📝آدمیزاد در طوفانها لنگر میخواهد
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سنگی که نیفتاد» نوشت:
🔹این رمان به شدت درگیر دو عنصر مرگ و سوگواری پس از آن است. مرگ برای سعید در این رمان، حکم تکانهای بیش از ظرفیت باوری و روحی را در او دارد و سوگواری ممتد در زمان و زندگی، حکم واکنش به این مرگ را داراست و این دو، محصول عشق او به حبیبه است.
🔹انسانی که ایمان را از دست داده رابطهاش با جهان و آدمیان گسیخته میشود و خود را بیکس و وانهاده در جهانی تیره و تاریک مییابد. شخصی که باور به خدا را از دست داده دنیا و ماسوا برای او پوچ و بیمعنی جلوه میکند. تکیهگاهی برای اتکا نمییابد، هیچ امری نمیتواند پاسخ پرسشهای هستیشناسانه او را بدهد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سنگی که نیفتاد» نوشت:
🔹این رمان به شدت درگیر دو عنصر مرگ و سوگواری پس از آن است. مرگ برای سعید در این رمان، حکم تکانهای بیش از ظرفیت باوری و روحی را در او دارد و سوگواری ممتد در زمان و زندگی، حکم واکنش به این مرگ را داراست و این دو، محصول عشق او به حبیبه است.
🔹انسانی که ایمان را از دست داده رابطهاش با جهان و آدمیان گسیخته میشود و خود را بیکس و وانهاده در جهانی تیره و تاریک مییابد. شخصی که باور به خدا را از دست داده دنیا و ماسوا برای او پوچ و بیمعنی جلوه میکند. تکیهگاهی برای اتکا نمییابد، هیچ امری نمیتواند پاسخ پرسشهای هستیشناسانه او را بدهد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ما را با برف نوشتهاند
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره «برف» در ادبیات نوشت:
🔹برف فقط برف نیست! در عالم واقع شاید برای خیلیها فقط برف باشد اما در جهان داستان و در کل ادبیات کارکردهای بسیاری دارد. مثلا ممکن است در داستانی برف ببارد و نویسنده قصد داشته باشد پنهان شدن چیزی را نشان دهد. گاهی هم سردی روابط را نشان میدهد و گاهی هم پایان و مرگ را. گاهی اوقات هم برف فقط برف است و به نماد خاصی در داستان بدل نمیشود. اما هرچه باشد حضورش حسوحالی به داستان میدهد.
🔹شاید ندانید که در ایران باستان «دیو برف» داشتهایم. در شاهنامه هم ماجراهای برفی داریم. فکر کنید یک روز صبح وسط تیر بیدار شوید و ببینید در ایران برف آمده! این اتفاق در رمان «سال بلوا» عباس معروفی میافتد و خبر از اتفاقات بدی که در راه است، میدهد. «کودک برفی» نوشته ایووین ایوی، یک داستان خیالی خارقالعاده است که در آلاسکا میگذرد. «سرگشته راه حق» نوشته نیکوس کازانتزاکیس، «آس و پاسها» نوشته جورج اورول، «دل کور» اسماعیل فصیح و بیشتر آثار داستاننویسان روسیه و بیشمار اثر دیگر را میتوان در فهرست برفیها جا داد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره «برف» در ادبیات نوشت:
🔹برف فقط برف نیست! در عالم واقع شاید برای خیلیها فقط برف باشد اما در جهان داستان و در کل ادبیات کارکردهای بسیاری دارد. مثلا ممکن است در داستانی برف ببارد و نویسنده قصد داشته باشد پنهان شدن چیزی را نشان دهد. گاهی هم سردی روابط را نشان میدهد و گاهی هم پایان و مرگ را. گاهی اوقات هم برف فقط برف است و به نماد خاصی در داستان بدل نمیشود. اما هرچه باشد حضورش حسوحالی به داستان میدهد.
🔹شاید ندانید که در ایران باستان «دیو برف» داشتهایم. در شاهنامه هم ماجراهای برفی داریم. فکر کنید یک روز صبح وسط تیر بیدار شوید و ببینید در ایران برف آمده! این اتفاق در رمان «سال بلوا» عباس معروفی میافتد و خبر از اتفاقات بدی که در راه است، میدهد. «کودک برفی» نوشته ایووین ایوی، یک داستان خیالی خارقالعاده است که در آلاسکا میگذرد. «سرگشته راه حق» نوشته نیکوس کازانتزاکیس، «آس و پاسها» نوشته جورج اورول، «دل کور» اسماعیل فصیح و بیشتر آثار داستاننویسان روسیه و بیشمار اثر دیگر را میتوان در فهرست برفیها جا داد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خواهرانهای پرماجرا
🖌#معصومه_سعادت درباره کتاب «اپل و رین» نوشت:
🔹به راحتی میتوان گفت که از میان آثار سارا کروسان، «اپل و رین» بهترین است. داستان کتاب بسیار تلخ است، لحظات شیرین هم دارد، مانند برخوردهای اپل با همسایهشان دل. اما نباید تلخ بودن کتاب خواننده را فراری دهد. تلخی این کتاب به هنر سارا کروسان در توصیف مشکلات یک نوجوان بدسرپرست برمیگردد، کروسان هیچ سرپوش گولزنکی روی حقیقت زندگی اپل نمیکشد و همه چیز را روی دایره میریزد. این کار کروسان باعث میشود که اشک به چشم خواننده کتاب بنشیند و برای اپل و رین، گریه کنند. با این حال در طول این داستان همواره نقاط کوچک نورانی چشمکزنی وجود دارد که از امید نشأت میگیرد. «اپل و رین» به ما نشان میدهد که چگونه امیدی کوچک، میتواند مسیر بلندی پیش پای ما بنشاند.
🔹یازده سال قبل درست در شب کریسمس، مادر اپل او را ترک میکند. اپل همیشه امیدوار بوده که مادرش روزی برگردد و او را از دست مادربزرگ کنترلگرش که هنوز در سن سیزده سالگی همراه او به مدرسه میرود، نجات دهد، و بالاخره یک روز این اتفاق میافتد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#معصومه_سعادت درباره کتاب «اپل و رین» نوشت:
🔹به راحتی میتوان گفت که از میان آثار سارا کروسان، «اپل و رین» بهترین است. داستان کتاب بسیار تلخ است، لحظات شیرین هم دارد، مانند برخوردهای اپل با همسایهشان دل. اما نباید تلخ بودن کتاب خواننده را فراری دهد. تلخی این کتاب به هنر سارا کروسان در توصیف مشکلات یک نوجوان بدسرپرست برمیگردد، کروسان هیچ سرپوش گولزنکی روی حقیقت زندگی اپل نمیکشد و همه چیز را روی دایره میریزد. این کار کروسان باعث میشود که اشک به چشم خواننده کتاب بنشیند و برای اپل و رین، گریه کنند. با این حال در طول این داستان همواره نقاط کوچک نورانی چشمکزنی وجود دارد که از امید نشأت میگیرد. «اپل و رین» به ما نشان میدهد که چگونه امیدی کوچک، میتواند مسیر بلندی پیش پای ما بنشاند.
