مجله الکترونیک واو
227 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝 چیزهایی که درباره عید دیدنی باید بدانیم!

🖌#کوثر_محبی درباره دید و بازدید در نوروز نوشت:

🔹هم‌وطنان عزیز، نوروز نزدیک است. فرصت مغتنمی است که در عید امسال مسابقه زنان و مردان آهنین را برگزار کنیم و ببینیم در نهایت کدام خانواده رکورددار عیددیدنی در روز خواهد شد.

🔹حقیقت امر این است که فارغ از تعداد عید دیدنی‌هایی که به عنوان میزبان یا مهمان در آن شرکت دارید، همین که سیزده روز این وضعیت جنگی و آماده باش شبانه‌روزی را تحمل می‌کنید، شایسته عنوان زن یا مرد آهنین هستید.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝خطِ بهار

🖌#حمیدرضا_قلیچ_خانی ، خطاط و پژوهشگر خوشنویسی، درباره نوروز و بهار نوشت:

🔹بهار را فقط نباید در تصاویر نقاشی‌شده از این فصل جست‌وجو کرد، در هر هنری می‌توان گشت و یافت رگه‌هایی از بهار را.

🔹هرچند ممکن است نظرات متفاوت باشد و آن‌چه برای من بهار است، برای دیگری تابستان یا پاییز باشد، و این همان ویژگی مهم و ناب آثار هنری است، آثاری که اجازه می‌دهند هرکدام از ما بنا به حال خودمان با آن‌ها روبه‌رو شده و نگاه و حال خودمان را در آن‌ها بیابیم.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سفر به مناطق خالی از سکنه

🖌#قاسم_فتحی در روایتش به این سوال که سال ۱۴۰۰ شبیه چه کتابی بود، پاسخ داده:

🔹با عرض معذرت باید بگویم امسال، دقیقاً از اول سال ۱۴۰۰، هر چیزی را که می‌لُنباندم و می‌خوردم و می‌جویدم و بو می‌کردم و از بد حادثه هر کتابی که دستم می‌گرفتم، بوی شیرابه می‌داد و فاضلاب بالا آمده. کرونا آن‌چنان زمینم نزد و زمین‌گیرم نکرد ولی کاری کرد که دیگر نه مزه غذا را می‌فهمیدم و نه بوی گاز نشتی بخاری خانه‌مان را. درد داشت این نچشدن و نبوییدن و نفهمیدن.

🔹امسال از هوای گرگ و میش به تاریکی رفتیم. ما باید در تاریکی می‌نوشتیم، باید با چشم‌های بسته می‌نوشتیم، با چشم‌بند‌های اهدایی از طرف ستاد نجاسات بی‌نام‌ونشان. ما باید کور می‌نوشتیم. باید کور می‌دیدیم و… هرچه می‌نوشتیم پشنگه می‌کرد، هرکار می‌کردیم ترک می‌خورد، هرچه می‌گفتیم شتک می‌شد. اما این تاریکی شفیره‌ای نبود که پروانه‌ای درونش داشته باشد و امیدی به رهایی.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝ده بَند برای داشتن نوروز رنگی‌تر

🖌#الهام_بن_عباس درباره کارهایی که در نوروز بهتر است انجام ندهیم، نوشت:

🔹«نوروز چه کار نکنیم؟»؛ در دم که این موضوع را می‌شنوم، یاد پیام‌های بهداشتی برنامه کودک می‌افتم: «در مصرف آجیل و تنقلات زیاده‌روی نکنید. پس از مصرف شیرینی و شکلات دندان‌هایتان را خوب مسواک بزنید.» اما همین که بیشتر از سی ثانیه روی موضوع تمرکز می‌کنم، سیلی از مصائب نوروزی از سال‌های دور تا همین نزدیکی‌ها، توی ذهنم جاری می‌شوند. زخم خورده‌هاش خوب می‌دانند.

