مجله الکترونیک واو
227 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝تصویر با شکوه زنان در جنگ

🖌#لیلا_مهدوی درباره کتاب «چراغ‌های روشن شهر» نوشت:

🔹«چراغ‌های روشن شهر» یک تصویر با شکوه و البته ساختارمند از حضور دختران و زنان کشور در روزهای جنگ تحمیلی است. روایتی که هم از گزارش و خبر مستند برخوردار است و هم از زبان و تصویر قوی بهره می‌برد.

🔹چه کسانی توانستند چراغ‌های شهر را تا آزادی آن روشن نگاه دارند، وقتی دشمن تا کوچه، حتی خانه همسایه نفوذ کرده و هر لحظه ممکن است با او چهره به چهره بشوی. حتی تصورش هراس به دل آدم می‌اندازد چه رسد به تجربه‌اش.

#کتاب_ماه
#خرمشهر_آزاد_شد

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝به مثابه کتاب مقدس نوشتن

🖌#محمد_عربی درباره کتاب «داستان‌نویسی به مثابه شغل» نوشت:

🔹پیرمرد ژاپنی بخش‌هایی از زندگی را که دوست داشته برش زده و به جهان بخشیده است. قطعه‌هایی پرشور و رضایت‌بخش از یک عمر. در نگاه اولی موراکامی در این دو کتاب صرفا در مورد تجربه خود از دویدن و نوشتن حرف می‌زند، اما مطالعه آن‌ها درکی عمیق‌تر به شما هدیه می‌کند.

🔹اگر تصمیم جدی گرفته‌اید که نویسنده شوید به فصل چهارم تا هفتم این کتاب به مثابه کتاب مقدس نویسندگی نگاه کنید. مهم ترین سوال هر فرد در ابتدای مسیر نوشتن این دو مورد است: چه بنویسم؟ چطور بنویسم؟

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این خاطرات محرمانه نیست!

🖌#نفیسه_سادات_موسوی درباره کتاب «خاطرات محرمانه یک پزشک تازه‌کار» نوشت:

🔹این کتاب با اینکه خاطرات یک پزشک انگلیسی از دوران کاری‌اش در سرویس سلامت بریتانیاست ولی برای ما کاملا آشناست! چندوقت یه بار خبر خودکشی رزیدنت‌های خودمون رو می‌شنویم و اعتراض دانشجوهای پزشکی و پزشکای تازه کار میشن تیتر یک اخبار که اعتراف می‌کنم تا قبل خوندن این خاطرات و گذاشتن زاویه دیدم این ور ماجرا، گاهی فکر می‌کردم زیاده‌روی است.

🔹می‌تونم این مژده رو بهتون بدم که حتی اگه طرفدار روایت خوندن هم نباشید از مطالعه کتاب «خاطرات محرمانه یک پزشک تازه‌کار» لذت می‌برید. اگه اهلش باشید هم که چه بهتر. خودتان را برای چندساعت لذت مدام آماده کنید.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝برای زنان بی‌قصه

🖌#لادن_عظیمی درباره داستان «کولی کنار آتش» نوشت:

🔹«کولی کنار آتش» یک اثر پسامدرنیستی در ادبیات داستانی ایران است که از بارزترین مشخصه‌هایش زاویه دید آشفته و یا اسکیزوفرنیک آن است. این آشفتگی در زاویه دید و گسست در روایت، فرمی را در داستان «کولی کنار آتش» به وجود آورده است که همگام با محتوا پیش می‌رود.

🔹در واقع «آینه»ای که روانی‌پور خلق کرده است آینه تمام‌نمای همه زنانی است که در قصه‌اش حضور دارند. و حتی تمام زنانی که مال هیچ قصه‌ای نیستند و هیچ قصه‌ای مال آنان نیست. تمام زنانی که نویسنده و نقاشی ندارند تا آنان را بنویسد و بنگارد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝داستان زخم

🖌#فاطمه_رهبر درباره رمان «آواز اجساد بی‌گور» نوشت:

🔹این کتاب داستان آدم‌های زخمی است. انسان‌هایی که زخم‌های متعدد و درد منتشر شده از آن حتی پس از مرگ هم روح‌شان را به آرامش نمی‌رساند. زنده‌‌هایی که زخم‌به‌زخم زندگی می‌کنند تا مگر با مرگ به آرامش برسند، اما مرگ هم التیام‌شان نمی‌دهد.