🔹یازده سال قبل درست در شب کریسمس، مادر اپل او را ترک میکند. اپل همیشه امیدوار بوده که مادرش روزی برگردد و او را از دست مادربزرگ کنترلگرش که هنوز در سن سیزده سالگی همراه او به مدرسه میرود، نجات دهد، و بالاخره یک روز این اتفاق میافتد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خانه تکانی از زبان عیال حافظ
🖌#کوثر_محبی در مورد مقوله خانه تکانی نوروزی نوشت:
🔹خانه تمیز واقعا بد نیست. آدم قارچ نمیگیرد، کمتر وسیله گم میکند و هزاران مزیت دیگر؛ لکن این شیوه نظافت ضربتی قبل نوروز انصافا ناقض حداقل ده پانزده مورد از منشور حقوق بشر است. فقط یک مثالش سوءاستفاده از اعتماد کودکان و جا زدن کارهای سخت خانه به جای بازی است. من خودم در کودکی عاشق فرششستنبازی بودم. سه فرش دوازده متری را با کاسه استیل آبتراش میکردم و از درآمدن آب از لای رجهای فرش خرکیف میشدم.
🔹از معایب خانه تکانی بالا گرفتن اختلافات زن و شوهری در پی عدم همکاری و اطاعت جمعی از آقایان در انجام کار به شیوه همسرشان میباشد. از آنجا که در فرهنگ ما خانواده مهمترین نهاد اجتماعی به شمار میرود، عجیب است که از مسئولین امر تاکنون کسی به کاشته شدن بذر اختلافات زناشویی طی روند خانه تکانی واکنشی نشان نداده. از قرن هشت هجری قمری خانمها و آقایان سر این موضوع اختلاف داشتهاند. حتی خواجه حافظ شیرازی و همسرش!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#کوثر_محبی در مورد مقوله خانه تکانی نوروزی نوشت:
🔹خانه تمیز واقعا بد نیست. آدم قارچ نمیگیرد، کمتر وسیله گم میکند و هزاران مزیت دیگر؛ لکن این شیوه نظافت ضربتی قبل نوروز انصافا ناقض حداقل ده پانزده مورد از منشور حقوق بشر است. فقط یک مثالش سوءاستفاده از اعتماد کودکان و جا زدن کارهای سخت خانه به جای بازی است. من خودم در کودکی عاشق فرششستنبازی بودم. سه فرش دوازده متری را با کاسه استیل آبتراش میکردم و از درآمدن آب از لای رجهای فرش خرکیف میشدم.
🔹از معایب خانه تکانی بالا گرفتن اختلافات زن و شوهری در پی عدم همکاری و اطاعت جمعی از آقایان در انجام کار به شیوه همسرشان میباشد. از آنجا که در فرهنگ ما خانواده مهمترین نهاد اجتماعی به شمار میرود، عجیب است که از مسئولین امر تاکنون کسی به کاشته شدن بذر اختلافات زناشویی طی روند خانه تکانی واکنشی نشان نداده. از قرن هشت هجری قمری خانمها و آقایان سر این موضوع اختلاف داشتهاند. حتی خواجه حافظ شیرازی و همسرش!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کابوس یک رویا زیر گنبد شادی!
🖌#حسام_آبنوس درباره رمان «روز ملخ» نوشت:
🔹یک شروع خوب. این سه کلمه میتواند توصیف خوبی برای رمان ناتانیل وست با عنوان «روز ملخ» باشد. وست در رمانش نسبت انسان با هالیوود را ترسیم میکند. انسانی که در این کارخانه بهجای اینکه رویا ببیند هیپنوتیزم میشود، ماده مخدر به او خورانده میشود و اختیارش را از دست میدهد. این رمان بدون اینکه چیزی را مستقیم بیان کند با آوردن افراد مختلف و نشان دادن گوشهای از زندگیشان تلاش میکند تصویرش از هالیوود را عینیتر کند.
🔹«روز ملخ» تصویری از انسان سرگشته و گم کرده راه در دهههای ابتدایی قرن بیستم را در آمریکا نشان میدهد که با رویای خوشبخت شدن و رسیدن به آزادی ترک دیار کرده و به سمت هالیوود روانه شدهاند. وست در فصل آخر خواننده را در یک موقعیتی قرار میدهد تا بیارزش بودن انسان را در برابر کارخانه رویاسازی به رخش بکشد. انسانهایی که از ماهیت انسانی خود درو میشوند. رو به تئاتر در انتظار ستارهها زیر «گنبد شادی» پشت به جوی فاضلاب، به هم دندان نشان میدهند و ماشینهایی هستند که خشونت ویژگی ذاتیشان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس درباره رمان «روز ملخ» نوشت:
🔹یک شروع خوب. این سه کلمه میتواند توصیف خوبی برای رمان ناتانیل وست با عنوان «روز ملخ» باشد. وست در رمانش نسبت انسان با هالیوود را ترسیم میکند. انسانی که در این کارخانه بهجای اینکه رویا ببیند هیپنوتیزم میشود، ماده مخدر به او خورانده میشود و اختیارش را از دست میدهد. این رمان بدون اینکه چیزی را مستقیم بیان کند با آوردن افراد مختلف و نشان دادن گوشهای از زندگیشان تلاش میکند تصویرش از هالیوود را عینیتر کند.
🔹«روز ملخ» تصویری از انسان سرگشته و گم کرده راه در دهههای ابتدایی قرن بیستم را در آمریکا نشان میدهد که با رویای خوشبخت شدن و رسیدن به آزادی ترک دیار کرده و به سمت هالیوود روانه شدهاند. وست در فصل آخر خواننده را در یک موقعیتی قرار میدهد تا بیارزش بودن انسان را در برابر کارخانه رویاسازی به رخش بکشد. انسانهایی که از ماهیت انسانی خود درو میشوند. رو به تئاتر در انتظار ستارهها زیر «گنبد شادی» پشت به جوی فاضلاب، به هم دندان نشان میدهند و ماشینهایی هستند که خشونت ویژگی ذاتیشان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝زندگی در پیشِ روست
🖌#پروانه_حیدری درباره رمان «زندگی در پیش رو» نوشت:
🔹«زندگی پیش رو» تمام چیزیست که از یک رمان انتظار دارید. رمانی خوشخوان با ریتم تند و پر از جزئیات و رنگ و صدا. «رومن گاری» همانقدر که واضح و روشن از تیرگیها نوشته از مهر انسان غافل نشده که مهر نجاتدهنده است. پایان رمان آنقدرها هم تلخ نیست. بیشتر از تلخ، تکاندهنده است و حسی که بعد از خواندن این رمان در شما ایجاد میشود سطحی و زودگذر نیست.
