مجله الکترونیک واو
227 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝اصیل، خاکی، دلنشین

🖌#حانیه_اخلاقی درباره رمان «آهسته آهسته برایم بخوان» نوشت:

🔹آهسته آهسته برایم بخوان، داستان مقاومت سه زن، از روزهای آغازین اشغال خرمشهر است تا آزادی؛ فروغ، کارون و مرغوب؛ زنانی که هرکدام رختِ سیاه و داغی عظیم و پیکرِ عزیزی را از خرمشهر، در هر فصل کتاب به یادگار گذاشته‌اند. زنانی که ستونِ داستان‌اند.

🔹مریم منوچهری داستانش را از ذهنِ زنانِ درگیر با تبعاتِ جنگ روایت می‌کند. او در فصل به فصل داستان‌ها نشان می‌دهد که آسیب‌های روحی و اجتماعی جنگ تمام نمی‌شود. در واقع، اصلا جنگ تمام نمی‌شود.

#کتاب_ماه

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👍2👏1
📝خودِ زندگی، بی کم و کاست

🖌#پروانه_حیدری درباره رمان «پیرمرد و دریا» نوشت:

🔹در «پیرمرد و دریا» تمامی احوال آدمی نمایان‌گر می‌شود، ضعف و سستی‌اش، سرمستی‌اش، عذاب وجدانش، اندوهش و در آخر ناگریزی‌اش از ادامه دادن. خواستن و جنگیدن تا انتهای مسیر حتی اگر صیدت پاره‌ای استخوان باشد. تو بزرگ‌ترین ماهی را به دام انداختی، باقی‌اش تقصیر کوسه‌هاست.

🔹لطافت بی‌رحمانه‌ای که در ساختن لحظات این پیرمرد چشم‌آبی وجود دارد را، تنها ارنست همینگوی می‌تواند بسازد. اوست که می‌تواند شما را با یک ماهی‌گیر چشم به‌راه در پهنه دریا تنها بگذارد و اجازه دهد همراه او برای لحظه لحظه زندگی بجنگید، همراهش با ماه و ستاره و آسمان اختلاط کنید و به دوردست چشم بدوزید تا هنگامی که طعمه‌ای به دام بیفتد، آن وقت است که مبارزه آغاز می‌شود یا به عبارت بهتر، زندگی آغاز می‌شود.

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👍2👏1
📝عاشقانه‌ای در تبعید برای وطن

🖌#الهام_اشرفی درباره رمان «عشق در تبعید» نوشت:

🔹از عنوان کتاب این‌گونه بر می‌آید که رمان روایت عاشقانه راوی در دوران میان‌سالیِ رو به پیری‌اش است، اما عشق بین انسان‌ها در لابه‌لای خطوط رمان به ‌طریقی زیرپوستی حل شده است، تاجایی‌که آن عشق علی‌رغم عنوانش درون‌مایه اصلی رمان محسوب نمی‌شود، بلکه درون‌مایه اصلی رمان عشق به وطن است.

🔹عشق در تبعید روایت یک روزنامه‌نگار مصری است که به دلیل طرف‌داری از جمال عبدالناصر در دوره ریاست‌جمهوری او به طریقی خیلی غیرمستقیم و لطیف! به جایی خارج از مصر فرستاده می‌شود تا در روزنامه‌ای خبرها، یادداشت‌ها و گزارش‌های بی‌طرفانه و بی‌جهت‌گیری بنویسد.

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👍1👏1
📝روایتی از واقعیت مکتوم نوجوانان

🖌#مصطفی_رضایی درباره کتاب «پلنگ زخمی» نوشت:

🔹فضاهای خلق شده در داستان مبتنی بر واقعیت حاکم بر اکثر نوجوانان نزدیک ماست. واقعیتی آن‌قدر نزدیک اما بسیار دور از نظر و توجه! شاید هیچ پدیده‌ای در علوم انسانی پیدا نکنیم که بین واقعیت جاری‌اش و بی‌توجهی به آن، چنین فاصله طولانی وجود داشته باشد. همین موضوع باب را برای گفتن از این کتاب باز می‌کند.

