💉ویروسهایی که باکتری میخورند، جان دختر ۱۶ ساله را نجات دادند.
ویروسها در اصل خود عامل بیماری هستند، اما با تغییر و ویرایش ژن، دانشمندان توانستند آنها را به باکتریخوارهایی تبدیل کنند که باکتری های مقاوم به آنتی بیوتیک را نابود میکنند.
ایزابل کارنل (دوم از راست در تصویر) دختر ۱۶ ساله ایست که سال گذشته پس از پیوند ریه، با عفونت مایکوباکتریوم در زخم هایش روبرو شد که به آنتی بیوتیکهای موجود مقاوم بوده و قابل کنترل نبودند. دکتر او، هلن اسپنسر (چپ در تصویر) که عفونت ایزابل را رو به گسترش و کشنده تشخیص داده بود، تصمیم گرفت که از تکنیک جدید ویروسهای باکتری خوار (باکتریوفاژ یا به اختصار فاژ) برای درمان او استفاده کند.
او با همکاری محقق باکتریوفاژ، گراهام هتفول (دوم از چپ در تصویر)، کوکتلی از ویروسهای مهندسی شده برای درمان مایکوباکتریوم تهیه کردند. پس از ۶ ماه تزریق این کوکتل، زخمهای ایزابل بهبود یافته و عفونت او بدون عوارض جانبی از بین رفت.
گزارش این موفقیت چند روز پیش در مجله Nature Medicine به چاپ رسید.
@explorermindest 🌐
ویروسها در اصل خود عامل بیماری هستند، اما با تغییر و ویرایش ژن، دانشمندان توانستند آنها را به باکتریخوارهایی تبدیل کنند که باکتری های مقاوم به آنتی بیوتیک را نابود میکنند.
ایزابل کارنل (دوم از راست در تصویر) دختر ۱۶ ساله ایست که سال گذشته پس از پیوند ریه، با عفونت مایکوباکتریوم در زخم هایش روبرو شد که به آنتی بیوتیکهای موجود مقاوم بوده و قابل کنترل نبودند. دکتر او، هلن اسپنسر (چپ در تصویر) که عفونت ایزابل را رو به گسترش و کشنده تشخیص داده بود، تصمیم گرفت که از تکنیک جدید ویروسهای باکتری خوار (باکتریوفاژ یا به اختصار فاژ) برای درمان او استفاده کند.
او با همکاری محقق باکتریوفاژ، گراهام هتفول (دوم از چپ در تصویر)، کوکتلی از ویروسهای مهندسی شده برای درمان مایکوباکتریوم تهیه کردند. پس از ۶ ماه تزریق این کوکتل، زخمهای ایزابل بهبود یافته و عفونت او بدون عوارض جانبی از بین رفت.
گزارش این موفقیت چند روز پیش در مجله Nature Medicine به چاپ رسید.
@explorermindest 🌐
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⚔️ دعوای کارل یونگ و سیگموند فروید
کارل گوستاو یونگ (۱۸۷۵ - ۱۹۶۱) روان شناس و متفکر سوئیسی بود که با فعالیتهایش در روانشناسی و ارائه نظریاتی تحت عنوان روان شناسی تحلیلی شناخته میشود. یونگ را در کنار سیگموند فروید از پایهگذاران دانشِ نوین روانکاوی قلمداد میکنند.
یونگ تقریبا با فروید هم عصر بود و در ابتدا رابطه دوستی-شاگردی خوبی با او داشت. فروید زمانی یونگ را جانشین مسلم خود در جنبش روانکاوی میدانست. اما بعد از مدتی رشته دوستی آنها گسسته شد و یونگ آنچه را که امروز روانشناسی تحلیلی مینامند آغاز کرد که به کلی با نظریه فروید تفاوت داشت.
در این ویدیو سرگذشت آن دو و اختلافاتشان را مرور میکنیم.
@explorermindset 🌐
کارل گوستاو یونگ (۱۸۷۵ - ۱۹۶۱) روان شناس و متفکر سوئیسی بود که با فعالیتهایش در روانشناسی و ارائه نظریاتی تحت عنوان روان شناسی تحلیلی شناخته میشود. یونگ را در کنار سیگموند فروید از پایهگذاران دانشِ نوین روانکاوی قلمداد میکنند.
یونگ تقریبا با فروید هم عصر بود و در ابتدا رابطه دوستی-شاگردی خوبی با او داشت. فروید زمانی یونگ را جانشین مسلم خود در جنبش روانکاوی میدانست. اما بعد از مدتی رشته دوستی آنها گسسته شد و یونگ آنچه را که امروز روانشناسی تحلیلی مینامند آغاز کرد که به کلی با نظریه فروید تفاوت داشت.
در این ویدیو سرگذشت آن دو و اختلافاتشان را مرور میکنیم.
@explorermindset 🌐
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💥 بینگ بنگ به زبان ساده
🌌 جهان چگونه آغاز شد؟ چطور همه چیز از هیچ چیز به وجود آمد؟
@explorermindset 🌐
🌌 جهان چگونه آغاز شد؟ چطور همه چیز از هیچ چیز به وجود آمد؟
@explorermindset 🌐
کج فهمی در مورد اتوفاژی سلولی و ارتباط آن با روزه
چند روزی است که مطالبی در ارتباط با تحقیقات پرفسور یوشینوری اُسومی، برنده ی جایزه نوبل فیزیولوژی در سال ۲۰۱۶، در مورد فواید روزه در شبکه های اجتماعی گسترش یافته است.
در زیر به واقعیت تحقیقات ایشان و شفاف سازی پرداخته های غیرعلمی در این مطالب میپردازیم.
۱) تحقیقات اُسومی در مورد مکانیسم اتوفاژی یا خودخواری سلولی ست. مکانیسمی طبیعی در سلولها که هنگامی که مواد غذایی کافی به آنها نمیرسد، مواد زائدی را که خود تولید کرده و یا پروتئینهایی را که آسیب دیده و یا پیر شده اند تخریب کرده و از آمینواسیدهای آنها برای تولید پروتئینهای جدید استفاده میکنند. از آنجا که در این پروسه پسمانده های سلولی به طور طبیعی بازیافت میشوند، اتوفاژی برای سلامت جسم و ادامه حیات ضروری ست و به طور طبیعی در بدن موجودات زنده اتفاق میفتد. اسومی با تحقیق بر سلولهای مخمر (yeast) توانست ژنهایی که این فرآیند را کنترل میکنند را شناسایی کند و سپس مکانیسم مشابه را در سلولهای انسان بررسی کند. شناسایی این ژنها در مقابله با بیماریهایی چون آلزایمر، سرطان و بیماریهای ژنتیکی چون زودپیری کمک میکند.
۲) از آنجا که اتوفاژی در زمان گرسنگی و محرومیت سلول از مواد غذایی (Intermittent fasting) اتفاق میفتد، تحقیقات اسومی به fasting research (تحقیقات روزه داری) مشهور شده است. چیزی که در اینجا ناگفته میماند تعریف دقیق از این نوع روزه است. Intermittent fasting (روزه داری متناوب) در اینجا به معنای گرسنگی طولانی و متناوب و نیز محروم شدن از غذاست و شامل محرومیت از آب نمیشود. مهمترین عامل در اتوفاژی پایین آمدن سطح انسلین خون است که تنها زمانی که کالری مورد نیاز بدن تامین نشود اتفاق میفتد. نوشیدن آب در سطح قند خون تاثیری ندارند و به همین دلیل است که قبل از آزمایش خون ناشتا نوشیدن آب مانعی ندارد.
۳) تعداد ساعات مورد نیاز برای اتوفاژی بین ۹ تا ۲۲ ساعت تخمین زده میشود. همچنین تعداد ساعات خواب نیز در این فاصله محاسبه میشود. در حقیقت پروسه اتوفاژی در طول شب (بین دو وعده ی شام و صبحانه) و هنگام خواب به طور طبیعی اتفاق میفتد و به همین دلیل است که به صورت عامیانه توصیه میشود وعده شام زود خورده شود و قبل از خواب شکم پر نباشد. با طولانی تر کردن ساعات گرسنگی به ۱۶ ساعت یا بیشتر میتوان پروسه اتوفاژی را تقویت کرد. این بدان معناست که با حذف یک وعده در روز مثل شام و یا صبحانه میتوان به طول مدت بهینه برای این نوع گرسنگی رسید.