🔹و سال گذشته که این ایام، رونق هرساله‌اش را نداشت، بیش از هر زمان دیگری شیرفهممان شد که چقدر به این سنت‌های شیرین دل‌بسته‌ایم و چقدر معنای زندگی‌هایمان گره خورده به این عادت‌ها. یک کاری کنیم که این قشنگ‌ترین روزهای سال به همه‌مان خوش بگذرد. سخت نگیریم. وگرنه سخت می‌گذرد.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 به درخت برگردیم!

🖌#امید_خاکباز درباره بهار نوشت:

🔹همه‌مان تقریبا تجربه‌اش می‌کنیم. دو تا خط صاف که یک دایره کج‌ومعوج رویش ایستاده است. این نقاشی ابتدایی خیلی از بچه‌هاست و همه صرف‌نظر از این‌که در آینده هنرمند باشیم یا نه، درخت‌ها را نقش می‌زنیم.

🔹ما همه در حال تکراریم. تکرار نفس‌کشیدن، تکرار بودن، تکرار زیستن. طبیعت هم در حال تکرار است، تکرار بهار، تابستان، پاییز و زمستان، باران و برف و خیلی چیزهای دیگر… در انبوه این تکرار است که تکرار زیبایی می‌شود جانِ بودن.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 نوشتن رستگاری است

🖌#احسان_حسینی_نسب درباره سال ۱۴۰۰ نوشت:

🔹نوشتن باید یک نوع رستگاری باشد؛ یک رستگاری بی‌قید و شرط. شکل چنگ زدن به طنابی که نجات‌بخش است. این را نه به‌عنوان آدمی که دلی در رهن نوشتن دارد، که به عنوان یکی از شیفتگان خواندن می‌گویم؛ به عنوان یک خواننده حرفه‌ای که از کاویدن کلمات آدم‌ها، از باز کردن لایه‌های مختلف جملات‌شان، از جستجوی عاطفه پنهان در پاراگراف‌هایی که می‌نویسند، می‌کوشم جوهره زیستن‌شان را پیدا کنم. امسال توی کتاب‌هایی که خواندم، بیش‌تر از همیشه فهمیدم نوشتن رستگاری است.

🔹برای من سال گذشته، سال «از قيطريه تا اورنج‌كانتی» بود، سال «آن هنگام كه نفس هوا می‌شود». سالی كه مرگ نزديک‌مان بود اما كلمات اين دو كتاب می‌خواستند با نمايش شكوه زندگی آدم‌هايی كه مرگ را زيسته‌اند و آن را برايمان نوشته‌اند، نجات‌مان بدهند.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 مکثی خالی میان دو دقیقه پرهیاهو

🖌#آناهیتا_آروان درباره اینکه دوست دارد سال ۱۴۰۱ شبیه چه کتابی باشد، نوشت:

🔹می‌خواهم مونتاژی بسازم از همه کتاب‌ها و نقاشی‌ها و فیلم‌های محبوبم؛ همه فصل‌ها و تصاویر و سکانس‌هایی که دوستشان دارم. تعدادشان خیلی زیاد است اما چندتایی را می‌توانم فهرست کنم.

🔹می‌دانید چه چیزی دلم را می‌سوزاند؟ اینکه مهم نیست چقدر کتاب خوانده باشیم یا چقدر فیلم دیده باشیم؛ ما اغلب اشتباهاتی که دیگران مرتکب شده‌اند، همه آن‌ها که در کتاب‌ها خوانده‌ایم و یا در فیلم‌ها دیده‌ایم و یا حتی شنیده‌ایم و درباره‌شان نوشته‌ایم تکرار می‌کنیم. فرصت‌ها را مثل کاغذهای باطله پاره می‌کنیم، تقویم همه ما پر است از حسرت‌هایی که یادآوری‌شان روح ما را به آتش می‌کشد.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 قند اول برای همه

🖌#عقیل_بهرا درباره اینکه دوست دارد سال ۱۴۰۱ شبیه چه بنای تاریخی و تفریحی باشد، نوشت:

🔹ما هر رویدادی را در مکانی تجربه می‌کنیم و مواجهه مجدد با هر مکان باعث یادآوری خاطراتش می‌شود. بدین ترتیب مکان‌های عمومی تبدیل به بخشی از حافظه جمعی ما می‌شوند. برای همین اگر بخواهم سال آینده را به مکانی تشبیه کنم این مکان یک فضای جمعی و پر از خاطره است.

