مجله الکترونیک واو
227 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝 قند اول برای همه

🖌#عقیل_بهرا درباره اینکه دوست دارد سال ۱۴۰۱ شبیه چه بنای تاریخی و تفریحی باشد، نوشت:

🔹ما هر رویدادی را در مکانی تجربه می‌کنیم و مواجهه مجدد با هر مکان باعث یادآوری خاطراتش می‌شود. بدین ترتیب مکان‌های عمومی تبدیل به بخشی از حافظه جمعی ما می‌شوند. برای همین اگر بخواهم سال آینده را به مکانی تشبیه کنم این مکان یک فضای جمعی و پر از خاطره است.

🔹این روزها که همچون ژانوس، الهه‌ رومی دروازه‌ها، در آستانه‌ ورود به سال جدید قرار گرفته‌ایم و همزمان نگاهی به پشت سر و پیش رو داریم، زمان مناسبی است برای آروزهای خوب برای آینده. شاید عجیب باشد سال آینده را که از جنس زمان است به مکانی تشبیه کنم.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝داستان قصه‌ها

🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره قصه‌ها در سالی که گذشت نوشت:

🔹آن‌قدری که مخاطب آثار بومی بودم و هستم فقدان یک عنصر جدی را در داستان‌هایمان، ریشه‌دار و اصیل می‌دانم و می‌بینم. آن هم عنصری است که از نسبت جدی با اندیشه و تفکر به شکل عام آن و هستی‌شناسانه به شکل خاص سرچشمه می‌گیرد.

🔹از سویی دیگر نمی‌توانم ناجوانمردانه اشاره به این موضوع نکنم از نویسنده‌ای که غم نان دارد و مشغول زندگی کارمندی است چقدر می‌توان و باید توقع داشت تا نظام ذهنی خود را چنان بسازد که از هندسه منسجم آن قصه‌ای متفکرانه و پرسش‌گرانه در عین‌حال سازنده و منتقدانه زائیده شود.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝نوروز فرهیخته

🖌#نفیسه_سادات_موسوی درباره خواندن در نوروز نوشت:

🔹آدم‌های دنیا دو دسته هستند. یک دسته کتاب می‌خوانند و دسته دیگر مشغول غنی کردن اورانیوم هستند و فرصت اضافی برای مطالعه در زندگی‌شان پیدا نمی‌کنند. این دسته دوم آخرین چیزی که در عمرشان خوانده‌اند، دفترچه تست کنکور بوده و بعد از آن یا وارد دانشگاه نشدند که عطای مطالعه را به لقایش بخشیدند.

🔹پس قرار شد نوروز ۱۴۰۱ چه کار نکنیم؟ استوری و پستی از عکس چند کتاب با کپشنی به مضمون «می‌خوام بخونمشون» و «نوروز فرهیخته من» نگذاریم و اگر واقعا این‌کاره‌ بودیم و چیزکی خواندیم، پایان تعطیلات استوری‌هایش را بگذاریم و اگر مثل هرسال آبی ازمان گرم نشد، عذاب وجدان خالی‌بندی شب عیدی‌مان تا نوروز سال بعد یقه‌مان را نگیرد!
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝صبح است ساقیا...

🖌#سیاوش_ولی_پور، آهنگساز و نوازنده، درباره سال ۱۴۰۱ نوشت:

🔹زندگی یک قطعه موسیقی بلند است اگر صداهای اضافه را از آن حذف کنی. اما مگر می‌شود؟ نه… شاید اصلا همین صداهای اضافه است که حالمان را عوض می‌کند. شنیدن آن‌چه که گوش‌نواز نیست، یادت می‌آورد بروی سراغ گوش‌نواز‌ها، سراغ حس‌ها و فکرهای تازه و موسیقی‌های تازه‌ای را کشف کنی.

🔹در روزهای پایانی سال ۱۴۰۰ به این فکر می‌کردم که اگر قرار بود این سال را در یک قطعه موسیقی خلاصه کرده و بخواهم بگویم شبیه همین قطعه است، به چه نتیجه‌ای می‌رسیدم؟‌ فکر جذابی بود، لااقل در شلوغی روزهای آخر سال برایم انگار یک‌جور استراحت ذهنی بود. هرچند ذهنم را امیدوار نکرد و آخرش مجبورم شدم به زور خودم را به فردا امیدوار کنم اما همین هم خوب است، عمری کار آدمی‌زاد همین بوده و من هم آدمم دیگر…
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝از عطر لاکو تا نغمه نوروزخوان

🖌#فاطمه_دولتی درباره نوروز در گیلان نوشت:

🔹در جهانِ من همه چیز «عطر و بو» دارد، آدم‌‌ها، مکان‌ها، اشیاء و حتی مناسبت‌ها! «عید نوروز» در شامه من، نه بوی توپ می‌دهد نه بوی کاغذ رنگی. نوروز برای من مساوی است با بوی آرد برنجی که خامی‌اش گرفته می‌شود، بوی حلوا ضیابری، بوی لاکو، بوی شمشاد نوروزی خوان‌ها و بوی کاهِ عروسِ‌گوله!

