📝افسانهای با غذاهای خوشمزه
🖌#معصومه_سعادت درباره کتاب کودک و نوجوان «افسانه ایکاباگ» نوشت:
🔹داستان «افسانه ایکاباگ» درباره پادشاهی کوچکی به نام «کورنکوپیا» است که در آن همه مردم با صلح و صفا زندگی میکنند و این پادشاهی به خاطر غذاهایش شهرتی به هم زده است. غذاهای این سرزمین آنقدر خوشمزه هستند که مردم وقتی میخوردندشان، به گریه میافتند!
🔹شاید تنها شباهت دو داستان فانتزی «افسانه ایکاباگ» با «هری پاتر» این باشد که علاوه بر مخاطبان این داستانها که کودکان و نوجوانان هستند، افراد بزرگسال نیز از خواندنشان لذت میبرند. از همان فصل اول کتاب، توصیفهای جذاب و ماجراهای کنجکاوی برانگیز باعث میشود شما نتوانید از ادامه داستان چشم بپوشید.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#معصومه_سعادت درباره کتاب کودک و نوجوان «افسانه ایکاباگ» نوشت:
🔹داستان «افسانه ایکاباگ» درباره پادشاهی کوچکی به نام «کورنکوپیا» است که در آن همه مردم با صلح و صفا زندگی میکنند و این پادشاهی به خاطر غذاهایش شهرتی به هم زده است. غذاهای این سرزمین آنقدر خوشمزه هستند که مردم وقتی میخوردندشان، به گریه میافتند!
🔹شاید تنها شباهت دو داستان فانتزی «افسانه ایکاباگ» با «هری پاتر» این باشد که علاوه بر مخاطبان این داستانها که کودکان و نوجوانان هستند، افراد بزرگسال نیز از خواندنشان لذت میبرند. از همان فصل اول کتاب، توصیفهای جذاب و ماجراهای کنجکاوی برانگیز باعث میشود شما نتوانید از ادامه داستان چشم بپوشید.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝راسکولنیکوف کابُلی
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹آهای پسر! من نمیدونم تو توی افغانستان چه زندگیای داشتی. پولدار بودی، فقیر بودی، درسخونده بودی، بیسواد بودی! ولی آدم بدی نیستی انگار. یه وقت چشمت این مال و اموالو نگیره، دستت کج بشه؛ مث مسعود بیرونت کنمها! اینجا بمونی کارتو خوب انجام بدی، لنگ نمیمونی. اما اگه دستکجی کنی، تا دمار از روزگارت درنیارم، ولت نمیکنم!
🔹دور و برش دشت سبز بکر و کچلکزدهای حوالی کابل شکل میگرفت و همزمان فکر میکرد که در میان داستانی گیر افتاده که پیرمرد نوشته است: «عجب قصهای حنان! عجب قصهای! تو بازیگر صحنهای هستی که پیرمرد خلق کرده و مانند قصههای دیگرش، تو تنها نیمی از قصه را میدانی! او از کارهای بقیه شخصیتها خبر ندارد. قرار است اتفاقها ناغافل رخ دهند و تو و نویسنده در لحظه تصمیم بگیرید در برابر آنها چه کنید!»
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹آهای پسر! من نمیدونم تو توی افغانستان چه زندگیای داشتی. پولدار بودی، فقیر بودی، درسخونده بودی، بیسواد بودی! ولی آدم بدی نیستی انگار. یه وقت چشمت این مال و اموالو نگیره، دستت کج بشه؛ مث مسعود بیرونت کنمها! اینجا بمونی کارتو خوب انجام بدی، لنگ نمیمونی. اما اگه دستکجی کنی، تا دمار از روزگارت درنیارم، ولت نمیکنم!
🔹دور و برش دشت سبز بکر و کچلکزدهای حوالی کابل شکل میگرفت و همزمان فکر میکرد که در میان داستانی گیر افتاده که پیرمرد نوشته است: «عجب قصهای حنان! عجب قصهای! تو بازیگر صحنهای هستی که پیرمرد خلق کرده و مانند قصههای دیگرش، تو تنها نیمی از قصه را میدانی! او از کارهای بقیه شخصیتها خبر ندارد. قرار است اتفاقها ناغافل رخ دهند و تو و نویسنده در لحظه تصمیم بگیرید در برابر آنها چه کنید!»
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝زنی از جنس باران
🖌#الهام_قاسمی درباره کتاب «یوما» نوشت:
🔹محور اصلی رمان «یوما» همانطور که از نامش پیداست، به وجه مادر بودن حضرت خدیجه(س) مرتبط است. بزرگ بانویی که بیش از 1400 سال پیش در جامعه عرب جاهلی با حفظ حیا و پاکدامنی در حین انجام وظایف همسری و مادری بهنحو احسن، حضوری فعال و مؤثر در عرصههای مختلف اجتماعی داشته و مدیریت یک تجارتخانه بزرگ برعهده او بوده است.