🔹این روزها که همچون ژانوس، الهه‌ رومی دروازه‌ها، در آستانه‌ ورود به سال جدید قرار گرفته‌ایم و همزمان نگاهی به پشت سر و پیش رو داریم، زمان مناسبی است برای آروزهای خوب برای آینده. شاید عجیب باشد سال آینده را که از جنس زمان است به مکانی تشبیه کنم.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝داستان قصه‌ها

🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره قصه‌ها در سالی که گذشت نوشت:

🔹آن‌قدری که مخاطب آثار بومی بودم و هستم فقدان یک عنصر جدی را در داستان‌هایمان، ریشه‌دار و اصیل می‌دانم و می‌بینم. آن هم عنصری است که از نسبت جدی با اندیشه و تفکر به شکل عام آن و هستی‌شناسانه به شکل خاص سرچشمه می‌گیرد.

🔹از سویی دیگر نمی‌توانم ناجوانمردانه اشاره به این موضوع نکنم از نویسنده‌ای که غم نان دارد و مشغول زندگی کارمندی است چقدر می‌توان و باید توقع داشت تا نظام ذهنی خود را چنان بسازد که از هندسه منسجم آن قصه‌ای متفکرانه و پرسش‌گرانه در عین‌حال سازنده و منتقدانه زائیده شود.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝نوروز فرهیخته

🖌#نفیسه_سادات_موسوی درباره خواندن در نوروز نوشت:

🔹آدم‌های دنیا دو دسته هستند. یک دسته کتاب می‌خوانند و دسته دیگر مشغول غنی کردن اورانیوم هستند و فرصت اضافی برای مطالعه در زندگی‌شان پیدا نمی‌کنند. این دسته دوم آخرین چیزی که در عمرشان خوانده‌اند، دفترچه تست کنکور بوده و بعد از آن یا وارد دانشگاه نشدند که عطای مطالعه را به لقایش بخشیدند.

🔹پس قرار شد نوروز ۱۴۰۱ چه کار نکنیم؟ استوری و پستی از عکس چند کتاب با کپشنی به مضمون «می‌خوام بخونمشون» و «نوروز فرهیخته من» نگذاریم و اگر واقعا این‌کاره‌ بودیم و چیزکی خواندیم، پایان تعطیلات استوری‌هایش را بگذاریم و اگر مثل هرسال آبی ازمان گرم نشد، عذاب وجدان خالی‌بندی شب عیدی‌مان تا نوروز سال بعد یقه‌مان را نگیرد!
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝صبح است ساقیا...

🖌#سیاوش_ولی_پور، آهنگساز و نوازنده، درباره سال ۱۴۰۱ نوشت:

🔹زندگی یک قطعه موسیقی بلند است اگر صداهای اضافه را از آن حذف کنی. اما مگر می‌شود؟ نه… شاید اصلا همین صداهای اضافه است که حالمان را عوض می‌کند. شنیدن آن‌چه که گوش‌نواز نیست، یادت می‌آورد بروی سراغ گوش‌نواز‌ها، سراغ حس‌ها و فکرهای تازه و موسیقی‌های تازه‌ای را کشف کنی.