🔹امسال منتظرم، مدام با خودم کلنجار می‌روم تا نیمه پر لیوان را ببینم، هزار بهانه می‌تراشم برای محو شدن چیزهایی که نشانه نوروز بود، حافظه تاریخی مردمان گیل و تالش و سرانجام باید باور کنم نوروز گیلان، عطر سابق را ندارد، چرا؟!
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝تو کی آدم میشی؟!

🖌#فاطمه_سادات_رضوی_علوی درباره رمان «آبنبات هل‌دار» نوشت:

🔹شخصیت «محسن» کتاب «آبنبات هل‌دار» در دهه ۶۰ به دنبال همین دغدغه است؛ آدم شود یا اثبات کند که آدم شده یا آدمش کنند و قول دهد که آدم شده تا بی‌­خیالش شوند. همه این فرایند شیرازه کتاب «آبنبات هل‌دار» مهرداد صدقی را تشکیل می‌دهد.

🔹«آبنبات هل‌دار» رمان طنزی است که می‌توان آن را بلند خواند و خجالت نکشید. البته اگر اهل خجالت کشیدن باشید! شوخی‌های کتاب عمدتا در دسته­ شوخی‌های تمیز و سالم قرار می‌گیرد و می‌توان آن را بلند خواند و خیلی خجالت نکشید. البته اگر اهل خجالت کشیدن باشید!
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روزها ایوب و شب‌ها آبلوموف

🖌#مهدی_افخمی درباره سال ۱۴۰۰ نوشت:

🔹همه سال‌ها برای من شبیه به یک کتاب است. کتابی که شخصیت اصلی آن پی به نیستی هستی برده است. این آگاهی نه در حد دانستن بلکه به عینه و کامل در زندگیش جاری و ساری است. از نهیلیسیم فعال خبری نیست. او نشسته آنجا و هیچ کاری نمی‌کند تا مرگش فرا برسد. دوست داشتن و تلاش برای رسیدن به معشوق؟ هرگز! آخرش که چی؟ همه می‌میریم!

🔹داستان‌ها چقدر زیادند و داستان‌پذیران چه اندک! یک روز صبح باید از این مردم قهر کرد و رفت سوار کشتی شد تا شاید قرعه فال به نام تو افتد و بتوانی خودت را در دل نهنگی چون نهنگ یونس مخفی کنی. شاید دست از دویدن‌های الکی برداشتی مرد. شاید هم آنها که باید، برای تاب آوری مردم حد یقف گذاشتند.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝همچنان گربه!

🖌#نگین_عظیمی درباره رمان «ما گربه هستیم» نوشت:

🔹آدم‌های قصه سوسه‌کی در حال گذار هستند از سنّت به مدرنیته، آنچنان که گربه در حال گذار از جهان گربگی به جهان انسانی است. و همانگونه که خود کتاب در حال گذار از ادبیات کلاسیک به ادبیات مدرن است. گربه‌ای که از اصل خود می‌گریزد و به دامان آدمیان چنگ می‌زند، گربه‌ای متفکّر، گربه‌ای تحلیل‌گر، گربه‌ای نویسنده، امّا همچنان گربه.

🔹هر یک از شخصیت‌های رمان سوسه‌کی، نماینده‌ قشری از جامعه روزگار نویسنده‌اند و او با استفاده از زبانی نمادین در این اثر، هم شناخت آدم‌های قصّه و تفکّراتشان را آسان‌تر می‌کند و هم از ماجراهای ظاهراً ساده‌ کتاب رمزگشایی می‌کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝افسانه‌ای با غذاهای خوشمزه

🖌#معصومه_سعادت درباره کتاب کودک و نوجوان «افسانه ایکاباگ» نوشت:

🔹داستان «افسانه ایکاباگ» درباره پادشاهی کوچکی به نام «کورنکوپیا» است که در آن همه مردم با صلح و صفا زندگی می‌کنند و این پادشاهی به خاطر غذاهایش شهرتی به هم زده است. غذاهای این سرزمین آنقدر خوشمزه هستند که مردم وقتی می‌خوردندشان، به گریه می‌افتند!

