404: Focus Not Found!
15 subscribers
4 photos
1 video
4 links
یه کانال برای وقتی که ذهن‌ت وسط کد زدن، زندگی یا فلسفه‌ بافی کرش می‌کنه! اینجا از افکار پرت‌وپلا، ایده‌های نصفه‌نیمه، سؤال‌های بی‌جواب حرف می‌زنیم.
نه قراره تمرکز پیدا بشه، نه حتما جوابی بیاد فقط قراره بخونیم، بخندیم، و شاید یه کم بیشتر بفهمیم...
Download Telegram
Channel created
404: Focus Not Found!
Photo
روان‌گردان‌ها و تجربه نزدیک به مرگ: پنجره‌ای به عمق آگاهی و فهم معنای زندگی

تجربه‌های نزدیک به مرگ (Near Death Experience یا NDE) و مصرف روان‌گردان‌هایی مانند ایبوگا، DMT و سیلوسایبین، اگرچه ظاهراً متفاوت‌اند، اما شباهت‌های عمیقی در ساختار ذهنی، حسی و عصبی دارند. بسیاری از افرادی که این مواد را مصرف کرده‌اند، گزارش می‌دهند که در طول سفرشان، تجربیاتی چون رهایی از «خود» (ego death)، عبور از تونل نور، مرور زندگی و ارتباط با آگاهی‌ای فراتر از خودشان را تجربه کرده‌اند؛ تجربیاتی که بسیار شبیه توصیفات کسانی است که مرگ موقت را تجربه کرده‌اند.

از منظر علمی، این شباهت‌ها به تغییر در فعالیت شبکه پیش‌فرض مغز (Default Mode Network) و تحریک گیرنده‌های سروتونینی 5-HT2A برمی‌گردد. این تغییرات باعث می‌شود کنترل ذهن بر افکار تکراری و فیلترهای ادراکی کاهش یابد و امکان تجربه‌های معنوی عمیق و تغییرات شناختی فراهم شود.

مطالعات نشان داده‌اند که مغز در لحظات نزدیک به مرگ، الگوهای فعالیتی مشابهی با زمانی که فرد تحت تأثیر روان‌گردان‌هاست از خود بروز می‌دهد. این یافته‌ها ما را به این فکر وا می‌دارد که شاید روان‌گردان‌ها پنجره‌ای موقت به تجاربی باشند که در مرگ واقعی به شکلی پایدار رخ می‌دهند.

این آگاهی نه تنها می‌تواند ابزار قدرتمندی در درمان اعتیاد و اختلالات روانی باشد، بلکه دریچه‌ای نو به فهم عمیق‌تر ذهن، زندگی و معنای وجود پیش روی ما می‌گذارد.

روایت‌های کوتاه تجربه‌گران

«وقتی DMT مصرف کردم، حس کردم دارم از تونلی عبور می‌کنم و به دنیای نور وارد می‌شم. احساس رهایی از بدن و ذهن داشتم، مثل این که فقط یک آگاهی بودم.»

«بعد از مصرف ایبوگا، خاطرات زندگیم مثل فیلم جلوی چشمم پخش شد و حس کردم با آگاهی‌ای فراتر از خودم ارتباط دارم. چند سال قبل هم تجربه نزدیک به مرگ داشتم و حس‌ها شبیه هم بودن.»

«مصرف قارچ جادویی باعث شد حس کنم من و جهان یکی هستیم. چند سال پیش توی یک تصادف نزدیک به مرگ بودم و همان حس آرامش و وحدت رو تجربه کردم.»


"تجربه‌های نزدیک به مرگ و سفرهای روان‌گردانی، دو مسیر متفاوت به یک حقیقت مشترک‌اند: این که آگاهی ما بسیار گسترده‌تر و پیچیده‌تر از مرزهای بدن و ذهن روزمره است."
1
گربه‌ها، جادو و هری پاتر؛ از چشم‌زخم تا خانم نوریس

تا حالا شده نصف شب یه گربه بی‌صدا از کنارت رد شه و تو حس کنی "خب دیگه، الان روح عمه‌ی پدری داره از توش حرف می‌زنه؟"
اگه شده، تنها نیستی. گربه‌ها از قدیم موجوداتی بودن که مردم با احترام، ترس، یا شک بهشون نگاه می‌کردن.