🔹مومو یا محمد در خانهای زندگی میکند که کلی بچه شبیه خودش آنجا هستند. بچههایی که پدر و مادرشان را ندیدهاند و فقط ماه به ماه برایشان خرجی فرستاده میشود. اما هیچکس برای دیدن مومو نمیآید. «رزا خانم» سرپرست این بچههاست. پیرزن چاق و سن وسال داری که یهودیست و نازیهای توی ذهنش همیشه پشت در ایستادهاند.مومو از ابتدای رمان در حال گریختن است. نه گریختن از آن خانه و آدمهایش، گریختن از رزا خانم که قسم خورده مومو عزیزترین فرد زندگیاش است. گریختن از این وابستگی. او به محلههای مختلف میرود تا تفاوتهایش را با دیگران ببیند. با آنهایی که وضعشان بدتر از اوست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#پروانه_حیدری درباره رمان «زندگی در پیش رو» نوشت:
🔹«زندگی پیش رو» تمام چیزیست که از یک رمان انتظار دارید. رمانی خوشخوان با ریتم تند و پر از جزئیات و رنگ و صدا. «رومن گاری» همانقدر که واضح و روشن از تیرگیها نوشته از مهر انسان غافل نشده که مهر نجاتدهنده است. پایان رمان آنقدرها هم تلخ نیست. بیشتر از تلخ، تکاندهنده است و حسی که بعد از خواندن این رمان در شما ایجاد میشود سطحی و زودگذر نیست.
🔹مومو یا محمد در خانهای زندگی میکند که کلی بچه شبیه خودش آنجا هستند. بچههایی که پدر و مادرشان را ندیدهاند و فقط ماه به ماه برایشان خرجی فرستاده میشود. اما هیچکس برای دیدن مومو نمیآید. «رزا خانم» سرپرست این بچههاست. پیرزن چاق و سن وسال داری که یهودیست و نازیهای توی ذهنش همیشه پشت در ایستادهاند.مومو از ابتدای رمان در حال گریختن است. نه گریختن از آن خانه و آدمهایش، گریختن از رزا خانم که قسم خورده مومو عزیزترین فرد زندگیاش است. گریختن از این وابستگی. او به محلههای مختلف میرود تا تفاوتهایش را با دیگران ببیند. با آنهایی که وضعشان بدتر از اوست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مراقب لهجهتان باشید!
🖌#لادن_عظیمی درباره داستان «آبنبات هلدار» نوشت:
🔹«آبنبات هلدار» سفری شیرین به سالهای پرالتهاب کشور است. نویسنده در خلال روایتها به بازنمایی برخی از آداب و رسوم و سنتها میپردازد که امروزه یا به طور کلی فراموش شدهاند و یا هیچ شباهتی به اصل خود ندارند. مهرداد صدقی خوب بلد است از خاطره روایت بسازد و قصه تعریف کند برایمان. او خوب بلد است طنازی کند بیآنکه خنک و بیمزه باشد. و در کنار تمام خوشمزگیهای کتاب، لهجه بجنوردی دیالوگها، طعم این آبنبات را دلچسبتر کرده است. از خدا که پنهان نیست؛ از شما چه پنهان؟ از وقتی کتاب را خواندهام به لهجه بجنوری با خودم حرف میزنم.
🔹ما داستانها را از زبان «محسن» میشنویم و از پنجره نگاه او به قضایا مینگریم و در همان روایتهای آغازین پی میبریم که او راوی موثقی نیست. دقیقا از همانجایی که به این نکته پی میبریم، روایتها در نگاهمان شیرینتر میشوند. «محسنِ» قصه مهرداد صدقی برای همه آدمبزرگها قصه میگوید. ما آدمهای خاطرات او را برای یک بار هم که شده در اطرافمان دیدهایم و خوب میشناسیمشان.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی درباره داستان «آبنبات هلدار» نوشت:
🔹«آبنبات هلدار» سفری شیرین به سالهای پرالتهاب کشور است. نویسنده در خلال روایتها به بازنمایی برخی از آداب و رسوم و سنتها میپردازد که امروزه یا به طور کلی فراموش شدهاند و یا هیچ شباهتی به اصل خود ندارند. مهرداد صدقی خوب بلد است از خاطره روایت بسازد و قصه تعریف کند برایمان. او خوب بلد است طنازی کند بیآنکه خنک و بیمزه باشد. و در کنار تمام خوشمزگیهای کتاب، لهجه بجنوردی دیالوگها، طعم این آبنبات را دلچسبتر کرده است. از خدا که پنهان نیست؛ از شما چه پنهان؟ از وقتی کتاب را خواندهام به لهجه بجنوری با خودم حرف میزنم.
🔹ما داستانها را از زبان «محسن» میشنویم و از پنجره نگاه او به قضایا مینگریم و در همان روایتهای آغازین پی میبریم که او راوی موثقی نیست. دقیقا از همانجایی که به این نکته پی میبریم، روایتها در نگاهمان شیرینتر میشوند. «محسنِ» قصه مهرداد صدقی برای همه آدمبزرگها قصه میگوید. ما آدمهای خاطرات او را برای یک بار هم که شده در اطرافمان دیدهایم و خوب میشناسیمشان.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝منو ببخش کوچولو
🖌#سمیه_سادات_حسینی از تنهایی در میان دیگران نوشت:
🔹امروز جلسه آخر کلاس است. و باید بگویم که حیف است. این از معدود جاهایی بود که به علت اختلاف سن زیاد، همه با من مانند نوهای کمسنوسال رفتار میکردند و هرجلسه با نهایت اشتیاق خودم را به کلاس میرساندم. این چندماه از آغاز کلاس زبان، دفترم پر شده بود از شرح لطیف مهربانیهای این پیرهای موپنبهای نازنین. و دانستن اینکه آخر این هفته، جلسه آخر کلاس است، باعث شده بود از اول هفته، دمق باشم.
🔹برای آخرین جلسه، بناست هرکدام تلاش کنیم یک کتاب را به دیگران معرفی کنیم. معلم سلام میکند و بلافاصله میپرسد: «خب! کی اول کتابشو معرفی میکنه؟» مایکل مدیر بازنشسته دبیرستان میگوید: «داستان یک انسان واقعی نوشته بوریس پولهوی چطوره؟ روسها رو خیلی انسانهای خوب و شریفی معرفی میکنه. البته قبل از اینکه با یک جنگ، کل صلح دنیا رو بهگند بکشن!» ماری اضافه میکند: «این روسها چهشون بود که صلح رو توی دنیا به هم زدن؟!» خداخدا میکنم کسی نگاهش به من نیفتد. ناگهان کلاس ساکت میشود و سرشان را به سمت من میچرخانند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی از تنهایی در میان دیگران نوشت:
🔹امروز جلسه آخر کلاس است. و باید بگویم که حیف است. این از معدود جاهایی بود که به علت اختلاف سن زیاد، همه با من مانند نوهای کمسنوسال رفتار میکردند و هرجلسه با نهایت اشتیاق خودم را به کلاس میرساندم. این چندماه از آغاز کلاس زبان، دفترم پر شده بود از شرح لطیف مهربانیهای این پیرهای موپنبهای نازنین. و دانستن اینکه آخر این هفته، جلسه آخر کلاس است، باعث شده بود از اول هفته، دمق باشم.
