فلسفه اخلاق
7.41K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
24-44.pdf
7 MB
پی دی اف نشریه فرزند حوزه(۲)
🍀❤️ @filsofak
عکس از فرید موسوی
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
عکس از فرید موسوی 🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

🌱
🌱 ما پيروزيم!
(بنویس به کی رأی دادی)
.
.
📝 منبرک: (غمگینم! اما امیدوار...)
.
.
🌱 در حال خودمان بودیم. با صدای شجریان داشتیم عشق می کردیم که میثم گفت: "شربت می دن بابا." نیش ترمز گرفتم. بوی اسپند پیچید توی ماشین.
جوانی سینی شربت را جلويمان آورد: "ئه استاد شمائيد؟! به کی رأی بدیم؟" اشاره به بالا کردم که آنتن ماشین را ببیند که روبان سبز و بنفش چطور همدیگر را بغل گرفته اند.
چهره اش درهم شد. چروک افتاد روی پیشانی اش. گفت: "شما چرا حاج آقا؟ شما که طلبه ای؟ شما که نون امام زمان خوردی، شما که این همه توی کلاس از دین و دیانت گفتيد..."
سینی شربت را داد دست دوستش. بهش گفتم: "امیر جان، باید رفت جلو. اگه برگردم عقب وضعیت بدتره، چون دوباره باید از راه پر از چاله چوله ای که اومدم برگرم، ولی اگه جلو برم لااقل این امید رو دارم که شاید(!) جاده بهتر بشه...!"
هاج و واج نگاهم کرد. نتوانستم تلخی چشمانش را تحمل کنم. گفتم: "بس کن. این طور زل نزن به چشمای من!"
.
.
🌱 غمگینم! اما امیدوار...
داغ خیلی چیزها بر دلم مانده... دلم به جوانی ام می سوزد. دلم برای آن پیرمرد صبور می سوزد!
این روزها خیلی فحش شنیدم:
از اینکه طلبه ای و به روحانی رأی می دهی. از اینکه چرا یک ویژه نامه برای روحانی سردبیری کردی. از اینکه چرا رأی کلی آدم را عوض کردی. از اینکه چرا در کانال فلسفه اخلاق از روحانی حمایت کردی. از اینکه جواب امام زمان را چه می دهی...
جواب تک تک دوستان را با این عبارت نادر ابراهیمی می دهم:
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان، و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...
.
.
🌱 خلاصه رفیق:
ما همه مان زخم خورده و ناراحتیم و به یاد فريادهايمان بغض کردیم، اما همین فقط برایمان مانده: "اميد"
كه "اميد" خود،
بذر هويت همه چيز است...
به قول ياس:
ما ادامه می دیم.
آتشفشان رو نمی شه با برف بست!
#مصطفی_سلیمانی
.
۲۹ اردیبهشت
.
.
پ ن:
۱. شنبه، جشن پیروزی انتخابات.(شک نکنید😉)
۲. کلی فالوور اينيستاگرام و ممبر کانال تلگرامم پرید، ولی بی خیال!😊🌱
.
.
#غمگینم_اما_امیدوار
#با_روحانی_تا_1400
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

مرگ تو درست
از لحظه ای 
آغاز می شود که
در برابر آنچه مهم است
سکوت
می کنی....

+ مارتین لوتر کینگ
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸هم اکنون در سراسر کشور😄😂
🍀❤️ @filsofak
🎵@MOOZIKEST
این پیروزی خجسته باد
این پیروزی خجسته باد...
🍀❤️ @filsofak
Rendan Mast
Mohammad-Reza Shajarian
غوغای روحانی نگر،سیلاب طوفانی نگر

خورشید ربانی نگر، مستان سلامت می‌کنند

🎵بشنوید از استاد محمد رضا شجریان

#حماسه_اردیبهشت
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ﺍﯾﻨﺎﯾـﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻧﻤﯿﺎﺭﻩ،
ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﮐﻨﯿﺪ!
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﻬﻢ ﭘــﻮﻝ ﺑﺪﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺳﯿﺎﻩ ﺑﺸﯿﻨﻢ؛
ﻧﺎﻣﺮﺩﻡ ﺍﮔﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺿﯽ ﮐﻨﻢ!

#فامیل‌_دور
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

🍃🍃🍃 🍃🍃🍃

💕آنان که گاهی به نعل میزنند
و گاهی هـــم به میخ،
سرانجام
چکش واقعیت
روی انگشتشان می خورد.
🍀❤️ @filsofak
این حقایق هستند
که انسانها را از هم دور می‌کنند
نه دروغ!
وگرنه ما دروغ می‌گوییم
که نزدیک باقی بمانیم...

