مجله الکترونیک واو
227 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝زندگی در پیشِ روست

🖌#پروانه_حیدری درباره رمان «زندگی در پیش رو» نوشت:

🔹«زندگی پیش رو» تمام چیزی‌ست که از یک رمان انتظار دارید. رمانی خوش‌خوان با ریتم تند و پر از جزئیات و رنگ و صدا. «رومن گاری» همان‌قدر که واضح و روشن از تیرگی‌ها نوشته از مهر انسان غافل نشده که مهر نجات‌دهنده است. پایان رمان آنقدرها هم تلخ نیست. بیشتر از تلخ، تکان‌دهنده است و حسی که بعد از خواندن این رمان در شما ایجاد می‌شود سطحی و زودگذر نیست.

🔹مومو یا محمد در خانه‌ای زندگی می‌کند که کلی بچه شبیه خودش آن‌جا هستند. بچه‌هایی که پدر و مادرشان را ندیده‌اند و فقط ماه به ماه برایشان خرجی فرستاده می‌شود. اما هیچکس برای دیدن مومو نمی‌آید. «رزا خانم» سرپرست این بچه‌هاست. پیرزن چاق و سن وسال داری که یهودی‌ست و نازی‌های توی ذهنش همیشه پشت در ایستاده‌اند.مومو از ابتدای رمان در حال گریختن است. نه گریختن از آن خانه و آدم‌هایش، گریختن از رزا خانم که قسم خورده مومو عزیزترین فرد زندگی‌اش است. گریختن از این وابستگی. او به محله‌های مختلف می‌رود تا تفاوت‌هایش را با دیگران ببیند. با آن‌هایی که وضع‌شان بدتر از اوست.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مراقب لهجه‌تان باشید!

🖌#لادن_عظیمی درباره داستان «آبنبات هل‌دار» نوشت:

🔹«آبنبات هل‌دار» سفری شیرین به سال‌های پرالتهاب کشور است. نویسنده در خلال روایت‌ها به بازنمایی برخی از آداب و رسوم و سنت‌ها می‌پردازد که امروزه یا به طور کلی فراموش شده‌اند و یا هیچ شباهتی به اصل خود ندارند. مهرداد صدقی خوب بلد است از خاطره روایت بسازد و قصه تعریف کند برایمان. او خوب بلد است طنازی کند بی‌آنکه خنک و بی‌مزه باشد. و در کنار تمام خوشمزگی‌های کتاب، لهجه بجنوردی دیالوگ‌ها، طعم این آبنبات را دلچسب‌تر کرده است. از خدا که پنهان نیست؛ از شما چه پنهان؟ از وقتی کتاب را خوانده‌ام به لهجه بجنوری با خودم حرف می‌زنم.

🔹ما داستان‌ها را از زبان «محسن» می‌شنویم و از پنجره نگاه او به قضایا می‌نگریم و در همان روایت‌های آغازین پی می‌بریم که او راوی موثقی نیست. دقیقا از همانجایی که به این نکته پی می‌بریم، روایت‌ها در نگاهمان شیرین‌تر می‌شوند. «محسنِ» قصه مهرداد صدقی برای همه آدم‌بزرگ‌ها قصه می‌گوید. ما آدم‌های خاطرات او را برای یک بار هم که شده در اطرافمان دیده‌ایم و خوب می‌شناسیمشان.

#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝منو ببخش کوچولو

🖌#سمیه_سادات_حسینی از تنهایی در میان دیگران نوشت:

🔹امروز جلسه آخر کلاس است. و باید بگویم که حیف است. این از معدود جاهایی بود که به علت اختلاف سن زیاد، همه با من مانند نوه‌ای کم‌سن‌وسال رفتار می‌کردند و هرجلسه با نهایت اشتیاق خودم را به کلاس می‌رساندم. این چندماه از آغاز کلاس زبان، دفترم پر شده بود از شرح لطیف مهربانی‌های این پیرهای موپنبه‌ای نازنین. و دانستن اینکه آخر این هفته، جلسه آخر کلاس است، باعث شده بود از اول هفته، دمق باشم.