🔹برای آخرین جلسه، بناست هرکدام تلاش کنیم یک کتاب را به دیگران معرفی کنیم. معلم سلام میکند و بلافاصله میپرسد: «خب! کی اول کتابشو معرفی میکنه؟» مایکل مدیر بازنشسته دبیرستان میگوید: «داستان یک انسان واقعی نوشته بوریس پولهوی چطوره؟ روسها رو خیلی انسانهای خوب و شریفی معرفی میکنه. البته قبل از اینکه با یک جنگ، کل صلح دنیا رو بهگند بکشن!» ماری اضافه میکند: «این روسها چهشون بود که صلح رو توی دنیا به هم زدن؟!» خداخدا میکنم کسی نگاهش به من نیفتد. ناگهان کلاس ساکت میشود و سرشان را به سمت من میچرخانند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کتاب مبعوث شدن
🖌#لیلا_مهدوی درباره رمان «جنایت و مکافات» نوشت:
🔹راسکولنیکف گویی روح طغیانگر و معترض خود داستایفسکی است که در داستان حلول میکند و تصویری از رنج و مفهوم زندگی میسازد که تا همیشه حرفها و دریافتهای تازهای ارائه میدهد. او یک انسان از نسل تازه در جامعه مورد ترسیمش معرفی میکند که از عدم دستیابی به مطالبات انسانی در جامعه، به تنگ آمده و دچار یک انقلاب روحی میشود. در مجموع میتوان گفت کاراکترهای «جنایت و مکافات»، از هم متفاوت اما بسیار شبیهاند. نسبت همه آنها با هم رنج است. یکی رنج میبرد و دیگری رنج میدهد. فصل مشترک همه آنها رنج است.
🔹نمیدانم اگر او بیشتر عمر میکرد، در مسیر صعود بعد از جنایت و مکافاتش، چه معجزه دیگری هویدا میساخت، «جنایت و مکافات» کتاب مبعوث شدن داستایفسکی است. بعد از آن راه رسیدن به قله هموار میشود. میخواهم بگویم پروانگی داستایفسکی از «جنایت و مکافات» شروع میشود. در «جنایت و مکافات» است که در آن «وجدان اخلاقی» را در داستانش میسازد. دین را هم راهی برای اخلاقی شدن معرفی میکند و حتی اخلاق را دلیل اخلاق میبیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی درباره رمان «جنایت و مکافات» نوشت:
🔹راسکولنیکف گویی روح طغیانگر و معترض خود داستایفسکی است که در داستان حلول میکند و تصویری از رنج و مفهوم زندگی میسازد که تا همیشه حرفها و دریافتهای تازهای ارائه میدهد. او یک انسان از نسل تازه در جامعه مورد ترسیمش معرفی میکند که از عدم دستیابی به مطالبات انسانی در جامعه، به تنگ آمده و دچار یک انقلاب روحی میشود. در مجموع میتوان گفت کاراکترهای «جنایت و مکافات»، از هم متفاوت اما بسیار شبیهاند. نسبت همه آنها با هم رنج است. یکی رنج میبرد و دیگری رنج میدهد. فصل مشترک همه آنها رنج است.
🔹نمیدانم اگر او بیشتر عمر میکرد، در مسیر صعود بعد از جنایت و مکافاتش، چه معجزه دیگری هویدا میساخت، «جنایت و مکافات» کتاب مبعوث شدن داستایفسکی است. بعد از آن راه رسیدن به قله هموار میشود. میخواهم بگویم پروانگی داستایفسکی از «جنایت و مکافات» شروع میشود. در «جنایت و مکافات» است که در آن «وجدان اخلاقی» را در داستانش میسازد. دین را هم راهی برای اخلاقی شدن معرفی میکند و حتی اخلاق را دلیل اخلاق میبیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شرلوک هولمز در سرآغاز
🖌#فاطمه_نخلی_زاده درباره رمان «اتود در قرمز لاکی» نوشت:
🔹شاید برایتان جالب باشد بدانید که آقای هولمز چگونه به جهان معرفی شده است؟! «اتود در قرمز لاکی» سرآغاز ماجراهای شرلوک است؛ اولین داستان و آغازگر مجموعه داستانهای کارآگاهِ انگلیسی، شرلوک هولمز و دوست و دستیارش، دکتر جان واتسون که آرتور کانن دویل با نوشتن آن شخصیت هولمز را میآفریند.
🔹در بخشی از کتاب، نویسنده، شنوندگانش ـ واتسون و خوانندگان را تشویق میکند تا برای رشد در زمینه استعداد و علایق شخصیشان اطلاعات کسب کنند و گنجایش مغزشان را با اطلاعات بیارزش و بیاستفاده پُر نکنند. محتوای کتاب به دو بخش تقسیم میشود؛ در بخش اول، از زبان دکتر واتسون شرح آشناییها، رخدادها، ملاقاتها و نتیجهگیریها را میخوانیم. در بخش دوم، راوی سوم شخص با تصویرسازی فضایی دور و متفاوت تلاش میکند تا انگیزه جنایت، چگونگی اتفاق افتادن آن و شخصیت قاتل را بهتر به ما نشان دهد و در صفحات پایانی کتاب، واتسون انگیرهاش برای نوشتن این ماجرا را قدردانی از شرلوک و شرح تیزهوشیهای او بیان میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_نخلی_زاده درباره رمان «اتود در قرمز لاکی» نوشت:
🔹شاید برایتان جالب باشد بدانید که آقای هولمز چگونه به جهان معرفی شده است؟! «اتود در قرمز لاکی» سرآغاز ماجراهای شرلوک است؛ اولین داستان و آغازگر مجموعه داستانهای کارآگاهِ انگلیسی، شرلوک هولمز و دوست و دستیارش، دکتر جان واتسون که آرتور کانن دویل با نوشتن آن شخصیت هولمز را میآفریند.
🔹در بخشی از کتاب، نویسنده، شنوندگانش ـ واتسون و خوانندگان را تشویق میکند تا برای رشد در زمینه استعداد و علایق شخصیشان اطلاعات کسب کنند و گنجایش مغزشان را با اطلاعات بیارزش و بیاستفاده پُر نکنند. محتوای کتاب به دو بخش تقسیم میشود؛ در بخش اول، از زبان دکتر واتسون شرح آشناییها، رخدادها، ملاقاتها و نتیجهگیریها را میخوانیم. در بخش دوم، راوی سوم شخص با تصویرسازی فضایی دور و متفاوت تلاش میکند تا انگیزه جنایت، چگونگی اتفاق افتادن آن و شخصیت قاتل را بهتر به ما نشان دهد و در صفحات پایانی کتاب، واتسون انگیرهاش برای نوشتن این ماجرا را قدردانی از شرلوک و شرح تیزهوشیهای او بیان میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شی براق خانم مهماندار
🖌#فاطمه_خسروانی از دنیایی که دیگران در آن راهی ندارند، نوشت:
🔹دخترک حدودا پنج یا شش سال داشت. موهای طلایی درخشانی داشت که با دقت و بیشک محبت مادرانه، بافته شده و از دو طرف شانهاش آویزان بودند. بلندی مو تا پاهایش میرسید. یک لباس پرنسسی آستین پفی قرمز به تن داشت که با پوست سفید صورتش شبیه عروسکهای پشت ویترین بود. از آن دستنیافتنیها. موهای بافته شده را در دستش گرفت و لمس کرد. گفت: «چه نرمه.»
