فیزیک اندیشه
4.43K subscribers
134 photos
429 videos
6 files
307 links
مجموعه ای از سخنان و ویدئو های دانشمندان فیزیک
و مسائل مرتبط با آنها ⁦

کانال اصلی: @chanel_foundation_science

به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.iss.one/endishea?boost
Download Telegram
کانال تلگرامی فیزیک اندیشه 🔊
مجموعه ای از
سخنان ⚡️
ویدئو ها 💫
و مسائل مرتبط به دانشمندان

لذت آموختن فیزیک با دانشمندان آن

مجموعه ای از مستندات و ویدئوهای
نیل دگراس تایسون
برایان گرین
برایان کاکس
میچیو کاکو

و.......
https://t.iss.one/endishea

https://t.iss.one/endishea
هر آنچه که مربوط به دانشمندان می‌باشد از اینجا دنبال کنید
💬 https://t.iss.one/+N_4Fknvp6dVkM2E0
📌فیزیک تماشای بیرون جهان نیست، سلوک در ژرفای جهان است.🔭
#آلبرت_انیشتین
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اسرار فیزیک کوانتوم قسمت ۱
دوبله شبکه ۴
#جیم_الخلیلی
#Jim_Al_Khalili
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#گالیله و دادگاه تفتیش عقاید
از سری مقالات تاریخ علم
گالیله شخصی اجتماعی بود که در بین اشخاص با نفوذ، همراهان روشنفکری یافت.
با ارزش‌ترین دوستی او در این میان با جوان با استعداد و بلند همتی به نام «فیلیپو سالویاتی» (Filippo Salviati) بود. گالیله و دانشجویانش به طور منظم در ویلای زیبای سالویاتی واقع در ۱۵ مایلی فلورانس دیدار می‌کردند. اما گالیله حتی در این مکان شاد نیز ناآرام بود. او خواهان پذیرش و موفقیت در دنیای دیگری بود: یعنی رم یا به عبارتی کلیسا
در ۱۶۱۱ گالیله درخواستی را مبنی بر دیداری رسمی از رم جهت معرفی تلسکوپ و بیان اهمیت اکتشافات نجومی‌اش در واتیکان به منشی دوک ایالتی ارائه داد.
این برنامه مخاطرات خود را به همراه داشت. در میان اکتشافات گالیله، شواهد آزادهنده‌ای بر خلاف جزمیات کلیسا وجود داشت، مبنی بر اینکه زمین مرکز جهان است. این تفکر از جهان را منجم و ریاضی‌دان یونانی، بطلمیوس در قرن دوم ارائه داده بود و چنین عقیده‌ای در دراز مدت جزئی از باورهای راستین کلیسا به شمار می‌آمد. گالیله توانست در مشاهدات خود شواهدی دال بر حرکت اقمار مشتری به دور این سیاره و ناگوارتر از آن حرکت‌های انتقالی مریخ به دور خورشید بیابد. در قرن شانزدهم، منجمی لهستانی به نام «نیکولاس کوپرنیکوس» نظریه‌ای کیهان‌شناسی ارائه داد که بر اساس آن خورشید در مرکز عالم قرار دارد. گالیله هنگام سفر به رم در سال ۱۶۱۱ به طور کلی به نظریه‌ی کوپرنیک گراییده بود. از طرف دیگر، خورشید و ماه در متون مقدس، اجسامی کامل و بی‌نقص بودند. تلسکوپ گالیله وجود کوه‌ها و دره‌ها بر سطح ماه و لکه‌هایی بر سطح خورشید را تأیید می‌کرد.
اما در ۱۶۱۱ معارضه بین تلسکوپ و کلیسا موقتاً پنهان و خاموش بود و حضور گالیله در واتیکان موفقیتی بزرگ محسوب می‌شد. او با پاپ مقتدر، پل پنجم، دیدار کرد و مورد آمرزش و حمایت او قرار گرفت. در آن زمان و پس از آن، اقتدار علمی و فکری پاپ در اختیار کاردینال «رابرت بلارمین» (robert bellarmine) بود.
وظیفه‌ی او این بود که ادعاهای گالیله را بسنجد و رسماً سمتی اداری به او پیشنهاد کند. او در عوض نظر منجمان و ریاضی‌دانان کلیسای یسوعی کلگیو رومانو را جویا شد که در امکان رویت کوه‌ها بر سطح ماه با استفاده از تلسکوپ تردید داشتند. اما مهمتر از آن بر شواهد تلسکوپ مبنی بر حرکات ادواری مریخ و حرکات اقماری مشتری مهر تأیید نهادند.
گالیله حامی اشراف‌زاده‌ی جدیدی در رم یافت. او شاهزاده «فردریکو چزی» (Federico Cesi)، بنیانگذار و رئیس انجمن ببرها بود.
انجمن ببرها اجتماعی مخفی بود از دانشمندانی که اشتیاق و جسارت کافی جهت جستجوی دانش حقیقی را داشتند و زندگی را وقف مطالعه‌ی طبیعت و به ویژه ریاضی می‌کردند. اعضای انجمن، جوان و تندرو و در برابر دشمنان مانند ببر، تیزبین و بی‌رحم بودند. گالیله در مهمانی پرتجمل و باشکوهی که چزی برگزار کرد، مهمان افتخاری بود و مدتی بعد به عنوان عضو انجمن برگزیده شد.
گالیله دوستان با نفوذ بسیاری در رم و فلورانس پیدا کرد و البته به تحقیق، چند دشمن قسم خورده نیز داشت. سردسته‌ی آنان در فلورانس، «لودوویکو دلاکولومبه» بود که نهایتاً و خودخواسته، سردسته‌ی منتقدان گالیله شد. کولومبه در زبان ایتالیایی به معنای کبوتر است. گالیله این موضوع را با نامیدن کولومبه و همدستانش با عنوان «دسته‌ی کبوتر» به سخره می‌گرفت.
در اواخر ۱۶۱۱، کولومبه که صلاحیت علمی‌اش اندک بود، به جدال و مبارزه‌جویی با گالیله در قالب یک مبارزه‌ی فکری پرداخت:
مناظره‌ای عمومی درباره ی نظریه‌ی اجسام شناور به ویژه یخ.
یک استاد پیزایی، دعوت به مناظره رسمی را به گالیله ابلاغ کرد و گالیله با گشاده‌رویی پاسخ داد:
«« از آن رو که همواره آماده‌ی آموختن از هر کسی هستم، دعوت به بحث با دوست شما و طرح استدلال درباره‌ی موضوع مورد مناظره راهمچون عنایتی از جانب شما می‌پذیرم.»
محل مناظره، قصر پیتی بود. دو کاردینال نیز در جمع حاضران بودند. یکی از آنها «مافئو باربرینی» بود که بعدها به سِمَت «پاپ اوربان هشتم» ارتقا یافت و نقشی اساسی در مرحله‌ی نهایی داستان گالیله را ایفا کرد.
گالیله در جریان مناظره این نظریه را پیش کشید که علت شناوری یخ و اجسام شناور دیگر به سبب سبک‌تر بودن آن‌ها از مایعی است که در آن غوطه‌ورشده‌اند. کولومبه از دیدگاه ارسطو دفاع کرد مبنی بر اینکه لایه‌ی نازک و تخت یخ به علت شکل خاصش بر روی آب شناور می‌شود. گالیله به طور معمول استدلال خود را با استفاده از جزئیات تبیین کرد. او با  رأی حاضران از جمله کاردینال باربرینی برنده اعلام شد. گالیله درجریان مناظره نشان داد که قطعاتی از آبنوس حتی در اشکال بسیار نازک همواره درآب غرق می‌شود، در حالی‌که یک قطعه‌ یخ عظیم روی سطح آب باقی می‌ماند و بدین‌ وسیله رأی قاطع و موافق ناظران را به دست آورد.
#بخش_اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
🆔https://t.iss.one/endishea
👍3
گالیله یک روز پس از پیروزی در مناظره به شدت بیمار شد و در ویلای سالویاتی مورد مداوا قرار گرفت تا سلامتی خود را بازیابد. او پس از بهبودی، دیدگاه خود درباره‌ی اجسام شناور را در رساله‌ای خلاصه کرد و به همراه سالویاتی به مطالعه‌ی لکه‌های خورشیدی پرداخت. آن‌ دو، حرکت لکه‌های بزرگ را ترسیم کردند که درکنار خط استوای خورشیدی از سمت غرب به شرق حرکت می‌کرد.