🔹داستان با راوی اول شخص و با شیبی ملایم از مادرانگی خدیجه کبری(س) شروع میشود و تا لحظه وفات او ادامه میباید. زبان داستان در عین پختگی و دوری از هر تکلف و اغراق بهقدری روان و سیال است که خواننده را تا پایان داستان با خود همراه میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#الهام_قاسمی درباره کتاب «یوما» نوشت:
🔹محور اصلی رمان «یوما» همانطور که از نامش پیداست، به وجه مادر بودن حضرت خدیجه(س) مرتبط است. بزرگ بانویی که بیش از 1400 سال پیش در جامعه عرب جاهلی با حفظ حیا و پاکدامنی در حین انجام وظایف همسری و مادری بهنحو احسن، حضوری فعال و مؤثر در عرصههای مختلف اجتماعی داشته و مدیریت یک تجارتخانه بزرگ برعهده او بوده است.
🔹داستان با راوی اول شخص و با شیبی ملایم از مادرانگی خدیجه کبری(س) شروع میشود و تا لحظه وفات او ادامه میباید. زبان داستان در عین پختگی و دوری از هر تکلف و اغراق بهقدری روان و سیال است که خواننده را تا پایان داستان با خود همراه میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خالی از حیرت
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره کتاب «حال حیرت» نوشت:
🔹«حال حیرت» کتابی کشکولوار است. وجهخاطرهنگاریاش بر وجوه دیگر آن غلبه دارد. در این کتاب همه نوع یادداشتی به چشم میخورد. از یک یادداشت کوتاه درباره یک تئاتر بگیرید تا گزیدهای از یک میزگرد در یک سالنامه و یادداشت درباره گذران اوقات فراغت نداشته. شاید یکی از وجوه جذابیت برای خواننده همین فرم کشکولگون آن است. همین فرم، امکانی را برای خواننده فراهم کرده تا شاید خودش را درون یکی از یادداشتها ببیند. خاصه آنکه نویسنده زن است و با همه زنانگیاش قلم به دست میگیرد و مینویسد.
🔹«حال حیرت» برای خوانندهای که با گلستان آشناست فاقد هرگونه حال و نکته حیرتانگیز است. هر چند که او کماکان کار میکند و همیشه راجع به پروژه و کارهایش مورد سوال قرار میگیرد و صحبت میکند. خود لیلی گلستان میگوید که کتاب باید چیزی به تو بیفزاید اما «حال حیرت» فاقد این خصوصیت است. حتی میتواند تکرار مکررات باشد. هم حالش و هم زبانش و هم برخی حرفها.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره کتاب «حال حیرت» نوشت:
🔹«حال حیرت» کتابی کشکولوار است. وجهخاطرهنگاریاش بر وجوه دیگر آن غلبه دارد. در این کتاب همه نوع یادداشتی به چشم میخورد. از یک یادداشت کوتاه درباره یک تئاتر بگیرید تا گزیدهای از یک میزگرد در یک سالنامه و یادداشت درباره گذران اوقات فراغت نداشته. شاید یکی از وجوه جذابیت برای خواننده همین فرم کشکولگون آن است. همین فرم، امکانی را برای خواننده فراهم کرده تا شاید خودش را درون یکی از یادداشتها ببیند. خاصه آنکه نویسنده زن است و با همه زنانگیاش قلم به دست میگیرد و مینویسد.
🔹«حال حیرت» برای خوانندهای که با گلستان آشناست فاقد هرگونه حال و نکته حیرتانگیز است. هر چند که او کماکان کار میکند و همیشه راجع به پروژه و کارهایش مورد سوال قرار میگیرد و صحبت میکند. خود لیلی گلستان میگوید که کتاب باید چیزی به تو بیفزاید اما «حال حیرت» فاقد این خصوصیت است. حتی میتواند تکرار مکررات باشد. هم حالش و هم زبانش و هم برخی حرفها.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سحرِ سَحر
🖌#طاهره_آشیانی درباره سحرگاهی در کویر نوشت:
🔹شب بود اما صبح نشده بود پس مادر با کی صحبت میکرد. غلت زدم به سمت تشک مادرم، خالی بود مادر نبود اما صدایش میآمد. غلت زدم سمت تشک بابا، بابا هم نبود. من بین مادر و بابا میخوابیدم این مرام خوابیدنم بود هر دوتای آنها را میخواستم. دوست داشتم به هر شانه که میشدم تکیهگاهی داشته باشم. اما در آن شب بیمهتاب که آسمان ستاره بارانم کرده بود و با صدای شب بیدار شده بودم نه بابا بود نه مادر!
🔹بابا از پارچ آب ریخت توی لیوان و تا ته سر کشید… شاید بابا میخواست برود جایی یک جای دور که باید غذا و آب میخورد. شاید دیگر غذا و آب گیرش نمیآمد… اما اگر این جوری بود چرا مادر با او غذا خورد اصلا چرا همه همسایهها بیدارند؟ حالا بابا داشت کنار حوض وضو میگرفت.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#طاهره_آشیانی درباره سحرگاهی در کویر نوشت:
🔹شب بود اما صبح نشده بود پس مادر با کی صحبت میکرد. غلت زدم به سمت تشک مادرم، خالی بود مادر نبود اما صدایش میآمد. غلت زدم سمت تشک بابا، بابا هم نبود. من بین مادر و بابا میخوابیدم این مرام خوابیدنم بود هر دوتای آنها را میخواستم. دوست داشتم به هر شانه که میشدم تکیهگاهی داشته باشم. اما در آن شب بیمهتاب که آسمان ستاره بارانم کرده بود و با صدای شب بیدار شده بودم نه بابا بود نه مادر!