🔹صندلی کنار دخترک خالی شد. از فرصت استفاده کرد و کنارش نشست و آرام به او نزدیک شد و موهایش را بو کشید و گفت: «شامپوتونون چه خوش بوئه.» کارد میزدی از مادرش خونی در نمیآمد. احساس خطر میکرد. این غریزه در تمام جانوران ماده که فرزندشان جلوی چشمشان مورد تعرض قرار بگیرد وجود دارد. دخترش را بلند کرد و آن سمت دیگرش نشاند و خودش وسط آن دو نشست. او کمی به زن خیره ماند. زن را نمیفهمید. به جلو خم شد تا از پشت هیکل بزرگ زن دوباره به دخترک سرک بکشد. دخترک حالا خودش هم داشت کمی نگران میشد. چه شده که مادرش اینطور سعی دارد از او مواظبت کند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_خسروانی از دنیایی که دیگران در آن راهی ندارند، نوشت:
🔹دخترک حدودا پنج یا شش سال داشت. موهای طلایی درخشانی داشت که با دقت و بیشک محبت مادرانه، بافته شده و از دو طرف شانهاش آویزان بودند. بلندی مو تا پاهایش میرسید. یک لباس پرنسسی آستین پفی قرمز به تن داشت که با پوست سفید صورتش شبیه عروسکهای پشت ویترین بود. از آن دستنیافتنیها. موهای بافته شده را در دستش گرفت و لمس کرد. گفت: «چه نرمه.»
🔹صندلی کنار دخترک خالی شد. از فرصت استفاده کرد و کنارش نشست و آرام به او نزدیک شد و موهایش را بو کشید و گفت: «شامپوتونون چه خوش بوئه.» کارد میزدی از مادرش خونی در نمیآمد. احساس خطر میکرد. این غریزه در تمام جانوران ماده که فرزندشان جلوی چشمشان مورد تعرض قرار بگیرد وجود دارد. دخترش را بلند کرد و آن سمت دیگرش نشاند و خودش وسط آن دو نشست. او کمی به زن خیره ماند. زن را نمیفهمید. به جلو خم شد تا از پشت هیکل بزرگ زن دوباره به دخترک سرک بکشد. دخترک حالا خودش هم داشت کمی نگران میشد. چه شده که مادرش اینطور سعی دارد از او مواظبت کند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝رفیع و با شکوه
🖌#مهدیه_جاهد درباره کتاب «ماه همراه بچههاست» نوشت:
🔹«ماه همراه بچههاست» یک کتاب روایی مستند کامل است با جزئیات دقیق. جذابیت کتاب مصاحبهها و نوارهای سخنرانی از خود شهید همت است. وقتی کتاب را میخوانید بسیاری از قسمتها خود شهید با شما سخن میگوید و علل و شرایط اتفاقات را از زبان خود او متوجه میشوید. در واقع همت خودش نیز راوی زندگی خودش است.
🔹این کتاب در ۲۷ بخش بهعلاوه بخش اسناد و عکسها، خاطرات و روایتهای مستند زندگی شهید همت از کودکی تا شهادتش را به تحریر در آورده است. روایتها نه آنقدر سوزناک و احساسیاند که از اصل شخصیت دور شویم و به حاشیه برسیم و نه آنقدر خشک و رسمی. دستهبندی خاطرات که ترتیب سنی و اتفاقات زندگی او را شرح میدهد از پراکندگی موضوع و ذهن جلوگیری میکند. همینطور که هر فصل را می خوانیم، ابراهیم به دنیا میآید، کودکی میکند، بزرگ میشود، دانشگاه میرود، مبارزه میکند، وارد جنگ میشود، ازدواج میکند، فرمانده میشود، پدر میشود، میجنگد و با جزئیات فرماندهی میکند، پیروز میشود و نهایتا شهید میشود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مهدیه_جاهد درباره کتاب «ماه همراه بچههاست» نوشت:
🔹«ماه همراه بچههاست» یک کتاب روایی مستند کامل است با جزئیات دقیق. جذابیت کتاب مصاحبهها و نوارهای سخنرانی از خود شهید همت است. وقتی کتاب را میخوانید بسیاری از قسمتها خود شهید با شما سخن میگوید و علل و شرایط اتفاقات را از زبان خود او متوجه میشوید. در واقع همت خودش نیز راوی زندگی خودش است.
🔹این کتاب در ۲۷ بخش بهعلاوه بخش اسناد و عکسها، خاطرات و روایتهای مستند زندگی شهید همت از کودکی تا شهادتش را به تحریر در آورده است. روایتها نه آنقدر سوزناک و احساسیاند که از اصل شخصیت دور شویم و به حاشیه برسیم و نه آنقدر خشک و رسمی. دستهبندی خاطرات که ترتیب سنی و اتفاقات زندگی او را شرح میدهد از پراکندگی موضوع و ذهن جلوگیری میکند. همینطور که هر فصل را می خوانیم، ابراهیم به دنیا میآید، کودکی میکند، بزرگ میشود، دانشگاه میرود، مبارزه میکند، وارد جنگ میشود، ازدواج میکند، فرمانده میشود، پدر میشود، میجنگد و با جزئیات فرماندهی میکند، پیروز میشود و نهایتا شهید میشود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝رانده از اینجا، مانده از آنجا
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «محرمانه میلان» نوشت:
🔹متولد خاورمیانه پرآشوب میتواند از آشوب و مرگ و جنگ بگریزد؟ میتواند در این دنیا جوری گم شود که انگار هیچگاه هیچ نسبتی با خاورمیانه نداشته است؟ در «محرمانه میلان» تئو شایا (طاهر شایسته) اهل افغانستان متولد نیشابور، بزرگ شده هرات با فرار از مرز ایران به سختی و طی اتفاقاتی سر از ایتالیا در میآورد و عکاس صاحبنامی میشود. همه مهاجران افغان علیرغم قابلیت و تلاشهای بسیار مانند تئو خوششانس نیستند تا زندگی روی خوشش را به آنها نشان بدهد. تئو زخمی از سالها جنگ، حتی دوست ندارد حتی کسی نام و هویت حقیقی او را بشناسد.