🔹برای آخرین جلسه، بناست هرکدام تلاش کنیم یک کتاب را به دیگران معرفی کنیم. معلم سلام می‌کند و بلافاصله می‌پرسد: «خب! کی اول کتابشو معرفی می‌کنه؟» مایکل مدیر بازنشسته دبیرستان می‌گوید: «داستان یک انسان واقعی نوشته بوریس پوله‌وی چطوره؟ روس‌ها رو خیلی انسان‌های خوب و شریفی معرفی می‌کنه. البته قبل از اینکه با یک جنگ، کل صلح دنیا رو به‌گند بکشن!» ماری اضافه می‌کند: «این روس‌ها چه‌شون بود که صلح رو توی دنیا به هم زدن؟!» خداخدا می‌کنم کسی نگاهش به من نیفتد. ناگهان کلاس ساکت می‌شود و سرشان را به سمت من می‌چرخانند...

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کتاب مبعوث شدن

🖌#لیلا_مهدوی درباره رمان «جنایت و مکافات» نوشت:

🔹راسکولنیکف گویی روح طغیانگر و معترض خود داستایفسکی است که در داستان حلول می‌کند و تصویری از رنج و مفهوم زندگی می‌سازد که تا همیشه حرف‌ها و دریافت‌های تازه­ای ارائه می‌دهد. او یک انسان از نسل تازه در جامعه مورد ترسیمش معرفی می‌کند که از عدم دست­یابی به مطالبات انسانی در جامعه­، به تنگ آمده و دچار یک انقلاب روحی می‌شود. در مجموع می‌توان گفت کاراکترهای «جنایت و مکافات»، از هم متفاوت اما بسیار شبیه‌اند. نسبت همه آن‌ها با هم رنج است. یکی رنج می‌برد و دیگری رنج می‌دهد. فصل مشترک همه آن‌ها رنج است.

🔹نمی‌دانم اگر او بیشتر عمر می‌کرد، در مسیر صعود بعد از جنایت و مکافاتش، چه معجزه دیگری هویدا می‌ساخت، «جنایت و مکافات» کتاب مبعوث شدن داستایفسکی است. بعد از آن راه رسیدن به قله هموار می‌شود. می‌خواهم بگویم پروانگی داستایفسکی از «جنایت و مکافات» شروع می‌شود. در «جنایت و مکافات» است که در آن «وجدان اخلاقی» را در داستانش می‌سازد. دین را هم راهی برای اخلاقی شدن معرفی می‌کند و حتی اخلاق را دلیل اخلاق می‌بیند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شرلوک هولمز در سرآغاز

🖌#فاطمه_نخلی_زاده درباره رمان «اتود در قرمز لاکی» نوشت:

🔹شاید برای‌تان جالب باشد بدانید که آقای هولمز چگونه به جهان معرفی شده‌ است؟! «اتود در قرمز لاکی» سرآغاز ماجراهای شرلوک است؛ اولین داستان و آغازگر مجموعه داستان‌های کارآگاهِ انگلیسی، شرلوک هولمز و دوست و دستیارش، دکتر جان واتسون که آرتور کانن دویل با نوشتن آن شخصیت هولمز را می‌آفریند.

🔹در بخشی از کتاب، نویسنده، شنوندگانش ـ واتسون و خوانندگان را تشویق می‌کند تا برای رشد در زمینه استعداد و علایق شخصی‌شان اطلاعات کسب کنند و گنجایش مغزشان را با اطلاعات بی‌ارزش و بی‌استفاده پُر نکنند. محتوای کتاب به دو بخش تقسیم می‌شود؛ در بخش اول، از زبان دکتر واتسون شرح آشنایی‌ها، رخدادها، ملاقات‌ها و نتیجه‌گیری‌ها را می‌خوانیم. در بخش دوم، راوی سوم شخص با تصویرسازی فضایی دور و متفاوت تلاش می‌کند تا انگیزه جنایت، چگونگی اتفاق افتادن آن و شخصیت قاتل را بهتر به ما نشان دهد و در صفحات پایانی کتاب، واتسون انگیره‌ا‌ش برای نوشتن این ماجرا را قدردانی از شرلوک و شرح تیزهوشی‌های او بیان می‌کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شی براق خانم مهماندار

🖌#فاطمه_خسروانی از دنیایی که دیگران در آن راهی ندارند، نوشت:

🔹دخترک حدودا پنج یا شش سال داشت. موهای طلایی درخشانی داشت که با دقت و بی‌شک محبت مادرانه، بافته شده و از دو طرف شانه‌اش آویزان بودند. بلندی مو تا پاهایش می‌رسید. یک لباس پرنسسی آستین پفی قرمز به تن داشت که با پوست سفید صورتش شبیه عروسک‌های پشت ویترین بود. از آن دست‌نیافتنی‌ها. موهای بافته شده را در دستش گرفت و لمس کرد. گفت: «چه نرمه.»

