مجله الکترونیک واو
227 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝بی‌پرده با عقاید بیمارگونه بشر

🖌#فاطمه_نخلی_زاده نوشت:

🔹از ویژگی‌های بارز و برجسته «تونل» این است که خواننده را بی‌پرده و عریان با ذات بشر، تفکرات و عقاید ترسناک و در عین حال طبیعی برای یک انسان که در کاستل می‌بینیم رویارو می‌کند. همه تفکرات و احساساتِ کاستل در عین بیمارگونه بودن برای ما ملموس و قابل درک است. علاوه بر این، لحن صادقانه نویسنده، مطالعه این اثر را برایمان جذاب‌تر می‌کند.

🔹«مردی در یک ارودگاه کار اجباری تقاضا کرده بود چیزی به او بدهند که بخورد و گرسنگی‌اش را فرو بنشاند، و آن‌ها او را مجبور کرده بودند که موشی را زنده زنده بخورد. بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم که هیچ چیز معنا ندارد. در سیاره‌ای که میلیون‌ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می‌رود، ما در میان غم زاده شده‌ایم؛ بزرگ می‌شویم، تلاش و تقلا می‌کنیم، بیمار می‌شویم، رنج می‌بریم، سبب رنج دیگران می‌شویم، گریه و مویه می‌کنیم، می‌میریم، دیگران هم می‌میرند، و موجودات دیگری به دنیا می‌آیند تا این کمدی بی‌معنی را از سر گیرند.»

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آوازخوانی الهه جنگ در آتش‌باران

🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:

🔹«پاییز آمد» خاطرات فخرالسادات موسوی، همسر شهید احمد یوسفی، فرمانده سپاه زنجان به قلم گلستان جعفریان است. این کتاب با راوی اول شخص در خط زمانی مستقیم از کودکی فخرالسادات شروع می‌شود. راوی خود فخرالسادات است و گلستان جعفریان به عنوان نویسنده هوشمندانه و درست در پس کلمات راوی پنهان شده است.

🔹کتاب «پاییز آمد» فقط روایت ماجرای زندگی فخری نیست، بلکه این روایت و زندگی‌نوشت، خود بستری است برای آشنایی با طبقه‌ای از افراد سپاهی که در دهه شصت گرفتار دگماتیسم (جزم‌اندیشی) بودند. خواننده از خلال صحبت‌های احمد با فخری است که نسبت به رفتارهای عجیب و محدود‌کننده آنها آگاه می‌شود. اینکه فردی به همسرش اجازه خیلی از کارهای معمولی در خارج از منزل را ندهد حتی همان موقع هم که فضا مملو از آرمان‌خواهی ایدئولوژیک بود، امری غریب و غیرقابل پذیرش به نظر می‌رسید. اما در این میان احمد را می‌بینیم که در عین‌حال که متشرع است اما از همسرش می‌خواهد برای او آواز بخواند و حتی از شستن لباس و ظرف در منزلش هیچ ابائی ندارد.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝نوشتن برای لوازم آرایشی، آری؛ سفارشی نویسی، نه!

🖌#احمد_تقی_خانی نوشت:

🔹آن‌قدر اثر ضعیف سفارشی در بازار هست که هر نویسنده‌ای را مطمئن می‌کند که سفارش چاه ویل و سنگ لقّی است که نباید طرفش رفت. واقعیت این است که نویسنده‌های ضعیف و فرصت‌طلب از سر بی‌پولی و زرنگ‌بازی آنقدر کتاب سفارشی در پاچه ناشران تشنه کرده‌اند که نویسندگان بر این باورند که اگر ناشران سراغشان رفته‌اند پس لابد آن‌ها را ضعیف شمرده‌اند و در جا سفارش را قبول نمی‌کنند که مبادا در جرگه سفارشی‌نویسان دیده شوند.