🔹شاید تنها شباهت دو داستان فانتزی «افسانه ایکاباگ» با «هری پاتر» این باشد که علاوه بر مخاطبان این داستان‌ها که کودکان و نوجوانان هستند، افراد بزرگسال نیز از خواندنشان لذت می‌برند. از همان فصل اول کتاب، توصیف‌های جذاب و ماجراهای کنجکاوی برانگیز باعث می‌شود شما نتوانید از ادامه داستان چشم بپوشید.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝راسکولنیکوف کابُلی

🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:

🔹آهای پسر! من نمی‌دونم تو توی افغانستان چه زندگی‌ای داشتی. پولدار بودی، فقیر بودی، درس‌خونده بودی، بیسواد بودی! ولی آدم بدی نیستی انگار. یه وقت چشمت این مال و اموالو نگیره، دستت کج بشه؛ مث مسعود بیرونت کنم‌ها! اینجا بمونی کارتو خوب انجام بدی، لنگ نمی‌مونی. اما اگه دست‌کجی کنی، تا دمار از روزگارت درنیارم، ولت نمی‌کنم!

🔹دور و برش دشت سبز بکر و کچلک‌زده‌ای حوالی کابل شکل می‌گرفت و همزمان فکر می‌کرد که در میان داستانی گیر افتاده که پیرمرد نوشته است: «عجب قصه‌ای حنان! عجب قصه‌ای! تو بازیگر صحنه‌ای هستی که پیرمرد خلق کرده و مانند قصه‌های دیگرش، تو تنها نیمی از قصه را می‌دانی! او از کارهای بقیه شخصیت‌ها خبر ندارد. قرار است اتفاق‌ها ناغافل رخ دهند و تو و نویسنده در لحظه تصمیم بگیرید در برابر آنها چه کنید!»

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝زنی از جنس باران

🖌#الهام_قاسمی درباره کتاب «یوما» نوشت:

🔹محور اصلی رمان «یوما» همان‌طور که از نامش پیداست، به وجه مادر بودن حضرت خدیجه(س) مرتبط است. بزرگ بانویی که بیش از 1400 سال پیش در جامعه عرب جاهلی با حفظ حیا و پاکدامنی در حین انجام وظایف همسری و مادری به‌نحو احسن، حضوری فعال و مؤثر در عرصه‌های مختلف اجتماعی داشته و مدیریت یک تجارتخانه بزرگ برعهده او بوده است.

🔹داستان با راوی اول شخص و با شیبی ملایم از مادرانگی خدیجه کبری(س) شروع می‌شود و تا لحظه وفات او ادامه می‌باید. زبان داستان در عین پختگی و دوری از هر تکلف و اغراق به‌قدری روان و سیال است که خواننده را تا پایان داستان با خود همراه می‌کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خالی از حیرت

🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره کتاب «حال حیرت» نوشت:

🔹«حال حیرت» کتابی کشکول‌وار است. وجه‌خاطره‌نگاری‌اش بر وجوه دیگر آن غلبه دارد. در این کتاب همه نوع یادداشتی به چشم می‌خورد. از یک یادداشت کوتاه درباره یک تئاتر بگیرید تا گزیده‌ای از یک میزگرد در یک سالنامه و یادداشت درباره گذران اوقات فراغت نداشته. شاید یکی از وجوه جذابیت برای خواننده همین فرم کشکول‌گون آن است. همین فرم، امکانی را برای خواننده فراهم کرده تا شاید خودش را درون یکی از یادداشت‌ها ببیند. خاصه آنکه نویسنده زن است و با همه زنانگی‌اش قلم به دست ‌می‌گیرد و می‌نویسد.

🔹«حال حیرت» برای خواننده‌ای که با گلستان آشناست فاقد هرگونه حال و نکته حیرت‌انگیز است. هر چند که او کماکان کار می‌کند و همیشه راجع به پروژه و کارهایش مورد سوال قرار می‌گیرد و صحبت می‌کند. خود لیلی گلستان می‌گوید که کتاب باید چیزی به تو بیفزاید اما «حال حیرت» فاقد این خصوصیت است. حتی می‌تواند تکرار مکررات باشد. هم حالش و هم زبانش و هم برخی حرف‌ها.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سحرِ سَحر

🖌#طاهره_آشیانی درباره سحرگاهی در کویر نوشت:

🔹شب بود اما صبح نشده بود پس مادر با کی صحبت می‌کرد. غلت زدم به سمت تشک مادرم، خالی بود مادر نبود اما صدایش می‌آمد. غلت زدم سمت تشک بابا، بابا هم نبود. من بین مادر و بابا می‌خوابیدم این مرام خوابیدنم بود هر دوتای آنها را می‌خواستم. دوست داشتم به هر شانه که می‌شدم تکیه‌گاهی داشته باشم. اما در آن شب بی‌مهتاب که آسمان ستاره بارانم کرده بود و با صدای شب بیدار شده بودم نه بابا بود نه مادر!