تو مصر باستان گربه‌ها رسماً VIP بودن
تو اروپا همراه جادوگرها بودن و هر جا گربه سیاه می‌دیدی باید سه بار می‌پریدی هوا
تو ایران؟ یه‌جورایی مرموز، محترم و نیم‌قدم اون‌ورتر از دنیای معمولی

یکی از دلایل اینکه مردم فکر می‌کردن گربه‌ها چیزایی می‌بینن که ما نمی‌بینیم، رفتارشونه
همون لحظه‌ای که به یه نقطه خیره می‌شن و انگار با دیوار حرف می‌زنن
یا اون چشمای فسفری که تو تاریکی می‌درخشه
انگار همیشه یه چیزی اون پشت هست که ما ازش خبر نداریم

حالا برسیم به دنیای جادویی هری پاتر
اگه فکر کردی گربه تو اون دنیا نقش نداره، سخت در اشتباهی

گربه‌ی آرگوس فیلتچ، نگهبان همیشه عصبانی هاگوارتز، یه گربه داشت به اسم خانم نوریس
خانم نوریس انگار با خودش GPS خلاف‌کارا داشت
هر کی یه ذره خلاف می‌کرد، این گربه با اون چشمای رادارش پیداش می‌کرد و دو دقیقه بعد فیلتچ می‌رسید

گربه‌ی هرماینی هم بود – کروکشنکس – با اون قیافه‌ی درهم و دندون‌های بیرون‌زده‌اش
نه‌تنها قیافه‌ش جادویی بود، بلکه یه جورایی حس ششم داشت
موش رون رو که در واقع یه جادوگر شرور تغییرشکل‌داده بود، همون اول شناخت
یعنی اگه کروکشنکس تو پلیس فتا کار می‌کرد، داستان خیلیا فرق می‌کرد

در دنیای هاگوارتز، گربه یکی از حیوانات رسمی برای همراهی دانش‌آموزهاست
یعنی همون‌قدر که جغد برای نامه مهمه، گربه هم برای انرژی و هشدارهای مشکوک حیاتیه
خلاصه که رولینگ بی‌خود این گربه‌ها رو وارد داستان نکرده
اون پشت یه کوه اسطوره و افسانه هست
همان طور که با ماشینی شدن زندگی، چربی دور شکم شایع‌تر شد، با حضور هوش مصنوعی، شاهد پدیده «چربی دور مغز» خواهیم بود.

مراقب چربی دور مغز باشید که خطرش بیشتر از چربی دور شکمه 😉
1
چند وقتیه که دارم تو پروژه‌هام از هوش مصنوعی استفاده می‌کنم، و خواستم یه تجربه‌ی جمع‌وجور ولی واقعی رو باهاتون درمیون بذارم.

اولش فقط برای تست و کنجکاوی سراغش رفتم…
ولی کم‌کم دیدم بعضی کارا رو خیلی سریع‌تر از من انجام می‌ده. مثلاً:

وقتی یه تابع تکراری می‌خواستم بنویسم، خودش ساخت
وقتی Regex لازم داشتم، با یه توضیح ساده برام درآورد
حتی تست‌نویسی رو خیلی تمیز انجام داد
چند بار هم لاگ خطا فرستادم، دقیق گفت مشکل از چیه!

ولی راستش رو بخواید، یه جاهایی هم ضایع شدم 😅
یه بار خواستم معماری یه فیچر جدید رو ازش بپرسم…
یه پیشنهاد خفن و مطمئن بهم داد…
بعد که اجرا کردم، فهمیدم اصلاً مناسب پروژه‌ی من نبود!

یا یه بار یه کد تحویلم داد که اجرا می‌شد، ولی انقدر افتضاح بود از نظر performance که خودم خجالت کشیدم 😐

آخرش به یه نتیجه رسیدم: AI فوق‌العاده‌ست، اگه بدونی کجا باید ازش کمک بگیری.
مثل یه جونیور زرنگه که همیشه آماده‌ست جواب بده،
ولی هنوز بهش نمی‌تونی معماری سیستم یا تصمیم مهم بسپری.