🔹بابا از پارچ آب ریخت توی لیوان و تا ته سر کشید… شاید بابا میخواست برود جایی یک جای دور که باید غذا و آب میخورد. شاید دیگر غذا و آب گیرش نمیآمد… اما اگر این جوری بود چرا مادر با او غذا خورد اصلا چرا همه همسایهها بیدارند؟ حالا بابا داشت کنار حوض وضو میگرفت.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝برایم از مسیر بگو...
🖌#لادن_عظیمی درباره کتاب «نشان حُسن» نوشت:
🔹«نشان حُسن» پیوندی میان رمان تاریخی و ادبیات آیینی است که تلاش میکند بیش از آن که از وقایع عاشورا حرف بزند از مسیر رسیدن به عاشورا سخن بگوید. مسیری که لازمه آن ادب و ایمان و شهود است.
🔹ما از این کتاب توقع یک اثر متقن تاریخی نداریم و در نتیجه با همین نگاه نیز به سراغش میرویم. در حقیقت این کتاب دارای مولفههای یک رمان تاریخی است. رمانی که نویسنده، آن را با محور قراردادن یک واقعه تاریخی نوشته و برای روایت این واقعه از شخصیتهایی حقیقی با ویژگیهای خلقی حقیقی و مستند مدد گرفته است و در این میان خردهروایتهایی خیالی را ضمیمه روایتهای مستند و واقعی کرده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی درباره کتاب «نشان حُسن» نوشت:
🔹«نشان حُسن» پیوندی میان رمان تاریخی و ادبیات آیینی است که تلاش میکند بیش از آن که از وقایع عاشورا حرف بزند از مسیر رسیدن به عاشورا سخن بگوید. مسیری که لازمه آن ادب و ایمان و شهود است.
🔹ما از این کتاب توقع یک اثر متقن تاریخی نداریم و در نتیجه با همین نگاه نیز به سراغش میرویم. در حقیقت این کتاب دارای مولفههای یک رمان تاریخی است. رمانی که نویسنده، آن را با محور قراردادن یک واقعه تاریخی نوشته و برای روایت این واقعه از شخصیتهایی حقیقی با ویژگیهای خلقی حقیقی و مستند مدد گرفته است و در این میان خردهروایتهایی خیالی را ضمیمه روایتهای مستند و واقعی کرده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝به احترام انسان
🖌#محمد_عربی درباره کتاب «ماهیها نگاهم میکنند» نوشت:
🔹نویسنده از دریچه قشنگی دنیا را نگاه میکند. کتاب پر است از احساسات خوب و گذرایی که همه در زندگی تجربه کردهایم و حالا در قالب کلمات برایمان یادآوری میشوند. یکی دیگر از امتیازهای تکنیکی کتاب توصیف خلاقانهای است که باعث میشود اتفاقهای روزمره رنگ و بوی تازه بگیرند.
🔹«ماهیها نگاهم میکنند» با وجود تمام پیامهای پوچانگاری که بازتاب میدهد به یک دلیل ارزش مطالعه دارد و آن هم به خاطر احترامی است که برای جایگاه انسان بدون در نظر گرفتن قراردادهای اجتماعی قائل است. فرقی نمیکند پدرت یک دائمالخمر عصبانی باشد یا معشوقهات یک زیبای بیوفا، در پایان روز تمام این آدمهای خاکستری را میتوان دوست داشت و به خاطر اشتباهاتشان بخشید.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_عربی درباره کتاب «ماهیها نگاهم میکنند» نوشت:
🔹نویسنده از دریچه قشنگی دنیا را نگاه میکند. کتاب پر است از احساسات خوب و گذرایی که همه در زندگی تجربه کردهایم و حالا در قالب کلمات برایمان یادآوری میشوند. یکی دیگر از امتیازهای تکنیکی کتاب توصیف خلاقانهای است که باعث میشود اتفاقهای روزمره رنگ و بوی تازه بگیرند.
🔹«ماهیها نگاهم میکنند» با وجود تمام پیامهای پوچانگاری که بازتاب میدهد به یک دلیل ارزش مطالعه دارد و آن هم به خاطر احترامی است که برای جایگاه انسان بدون در نظر گرفتن قراردادهای اجتماعی قائل است. فرقی نمیکند پدرت یک دائمالخمر عصبانی باشد یا معشوقهات یک زیبای بیوفا، در پایان روز تمام این آدمهای خاکستری را میتوان دوست داشت و به خاطر اشتباهاتشان بخشید.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝به همین سادگی!
🖌#احمد_تقی_خانی درباره فهرستهای پیشنهاد کتاب نوشت:
🔹نزدیک به روزهای خاصی از سال که میشویم، یکهو یک دوجین نویسنده و کتابخوان و کتابباز و کتابمال سر برمیآورند و شروع میکنند به ارائه فهرستهای پیشنهادی کتاب که ایهاالناس از این کتابها که من خواندهام و خیلی هم بهبه و چهچه و قشنگ بودهاند، بخرید و بخوانید!