🔹نویسنده توانسته فضا و محیط نوجوانی را درست تصویر کند و نشان بدهد. او در پیرنگی ساده به ما نشان داده چه بر فضای روانی نوجوانان حاکم است. گاه بسیار جسورانه نوشته مثل صحنه‌ای که عرفان دنبال دختر مردم می‌رود و چشم‌چرانی می‌کند و روز بعد می‌بیند موتورسواری در خیابان افتاده دنبال خواهر خودش! و گاه بسیار صمیمانه و صریح از درک و گفتگویی که می‌تواند کمی بر جان آدم، التیام‌بخش و اثر گذار باشد.

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👍2👏1
📝این خاک شناسنامه دارد

🖌#پروانه_حیدری درباره رمان «آهسته آهسته برایم بخوان» نوشت:

🔹«آهسته آهسته برایم بخوان» عاشقانه اندوه‌باری از روزهای ابتدایی جنگ تحمیلی ایران و عراق است. اثری که جراحت عمیق جنگ را چنان لطیف و بکر به تصویر می‌کشد که انگار زخم را نشانده باشی روی بال پروانه‌ای و به هر بال‌زدنی، دلت از این همه زیبایی بربادرفته بگیرد.

🔹کتاب از رشادت حرف نمی‌زند. غم را به تصویر می‌کشد. غم در چهره‌ زنان که به قول خسرو، غم چهره‌ای زنانه دارد اما جنگ نه. از کسانی می‌گوید که رفتگان روزهای ابتدایی جنگ بوده‌اند و همراهان‌شان تلخی زندگی را تا قبل از واقعه این‌گونه از نزدیک نچشیده‌اند. موفقیت رمان در به تصویر کشیدن اندوه با این همه یادگاری و آشنازدایی ستودنی‌ست.

#کتاب_ماه

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
2👍1👏1
📝یکی از همه زنان شاه

🖌#نجمه_نیلی_پور درباره کتاب «جیران فروغ‌السلطنه» نوشت:

🔹«جیران فروغ‌السلطنه» رمانی عاشقانه است، جیرانی که جیران نبود، ناصرالدین شاه جیرانش کرد و بعد شد فروغ السلطنه‌اش؛ فروغ‌السلطنه‌ای که با وجود به دنیا آوردن چهار فرزند، هیچ‌کدامشان فروغ چشمانش نماندند.

🔹در جریان این داستان تاریخی که خانم بایرام‌زاده بر اساس مستندات تاریخی آن را نگاشته است، شما با جزئیات ریز رفتارهای زنان درباری، آداب و رسوم دربار، مسائل خانوادگی، سیاسی و اقتصادی دوران قاجار آشنا می‌شوید.

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
1👍1
📝بام‌مون نشه؟

🖌#سید_مرتضی_اجلالی در روایتی داستانی از تنهایی میان خاطرات نوشت:

🔹مخلوطی از بوی لنت و صفحه کلاج دماغم را پر کرد. یک لحظه از ذهنم گذشت که مگر امروز چندشنبه‌ است که اینقدر ماشین ریخته در خیابان‌ها؟ آن هم در این خیابان، اینجا، این بالای بالا؟ خواستم از بچه‌ها بپرسم که یادم افتاد چهارشنبه است...

🔹 می‌رسيم به آن بالا. حسابی شلوغ است. نيمكتی برای نشستن خالی نيست، هر چند اگر خالی بود هم به کار ما نمی‌آمد. این بالا ما هیچ وقت روی نیمکت‌ها نمی‌نشینیم. پاتوق خودمان را داریم. كمی دورتر از نيمكت‌ها، جاده خاكی را كمی پایین می‌رویم و روی سنگ و خاک می‌نشینیم. مثل همیشه.

🔺متن کامل این روایت را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
🔥2
🎤واقعیت فراتر از چیزی بود که نوشتم/ کشور را آدم‌های معمولی در جنگ حفظ کردند

🔹این کتاب مثل مردم مظلوم آبادان، مظلوم واقع شده است. انگار خاصیت اینکه از مظلومیت می‌نویسی این است که دیده نشود. راجع به آن حرف نمی‌زنند. هیچ جا ندیدم راجع به این کتاب حرفی بزنند. به نظر شما عجیب نیست؟ انگار قانون نانوشته‌ای در طبیعت و خلقت داریم که مظلوم باید مظلوم بماند.