🔹صندلی کنار دخترک خالی شد. از فرصت استفاده کرد و کنارش نشست و آرام به او نزدیک شد و موهایش را بو کشید و گفت: «شامپوتونون چه خوش بوئه.» کارد می‌زدی از مادرش خونی در نمی‌آمد. احساس خطر می‌کرد. این غریزه در تمام جانوران ماده که فرزندشان جلوی چشمشان مورد تعرض قرار بگیرد‌ وجود دارد. دخترش را بلند کرد و آن سمت دیگرش نشاند و خودش وسط آن دو نشست. او کمی به زن خیره ماند. زن را نمی‌فهمید. به جلو خم شد تا از پشت هیکل بزرگ زن دوباره به دخترک سرک بکشد. دخترک حالا خودش هم داشت کمی نگران می‌شد. چه شده که مادرش اینطور سعی دارد از او مواظبت کند...

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝رفیع و با شکوه

🖌#مهدیه_جاهد درباره کتاب «ماه همراه بچه‌هاست» نوشت:

🔹«ماه همراه بچه‌هاست» یک کتاب روایی مستند کامل است با جزئیات دقیق. جذابیت کتاب مصاحبه‌ها و نوارهای سخنرانی از خود شهید همت است. وقتی کتاب را می‌خوانید بسیاری از قسمت‌ها خود شهید با شما سخن می‌گوید و علل و شرایط اتفاقات را از زبان خود او متوجه می‌شوید. در واقع همت خودش نیز راوی زندگی خودش است.

🔹این کتاب در ۲۷ بخش به‌علاوه بخش اسناد و عکس‌ها، خاطرات و روایت‌های مستند زندگی شهید همت از کودکی تا شهادتش را به تحریر در آورده است. روایت‌ها نه آنقدر سوزناک و احساسی‌اند که از اصل شخصیت دور شویم و به حاشیه برسیم و نه آنقدر خشک و رسمی. دسته‌بندی خاطرات که ترتیب سنی و اتفاقات زندگی او را شرح می‌دهد از پراکندگی موضوع و ذهن جلوگیری می‌کند. همینطور که هر فصل را می خوانیم، ابراهیم به دنیا می‌آید، کودکی می‌کند، بزرگ می‌شود، دانشگاه می‌رود، مبارزه می‌کند، وارد جنگ می‌شود، ازدواج می‌کند، فرمانده می‌شود، پدر می‌شود، می‌جنگد و با جزئیات فرماندهی می‌کند، پیروز می‌شود و نهایتا شهید می‌شود.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝رانده از اینجا، مانده از آنجا

🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «محرمانه میلان» نوشت:

🔹متولد خاورمیانه پرآشوب می‌تواند از آشوب و مرگ و جنگ بگریزد؟ می‌تواند در این دنیا جوری گم شود که انگار هیچ‌گاه هیچ نسبتی با خاورمیانه نداشته است؟ در «محرمانه میلان» تئو شایا (طاهر شایسته) اهل افغانستان متولد نیشابور، بزرگ شده هرات با فرار از مرز ایران به سختی و طی اتفاقاتی سر از ایتالیا در می‌آورد و عکاس صاحب‌نامی می‌شود. همه مهاجران افغان علی‌رغم قابلیت و تلاش‌های بسیار مانند تئو خوش‌شانس نیستند تا زندگی روی خوشش را به آنها نشان بدهد. تئو زخمی از سال‌ها جنگ، حتی دوست ندارد حتی کسی نام و هویت حقیقی او را بشناسد.