🔹بابا از پارچ آب ریخت توی لیوان و تا ته سر کشید… شاید بابا می‌خواست برود جایی یک جای دور که باید غذا و آب می‌خورد. شاید دیگر غذا و آب گیرش نمی‌آمد… اما اگر این جوری بود چرا مادر با او غذا خورد اصلا چرا همه همسایه‌ها بیدارند؟ حالا بابا داشت کنار حوض وضو می‌گرفت.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝برایم از مسیر بگو...

🖌#لادن_عظیمی درباره کتاب «نشان حُسن» نوشت:

🔹«نشان حُسن» پیوندی میان رمان تاریخی و ادبیات آیینی است که تلاش می‌کند بیش از آن که از وقایع عاشورا حرف بزند از مسیر رسیدن به عاشورا سخن بگوید. مسیری که لازمه آن ادب و ایمان و شهود است.

🔹ما از این کتاب توقع یک اثر متقن تاریخی نداریم و در نتیجه با همین نگاه نیز به سراغش می‌رویم. در حقیقت این کتاب دارای مولفه‌های یک رمان تاریخی است. رمانی که نویسنده، آن را با محور قراردادن یک واقعه تاریخی نوشته و برای روایت این واقعه از شخصیت‌هایی حقیقی با ویژگی‌های خلقی حقیقی و مستند مدد گرفته است و در این میان خرده‌روایت‌هایی خیالی را ضمیمه روایت­‌های مستند و واقعی کرده است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝به احترام انسان

🖌#محمد_عربی درباره کتاب «ماهی‌ها نگاهم می‌کنند» نوشت:

🔹نویسنده از دریچه قشنگی دنیا را نگاه می‌کند. کتاب پر است از احساسات خوب و گذرایی که همه در زندگی تجربه کرده‌ایم و حالا در قالب کلمات برایمان یادآوری می‌شوند. یکی دیگر از امتیازهای تکنیکی کتاب توصیف خلاقانه‌ای است که باعث می‌شود اتفاق‌های روزمره رنگ و بوی تازه بگیرند.

🔹«ماهی‌ها نگاهم می‌کنند» با وجود تمام پیام‌های پوچ‌انگاری که بازتاب می‌دهد به یک دلیل ارزش مطالعه دارد و آن هم به خاطر احترامی است که برای جایگاه انسان بدون در نظر گرفتن قراردادهای اجتماعی قائل است. فرقی نمی‌کند پدرت یک دائم‌الخمر عصبانی باشد یا معشوقه‌ات یک زیبای بی‌وفا، در پایان روز تمام این آدم‌های خاکستری را می‌توان دوست داشت و به خاطر اشتباهاتشان بخشید.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝به همین سادگی!

🖌#احمد_تقی_خانی درباره فهرست‌های پیشنهاد کتاب نوشت:

🔹نزدیک به روزهای خاصی از سال که می‌شویم، یک‌هو یک دوجین نویسنده و کتابخوان و کتاب‌باز و کتاب‌مال سر برمی‌آورند و شروع می‌کنند به ارائه فهرست‌های پیشنهادی کتاب که ایهاالناس از این کتاب‌ها که من خوانده‌ام و خیلی هم به‌به و چه‌چه و قشنگ بوده‌اند، بخرید و بخوانید!

🔹آمده‌ام بگویم سر جدتان دست از سر بی‌مو و پشمِ «فهرست پیشنهادی دادن» بردارید و بگذارید ملت خودشان هر چه دلشان خواست انتخاب کنند. می‌پرسید پس چطور انتخاب کنند؟ خب مشخص است با خواندن مصاحبه نویسنده‌اش و مطالعه معرفی کتاب‌ یا همان مرور خودمان!

