مجله الکترونیک واو
227 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝 تماشای رقص بالرین قرمز وسط هفت‌سین

🖌#طاهره_آشیانی درباره ماهی قرمز نوشت:

🔹یکی از لذت‌های زندگی‌ام این است که به تماشای بالرین‌های کوچک قرمز رنگی بنشینم که سفره هفت‌سین را زیباتر می‌کنند. حالا سفره هفت‌سین خانه خودم که نمی‌شود چون ماهی ندارد اما هر جا که بروم ماهی داشته باشند خیره می‌شوم به تنگ ماهی و هی تماشا می‌کنم.

🔹ته ذهنم هنوز ماهی سیاه کوچولو نفس می‌کشد، هر چند دیگر کارکردش را از دست داده. هنوز ته ذهنم به تبعیض و اختلاف و شکاف طبقاتی فکر می‌کنم حتی با دیدن فرم سر و کله و باله‌های متفاوت ماهی‌های قرمز و یاد حرف برادرم می‌افتم که الان دیگر سر به گریبان شده و مدام می‌گوید: سر کار بودیم خواهر جان…!
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝نوروز با تصمیم شاذ آقای پادشاه!

🖌#زهرا_قیومی درباره نوروزی متفاوت در دیاری غریب نوشت:

🔹من تصوری از عید در خانه نداشتم. چه توی جاده، چه در خانه‌ مامان‌جون؛ فرقی نداشت. ما هیچ وقت نوروز را در خانه خودمان نبودیم. از لحظه تحویل سال تا خودِ روز سیزده. روزهای آخر اسفند، من و برادرها تا جایی که مدرسه راهمان می‌داد، می‌رفتیم. مادرم تا دوسه روزِ آخر سرکار می‌‍‌رفت و پدرم تا بیست‌ونهم. در همین گیرودار خانه‌تکانی هم می‌کردیم.

🔹برای سی‌امین نوروز زندگی‌ام برنامه جدید نداشتم. طبق روال خودم را می‌رساندم به شهر کوچک و خانه بزرگ مامان‌جون. اما با ظهور کرونا و تصمیم شاذ پادشاه، نوروز متفاوتی در برابرم بود. باید عید را در خانه می‌ماندم.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سال سبز مقوایی!

🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره سبزه عید نوشت:

🔹سال ۱۴۰۰ ده دقیقه مانده به سال تحویل متوجه شدم نه سبزه دارم و نه چهار پر سبزی خوردن حتی که بگذارم گوشه هفت‌سین. همسرم سریع روی یک مقوا سبزه را نقاشی کرد، جای سمنو سه‌تار گذاشتیم، جای سرکه سنگ‌هایی که از لب رودخانه پیدا کرده بودیم و جای سنبل هم هرچه سکه که از معدود سفرهای خارجی‌مان مانده بود را ریختیم روی میز. قرآن، دیوان حافظ، سیب و سیر و سماق هم آمدند روی میز و شدند هفت‌سین سال ۱۴۰۰ ما و می‌دانم امسال هم خبری از سبزه در خانه‌مان نیست. احتمالا روی نقاشی پارسال آن صفر آخر ۱۴۰۰ را به یک تبدیل کنیم و برویم یک سال دیگر.

🔹ایرانی بودن شوخی نیست. یک‌جور ریشه داشتن است، یک‌جور سبز بودن است. یک‌جور حرکت در بستر رودخانه است، دیروز قشنگ زیاد داشته، اما فردا هم خواهد داشت. حتی اگر همه آیندگان در هفت‌سینشان سبزه و سیب نقاشی‌شده بگذارند. زمان آن‌چه را که باید، آن‌چه را که ارزشش را دارد حفظ می‌کند، حتی اگر فراموش شود هم دوباره بازمی‌گردد.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سر زدن به خانه پدری

🖌#احسان_رضایی درباره اینکه چطور سراغ متون کهن برویم، نوشت:

