This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
🔴 ما پرهیزکارتر و خداترس تریم یا این #یهودی؟
ولی خودمونیم ، اگر همینکار رو یک #مسلمان انجام بده بقیه چی میگن بهش؟
#امر_به_معروف
#نهی_از_منکر
🆔 @eslamteb
🔴 ما پرهیزکارتر و خداترس تریم یا این #یهودی؟
ولی خودمونیم ، اگر همینکار رو یک #مسلمان انجام بده بقیه چی میگن بهش؟
#امر_به_معروف
#نهی_از_منکر
🆔 @eslamteb
♨️ وزارت بهداشت #غیر_اسلامی
🔻جان مردم به کنار، حداقل عفت و حیایشان را حفظ کنید.
🔴رفتارهای #غیرشرعی در بیمارستان #مبینی #سبزوار تمامی ندارد/ مگر شما مسلمان نیستید؟
🔻به گزارش #سلام_سربدار، مدتی پیش عدهی کثیری از مردم انقلابی سبزوار نسبت به عدم رعایت شئونات شرعی و وقوع #حرام_قطعی در بیمارستان شهیدان مبینی شکایتهای متعددی کرده بودند و اعتراض خود را هم به گوش مسئولین رساندند.
▪️علاوه بر این اعتراض مردمی، امام جمعه محترم شهر نیز با مسئولین جلساتی گرفته و سعی در رفع این مشکل داشتند تا زنان مومن و محترم این شهر در یک فضای ناامن و مخرب روحی و روانی و خلاف اصول و ارزش هایشان حضور نداشته باشند و آخرالامر مسئولان مربوطه گفتهاند که ما این مشکل را حل کرده ایم.
▪️اما با وجود پیگیریها و استعلامهای مکرر، این مشکل اصلا حل نشده است و تاکنون این #فضای_ناامن در بیمارستان مبینی سبزوار برقرار است و هیچ یک از مسئولین امر پاسخگو نبوده بلکه جواب هایی داده اند که در جمهوری اسلامی ایران نباید شنیده شود.
▪️در تاریخ ۸ و ۹ مهرماه ۹۷ بعد از اینکه توسط عده ای از زنان مذهبی به حضور آقایان در بخش اختصاصی زنان تذکر داده شده است پاسخ مسئول مربوطه این بوده: «ما که دو ساعت پیش گفتیم یاالله باشه!» در صورتی که حتی از گفتن همین #یاالله هم دریغ میکنند!
▪️بر هیچ کسی پوشیده نیست که زن محترمه مسلمان ایرانی که وضعیت سخت #زایمان را سپری کرده و در وضعیت پس از زایمان باید در آرامش کامل باشد چه حسی به او دست می دهد که در آن وضعیت نامرتبش مرد نامحرم رفت و آمد کند.
این زنان محترم که مجبورند به تنها زایشگاه سبزوار برای زایمان مراجعه کنند الگویشان فاطمه زهرایی است که در حضور مرد نابینا هم حجابش را رعایت می کرده است.
▪️اما این برخوردهای #گستاخانه به همینجا ختم نمیشود و بعد از برخورد مذکور، به مسئول پرستاری بخش گفته شد که نسبت به رفع این وضعیت اقدام کنند که پاسخ این بود:
«طبق قانون پزشک مرد میتونه رفت و آمد کنه و هیچ مشکلی هم نیست.»
و وقتی پرسیده می شود که مسئول محترم «مگر شما #مسلمان نیستید؟» گفته می شود: «نه من #کافرم مسلمان نیستم.»
@eslamteb
🔻جان مردم به کنار، حداقل عفت و حیایشان را حفظ کنید.
🔴رفتارهای #غیرشرعی در بیمارستان #مبینی #سبزوار تمامی ندارد/ مگر شما مسلمان نیستید؟
🔻به گزارش #سلام_سربدار، مدتی پیش عدهی کثیری از مردم انقلابی سبزوار نسبت به عدم رعایت شئونات شرعی و وقوع #حرام_قطعی در بیمارستان شهیدان مبینی شکایتهای متعددی کرده بودند و اعتراض خود را هم به گوش مسئولین رساندند.
▪️علاوه بر این اعتراض مردمی، امام جمعه محترم شهر نیز با مسئولین جلساتی گرفته و سعی در رفع این مشکل داشتند تا زنان مومن و محترم این شهر در یک فضای ناامن و مخرب روحی و روانی و خلاف اصول و ارزش هایشان حضور نداشته باشند و آخرالامر مسئولان مربوطه گفتهاند که ما این مشکل را حل کرده ایم.