🔹تئو برای رهایی از اسارت و به دست گرفتن افسار زندگی خودش مجبور به مهاجرت و حتی فراموشی هویت اصلی خود است اما مردم کشور بیگانه؛ یعنی کشور میزبان، به او به چشم دیگری می‌نگرند و او را فرودست می‌دانند. او که یک مهاجر شرقی است، مدام دچار تشویش می‌شود و به خاطر خودباختگی در عذاب است. «تئو» نماد انسان معاصر رانده از اینجا و مانده از آنجاست نه فقط یک افغانستانی و نه فقط یک ایرانی.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خنده‌های امروز، اشک‌های دیروز

🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «آبنبات هل‌دار» نوشت:

🔹«آبنبات هل‌دار» در شهر بجنورد دهه شصت روایت می‌شود. دهه شصت از آن مقاطع زمانی است که در میان دهه‌های معاصر ایران بیش از هر مقطع دیگری واجد مولفه‌های متعدد و متنوع پژوهشی بوده است. نویسنده با تسلط بر ادبیات مردم بجنورد داستانی بومی را نوشته اما در عین حال حواسش به خوانندگان غیربومی هم بوده و تک‌تک این کلمه‌های محلی را، در پانوشت کتاب توضیح داده است. این کتاب می‌تواند الگویی برای نویسندگانی باشد که قصد دارند در روایت داستانی و حتی غیرداستانی خود از گویش محلی استفاده کنند. محسن نوجوانی خودرای است که نقش راوی داستان را دارد و از کم و کیف زندگی خودشان در دوران جنگ تحمیلی می‌گوید. کل ماجراهای کتاب حول اتفاقاتی می‌گذرد که ما از دریچه ذهن و زبان محسن با آنها مواجهه پیدا می‌کنیم.

🔹مهرداد صدقی در رمان «آبنبات هل‌دار» از تکنیک‌های طنز متنوعی بر پایه تکنیک‌های زبانی استفاده کرده است. قوی‌ترین تکنیک استفاده شده در این رمان شگردهای شخصیت‌محور است که با قدرت در رمان ظاهر شده‌اند.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این کلاه پوستی نماد غیرت است

🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره رمان «ماتی‌ خان» نوشت:

🔹«ماتی خان» روایت یک اعتراض است، اعتراض قبیله‌ای که قصد ندارد اجازه دهد زیر چرخ‌دنده‌های مدرنیته وارداتی رضا پهلوی و نامردمی ماموران دولتی له شود. آن‌طور که اونق گفته ماموران حکومتی در دوره رضاخان مردم منطقه را مورد انواع تعدی قرار می‌داده‌اند و همین هم موجب شده اهالی تصمیم بگیرند خودشان عدالت را اجرا کرده، ماموران را بکشند و اونق همین روایت را از پدربزرگش شنیده.

🔹موضوع اسکان اجباری قبایل و ستم‌هایی که بر مردم ایران در برهه‌های زمانی خاصی رفته و هدف آن برهم زدن بافت اجتماعی و یک‌دست کردن مردم بوده، موضوعی است که در هر گوشه و کنار ایران می‌توان از آن نوشت. باید نشان داد سیاست در هر دوره‌ای چگونه بر اجتماع و فرهنگ و روان یک جامعه اثر می‌گذارد و این‌ها همه در نگارش «ماتی خان» مدنظر اونق بوده است. نمی‌گویم «ماتی خان» بی‌نقص است، اما می‌گویم اثری است که باید خواند و کلاه پوستی ماتی‌خان از روی جلد کتاب تا همیشه همراهی‌تان خواهد کرد و احتمالا توی ذهنتان بشود نماد غیرت ترکمن‌ها...

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این قصه: دلبری

🖌#سمیه_فیروزفر درباره کتاب «قصه دلبری» نوشت:

🔹عشق همین است گاهی بین آدم‌هایی اتفاق می‌افتد که اصلاً انتظارش را ندارند. خودش هم نمی‌دانست چه شد که این‌طور دل‌تنگ محمدحسین می‌شد. از محمدحسین خوشش نمی‌آمد، هم‌دانشگاهی بودند، به دوستانش می‌گفت: «این یارو انگار با ماشین زمان رفته وسط دهه شصت پیاده شده و همون‌جا مونده»، اما محمدحسین ول کن نبود هرچند وقت یک‌بار یکی را می‌فرستاد تا بتواند اجازه خواستگاری بگیرد و پاسخ مرجان هر بار منفی بود.

🔹کتاب «قصه دلبری»، روایتی کوتاه و دل‌نشین از عاشقانه‌های شهید مدافع حرم، فرمانده بی‌بدیل تیپ سیدالشهدا در سوریه، شهید محمدحسین محمدخانی و همسرش است. عاشقانه‌ای نرم و لطیف از زندگی شهیدی که برای سردار دل‌ها، حاج قاسم سلیمانی یادآور «شهید همت» دوران دفاع مقدس بود و شده بود عمار جبهه حلب، کتابی که به‌خوبی توانسته میان دو بعد زندگی شخصی شهید و جبهه آرمانی‌اش تلفیقی دل‌نشین ایجاد کند و به مخاطب ارائه دهد. طوری که خواننده در پایان یقین می‌کند که خداوند مقرب‌ترین بندگان خویش را از میان عشاق برمی‌گزیند...