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝چون جام آب به وقت عطش

🖌#پونه_فضائلی درباره کتاب زندگی آیت‌الله قاضی نوشت:

🔹کتاب «زندگی علّامه سیّد علی‌آقا قاضی طباطبایی(ره)» نوشته آزاده جهان‌احمدی جزو آثاری است که مخاطب خود را به خوبی شناخته است. نویسنده در این کتاب برخلاف اکثر آثار این گونه، نه به دنبال ارائه مسیر سیر و سلوک و بیان صرف حالات عرفانی و مکاشفات روحانی است؛ و نه در پی دادن دستورالعمل‌های سلوکی و بیان ریاضات شرعی و همگانی کردن آنها.

🔹او در این اثر کم حجم اما غنی، به دنبال نوشتن زندگینامه‌ای است که مسیر پر فراز و نشیب زیست هشتاد ساله یکی از بزرگترین عرفای متاخر شیعه را تصویر کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کلماتی که محرم رازی بزرگ شدند

🖌#مصطفی_رضایی درباره نوشتن از مرگ نوشت:

🔹قلم‌ها زنگ‌هایی هستند که بنوازند و دل‌هایی را شاید بیدار. قلم‌هایی که از مرگ بنویسند اما کدام حقیقت است و کدام نیست. چه مرگ‌ها که آمد و فراموش شد. و چه انبوه مرگ‌هایی در این زمانه بیمارگون. بیمارگون و وحشی و وحشت‌آفرین. چه وحشتی؟ از مرگ؟ از مرگی که به نگارش درآمدند و سرشار از زیبایی است؟

🔹آری می‌توان ذره‌ای تفکر کرد. باید ذره‌ای تفکر کرد. مرگ چیست؟ باید به مرگ فکر کرد. باید به زندگی اندیشید. باید و باید و باید… باید فهمید این دنیا یک گذرگاه لحظه‌ای‌ست و بس.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پایان یک قدیسه

🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:

🔹همسر و دخترش در سکوت می‌آمدند و می‌رفتند و انگار دوتایی به این نتیجه رسیده بودند نباید به شلوغی و پرسروصدایی قبل زندگی کنند. انگار آن شور و هیجان و خنده عادی زندگی‌شان، نوعی بی‌حرمتی به بیماری‌ست که دارد روزهای آخرش را زندگی می‌کند.

🔹مادر در نور کم‌جان چراغ مطالعه در پس‌زمینه پنجره بزرگ سیاه، مثل نقاشی‌های عهد رنسانس شده بود. انگار سیاهی پنجره کم‌کم داشت در خود محوش می‌کرد. انگار کم‌کم از مولکول‌های مادر جذب می‌کرد و مادر داشت روی تخت تمام می‌شد.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝داستان بی‌قراری یک عصیان

🖌#فاطمه_رهبر درباره رمان «در جست‌وجوی یک پیوند» نوشت:

🔹خواندن «در جست‌وجوی یک پیوند» به قلم کارسون مکالرز نویسنده زن آمریکایی، امکان سفر به اعماق وجود یک نوجوان را فراهم می‌سازد. سفری که گاهی درد دارد و گاهی باعث سرگردانی می‌شود، اما در نهایت یک خاطره خوب و لذت‌بخش می‌سازد.

🔹بی‌پروایی و جسور بودن فرانکی گاهی نفس‌گیر می‌شود. رفتار و حرکاتی از سر شیطنت و عصبانیت سرانجام بعضی از گفت‌وگوها را تیره و نامعلوم می‌سازد. و سوال «حالا چه می‌شود؟» و «حالا این بچه می‌خواهد چه کاری انجام دهد؟»، مدام در ذهن تکرار می‌شود. ناهنجاری‌هایی که با دوارن نوجوانی آمیخته، گاهی مخاطب را به فکر فرو می‌برد که آیا تمام اینها به خاطر دوران بغرنج و حساس نوجوانی است یا پای بیماری روانی در میان است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝طنز نیمه‌کاره

🖌#لیلا_مهدوی درباره «آبنبات هل‌دار» نوشت:

🔹داستان اگرچه در ظاهر خود کنش‌های جنگ را حفظ می‌کند اما در ماهیت انگار ما در شهر بی‌خبران زندگی می‌کنیم و اهالی داستان خود را زده‌اند به آن راه. هدف داستان تنها یک چیز است و آن هم خنده به شرط چاقو!

🔹ما در پایان این داستان راحت کتاب را می‌بندیم و کنار می‌گذاریم و هیچ ادامه‌ای از آن در ذهنمان رسوب نمی‌کند. نه تردیدی می‌سازد و نه سوالی می‌افزاید. پس می‌توان ادعا کرد «آبنبات هل‌دار» طنز نیمه‌کاره است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.