#چارلز_بوکوفسکی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

انسان در جستجوي خويشتن

يكي از معدود مواهب زندگي در دورانهاي دلهره انگيز اين است كه انسان مجبور به أگاه شدن از خويشتن خود مي شود. زمانيكه معيارها و ارزشها بهم ميريزد و مخدوش مي شود و ما به روشني نميدانيم كه چه هستيم و چگونه بايد باشيم. به گفته ماتيو ارنولد به فكر جستجو براي يافتن خود مي افتيم . در چنين شرايطي احساس عدم امنيت داريم و مي انديشيم ايا ممكن است منبعي براي راهنمايي وجود داشته باشد كه ما به ان توجه نكرده باشيم؟

#انسان_در_جستجوي_خويشتن
#رولو_مي
#ص٩
🍀❤️ @filsofak
‎اگر عقاید خود را با تفکر و مطالعه به دست آورید کسی نمی تواند به آنها توهین کند اگر کسی چیزی بر خلافشان بگوید عصبانی
نمیشوید؛‎یا می خندید یا به فکر فرو می روید

برتراند راسل
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنی 4 بچه گرگ را بعد از نجات دادن از مرگ ، نگهداری و بزرگ کرد و سپس در طبیعت آزاد کرد ..
او بعد از 2 سال به دیدار آنها رفت ببینید گرگها چه رفتاری با او دارند☝️🏻
🍀❤️ @filsofak
جهنم یعنی؛ وابستگی به قضاوت دیگران. افراد بسیاری در جهان هستند که در جهنم به سر می برند، زیرا شدیدا وابسته به داوری دیگران هستند...

ژان پل سارتر
🍀❤️ @filsofak
19-26.pdf
8.8 MB
پرونده خانواده شماره ۱۷
دبیر پرونده: مصطفی سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۲۶۷
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

سنگین‌ترین مجازاتی که خدایان یونان باستان می‌توانستند برای سیزیف در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهوده‌ای را انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد. مدت‌ها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تخته سنگ از سربالا‌یی تند بود، اما تا به بالای بلندی می‌رسید تخته سنگ می‌غلتید و به پایین دره می‌افتاد. خدایان فراموش کرده بودند که تخته سنگ بر اثر مرور زمان و ضربه دچار فرسایش می‌شود. در صد سال اول، لبه‌های تیزی که دست‌های سیزیف را بریده و زخمی کرده بود صاف شد. در پانصد سال بعدی پستی و بلندی‌های سنگ به قدری صیقلی شد که سیزیف تخته سنگ را قل می‌داد و بالا می‌برد. در هزار سال بعد تخته سنگ کوچک و کوچک‌تر شد و شیب هموار و هموار‌تر و… این روز‌ها سیزیف تکه سنگ ریزی را که روزگاری صخره‌ای بود به همراه قرص‌های مسکن و کارت‌های اعتباری‌اش در کیفی می‌گذارد و با خود می‌برد. صبح سوار آسانسور می‌شود و به طبقهٔ بیست و هشتم ساختمان دفترش می‌رود که محل مجازاتش به حساب می‌آید. بعد از ظهر‌ها دوباره به پایین بر می‌گردد.

📗مجازات
👤 #اشتفان_لاکنر
برگردان : اسدالله امرایی
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 شیوه تبلیغ و فعالیت امام موسی صدر را از زبان خودش بشنوید
🆔 @imammoussasadr
🍀❤️ @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#ربنا - جریان #شجریان

با حضور #علیزاده، کامبیز #روشن_روان، کیومرث پوراحمد، #پیرنیاکان، محمود #دولت_آبادی، فرهاد #فخرالدینی، اردشیر #کامکار، #درخشانی...
نشر دهید💐🙏
🍀❤️ @filsofak
عکاس: محمد فلاح نیا
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
عکاس: محمد فلاح نیا 🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

