لحظه ها را گذراندیم که به، خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.
#علی_شریعتی
🍀❤️ @filsofak
#علی_شریعتی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
آن که باید بشنود، نخست باید این حس را داشته باشد که شنیده می شود.
داستانک های فلسفی | برشت، |
ترجمه عبداللهی | ص96
🍀❤️ @filsofak
آن که باید بشنود، نخست باید این حس را داشته باشد که شنیده می شود.
داستانک های فلسفی | برشت، |
ترجمه عبداللهی | ص96
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from هفته نامه حریم امام
@harim_emam267.1396.2.21.pdf
3.1 MB
به من نگاه کن... يه نگاه قشنگ به صورتم بنداز... آشنا به نظر نمیرسم؟ شبيه يه نفر نيستم... که تو کُشتی؟
•
| بيل را بکش - کوئنتين تارانتينو |
🍀❤️ @filsofak
•
| بيل را بکش - کوئنتين تارانتينو |
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
☘️ خجالت آور است تماشای کسی که آخر عمری خود را موشکافی می کند و به این نتیجه می رسد تنها چیزی که با خود به گور می برد شرم زندگی نکردن است...
📚 جزء از کل استیو تولتز | صفحه 204
🍀❤️ @filsofak
☘️ خجالت آور است تماشای کسی که آخر عمری خود را موشکافی می کند و به این نتیجه می رسد تنها چیزی که با خود به گور می برد شرم زندگی نکردن است...
📚 جزء از کل استیو تولتز | صفحه 204
🍀❤️ @filsofak
ادبيات شايد نتواند جلوي جنگ و خونريزي را بگيرد ..
شايد نتواند از مرگ يك كودك جلوگيري كند ..
ولي ميتواند كاري كند كه دنيا به آن فكر كند..
#ژان_پل_سارتر
🍀❤️ @filsofak
شايد نتواند از مرگ يك كودك جلوگيري كند ..
ولي ميتواند كاري كند كه دنيا به آن فكر كند..
#ژان_پل_سارتر
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
هنگامي كه مي توان از هوش بيكران وجود براي مواجهه با سختي ها و ناملايمات كمك گرفت، چرا بايستي دست و پا بسته تسليم سرنوشت شد و به گمراهي افتاد و از شاهراه حقيقت دور شد؟
زماني كه فكر شكست و ناكامي و يأس و گريز به سر كسي كه سرشار از ايمان است راه مي يابد، او مسئله را شجاعانه بررسي مي كند و با شهامت تمام و بي آنكه هراسي به دل راه دهد به قلت توفان نا اميدي و شكست مي تازد و آن را پشت سر مي گذارد.
او با روح خود و با آرزوي قلبي به سوي هدف پيش مي رود و صحيح و سالم از امواج سركش گذر مي كند و پا به ساحل رستگاري و سلامتي مي نهد. چنين فردي برنده خواهد شد، زيرا نيروي بيكران وجود او شكست ناپذيرست.
دکتر ژوزف مورفی
غیر ممکن، ممکن است!
صفحه 106
🍀❤️ @filsofak
هنگامي كه مي توان از هوش بيكران وجود براي مواجهه با سختي ها و ناملايمات كمك گرفت، چرا بايستي دست و پا بسته تسليم سرنوشت شد و به گمراهي افتاد و از شاهراه حقيقت دور شد؟
زماني كه فكر شكست و ناكامي و يأس و گريز به سر كسي كه سرشار از ايمان است راه مي يابد، او مسئله را شجاعانه بررسي مي كند و با شهامت تمام و بي آنكه هراسي به دل راه دهد به قلت توفان نا اميدي و شكست مي تازد و آن را پشت سر مي گذارد.
او با روح خود و با آرزوي قلبي به سوي هدف پيش مي رود و صحيح و سالم از امواج سركش گذر مي كند و پا به ساحل رستگاري و سلامتي مي نهد. چنين فردي برنده خواهد شد، زيرا نيروي بيكران وجود او شكست ناپذيرست.
دکتر ژوزف مورفی
غیر ممکن، ممکن است!
صفحه 106
🍀❤️ @filsofak
ما آدمهای احمقی نبودیم
ساده بودیم
و از روی سادگی
به احمق ها اجازه دادیم
تا در زندگی مان دخالت کنند!
#ارنستو_چه_گوارا
🍀❤️ @filsofak
ساده بودیم
و از روی سادگی
به احمق ها اجازه دادیم
تا در زندگی مان دخالت کنند!