۴) روزه به معنای اسلامی آن شامل حذف آب و غذا در طول مدت روز است که باعث کم آبی بدن، مختل کردن چرخه خواب، تغییر الگوهای مصرف غذا و بیش خوری در ساعات اولیه و پایانی روز میشود. هیچ تحقیقی تا به امروز در ارتباط با فواید این نوع روزه بر فرآیند اتوفاژی به ثبت نرسیده است.
@explorermindset 🌐
چند روزی است که مطالبی در ارتباط با تحقیقات پرفسور یوشینوری اُسومی، برنده ی جایزه نوبل فیزیولوژی در سال ۲۰۱۶، در مورد فواید روزه در شبکه های اجتماعی گسترش یافته است.
در زیر به واقعیت تحقیقات ایشان و شفاف سازی پرداخته های غیرعلمی در این مطالب میپردازیم.
۱) تحقیقات اُسومی در مورد مکانیسم اتوفاژی یا خودخواری سلولی ست. مکانیسمی طبیعی در سلولها که هنگامی که مواد غذایی کافی به آنها نمیرسد، مواد زائدی را که خود تولید کرده و یا پروتئینهایی را که آسیب دیده و یا پیر شده اند تخریب کرده و از آمینواسیدهای آنها برای تولید پروتئینهای جدید استفاده میکنند. از آنجا که در این پروسه پسمانده های سلولی به طور طبیعی بازیافت میشوند، اتوفاژی برای سلامت جسم و ادامه حیات ضروری ست و به طور طبیعی در بدن موجودات زنده اتفاق میفتد. اسومی با تحقیق بر سلولهای مخمر (yeast) توانست ژنهایی که این فرآیند را کنترل میکنند را شناسایی کند و سپس مکانیسم مشابه را در سلولهای انسان بررسی کند. شناسایی این ژنها در مقابله با بیماریهایی چون آلزایمر، سرطان و بیماریهای ژنتیکی چون زودپیری کمک میکند.
۲) از آنجا که اتوفاژی در زمان گرسنگی و محرومیت سلول از مواد غذایی (Intermittent fasting) اتفاق میفتد، تحقیقات اسومی به fasting research (تحقیقات روزه داری) مشهور شده است. چیزی که در اینجا ناگفته میماند تعریف دقیق از این نوع روزه است. Intermittent fasting (روزه داری متناوب) در اینجا به معنای گرسنگی طولانی و متناوب و نیز محروم شدن از غذاست و شامل محرومیت از آب نمیشود. مهمترین عامل در اتوفاژی پایین آمدن سطح انسلین خون است که تنها زمانی که کالری مورد نیاز بدن تامین نشود اتفاق میفتد. نوشیدن آب در سطح قند خون تاثیری ندارند و به همین دلیل است که قبل از آزمایش خون ناشتا نوشیدن آب مانعی ندارد.
۳) تعداد ساعات مورد نیاز برای اتوفاژی بین ۹ تا ۲۲ ساعت تخمین زده میشود. همچنین تعداد ساعات خواب نیز در این فاصله محاسبه میشود. در حقیقت پروسه اتوفاژی در طول شب (بین دو وعده ی شام و صبحانه) و هنگام خواب به طور طبیعی اتفاق میفتد و به همین دلیل است که به صورت عامیانه توصیه میشود وعده شام زود خورده شود و قبل از خواب شکم پر نباشد. با طولانی تر کردن ساعات گرسنگی به ۱۶ ساعت یا بیشتر میتوان پروسه اتوفاژی را تقویت کرد. این بدان معناست که با حذف یک وعده در روز مثل شام و یا صبحانه میتوان به طول مدت بهینه برای این نوع گرسنگی رسید.
۴) روزه به معنای اسلامی آن شامل حذف آب و غذا در طول مدت روز است که باعث کم آبی بدن، مختل کردن چرخه خواب، تغییر الگوهای مصرف غذا و بیش خوری در ساعات اولیه و پایانی روز میشود. هیچ تحقیقی تا به امروز در ارتباط با فواید این نوع روزه بر فرآیند اتوفاژی به ثبت نرسیده است.
@explorermindset 🌐
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🧠 چه چیز مغز انسان را ویژه کرده است؟ چرا ما امروز بقیه حیوانها را مطالعه میکنیم به جای اینکه آنها ما را مطالعه کنند؟ مغز انسان چه ویژگی دارد که بقیه مغزها ندارند؟
🧠 مغز انسان پیچیده است. اندازه ی آن نسبت به سایز بدنمان بسیار بزرگ است، برای وزنش مقدار قابل توجهی انرژی مصرف می کند و توانایی های شناختی شگفت آوری دارد. ولی چرا مغز ما اینقدر با بقیه حیوانات متفاوت است؟
سوزانا هرکولانو-هوزل، محقق مغز و اعصاب، در این ویدیو به این سوالات جواب میدهد. او با درست کردن سوپ مخصوصی از بخشهای مختلف مغز توانست روش جدیدی برای شمردن تعداد نورونها در مغز ارایه کند. تا آن زمان باور رایج در بین دانشمندان این بود که مغز انسان دارای ۱۰۰ میلیارد سلول عصبی است ولی او نشان داد که این تخمين غلط است و مغز انسان به طور متوسط ۸۶ میلیارد سلول عصبی دارد که در این بین ۱۶ میلیارد آن در قشر مغزی قرار دارند.
@explorermindset 🌐
🧠 مغز انسان پیچیده است. اندازه ی آن نسبت به سایز بدنمان بسیار بزرگ است، برای وزنش مقدار قابل توجهی انرژی مصرف می کند و توانایی های شناختی شگفت آوری دارد. ولی چرا مغز ما اینقدر با بقیه حیوانات متفاوت است؟
سوزانا هرکولانو-هوزل، محقق مغز و اعصاب، در این ویدیو به این سوالات جواب میدهد. او با درست کردن سوپ مخصوصی از بخشهای مختلف مغز توانست روش جدیدی برای شمردن تعداد نورونها در مغز ارایه کند. تا آن زمان باور رایج در بین دانشمندان این بود که مغز انسان دارای ۱۰۰ میلیارد سلول عصبی است ولی او نشان داد که این تخمين غلط است و مغز انسان به طور متوسط ۸۶ میلیارد سلول عصبی دارد که در این بین ۱۶ میلیارد آن در قشر مغزی قرار دارند.
@explorermindset 🌐
🐙 چرا مغز اختاپوس فوق العاده است؟
اختاپوسها یا هشت پایان گونه ای از نرم تنانند که در بین جانداران دارای یکی از پیچیده ترین سیستم های عصبی و هوش بسیار هستند. آنها مکانیزمهای بینظیری برای مقابله با مهاجمان مثل تقلید از حرکات حیوانات بزرگتر، ترشح جوهر برای گمراه کردن و یا به رنگ محیط درآمدن دارند. همچنین دارای حافظه ی کوتاه و بلند مدت هستند و توانایی یادگیری، حل مسئله جدید و استفاده از ابزارهای ساخته شده توسط انسان را دارند. اما آنچه که آنها را بیش از هرچیز شگفت انگیز میکند، برخورداری شان از یک ساختار بیولوژیکی کاملاً متفاوت از ماست. آناتومی و سیستم عصبی آنها به قدری پیچیده است که برخی آنها را به فرازمینی ها نسبت میدهند.
بر خلاف سایر موجودات که دارای یک مرکز کنترل واحد (مغز) هستند، سیستم عصبی اختاپوس به گونه ای فرگشت یافته که گویی دارای ۹ مغز است، یک مغز مرکزی و ۸ مغز دیگر در پاها. این بدین معناست که هر کدام از پاها قدرت تفکر و تصمیم گیری مستقل در حرکت دارند. مثلا فرض بگیرید که انسان میخواهد جسمی را بلند کند. مغز او باید به هر کدام از ماهیچه ها جداگانه فرمان حرکتی بدهد و به سایر اعضای حسی مثل چشم فرمان مشاهده کردن. همچنین هنگام دراز کردن دست و گرفتن جسم، مغز پیوسته سیگنالهای بازگشته از اعضای بدن (چشم، پوست، ماهیچه ها، مفاصل و غیره) را پردازش میکند تا بتواند خطا را به حداقل رسانده و مقدار جابجایی و نیروی مطلوب را بیابد. برای اختاپوس این مکانیزم کاملا متفاوت است. مغز مرکزی جداگانه هر پا را کنترل نمیکند، بلکه فقط دارای لیستی از فرمانهای رفتاری ست. او به مغزهای میانی در پاها دستور میدهد "شکار را بگیر"، و این پاها هستند که خود فرمانهای حرکتی و مکشی لازم را محاسبه کرده و سیگنالهای بازگشته از مکنده ها را پردازش میکنند تا بهترین مسیر و نیروی حرکتی برای شکار را پیدا کنند.