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پریشان و در هم مثل بیت عنکبوت

🖌#مهدی_افخمی درباره داستان «نوبت ناتانائیل» نوشت:

🔹اگر به «نوبت ناتانائیل» به چشم یک پاورقی مدرن از حسینقلی مستعانِ زمانه نگاه کنید شما درست‌ترین زاویه را انتخاب کرده‌اید. پاروقی که به درد یک ستون در روزنامه می‌خورد و بعد پیچیدن سبزی در آن. آنجا که قلندران پیژامه‌پوش دور هم جمع می‌شوند، دودی می‌گیرند و دنیا و مافیها را پشت سر می‌گذارند. که پوچی دنیا را باید با دود از خود خارج کرد. هر کاری که بکنیم و تلاشی که داشته باشیم دنیا راه خودش را می‌رود...

🔹بیشترین بسامد تکرار شونده در این رمان واژه «نشئه» است. آن هنگام که فرشتگان آسمانی که حالا زمینی شده‌اند همراه «علی اشو» راوی داستان در پارک آب و آتش مشغول گل کشیدن هستند و مهمترین نشئگی داستان پاره دوم داستان است که یک کیلو شیشه خُلّص در سامسونت به دست یکی از اهالی داستان می‌افتد. همه داستان سیر در شیشه و آفاق و انفس می‌کنند. این ۲۶۰ صفحه آنقدر پریشان و درهم است که هیچ رابطه‌ای از آن نمی‌توان بیرون کشید. آنقدر همه چیز درشت بافت و با سریش به هم چسبانده شده است؛ عینهو «بیت عنکوبت!»

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝امشب خاتون کجاست؟

🖌#فاطمه_دولتی درباره یک رسم شمالی در «چهارشنبه سوری» نوشت:

🔹شما تا حالا «چهارشنبه‌خاتون» را دیده‌اید؟ من او را ندیده‌ام. اما سال‌ها چشم انتظارش بودم و از شما چه پنهان هنوز هم تهِ تهِ دلم، آنجا که چراغ منطق خاموش است حس می‌کنم هست، می‌آید و به خانه‌ها سر می‌زند، آن هم در یک شب خاص. شبِ چهارشنبه‌سوری!

🔹مادربزرگ می‌گفت خاتون درون چاه آب زندگی می‌کند و از سرنوشت همه‌چیز و همه‌کس آگاه است. اگر کسی در نیمه‌شب «گول گوله چهارشنبه» یا همان چهارشنبه‌سوری نیت کند و به قصد باخبر شدن از سرگذشت خود سر و گردنش را وارد دهانه چاه کند و چندین بار چهارشنبه‌خاتون را به نام بخواند، خاتون از شخصی که او را خوانده می‌خواهد تا گیسویش را بگیرد و او را از چاه بیرون بکشد. اگر شخص پاک باشد و جرات بکند و به خواست او عمل نماید، آرزویش برآورده می‌شود، ولی اگر پاک نباشد و یا بترسد، چهارشنبه‌خاتون از چاه درآمده سیلی محکمی به او می زند و پنهان می‌شود.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝زرین پنجه

🖌#نجمه_نیلی_پور درباره کتاب «درویش‌خان» نوشت:

🔹سایه شوم پادشاهیِ خودباخته، خودخواه و خودبزرگ‌پندار قاجار هم‌چون شبحی خون‌آشام، نفس را در سینه‌های اهل این هنر [موسیقی]، آن‌چنان تنگ و حبس کرده بود که بسیاری از استادان بی‌نظیر و یکه‌تاز این رشته به زیستن در پایین‌ترین سطح زندگی به خاطر حفظ هنرشان رضایت داده بودند.

🔹کتاب «درویش‌خان» به زبان ساده روی جلدش، یک رمان عاشقانه درباره موسیقی است؛ روایتی از زندگی غلام‌حسین درویش‌خان که از همان اوان کودکی دستانش با نوازش سه‌تار آشنا شد و در دوران تاریک و خفقان پادشاهی سلسله قاجار با نور عشق، جاده زندگی ‌اش را روشن نگاه داشت.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝 خرید رفته‌ام و نیست حد وسع من حتی!