پس چی کار کنم؟
تو کارای روتین، باهاش جلو می‌رم.
تو تصمیمای جدی، مغز خودم فرمان می‌ده.

پیشنهاد می‌کنم حتما استفاده کنید ازش ولی به اندازه
👍2👏1👌1
The Lonely Shepherd~ UpMusic
The Lonely Shepherd~ UpMusic
"چوپان تنها" از لئو روجاس یکی از زیبا ترین موسیقی هایی که میشه بارها و بارها شنید و خسته نشد یک احساس عمیق که انگار با طبیعت پیوند خورده ... گوش کنید و برای دوستاتونم بفرستید عشق کنن
اگر عاشق سلولهای مغزتان هستید، همین حالا استفاده از ChatGPT را متوقف کنيد!

🔺در يك تحقيق، دانشگاه Massachusetts Institute of Technology چهار ماه رفتار دانشجویانى كه مى خواستند #مقاله بنويسند را زیر نظر گرفته است. آنهایی که از ابتدا به هوش مصنوعی تکیه کردند، سریع نوشتند، اما نمیتوانستند یادشان بیاورند چه نوشتهاند. ارتباط با افکارشان سخت بود. اسکنهای مغزی نشان داد فعالیت مغزی کمتر، حافظه ضعیفتر و تولید ذهنی کمتر دارند.

🔺در مقابل، دانشجویانی که ابتدا فکر کردند و سپس از هوش مصنوعی برای پرورش ایدههایشان استفاده کردند، حافظه قویتری داشتند و واضحتر فکر میکردند. مغزشان فعالتر بود و ارتباطشان با کار حفظ میشد. 🔺بیشتر افراد بخش مهم ماجرا را نادیده میگیرند. كدام بخش؟ اينكه #یادگیری با وارد کردن پرسش (prompt) اتفاق نمیافتد. یادگیری با روبهرو شدن با مقاومت شکل میگیرد. بنابراين، زمانيكه ایدهها مال خودتان شدند، میتوانید از ابزار برای بهبود، گسترش و آزمایش آنها استفاده کنید.

تفکر را نمیتوان برونسپاری کرد. حداقل اگر بخواهید آن را به خاطر بسپاريد!

https://uk.linkedin.com/in/jrsaundersmind
✍️ یه فکر تاریخی که چند روزه ذهنمو درگیر کرده...

داشتم فکر می‌کردم اگه بعد انقلاب، راهی که مهندس بازرگان می‌گفت رو می‌رفتیم چی می‌شد؟
یعنی به جای شعارای تند و تسخیر سفارت و قطع رابطه با آمریکا، با دنیا مدارا می‌کردیم، کشورو آروم می‌ساختیم، دموکراسی میاوردیم و کاری به کار کسی نداشتیم...

بازرگان یه آدم مؤمن و مذهبی بود، اهل نماز شب، اهل قانون، ضدخشونت.
فکر می‌کرد حالا که شاه رفت، نوبت ساختنه؛ انقلاب تموم شده، وقت اداره‌ی قانونیه.

ولی با امام خمینی و بقیه نیروهای انقلابی اختلاف پیدا کرد. چون اون‌ها می‌گفتن انقلاب تازه شروع شده، آمریکا دشمنه، باید از ریشه همه‌چی عوض شه. آخرش هم وقتی سفارت آمریکا تسخیر شد، بازرگان استعفا داد و رفت.

حالا سؤال من اینه: اگه راه بازرگان ادامه پیدا می‌کرد، آمریکا با ایران دشمن نمی‌شد؟ کودتا نمی‌کرد؟

راستش اول فکر کردم شاید آره، شاید اگه ما با دنیا خوب بودیم، اونا هم با ما خوب بودن.
ولی بعد یاد مصدق افتادم. اونم ضدآمریکا نبود، فقط نفتو ملی کرد؛ ولی آمریکا (با کمک انگلیس) تو سال ۳۲ با کودتا انداختش کنار.

پس حتی اگه بازرگانم می‌موند و شعار مرگ بر آمریکا نمی‌داد، بازم احتمال داشت آمریکا دنبال ساقط کردن نظام جدید باشه. چون ایران دیگه "شاهِ دوست آمریکا" رو نداشت. چون مستقل شده بود.