▪️اما با وجود پیگیریها و استعلامهای مکرر، این مشکل اصلا حل نشده است و تاکنون این #فضای_ناامن در بیمارستان مبینی سبزوار برقرار است و هیچ یک از مسئولین امر پاسخگو نبوده بلکه جواب هایی داده اند که در جمهوری اسلامی ایران نباید شنیده شود.
▪️در تاریخ ۸ و ۹ مهرماه ۹۷ بعد از اینکه توسط عده ای از زنان مذهبی به حضور آقایان در بخش اختصاصی زنان تذکر داده شده است پاسخ مسئول مربوطه این بوده: «ما که دو ساعت پیش گفتیم یاالله باشه!» در صورتی که حتی از گفتن همین #یاالله هم دریغ میکنند!
▪️بر هیچ کسی پوشیده نیست که زن محترمه مسلمان ایرانی که وضعیت سخت #زایمان را سپری کرده و در وضعیت پس از زایمان باید در آرامش کامل باشد چه حسی به او دست می دهد که در آن وضعیت نامرتبش مرد نامحرم رفت و آمد کند.
این زنان محترم که مجبورند به تنها زایشگاه سبزوار برای زایمان مراجعه کنند الگویشان فاطمه زهرایی است که در حضور مرد نابینا هم حجابش را رعایت می کرده است.
▪️اما این برخوردهای #گستاخانه به همینجا ختم نمیشود و بعد از برخورد مذکور، به مسئول پرستاری بخش گفته شد که نسبت به رفع این وضعیت اقدام کنند که پاسخ این بود:
«طبق قانون پزشک مرد میتونه رفت و آمد کنه و هیچ مشکلی هم نیست.»
و وقتی پرسیده می شود که مسئول محترم «مگر شما #مسلمان نیستید؟» گفته می شود: «نه من #کافرم مسلمان نیستم.»
@eslamteb
ادامه پست قبلی...
...مردم کنار دِیر می رفتند. گاهی در طول مدت اگر می خواست یک نفری را بپذیرد از طبقه بالایی یک زنبیلی را پایین می فرستاد نوشته او را بالا می برد. گاهی جواب می داد گاهی نه.
🔸فَصَّاد نزد بختیشوع آمد و گفت که آقا من چیزی را دیدم که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. این آقایی که شما گفتین من بروم برای #فَصد، فَصدشان کردم. دوبار آن مقدار خون از ایشان آمد که فکر نمیکردم این مقدارخون در بدن یک انسان باشد. حتی یک بار فصد یک انسان هم آن ظرف را پر نمی کند. ولی دوبار ظرف ایشان پر از خون شد و فرداش به جای خون موادی مانند شیر آمد. بَختیشوع خیلی تعجب کرد و گفت من باید چند روز در کتب قدما نگاه کنم ببینم این مطلب سابقه دارد يا نه؟ اما از این راه به جوابی نرسید! بعد بختیشوع گفت من راهی را می شناسم که خیلی خوب است. چون خود بختیشوع هم نصرانی و راهب بود.
🔹بختیشوع همین فَصَّاد را پیش راهب دیر عاقول فرستاد. بالاخره یک علامتی دادند و او آمد. بختیشوع نامه ای نوشته بود و ماجرا را توضیح داده بود. نامه را در زنبیل گذاشتند، بالا برد. بعد دیدند پیرمرد سراسیمه دوید و پایین آمد. گفت کدامیک از شما آن کسی را که از دستش شیر می آمده را دیده است؟ فصاد گفت من هستم. پیرمرد راهب گفت طُوبی لاُمِّک، خوش به سعادت مادری که تو را زاییده که همچنین توفیقی پیدا کرده ای. بعد گفت من را نزد ایشان ببر. با هم راه افتادند و سامرا آمدند. اول سامرا که رسیدند از راهب پرسید برویم منزل استاد بختیشوع؟ گفت نه برویم منزل آن آقایی که از دستش شیر آمده.
🔸ساعتی به اذان صبح بود. همینکه در خانه #امام_حسن_عسکری (علیه السلام) رسیدند غلامی سیاه چهره آمد و پرسید کدامیک از شما راهب دیرعاقول هستید؟ پیرمرد گفت من هستم. غلام گفت تو بیا برویم داخل. قبل از اذان صبح راهب داخل رفت ، صبح هنگام چاشت از خانه امام حسن عسکری(علیه السلام) بیرون آمد در حالی که همه لباس های نصرانیت را بیرون آورده بود و یک لباس بلند سفید، پوشیده بود. همه تعجب کردند. بعد به جوان فصاد گفت حالا برویم خانه استادت. خانه بختیشوع آمدند. گویا این پیر مرد، پیر و مراد بختیشوع بود. تا بختیشوع این راهب را با لباس جدیدش از دور دید، به خاک افتاد و بالاخره با التهاب و اضطراب گفت آقا چه چیز شما را از دین نصرانیت بیرون آورد؟
🔅پیر مرد راهب گفت که من اسلام آوردم، اما بدست مسیح، مسیح را دیدم، و #مسلمان شدم. بعد بختیشوع این سوال را کرد که آیا در #طب کسی را داشته ایم که به جای خون، شير از دستش بیاید؟ گفت عیسی (ع) یک بار فصد کرد، آن هم مقداری كم نه اینقدر از دستش شیر بیرون آمده بود. این راهب همان جا کنار خانه امام حسن عسکری (علیه السلام) خادم حضرت بود تا فوت کرد.