🔹آمدهام بگویم سر جدتان دست از سر بیمو و پشمِ «فهرست پیشنهادی دادن» بردارید و بگذارید ملت خودشان هر چه دلشان خواست انتخاب کنند. میپرسید پس چطور انتخاب کنند؟ خب مشخص است با خواندن مصاحبه نویسندهاش و مطالعه معرفی کتاب یا همان مرور خودمان!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احمد_تقی_خانی درباره فهرستهای پیشنهاد کتاب نوشت:
🔹نزدیک به روزهای خاصی از سال که میشویم، یکهو یک دوجین نویسنده و کتابخوان و کتابباز و کتابمال سر برمیآورند و شروع میکنند به ارائه فهرستهای پیشنهادی کتاب که ایهاالناس از این کتابها که من خواندهام و خیلی هم بهبه و چهچه و قشنگ بودهاند، بخرید و بخوانید!
🔹آمدهام بگویم سر جدتان دست از سر بیمو و پشمِ «فهرست پیشنهادی دادن» بردارید و بگذارید ملت خودشان هر چه دلشان خواست انتخاب کنند. میپرسید پس چطور انتخاب کنند؟ خب مشخص است با خواندن مصاحبه نویسندهاش و مطالعه معرفی کتاب یا همان مرور خودمان!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝چون جام آب به وقت عطش
🖌#پونه_فضائلی درباره کتاب زندگی آیتالله قاضی نوشت:
🔹کتاب «زندگی علّامه سیّد علیآقا قاضی طباطبایی(ره)» نوشته آزاده جهاناحمدی جزو آثاری است که مخاطب خود را به خوبی شناخته است. نویسنده در این کتاب برخلاف اکثر آثار این گونه، نه به دنبال ارائه مسیر سیر و سلوک و بیان صرف حالات عرفانی و مکاشفات روحانی است؛ و نه در پی دادن دستورالعملهای سلوکی و بیان ریاضات شرعی و همگانی کردن آنها.
🔹او در این اثر کم حجم اما غنی، به دنبال نوشتن زندگینامهای است که مسیر پر فراز و نشیب زیست هشتاد ساله یکی از بزرگترین عرفای متاخر شیعه را تصویر کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#پونه_فضائلی درباره کتاب زندگی آیتالله قاضی نوشت:
🔹کتاب «زندگی علّامه سیّد علیآقا قاضی طباطبایی(ره)» نوشته آزاده جهاناحمدی جزو آثاری است که مخاطب خود را به خوبی شناخته است. نویسنده در این کتاب برخلاف اکثر آثار این گونه، نه به دنبال ارائه مسیر سیر و سلوک و بیان صرف حالات عرفانی و مکاشفات روحانی است؛ و نه در پی دادن دستورالعملهای سلوکی و بیان ریاضات شرعی و همگانی کردن آنها.
🔹او در این اثر کم حجم اما غنی، به دنبال نوشتن زندگینامهای است که مسیر پر فراز و نشیب زیست هشتاد ساله یکی از بزرگترین عرفای متاخر شیعه را تصویر کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کلماتی که محرم رازی بزرگ شدند
🖌#مصطفی_رضایی درباره نوشتن از مرگ نوشت:
🔹قلمها زنگهایی هستند که بنوازند و دلهایی را شاید بیدار. قلمهایی که از مرگ بنویسند اما کدام حقیقت است و کدام نیست. چه مرگها که آمد و فراموش شد. و چه انبوه مرگهایی در این زمانه بیمارگون. بیمارگون و وحشی و وحشتآفرین. چه وحشتی؟ از مرگ؟ از مرگی که به نگارش درآمدند و سرشار از زیبایی است؟
🔹آری میتوان ذرهای تفکر کرد. باید ذرهای تفکر کرد. مرگ چیست؟ باید به مرگ فکر کرد. باید به زندگی اندیشید. باید و باید و باید… باید فهمید این دنیا یک گذرگاه لحظهایست و بس.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مصطفی_رضایی درباره نوشتن از مرگ نوشت:
🔹قلمها زنگهایی هستند که بنوازند و دلهایی را شاید بیدار. قلمهایی که از مرگ بنویسند اما کدام حقیقت است و کدام نیست. چه مرگها که آمد و فراموش شد. و چه انبوه مرگهایی در این زمانه بیمارگون. بیمارگون و وحشی و وحشتآفرین. چه وحشتی؟ از مرگ؟ از مرگی که به نگارش درآمدند و سرشار از زیبایی است؟
🔹آری میتوان ذرهای تفکر کرد. باید ذرهای تفکر کرد. مرگ چیست؟ باید به مرگ فکر کرد. باید به زندگی اندیشید. باید و باید و باید… باید فهمید این دنیا یک گذرگاه لحظهایست و بس.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پایان یک قدیسه
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹همسر و دخترش در سکوت میآمدند و میرفتند و انگار دوتایی به این نتیجه رسیده بودند نباید به شلوغی و پرسروصدایی قبل زندگی کنند. انگار آن شور و هیجان و خنده عادی زندگیشان، نوعی بیحرمتی به بیماریست که دارد روزهای آخرش را زندگی میکند.
🔹مادر در نور کمجان چراغ مطالعه در پسزمینه پنجره بزرگ سیاه، مثل نقاشیهای عهد رنسانس شده بود. انگار سیاهی پنجره کمکم داشت در خود محوش میکرد. انگار کمکم از مولکولهای مادر جذب میکرد و مادر داشت روی تخت تمام میشد.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹همسر و دخترش در سکوت میآمدند و میرفتند و انگار دوتایی به این نتیجه رسیده بودند نباید به شلوغی و پرسروصدایی قبل زندگی کنند. انگار آن شور و هیجان و خنده عادی زندگیشان، نوعی بیحرمتی به بیماریست که دارد روزهای آخرش را زندگی میکند.