🔹باید بدانیم و بپذیریم مزایایی که در کار سفارشی هست، در کار دیگری نیست. کار سفارشی به‌واسطه اینکه از سوی نشر و بر اساس نیاز بازار و خلأهای آن شکل گرفته می‌تواند، یک خال‌زنی باشد و خیلی راحت‌تر از کارهای دیگر تولید و دیده و فروخته شود.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این ارکستر رهبر ندارد

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹«همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها» کمتر تصویر دارد و بیشتر روایت است. روایتی که گزارش یک فرد است. رضا قاسمی به عنوان یک نوازنده و روشنفکر تلاش می‌کند در کتابش عناصر روشنفکری را وارد کند ولی هیچکدام از این‌ها کار نمی‌کند و آن چیزی که از آن به عنوان داستان انتظار داریم اتفاق نمی‌افتد. کتاب می‌خواهد از «رنج» سخن بگوید. رنج مهاجرت و تنهایی. رنجی که مهاجران با آن شبانه‌روز دست به گریبان هستند و شب و روزشان با آن گره خورده است. جنونی که در شخصیت‌های درست شخصیت‌پردازی نشده کتاب هستند حاکی از وضعیت مهاجران است. 

🔹باید گفت «همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها» رهبر ندارد و نویسنده با این ایده که می‌خواهم راوی تنهایی بی‌وطن‌ها باشم و از رنج آن‌ها سخن بگویم دست به نوشتن زده است ولی سازآرایی او در این ارکستر درست نبوده و صدایی که به گوش می‌رسد فالش است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝گزینه‌ای برای شاهنامه‌دوست‌ها

🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:

🔹اگر بین نزدیکان خود دوست شاهنامه‌دوست و فردوسی‌خوان دارید کتاب «شب گرفتن ماه» یک گزینه خاص و مناسب برای معرفی یا هدیه به اوست، چرا که اولا کمتر منبع و رمانی به این موضوع پرداخته و زندگی خود فردوسی همواره در هاله‌ای از ابهام برای شاهنامه‌خوانان قرار داشته است. دوم هم اینکه معمولا فقط بخش‌هایی از زندگی فردوسی که به خود شاهنامه ارتباط دارد در منابع و کتاب‌های مرتبط تکرار شده‌اند، مثل داستان امتناع فردوسی از پذیرفتن هدیه ناچیز نقدی سلطان محمود و طعنه زدنش به او، یا امتناع خانواده فردوسی از پذیرفتن هدیه چشمگیری که سلطان محمود پس از مرگ فردوسی آن را به پاس سرودن شاهنامه می‌خواست به ورثه تقدیم کند.

🔹زبان و بیان کتاب، اگرچه به فارسی رایج ما برگردانده شده و اگرچه برای نوجوانانه شدن این قلم همت قابل توجهی صورت گرفته است، اما برای مخاطب عام نوجوان سخت‌خوان و دیرفهم است. در مقابل برای نوجوانی که اهل مطالعات ادبی و متن‌خوانی کلاسیک فارسی باشد بسیار خوش‌خوان و دلچسب خواهد بود.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کشکولی از دغدغه‌های نویسنده

🖌#محمد_عربی نوشت:

🔹ابراهیم اکبری دیزگاه در اولین رمان خود، «برکت»، ماجرای تبلیغ طلبه‌ای به نام یونس را روایت می‌کند که پس از سال‌ها دوری از طلبگی دوباره معمم می‌شود و به روستا باز می‌گردد. اگر در آن داستان نگاه ماجرا به سمت مردمی است که به خاطر عقب‌ماندگی فرهنگی به مرض‌های اخلاقی و رفتاری گرفتار هستند، در «سیاگالش» با طلبه‌ای مواجه هستیم که بیش از مردم به نفس خود توجه دارد. زیرا باور دارد اصلاح مردم پیش از اصلاح نفس امکان ندارد. گویا می‌توان یوسف را نسخه بالغ‌تری از یونس رمان «برکت» دانست. طلبه‌ای که جز کلام وحی سخنی برای گفتن ندارد و از پس هر حادثه‌ای به دنبال کشف بطن و حقیقت ماجراست.