🔹در این چهار سال چرا یک کارگردان وسط نیامده که آقا من این فیلم را می‌سازم؟ آمدند و حرف بیخود و بی‌نتیجه زدند و رفتند. چون بالادستی گفته بود از سر وظیفه آمدند و حرفی زدند. این کار کارگردان بزرگ لازم دارد. این کار به کسی مثل ملاقلی‌پور احتیاج دارد. آدمی که بتواند صحنه‌هایی را پوشش دهد، بتواند چند صد نفر بازیگر و نابازیگر را در بیابان مدیریت کند. خیلی کار عظیمی است.

🔺تیترهای دیگری از این گفت‌وگو:
ــ ناشر هیچ تبلیغی برای این کتاب نکرد
ــ اتفاقات کتاب چیزی نیست که بگوییم وجود نداشته است
ــ نسل فعلی نجیب‌تر است یا بچه‌های دهه چهل و پنجاه؟

🖌گفت‌وگوی خسرو باباخانی درباره کتاب «خسرو شیرین» را با #فاطمه_قربان_نیا در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👍2👏1
📝قصه روشن زندگی

🖌#حورا_نژادصداقت درباره کتاب «سرگذشت پنجاه کنشگر اقتصادی ایران» نوشت:

🔹این کتاب، نگاهی به 50 شخصیت کارآفرین و صنعتگر (به قول نویسنده کنشگر اقتصادی) در صد سال گذشته ایران دارد که بعضی‌هایشان شغل‌های خانوادگی داشته‌اند و بعضی‌هایشان کارشان را با کارگری و در کارگاه‌های کوچک شروع کرده‌‌اند و بعضی‌هایشان هم به غرب رفته‌اند و فناوری را با خود به ایران آورده‌اند.

🔹قصه مردان کارآفرینی که زندگی دیگران را روشن کرده‌اند، خیلی پر ماجراست و این کتاب، بدون حواشی عجیب و غریب هم از همین روشنگری‌ها می‌گوید، هم با کلی عدد و رقم، به سادگی وضعیت ایران و تعدادی از کارخانه‌هایش را در سال‌های مختلف نشان می‌دهد.

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👏1
📝رئالیسمی آغشته به ناتورالیسم

🖌#الهام_اشرفی درباره رمان «ناخن کشیدن روی صورت شفیع‌الدین» نوشت:

🔹رمان ناخن کشیدن روی صورت شفیع‌الدین رمانی است واقع‌گرا؛ رئالیسمی آغشته به ناتورالیسم. بین اهالی ادبیات معروف است که اگر بیل در نگاه رئالیست‌ها یک بیل است، در نگاه ناتورالیست‌ها «کج‌بیل فرسوده لعنتی» است! و به گمان من همین جمله‌ی کنایه‌آمیز دقیقاً لحن و نثر روایت مسعود در رمان است.

🔹خانواده کوچک مسعود همه از افراد فرودست شهر بزرگ مشهد هستند، آن‌ها در دل ثروت و هتل‌های فراوان دوروبرشان و در دل دادوستدهای تجاری کلان و نیمه‌کلان بین زائران و گردشگرها و هتل‌دارها و بازاریان، زیستی فقیرانه و روبه‌زوال دارند. خانه‌شان مخروبه‌ای است در دل هتل‌های گران‌قیمت و چندستاره که یک‌جورهایی از دل محله بیرون زده است.

#کتاب_ماه

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👏1
📝سفر به ژرفای ناپیدا

🖌#مهرسا_صفرخانی درباره کتاب «نام ناپذیر» نوشت:

🔹نام‌ناپذیر اثری است که بارها و بارها می‌توان به آن بازگشت و هر بار نکات جدیدی را در آن کشف کرد. بکت با این اثر، به ما نشان می‌دهد که چگونه می‌توان از طریق ادبیات به جستجوی معنای زندگی پرداخت و به تأملات عمیق‌تری درباره وضعیت وجودی خود دست یافت.