شاید با راه بازرگان، جو کشور آروم‌تر می‌شد، خشونت کمتر می‌شد، اقتصاد منظم‌تر پیش می‌رفت، ولی امنیت در برابر آمریکا؟ بعید نیست بازم دشمنی می‌کردن، فقط با روشی نرم‌تر، خزنده‌تر.

تو دنیای سیاست، فقط "آدم خوب بودن" کافی نیست، باید دید طرف مقابلت دنبال چیه...
آزادی بیان یا آزادی انتخابی؟
داشتم به این فکر می‌کردم که توی اروپا، چرا اگه فقط کسی بگه "من به آمار ۶ میلیون کشته هولوکاست شک دارم"، می‌تونن به راحتی براش چند سال زندان ببرن، ولی همونجا یه نفر وسط خیابون قرآن می‌سوزونه، پلیس ازش محافظت می‌کنه و می‌گن: "این آزادی بیانه!" 🤔
مثلاً سال پیش توی سوئد، یه نفر وسط استکهلم قرآن آورد، آتیش زد و پلیس نه تنها جلوشو نگرفت، بلکه دورش حلقه امنیتی درست کرد تا کسی بهش اعتراض نکنه. بعد رسانه‌ها هم گفتن "این حق آزادی بیانشه".
اما همون موقع توی آلمان، یه استاد دانشگاه فقط سر کلاس گفت: "آمار ۶ میلیون کشته شاید نیاز به بررسی دوباره داشته باشه" و فوراً اخراجش کردن و بعد هم بازداشت شد!
این رو بذار کنار قوانین ضد "انکار هولوکاست" توی کشورهایی مثل آلمان، اتریش یا فرانسه که حتی اگه بخوای صرفاً درباره جزئیات تاریخی‌اش تحقیق کنی، می‌تونه برات حکم زندان بیاره.
به‌نظرم اینجا دیگه اسمش آزادی بیان نیست، اسمش آزادی انتخابیه!
وقتی توهین به دین یه میلیارد و نیم نفر آزاده، ولی پرسیدن درباره یه موضوع تاریخی ممنوعه، یعنی قانون و رسانه‌ها نه بر اساس عدالت، بلکه بر اساس قدرت گروه‌های خاص عمل می‌کنن.
جالبه که حتی در دادگاه‌های نورنبرگ که بعد از جنگ جهانی دوم برگزار شد، خیلی از اسناد و شهادت‌ها تحت فشار سیاسی بود. ولی امروز اگه کسی بخواد حتی از دید تاریخی بررسی کنه، فوراً برچسب "انکار هولوکاست" می‌خوره و صداش خفه می‌شه.
من اینو وقتی دیدم که سال پیش توی سوئیس یه نویسنده فقط کتابی چاپ کرد که توش درباره "ابعاد مختلف هولوکاست" سؤال پرسیده بود. نه انکار کرده بود، نه توهین، فقط پرسیده بود. همون هفته کتابش جمع شد، خودش محاکمه شد. ولی همون زمان توی همون کشور چند نفر قرآن رو پاره کردن، فیلم گرفتن، هیچ‌کس کاری نکرد!

واقعاً این دوگانگی براتون عجیب نیست؟ چرا آزادی بیان وقتی پای یه موضوع خاص میاد وسط، کامل حذف میشه، ولی برای توهین به اسلام نه تنها آزاده بلکه حمایت هم میشه؟
به‌نظرم این سوال جدی رو باید پرسید:
آزادی بیان واقعاً آزادیه؟ یا فقط ابزاریه که هر وقت بخوان استفاده کنن، هر وقت نخوان ببندن؟
👍3
ونسان ون‌گوگ، نقاش هلندی، بخش زیادی از عمرش را با افسردگی و بحران‌های شدید روانی گذراند. او در طول زندگی خود تنها یک تابلو فروخت، اما امروز آثارش میلیون‌ها دلار ارزش دارند. ذهنی که برای اطرافیان «بیمار» به نظر می‌رسید، در حقیقت پنجره‌ای تازه به جهان هنر بود.

جان نش، نابغه‌ی ریاضی، سال‌ها با اسکیزوفرنی پارانوئید دست‌وپنجه نرم کرد. او در توهمات و صداهایی که می‌شنید، دنیایی دیگر می‌دید. اما همین ذهن متفاوت، نظریه‌هایی آفرید که بعدها جایزه نوبل اقتصاد را برایش به ارمغان آورد.