🔹یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در داستان به آن پرداخته می‌شود مساله وحدت است. یوسف که همه چیز را از قاب توحید نگاه می‌کند. سنی و شیعه را نیز واحد و همه را در مسیر رسیدن به الله می‌داند. نویسنده در داستان تفسیر جدیدی از مساله وحدت میان مذاهب ارائه می‌دهد که با نگاه متداول که وحدت را صرفا یک امر فرمایشی و سیاسی تلقی می‌کند، تفاوت دارد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝در کوچه پس کوچه‌های شیراز


🖌#منصوره_رضایی نوشت:

🔹در کتاب «حافظ ناشنیده پند» چهره جوان حافظ شیرازی را می‌بینیم و می‌فهمیم مثل تمام جوانان در تمام سرزمین‌­ها در تمام ادوار تاریخی، کلّه او هم بوی قرمه سبزی می‌داده، وگرنه چه کسی جرأت دارد توی چشم حاکمان شهر زل بزند و اشعار انتقادی برایشان بخواند؟ حکامی مثل امیر مبارزالدین محمد که خیلی راحت جلوی حملات دشمنان وا می‌دهند و شهر قشنگ شیراز را دو دستی تقدیم حاکمی دیگر می‌کنند.

🔹یکی از خوبی­‌های این کتاب، نثر روان و داستان سر راستش است. درست است شخصیت‌ها تاریخی‌اند اما مثل بعضی از فیلم‌های تاریخی، آری و باری و هرآینه نمی‌گویند و مثل خودمان حرف می‌زنند؛ به همین دلیل، خیلی زود با آن­ها صمیمی می‌شویم و حرف‌هایشان را می‌فهمیم؛ از حاضر جوابی حافظ لذت می‌بریم؛ به شوخ و شنگیِ عبید زاکانی می‌خندیم؛ از بلاهت و تزویر و ریای حاکمان جامعه حرص می‌خوریم و دعادعا می‌کنیم که حافظ جلوی معشوقش کم نیاورد و آخرش به هم برسند!

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جای خالی آینده در غیاب کلمه

🖌#محمد_قائم_خانی نوشت:

🔹بیلی، در دو جا، ما را یاد حضرت موسی می‌اندازد. یکی همان ابتدای کار در توصیف او؛ ویژگی‌های او چنان است که ما به سرعت یاد مسیح می‌افتیم. اما برخی از توصیفاتش هم ما را به یاد حضرت موسی می‌اندازد. آن بدن ورزیده و خوش‌تراش، قدرت انجام کارها، موفق و سرآمد شدن سریعش در هرچیزی و مهم‌تر از همه، لکنتی که در بیان او هست. ما با این تصور اولیه در داستان همراه او می‌شویم و مدام از وجوه مسیحایی‌اش می‌خوانیم.

🔹جدایی قدرت از سخن و حکمت، بحران‌آفرین است تا جایی که می‌تواند آنچه مایه نجات بوده را به نقطه شکست و پایه حسرت بدل کند. انگار ملویل، همان نویسنده نام‌آشنای «بارتلمی محرر» دوباره دارد به تیرگی افق روزگار ما اشاره می‌کند. در زمانه‌ای که قدرت و سخن از هم جدا گشته‌اند، حتی کاری از دست منجی هم برنمی‌آید؛ چون اساساً راه نجات بسته است. وقتی کلمه غایب باشد، دیگر هیچ چیزی اثرِ معجزه‌آسا و شفابخش نخواهد داشت. پس، آینده‌ای نیز پیش روی بشر نخواهد بود.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خاطرات یک کارمند ساده تنبل!