🔹تصاویر خوب و به‌یاد ماندنی، نبرد با احساسات متفاوت، شناخت بهتر شخصیت‌ها با آغاز این سفر پدید می‌آید و با تمام شدنش همچنان در ذهن مخاطب ادامه می‌یابد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝چون دُر، کم‌‌گو و گزیده‌گو

🖌#حسام_آبنوس درباره کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» نوشت:

🔹«یگانه مادر شهید ژاپنی در ایران»؛ این یکی از عباراتی است که روی جلد این کتاب خودنمایی می‌کند و شاید اصلی‌ترین عامل و کنجکاوی برانگیزترین آن‌ها باشد برای اینکه این سرگذشت خوانده شود.

🔹«مهاجر سرزمین آفتاب» درباره فردی است که از خانه و کاشانه خود هجرت می‌کند و سختی آن را بر خود هموار می‌کند. سبا بابایی مصداق آیه صد سوره نساء است: «و هر كس كه در راه خدا هجرت كند، در روى زمين سرپناه بسيار و گشايش [در كار] می‌‏يابد…»

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آزادی، مبارزه است

🖌#محمد_قائم_خانی تحلیلی درباره رمان «طاعون» نوشت:

🔹با «طاعون» کامو، یک خواننده معمولی هم می‌فهمد که چطور آزادی نیازمند مبارزه است و بدون آن، اثری از انسان باقی نخواهد ماند که بخواهد آزاد باشد یا نباشد.

🔹«جدید» بودن طاعون امروز، خودش را در سرمایه نشان می‌دهد. انسان جدید با صورت کلیسایی طاعون مبارزه کرد و شکستش داد، حالا باید با صورت سرمایه‌دارانه و بوروکراتیک طاعون مبارزه کند، باز هم به امید پیروزی و برای آزادی. از نظر کامو این مبارزه تنها وظیفه انسان آزاد است. کامو در طاعون، به کل لیبرالیسم و مارکسیسم یکجا می‌خندد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝داستان زنان در جامعه مردان

🖌#نجمه_نیلی_پور درباره مجموعه داستان «اسم شوهر من تهران است» نوشت:

🔹«اسم شوهر من تهران است» از آن کتاب‌هایی است که هر زنی برای فراغت چندساعتی از روزمرگی‌ها نیاز است که آن را بخواند. کتابی با روایتی ساده، ملموس و خوش‌خوان.

🔹«اسم شوهر من تهران است» شامل نه داستان از زن‌هایی است که هر کدامشان به نوعی درگیر چالش‌ها و موانع جامعه مردسالار می‌شوند و بنا به شرایط و توان خودشان برای گذشتن از این موانع تمام تلاششان را می‌کنند. هر داستان، دقایقی از زندگی زنانی است که جنگیده‌اند، خسته شده‌اند، کم آورده‌اند، رسیده‌اند، عقب‌نشینی کرده‌اند و مهم‌تر از هر چیز با همه مشکلاتشان زندگی کرده‌اند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝بیا بریم سه‌شنبه بازار

🖌#فاطمه_دولتی درباره بازارهای سنتی در گیلان نوشت:

🔹بازارهای هفتگی گیلان، پابرجاترین نوع بازارهای دوره‌ای است که در ایران وجود دارد و هرروز در چند نقطه از استان ما از شرق تا غرب بازار برپا می‌شود.