🔹تئو برای رهایی از اسارت و به دست گرفتن افسار زندگی خودش مجبور به مهاجرت و حتی فراموشی هویت اصلی خود است اما مردم کشور بیگانه؛ یعنی کشور میزبان، به او به چشم دیگری مینگرند و او را فرودست میدانند. او که یک مهاجر شرقی است، مدام دچار تشویش میشود و به خاطر خودباختگی در عذاب است. «تئو» نماد انسان معاصر رانده از اینجا و مانده از آنجاست نه فقط یک افغانستانی و نه فقط یک ایرانی.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «محرمانه میلان» نوشت:
🔹متولد خاورمیانه پرآشوب میتواند از آشوب و مرگ و جنگ بگریزد؟ میتواند در این دنیا جوری گم شود که انگار هیچگاه هیچ نسبتی با خاورمیانه نداشته است؟ در «محرمانه میلان» تئو شایا (طاهر شایسته) اهل افغانستان متولد نیشابور، بزرگ شده هرات با فرار از مرز ایران به سختی و طی اتفاقاتی سر از ایتالیا در میآورد و عکاس صاحبنامی میشود. همه مهاجران افغان علیرغم قابلیت و تلاشهای بسیار مانند تئو خوششانس نیستند تا زندگی روی خوشش را به آنها نشان بدهد. تئو زخمی از سالها جنگ، حتی دوست ندارد حتی کسی نام و هویت حقیقی او را بشناسد.
🔹تئو برای رهایی از اسارت و به دست گرفتن افسار زندگی خودش مجبور به مهاجرت و حتی فراموشی هویت اصلی خود است اما مردم کشور بیگانه؛ یعنی کشور میزبان، به او به چشم دیگری مینگرند و او را فرودست میدانند. او که یک مهاجر شرقی است، مدام دچار تشویش میشود و به خاطر خودباختگی در عذاب است. «تئو» نماد انسان معاصر رانده از اینجا و مانده از آنجاست نه فقط یک افغانستانی و نه فقط یک ایرانی.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خندههای امروز، اشکهای دیروز
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «آبنبات هلدار» نوشت:
🔹«آبنبات هلدار» در شهر بجنورد دهه شصت روایت میشود. دهه شصت از آن مقاطع زمانی است که در میان دهههای معاصر ایران بیش از هر مقطع دیگری واجد مولفههای متعدد و متنوع پژوهشی بوده است. نویسنده با تسلط بر ادبیات مردم بجنورد داستانی بومی را نوشته اما در عین حال حواسش به خوانندگان غیربومی هم بوده و تکتک این کلمههای محلی را، در پانوشت کتاب توضیح داده است. این کتاب میتواند الگویی برای نویسندگانی باشد که قصد دارند در روایت داستانی و حتی غیرداستانی خود از گویش محلی استفاده کنند. محسن نوجوانی خودرای است که نقش راوی داستان را دارد و از کم و کیف زندگی خودشان در دوران جنگ تحمیلی میگوید. کل ماجراهای کتاب حول اتفاقاتی میگذرد که ما از دریچه ذهن و زبان محسن با آنها مواجهه پیدا میکنیم.
🔹مهرداد صدقی در رمان «آبنبات هلدار» از تکنیکهای طنز متنوعی بر پایه تکنیکهای زبانی استفاده کرده است. قویترین تکنیک استفاده شده در این رمان شگردهای شخصیتمحور است که با قدرت در رمان ظاهر شدهاند.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «آبنبات هلدار» نوشت:
🔹«آبنبات هلدار» در شهر بجنورد دهه شصت روایت میشود. دهه شصت از آن مقاطع زمانی است که در میان دهههای معاصر ایران بیش از هر مقطع دیگری واجد مولفههای متعدد و متنوع پژوهشی بوده است. نویسنده با تسلط بر ادبیات مردم بجنورد داستانی بومی را نوشته اما در عین حال حواسش به خوانندگان غیربومی هم بوده و تکتک این کلمههای محلی را، در پانوشت کتاب توضیح داده است. این کتاب میتواند الگویی برای نویسندگانی باشد که قصد دارند در روایت داستانی و حتی غیرداستانی خود از گویش محلی استفاده کنند. محسن نوجوانی خودرای است که نقش راوی داستان را دارد و از کم و کیف زندگی خودشان در دوران جنگ تحمیلی میگوید. کل ماجراهای کتاب حول اتفاقاتی میگذرد که ما از دریچه ذهن و زبان محسن با آنها مواجهه پیدا میکنیم.
🔹مهرداد صدقی در رمان «آبنبات هلدار» از تکنیکهای طنز متنوعی بر پایه تکنیکهای زبانی استفاده کرده است. قویترین تکنیک استفاده شده در این رمان شگردهای شخصیتمحور است که با قدرت در رمان ظاهر شدهاند.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این کلاه پوستی نماد غیرت است
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره رمان «ماتی خان» نوشت:
🔹«ماتی خان» روایت یک اعتراض است، اعتراض قبیلهای که قصد ندارد اجازه دهد زیر چرخدندههای مدرنیته وارداتی رضا پهلوی و نامردمی ماموران دولتی له شود. آنطور که اونق گفته ماموران حکومتی در دوره رضاخان مردم منطقه را مورد انواع تعدی قرار میدادهاند و همین هم موجب شده اهالی تصمیم بگیرند خودشان عدالت را اجرا کرده، ماموران را بکشند و اونق همین روایت را از پدربزرگش شنیده.
🔹موضوع اسکان اجباری قبایل و ستمهایی که بر مردم ایران در برهههای زمانی خاصی رفته و هدف آن برهم زدن بافت اجتماعی و یکدست کردن مردم بوده، موضوعی است که در هر گوشه و کنار ایران میتوان از آن نوشت. باید نشان داد سیاست در هر دورهای چگونه بر اجتماع و فرهنگ و روان یک جامعه اثر میگذارد و اینها همه در نگارش «ماتی خان» مدنظر اونق بوده است. نمیگویم «ماتی خان» بینقص است، اما میگویم اثری است که باید خواند و کلاه پوستی ماتیخان از روی جلد کتاب تا همیشه همراهیتان خواهد کرد و احتمالا توی ذهنتان بشود نماد غیرت ترکمنها...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره رمان «ماتی خان» نوشت:
🔹«ماتی خان» روایت یک اعتراض است، اعتراض قبیلهای که قصد ندارد اجازه دهد زیر چرخدندههای مدرنیته وارداتی رضا پهلوی و نامردمی ماموران دولتی له شود. آنطور که اونق گفته ماموران حکومتی در دوره رضاخان مردم منطقه را مورد انواع تعدی قرار میدادهاند و همین هم موجب شده اهالی تصمیم بگیرند خودشان عدالت را اجرا کرده، ماموران را بکشند و اونق همین روایت را از پدربزرگش شنیده.
🔹موضوع اسکان اجباری قبایل و ستمهایی که بر مردم ایران در برهههای زمانی خاصی رفته و هدف آن برهم زدن بافت اجتماعی و یکدست کردن مردم بوده، موضوعی است که در هر گوشه و کنار ایران میتوان از آن نوشت. باید نشان داد سیاست در هر دورهای چگونه بر اجتماع و فرهنگ و روان یک جامعه اثر میگذارد و اینها همه در نگارش «ماتی خان» مدنظر اونق بوده است. نمیگویم «ماتی خان» بینقص است، اما میگویم اثری است که باید خواند و کلاه پوستی ماتیخان از روی جلد کتاب تا همیشه همراهیتان خواهد کرد و احتمالا توی ذهنتان بشود نماد غیرت ترکمنها...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این قصه: دلبری
🖌#سمیه_فیروزفر درباره کتاب «قصه دلبری» نوشت:
🔹عشق همین است گاهی بین آدمهایی اتفاق میافتد که اصلاً انتظارش را ندارند. خودش هم نمیدانست چه شد که اینطور دلتنگ محمدحسین میشد. از محمدحسین خوشش نمیآمد، همدانشگاهی بودند، به دوستانش میگفت: «این یارو انگار با ماشین زمان رفته وسط دهه شصت پیاده شده و همونجا مونده»، اما محمدحسین ول کن نبود هرچند وقت یکبار یکی را میفرستاد تا بتواند اجازه خواستگاری بگیرد و پاسخ مرجان هر بار منفی بود.