🔹مادر در نور کمجان چراغ مطالعه در پسزمینه پنجره بزرگ سیاه، مثل نقاشیهای عهد رنسانس شده بود. انگار سیاهی پنجره کمکم داشت در خود محوش میکرد. انگار کمکم از مولکولهای مادر جذب میکرد و مادر داشت روی تخت تمام میشد.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝داستان بیقراری یک عصیان
🖌#فاطمه_رهبر درباره رمان «در جستوجوی یک پیوند» نوشت:
🔹خواندن «در جستوجوی یک پیوند» به قلم کارسون مکالرز نویسنده زن آمریکایی، امکان سفر به اعماق وجود یک نوجوان را فراهم میسازد. سفری که گاهی درد دارد و گاهی باعث سرگردانی میشود، اما در نهایت یک خاطره خوب و لذتبخش میسازد.
🔹بیپروایی و جسور بودن فرانکی گاهی نفسگیر میشود. رفتار و حرکاتی از سر شیطنت و عصبانیت سرانجام بعضی از گفتوگوها را تیره و نامعلوم میسازد. و سوال «حالا چه میشود؟» و «حالا این بچه میخواهد چه کاری انجام دهد؟»، مدام در ذهن تکرار میشود. ناهنجاریهایی که با دوارن نوجوانی آمیخته، گاهی مخاطب را به فکر فرو میبرد که آیا تمام اینها به خاطر دوران بغرنج و حساس نوجوانی است یا پای بیماری روانی در میان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_رهبر درباره رمان «در جستوجوی یک پیوند» نوشت:
🔹خواندن «در جستوجوی یک پیوند» به قلم کارسون مکالرز نویسنده زن آمریکایی، امکان سفر به اعماق وجود یک نوجوان را فراهم میسازد. سفری که گاهی درد دارد و گاهی باعث سرگردانی میشود، اما در نهایت یک خاطره خوب و لذتبخش میسازد.
🔹بیپروایی و جسور بودن فرانکی گاهی نفسگیر میشود. رفتار و حرکاتی از سر شیطنت و عصبانیت سرانجام بعضی از گفتوگوها را تیره و نامعلوم میسازد. و سوال «حالا چه میشود؟» و «حالا این بچه میخواهد چه کاری انجام دهد؟»، مدام در ذهن تکرار میشود. ناهنجاریهایی که با دوارن نوجوانی آمیخته، گاهی مخاطب را به فکر فرو میبرد که آیا تمام اینها به خاطر دوران بغرنج و حساس نوجوانی است یا پای بیماری روانی در میان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝طنز نیمهکاره
🖌#لیلا_مهدوی درباره «آبنبات هلدار» نوشت:
🔹داستان اگرچه در ظاهر خود کنشهای جنگ را حفظ میکند اما در ماهیت انگار ما در شهر بیخبران زندگی میکنیم و اهالی داستان خود را زدهاند به آن راه. هدف داستان تنها یک چیز است و آن هم خنده به شرط چاقو!
🔹ما در پایان این داستان راحت کتاب را میبندیم و کنار میگذاریم و هیچ ادامهای از آن در ذهنمان رسوب نمیکند. نه تردیدی میسازد و نه سوالی میافزاید. پس میتوان ادعا کرد «آبنبات هلدار» طنز نیمهکاره است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی درباره «آبنبات هلدار» نوشت:
🔹داستان اگرچه در ظاهر خود کنشهای جنگ را حفظ میکند اما در ماهیت انگار ما در شهر بیخبران زندگی میکنیم و اهالی داستان خود را زدهاند به آن راه. هدف داستان تنها یک چیز است و آن هم خنده به شرط چاقو!
🔹ما در پایان این داستان راحت کتاب را میبندیم و کنار میگذاریم و هیچ ادامهای از آن در ذهنمان رسوب نمیکند. نه تردیدی میسازد و نه سوالی میافزاید. پس میتوان ادعا کرد «آبنبات هلدار» طنز نیمهکاره است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝زنِ پراکنده
🖌#هانیه_علی_نژاد در مرور جهان داستان «گلی ترقی» نوشت:
🔹او با بیان ساده، نثری شیوا و روان سعی در نوشتن داستانهایی دارد که همواره به خاطرات گره خورده است. فضاسازی قصههای او به نحوی است که مخاطب توان تجسم لحظات خاطرهانگیز را خواهد داشت. بیان و لحن او صمیمی و همراه با طنز و شاعرانگی است. ترقی برای بیان حس تنهایی فلسفهبافی نکرده است بلکه گویی هر آنچه که تجربه و زیست کرده را بر روی کاغذ نگاشته است.