@explorermindset
اختاپوسها یا هشت پایان گونه ای از نرم تنانند که در بین جانداران دارای یکی از پیچیده ترین سیستم های عصبی و هوش بسیار هستند. آنها مکانیزمهای بینظیری برای مقابله با مهاجمان مثل تقلید از حرکات حیوانات بزرگتر، ترشح جوهر برای گمراه کردن و یا به رنگ محیط درآمدن دارند. همچنین دارای حافظه ی کوتاه و بلند مدت هستند و توانایی یادگیری، حل مسئله جدید و استفاده از ابزارهای ساخته شده توسط انسان را دارند. اما آنچه که آنها را بیش از هرچیز شگفت انگیز میکند، برخورداری شان از یک ساختار بیولوژیکی کاملاً متفاوت از ماست. آناتومی و سیستم عصبی آنها به قدری پیچیده است که برخی آنها را به فرازمینی ها نسبت میدهند.
بر خلاف سایر موجودات که دارای یک مرکز کنترل واحد (مغز) هستند، سیستم عصبی اختاپوس به گونه ای فرگشت یافته که گویی دارای ۹ مغز است، یک مغز مرکزی و ۸ مغز دیگر در پاها. این بدین معناست که هر کدام از پاها قدرت تفکر و تصمیم گیری مستقل در حرکت دارند. مثلا فرض بگیرید که انسان میخواهد جسمی را بلند کند. مغز او باید به هر کدام از ماهیچه ها جداگانه فرمان حرکتی بدهد و به سایر اعضای حسی مثل چشم فرمان مشاهده کردن. همچنین هنگام دراز کردن دست و گرفتن جسم، مغز پیوسته سیگنالهای بازگشته از اعضای بدن (چشم، پوست، ماهیچه ها، مفاصل و غیره) را پردازش میکند تا بتواند خطا را به حداقل رسانده و مقدار جابجایی و نیروی مطلوب را بیابد. برای اختاپوس این مکانیزم کاملا متفاوت است. مغز مرکزی جداگانه هر پا را کنترل نمیکند، بلکه فقط دارای لیستی از فرمانهای رفتاری ست. او به مغزهای میانی در پاها دستور میدهد "شکار را بگیر"، و این پاها هستند که خود فرمانهای حرکتی و مکشی لازم را محاسبه کرده و سیگنالهای بازگشته از مکنده ها را پردازش میکنند تا بهترین مسیر و نیروی حرکتی برای شکار را پیدا کنند.
@explorermindset
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🐙 باز کردن در بطری شیشه ای توسط اختاپوس
✨ نمونه ای از مواجهه خلاقانه او با مشکلاتی که در طبیعت وجود ندارند.
اختاپوسها در مواجهه با پازلهایی که در طبیعت وجود ندارند، هوش بسیار از خود نشان میدهند. در این آزمایش میبینیم که خرچنگی را در یک بطری شیشه ای دربسته حبس کرده و شیشه را در دسترس اختاپوس میگذارند. او برای اینکه به غذای محبوبش برسد باید در شیشه را بپیچاند و باز کند. پیچاندن و باز کردن در بطری مکانیزمی ست که انسانها طراحی کردند و در هیچ جای طبیعت وجود ندارند. ولی او با قدری تلاش بالاخره میتواند در شیشه را باز کند. آزمایشهای دیگر نیز نشان میدهند که اختاپوس میتواند راه خروج از یک مارپیچ را پیدا کرده و آن را به خاطر بسپارد. دانشمندان این رفتارهای هوشمندانه اختاپوس را نشان از توانایی استدلال شناختی (cognitive reasoning) او برای انطباق با محیط میدانند. یعنی اختاپوس میتواند استدلال کند که اگر خرچنگ داخل شیشه است، پس حتما راهی به درون آن وجود دارد.
@explorermindset
✨ نمونه ای از مواجهه خلاقانه او با مشکلاتی که در طبیعت وجود ندارند.
اختاپوسها در مواجهه با پازلهایی که در طبیعت وجود ندارند، هوش بسیار از خود نشان میدهند. در این آزمایش میبینیم که خرچنگی را در یک بطری شیشه ای دربسته حبس کرده و شیشه را در دسترس اختاپوس میگذارند. او برای اینکه به غذای محبوبش برسد باید در شیشه را بپیچاند و باز کند. پیچاندن و باز کردن در بطری مکانیزمی ست که انسانها طراحی کردند و در هیچ جای طبیعت وجود ندارند. ولی او با قدری تلاش بالاخره میتواند در شیشه را باز کند. آزمایشهای دیگر نیز نشان میدهند که اختاپوس میتواند راه خروج از یک مارپیچ را پیدا کرده و آن را به خاطر بسپارد. دانشمندان این رفتارهای هوشمندانه اختاپوس را نشان از توانایی استدلال شناختی (cognitive reasoning) او برای انطباق با محیط میدانند. یعنی اختاپوس میتواند استدلال کند که اگر خرچنگ داخل شیشه است، پس حتما راهی به درون آن وجود دارد.
@explorermindset
"فراگیرترین پیامد اطاعت از اتوریته (قدرت بالادست) از بین رفتن احساس مسئولیت در شخص است."
— استنلی میلگرم، روانشناس اجتماعی اهل امریکا که بخاطر آزمایش معروف میلگرم شناخته میشود.
@explorermindset 🌐
— استنلی میلگرم، روانشناس اجتماعی اهل امریکا که بخاطر آزمایش معروف میلگرم شناخته میشود.
@explorermindset 🌐
⚡️در مورد آزمایش میلگرم چه میدانید؟
استنلی میلگرم (۱۹۳۳-Stanley Milgram ۱۹۸۴) یکی از روانشناسان معاصر امریکایی بود که شهرت خود را مدیون تحقیق بنام "آزمایش میلگرم" است. برای او به عنوان یک روانشناس اجتماعی سوال اصلی این بود که چگونه در جریان جنگ جهانی دوم، سربازان آلمانی که خود مردمی معمولی با خانواده و زندگی مشابه مردم دیگر دنیا بودند، توانستند چنین کشتار بیرحمانه و گسترده ای انجام داده و نسبت به قتل عام یهودیان اعتراض نکنند؟
برای پرسش به این سوال او آزمایشی ترتیب داد که در آن رفتار انسانها را تحت شرایط اتوریته و فرمانبرداری مطالعه میکرد. در این آزمایش ابتدا به داوطلبان گفته میشد که هدف از آزمایش، تحقیق در مورد حافظه و تاثیر تنبیه بر یادگیری است. سپس به داوطلب نقش معلم را داده و او را پشت یک دستگاه شوک الکتریکی در اتاقی که محقق هم حضور داشت مینشاندند. همچنین یکی دیگر از محققان را به عنوان یادگیرنده به داوطلب معرفی کرده و او را به اتاق دیگر هدایت میکردند. به داوطلب گفته میشد دو اتاق از طریق سیستم صوتی بهم وصل هستند و معلم و یادگیرنده صدای یکدیگر را میشنوند، ولی درحقیقت نوار از پیش ضبط شده ای را به عنوان صدای یادگیرنده برای معلم پخش میکردند.