🔹در روزهای پایانی سال ۱۴۰۰ به این فکر می‌کردم که اگر قرار بود این سال را در یک قطعه موسیقی خلاصه کرده و بخواهم بگویم شبیه همین قطعه است، به چه نتیجه‌ای می‌رسیدم؟‌ فکر جذابی بود، لااقل در شلوغی روزهای آخر سال برایم انگار یک‌جور استراحت ذهنی بود. هرچند ذهنم را امیدوار نکرد و آخرش مجبورم شدم به زور خودم را به فردا امیدوار کنم اما همین هم خوب است، عمری کار آدمی‌زاد همین بوده و من هم آدمم دیگر…
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝از عطر لاکو تا نغمه نوروزخوان

🖌#فاطمه_دولتی درباره نوروز در گیلان نوشت:

🔹در جهانِ من همه چیز «عطر و بو» دارد، آدم‌‌ها، مکان‌ها، اشیاء و حتی مناسبت‌ها! «عید نوروز» در شامه من، نه بوی توپ می‌دهد نه بوی کاغذ رنگی. نوروز برای من مساوی است با بوی آرد برنجی که خامی‌اش گرفته می‌شود، بوی حلوا ضیابری، بوی لاکو، بوی شمشاد نوروزی خوان‌ها و بوی کاهِ عروسِ‌گوله!

🔹امسال منتظرم، مدام با خودم کلنجار می‌روم تا نیمه پر لیوان را ببینم، هزار بهانه می‌تراشم برای محو شدن چیزهایی که نشانه نوروز بود، حافظه تاریخی مردمان گیل و تالش و سرانجام باید باور کنم نوروز گیلان، عطر سابق را ندارد، چرا؟!
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝تو کی آدم میشی؟!

🖌#فاطمه_سادات_رضوی_علوی درباره رمان «آبنبات هل‌دار» نوشت:

🔹شخصیت «محسن» کتاب «آبنبات هل‌دار» در دهه ۶۰ به دنبال همین دغدغه است؛ آدم شود یا اثبات کند که آدم شده یا آدمش کنند و قول دهد که آدم شده تا بی‌­خیالش شوند. همه این فرایند شیرازه کتاب «آبنبات هل‌دار» مهرداد صدقی را تشکیل می‌دهد.

🔹«آبنبات هل‌دار» رمان طنزی است که می‌توان آن را بلند خواند و خجالت نکشید. البته اگر اهل خجالت کشیدن باشید! شوخی‌های کتاب عمدتا در دسته­ شوخی‌های تمیز و سالم قرار می‌گیرد و می‌توان آن را بلند خواند و خیلی خجالت نکشید. البته اگر اهل خجالت کشیدن باشید!
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روزها ایوب و شب‌ها آبلوموف

🖌#مهدی_افخمی درباره سال ۱۴۰۰ نوشت:

🔹همه سال‌ها برای من شبیه به یک کتاب است. کتابی که شخصیت اصلی آن پی به نیستی هستی برده است. این آگاهی نه در حد دانستن بلکه به عینه و کامل در زندگیش جاری و ساری است. از نهیلیسیم فعال خبری نیست. او نشسته آنجا و هیچ کاری نمی‌کند تا مرگش فرا برسد. دوست داشتن و تلاش برای رسیدن به معشوق؟ هرگز! آخرش که چی؟ همه می‌میریم!

🔹داستان‌ها چقدر زیادند و داستان‌پذیران چه اندک! یک روز صبح باید از این مردم قهر کرد و رفت سوار کشتی شد تا شاید قرعه فال به نام تو افتد و بتوانی خودت را در دل نهنگی چون نهنگ یونس مخفی کنی. شاید دست از دویدن‌های الکی برداشتی مرد. شاید هم آنها که باید، برای تاب آوری مردم حد یقف گذاشتند.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝همچنان گربه!

🖌#نگین_عظیمی درباره رمان «ما گربه هستیم» نوشت:

🔹آدم‌های قصه سوسه‌کی در حال گذار هستند از سنّت به مدرنیته، آنچنان که گربه در حال گذار از جهان گربگی به جهان انسانی است. و همانگونه که خود کتاب در حال گذار از ادبیات کلاسیک به ادبیات مدرن است. گربه‌ای که از اصل خود می‌گریزد و به دامان آدمیان چنگ می‌زند، گربه‌ای متفکّر، گربه‌ای تحلیل‌گر، گربه‌ای نویسنده، امّا همچنان گربه.

🔹هر یک از شخصیت‌های رمان سوسه‌کی، نماینده‌ قشری از جامعه روزگار نویسنده‌اند و او با استفاده از زبانی نمادین در این اثر، هم شناخت آدم‌های قصّه و تفکّراتشان را آسان‌تر می‌کند و هم از ماجراهای ظاهراً ساده‌ کتاب رمزگشایی می‌کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝افسانه‌ای با غذاهای خوشمزه

🖌#معصومه_سعادت درباره کتاب کودک و نوجوان «افسانه ایکاباگ» نوشت:

🔹داستان «افسانه ایکاباگ» درباره پادشاهی کوچکی به نام «کورنکوپیا» است که در آن همه مردم با صلح و صفا زندگی می‌کنند و این پادشاهی به خاطر غذاهایش شهرتی به هم زده است. غذاهای این سرزمین آنقدر خوشمزه هستند که مردم وقتی می‌خوردندشان، به گریه می‌افتند!

🔹شاید تنها شباهت دو داستان فانتزی «افسانه ایکاباگ» با «هری پاتر» این باشد که علاوه بر مخاطبان این داستان‌ها که کودکان و نوجوانان هستند، افراد بزرگسال نیز از خواندنشان لذت می‌برند. از همان فصل اول کتاب، توصیف‌های جذاب و ماجراهای کنجکاوی برانگیز باعث می‌شود شما نتوانید از ادامه داستان چشم بپوشید.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝راسکولنیکوف کابُلی

🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:

🔹آهای پسر! من نمی‌دونم تو توی افغانستان چه زندگی‌ای داشتی. پولدار بودی، فقیر بودی، درس‌خونده بودی، بیسواد بودی! ولی آدم بدی نیستی انگار. یه وقت چشمت این مال و اموالو نگیره، دستت کج بشه؛ مث مسعود بیرونت کنم‌ها! اینجا بمونی کارتو خوب انجام بدی، لنگ نمی‌مونی. اما اگه دست‌کجی کنی، تا دمار از روزگارت درنیارم، ولت نمی‌کنم!

🔹دور و برش دشت سبز بکر و کچلک‌زده‌ای حوالی کابل شکل می‌گرفت و همزمان فکر می‌کرد که در میان داستانی گیر افتاده که پیرمرد نوشته است: «عجب قصه‌ای حنان! عجب قصه‌ای! تو بازیگر صحنه‌ای هستی که پیرمرد خلق کرده و مانند قصه‌های دیگرش، تو تنها نیمی از قصه را می‌دانی! او از کارهای بقیه شخصیت‌ها خبر ندارد. قرار است اتفاق‌ها ناغافل رخ دهند و تو و نویسنده در لحظه تصمیم بگیرید در برابر آنها چه کنید!»

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝زنی از جنس باران

🖌#الهام_قاسمی درباره کتاب «یوما» نوشت:

🔹محور اصلی رمان «یوما» همان‌طور که از نامش پیداست، به وجه مادر بودن حضرت خدیجه(س) مرتبط است. بزرگ بانویی که بیش از 1400 سال پیش در جامعه عرب جاهلی با حفظ حیا و پاکدامنی در حین انجام وظایف همسری و مادری به‌نحو احسن، حضوری فعال و مؤثر در عرصه‌های مختلف اجتماعی داشته و مدیریت یک تجارتخانه بزرگ برعهده او بوده است.