🔹گلی ترقی زن پراکندهای است که در کتاب «بازگشت» از او نام برده. کسی که با اینکه سالهاست مهاجرت کرده اما رنج عمیق تنهایی و غربت را به دوش میکشد و با نفس خاطراتش را زندگی میکند. او همانی است که مردد است که دل به غربت بدهد و یا دل به زنده کردن خاطراتش.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#هانیه_علی_نژاد در مرور جهان داستان «گلی ترقی» نوشت:
🔹او با بیان ساده، نثری شیوا و روان سعی در نوشتن داستانهایی دارد که همواره به خاطرات گره خورده است. فضاسازی قصههای او به نحوی است که مخاطب توان تجسم لحظات خاطرهانگیز را خواهد داشت. بیان و لحن او صمیمی و همراه با طنز و شاعرانگی است. ترقی برای بیان حس تنهایی فلسفهبافی نکرده است بلکه گویی هر آنچه که تجربه و زیست کرده را بر روی کاغذ نگاشته است.
🔹گلی ترقی زن پراکندهای است که در کتاب «بازگشت» از او نام برده. کسی که با اینکه سالهاست مهاجرت کرده اما رنج عمیق تنهایی و غربت را به دوش میکشد و با نفس خاطراتش را زندگی میکند. او همانی است که مردد است که دل به غربت بدهد و یا دل به زنده کردن خاطراتش.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مهمانی نور و نشاط
🖌#فاطمه_دولتی درباره رمضان در گیلان نوشت:
🔹من فکر میکنم گیلانیها مردمانی شادند و برای اثبات این حرف نه عدد و رقم و آمار و درصد دارم و نه پژوهش علمی. فقط وقتی ماه رمضانهایی که در گیلان تجربه کردهام را مرور میکنم جز صدای خنده، عطر خوش چای، خوردنیهای خوشمزه، سفرههای رنگارنگ و همهمه حرف زدن همزمان ده نفر باهم و بیدار ماندن تا پاسی از شب چیزی در خاطرم زنده نمیشود.
🔹چشم که بر هم میزدیم، رمضان تمام شده بود. نماز عید را که میخواندیم، عطر خوش «اللهمَّ اَهْلَ الکبْریاءِ وَالعَظَمَةِ، وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ…» که در جانمان میپیچید، سرخوش از یک ماه مهمانی، میدانستیم که بعد از تمام شدن نماز باید راهی خانه مادربزرگ شویم. عید بود و ناهار و دورهمی. دیدید گفتم؟ گیلانیها مردمانی شادند، آنها مدام دنبال بهانهاند تا خاطرهای شیرین بسازند، یک دورهمی پر از خنده و غذا!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_دولتی درباره رمضان در گیلان نوشت:
🔹من فکر میکنم گیلانیها مردمانی شادند و برای اثبات این حرف نه عدد و رقم و آمار و درصد دارم و نه پژوهش علمی. فقط وقتی ماه رمضانهایی که در گیلان تجربه کردهام را مرور میکنم جز صدای خنده، عطر خوش چای، خوردنیهای خوشمزه، سفرههای رنگارنگ و همهمه حرف زدن همزمان ده نفر باهم و بیدار ماندن تا پاسی از شب چیزی در خاطرم زنده نمیشود.
🔹چشم که بر هم میزدیم، رمضان تمام شده بود. نماز عید را که میخواندیم، عطر خوش «اللهمَّ اَهْلَ الکبْریاءِ وَالعَظَمَةِ، وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ…» که در جانمان میپیچید، سرخوش از یک ماه مهمانی، میدانستیم که بعد از تمام شدن نماز باید راهی خانه مادربزرگ شویم. عید بود و ناهار و دورهمی. دیدید گفتم؟ گیلانیها مردمانی شادند، آنها مدام دنبال بهانهاند تا خاطرهای شیرین بسازند، یک دورهمی پر از خنده و غذا!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝قصههای زمرد سبز زیبا
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره داستانهایی که در شیراز میگذرند، نوشت:
🔹بعضی شهرها خودشان قصهاند اصلا. از گذشتههای دور انگار در کوچههایشان که راه میرفتهاند تا همین امروز که ما راه میرویم، مدام صدایی به گوش میرسد که میگوید «یکی بود، یکی نبود». شیراز یکی از همین شهرهاست که هرچند به شعر شهره است، اما همین شعر هم برای شعرای بزرگ ما محملی برای داستانگویی بوده است.
🔹شیراز در داستاننویسی ما هم جایگاه ویژهای دارد، همانطور که مهدی حمیدی شیرازی و خیلی از دیگر شعرای معاصر هم از شیراز سرودهاند و هنوز هم میسرایند، داستاننویسان بزرگ بسیاری دارد که گاه در دل شهرشان هم داستان خلق کردهاند. همینطور کم نیستند داستاننویسان غیرشیرازیای که دل به این شهر جادویی سپردهاند و در دل آن داستانی را خلق کردهاند که نشان از الهامبخش بودن این شهر برایشان دارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره داستانهایی که در شیراز میگذرند، نوشت:
🔹بعضی شهرها خودشان قصهاند اصلا. از گذشتههای دور انگار در کوچههایشان که راه میرفتهاند تا همین امروز که ما راه میرویم، مدام صدایی به گوش میرسد که میگوید «یکی بود، یکی نبود». شیراز یکی از همین شهرهاست که هرچند به شعر شهره است، اما همین شعر هم برای شعرای بزرگ ما محملی برای داستانگویی بوده است.