اول من دیدم اش. یک موبایل قدیمی دست اش بود که تغریبا به عینک ته استکانی اش چسبانده بودش. زیر کتف همان دستی که موبایل را با آن گرفته بود یک مجله ی جدول را گرفته بود و در دست دیگر اش یک موچین داشت و کیسه ای که معلوم نبود محتویات اش چیست. شاید خوراک بخور و نمیر آن روزش را به همراه می برد. گاهی هم معتاد ها یک‌کیسه دارند که هر شندر پندری را که فکر می کنند روزی به کارشان بیاید و یا بتوانند آب کنند،‌ در آن می گذارند‌. از آن قیافه هایی بود که ممکن است تا مدت ها در خاطرت بمانند. مثل بعضی پدر بزرگ های شخصیت های کارتونی دندان هایش تغریبا ریخته بود و فک پایین اش جلو آمده بود. شلوارش را تا زیر سینه اش بالا کشیده و با تنگ ترین سوراخ کمربند به بدنش گیر داده بود. من گاهی هنگام عکاسی خیابانی، شرم می کنم از این تیپ آدم ها عکس بگیرم. نگاهش کردم و رد شدم. فربد پشت سرم بود. دوربین را به فاصله ی ۵۰ سانتی متری از صورت مرد گرفت و بعد گفت: اجازه هست عکس بگیرم؟!
گفت: نه.
من پیچ کوچه را رد کرده بودم و نمی دیدمشان. فربد به من رسید و در همین حال مرد داد زد: کاش حالا که دوربین داری، فرهنگ دست گرفتن اش را هم داشتی...
سریع به فربد گفتم: مگر عکس گرفتی؟!
گفت: نه.
گفتم: برو بهش بگو.
گفت: ول اش کن.
گفتم: ما هیچ کس را در خیابان ول نمی کنیم! ما به عنوان عکاس مستند خیابانی، وظایفی داریم.
خودم کوچه را برگشتم و به مرد رسیدم که هنوز آن جا بود. داشت با موبایل اش ور می رفت. پشت شانه اش زدم و گفتم پدر جان، رفیق من عکس نگرفت. شما اجازه ندادی و او عکس نگرفت.
هنوز دلخور بود.
گفت: در آوردن ادای اش هم خوب نیست.
گفتم: ولی چون شما اجازه ندادید، او عکس نگرفت و من عذر خواهی می کنم اگر شما ناراحت شدید. در همین حال به نشان دوستی  پشت شانه هایش را نوازش کردم.
آرام شد. لبخندی زد و گفت: ببخشید من هم تند شدم.
لبخند اش را که دیدم، گفتم خدا نگهدار و با فربد به راه افتادیم.
چند قدم که دور شدیم، پیچ کوچه را رد کردیم و دیگر نمی دیدیم اش. صدایش آمد که:
رفیق، دوست داری با هم حرف بزنیم؟
برگشتم، گفتم چرا که نه.
آمد گفت: شما دنیای خودتان را دارید. عشق اتون اینه که یه دوربین دست بگیرید و از بدبختی آدما عکس بگیرید. (مثل خیلی از کوچه های بافت قدیم، کوچه تنگ بود و ما شانه به شانه هم راه می رفتیم. توی نگاهش آرامشی توام با نوعی لبخند عجیب بود و وقتی حرف می زد با موچین نخ به نخ موهای صورت اش را می کشید. ) گفت: شما درد نکشیده اید ولی من یک آدم اچ.آی.وی مثبت ام که شش سال هست از خونه طرد شدم. حالا هم کبد ام کم کم از کار افتاده و دیگه رو به سراشیبی هستم. توی فکر های خودم بودم و دلم برای کسانی که می خواهم قبل از رفتن ببینم اشان،‌ تنگ شده بود که شما آمدید. اگر ناراحت شدم‌ علت اش این بود.
دهانم قفل شده بود‌. دستم را پشت شانه هایش گذاشتم و گفتم: لازم به توضیح نبود.
گفت: آمدم که عذر خواهی کنم.
اشک توی چشم هایم جمع شده بود. عین احمق ها گفتم: درست می شه دوست من. مرسی که آمدی. خوب باشی و از همین حرف هایی که  خودم هم نمی دانم در این شرایط از کدام گوشه ی مغز ام می پرد بیرون.
و بعد همین طور که ظریف و آرام آمده بود، ظریف و آرام‌رفت...
بعد من ماندم و دل صاحب مرده ام که انگار در آن سنگ آسیا را جابجا می کردند. دلم می خواست پکی بزنم زیر گریه... اما اشک یار بود.
تا وقتی که با فربد فرار کردیم توی خنکی سایه ی یکی از کافه های همان حوالی، با لحن بیژن مفید می خواندم: نه دیگه این واسه ما دل نمی شه... و با بغضی تلخ تکرار می کردم: آخه این دل مگه از فولاده؟!


پینوشت:
۱- هر کس را که باید ببینید، همین امروز ببینید. شاید دارد در جایی با فکر یک بار دیگر دیدن شما جان می دهد.
۲- با کسانی که معتاد هستند و یا اچ.آی.وی دارند مهربان باشید. از طریق مهربانی کردن، نه معتاد می شوید و نه بیمار!

محمد فلاح نیا
جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶
محله بیات شیراز
🍀❤️ @filsofak