در طول آزمایش، معلم میبایست برای یادگیرنده لیستی از کلمات را میخواند و سپس برای سنجس حافظه از او سوال میکرد. اگر یادگیرنده جواب اشتباه میداد، معلم باید به عنوان تنبیه به او یک شوک الکتریکی وارد میکرد. در ابتدا مقدار شوک الکتریکی ۱۵ ولت بود ولی معلم باید با هر خطا مقدار شوک الکتریکی را یک پله بالا برده و تا شوک مرگبار ۴۵۰ ولت ادامه میداد. یادگیرنده اکثر سوالات را اشتباه پاسخ میداد و با هر شوک صدای فریاد درد و اعتراض متناسب با ولتاژ برای معلم پخش میشد. اگر در بین کار معلم از دادن شوک خودداری میکرد، محقق حاضر در اتاق به او اخطار میداد که باید آزمایش را ادامه دهد و طبق دستورالعمل رفتار کند.
پرسش میلگرم این بود که چند درصد از افراد حاضر بودند در چنین شرایطی و تحت تاثیر اتوریته ی محقق به آزمایش ادامه داده و تا شوک ۴۵۰ ولت بالا بروند؟
نتایج آزمایشات او حیرت آور بود. ۶۵ درصد از شرکت کنندگان حاضر شدند به یادگیرنده حداکثر شوک یعنی شوک ۴۵۰ ولتی را وارد کنند و بقیه داوطلبان نیز تا شوک ۳۰۰ ولتی یعنی مرحله ای که صدای یادگیرنده دیگر قطع میشد و به معنای از هوش رفتن او بود آزمایش را ادامه دادند. این درحالیست که همه داوطلبان در طول آزمایش حداقل یک بار نسبت به صدای فریاد یادگیرنده عکس العمل نشان داده و به محقق اعتراض کرده بودند.
میلگرم بعدها در مقاله ای به نام "خطرات اطاعت" که در سال ۱۹۷۴ چاپ کرد چنین نوشت:
"ابعاد قانونی و فلسفی اطاعت از اهمیت زیادی برخوردار است، اما در مورد اینکه اکثر مردم در چنین شرایط خاصی چگونه رفتار می کنند بسیار کم گفته شده ... آزمایشات من نشان دهنده ی تمایل مردم به اطاعت از فرمان اتوریته به هر قیمتی که شده است... افراد عادی، کسانی که کارشان را انجام میدهند و شاید هیچ گونه دشمنی خاصی با دیگران ندارند، میتوانند عاملان اصلی یک روند مخرب و وحشتناک بشوند. حتی زمانی که اثرات مخرب کارشان به وضوح مشخص باشد و از آنها خواسته شود کاری را که مغایر با معیارهای اصلی اخلاقی شان است انجام دهند، تعداد بسیار کمی از آنها توانایی مقاومت در برابر فرمان اتوریته را دارند."
@explorermindset 🌐
استنلی میلگرم (۱۹۳۳-Stanley Milgram ۱۹۸۴) یکی از روانشناسان معاصر امریکایی بود که شهرت خود را مدیون تحقیق بنام "آزمایش میلگرم" است. برای او به عنوان یک روانشناس اجتماعی سوال اصلی این بود که چگونه در جریان جنگ جهانی دوم، سربازان آلمانی که خود مردمی معمولی با خانواده و زندگی مشابه مردم دیگر دنیا بودند، توانستند چنین کشتار بیرحمانه و گسترده ای انجام داده و نسبت به قتل عام یهودیان اعتراض نکنند؟
برای پرسش به این سوال او آزمایشی ترتیب داد که در آن رفتار انسانها را تحت شرایط اتوریته و فرمانبرداری مطالعه میکرد. در این آزمایش ابتدا به داوطلبان گفته میشد که هدف از آزمایش، تحقیق در مورد حافظه و تاثیر تنبیه بر یادگیری است. سپس به داوطلب نقش معلم را داده و او را پشت یک دستگاه شوک الکتریکی در اتاقی که محقق هم حضور داشت مینشاندند. همچنین یکی دیگر از محققان را به عنوان یادگیرنده به داوطلب معرفی کرده و او را به اتاق دیگر هدایت میکردند. به داوطلب گفته میشد دو اتاق از طریق سیستم صوتی بهم وصل هستند و معلم و یادگیرنده صدای یکدیگر را میشنوند، ولی درحقیقت نوار از پیش ضبط شده ای را به عنوان صدای یادگیرنده برای معلم پخش میکردند.
در طول آزمایش، معلم میبایست برای یادگیرنده لیستی از کلمات را میخواند و سپس برای سنجس حافظه از او سوال میکرد. اگر یادگیرنده جواب اشتباه میداد، معلم باید به عنوان تنبیه به او یک شوک الکتریکی وارد میکرد. در ابتدا مقدار شوک الکتریکی ۱۵ ولت بود ولی معلم باید با هر خطا مقدار شوک الکتریکی را یک پله بالا برده و تا شوک مرگبار ۴۵۰ ولت ادامه میداد. یادگیرنده اکثر سوالات را اشتباه پاسخ میداد و با هر شوک صدای فریاد درد و اعتراض متناسب با ولتاژ برای معلم پخش میشد. اگر در بین کار معلم از دادن شوک خودداری میکرد، محقق حاضر در اتاق به او اخطار میداد که باید آزمایش را ادامه دهد و طبق دستورالعمل رفتار کند.
پرسش میلگرم این بود که چند درصد از افراد حاضر بودند در چنین شرایطی و تحت تاثیر اتوریته ی محقق به آزمایش ادامه داده و تا شوک ۴۵۰ ولت بالا بروند؟
نتایج آزمایشات او حیرت آور بود. ۶۵ درصد از شرکت کنندگان حاضر شدند به یادگیرنده حداکثر شوک یعنی شوک ۴۵۰ ولتی را وارد کنند و بقیه داوطلبان نیز تا شوک ۳۰۰ ولتی یعنی مرحله ای که صدای یادگیرنده دیگر قطع میشد و به معنای از هوش رفتن او بود آزمایش را ادامه دادند. این درحالیست که همه داوطلبان در طول آزمایش حداقل یک بار نسبت به صدای فریاد یادگیرنده عکس العمل نشان داده و به محقق اعتراض کرده بودند.
میلگرم بعدها در مقاله ای به نام "خطرات اطاعت" که در سال ۱۹۷۴ چاپ کرد چنین نوشت:
"ابعاد قانونی و فلسفی اطاعت از اهمیت زیادی برخوردار است، اما در مورد اینکه اکثر مردم در چنین شرایط خاصی چگونه رفتار می کنند بسیار کم گفته شده ... آزمایشات من نشان دهنده ی تمایل مردم به اطاعت از فرمان اتوریته به هر قیمتی که شده است... افراد عادی، کسانی که کارشان را انجام میدهند و شاید هیچ گونه دشمنی خاصی با دیگران ندارند، میتوانند عاملان اصلی یک روند مخرب و وحشتناک بشوند. حتی زمانی که اثرات مخرب کارشان به وضوح مشخص باشد و از آنها خواسته شود کاری را که مغایر با معیارهای اصلی اخلاقی شان است انجام دهند، تعداد بسیار کمی از آنها توانایی مقاومت در برابر فرمان اتوریته را دارند."
@explorermindset 🌐
علم به درستی دقیق تر از داگما (عقاید متعصب) است. داگما اشتباه را به رسمیت میشناسد ولی نفس علم مبارزه با اشتباه است و باید وجدان را زنده نگه دارد.
—جرج الیوت (نام واقعی مری آن اِوانز) نویسنده انگلیسی (۱۸۱۹-۱۸۸۰)
@explorermindset 🌐
—جرج الیوت (نام واقعی مری آن اِوانز) نویسنده انگلیسی (۱۸۱۹-۱۸۸۰)
@explorermindset 🌐
👁 راز فرگشتی گوناگونی مردمک چشمان جانوران چیست؟
محققان دانشگاه برکلی با بررسی چشمان گروهی از جانوارن، ارتباط جالبی بین شکل مردمک آنها با جایگاه زیست محیطی شان پیدا کردند، به این معنی که شکل مردمک حیوانات میتواند تعیین کننده شکارچی بودن و یا شکار بودن آنها باشد.
👈🏻 در حیواناتی که شکار هستند (مثل گاو، آهو و گوسفند) تحت نظر داشتن محیط اطراف از اهمیت زیادی برخوردار است و در نتیجه چشمها در دو طرف صورت قرار دارند و مردمکها افقی و کشیده هستند. همچنین این حیوانات زمانی که سر خود را پایین میاندازند، مردمک خود را با چرخشی ۵۰ درجهای همچنان افقی و موازی با سطح زمین نگه میدارند. این به دلیل آنست که این حیوانات باید برای دیدن مهاجم و تشخیص مسیر فرار، از قابلیت دید پانوراما و کمترین نقطه کور برخوردار باشند .