🔹شیراز در داستاننویسی ما هم جایگاه ویژهای دارد، همانطور که مهدی حمیدی شیرازی و خیلی از دیگر شعرای معاصر هم از شیراز سرودهاند و هنوز هم میسرایند، داستاننویسان بزرگ بسیاری دارد که گاه در دل شهرشان هم داستان خلق کردهاند. همینطور کم نیستند داستاننویسان غیرشیرازیای که دل به این شهر جادویی سپردهاند و در دل آن داستانی را خلق کردهاند که نشان از الهامبخش بودن این شهر برایشان دارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خانه به مثابه روایت
🖌#نفیسه_سادات_موسوی درباره کتاب «قربانی شهریور» نوشت:
🔹«قربانی شهریور»، مجموعه چند روایت پراکنده از تجربیات شخصی آدمهایی شبیه خودمان است. آدمهایی که زیر سقف آسمان همین مملکت زندگی میکنند و مثل همه افراد دیگر با مسالهای به نام مسکن مواجه هستند. این مواجهه گاه از جنس زندگی مستاجری و خانه به دوشی است، گاه از جنس صاحبخانه بودن و دنبال اجاره و مستاجر دویدن و گاه از جنس بنگاه معاملات ملکی داشتن و واسطه بودن بین دو دسته اول.
🔹اگر از طرفداران مجموعه روایتهای گردآوری شده پیرامون یک موضوع باشید حتما این کتاب به یکبار خواندنش میارزد. کوتاهی و پرهیز از اطناب در روایتها از نکات قابل توجهی است که در تمام کتاب رعایت شده، همچنین حاشیه نرفتن و اجتناب از دادن اطلاعات اضافی بیربط به سیر ماجراهای مدنظر هم در این مجموعه مشهود است که هردوی این موارد به طور حتم نگاه ریزبین و ظریف و دقیق زهرا کاردانی را به همراه داشته است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نفیسه_سادات_موسوی درباره کتاب «قربانی شهریور» نوشت:
🔹«قربانی شهریور»، مجموعه چند روایت پراکنده از تجربیات شخصی آدمهایی شبیه خودمان است. آدمهایی که زیر سقف آسمان همین مملکت زندگی میکنند و مثل همه افراد دیگر با مسالهای به نام مسکن مواجه هستند. این مواجهه گاه از جنس زندگی مستاجری و خانه به دوشی است، گاه از جنس صاحبخانه بودن و دنبال اجاره و مستاجر دویدن و گاه از جنس بنگاه معاملات ملکی داشتن و واسطه بودن بین دو دسته اول.
🔹اگر از طرفداران مجموعه روایتهای گردآوری شده پیرامون یک موضوع باشید حتما این کتاب به یکبار خواندنش میارزد. کوتاهی و پرهیز از اطناب در روایتها از نکات قابل توجهی است که در تمام کتاب رعایت شده، همچنین حاشیه نرفتن و اجتناب از دادن اطلاعات اضافی بیربط به سیر ماجراهای مدنظر هم در این مجموعه مشهود است که هردوی این موارد به طور حتم نگاه ریزبین و ظریف و دقیق زهرا کاردانی را به همراه داشته است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تا نفس داشت جنگید!
🖌#حسام_آبنوس درباره کتاب «تا نفس دارم میجنگم» نوشت:
🔹محمد میرزاوندی در کتاب «تا نفس دارم میجنگم» از روزها و شبهایی گفته که بسیاری در آرامش و امنیت نشسته بودند و به خیال خودشان مشغول کار فکری و فرهنگی بودند، او و کمتر کسی مثل او از این خاکریز به خاکریز دیگری میرفته و برای رزمندهها آواز میخوانده. در روزگاری که عدهای به اسم این که هنر امروز حرفی برای گفتن ندارد ساکت بودند و بعدها باز هم بر مصدر کار برگشتند، میرزاوندی «تا نفس دارم میجنگم» میخوانده و روحیه میداده.
🔹میرزاوندی با عشق تمام و با دست خالی، از موسیقی لرستان و حماسههای موسیقی لری گفته و آن را با اتفاقات روز پیوند زده و خود را جاودانه کرده است. شاید این اصل درباره نام رضا سقایی یا محمد میرزاوندی هم صدق کند که کسی نام آنها را نداند ولی اگر بگوییم ترانه «دایه دایه وقت جنگه» را شنیدهاید یا نه کسی نباشد که این نوای حزین و حماسی موسیقی لرستان به گوشش نخورده باشد.
متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس درباره کتاب «تا نفس دارم میجنگم» نوشت:
🔹محمد میرزاوندی در کتاب «تا نفس دارم میجنگم» از روزها و شبهایی گفته که بسیاری در آرامش و امنیت نشسته بودند و به خیال خودشان مشغول کار فکری و فرهنگی بودند، او و کمتر کسی مثل او از این خاکریز به خاکریز دیگری میرفته و برای رزمندهها آواز میخوانده. در روزگاری که عدهای به اسم این که هنر امروز حرفی برای گفتن ندارد ساکت بودند و بعدها باز هم بر مصدر کار برگشتند، میرزاوندی «تا نفس دارم میجنگم» میخوانده و روحیه میداده.