🖌#فاطمه_افروشه نوشت:

🔹با تخفیف بسیار می‌گویم که از اواسط کتاب «استیو جابز غلط کرد با تو» دیگر هیچ چیز جدیدی ارائه نمی‌شود و بعد از اتمام کتاب آدم هیچ تصویر درستی از فضای استارت‌آپی ندارد، جز اینکه می‌داند اینجا آدم‌هایی هستند که اصرار دارند از اصطلاحات انگلیسی استفاده کنند و دلشان را به چیزهای کوچک خوش کنند و حداقل در ظاهر هدفمند باشند. که هیچ کدام از این‌ها فی‌نفسه مشکلی ندارند و در دیگر فضاها هم همین شکل است.

🔹در قسمت صد هم که بخش پایان کتاب است و بهترین بخش کتاب، نویسنده ادعا می‌کند، حالا که بیرون زده بهتر می‌بیند آنجا چه اتفاق‌هایی دارد می‌افتد که این یکی از عجیب‌ترین ادعاهایی است که من تا به امروز شنیدم. آن هم از سمت کسی که توی هر بخش داشته مصاحبه می‌کرده و برای مدت کمی هم که شده از کارش فاصله گرفته. چه طور ممکن است آدم این دید سطحی و حداقلی که در این صد و شصت و هفت صفحه گفته شده را از یک شغلی که درش فعالیت می‌کند، نبیند و نیاز داشته باشد بیرون بیاید و…

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝گفت‌وگو در مهاجرت

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹رضا قاسمی در فضای فرهنگی این روزها آن اندازه که به ادبیات داستانی و داستان‌نویسی شناخته می‌شود به تئاتر و موسیقی شناخته نمی‌شود. چهره‌ای که در سال‌های میانی دهه شصت کشور را ترک کرده و فعالیت ادبی خود را در سال‌هایی که خارج از کشور بوده آغاز کرده و تا قبل از آن در حوزه موسیقی و تئاتر فعالیت حرفه‌ای انجام می‌داده است. او در این کتاب که به بخش‌های مختلفی تقسیم شده و هر بخش در یک چارچوب روشن حرکت می‌کند تجارب خود از زندگی شخصی و فعالیت‌های هنری را بازگو می‌کند. از سال‌های کودکی تا روزهای پس از مهاجرت و تنگناهایی که در آن دست و پا زده تا به موقعیت امروزش برسد.

🔹اولین نکته‌ای که هرقدر در کتاب جلو می‌رویم توجه خواننده را به خود جلب می‌کند انفعال محمد عبدی در گفت‌وگو است. این رویه در گفت‌وگو با سوسن تسلیمی نیز به چشم می‌آمد ولی در این کتاب برجسته و پررنگ است. او در کمترین میزان چالش با قاسمی مقابل او نشسته و بیشتر انگار مشغول کسب فیض است تا یک گفت‌وگوی بلند برای ماندگار شدن در تاریخ!

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝حاجی‌بابا؛ شارلاتانِ دوست‌داشتنی

🖌#فاطمه_سلیمانی نوشت:

🔹تا به حال متوجه شده­‌اید که در بعضی از شهرستان‌­ها حتی بچه‌های کوچک­ را با احترام خاصی صدا می­‌کنند؟ مخصوصاً اگر آن کودک پسر باشد. با پیشوندی مثل آقا یا حاجی. حاجی بودن شخصیت اصلی داستان هم از این نوع است. یک مرد سلمانی اصفهانی اسم پسرش را حاجی بابا می­‌گذارد. حاجی حج نرفته: «پیش از این سفر پدرم «حسن دلاک» بیش نبود، اما پس از سفر به لقب «کربلایی» هم ملقب گردید و از برای خوش‌­­آمد مادرم، که مرا لوس و ننر بار می‌­آورد، مرا نیز طرداً للباب حاجی خواندند. این عنوان با اینکه اختصاص به حجاج بیت­‌الله دارد در تمام عمر از من جدا نشد و در همه ­جا چنان مایه عزت و احترامم گردید که الحق سزاوار آن نبودم.»

