انسانیت و وحشیگری...
○ مارینا آبراموویچ. 1974
● مرز انسانیت و وحشیگری کجاست؟
عامل تعیین کننده یا بازدارنده چیست؟
شاید هنرمندی که در یک پرفورمنس، خود را برای مدت شش ساعت در اختیار بازدیدکنندگان قرار داد، بتواند به این سوال پاسخ دهد.
● مارینا آبراموویچ، این پرفورمنس را در سال 1974 در یک استودیوی کوچک در مورا، ناپل ایتالیا برگزار کرد ولی جزییات، عکسها و ویدیوی آن تا به امروز در دسترس رسانه ها قرار نگرفته بود.
● اجرا بسیار ساده بود. آبراموویچ مانند یک شی بی حرکت و بدون هر گونه واکنش ظرف مدت 6 ساعت در اختیار بازدیدکنندگان بود.
در این مدت دستیاران استودیو و شرکت کنندگان اجازه داشتند هر کاری می خواهند با او بکنند و حتی از 72 وسیله ای که آبراموویچ روی میز استودیو گذاشته بود هم استفاده نمایند.
● روی میز یادداشت زیر به چشم می خورد.
" 72 وسیله روی میز است که هر طور دوست داشتید می توانید آنها را روی من بکار ببرید. من برای مدت 6 ساعت صرفن یک ابژه خواهم بود و مسئولیت هر نوع عواقبی را بر عهده می گیرم."
روی میز هم وسایلی لطیف مانند پر، دستمالهای ابریشمی، گل، آب و ... بود و هم ابزار شکنجه مانند چاقو، تیغ، زنجیر، سیم و حتی یک اسلحه ی پُر!
● در ابتدای کار، همه رودربایستی داشتند.
یک نفر نزدیک شد و او را با گلها آراست.
یک نفر دیگر او را با سیم به یک شی دیگر بست و دیگری قلقلکش داد.
● کمی بعد او را تغییر مکان دادند.
کم کم زنجیرها را بکار گرفتند. به او آب پاشیدند و وقتی دیدند واکنشی نشان نمی دهد رفتارها حالت تهاجمی گرفت.
● منتقد هنری، توماس مک اویلی، که در این پرفورمنس شرکت کرده بود به خاطر می آورد که چگونه رفتار مردم رفته رفته، خشن و خشن تر می شد.
مک اویلی می گوید:
سه ساعت نشده بود که لباس هایش را با چاقو پاره پاره کردند.
در ساعت چهارم با همان چاقوها بدنش را مجروح می کردند.
بارها به او آزار جنسی خفیف رساندند ولی او به تعهدش پایبند بود و پای تجاوز و حتی قتلش نیز ایستاده بود.
● ناگهان یک نفر اسلحه را در دست او گذاشت. انگشت او را روی ماشه نهاده و سر لوله ی اسلحه را با دست خود آبراموویچ روی گردنش نشانه گرفت.
● در ساعتهای پایانی پرفورمنس، خشونت به اوج خود رسیده بود. آبراموویچ به خاطر می آورد که احساس می کردم مورد تجاوز قرار گرفته ام.
لباسهایم را پاره کردند و بخش هایی از بدنم را برهنه ساختند.
با شاخه ی پر از خار گل، به بدنم می کوفتند و خارها را روی پوست شکمم می کشیدند.
گذاشتن آن اسلحه روی گردنم، دیگر نقطه ی اوجش بود!
◇ با این پرفورمنس، آبراموویچ نشان داد که اگر شرایط برای افرادی که به خشونت گرایش دارند مهیا باشد، به چه راحتی و با چه سرعتی آن را اعمال می کنند.
بعد از پایان 6 ساعت پرفورمنس، آبراموویچ در سالن استودیو به راه افتاد و از مقابل دستیاران و بازدیدکنندگان گذشت.
دستیاران از نگاه کردن به صورت او اجتناب می کردند.
بازدید کنندگان هم آنقدر عادی رفتار می کردند که انگار اصلن از خشونتی که دمی پیش به خرج داده بودند و این که چگونه از آزار و حمله به او لذت برده بودند چیزی در خاطرشان نمانده.
◇ این اثر نکته ای دهشتناک را در باب وجود بشر آشکار می کند و به ما نشان می دهد که اگر شرایط مناسب باشد، یک انسان با چه سرعت و به چه آسانی می تواند به همنوع خود آسیب برساند و به چه سهولتی می شود از شخصی که از خود دفاع نمی کند یا نمی جنگد بهره کشی کرد و این که اگر بسترش فراهم باشد، اکثریت افراد به ظاهر نرمال جامعه، می توانند در چشم به هم زدنی به موجودی حقیقتن وحشی و خشن تبدیل گردند.
🍀❤️ @filsofak