📗 الکافی ج ۱ ص ۵۱۲
📕 بحارالأنوار ج ۵۰ ص ۲۶۱
عضویت در مجله طب اسلامی👇🏻👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2237792257Cc6bced9763
...مردم کنار دِیر می رفتند. گاهی در طول مدت اگر می خواست یک نفری را بپذیرد از طبقه بالایی یک زنبیلی را پایین می فرستاد نوشته او را بالا می برد. گاهی جواب می داد گاهی نه.
🔸فَصَّاد نزد بختیشوع آمد و گفت که آقا من چیزی را دیدم که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. این آقایی که شما گفتین من بروم برای #فَصد، فَصدشان کردم. دوبار آن مقدار خون از ایشان آمد که فکر نمیکردم این مقدارخون در بدن یک انسان باشد. حتی یک بار فصد یک انسان هم آن ظرف را پر نمی کند. ولی دوبار ظرف ایشان پر از خون شد و فرداش به جای خون موادی مانند شیر آمد. بَختیشوع خیلی تعجب کرد و گفت من باید چند روز در کتب قدما نگاه کنم ببینم این مطلب سابقه دارد يا نه؟ اما از این راه به جوابی نرسید! بعد بختیشوع گفت من راهی را می شناسم که خیلی خوب است. چون خود بختیشوع هم نصرانی و راهب بود.
🔹بختیشوع همین فَصَّاد را پیش راهب دیر عاقول فرستاد. بالاخره یک علامتی دادند و او آمد. بختیشوع نامه ای نوشته بود و ماجرا را توضیح داده بود. نامه را در زنبیل گذاشتند، بالا برد. بعد دیدند پیرمرد سراسیمه دوید و پایین آمد. گفت کدامیک از شما آن کسی را که از دستش شیر می آمده را دیده است؟ فصاد گفت من هستم. پیرمرد راهب گفت طُوبی لاُمِّک، خوش به سعادت مادری که تو را زاییده که همچنین توفیقی پیدا کرده ای. بعد گفت من را نزد ایشان ببر. با هم راه افتادند و سامرا آمدند. اول سامرا که رسیدند از راهب پرسید برویم منزل استاد بختیشوع؟ گفت نه برویم منزل آن آقایی که از دستش شیر آمده.
🔸ساعتی به اذان صبح بود. همینکه در خانه #امام_حسن_عسکری (علیه السلام) رسیدند غلامی سیاه چهره آمد و پرسید کدامیک از شما راهب دیرعاقول هستید؟ پیرمرد گفت من هستم. غلام گفت تو بیا برویم داخل. قبل از اذان صبح راهب داخل رفت ، صبح هنگام چاشت از خانه امام حسن عسکری(علیه السلام) بیرون آمد در حالی که همه لباس های نصرانیت را بیرون آورده بود و یک لباس بلند سفید، پوشیده بود. همه تعجب کردند. بعد به جوان فصاد گفت حالا برویم خانه استادت. خانه بختیشوع آمدند. گویا این پیر مرد، پیر و مراد بختیشوع بود. تا بختیشوع این راهب را با لباس جدیدش از دور دید، به خاک افتاد و بالاخره با التهاب و اضطراب گفت آقا چه چیز شما را از دین نصرانیت بیرون آورد؟
🔅پیر مرد راهب گفت که من اسلام آوردم، اما بدست مسیح، مسیح را دیدم، و #مسلمان شدم. بعد بختیشوع این سوال را کرد که آیا در #طب کسی را داشته ایم که به جای خون، شير از دستش بیاید؟ گفت عیسی (ع) یک بار فصد کرد، آن هم مقداری كم نه اینقدر از دستش شیر بیرون آمده بود. این راهب همان جا کنار خانه امام حسن عسکری (علیه السلام) خادم حضرت بود تا فوت کرد.
📗 الکافی ج ۱ ص ۵۱۲
📕 بحارالأنوار ج ۵۰ ص ۲۶۱
عضویت در مجله طب اسلامی👇🏻👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2237792257Cc6bced9763
Eitaa
ایتا - Eitaa: Join Group Chat
پیام رسان ایرانی ایتا Eitaa