🔹من «حاجی ­بابا» را به عنوان شخصیت اصلی داستان معرفی کردم. شخصیت اصلی، نه قهرمان. چون او در واقع یک شارلاتان است. یک آدم سوءاستفاده‌­گر که اتفاقاً خیلی جاها نه تنها سرش بی­‌کلاه می‌­ماند بلکه گاهی ممکن است سرش را به باد بدهد. اما با همه شارلاتانی مخاطب با او همراه می‌شود و گاهی برایش نگران.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝همه‌چیز از قورمه‌سبزی شروع شد

🖌#طاهره_آشیانی نوشت:

🔹دیگر توان ندارم بالا بروم. این‌جا بوی قورمه‌سبزی بیشتر شده، احتمالا یکی از واحدهای این طبقه است که قورمه‌سبزی بار گذاشته برای نهار. بو همه سرم را پر کرده و قلبم تیر می‌کشد. از وقتی مادر رفت دیگر قورمه‌سبزی نخوردم. مگر می‌شد خورد، کدام قورمه‌سبزی به پای قورمه‌سبزی‌های مادر می‌رسید؟ یکبار رفته بودم خانه خواهر که همه می‌گفتند آشپزی‌اش شبیه آشپزی مادرم است، قورمه‌سبزی پخت و همان سبک و آیین مادر را رعایت کرد. ظهر شد و قورمه‌سبزی آماده شد و بوی پلوی بدون رشته پیچید توی خانه اما ما مثل غریب‌ترین خواهران دنیا، به‌جای خوردن نشستیم به گریه کردن. مادر دیگر نبود، پدر هم نبود. ما بچه‌ها ادامه آنها بودیم ادامه ژنتیک آنها. اما دلتنگ‌تر از آن بودیم که بتوانیم قورمه‌سبزی بخوریم وقتی مادر نبود.

🔹بی‌هدف در خیابان‌ها می‌چرخم و به بو‌هایی فکر می‌کنم که خاطره‌ها را برایم زنده می‌کند. چرا «بو» با من این‌کار را می‌کند. مگر مغزم چگونه حس بویایی‌ام را مدیریت می‌‌کند. چه اتفاقی در این بخش مغزم در حال رخ دادن است و قرار است با من چه کند؟

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝عقیم؛ نه زنانه، نه تاریخی!

🖌#سعیده_ملایی نوشت:

🔹در داستان «شبیه مریم»، عدم اطلاع کافی درباره تاریخ و جغرافیای شهر نوبه باعث شده به کرات کلمه‌های «خورشید»، «پرتوهای طلایی»، «غروب» و «طلوع» را بخوانیم؛ گویی در نوبه فقط خورشید می‌تابد و طلوع و غروب می‌کند و از معابد، نهرها، کلیساها، نیزارها، گندمزارها و نیل زیبای آبی خبری نیست. نوبه و ماهیت سوق‌الجیشی درخشان آن در داستان کوچک شمرده شده و تصویری توام با اشتباه از آن ارائه می‌شود، تا جایی که مخاطب داستان درباره زادگاه فضه دچار سردرگمی می‌شود.

🔹داستان نمی‌تواند انتظارات ما را از یک داستان تاریخی و حتی زنانه برآورده کند، یک احساس عقیم را در مخاطب ایجاد می‌کند، انگار مخاطب بعد از خواندن کتاب در زوایا و خفایای ذهنش در جستجوی تصاویر بالقوه‌ای است که به فعلیت نرسیده‌اند. مخاطب شاید اطلاعات مذهبی در کتاب پیدا کند، اما از لحاظ خواندن داستان تاریخی، برای او تجربه رضایت‌بخشی نیست.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝بی‌سرنوشت

🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:

🔹چهارسال گذشته و ماریا تقریبا دیگر خود را جزوی از جامعه آلمان می‌داند. آلمانی را نسبتا راحت حرف می‌زند. دوستان آلمانی‌ خوبی دارد. با آنها قرار می‌گذارد، بیرون می‌رود و زندگی سابقش در مجارستان را فراموش کرده است. پدر و مادرش اما فراموش نکرده‌اند. به‌خصوص مادر که توی کلاس‌های اجباری زبان آلمانی برای مهاجران هم ناموفق است. نمی‌تواند حرف «ر» را تلفظ نکند.