👈🏻 مردمک جانوران شکارچی به صورت عمودی باریک (مثل گربه، روباه و تمساح) و یا دایره های کوچک (مثل شیر، ببر و گرگ) با قابلیت ارتجاعی بالاست. این شکارچیان که در شب و روز برای شکار پرسه میزنند، باید بتوانند بیشترین استفاده از نور موجود را ببرند و تشعشعات مزاحم پس زمینه را فیلتر کنند. مردمک عمودی باریک متعلق به شکارچیانی ست که از طریق کمین در فاصله نزدیک و جهش ناگهانی به شکار حمله میکنند و این مردمک به آنها توانایی محاسبه دقیق فاصله بدون حرکت سر را میدهد. در حالیکه گرگها و شیرها که به صورت دسته ای به شکار حمله میکنند نیازی به این مکانیزم ندارند.
https://theconversation.com/revealed-why-animals-pupils-come-in-different-shapes-and-sizes-45796
@explorermindset 🌐
محققان دانشگاه برکلی با بررسی چشمان گروهی از جانوارن، ارتباط جالبی بین شکل مردمک آنها با جایگاه زیست محیطی شان پیدا کردند، به این معنی که شکل مردمک حیوانات میتواند تعیین کننده شکارچی بودن و یا شکار بودن آنها باشد.
👈🏻 در حیواناتی که شکار هستند (مثل گاو، آهو و گوسفند) تحت نظر داشتن محیط اطراف از اهمیت زیادی برخوردار است و در نتیجه چشمها در دو طرف صورت قرار دارند و مردمکها افقی و کشیده هستند. همچنین این حیوانات زمانی که سر خود را پایین میاندازند، مردمک خود را با چرخشی ۵۰ درجهای همچنان افقی و موازی با سطح زمین نگه میدارند. این به دلیل آنست که این حیوانات باید برای دیدن مهاجم و تشخیص مسیر فرار، از قابلیت دید پانوراما و کمترین نقطه کور برخوردار باشند .
👈🏻 مردمک جانوران شکارچی به صورت عمودی باریک (مثل گربه، روباه و تمساح) و یا دایره های کوچک (مثل شیر، ببر و گرگ) با قابلیت ارتجاعی بالاست. این شکارچیان که در شب و روز برای شکار پرسه میزنند، باید بتوانند بیشترین استفاده از نور موجود را ببرند و تشعشعات مزاحم پس زمینه را فیلتر کنند. مردمک عمودی باریک متعلق به شکارچیانی ست که از طریق کمین در فاصله نزدیک و جهش ناگهانی به شکار حمله میکنند و این مردمک به آنها توانایی محاسبه دقیق فاصله بدون حرکت سر را میدهد. در حالیکه گرگها و شیرها که به صورت دسته ای به شکار حمله میکنند نیازی به این مکانیزم ندارند.
https://theconversation.com/revealed-why-animals-pupils-come-in-different-shapes-and-sizes-45796
@explorermindset 🌐
The Conversation
Revealed: why animals’ pupils come in different shapes and sizes
Study shows how eyes that work for hunters are no use for the hunted.
👨❤️👨👩❤️👩 ازدواج همجنسگرایان در تایوان قانونی شد.
روز جمعه، ۲۴ مه (۳ خرداد) پارلمان تایوان با ۶۶ رای موافق در برابر ۲۷ رای مخالف طرحی را تصویب کرد که بر اساس آن ازدواج همجنسگرایان در این کشور قانونی میشود.
تایوان اولین کشور آسیایی ست که ازدواج همجنس خواهان در سراسر آن قانونی میشود. پیش ازین ژاپن نیز در سال ۲۰۱۵ صدور گواهی زندگی مشترک برای همجنس خواهان را در بخشهایی از توکیو قانونی کرد که به موجب آن حقوق مشابه افراد ازدواج کرده به زوجهای همجنسگرا داده میشد.
رئیس جمهور تایوان گفت که کشورش با این قانون گام بزرگی در راستای برابری انسانها برداشته است.
سازمان عفو بین الملل نیز ضمن تقدیر از تصویب قانون ازدواج همجنس خواهان در تایوان ابراز امیدواری کرد که کشورهای دیگر آسیایی نیز از آن پیروی کنند.
@explorermindset 🌐
روز جمعه، ۲۴ مه (۳ خرداد) پارلمان تایوان با ۶۶ رای موافق در برابر ۲۷ رای مخالف طرحی را تصویب کرد که بر اساس آن ازدواج همجنسگرایان در این کشور قانونی میشود.
تایوان اولین کشور آسیایی ست که ازدواج همجنس خواهان در سراسر آن قانونی میشود. پیش ازین ژاپن نیز در سال ۲۰۱۵ صدور گواهی زندگی مشترک برای همجنس خواهان را در بخشهایی از توکیو قانونی کرد که به موجب آن حقوق مشابه افراد ازدواج کرده به زوجهای همجنسگرا داده میشد.
رئیس جمهور تایوان گفت که کشورش با این قانون گام بزرگی در راستای برابری انسانها برداشته است.
سازمان عفو بین الملل نیز ضمن تقدیر از تصویب قانون ازدواج همجنس خواهان در تایوان ابراز امیدواری کرد که کشورهای دیگر آسیایی نیز از آن پیروی کنند.
@explorermindset 🌐
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🤔 چرا انسانها اینقدر به آداب و رسوم و آموزه های انتقال یافته از والدین وابسته هستند؟
@explorermindset 🌐
@explorermindset 🌐
🤔 چرا انسانها اینقدر به آداب و رسوم و آموزه های انتقال یافته از والدین وابسته هستند؟
دانشمندان دانشگاه تگزاس آزمایشی انجام دادند که در آن به نظر میرسد شامپانزه ها از فرزندان انسان باهوش تر عمل میکنند، ولی در حقیقت بازگو کننده ی راز پیشرفت گونه ی ما نسبت به بقیه گونه هاست.
در این آزمایش، یک جعبه ی پازل که ساختار درون آن معلوم نیست را جلوی یک گروه بچه ی انسان و یک گروه شامپانزه میگذارند و به آنها نشان میدهند که چطور میتوان با حل پازل به جایزه درون جعبه رسید. محقق ابتدا در حضور بچه ها و شامپانزه ها یک سری عملیات روی اجسام قرار گرفته روی جعبه انجام میدهد و بعد نشان میدهد که از دریچه زیر جعبه میتوان جایزه (که اینجا یک پاستیل و یا آبنبات است) را برداشت.
هر دو گروه شامپانزه ها و بچه ها بلااستثنا کار محقق را تقلید میکنند و در آخر جایزه را برمیدارند.
در آزمایش دوم محقق جعبه پازلی با ساختار کاملا مشابه جلوی هر دو گروه میگذارد، ولی اینبار جعبه دیوار شیشه ای دارد و میتوان دید که به دلیل وجود دیوارهای اضافه درون جعبه، عملیات ابتدایی انجام گرفته بی معنی هستند و بدون انجام آن هم میتوان جایزه را از زیر جعبه برداشت. نتیجه به دست آمده ازین آزمایش بسیار غیرمنتظره است. شامپانزه ها همگی عملیات را کنار گذاشته و یکراست سراغ جایزه میروند و آن را برمیدارند، در حالیکه بچه انسان همچنان به تکرار پروسه اولیه ادامه داده تا سرانجام به جایزه برسد.
ممکن است اینطور به نظر بیاید که شامپانزه ها از بچه انسان باهوشتر عمل میکنند، ولی رفتار بچه انسان ریشه در مکانیزم شناختی پیچیده تری دارد که فقط مختص به گونه ی ماست و آن تکیه بر آموزش توسط والد است. بچه ی انسان در میان جانوران طولانی ترین مدت وابستگی به والد را دارد و مغز او به گونه ای فرگشت یافته که هر آنچه به او آموزش داده شده را تقلید کند تا بتواند مهارتهای بقای بیشتری به دست بیاورد. (فرض بگیریم والد آموزش داده که اگر این گیاه را بخوری مسموم میشوی و میمیری. در طی نسلها بچه هایی که به آموزش توجه نکردند و خوردند، در اثر مسمومیت مردند و فقط آنهایی ماندند که هر آنچه والد گفته انجام دادند، پس به صورت فرگشتی آنهایی که تقلید میکنند ژن غالب شدند). این مکانیزم شناختی فرگشتی که باعث تبادل نسل به نسل اطلاعات و انباشتگی مهارت ها بوده، مهمترین عامل پیشرفت گونه ی ما و پیشی گرفتن از بقیه گونه ها بوده است.