#ارنستو_چه_گوارا
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اسب، اسب به دنیا میآید
اما انسان، انسان به دنیا نمیآید.
باید او را آموزش و تعلیم داد
تا انسان شود.
دنیای سوفی
یوستین گردر
🍀❤️ @filsofak
اسب، اسب به دنیا میآید
اما انسان، انسان به دنیا نمیآید.
باید او را آموزش و تعلیم داد
تا انسان شود.
دنیای سوفی
یوستین گردر
🍀❤️ @filsofak
نگرانی هرگز از اتفاقات فردا جلوگیری نمیکند
فقط شادی امروز را از بین می برد
با شادی به استقبال فردا برو...!
🍀❤️ @filsofak
فقط شادی امروز را از بین می برد
با شادی به استقبال فردا برو...!
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
✌
📝 منبرک: (فرزند حوزه)
.
.
🌼 نشسته بودم روی نیمکت، کنار کتابخانه. داشتم مجله می خواندم. مجله ای که سردبیریش بودم. طلبه ای نرسیده رو به من کرد و گفت:
"چه مجله ايه که عکس این شیخ روشه؟! قايمش کن بابا!"
مجله را گرفتم پایین، گفتم: "داداش! من به روحانی رأی می دم."
زد زیر خنده. فکر کرد شوخی می کنم. دستی به صورتش کشید. ريشش را منظم کرد و گفت: "کور خونديد اگه فکر می کنید رأی میاره." منتظر ماند چیزی بگويم.
بلند شدم. جلوش ایستادم. صورت به صورت. گفتم: "خیلی حرص نخور رفیق، شيرت خشک می شه!"
روی سینه ام چند بار با کف دستش آرام زد:
"تو طلبه ای! باید بیشتر حواست جمع باشه!"
گفتم: "تو هم طلبه ای بیشتر دقت کن! این رأی ها حق الناسه. جوگير نباش!"
أبرو بالا انداخت که یعنی حرف هایم را نمی فهمد. صدای اذان به دادش رسید. نگاه کرد به ساعتش. رویش را برگرداند تا برود. دوام نیاورد. دوباره برگشت تا زهر آخرش را بریزد. پوزخندی زد و گفت: "ایشالله باهاش محشور شی!"
دستم را روی پیشانی ام گذاشتم: "چاکریم!"
.
.
🌱 نمی دانم چرا حالم خوب نیست. این روزها مدام ذهنم بر می گردد به عقب. عذاب می کشم. بغض می کنم.
با حسرت به گذشته نگاه می کنم. می بینم هر چه جلوتر آمده، پیش نرفته، فرو رفته!
فرو رفته توی مردابی که همه چیزش را بلعیده...
بوی تعفن بی اخلاقی به مشامم می رسد. بوی پلاسيدگى، ماندگی، لهيدگى.
خدا لعنت کند این فضای مجازی را. نمی گذارد یادم برود کتک خوردن دختر جوان را.
نمی دانم با این تلخی، می توانم امیدوار باشم؟!
اما این را می دانم که نمی توانم بی تفاوت باشم. شاید به جرقه ای جهان روشن شود. به قول سهراب، شاید این بار مردی بیاید که بیش از آن که سیاستمدار باشد، درخت باشد.
رفیق!
تو هم رأی بده، این دریا معلوم نیست تا کی آب دارد، تا کی موج دارد. امروز رنگ سبز و بنفش، رنگ شادی زده به زندگی مان. فردا معلوم نیست چه رنگی بزند.
به قول مصطفی انصافی: بوقلمون صفت است سیاست! هر لحظه به یک رنگ است و زندگی مردم را هم همرنگ خودش می خواهد. گاهی سفید مثل کفن، گاهی سیاه مثل کلاغ، گاهی کبود مثل خون مردگی.
#مصطفی_سلیمانی
۲۳ارديبهشت، سال ۹۶.
🍀❤️ @filsofak
✌
📝 منبرک: (فرزند حوزه)
.
.
🌼 نشسته بودم روی نیمکت، کنار کتابخانه. داشتم مجله می خواندم. مجله ای که سردبیریش بودم. طلبه ای نرسیده رو به من کرد و گفت:
"چه مجله ايه که عکس این شیخ روشه؟! قايمش کن بابا!"
مجله را گرفتم پایین، گفتم: "داداش! من به روحانی رأی می دم."