🔹میرزاوندی با عشق تمام و با دست خالی، از موسیقی لرستان و حماسههای موسیقی لری گفته و آن را با اتفاقات روز پیوند زده و خود را جاودانه کرده است. شاید این اصل درباره نام رضا سقایی یا محمد میرزاوندی هم صدق کند که کسی نام آنها را نداند ولی اگر بگوییم ترانه «دایه دایه وقت جنگه» را شنیدهاید یا نه کسی نباشد که این نوای حزین و حماسی موسیقی لرستان به گوشش نخورده باشد.
متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝«دشمن» برای جنگ و صلح
🖌#زینب_آقائی درباره کتاب «دشمن» نوشت:
🔹این کتاب فقط برای کودکان نیست. ظاهرش کتاب تصویری کودکانه است، اما این کتاب حتی در سمینارهای دانشگاههای مختلف در موضوع مطالعات صلح خوانده میشود.
🔹«دشمن»، کتابی تکرارنشدنی در مورد جنگ و صلح است. سنگرهایی با زمان و مکان ناشناخته، تنهایی، انزوا و استیصال جنگ را توصیف میکند. دشمن چیست؟ یک شخص است یا یک هیولا؟
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_آقائی درباره کتاب «دشمن» نوشت:
🔹این کتاب فقط برای کودکان نیست. ظاهرش کتاب تصویری کودکانه است، اما این کتاب حتی در سمینارهای دانشگاههای مختلف در موضوع مطالعات صلح خوانده میشود.
🔹«دشمن»، کتابی تکرارنشدنی در مورد جنگ و صلح است. سنگرهایی با زمان و مکان ناشناخته، تنهایی، انزوا و استیصال جنگ را توصیف میکند. دشمن چیست؟ یک شخص است یا یک هیولا؟
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝داستانگوی رویا و مه
🖌#سعید_اسلام_زاده درباره «غزاله علیزاده» نوشت:
🔹غزاله علیزاده نویسندهای عادی نبود. او کلمههای عادی را به واژههایی تبدیل میکرد که روایت و قصه و تکنیک و شخصیت و فضاسازی و توصیف و گفتوگوهای بین آدمهای داستانش را عریان پیشِ روی خواننده رها میکرد.
🔹غزالهای که ما شناختیم، فارغ از حاشیهها بود. الان است که حاشیه آدمها از متنشان مهمتر شده است. آن وقتها ما وقت نداشتیم برای دنبال کردن حاشیهها. متن داستانها را که میخواندیم در همان تک و توک مجله ادبی و هنری که با پیاده رفتنها و نصفِ ساندویچ خوردنها پولش را جمع و جور میکردیم، ردّ و نشانی میجستیم از نویسندهاش.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سعید_اسلام_زاده درباره «غزاله علیزاده» نوشت:
🔹غزاله علیزاده نویسندهای عادی نبود. او کلمههای عادی را به واژههایی تبدیل میکرد که روایت و قصه و تکنیک و شخصیت و فضاسازی و توصیف و گفتوگوهای بین آدمهای داستانش را عریان پیشِ روی خواننده رها میکرد.
🔹غزالهای که ما شناختیم، فارغ از حاشیهها بود. الان است که حاشیه آدمها از متنشان مهمتر شده است. آن وقتها ما وقت نداشتیم برای دنبال کردن حاشیهها. متن داستانها را که میخواندیم در همان تک و توک مجله ادبی و هنری که با پیاده رفتنها و نصفِ ساندویچ خوردنها پولش را جمع و جور میکردیم، ردّ و نشانی میجستیم از نویسندهاش.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ساز کوک قصهها
🖌#لیلا_مهدوی درباره مجموعه داستان «ساعت دنگی» نوشت:
🔹دستاورد ارزشمندی که میتوان از دل قصههای «ساعت دنگی» بیرون کشید، مبادله امید است. صرف نظر از زوایایی که داستان از زن مطرح میکند. نویسنده در هیچ کدام از داستانهایش زن را موجود منفعل و از پیشباختهای نمیداند.
🔹زن در داستانها از زاویههای مختلف روایت میشود. اول خود زن مطرح است. روح زنانه و فردیت زنانه. در عین حالی که لطافت زن ترسیم میشود اتفاقا پیچیدگیهای روحی او نیز مطرح میگردد و مجموعه داستان «ساعت دنگی» تعریف خود را از فردیت زن ارائه میدهد. بعد از آن در دل داستانها، نگاه جامعه به زن پدیدار میشود. تاثیر جامعه بر زن و نگاه و توقع جامعه بر زن.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی درباره مجموعه داستان «ساعت دنگی» نوشت:
🔹دستاورد ارزشمندی که میتوان از دل قصههای «ساعت دنگی» بیرون کشید، مبادله امید است. صرف نظر از زوایایی که داستان از زن مطرح میکند. نویسنده در هیچ کدام از داستانهایش زن را موجود منفعل و از پیشباختهای نمیداند.
🔹زن در داستانها از زاویههای مختلف روایت میشود. اول خود زن مطرح است. روح زنانه و فردیت زنانه. در عین حالی که لطافت زن ترسیم میشود اتفاقا پیچیدگیهای روحی او نیز مطرح میگردد و مجموعه داستان «ساعت دنگی» تعریف خود را از فردیت زن ارائه میدهد. بعد از آن در دل داستانها، نگاه جامعه به زن پدیدار میشود. تاثیر جامعه بر زن و نگاه و توقع جامعه بر زن.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.