در اینجا باید تاکید کرد که آموزش و تقلید دو پروسه جدا هستند. در هر دو گونه ی انسان و شامپانزه تقلید وجود دارد (بچه شامپانزه مادر را وقتی سنگ به گردو میکوبد نگاه میکند و با تقلید از او میفهمد که اگر او هم سنگ به گردو بکوبد، به مغز گردو میرسد) ولی فقط در گونه ی ماست که آموزش به عنوان یک پروسه ی پیشرفته وجود دارد، به این معنی که مادر و بچه و گردو در یک مثلث همکاری قرار میگیرند و مادر با اشاره به بچه می آموزد که چه کار بکند. اشاره کردن به اجسام برای داشتن توجه واحد کارکردی ست که شامپانزه ها نمیفهمند (ویدیو را ببینید)، ولی گونه ی ما در طول صدها هزاران سال از آن برای انجام کار گروهی با یک هدف مشترک مثل شکار، ساخت ابزار پیشرفته و غیره بهره برده است.
پس اینکه ما انسانها میل شدیدی داریم که هر آنچه توسط والد به ما آموزش داده شده است را تقلید کنیم، یک عملکرد شناختی و محرک اصلی بقای ماست که البته در طول صدها هزاران سال برای گونه ی ما بسیار مفید بوده است. ولی تنها یک اشکال دارد و آن اینکه ما را ناخودآگاه وادار به تقلید از همه ی آموزه ها میکند، حتی وقتی که جعبه ی شیشه ای جلویمان است و به ما نشان میدهد که بدون آن آموزه های اولیه هم میشود به جایزه رسید.
@explorermindset 🌐
دانشمندان دانشگاه تگزاس آزمایشی انجام دادند که در آن به نظر میرسد شامپانزه ها از فرزندان انسان باهوش تر عمل میکنند، ولی در حقیقت بازگو کننده ی راز پیشرفت گونه ی ما نسبت به بقیه گونه هاست.
در این آزمایش، یک جعبه ی پازل که ساختار درون آن معلوم نیست را جلوی یک گروه بچه ی انسان و یک گروه شامپانزه میگذارند و به آنها نشان میدهند که چطور میتوان با حل پازل به جایزه درون جعبه رسید. محقق ابتدا در حضور بچه ها و شامپانزه ها یک سری عملیات روی اجسام قرار گرفته روی جعبه انجام میدهد و بعد نشان میدهد که از دریچه زیر جعبه میتوان جایزه (که اینجا یک پاستیل و یا آبنبات است) را برداشت.
هر دو گروه شامپانزه ها و بچه ها بلااستثنا کار محقق را تقلید میکنند و در آخر جایزه را برمیدارند.
در آزمایش دوم محقق جعبه پازلی با ساختار کاملا مشابه جلوی هر دو گروه میگذارد، ولی اینبار جعبه دیوار شیشه ای دارد و میتوان دید که به دلیل وجود دیوارهای اضافه درون جعبه، عملیات ابتدایی انجام گرفته بی معنی هستند و بدون انجام آن هم میتوان جایزه را از زیر جعبه برداشت. نتیجه به دست آمده ازین آزمایش بسیار غیرمنتظره است. شامپانزه ها همگی عملیات را کنار گذاشته و یکراست سراغ جایزه میروند و آن را برمیدارند، در حالیکه بچه انسان همچنان به تکرار پروسه اولیه ادامه داده تا سرانجام به جایزه برسد.
ممکن است اینطور به نظر بیاید که شامپانزه ها از بچه انسان باهوشتر عمل میکنند، ولی رفتار بچه انسان ریشه در مکانیزم شناختی پیچیده تری دارد که فقط مختص به گونه ی ماست و آن تکیه بر آموزش توسط والد است. بچه ی انسان در میان جانوران طولانی ترین مدت وابستگی به والد را دارد و مغز او به گونه ای فرگشت یافته که هر آنچه به او آموزش داده شده را تقلید کند تا بتواند مهارتهای بقای بیشتری به دست بیاورد. (فرض بگیریم والد آموزش داده که اگر این گیاه را بخوری مسموم میشوی و میمیری. در طی نسلها بچه هایی که به آموزش توجه نکردند و خوردند، در اثر مسمومیت مردند و فقط آنهایی ماندند که هر آنچه والد گفته انجام دادند، پس به صورت فرگشتی آنهایی که تقلید میکنند ژن غالب شدند). این مکانیزم شناختی فرگشتی که باعث تبادل نسل به نسل اطلاعات و انباشتگی مهارت ها بوده، مهمترین عامل پیشرفت گونه ی ما و پیشی گرفتن از بقیه گونه ها بوده است.
در اینجا باید تاکید کرد که آموزش و تقلید دو پروسه جدا هستند. در هر دو گونه ی انسان و شامپانزه تقلید وجود دارد (بچه شامپانزه مادر را وقتی سنگ به گردو میکوبد نگاه میکند و با تقلید از او میفهمد که اگر او هم سنگ به گردو بکوبد، به مغز گردو میرسد) ولی فقط در گونه ی ماست که آموزش به عنوان یک پروسه ی پیشرفته وجود دارد، به این معنی که مادر و بچه و گردو در یک مثلث همکاری قرار میگیرند و مادر با اشاره به بچه می آموزد که چه کار بکند. اشاره کردن به اجسام برای داشتن توجه واحد کارکردی ست که شامپانزه ها نمیفهمند (ویدیو را ببینید)، ولی گونه ی ما در طول صدها هزاران سال از آن برای انجام کار گروهی با یک هدف مشترک مثل شکار، ساخت ابزار پیشرفته و غیره بهره برده است.
پس اینکه ما انسانها میل شدیدی داریم که هر آنچه توسط والد به ما آموزش داده شده است را تقلید کنیم، یک عملکرد شناختی و محرک اصلی بقای ماست که البته در طول صدها هزاران سال برای گونه ی ما بسیار مفید بوده است. ولی تنها یک اشکال دارد و آن اینکه ما را ناخودآگاه وادار به تقلید از همه ی آموزه ها میکند، حتی وقتی که جعبه ی شیشه ای جلویمان است و به ما نشان میدهد که بدون آن آموزه های اولیه هم میشود به جایزه رسید.
@explorermindset 🌐
✡️🕉✝️☪️ آیا انسانها به طور غریزی مذهبی هستند؟
🛐 آیا باورهای معنوی نتیجه اجتناب ناپذیر فرگشت است؟
براندون آمبروسینو در مقاله ای که امروز در بی بی سی چاپ شد به این موضوع میپردازد. او میگوید:
زمانی که دانشجو بودم تبلیغی ضد مواد مخدر در تلویزیون پخش میشد که در آن یک تخم مرغ را نشان میدادند و میگفتند "این مغز شماست"، و بعد آن را با یک ماهیتابه خرد میکردند و میگفتند "این مغز شما بعد از مصرف مواد مخدر است". این تبلیغ مرا یاد دوران کودکی ام و کلیسایی که به آن میرفتم انداخت، وقتی که در آنجا به ما میگفتند ما به مواد مخدر نیاز نداریم چونکه خدا میتواند ما را به همان اندازه از خود بیخود کند و به همان حس سرخوشی برساند، بدون اینکه هیچ عوارض جانبی داشته باشد (بگذریم که مقدار خشونتهای مذهبی که در طول تاریخ وجود داشته به هیچ وجه نمیتواند این ادعا را که اعتقاد به خدا عوارض جانبی ندارد تایید کند). حالا مدتهاست که کلیسای دوران کودکی ام را ترک کرده ام و اغلب در مورد باورم به "خدا به عنوان یک ماده مخدر" خجالت میکشم. ولی هر چه بیشتر به ظهور دین و الهیات فکر میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که با همه ی واژگان ناشیانه شان، رهبران دینی دوران کودکی ام نکته ای مشابه آن تبلیغ برای گفتن داشتند و آن اینکه خدا یک کاری با مغز انسان میکند.