🔹نامش سه‌شنبه بازار بود اما مکانی بود برای ديد و بازديد، رد و بدل كردن مسائل روز شهر، چاق سلامتی کردن و حالا من سه‌شنبه‌ها دلتنگ می‌شوم، دلتنگِ این که مادر بگوید: «بیا بریم سه‌شنبه بازار»، دلتنگِ بازاری که روزی دوستش نداشتم.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝متعهد، امیدوار، زنانه و چیزهای دیگر

🖌#مصطفی_جواهری درباره رمان «گاف» نوشت:

🔹گاف، روایت مواجهه ماست با آنهایی که نمی‌بینیم‌شان و از قضا آنها خوب ما را می‌بینند. ارغوان شمس، معلمی در حوالیِ روزهایی که انتهای جوانی محسوب می‌شود، وارد گروهِ خیریه‌ای شده و به بهانه آن سر از محله ناظرآباد در می‌آورد. ناظرآبادی که نماینده تمام محله‌های فقیرنشینِ حاشیه‌ایِ شهرهای بزرگ است.

🔹گاف نه به معنای مصطلحِ آن، که در واقع اشاره نکته‌سنجانه‌ای دارد به فاصله میانِ لایه‌های جامعه. فاصله‌ای که به قدری زیاد می‌شود تا آدم‌های جامعه همدیگر را نبینند و رسانشی بین‌شان برقرار نباشد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝میهن‌دُخت سرزمین آفتاب تابان

🖌#فاطمه_سلیمانی درباره کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» نوشت:

🔹تصوری که فیلم‌های قدیمی ژاپنی در ذهن ما ایجاد کرده‌اند این است که دخترانشان کیمونو می‌پوشند، مدرسه‌شان نظافتچی ندارد، با آداب خاصی چای سبز دم می‌کنند، حتما خیاطی بلدند، گل سر چوبی به موهایشان می‌بندند، از مادرهایشان مهارت‌های خانه‌داری و همسرداری یاد می‌گیرند، بیشتر وقت‌ها سرشان را به نشانه احترام خم می‌کنند و مطیع‌اند.

🔹عنوان «یگانه مادر شهید ژاپنی» که روی جلد کتاب نوشته شده ممکن است خواننده را دچار این اشتباه کند که پسر ایشان ژاپنی بوده و در جبهه ژاپنی حرف می‌زده. سبا بابایی تنها مادر ژاپنی یک شهید ایرانی‌ـ‌ژاپنی است.

#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این یادداشتِ خودکشی نیست!

🖌#فائزه_طاهری درباره نمایشنامه «سایکوسیس 4:48» نوشت:

🔹این نمایشنامه فقط یک یادداشتِ خودکشیِ هیجان‌انگیز نیست. حتی اگر اطلاعات زیادی از حیطه روانشناسی نداشته باشید، «سایکوسیس» مانند حفره‌ای ما را به دنیای جنون‌آمیز کتاب می‌مکد.

🔹هرکس بسته به ذهنیت و تفکر و ساختار شخصیتی‌اش به شکلی رنج خود را تحمل می‌کند. اما نکته حائز اهمیّت این است که نویسنده در عین تحمل رنج به سوی اعتلای خود و جامعه گام برمی‌دارد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝هاجر زمانه‌ات باش!

🖌#عطیه_کشتکاران درباره حج تنهای زنانه نوشت:

🔹وقتی بازارگردی‌های گروهی زنان از یک نوبت نماز جماعت غافلشان می‌کرد و ساعت‌ها گپ و گفتشان در رستوران یا اتاق هتل توانشان را برای استفاده بیشتر از این سفر می‌کاست، به خودم نهیب می‌زدم که سرزمین حجاز جای پای هاجرانی است که یکه و تنها در این بیابان رها شده‌اند.