زد زیر خنده. فکر کرد شوخی می کنم. دستی به صورتش کشید. ريشش را منظم کرد و گفت: "کور خونديد اگه فکر می کنید رأی میاره." منتظر ماند چیزی بگويم.
بلند شدم. جلوش ایستادم. صورت به صورت. گفتم: "خیلی حرص نخور رفیق، شيرت خشک می شه!"
روی سینه ام چند بار با کف دستش آرام زد:
"تو طلبه ای! باید بیشتر حواست جمع باشه!"
گفتم: "تو هم طلبه ای بیشتر دقت کن! این رأی ها حق الناسه. جوگير نباش!"
أبرو بالا انداخت که یعنی حرف هایم را نمی فهمد. صدای اذان به دادش رسید. نگاه کرد به ساعتش. رویش را برگرداند تا برود. دوام نیاورد. دوباره برگشت تا زهر آخرش را بریزد. پوزخندی زد و گفت: "ایشالله باهاش محشور شی!"
دستم را روی پیشانی ام گذاشتم: "چاکریم!"
.
.
🌱 نمی دانم چرا حالم خوب نیست. این روزها مدام ذهنم بر می گردد به عقب. عذاب می کشم. بغض می کنم.
با حسرت به گذشته نگاه می کنم. می بینم هر چه جلوتر آمده، پیش نرفته، فرو رفته!
فرو رفته توی مردابی که همه چیزش را بلعیده...
بوی تعفن بی اخلاقی به مشامم می رسد. بوی پلاسيدگى، ماندگی، لهيدگى.
خدا لعنت کند این فضای مجازی را. نمی گذارد یادم برود کتک خوردن دختر جوان را.
نمی دانم با این تلخی، می توانم امیدوار باشم؟!
اما این را می دانم که نمی توانم بی تفاوت باشم. شاید به جرقه ای جهان روشن شود. به قول سهراب، شاید این بار مردی بیاید که بیش از آن که سیاستمدار باشد، درخت باشد.
رفیق!
تو هم رأی بده، این دریا معلوم نیست تا کی آب دارد، تا کی موج دارد. امروز رنگ سبز و بنفش، رنگ شادی زده به زندگی مان. فردا معلوم نیست چه رنگی بزند.
به قول مصطفی انصافی: بوقلمون صفت است سیاست! هر لحظه به یک رنگ است و زندگی مردم را هم همرنگ خودش می خواهد. گاهی سفید مثل کفن، گاهی سیاه مثل کلاغ، گاهی کبود مثل خون مردگی.
#مصطفی_سلیمانی
۲۳ارديبهشت، سال ۹۶.
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
عکس از فرید موسوی 🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌱
✌🌱 ما پيروزيم!
(بنویس به کی رأی دادی)
.
.
📝 منبرک: (غمگینم! اما امیدوار...)
.
.
🌱✌ در حال خودمان بودیم. با صدای شجریان داشتیم عشق می کردیم که میثم گفت: "شربت می دن بابا." نیش ترمز گرفتم. بوی اسپند پیچید توی ماشین.
جوانی سینی شربت را جلويمان آورد: "ئه استاد شمائيد؟! به کی رأی بدیم؟" اشاره به بالا کردم که آنتن ماشین را ببیند که روبان سبز و بنفش چطور همدیگر را بغل گرفته اند.
چهره اش درهم شد. چروک افتاد روی پیشانی اش. گفت: "شما چرا حاج آقا؟ شما که طلبه ای؟ شما که نون امام زمان خوردی، شما که این همه توی کلاس از دین و دیانت گفتيد..."
سینی شربت را داد دست دوستش. بهش گفتم: "امیر جان، باید رفت جلو. اگه برگردم عقب وضعیت بدتره، چون دوباره باید از راه پر از چاله چوله ای که اومدم برگرم، ولی اگه جلو برم لااقل این امید رو دارم که شاید(!) جاده بهتر بشه...!"
هاج و واج نگاهم کرد. نتوانستم تلخی چشمانش را تحمل کنم. گفتم: "بس کن. این طور زل نزن به چشمای من!"
.
.
🌱✌ غمگینم! اما امیدوار...
داغ خیلی چیزها بر دلم مانده... دلم به جوانی ام می سوزد. دلم برای آن پیرمرد صبور می سوزد!