🔹حمَد ایستاد جلوی رویش و گفت: «شارلوته بود. من دیدم پاشو خیلی سریع آورد طرف پای تو و کشید عقب.» اشک‌های ماریا شدیدتر شدند. اما به‌زور خندید: «خوب یه‌جورایی حق داره. روز فرهنگ اوناس. نه ما. حق داره که بخواد خودش حتما توی تیم رژه باشه.» حَمَد متعجب پرسید: «اونا؟ مگه تو آلمانی نیستی؟ خیلی شبیه آلمانی‌ها هستی که.»
ماریا نگاهش کرد: «نه. من مجارم.» حَمَد گفت: «باورم نمی‌شه!»

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝گناه این نگاه‌ها چیست؟

🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:

🔹«وگان» انقدری که من فهمیدم، یعنی دوری جستن از خوردن هرچیزی که حیوانی‌ست. گوشت، حال چه از خشکی به دست آمده باشد یا دریا یا مرغان هوا، لبنیات و تخم پرندگان و خلاصه هر فرآورده‌ای که از حیوانات می‌شود گرفت. قصدشان هم اصلا فاز سلامتی جسم و روح و… نیست. رو راست یک فلسفه اخلاقی دارند برای اینکه تا جایی که می‌توانیم نباید حیوانات را رنج دهیم.

🔹«دادن رنج اضافی به حیوانات کار غلطی‌ست و بهتر است دست از این رفتارمان برداریم. اینکه مرغی برای همه عمر در قفسی با ابعادی برابر با اندازه خودش حبس می‌شود که فقط تخم بگذارد و کالری برای کار دیگری نسوزاند یا گاوی که پشت سر هم باردار می‌شود و درست دقایقی پس از زایمان از گوساله‌اش جدا شده و وصل می‌شود به دستگاه شیردوش و برای بهینه شدن تولیدش همیشه یک وری خوابیده روی زمین تا روزی که دیگر به درد نخور شود و برود سلاخ‌خانه و بسیاری مثال‌های دیگر. اینها رنج‌هایی کمتر از مثلا جنگ انداختن سگ‌ها با هم و یا گاو بازی ندارد.»

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝نه صورتی، نه زرد، نه سیاه؛ روشن!

🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:

🔹«پاییز آمد»، یک عاشقانه صمیمی است که ما را به سفری پر اضطراب می‌برد. سفری به کوچه پس‌کوچه‌های ذهنی یک دختر جوان که عاشق می‌شود. همسرش را در جای‌جای این کتاب با صفات پسندیده‌ای مثل قوی و پشت‌وپناه توصیف می‌کند و خبری از توصیفات صورتی در کتاب نیست.

🔹شاید بد نباشد خواندن «پاییز آمد» را به فمینیست‌ها پیشنهاد کنید! همان‌ها که اصرار دارند زن ایرانی بعد از انقلاب و به واسطه تفکرات و اعتقادات انقلابی و مذهبی سال‌ها به عقب رانده شده و خانه‌نشین شده و شان و شخصیتی درجه دو پیدا کرده است. فخرالسادات موسوی به خوبی تلاش آنها برای چسباندن این مسائل به انقلاب و اسلام را نقش بر آب می‌کند. دختری که با وجود سن کم، اجازه داشته پابه‌پای مردان فعالیت انقلابی داشته باشد. خواستگارش را خودش به خانواده می‌قبولاند، فعال اجتماعی است و حتی با وجود داشتن دو فرزند کوچک، همسرش او را تشویق می‌کند به سرکارش برگردد.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مدال گرفته‌ها این شکلی‌اند