🔹بی‌یار و یاور بودن از سه جهت ممکن است آسیب‌هایی در پی داشته باشد و خانم‌ها به علت اینکه عموما آسیب‌پذیری روحی و جسمی بیشتری دارند، مراقبت بیشتری هم می‌طلبند تا خدای ناکرده این سفر خاص و عمری‌یک­بار به خاطره‌ای تلخ بدل نشود.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝سفر به ایتالیای عصر داوینچی

🖌#حسام_آبنوس درباره کتاب «زمانی که هم‌خانه داوینچی بودم» نوشت:

🔹ورود به جهان داستان در نوع خود جذاب و دوست‌داشتنی است. یعنی اینکه تعدادی نوجوان کنجکاو داشته باشیم که بخواهند سر از کار بزرگترها در بیاورند یک دستاویز تمیز و خوب است برای اینکه وارد جهان کتاب شویم.

🔹«زمانی که هم‌خانه داوینچی بودم» اثر محمدرضا مرزوقی می‌تواند از آن کارهایی باشد که بدون اینکه ادعای رمان تاریخی بودن داشته باشد، تاریخی است ولی با شیرینی‌ها و جذابیت‌هایی که از مسیر زبان طنز داستان وارد کار شده و خواننده را با تک‌مضراب‌های خود سرخوش می‌کند و سرحال می‌آورد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پرتره‌ای از سازمان مجاهدین

🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سال گرگ» نوشت:

🔹«سال گرگ»، چنان که «رمان» می‌خوانیمش، نه یک ‌مستندنگاری تاریخی و زندگی‌نامه صرف است و نه رمانی صرفاً زاییده تخیل نویسنده. جواد افهمی بر لبه این دو قالب راه رفته و ماهرانه توانسته تعادلش را حفظ کند.

🔹در این رمان شخصیت‌ها بسان اعضای ارگانیک سازمان نقش دارند و هر کدام در هر جایگاهی صفتی از سازمان را متجلی می‌کنند. و دقیقا برای همین است که در «سال گرگ» بر خلاف همیشه که ما خوانندگان قهرمان و سفر قهرمانی در داستان را دنبال می‌کنیم برای اولین بار یک سازمان در جایگاه شخصیت اصلی قرار می‌گیرد. چنین است که مخاطب به راحتی نمی‌تواند شخصیت اصلی رمان را بیابد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مادری از سرزمین شکوفه‌های گیلاس

🖌#نفیسه_سادات_موسوی درباره کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» نوشت:

🔹«مهاجر سرزمین آفتاب»، شخص راوی کتاب است اما آنقدر ساده و صمیمی و بی آلایش دست مخاطب را می‌گیرد و با خود به سفر این زندگی می‌برد که گویا ما نیز با او در حال هجرتیم.

🔹«مهاجر سرزمین آفتاب» بدون شک کتاب جزئیات است. جزئیاتی دقیق از سال‌هایی دور. سال‌های کودکی و زندگی خانوادگی در ژاپن که برای مخاطب ایرانی جدید و جذاب است و هنرمندانه و موبه‌مو روایت شده است.

#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این داستان واقعی است

🖌#سمیه_سادات_حسینی در روایتی از تنهایی در میان دیگران نوشته:

🔹آفتاب ملایم ماه مه، در پس‌زمینه آبی خالص آسمان برلین می‌تابید و هوا، چنان مطبوع بود که مصنوعی به‌نظر می‌رسید. پس از پایان قرنطینه‌های سفت و سخت دوران کرونا، این دومین فلومارکت محله‌شان بود. او هم به‌تازگی از ایران برگشته بود و دستش پر از اجناس عتیقه و صنایع دستی ایرانی بود که مشتری‌های خاص خودش را داشت.

🔹هر وسیله قصه‌ای داشت. و او نقال قصه‌گویی بود از خاورمیانه که از هر وسیله کتابی شفاهی می‌پرداخت و تحویل مشتری‌ها می‌داد. مثلا قطعه‌ کوچکی از قالیچه‌ی دستبافت پوسیده‌ای را در قاب چوبی زیبایی می‌نشاند و رویش تکه کاغذ دست‌نویسی می‌چسباند «۱۵۰€» و اگر زوج آلمانی مسنی که مسحور طرح و رنگ شده بودند، اعتراض می‌کردند که «زر تویا!»، سریع قاب را دست می‌گرفت و از گیس‌های بافته‌ دخترک عشایری می‌گفت که دویست‌سال قبل، با انگشت‌های سپید حنابسته‌اش توی سیاه‌چادر پشمیِ ایل، شبانه‌روز آن قالیچه را بافته بوده تا خرج جهیزیه‌اش کند.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝شرقیِ غمگینِ زخم‌خورده