"این مغز شماست... این مغز شما بعد از اعتقاد به خداست"
اندرو نیوبرگ، متخصص مغز و اعصاب که در مورد تاثیر تجربیات مذهبی بر مغز مطالعه می کند، میگوید: "اگر شما به اندازه کافی به خدا فکر کنید، چیزی شگفت آور در مغزتان اتفاق می افتد. عملکردهای عصبی شروع به تغییر می کنند. مدارهای متفاوتی فعال شده درحالیکه برخی دیگر غیرفعال می شوند. دندریت های جدید شکل می گیرند، اتصالات جدید سیناپسی ایجاد می شوند و مغز نسبت به قلمرو "ادراک" حساس تر می شود. استنباط ها و باورها شروع به تغییر می کنند و اگر خدا برای شما معنی داشته باشد، از لحاظ نورونی نیز خدا برای شما واقعی می شود."
نیوبرگ و تیمش از افراد هنگام تجربیات مذهبی مثل نیایش و یا مدیتیشن اسکن مغزی میگیرند. آزمایشات آنها نشان میدهد که در هنگام این تجربیات، لوب آهیانه ای (parietal lobe) که وظیفه ی پردازش اطلاعات حسی، ایجاد حس نفس (sense of self) و ایجاد رابطه ی مکانی بین خود و دنیای پیرامون را دارد غیرفعال میشود. در نتیجه ی آرام شدن این منطقه از مغز، حس نفس (خود بودن) به تدریج کمرنگ شده و مرزهای بین خود و دیگران، دنیا و خدا به تدریج از بین میروند و حس یکی شدن در فرد ایجاد میشود.
بخش دیگری از مغز که به شدت در تجربه مذهبی درگیر و کم فعالیت میشود، لوب پیشانی (frontal lobe) است که به ما در تمرکز توجه، تصمیم گیری و ایجاد حرکات ارادی کمک میکند. هنگامی که این منطقه خاموش می شود، از لحاظ تئوری نوعی تجربه ی از دست رفتن فعالیت های آگاهانه حاصل میشود به این معنی که شخص دیگر خود را مسبب اتفاقات اطرافش نمیداند، بلکه وقایع برای او اتفاق می افتند."اگر شما مذهبی و یا معنوی باشید، پاسخ [دلیل وقایعی که اتفاق میفتند] برای شما واضح است".
اما سوال مهمتر این است که چرا مغز به نوعی تکامل یافته که نه تنها اینگونه تجارب را تسهیل میکند بلکه آن را تشویق هم میکند؟
پاسکال بویر در کتاب "توضیح ادیان" می نویسد: "توضیح اعتقادات و رفتارهای مذهبی را باید در روشی که ذهن تمام انسانها کار میکند یافت. چیزی که مهم است آن خواصی از ذهن است که در همه ی اعضای گونه ی ما با مغز عادی یافت میشوند". یکی از این خواص، حساسیت فوق العاده برای تشخیص عامل (HADD: Hypersensitive Agency Detection Device) است. این دستگاه تشخیص عامل، تمایلی در حیوانات از جمله انسان است برای نسبت دادن یک عامل هوشمند و یا هدفمند به شرایطی که ممکن است چنان عاملی را نداشته باشد. فرض بگیریم شما در یک علفزار هستید و صدایی از بوته ی نزدیک تان میشنوید. چه فکر میکنید؟ اینکه این فقط صدای باد است و من میتوانم به ماندنم اینجا ادامه بدهم؟ یا اینکه این صدای حرکت یک شکارچی است و من باید فرار کنم؟
از لحاظ فرگشتی، گزینه ی دوم بهترین انتخاب است. اگر دومی را انتخاب کنید و صدا فقط باد بوده باشد، چیزی برای از دست دادن ندارید. ولی اگر تصمیم گرفتید که صدا را نادیده بگیرید و یک شکارچی از آب درآمد، شما شانس زنده بودن را از دست دادید. در نتیجه از لحاظ فرگشتی بیش فعالیت در نسبت دادن عامل به وقایع اطراف از نادیده گرفتن آنها سودمندتر بوده است.
@explorermindset 🌐
[ادامه دارد...]
🛐 آیا باورهای معنوی نتیجه اجتناب ناپذیر فرگشت است؟
براندون آمبروسینو در مقاله ای که امروز در بی بی سی چاپ شد به این موضوع میپردازد. او میگوید:
زمانی که دانشجو بودم تبلیغی ضد مواد مخدر در تلویزیون پخش میشد که در آن یک تخم مرغ را نشان میدادند و میگفتند "این مغز شماست"، و بعد آن را با یک ماهیتابه خرد میکردند و میگفتند "این مغز شما بعد از مصرف مواد مخدر است". این تبلیغ مرا یاد دوران کودکی ام و کلیسایی که به آن میرفتم انداخت، وقتی که در آنجا به ما میگفتند ما به مواد مخدر نیاز نداریم چونکه خدا میتواند ما را به همان اندازه از خود بیخود کند و به همان حس سرخوشی برساند، بدون اینکه هیچ عوارض جانبی داشته باشد (بگذریم که مقدار خشونتهای مذهبی که در طول تاریخ وجود داشته به هیچ وجه نمیتواند این ادعا را که اعتقاد به خدا عوارض جانبی ندارد تایید کند). حالا مدتهاست که کلیسای دوران کودکی ام را ترک کرده ام و اغلب در مورد باورم به "خدا به عنوان یک ماده مخدر" خجالت میکشم. ولی هر چه بیشتر به ظهور دین و الهیات فکر میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که با همه ی واژگان ناشیانه شان، رهبران دینی دوران کودکی ام نکته ای مشابه آن تبلیغ برای گفتن داشتند و آن اینکه خدا یک کاری با مغز انسان میکند.
"این مغز شماست... این مغز شما بعد از اعتقاد به خداست"
اندرو نیوبرگ، متخصص مغز و اعصاب که در مورد تاثیر تجربیات مذهبی بر مغز مطالعه می کند، میگوید: "اگر شما به اندازه کافی به خدا فکر کنید، چیزی شگفت آور در مغزتان اتفاق می افتد. عملکردهای عصبی شروع به تغییر می کنند. مدارهای متفاوتی فعال شده درحالیکه برخی دیگر غیرفعال می شوند. دندریت های جدید شکل می گیرند، اتصالات جدید سیناپسی ایجاد می شوند و مغز نسبت به قلمرو "ادراک" حساس تر می شود. استنباط ها و باورها شروع به تغییر می کنند و اگر خدا برای شما معنی داشته باشد، از لحاظ نورونی نیز خدا برای شما واقعی می شود."
نیوبرگ و تیمش از افراد هنگام تجربیات مذهبی مثل نیایش و یا مدیتیشن اسکن مغزی میگیرند. آزمایشات آنها نشان میدهد که در هنگام این تجربیات، لوب آهیانه ای (parietal lobe) که وظیفه ی پردازش اطلاعات حسی، ایجاد حس نفس (sense of self) و ایجاد رابطه ی مکانی بین خود و دنیای پیرامون را دارد غیرفعال میشود. در نتیجه ی آرام شدن این منطقه از مغز، حس نفس (خود بودن) به تدریج کمرنگ شده و مرزهای بین خود و دیگران، دنیا و خدا به تدریج از بین میروند و حس یکی شدن در فرد ایجاد میشود.
بخش دیگری از مغز که به شدت در تجربه مذهبی درگیر و کم فعالیت میشود، لوب پیشانی (frontal lobe) است که به ما در تمرکز توجه، تصمیم گیری و ایجاد حرکات ارادی کمک میکند. هنگامی که این منطقه خاموش می شود، از لحاظ تئوری نوعی تجربه ی از دست رفتن فعالیت های آگاهانه حاصل میشود به این معنی که شخص دیگر خود را مسبب اتفاقات اطرافش نمیداند، بلکه وقایع برای او اتفاق می افتند."اگر شما مذهبی و یا معنوی باشید، پاسخ [دلیل وقایعی که اتفاق میفتند] برای شما واضح است".