این روزها خیلی فحش شنیدم:
از اینکه طلبه ای و به روحانی رأی می دهی. از اینکه چرا یک ویژه نامه برای روحانی سردبیری کردی. از اینکه چرا رأی کلی آدم را عوض کردی. از اینکه چرا در کانال فلسفه اخلاق از روحانی حمایت کردی. از اینکه جواب امام زمان را چه می دهی...
جواب تک تک دوستان را با این عبارت نادر ابراهیمی می دهم:
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان، و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...
.
.
🌱✌ خلاصه رفیق:
ما همه مان زخم خورده و ناراحتیم و به یاد فريادهايمان بغض کردیم، اما همین فقط برایمان مانده: "اميد"
كه "اميد" خود،
بذر هويت همه چيز است...
به قول ياس:
ما ادامه می دیم.
آتشفشان رو نمی شه با برف بست!
#مصطفی_سلیمانی
.
۲۹ اردیبهشت
.
.
پ ن:
۱. شنبه، جشن پیروزی انتخابات.(شک نکنید✌😉)
۲. کلی فالوور اينيستاگرام و ممبر کانال تلگرامم پرید، ولی بی خیال!😊✌🌱
.
.
#غمگینم_اما_امیدوار
#با_روحانی_تا_1400
🍀❤️ @filsofak
🌱
✌🌱 ما پيروزيم!
(بنویس به کی رأی دادی)
.
.
📝 منبرک: (غمگینم! اما امیدوار...)
.
.
🌱✌ در حال خودمان بودیم. با صدای شجریان داشتیم عشق می کردیم که میثم گفت: "شربت می دن بابا." نیش ترمز گرفتم. بوی اسپند پیچید توی ماشین.
جوانی سینی شربت را جلويمان آورد: "ئه استاد شمائيد؟! به کی رأی بدیم؟" اشاره به بالا کردم که آنتن ماشین را ببیند که روبان سبز و بنفش چطور همدیگر را بغل گرفته اند.
چهره اش درهم شد. چروک افتاد روی پیشانی اش. گفت: "شما چرا حاج آقا؟ شما که طلبه ای؟ شما که نون امام زمان خوردی، شما که این همه توی کلاس از دین و دیانت گفتيد..."
سینی شربت را داد دست دوستش. بهش گفتم: "امیر جان، باید رفت جلو. اگه برگردم عقب وضعیت بدتره، چون دوباره باید از راه پر از چاله چوله ای که اومدم برگرم، ولی اگه جلو برم لااقل این امید رو دارم که شاید(!) جاده بهتر بشه...!"
هاج و واج نگاهم کرد. نتوانستم تلخی چشمانش را تحمل کنم. گفتم: "بس کن. این طور زل نزن به چشمای من!"
.
.
🌱✌ غمگینم! اما امیدوار...
داغ خیلی چیزها بر دلم مانده... دلم به جوانی ام می سوزد. دلم برای آن پیرمرد صبور می سوزد!
این روزها خیلی فحش شنیدم:
از اینکه طلبه ای و به روحانی رأی می دهی. از اینکه چرا یک ویژه نامه برای روحانی سردبیری کردی. از اینکه چرا رأی کلی آدم را عوض کردی. از اینکه چرا در کانال فلسفه اخلاق از روحانی حمایت کردی. از اینکه جواب امام زمان را چه می دهی...
جواب تک تک دوستان را با این عبارت نادر ابراهیمی می دهم:
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان، و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...
.
.
🌱✌ خلاصه رفیق:
ما همه مان زخم خورده و ناراحتیم و به یاد فريادهايمان بغض کردیم، اما همین فقط برایمان مانده: "اميد"
كه "اميد" خود،
بذر هويت همه چيز است...
به قول ياس:
ما ادامه می دیم.
آتشفشان رو نمی شه با برف بست!
#مصطفی_سلیمانی
.
۲۹ اردیبهشت
.
.
پ ن:
۱. شنبه، جشن پیروزی انتخابات.(شک نکنید✌😉)
۲. کلی فالوور اينيستاگرام و ممبر کانال تلگرامم پرید، ولی بی خیال!😊✌🌱
.
.
#غمگینم_اما_امیدوار
#با_روحانی_تا_1400
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
مرگ تو درست
از لحظه ای
آغاز می شود که
در برابر آنچه مهم است
سکوت
می کنی....
+ مارتین لوتر کینگ
🍀❤️ @filsofak
مرگ تو درست
از لحظه ای
آغاز می شود که
در برابر آنچه مهم است
سکوت
می کنی....
+ مارتین لوتر کینگ
🍀❤️ @filsofak