🔹قدم اول در خواندن هر شعر یا متن کلاسیک دیگری، این نکته ساده و بدیهی است که نباید به بهانه نفهمیدن یکی دوتا لغت، کار خواندن را نصفه بگذاریم و پا بشویم برویم دنبال کتاب لغت یا هر چیز دیگری. مگر شما وقتی یک فیلم زبان اصلی می‌بینید، مدام نمایش را متوقف می‌کنید تا معنی تک‌تک کلمات را از دیکشنری پیدا کنید؟ معلوم است که این کار را نمی‌کنید. چون که در جریان کل اثر قرار گرفتن، ندانستن معنی چند لغت را از بین می‌برد و شما با توجه به بقیه ماجرا، جاهای خالی را خود به خود حدس می‌زنید.

🔹برخلاف تصور بعضی‎‌ها، فهرست متون کهن خواندنی، بیشتر از اندازه بزرگ و پر و پیمان است و انتخاب از بین آن همه متن ادبی خوب و خواندنی، خودش به تنهایی می‌تواند یک پروژه باشد. اولین مشکل، حجم و قطر این دست کتاب‌هاست که همان اول می‌تواند خواننده را فراری بدهد. اما این مشکل ساده‌ترین قسمت ماجراست.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سعی می‌کنم مثل بهار باشم

🖌#لوریس_چکناواریان، آهنگساز و رهبر ارکستر درباره نوروز نوشت:

🔹هر کس به من بگوید پیر شده‌ای خودش پیر است، موهای سفید نشانه پیری نیست، من هنوز خیلی جوانم. آن‌قدر که مداوم بخواهم اثر هنری تازه خلق کنم، فکر کنم، زندگی را نفس بکشم. بارها و بارها از پنجره خانه‌ام دنیای بیرون را که هر لحظه با قبل فرق دارد را تماشا کنم و سعی کنم مثل بهار باشم.

🔹خلاقیت هم مثل هر چیز دیگری در خود یک مسیر تکراری را دارد که به پایانی تکراری هم می‌رسد. مثلا من نوشتن یک اثر را شروع می‌کنم، سعی می‌کنم روندی جذاب و متفاوت داشته و حال آن لحظه‌ام باشد و ارزش رسیدن به آینده را هم داشته باشد. آخرش هم می‌رسد به خلق یک اثر. اما آیا همه چیز همین‌قدر تکراری است؟ آیا تکرار چیز بدی است؟ نه… بهار هر سال تکرار می‌شود، تابستان و پاییز و زمستان هم. اما همه‌شان به رغم تکرار شدن زیبا هستند. چون در تکرارشان خلاقیت دارند
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 افسون از ما بهتران

🖌#سید_علی_کاشفی_خوانساری درباره سال ۱۴۰۰ نوشت:

🔹خدا رحمت کند قدیمی‌ها را که در هر حرفشان صدتا حساب و حکمت بود. مثلاً خدا بیامرز سلطنت خانم از همان بچگی مدام به پدر و مادرم می‌گفت نگذارید بچه‌تان اینقدر کتاب بخواند. هرکس کتاب خوانده یا دیوانه شده و یا آواره.

🔹امروز جوانی فوکولی و فاکولته و روزنامچی از من پرسید سال ۱۴۰۰ را چطور دیدید؟! خدا روزی‌اش را جای دیگری حواله کند و یک نفر تقویم منجم‌باشی غفاری را جلوی رویش بگذارد و ملتفتش کند که پدر جان کجای کاری؟ این سالی که دارد تمام می‌شود ۱۳۰۰ خورشیدی است نه ۱۴۰۰! پنداری او هم به قول سلطنت خانم آن‌قدر کتاب خوانده تا افسون از ما بهتران شده است.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 یافتن راهی به بیرون

🖌#محمد_بزرگی، هنرمند نقاشی‌خط، درباره پیام کلمات در قرن نو نوشت:

🔹هر طور که نگاه می‌کنم این کلمات نیستند که به دست من‌اند در کش‌وقوس بلکه این منم که فشرده می‌شوم و کش می‌آیم و حتی دفرمه می‌شوم در کلماتم.