اما سوال مهمتر این است که چرا مغز به نوعی تکامل یافته که نه تنها اینگونه تجارب را تسهیل میکند بلکه آن را تشویق هم میکند؟
پاسکال بویر در کتاب "توضیح ادیان" می نویسد: "توضیح اعتقادات و رفتارهای مذهبی را باید در روشی که ذهن تمام انسانها کار میکند یافت. چیزی که مهم است آن خواصی از ذهن است که در همه ی اعضای گونه ی ما با مغز عادی یافت میشوند". یکی از این خواص، حساسیت فوق العاده برای تشخیص عامل (HADD: Hypersensitive Agency Detection Device) است. این دستگاه تشخیص عامل، تمایلی در حیوانات از جمله انسان است برای نسبت دادن یک عامل هوشمند و یا هدفمند به شرایطی که ممکن است چنان عاملی را نداشته باشد. فرض بگیریم شما در یک علفزار هستید و صدایی از بوته ی نزدیک تان میشنوید. چه فکر میکنید؟ اینکه این فقط صدای باد است و من میتوانم به ماندنم اینجا ادامه بدهم؟ یا اینکه این صدای حرکت یک شکارچی است و من باید فرار کنم؟
از لحاظ فرگشتی، گزینه ی دوم بهترین انتخاب است. اگر دومی را انتخاب کنید و صدا فقط باد بوده باشد، چیزی برای از دست دادن ندارید. ولی اگر تصمیم گرفتید که صدا را نادیده بگیرید و یک شکارچی از آب درآمد، شما شانس زنده بودن را از دست دادید. در نتیجه از لحاظ فرگشتی بیش فعالیت در نسبت دادن عامل به وقایع اطراف از نادیده گرفتن آنها سودمندتر بوده است.
@explorermindset 🌐
[ادامه دارد...]
✡️🕉✝️☪️ آیا انسانها به طور غریزی مذهبی هستند؟
🛐 آیا باورهای معنوی نتیجه اجتناب ناپذیر فرگشت است؟
[ادامه ...]
جاستین بَرِت، دانشمند علوم شناختی، در مورد این قابلیت شناختی مغز در نسبت دادن عاملیت به اشیا، صداها و وقایع اطراف تحقیق میکند. او میگوید دستگاه تشخیص عاملیت به ما امکان توضیح وقایعی که علت فیزیکی آن را نمیدانیم (سردردم بعد از اینکه دعا کردم خوب شد) و یا الگوهای گیج کننده ای که برایشان توضیح ساده نمی یابیم (یک نفر باید آن نقش پیچیده در طبیعت را طراحی کرده باشد) را میدهد. Barrett دستگاه بیش حساس تشخیص عامیلت (HADD) را یک باور غیرانعکاسی (ناآگاهانه) مینامد، باوری که در مغز همه ی ما وجود دارد بدون اینکه نسبت به آن آگاهی داشته باشیم. باورهای غیرانعکاسی ابزارهای روانشناختی هستند که به صورت فرگشتی در مغز ما شکل گرفته اند و قسمتی از سیستم استنباط شهودی (intuitive inference system) هستند. غیر از تشخیص عاملیت، باورهای غیرانعکاسی دیگری نیز در ما وجود دارند. مثلا تحقیقات اخیر نشان میدهند که ارزیابی نوزادان ۳ ماهه از رفتارهای ضداجتماعی دیگران مشابه ارزیابی بزرگسالان بالغ است، به این معنی که جنبه هایی از اخلاق شهودی هستند و به صورت فرگشتی در ما وجود دارند.
بَرت ادعا می کند که باورهای غیر انعکاسی در شکل گیری باورهای انعکاسی (آگاهانه) بسیار مهم هستند. "هرچه بیشتر باورهای غیرانعکاسی در شخص همگرا باشند، بیشتر احتمال دارد که او به یک عقیده به طور انعکاسی باور داشته باشد."
اگر ما می خواهیم باورهای انعکاسی انسان درباره خدا را بررسی کنیم، باید ابتدا بفهمیم که آن اعتقادات چطور در باورهای غیرانعکاسی پایه گذاری شده اند.
@explorermindset 🌐
https://www.bbc.com/future/story/20190529-do-humans-have-a-religion-instinct
🛐 آیا باورهای معنوی نتیجه اجتناب ناپذیر فرگشت است؟
[ادامه ...]
جاستین بَرِت، دانشمند علوم شناختی، در مورد این قابلیت شناختی مغز در نسبت دادن عاملیت به اشیا، صداها و وقایع اطراف تحقیق میکند. او میگوید دستگاه تشخیص عاملیت به ما امکان توضیح وقایعی که علت فیزیکی آن را نمیدانیم (سردردم بعد از اینکه دعا کردم خوب شد) و یا الگوهای گیج کننده ای که برایشان توضیح ساده نمی یابیم (یک نفر باید آن نقش پیچیده در طبیعت را طراحی کرده باشد) را میدهد. Barrett دستگاه بیش حساس تشخیص عامیلت (HADD) را یک باور غیرانعکاسی (ناآگاهانه) مینامد، باوری که در مغز همه ی ما وجود دارد بدون اینکه نسبت به آن آگاهی داشته باشیم. باورهای غیرانعکاسی ابزارهای روانشناختی هستند که به صورت فرگشتی در مغز ما شکل گرفته اند و قسمتی از سیستم استنباط شهودی (intuitive inference system) هستند. غیر از تشخیص عاملیت، باورهای غیرانعکاسی دیگری نیز در ما وجود دارند. مثلا تحقیقات اخیر نشان میدهند که ارزیابی نوزادان ۳ ماهه از رفتارهای ضداجتماعی دیگران مشابه ارزیابی بزرگسالان بالغ است، به این معنی که جنبه هایی از اخلاق شهودی هستند و به صورت فرگشتی در ما وجود دارند.
بَرت ادعا می کند که باورهای غیر انعکاسی در شکل گیری باورهای انعکاسی (آگاهانه) بسیار مهم هستند. "هرچه بیشتر باورهای غیرانعکاسی در شخص همگرا باشند، بیشتر احتمال دارد که او به یک عقیده به طور انعکاسی باور داشته باشد."
اگر ما می خواهیم باورهای انعکاسی انسان درباره خدا را بررسی کنیم، باید ابتدا بفهمیم که آن اعتقادات چطور در باورهای غیرانعکاسی پایه گذاری شده اند.
@explorermindset 🌐
https://www.bbc.com/future/story/20190529-do-humans-have-a-religion-instinct
Bbc
Do humans have a ‘religion instinct’?
Are spiritual beliefs an inevitable consequence of human evolution?
بدترین بیسواد، بیسوادِ سیاسی ست.
او نه میشنود، نه میبیند، و نه در رخدادهای سیاسی شرکت میکند.
او نمیداند که هزینه های زندگی، قیمت لوبیا، آرد، کرایه خانه و دارو، همگی به تصمیمات سیاسی وابسته اند.
او حتی نسبت به جهالت سیاسی خود افتخار میکند، سینه جلو میدهد و میگوید که از سیاست متنفر است.
چنین سبک مغزی نمیداند که تن فروشان، کودکان خیابانی، دزدان و از همه بدتر دولت مردان فاسدی که نوکر شرکت های چندملیتی استثمارگر هستند، همگی از همین "عدم مشارکت سیاسی" او زاده شده اند.
— برتولت برشت (۱۸۹۸-۱۹۵۶) شاعر، نمایشنامه نویس و کارگردان آلمانی
@explorermindset 🌐
او نه میشنود، نه میبیند، و نه در رخدادهای سیاسی شرکت میکند.
او نمیداند که هزینه های زندگی، قیمت لوبیا، آرد، کرایه خانه و دارو، همگی به تصمیمات سیاسی وابسته اند.
او حتی نسبت به جهالت سیاسی خود افتخار میکند، سینه جلو میدهد و میگوید که از سیاست متنفر است.
چنین سبک مغزی نمیداند که تن فروشان، کودکان خیابانی، دزدان و از همه بدتر دولت مردان فاسدی که نوکر شرکت های چندملیتی استثمارگر هستند، همگی از همین "عدم مشارکت سیاسی" او زاده شده اند.
— برتولت برشت (۱۸۹۸-۱۹۵۶) شاعر، نمایشنامه نویس و کارگردان آلمانی
@explorermindset 🌐