🔹یکی از مفاهیم محوری در نام‌ناپذیر مسئله هویت و خودشناسی است. شخصیت اصلی کتاب، در تلاش است تا هویت خود را تعریف کند، اما در نهایت به این نتیجه می‌رسد که این تلاش بیهوده است. او می‌گوید: «من نمی‌توانم ادامه دهم، باید ادامه دهم.» این جمله، نمایان‌گر تلاش بی‌پایان انسان برای یافتن معنا در جهانی است که ظاهرا بی‌معناست.

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👍1👏1
📝قرار نیست گولتان بزنیم!

🖌#پروانه_حیدری درباره رمان «دست‌های کوچولو کف می‌زنند» نوشت:

🔹مشکل بزرگ داستان این است که در حد یک ایده جذاب باقی می‌ماند. انگار که نویسنده هم به معضل خانم پاواراتی دچار شده باشد، موزه‌ای که نجات‌دهنده نیست و داستانی که آن طور که باید شکل نمی‌گیرد. «دست‌های کوچولو کف می‌زنند» شبیه یک غذای فست‌فودی ست. یا اشباع‌تان می‌کند یا زده می‌شوید.

🔹کتاب از لحاظ فکری و روحی آنقدر درگیرتان نمی‌کند و بعد از اتمامش شاید تنها بگویید: «عجب…» و بعد از اندک مدتی از خاطرتان بر‌ود.

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👏2
📝دیوار به دیوار دریا

🖌#لیلا_مهدوی در روایتی درباره زن، دریا و موج مرده نوشت:

🔹جای حنا روی دستم می‌سوخت. دلم شور می‌رفت. پشیمان شدم. کاش حرفی نمی‌زدم. دلم یک لیوان آب خنک می‌خواست. بچه دائم به دیافراگمم لگد می‌زد و حرصم را در می‌آورد. نفس تنگم را با آه بلندی تازه کردم. گفت: «مو اهل شارجه بودم. اینجا کسی رِ ندارم. همو فقط حسون بود که رفت. دریا ازُم گرفتش.»

🔹«موج مرده می‌دونی که چیه‌ن؟ موج مرده رِ فقط دل زنا می‌شناسه و دریا! چون زنا دیر دل می‌دن و عاشق می‌شن. اما مرض عشق که بیفته به جونشون دیگه واویلاس. دل زن می‌مانه همی دریا. وقتی عشق می‌افته توش مثل او وختا که آب روغنی و آرومه، مطیع و لطیف و باهات راه میاد. اما امان از روزی که دل نازک زنا ترک برداره و طیفون بیفته توش.

🔺متن کامل این روایت را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
3👍2👏1
📝غم و شادی چشم در چشم هم

🖌#حانیه_اخلاقی درباره رمان «بشکوچ» نوشت:

🔹بشکوچ روایتِ سی و چهار روزه عشق‌های گره خورده‌ای است در کشاکش محاصره خرمشهر تا اشغال؛ روایتی که بیشتر از آنکه درباره جنگ باشد درباره زندگیِ عاشقان در جنگ است. عاشقانی که یک شب، با زوزه‌ یک خمپاره‌ سرکش در آسمان خرمشهر، تمام کلبه‌های شیرینِ عاشقی‌شان را در بین مخروبه های شهر گم کرده‌اند.

🔹نویسنده توصیفات دقیق و ظریفی از شرایط جنگ و جبهه و ملزومات جنگی دارد. آنقدر که باور نمی‌کنید نویسنده از پشتِ میز کارش داستان را نوشته. گویی سلمان کریمی، در کوچه‌های خرمشهر و در پشت سنگرهای جبهه نشسته و از قلبِ رزم برایتان دفاع می‌کند. و همین نقطه قوت بزرگی است برای باورپذیر بودن و شفافیت و رضایتِ کتاب‌خوان از روایت.

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👍1
📝از منجلاب گریز نیست!

🖌#نجمه_نیلی_پور درباره رمان «ناخن کشیدن روی صورت شفیع‌الدین» نوشت:

🔹مسعود از زمین و زمان شکایت دارد، از اینکه چرا از عراق مهاجرت کرده‌اند، از اینکه چرا پدرش همیشه در مستراح خانه می‌رود و گریه می‌کند، از اینکه چرا وقتی خبر اعدام صدام را دادند پدرش در لابی هتل اتابکی مثل ابر بهار شروع کرد به اشک ریختن و فریاد زدن، از اینکه چرا مادرش راضی نمی‌شود به فروش خانه، از اینکه چرا دختر عرب همان‌جا در عراق خودکشی نکرد و هزاران شکایت دیگر که در لابه‌لای داستان خطی قاسم فتحی، خواننده آرام‌آرام با آنها آشنا می‌شود.