🔹من فرزند خاورمیانه‌ام با فشرده‌شدن مشت‌هایش، ترکیدن قلب‌هایش، کش‌آمدن ارواحش و لخته‌شدن اشک‌هایش. از منْ قاعده‌مندی انتظار کشیدن، بر روی میدانِ مینِ تاریخ، دراز کشیدن است.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 تِخِلمه!

🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:

🔹اگر مواد نامناسبی در مدت زمان نامناسبی کنار هم قرار گیرند و به هم فشرده شوند، له می‌شوند و رطوبت موجود در هرکدام یا یکی، باعث می‌شود حالت خمیری پیدا کنند و از کیفیت بیفتند. مادر سامان می‌گفت که «تهرانی‌ها» به این حالت می‌گویند «تِخِلمه.»

🔹شده بودم نوجوانی شهرستانی در یکی از کتاب‌های هوشنگ مرادی کرمانی. مجیدِ تازه‌نفسِ بی‌تجربه و پر از شوقی که تازه ناشیانه تن سپرده بود به رودخانه تجربه‌های شگرف و بی‌مرز بشری. انگار آن ده‌سال از عمرم، چرک‌نویس‌های نویسنده بود و حالا ریخته‌بودشان دور و قلم روی کاغذ سپید تازه‌ای گذاشته بود تا داستان زندگی مرا تازه از این لحظه بنویسد.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 همه کمبود محبت دارند

🖌#غلامرضا_طریقی در روایتش به این سوال که دوست دارد سال ۱۴۰۱ شبیه چه کتابی باشد، پاسخ داده:

🔹پرسید دوست داری سال ۱۴۰۱ به کدام کتاب شبیه باشد؟ و من بی‌درنگ در دلم گفتم چه خوب! چقدر خوب است که سالی شبیه کتابی باشد. اصلا همین که هر چیزی شبیه باشد به کتاب خوب است. بعد اما وقتی خواستم جواب سوال را بنویسم سروکله اندوه‌ها پیدا شد.

🔹تصمیم گرفته بودم زنگ بزنم و عذرخواهی کنم. بگویم هیچ کتابی پیدا نکردم که دلم بخواهد سال آینده حتی به فضای آن نزدیک باشد. اما در آخرین دوری که در کتابخانه‌ام گشتم...
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 چیزهایی که درباره عید دیدنی باید بدانیم!

🖌#کوثر_محبی درباره دید و بازدید در نوروز نوشت:

🔹هم‌وطنان عزیز، نوروز نزدیک است. فرصت مغتنمی است که در عید امسال مسابقه زنان و مردان آهنین را برگزار کنیم و ببینیم در نهایت کدام خانواده رکورددار عیددیدنی در روز خواهد شد.

🔹حقیقت امر این است که فارغ از تعداد عید دیدنی‌هایی که به عنوان میزبان یا مهمان در آن شرکت دارید، همین که سیزده روز این وضعیت جنگی و آماده باش شبانه‌روزی را تحمل می‌کنید، شایسته عنوان زن یا مرد آهنین هستید.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝خطِ بهار

🖌#حمیدرضا_قلیچ_خانی ، خطاط و پژوهشگر خوشنویسی، درباره نوروز و بهار نوشت:

🔹بهار را فقط نباید در تصاویر نقاشی‌شده از این فصل جست‌وجو کرد، در هر هنری می‌توان گشت و یافت رگه‌هایی از بهار را.