🔹کتاب «قصه دلبری»، روایتی کوتاه و دلنشین از عاشقانههای شهید مدافع حرم، فرمانده بیبدیل تیپ سیدالشهدا در سوریه، شهید محمدحسین محمدخانی و همسرش است. عاشقانهای نرم و لطیف از زندگی شهیدی که برای سردار دلها، حاج قاسم سلیمانی یادآور «شهید همت» دوران دفاع مقدس بود و شده بود عمار جبهه حلب، کتابی که بهخوبی توانسته میان دو بعد زندگی شخصی شهید و جبهه آرمانیاش تلفیقی دلنشین ایجاد کند و به مخاطب ارائه دهد. طوری که خواننده در پایان یقین میکند که خداوند مقربترین بندگان خویش را از میان عشاق برمیگزیند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_فیروزفر درباره کتاب «قصه دلبری» نوشت:
🔹عشق همین است گاهی بین آدمهایی اتفاق میافتد که اصلاً انتظارش را ندارند. خودش هم نمیدانست چه شد که اینطور دلتنگ محمدحسین میشد. از محمدحسین خوشش نمیآمد، همدانشگاهی بودند، به دوستانش میگفت: «این یارو انگار با ماشین زمان رفته وسط دهه شصت پیاده شده و همونجا مونده»، اما محمدحسین ول کن نبود هرچند وقت یکبار یکی را میفرستاد تا بتواند اجازه خواستگاری بگیرد و پاسخ مرجان هر بار منفی بود.
🔹کتاب «قصه دلبری»، روایتی کوتاه و دلنشین از عاشقانههای شهید مدافع حرم، فرمانده بیبدیل تیپ سیدالشهدا در سوریه، شهید محمدحسین محمدخانی و همسرش است. عاشقانهای نرم و لطیف از زندگی شهیدی که برای سردار دلها، حاج قاسم سلیمانی یادآور «شهید همت» دوران دفاع مقدس بود و شده بود عمار جبهه حلب، کتابی که بهخوبی توانسته میان دو بعد زندگی شخصی شهید و جبهه آرمانیاش تلفیقی دلنشین ایجاد کند و به مخاطب ارائه دهد. طوری که خواننده در پایان یقین میکند که خداوند مقربترین بندگان خویش را از میان عشاق برمیگزیند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پریشان و در هم مثل بیت عنکبوت
🖌#مهدی_افخمی درباره داستان «نوبت ناتانائیل» نوشت:
🔹اگر به «نوبت ناتانائیل» به چشم یک پاورقی مدرن از حسینقلی مستعانِ زمانه نگاه کنید شما درستترین زاویه را انتخاب کردهاید. پاروقی که به درد یک ستون در روزنامه میخورد و بعد پیچیدن سبزی در آن. آنجا که قلندران پیژامهپوش دور هم جمع میشوند، دودی میگیرند و دنیا و مافیها را پشت سر میگذارند. که پوچی دنیا را باید با دود از خود خارج کرد. هر کاری که بکنیم و تلاشی که داشته باشیم دنیا راه خودش را میرود...
🔹بیشترین بسامد تکرار شونده در این رمان واژه «نشئه» است. آن هنگام که فرشتگان آسمانی که حالا زمینی شدهاند همراه «علی اشو» راوی داستان در پارک آب و آتش مشغول گل کشیدن هستند و مهمترین نشئگی داستان پاره دوم داستان است که یک کیلو شیشه خُلّص در سامسونت به دست یکی از اهالی داستان میافتد. همه داستان سیر در شیشه و آفاق و انفس میکنند. این ۲۶۰ صفحه آنقدر پریشان و درهم است که هیچ رابطهای از آن نمیتوان بیرون کشید. آنقدر همه چیز درشت بافت و با سریش به هم چسبانده شده است؛ عینهو «بیت عنکوبت!»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مهدی_افخمی درباره داستان «نوبت ناتانائیل» نوشت:
🔹اگر به «نوبت ناتانائیل» به چشم یک پاورقی مدرن از حسینقلی مستعانِ زمانه نگاه کنید شما درستترین زاویه را انتخاب کردهاید. پاروقی که به درد یک ستون در روزنامه میخورد و بعد پیچیدن سبزی در آن. آنجا که قلندران پیژامهپوش دور هم جمع میشوند، دودی میگیرند و دنیا و مافیها را پشت سر میگذارند. که پوچی دنیا را باید با دود از خود خارج کرد. هر کاری که بکنیم و تلاشی که داشته باشیم دنیا راه خودش را میرود...
🔹بیشترین بسامد تکرار شونده در این رمان واژه «نشئه» است. آن هنگام که فرشتگان آسمانی که حالا زمینی شدهاند همراه «علی اشو» راوی داستان در پارک آب و آتش مشغول گل کشیدن هستند و مهمترین نشئگی داستان پاره دوم داستان است که یک کیلو شیشه خُلّص در سامسونت به دست یکی از اهالی داستان میافتد. همه داستان سیر در شیشه و آفاق و انفس میکنند. این ۲۶۰ صفحه آنقدر پریشان و درهم است که هیچ رابطهای از آن نمیتوان بیرون کشید. آنقدر همه چیز درشت بافت و با سریش به هم چسبانده شده است؛ عینهو «بیت عنکوبت!»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝امشب خاتون کجاست؟
🖌#فاطمه_دولتی درباره یک رسم شمالی در «چهارشنبه سوری» نوشت:
🔹شما تا حالا «چهارشنبهخاتون» را دیدهاید؟ من او را ندیدهام. اما سالها چشم انتظارش بودم و از شما چه پنهان هنوز هم تهِ تهِ دلم، آنجا که چراغ منطق خاموش است حس میکنم هست، میآید و به خانهها سر میزند، آن هم در یک شب خاص. شبِ چهارشنبهسوری!
🔹مادربزرگ میگفت خاتون درون چاه آب زندگی میکند و از سرنوشت همهچیز و همهکس آگاه است. اگر کسی در نیمهشب «گول گوله چهارشنبه» یا همان چهارشنبهسوری نیت کند و به قصد باخبر شدن از سرگذشت خود سر و گردنش را وارد دهانه چاه کند و چندین بار چهارشنبهخاتون را به نام بخواند، خاتون از شخصی که او را خوانده میخواهد تا گیسویش را بگیرد و او را از چاه بیرون بکشد. اگر شخص پاک باشد و جرات بکند و به خواست او عمل نماید، آرزویش برآورده میشود، ولی اگر پاک نباشد و یا بترسد، چهارشنبهخاتون از چاه درآمده سیلی محکمی به او می زند و پنهان میشود.