🔹خواننده کتاب «ناخن کشیدن روی صورت شفیع‌الدین» باید بداند که در این کتاب با حجم زیادی از شهرزدگی، مسافرزدگی و زندگی‌گریزی روبه‌رو می‌شود و انگار قرار است داستان، مخاطب را به این نتیجه برساند که پیشرفت شهری چگونه بنایش را روی خانه‌های قدیمی و آدم‌های سنتی محکم کرده و همچون اژدهایی هر روز در حال آتش‌زدن و آب‌کردن هویت واقعی آدم‌ها، مکان‌ها و زمان‌هاست.

#کتاب_ماه

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
2
📝دُرّ شاهوار قرن ششم

🖌#محمد_حسام_حاجی_فرج_اله درباره کتاب «چهار مقاله» نوشت:

🔹داشتن سابقه هزارواندی ساله در ادبیات شوخی نیست. معنای این سابقه این است که هر گوشه و کناری از ادبیات فارسی دری را که سرک بکشیم یک اثر درخور پیدا خواهیم کرد. یعنی هیچ‌وقت دستمان از روکردن برگی جدید خالی نخواهد بود. چهارمقاله‌ یک قطره از این دریاست. دُرّی شاهوار از قرن ششم هجری.

🔹انگیزه اصلی نظامی عروضی برای نگاشتن این کتاب شرح چهار شغل مهمی است که به عقیده وی باید ملازم دربار پادشاهان باشند. در هر مقاله نخست دیباچه‌ای در تعریف موضوع و شرایط کسانی که به آن صنف متعلق‌اند آورده، و سپس ده حکایت نادر و خواندنی در باب آن موضوع ذکر کرده است.

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👍1
📝به کودکان ماجراجویی بیاموزیم

🖌#حسام_آبنوس درباره کتاب «والی» نوشت:

🔹کتاب درباره زندگی یک نهنگ به اسم والی است که از شرایط یک‌نواخت زندگی‌اش در نقطه‌ای از دریا خسته شده و برای رسیدن به یک زندگی بهتر تصمیم می‌گیرد، سفر کند.

🔹«والی» وقتی نظرات «واله» را درباره اقیانوس آرام شنید تصمیم گرفت در اقدامش تجدیدنظر کند. با اینکه «واله» از نظر جثه از «والی» کوچکتر بود ولی او به حرف او به عنوان کسی که تجربه‌ای داشت گوش کرد. در واقع نویسنده می‌خواهد بگوید تجربه داشتن و گوش به تجربه دیگری دادن نیازمند بزرگ بودن نیست بلکه آدم می‌تواند از کوچکتر از خودش هم درس بگیرد.

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👍3
📝عشق جنایت است؟

🖌#نگین_عظیمی درباره رمان «کوکورو» نوشت:

🔹انسانی که در کوکورو می‌بینیم، با وجود در آغوش داشتن بزرگترینِ عشق‌ها تنهاست. در حقیقت، همه آدم‌های کوکورو تنهایند؛ «باهم‌اند و تنهایند»: سنسی از چیزی رنج می‌برد ولی توان افشایش را ندارد، همسرش از غم درونی سنسی باخبر است اما نمی‌تواند این پوشش را بدرد و به او نزدیک‌تر شود، مرد جوان از زندگی روستایی‌اش فاصله گرفته و دیگر قرابت چندانی با خانواده و گذشته‌اش احساس نمی‌کند. این جنس تنهایی، تنهایی انسان در عصر نوظهور مدرن است.