🔹داستان با راوی اول شخص و با شیبی ملایم از مادرانگی خدیجه کبری(س) شروع می‌شود و تا لحظه وفات او ادامه می‌باید. زبان داستان در عین پختگی و دوری از هر تکلف و اغراق به‌قدری روان و سیال است که خواننده را تا پایان داستان با خود همراه می‌کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خالی از حیرت

🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره کتاب «حال حیرت» نوشت:

🔹«حال حیرت» کتابی کشکول‌وار است. وجه‌خاطره‌نگاری‌اش بر وجوه دیگر آن غلبه دارد. در این کتاب همه نوع یادداشتی به چشم می‌خورد. از یک یادداشت کوتاه درباره یک تئاتر بگیرید تا گزیده‌ای از یک میزگرد در یک سالنامه و یادداشت درباره گذران اوقات فراغت نداشته. شاید یکی از وجوه جذابیت برای خواننده همین فرم کشکول‌گون آن است. همین فرم، امکانی را برای خواننده فراهم کرده تا شاید خودش را درون یکی از یادداشت‌ها ببیند. خاصه آنکه نویسنده زن است و با همه زنانگی‌اش قلم به دست ‌می‌گیرد و می‌نویسد.

🔹«حال حیرت» برای خواننده‌ای که با گلستان آشناست فاقد هرگونه حال و نکته حیرت‌انگیز است. هر چند که او کماکان کار می‌کند و همیشه راجع به پروژه و کارهایش مورد سوال قرار می‌گیرد و صحبت می‌کند. خود لیلی گلستان می‌گوید که کتاب باید چیزی به تو بیفزاید اما «حال حیرت» فاقد این خصوصیت است. حتی می‌تواند تکرار مکررات باشد. هم حالش و هم زبانش و هم برخی حرف‌ها.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سحرِ سَحر

🖌#طاهره_آشیانی درباره سحرگاهی در کویر نوشت:

🔹شب بود اما صبح نشده بود پس مادر با کی صحبت می‌کرد. غلت زدم به سمت تشک مادرم، خالی بود مادر نبود اما صدایش می‌آمد. غلت زدم سمت تشک بابا، بابا هم نبود. من بین مادر و بابا می‌خوابیدم این مرام خوابیدنم بود هر دوتای آنها را می‌خواستم. دوست داشتم به هر شانه که می‌شدم تکیه‌گاهی داشته باشم. اما در آن شب بی‌مهتاب که آسمان ستاره بارانم کرده بود و با صدای شب بیدار شده بودم نه بابا بود نه مادر!

🔹بابا از پارچ آب ریخت توی لیوان و تا ته سر کشید… شاید بابا می‌خواست برود جایی یک جای دور که باید غذا و آب می‌خورد. شاید دیگر غذا و آب گیرش نمی‌آمد… اما اگر این جوری بود چرا مادر با او غذا خورد اصلا چرا همه همسایه‌ها بیدارند؟ حالا بابا داشت کنار حوض وضو می‌گرفت.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝برایم از مسیر بگو...

🖌#لادن_عظیمی درباره کتاب «نشان حُسن» نوشت:

🔹«نشان حُسن» پیوندی میان رمان تاریخی و ادبیات آیینی است که تلاش می‌کند بیش از آن که از وقایع عاشورا حرف بزند از مسیر رسیدن به عاشورا سخن بگوید. مسیری که لازمه آن ادب و ایمان و شهود است.

🔹ما از این کتاب توقع یک اثر متقن تاریخی نداریم و در نتیجه با همین نگاه نیز به سراغش می‌رویم. در حقیقت این کتاب دارای مولفه‌های یک رمان تاریخی است. رمانی که نویسنده، آن را با محور قراردادن یک واقعه تاریخی نوشته و برای روایت این واقعه از شخصیت‌هایی حقیقی با ویژگی‌های خلقی حقیقی و مستند مدد گرفته است و در این میان خرده‌روایت‌هایی خیالی را ضمیمه روایت­‌های مستند و واقعی کرده است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.