نیکولا تسلا، مخترع بزرگ، به وسواس فکری شدید و اختلالات رفتاری مبتلا بود. ولی همین وسواس، او را به سمت دقتی بی‌نظیر در طراحی و آزمایش‌ها کشاند و پایه‌گذار برق متناوب شد.

امروز، ایلان ماسک را می‌شناسیم؛ کارآفرینی که خود اعلام کرده مبتلا به اوتیسم سطح بالا (آسپرگر) است. همین تفاوت ذهنی به او کمک کرده تا مرزهای نوآوری در تکنولوژی و فضا را جابه‌جا کند.

📌 این نمونه‌ها نشان می‌ده که
ذهنی که گاهی از نگاه جامعه «مشکل‌دار» تلقی می‌شود، می‌تواند سرچشمه‌ی خلاقیت، نبوغ و تحولی بزرگ باشد.
مشکل ذهنی همیشه ضعف نیست… گاهی راهی‌ست به دنیایی تازه.
1👍1
داشتم فکر میکردم چرا هیچ وقت ما تو روابط خودمون مقصر نمیدونیم؟!

آخه یادمه یه بار سر یه پروژه با همکارم بحثمون شد. من مطمئن بودم حق با منه و همه‌چی تقصیر اون بود. بعدش هم مدام تو ذهنم مرور می‌کردم که "اگه درست کار می‌کرد این مشکل پیش نمیومد".
اما چند روز بعد که با آرامش به ماجرا نگاه کردم، دیدم وسط حرفاش پریده بودم، توضیحاتشو کامل نشنیده بودم و لحنم هم جوری بود که انگار فقط خودم درست می‌گم. اونجا بود که فهمیدم سهم من هم توی این دعوا کم نبوده.

همین اتفاق توی رابطه عاطفی هم برام افتاد. همیشه فکر می‌کردم "اون کوتاه نمیاد" یا "اون مقصره". ولی وقتی از بیرون نگاه کردم، دیدم خیلی وقتا من هم درست خواسته‌هامو بیان نکردم یا بی‌توجه بودم.

📌 روان‌شناس‌ها یه چیزی دارن به اسم تعصب خودخدمت‌رسان (Self-serving bias). می‌گن ما آدما وقتی موفق می‌شیم، دلیلشو خودمون می‌دونیم (هوش، تلاش، مهارت‌هامون) ولی وقتی شکست می‌خوریم، سریع می‌ندازیم گردن دیگران یا شرایط. این یه مکانیزم ناخودآگاهه که باعث میشه کمتر احساس ضعف کنیم.

📌 از طرف دیگه، مغز ما برای محافظت از "ایگو" یا همون خود ذهنی، تمایل داره مسئولیت‌ها رو به بیرون بندازه. چون پذیرش اشتباه، یه جور تهدید برای عزت نفس حساب میشه.

از وقتی فهمیدم این سوگیری طبیعی وجود داره، هر وقت توی رابطه یا کار به مشکلی می‌خورم، قبل از اینکه بگم "اشتباه از اون بود"، از خودم می‌پرسم:

«سهم من چی بود؟»
«آیا من هم جایی کم گذاشتم؟»

خیلی وقتا جوابش بله‌ست، و همین باعث میشه راحت‌تر با طرف مقابلم حرف بزنم و رابطه‌ها هم سالم‌تر پیش بره.
👍2
Nameyi Be Farzand
Yas
نمیدونم اهل رپ هستید یا نه من خودم خیلی اهلش نیستم ولی یکی از موزیک هایی که ارزش داره گوشتون براش خرج کنید موزیک نامه ای به فرزند از یاس هست موزیکی که واقعا خراش میندازه به قلب آدم
اگر اکسپرس ‌وی‌پی‌ان دارید آن را از روی گوشی، کامپیوتر و یا تلویزیون خود پاک کنید

🔹شرکت امنیت‌سایبری اسرائیلی، ExpressVPN (اکسپرس‌وی‌پی‌ان) را با قیمتی نزدیک به ۱ میلیارد دلار خریداری کرد.
👎5