🔹کوکورو «پرفروش‌ترین اثر ادبی تاریخ ژاپن» است و به همین اعتبار می‌تواند موید سلیقه جمعیِ ادبی یک ملت باشد. بعد از خواندن کتاب پیش‌فرض‌هایی که از ژاپنی‌ها در ذهنم داشتم سر جای‌شان ماندند. کوکورو آرام بود و بی‌عجله پیش می‌رفت. متانت، صبوری، گزیده‌گویی و تمام سادگی‌هایی که از یک زندگی ژاپنیِ عهد میجی سراغ داریم، به صورت پررنگی در کتاب حضور داشتند.

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👍1👏1
📝قصه روح سرگردان خانه‌های قدیمی

🖌#حانیه_اخلاقی درباره رمان «ناخن کشیدن روی صورت شفیع‌الدین» نوشت:

🔹داستان کتاب در مشهد اتفاق می‌افتد. داستانِ خانه‌ای پرماجراست که در بین هتل‌های چند ستاره منتهی به حرم محصور شده است. خانه‌ای که محلِ زندگی خانواده عربی سه نفره، ببخشید. چهار نفره است. بابا، مامان، پسر، و پدربزرگ که بیست سال پیش وسطِ حیاطِ خانه دفن شده است. و تمام داستان همین است!

🔹اولین رمانِ قاسم فتحی، شروع خوبی برای انتقال جوهرِ قلم اوست. قلمی که با موج‌سواری بر هویت شهری، یک اثرِ طنز_اجتماعی را رقم می‌زند. او، قصّه‌گوی اصیلی است. از اصالتی مدفون در خانه‌‌ای محصور می‌نویسد و هویت‌هایی ناب خلق می‌کند.

#کتاب_ماه

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👍1
📝مسیح‌کُشی در ۱۹۸۲

🖌#سعیده_ملایی درباره رمان «سرزمین گمشدگان» نوشت:

🔹داستان «سرزمین گمشدگان» درباره پیامدهای جنگ داخلی لبنان و به‌طور ویژه «کشتار صبرا و شتیلا» است. جنگ داخلی لبنان از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰ میلادی طول کشید. بر اثر این جنگ یک میلیون نفر لبنان را ترک کردند و در حدود ۱۲۰ هزار نفر کشته شدند. این جنگ تأثیرات عمیقی روی ادبیات عرب به ویژه ادبیات لبنان گذاشت.

🔹این داستان روایتی غریبانه و مبهم از غریبان است، درباره گروه‌های اجتماعی در جامعه لبنان با ریشه‌ها، مذاهب و خاستگاه‌های متعدد، از مسیحی گرفته تا چرکسی مهاجر، تا یهودیان لبنانی، راهبان مسیحی، فلسطینی‌ها… بیشتر آنها ـ اگر نگوییم همه آنها ـ در این دنیا غریبه بودند. همه در کنار هم و متفاوت از هم در قلمرو بیروت، قلمرویی که نویسنده نام آن را قلمرو غریبان گذاشته است، در جستجوی حقیقت گمشده خود بودند.

🔺متن کامل این نوشتار را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
📝آبی که مزه خون گرفت

🖌#لادن_عظیمی در روایتی از شرکت در عزاداری با کودک نوپا نوشت:

🔹آن شب، شب علی اصغر بود. دلم نمی­‌آمد در خانه بمانم. دلم برای شنیدن یک روضه حسابی لک زده بود. از آن روضه‌­هایی که با یک اشاره بغض چنگ می‌­اندازد بیخ گلویت و اشک چشمت مجال نمی‌­دهد. از آن روضه‌­هایی که یک کنج حسینیه مچاله می‌­شوی توی خودت زانوهایت را بغل می‌­گیری و های­‌های گریه می‌­کنی.

🔹آن شب هم مطابق معمول بچه‌ها در فضای خالی میان جمعیت مشغول بازی و دویدن بودند. سلما با دیدن آن‌ها، دست مرا می‌کشید و با خودش به این سو و آن سو می‌برد. در آن لحظه به همین هم راضی بودم. با خودم فکر می‌کردم‌ حالا اگر هم درست و حسابی روضه را نشنیدم عیبی ندارد، همین که سلما توی این فضا نفس بکشد کافی است. مرا به دنبال خودش به این سو و آن سو می‌برد و من هربار به یاد «او می‌کشد قلاب را»ی سعدی می‌افتادم.

🔺متن کامل این روایت را در سایت مجله الکترونیک واو بخوانید.
👍31👏1