🖌#کوثر_محبی در روایتی شاعرانه و طنز درباره خرید شب عید نوشت:

🔹اواسط اسفند ماه بود و مادر حسنی پس از تمام جنایات و مکافاتی که برای حمام بردن حسنی متحمل شده بود حالا باید شازده را جهت خرید لباس عید به بازار می‌برد. وی گفت: «حسنی میای بریم خرید؟» حسنی گفت: «نه نمیام، نه نمیام». مادر دوباره پرسید: «کتت رو می‌خوای پرو کنی؟» و شنید: «نه نمی‌خوام، نه نمی‌خوام».

🔹هزار جهد بکردم که درد فقر بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که مجوشم

خرید رفته‌ام و نیست حد وسع من حتی
یکی دو جامه خوشگل که واسه عید بپوشم

برای خود به جهنم! برای این حسنک هم
اگر لباس بخواهم باید طلا بفروشم
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 تماشای رقص بالرین قرمز وسط هفت‌سین

🖌#طاهره_آشیانی درباره ماهی قرمز نوشت:

🔹یکی از لذت‌های زندگی‌ام این است که به تماشای بالرین‌های کوچک قرمز رنگی بنشینم که سفره هفت‌سین را زیباتر می‌کنند. حالا سفره هفت‌سین خانه خودم که نمی‌شود چون ماهی ندارد اما هر جا که بروم ماهی داشته باشند خیره می‌شوم به تنگ ماهی و هی تماشا می‌کنم.

🔹ته ذهنم هنوز ماهی سیاه کوچولو نفس می‌کشد، هر چند دیگر کارکردش را از دست داده. هنوز ته ذهنم به تبعیض و اختلاف و شکاف طبقاتی فکر می‌کنم حتی با دیدن فرم سر و کله و باله‌های متفاوت ماهی‌های قرمز و یاد حرف برادرم می‌افتم که الان دیگر سر به گریبان شده و مدام می‌گوید: سر کار بودیم خواهر جان…!
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝نوروز با تصمیم شاذ آقای پادشاه!

🖌#زهرا_قیومی درباره نوروزی متفاوت در دیاری غریب نوشت:

🔹من تصوری از عید در خانه نداشتم. چه توی جاده، چه در خانه‌ مامان‌جون؛ فرقی نداشت. ما هیچ وقت نوروز را در خانه خودمان نبودیم. از لحظه تحویل سال تا خودِ روز سیزده. روزهای آخر اسفند، من و برادرها تا جایی که مدرسه راهمان می‌داد، می‌رفتیم. مادرم تا دوسه روزِ آخر سرکار می‌‍‌رفت و پدرم تا بیست‌ونهم. در همین گیرودار خانه‌تکانی هم می‌کردیم.

🔹برای سی‌امین نوروز زندگی‌ام برنامه جدید نداشتم. طبق روال خودم را می‌رساندم به شهر کوچک و خانه بزرگ مامان‌جون. اما با ظهور کرونا و تصمیم شاذ پادشاه، نوروز متفاوتی در برابرم بود. باید عید را در خانه می‌ماندم.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سال سبز مقوایی!

🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره سبزه عید نوشت:

🔹سال ۱۴۰۰ ده دقیقه مانده به سال تحویل متوجه شدم نه سبزه دارم و نه چهار پر سبزی خوردن حتی که بگذارم گوشه هفت‌سین. همسرم سریع روی یک مقوا سبزه را نقاشی کرد، جای سمنو سه‌تار گذاشتیم، جای سرکه سنگ‌هایی که از لب رودخانه پیدا کرده بودیم و جای سنبل هم هرچه سکه که از معدود سفرهای خارجی‌مان مانده بود را ریختیم روی میز. قرآن، دیوان حافظ، سیب و سیر و سماق هم آمدند روی میز و شدند هفت‌سین سال ۱۴۰۰ ما و می‌دانم امسال هم خبری از سبزه در خانه‌مان نیست. احتمالا روی نقاشی پارسال آن صفر آخر ۱۴۰۰ را به یک تبدیل کنیم و برویم یک سال دیگر.