#قرن_نو
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_دولتی درباره یک رسم شمالی در «چهارشنبه سوری» نوشت:
🔹شما تا حالا «چهارشنبهخاتون» را دیدهاید؟ من او را ندیدهام. اما سالها چشم انتظارش بودم و از شما چه پنهان هنوز هم تهِ تهِ دلم، آنجا که چراغ منطق خاموش است حس میکنم هست، میآید و به خانهها سر میزند، آن هم در یک شب خاص. شبِ چهارشنبهسوری!
🔹مادربزرگ میگفت خاتون درون چاه آب زندگی میکند و از سرنوشت همهچیز و همهکس آگاه است. اگر کسی در نیمهشب «گول گوله چهارشنبه» یا همان چهارشنبهسوری نیت کند و به قصد باخبر شدن از سرگذشت خود سر و گردنش را وارد دهانه چاه کند و چندین بار چهارشنبهخاتون را به نام بخواند، خاتون از شخصی که او را خوانده میخواهد تا گیسویش را بگیرد و او را از چاه بیرون بکشد. اگر شخص پاک باشد و جرات بکند و به خواست او عمل نماید، آرزویش برآورده میشود، ولی اگر پاک نباشد و یا بترسد، چهارشنبهخاتون از چاه درآمده سیلی محکمی به او می زند و پنهان میشود.
#قرن_نو
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝زرین پنجه
🖌#نجمه_نیلی_پور درباره کتاب «درویشخان» نوشت:
🔹سایه شوم پادشاهیِ خودباخته، خودخواه و خودبزرگپندار قاجار همچون شبحی خونآشام، نفس را در سینههای اهل این هنر [موسیقی]، آنچنان تنگ و حبس کرده بود که بسیاری از استادان بینظیر و یکهتاز این رشته به زیستن در پایینترین سطح زندگی به خاطر حفظ هنرشان رضایت داده بودند.
🔹کتاب «درویشخان» به زبان ساده روی جلدش، یک رمان عاشقانه درباره موسیقی است؛ روایتی از زندگی غلامحسین درویشخان که از همان اوان کودکی دستانش با نوازش سهتار آشنا شد و در دوران تاریک و خفقان پادشاهی سلسله قاجار با نور عشق، جاده زندگی اش را روشن نگاه داشت.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نجمه_نیلی_پور درباره کتاب «درویشخان» نوشت:
🔹سایه شوم پادشاهیِ خودباخته، خودخواه و خودبزرگپندار قاجار همچون شبحی خونآشام، نفس را در سینههای اهل این هنر [موسیقی]، آنچنان تنگ و حبس کرده بود که بسیاری از استادان بینظیر و یکهتاز این رشته به زیستن در پایینترین سطح زندگی به خاطر حفظ هنرشان رضایت داده بودند.
🔹کتاب «درویشخان» به زبان ساده روی جلدش، یک رمان عاشقانه درباره موسیقی است؛ روایتی از زندگی غلامحسین درویشخان که از همان اوان کودکی دستانش با نوازش سهتار آشنا شد و در دوران تاریک و خفقان پادشاهی سلسله قاجار با نور عشق، جاده زندگی اش را روشن نگاه داشت.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝 خرید رفتهام و نیست حد وسع من حتی!
🖌#کوثر_محبی در روایتی شاعرانه و طنز درباره خرید شب عید نوشت:
🔹اواسط اسفند ماه بود و مادر حسنی پس از تمام جنایات و مکافاتی که برای حمام بردن حسنی متحمل شده بود حالا باید شازده را جهت خرید لباس عید به بازار میبرد. وی گفت: «حسنی میای بریم خرید؟» حسنی گفت: «نه نمیام، نه نمیام». مادر دوباره پرسید: «کتت رو میخوای پرو کنی؟» و شنید: «نه نمیخوام، نه نمیخوام».
🔹هزار جهد بکردم که درد فقر بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که مجوشم
خرید رفتهام و نیست حد وسع من حتی
یکی دو جامه خوشگل که واسه عید بپوشم
برای خود به جهنم! برای این حسنک هم
اگر لباس بخواهم باید طلا بفروشم
#قرن_نو
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#کوثر_محبی در روایتی شاعرانه و طنز درباره خرید شب عید نوشت:
🔹اواسط اسفند ماه بود و مادر حسنی پس از تمام جنایات و مکافاتی که برای حمام بردن حسنی متحمل شده بود حالا باید شازده را جهت خرید لباس عید به بازار میبرد. وی گفت: «حسنی میای بریم خرید؟» حسنی گفت: «نه نمیام، نه نمیام». مادر دوباره پرسید: «کتت رو میخوای پرو کنی؟» و شنید: «نه نمیخوام، نه نمیخوام».
🔹هزار جهد بکردم که درد فقر بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که مجوشم
خرید رفتهام و نیست حد وسع من حتی
یکی دو جامه خوشگل که واسه عید بپوشم
برای خود به جهنم! برای این حسنک هم
اگر لباس بخواهم باید طلا بفروشم
#قرن_نو
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 تماشای رقص بالرین قرمز وسط هفتسین
🖌#طاهره_آشیانی درباره ماهی قرمز نوشت:
🔹یکی از لذتهای زندگیام این است که به تماشای بالرینهای کوچک قرمز رنگی بنشینم که سفره هفتسین را زیباتر میکنند. حالا سفره هفتسین خانه خودم که نمیشود چون ماهی ندارد اما هر جا که بروم ماهی داشته باشند خیره میشوم به تنگ ماهی و هی تماشا میکنم.
🔹ته ذهنم هنوز ماهی سیاه کوچولو نفس میکشد، هر چند دیگر کارکردش را از دست داده. هنوز ته ذهنم به تبعیض و اختلاف و شکاف طبقاتی فکر میکنم حتی با دیدن فرم سر و کله و بالههای متفاوت ماهیهای قرمز و یاد حرف برادرم میافتم که الان دیگر سر به گریبان شده و مدام میگوید: سر کار بودیم خواهر جان…!
#قرن_نو
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#طاهره_آشیانی درباره ماهی قرمز نوشت:
🔹یکی از لذتهای زندگیام این است که به تماشای بالرینهای کوچک قرمز رنگی بنشینم که سفره هفتسین را زیباتر میکنند. حالا سفره هفتسین خانه خودم که نمیشود چون ماهی ندارد اما هر جا که بروم ماهی داشته باشند خیره میشوم به تنگ ماهی و هی تماشا میکنم.
🔹ته ذهنم هنوز ماهی سیاه کوچولو نفس میکشد، هر چند دیگر کارکردش را از دست داده. هنوز ته ذهنم به تبعیض و اختلاف و شکاف طبقاتی فکر میکنم حتی با دیدن فرم سر و کله و بالههای متفاوت ماهیهای قرمز و یاد حرف برادرم میافتم که الان دیگر سر به گریبان شده و مدام میگوید: سر کار بودیم خواهر جان…!
#قرن_نو
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.