🔹هرچند ممکن است نظرات متفاوت باشد و آن‌چه برای من بهار است، برای دیگری تابستان یا پاییز باشد، و این همان ویژگی مهم و ناب آثار هنری است، آثاری که اجازه می‌دهند هرکدام از ما بنا به حال خودمان با آن‌ها روبه‌رو شده و نگاه و حال خودمان را در آن‌ها بیابیم.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سفر به مناطق خالی از سکنه

🖌#قاسم_فتحی در روایتش به این سوال که سال ۱۴۰۰ شبیه چه کتابی بود، پاسخ داده:

🔹با عرض معذرت باید بگویم امسال، دقیقاً از اول سال ۱۴۰۰، هر چیزی را که می‌لُنباندم و می‌خوردم و می‌جویدم و بو می‌کردم و از بد حادثه هر کتابی که دستم می‌گرفتم، بوی شیرابه می‌داد و فاضلاب بالا آمده. کرونا آن‌چنان زمینم نزد و زمین‌گیرم نکرد ولی کاری کرد که دیگر نه مزه غذا را می‌فهمیدم و نه بوی گاز نشتی بخاری خانه‌مان را. درد داشت این نچشدن و نبوییدن و نفهمیدن.

🔹امسال از هوای گرگ و میش به تاریکی رفتیم. ما باید در تاریکی می‌نوشتیم، باید با چشم‌های بسته می‌نوشتیم، با چشم‌بند‌های اهدایی از طرف ستاد نجاسات بی‌نام‌ونشان. ما باید کور می‌نوشتیم. باید کور می‌دیدیم و… هرچه می‌نوشتیم پشنگه می‌کرد، هرکار می‌کردیم ترک می‌خورد، هرچه می‌گفتیم شتک می‌شد. اما این تاریکی شفیره‌ای نبود که پروانه‌ای درونش داشته باشد و امیدی به رهایی.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝ده بَند برای داشتن نوروز رنگی‌تر

🖌#الهام_بن_عباس درباره کارهایی که در نوروز بهتر است انجام ندهیم، نوشت:

🔹«نوروز چه کار نکنیم؟»؛ در دم که این موضوع را می‌شنوم، یاد پیام‌های بهداشتی برنامه کودک می‌افتم: «در مصرف آجیل و تنقلات زیاده‌روی نکنید. پس از مصرف شیرینی و شکلات دندان‌هایتان را خوب مسواک بزنید.» اما همین که بیشتر از سی ثانیه روی موضوع تمرکز می‌کنم، سیلی از مصائب نوروزی از سال‌های دور تا همین نزدیکی‌ها، توی ذهنم جاری می‌شوند. زخم خورده‌هاش خوب می‌دانند.

🔹و سال گذشته که این ایام، رونق هرساله‌اش را نداشت، بیش از هر زمان دیگری شیرفهممان شد که چقدر به این سنت‌های شیرین دل‌بسته‌ایم و چقدر معنای زندگی‌هایمان گره خورده به این عادت‌ها. یک کاری کنیم که این قشنگ‌ترین روزهای سال به همه‌مان خوش بگذرد. سخت نگیریم. وگرنه سخت می‌گذرد.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 به درخت برگردیم!

🖌#امید_خاکباز درباره بهار نوشت:

🔹همه‌مان تقریبا تجربه‌اش می‌کنیم. دو تا خط صاف که یک دایره کج‌ومعوج رویش ایستاده است. این نقاشی ابتدایی خیلی از بچه‌هاست و همه صرف‌نظر از این‌که در آینده هنرمند باشیم یا نه، درخت‌ها را نقش می‌زنیم.