🔹ایرانی بودن شوخی نیست. یک‌جور ریشه داشتن است، یک‌جور سبز بودن است. یک‌جور حرکت در بستر رودخانه است، دیروز قشنگ زیاد داشته، اما فردا هم خواهد داشت. حتی اگر همه آیندگان در هفت‌سینشان سبزه و سیب نقاشی‌شده بگذارند. زمان آن‌چه را که باید، آن‌چه را که ارزشش را دارد حفظ می‌کند، حتی اگر فراموش شود هم دوباره بازمی‌گردد.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سر زدن به خانه پدری

🖌#احسان_رضایی درباره اینکه چطور سراغ متون کهن برویم، نوشت:

🔹قدم اول در خواندن هر شعر یا متن کلاسیک دیگری، این نکته ساده و بدیهی است که نباید به بهانه نفهمیدن یکی دوتا لغت، کار خواندن را نصفه بگذاریم و پا بشویم برویم دنبال کتاب لغت یا هر چیز دیگری. مگر شما وقتی یک فیلم زبان اصلی می‌بینید، مدام نمایش را متوقف می‌کنید تا معنی تک‌تک کلمات را از دیکشنری پیدا کنید؟ معلوم است که این کار را نمی‌کنید. چون که در جریان کل اثر قرار گرفتن، ندانستن معنی چند لغت را از بین می‌برد و شما با توجه به بقیه ماجرا، جاهای خالی را خود به خود حدس می‌زنید.

🔹برخلاف تصور بعضی‎‌ها، فهرست متون کهن خواندنی، بیشتر از اندازه بزرگ و پر و پیمان است و انتخاب از بین آن همه متن ادبی خوب و خواندنی، خودش به تنهایی می‌تواند یک پروژه باشد. اولین مشکل، حجم و قطر این دست کتاب‌هاست که همان اول می‌تواند خواننده را فراری بدهد. اما این مشکل ساده‌ترین قسمت ماجراست.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سعی می‌کنم مثل بهار باشم

🖌#لوریس_چکناواریان، آهنگساز و رهبر ارکستر درباره نوروز نوشت:

🔹هر کس به من بگوید پیر شده‌ای خودش پیر است، موهای سفید نشانه پیری نیست، من هنوز خیلی جوانم. آن‌قدر که مداوم بخواهم اثر هنری تازه خلق کنم، فکر کنم، زندگی را نفس بکشم. بارها و بارها از پنجره خانه‌ام دنیای بیرون را که هر لحظه با قبل فرق دارد را تماشا کنم و سعی کنم مثل بهار باشم.

🔹خلاقیت هم مثل هر چیز دیگری در خود یک مسیر تکراری را دارد که به پایانی تکراری هم می‌رسد. مثلا من نوشتن یک اثر را شروع می‌کنم، سعی می‌کنم روندی جذاب و متفاوت داشته و حال آن لحظه‌ام باشد و ارزش رسیدن به آینده را هم داشته باشد. آخرش هم می‌رسد به خلق یک اثر. اما آیا همه چیز همین‌قدر تکراری است؟ آیا تکرار چیز بدی است؟ نه… بهار هر سال تکرار می‌شود، تابستان و پاییز و زمستان هم. اما همه‌شان به رغم تکرار شدن زیبا هستند. چون در تکرارشان خلاقیت دارند
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 افسون از ما بهتران

🖌#سید_علی_کاشفی_خوانساری درباره سال ۱۴۰۰ نوشت:

🔹خدا رحمت کند قدیمی‌ها را که در هر حرفشان صدتا حساب و حکمت بود. مثلاً خدا بیامرز سلطنت خانم از همان بچگی مدام به پدر و مادرم می‌گفت نگذارید بچه‌تان اینقدر کتاب بخواند. هرکس کتاب خوانده یا دیوانه شده و یا آواره.

🔹امروز جوانی فوکولی و فاکولته و روزنامچی از من پرسید سال ۱۴۰۰ را چطور دیدید؟! خدا روزی‌اش را جای دیگری حواله کند و یک نفر تقویم منجم‌باشی غفاری را جلوی رویش بگذارد و ملتفتش کند که پدر جان کجای کاری؟ این سالی که دارد تمام می‌شود ۱۳۰۰ خورشیدی است نه ۱۴۰۰! پنداری او هم به قول سلطنت خانم آن‌قدر کتاب خوانده تا افسون از ما بهتران شده است.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.