🖌#محمدصالح_سلطانی نوشت:

🔹«دست‌نیافتنی» پر از اتفاقات عجیب و «پشتِ پرده‌ای» از رختکن تیم ملی کشتی ایران است. برادران خادم، عباس جدیدی و منصور برزگر در روایت‌های حیدری نقش پررنگی ایفا می‌کنند. تشخیص این‌که ادعاهای حیدری تا چه حد عین واقعیتِ رخ داده در تیم ملی کشتی هستند از عهده خواننده کتاب خارج است اما ادبیات به کمک حیدری آمده تا اولین و تا اینجا تنها راوی یک مقطع مهم از تاریخ ورزش کشتی در ایران باشد.

🔹کشتی، ورزش ملی ماست. ورزشی گره‌خورده با آیین‌های کهن مردم ایران و البته مهم‌ترین امیدِ ما برای افتخارآفرینی در مسابقات المپیک. «دست‌نیافتنی» علاوه بر این‌که داستان زندگی علیرضا حیدری را تعریف می‌کند، روایتی از مصائب کشتی‌گیر بودن است. مصائبی که یک رنج بدنی تمام‌عیار را به کشتی‌گیر تحمیل می‌کند. رنجی آمیخته با اضافه و کم کردنِ مداوم وزن، تمرین‌های جانکاه، درگیری‌های فیزیکی سنگین با رقبا و مصدومیت‌های پی‌درپی. کشتی، ورزش پرزحمتی است و «دست‌نیافتنی» در نمایش رنج پررنگ این ورزش، موفق است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تقابل فقه و عرفان

🖌#لیلا_مهدوی نوشت:

🔹داستان «گاه ناچیز مرگ» را که آغاز می‌کنی بی‌آنکه بخواهی سفر را آغاز می‌کنی. سفری میان دو برزخ. از اندلس و مرسیه راه آغاز می‌شود تا در دمشق آرام گیرد. ضرب آهنگ قلم، یک دست است و ریتم داستان با مضمونش می‌خواند. در میان سطور قصه گرد تاریخ نشسته و زبان روایت با زمان رویداد هماهنگی خوبی دارد لیکن شاهد نثر ادبی با آرایه‌های دشوار نیستیم. فضای سیاست، فرهنگ و معیشت جامعه به خوبی ساخته و پرداخته می‌شود تا فضای داستان با توجه به جزئیات و توصیفات تشکیل شود.

🔹نکته‌ای در داستان موج می‌زند، قیاس «دستاوردهای فیلسوفان در قوانین طبیعی با دیدگاه‌های صوفیه در باب کشف و شهود» است،‌ زیرا شیخ اکبر بر وحی و قلب و عقل تکیه می‌زند که گاهی فقها و علما آن را بر نمی‌تابند و یکی از جذابیت‌های داستان تقابل فقیه و عارف است. نویسنده سعی می‌کند عرفان را به داستان بکشد تا بتواند آن را به مردم روزگار خود باز پیوند دهد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شکل متعالیِ رنج

🖌#زهرا_پیری نوشت:

🔹«شب‌های روشن»، عاشقانه‌ای کوتاه از داستایفسکی است؛ نامش را از پدیده‌ای فیزیکی در نیمکره شمالی وام گرفته و نگارش آن به دوران آغاز کار نویسنده بر می‌گردد. داستانی که در آن شخصیت اول، احوالاتش در تجربه‌ای چهار شب و یک روزه‌ را روایت می‌کند. او جوانی ۲۶ ساله، ساکن پترزبورگ و به غایت خیال‌پرداز است. تنهاست و در عین حال آدم‌های زیادی را می‌شناسد. گوشه‌گیر است و با وجود این با هرچه که در شهر می‌بیند من جمله ساختمان‌ها و عمارت‌ها، آشنایی دقیق و عجیبی دارد.