🔹ما همه در حال تکراریم. تکرار نفس‌کشیدن، تکرار بودن، تکرار زیستن. طبیعت هم در حال تکرار است، تکرار بهار، تابستان، پاییز و زمستان، باران و برف و خیلی چیزهای دیگر… در انبوه این تکرار است که تکرار زیبایی می‌شود جانِ بودن.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 نوشتن رستگاری است

🖌#احسان_حسینی_نسب درباره سال ۱۴۰۰ نوشت:

🔹نوشتن باید یک نوع رستگاری باشد؛ یک رستگاری بی‌قید و شرط. شکل چنگ زدن به طنابی که نجات‌بخش است. این را نه به‌عنوان آدمی که دلی در رهن نوشتن دارد، که به عنوان یکی از شیفتگان خواندن می‌گویم؛ به عنوان یک خواننده حرفه‌ای که از کاویدن کلمات آدم‌ها، از باز کردن لایه‌های مختلف جملات‌شان، از جستجوی عاطفه پنهان در پاراگراف‌هایی که می‌نویسند، می‌کوشم جوهره زیستن‌شان را پیدا کنم. امسال توی کتاب‌هایی که خواندم، بیش‌تر از همیشه فهمیدم نوشتن رستگاری است.

🔹برای من سال گذشته، سال «از قيطريه تا اورنج‌كانتی» بود، سال «آن هنگام كه نفس هوا می‌شود». سالی كه مرگ نزديک‌مان بود اما كلمات اين دو كتاب می‌خواستند با نمايش شكوه زندگی آدم‌هايی كه مرگ را زيسته‌اند و آن را برايمان نوشته‌اند، نجات‌مان بدهند.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 مکثی خالی میان دو دقیقه پرهیاهو

🖌#آناهیتا_آروان درباره اینکه دوست دارد سال ۱۴۰۱ شبیه چه کتابی باشد، نوشت:

🔹می‌خواهم مونتاژی بسازم از همه کتاب‌ها و نقاشی‌ها و فیلم‌های محبوبم؛ همه فصل‌ها و تصاویر و سکانس‌هایی که دوستشان دارم. تعدادشان خیلی زیاد است اما چندتایی را می‌توانم فهرست کنم.

🔹می‌دانید چه چیزی دلم را می‌سوزاند؟ اینکه مهم نیست چقدر کتاب خوانده باشیم یا چقدر فیلم دیده باشیم؛ ما اغلب اشتباهاتی که دیگران مرتکب شده‌اند، همه آن‌ها که در کتاب‌ها خوانده‌ایم و یا در فیلم‌ها دیده‌ایم و یا حتی شنیده‌ایم و درباره‌شان نوشته‌ایم تکرار می‌کنیم. فرصت‌ها را مثل کاغذهای باطله پاره می‌کنیم، تقویم همه ما پر است از حسرت‌هایی که یادآوری‌شان روح ما را به آتش می‌کشد.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 قند اول برای همه

🖌#عقیل_بهرا درباره اینکه دوست دارد سال ۱۴۰۱ شبیه چه بنای تاریخی و تفریحی باشد، نوشت:

🔹ما هر رویدادی را در مکانی تجربه می‌کنیم و مواجهه مجدد با هر مکان باعث یادآوری خاطراتش می‌شود. بدین ترتیب مکان‌های عمومی تبدیل به بخشی از حافظه جمعی ما می‌شوند. برای همین اگر بخواهم سال آینده را به مکانی تشبیه کنم این مکان یک فضای جمعی و پر از خاطره است.

🔹این روزها که همچون ژانوس، الهه‌ رومی دروازه‌ها، در آستانه‌ ورود به سال جدید قرار گرفته‌ایم و همزمان نگاهی به پشت سر و پیش رو داریم، زمان مناسبی است برای آروزهای خوب برای آینده. شاید عجیب باشد سال آینده را که از جنس زمان است به مکانی تشبیه کنم.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝داستان قصه‌ها

🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره قصه‌ها در سالی که گذشت نوشت:

🔹آن‌قدری که مخاطب آثار بومی بودم و هستم فقدان یک عنصر جدی را در داستان‌هایمان، ریشه‌دار و اصیل می‌دانم و می‌بینم. آن هم عنصری است که از نسبت جدی با اندیشه و تفکر به شکل عام آن و هستی‌شناسانه به شکل خاص سرچشمه می‌گیرد.