🖌#زهرا_زنگنه درباره کتاب «سرزمین مقدس» نوشت:

🔹گی دولیل همراه همسر و فرزندانش و به جهت ماموریت همسرش در سازمان پزشکان بدون مرز به سرزمین پر آشوب فلسطین اشغالی سفر می‌کند و روایت حضور و تماشا و مشاهدات یک ساله‌اش را به تصویر و کلمه درآورده و منتشر کرده است.

🔹من کتاب را در دو نشست تمام کردم؛ همراهش خندیدم، عمیقاً غمگین شدم و بسیار حسرت سفر به آن شرقیِ غمگینِ زخم‌خورده را خوردم… آرزو کردم جهان بچرخد و این ظلم تمام شود. کتاب را با شجاعت و آسوده به همه پیشنهاد می‌کنم، فارغ از هر موضعی که درباره فلسطین داشته باشند، خیال می‌کنم از این کتاب لذت خواهند برد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝باید ابراهیم شد...

🖌#لیلا_مهدوی درباره حج نوشت:

🔹حج رحلت است از بین سیاهی و رنج‌ها به سمت یک عرصه و یک ساحت از نور و روشنی. حج در حقیقت یک تصمیم است و یک اراده در برابر ایستادن و سرشاخ شدن با خود. یعنی دست شستن و اسماعیل را ابراهیمی به قربانگاه بردن.

🔹مکه پر از موج‌های هیجان‌انگیز و پر تلاطم نشاط بندگی است. مکه مثل نگین پر طمطراق روی رنگ سیاه باشکوهی می‌درخشد. هیجان در مکه همه وجود آدم را می‌لرزاند. هر دقیقه منتظر یک واقعه‌­ای. راستش را بخواهی مکه همان صحنه قیامت است که همه می‌گویند. انگار زنده و محشور شده باشی.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝این کتاب مخاطب را جدی گرفته

🖌#محمد_قائم_خانی درباره رمان نوجوان «پرواز اسب سفید» نوشت:

🔹دختر راوی «پرواز اسب سفید»، با حساس‌ترین مسائل دنیای امروز پیوند خورده و می‌خواهد مخاطب را هم با همه آن چیزها مرتبط بکند. انگار سیده‌عذرا موسوی سری را که درد نمی‌کرده دستمال بسته و نوجوانان را انداخته وسط ماجرایی که با مفاهیم بنیادی مرگ و زندگی ارتباط تنگاتنگ دارد.

🔹نویسنده مخاطبش را جدی گرفته و به اندازه پدر و مادرهایشان، «بزرگ» فرضشان کرده است. انگار که نوجوانان را نشانده در یک جلسه بسیار حساس برای اخد تصمیمات بزرگ، که قرار است زندگی خیلی از آدم‌ها را زیر ورو کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝علیه فراموشی

🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره دو کتاب «خیابان 204» و «بکه» نوشت:

🔹تاریخ شفاهی به خودی خود هیچگاه نمی‌تواند به‌عنوان یک امر مفید یا ضرررسان تلقی شود در واقع این پدیده را که بیش از هر چیز متعلق به جهان معاصر است؛ می‌توان با این جمله معروف میلان کوندار درباره ادبیات سنجید: «ادبیات، جنگ حافظه است علیه فراموشی».

🔹به وضوح می‌توان دریافت که قلم هر دو نویسنده فاجعه را بی‌پروا روایت نکرده است اما در عین‌حال چون با صداقت سراغ بازنمایی رفته‌اند توانسته‌اند حجم و عمق فاجعه را منتقل کنند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.