🔹اگر بتوانیم احساس را به گونه‌ای بپنداریم که می‌تواند رشد کند و به بلوغ برسد، تکامل پیدا کند و از نواقص رها شود، این تکامل را می‌توان در دو بند پایانی داستان «شب‌های روشن»‌، در خو گرفتن راوی با رنج و رضایت از عشق و پذیرفتن تمام اجزایی که سازنده وجودش هستند یافت. عشق شکل تکامل یافته احساسی بود که با آن رویارویی، در دل مرد به وجود آمده بود. و در آخر شاید بتوان شادکامی از ویرانی به جای مانده از عشق را متعالی‌ترین شکل رنج دانست.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝یادبود یک قهرمان

🖌#شیدا_اسلامی نوشت:

🔹«جهان‌پهلوان» که سبک طراحی و تصویرگری‌اش تا حدود زیادی با فرهنگ ایرانی و ساخت گرافیکی روایت چنین داستانی که بخش مهمی از آن در دنیای ذهن و خواب و خاطره می‌گذرد، هم‌خوان است، از آن کتاب‌هایی است که اگر مخاطب نوجوان پیش‌زمینه ذهنی و اطلاعات کافی درباره شخصیت محوری آن نداشته باشد، چندان ارتباطی با آن برقرار نمی‌کند. «جهان‌پهلوان» کتابی است برای یادبود و بزرگ‌داشت تختی، نه معرفی او به مخاطب نوجوان.

🔹نویسنده (تصویرگر) در نقطه اوج ترسیم نبرد تختی با کلایف، به یک‌باره ما را به خاطرات ۲۰ سال پیش قهرمان در محله خانی‌آباد می‌برد؛ جایی که کودکی و نوجوانی حماسه‌ساز ایرانی در آن سپری شده است. پسر کوچکِ دیروز تاب درقفس‌دیدن کبوترها را ندارد و همین باعث شده کفتربازهای محله دوره‌اش کنند تا درس ادبش بدهند. در تعقیب‌وگریزی که رخ می‌دهد، پیداشدن سروکله سگ درنده‌ای که در کابوس ابتدای داستان دیده‌ایم، پیامی هولناک می‌دهد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این جاده محدودیت سرعت ندارد

🖌#فاطمه_رستمی نوشت:

🔹کتاب «جاده یوتیوب» نوشته محمدعلی جعفری یکی از سفرنامه‌های موجود در مورد بحران حضور داعش در سوریه است؛ روایتی از جنگ مردم سوریه با داعش و دوستدارانش و دلیل حضور نیروهای نظامی ایرانی، افغانستانی، لبنانی، عراقی و… در سوریه و کمک به آنها برای مقابله با اسلام آمریکایی ـ سعودی! «جاده یوتیوب» قصه سفر جعفری و دوستش مجید به سوریه برای ساخت مستند از وضعیت آنجاست. دو نیروی غیرنظامی که ترس‌ها و ندانم کاری‌هایشان در منطقه جنگی مخاطب را یاد صادق مشکینی فیلم سینمایی «لیلی با من است» می‌اندازد. البته آنطور که جعفری در کتابش نوشته، او قرار بوده از این سفر کتاب بنویسد که به هدفش رسیده و «جاده یوتیوب» را راهی بازار کرده، اما همسفر او مجید می‌خواسته از این تجربه، مستند بسازد.

🔹عنوان «جاده یوتیوب» انتخاب خوبی برای چنین کتابی است. این عنوان ارتباط مستقیمی با موضوع جنگ رسانه‌ای دارد؛ رسانه‌ای که در دست عده‌ای خاص است و تبدیل به پلتفرم لوسی شده که هرچه به مذاقش خوش نیاید را پاک می‌کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.