🔹از سویی دیگر نمی‌توانم ناجوانمردانه اشاره به این موضوع نکنم از نویسنده‌ای که غم نان دارد و مشغول زندگی کارمندی است چقدر می‌توان و باید توقع داشت تا نظام ذهنی خود را چنان بسازد که از هندسه منسجم آن قصه‌ای متفکرانه و پرسش‌گرانه در عین‌حال سازنده و منتقدانه زائیده شود.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝نوروز فرهیخته

🖌#نفیسه_سادات_موسوی درباره خواندن در نوروز نوشت:

🔹آدم‌های دنیا دو دسته هستند. یک دسته کتاب می‌خوانند و دسته دیگر مشغول غنی کردن اورانیوم هستند و فرصت اضافی برای مطالعه در زندگی‌شان پیدا نمی‌کنند. این دسته دوم آخرین چیزی که در عمرشان خوانده‌اند، دفترچه تست کنکور بوده و بعد از آن یا وارد دانشگاه نشدند که عطای مطالعه را به لقایش بخشیدند.

🔹پس قرار شد نوروز ۱۴۰۱ چه کار نکنیم؟ استوری و پستی از عکس چند کتاب با کپشنی به مضمون «می‌خوام بخونمشون» و «نوروز فرهیخته من» نگذاریم و اگر واقعا این‌کاره‌ بودیم و چیزکی خواندیم، پایان تعطیلات استوری‌هایش را بگذاریم و اگر مثل هرسال آبی ازمان گرم نشد، عذاب وجدان خالی‌بندی شب عیدی‌مان تا نوروز سال بعد یقه‌مان را نگیرد!
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝صبح است ساقیا...

🖌#سیاوش_ولی_پور، آهنگساز و نوازنده، درباره سال ۱۴۰۱ نوشت:

🔹زندگی یک قطعه موسیقی بلند است اگر صداهای اضافه را از آن حذف کنی. اما مگر می‌شود؟ نه… شاید اصلا همین صداهای اضافه است که حالمان را عوض می‌کند. شنیدن آن‌چه که گوش‌نواز نیست، یادت می‌آورد بروی سراغ گوش‌نواز‌ها، سراغ حس‌ها و فکرهای تازه و موسیقی‌های تازه‌ای را کشف کنی.

🔹در روزهای پایانی سال ۱۴۰۰ به این فکر می‌کردم که اگر قرار بود این سال را در یک قطعه موسیقی خلاصه کرده و بخواهم بگویم شبیه همین قطعه است، به چه نتیجه‌ای می‌رسیدم؟‌ فکر جذابی بود، لااقل در شلوغی روزهای آخر سال برایم انگار یک‌جور استراحت ذهنی بود. هرچند ذهنم را امیدوار نکرد و آخرش مجبورم شدم به زور خودم را به فردا امیدوار کنم اما همین هم خوب است، عمری کار آدمی‌زاد همین بوده و من هم آدمم دیگر…
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝از عطر لاکو تا نغمه نوروزخوان

🖌#فاطمه_دولتی درباره نوروز در گیلان نوشت:

🔹در جهانِ من همه چیز «عطر و بو» دارد، آدم‌‌ها، مکان‌ها، اشیاء و حتی مناسبت‌ها! «عید نوروز» در شامه من، نه بوی توپ می‌دهد نه بوی کاغذ رنگی. نوروز برای من مساوی است با بوی آرد برنجی که خامی‌اش گرفته می‌شود، بوی حلوا ضیابری، بوی لاکو، بوی شمشاد نوروزی خوان‌ها و بوی کاهِ عروسِ‌گوله!

🔹امسال منتظرم، مدام با خودم کلنجار می‌روم تا نیمه پر لیوان را ببینم، هزار بهانه می‌تراشم برای محو شدن چیزهایی که نشانه نوروز بود، حافظه تاریخی مردمان گیل و تالش و سرانجام باید باور کنم نوروز گیلان، عطر سابق را ندارد، چرا؟!
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.