آن‌گاه در بهار ۱۶۱۲ معلوم شد که گالیله و سالویاتی رقیبی دارند. این شخص خود را «آپلس» می‌نامید (Apelles). بعدها معلوم شد که او پدر کریستوفر شاینر، استادی یسوعی از باواریا است. آنچه موجب نگرانی گالیله شد، این ادعای آپلس بود که می‌گفت او برای اولین بار لکه‌های خورشیدی را مشاهده کرده است و به گمان او، این لکه‌ها تصاویر ستارگان گذرنده از مقابل خورشیدند. او نه تنها بی‌شرمانه به ادعای پیشین گالیله دست‌درازی می‌کرد، بلکه تعبیر غلطی از لکه‌ها را نیز ارائه می‌داد. گالیله همواره آمادگی بدگمانی و سوءظن شدید به دیگران را داشت و اکنون چنین وضعیتی در او غالب بود.

او چند نامه با لحنی تند نوشت و برای آپلس فرستاد و طی توافقی با چزی قرار شد انجمن ببرها، نامه‌ها را در رم منتشر کند.

گالیله در این نامه‌ها برای اولین بار بر انسجام کیهان‌شناسی کوپرنیکی پای فشرد. او مشاهداتش درباره‌ی سیارات را شاهد آورد:

«« به شما می‌گویم (سیاره‌ی زحل) نیز مانند زهره‌ی شاخی‌شکل، تحسین‌برانگیز و دقیق، مطابق با نظام بزرگ کوپرنیکی حرکت می‌کند. اکنون بادهای مساعد در جهت تأیید این نظام می‌وزند و آنگاه که راهنما فرا می‌رسد، دلیل اندکی برای ترس از بادهای ناموافق و سایه‌ها وجود دارد.»»
گالیله به زودی با رویداد محرک دیگری برای اعلام عقیده خود در مورد نظام کوپرنیک مواجه شد.  یکی از شاگردانش به نام “بندتو کاستلی”  سمت قبلی گالیله یعنی کرسی ریاضی پیزا را به دست آورد. او در نامه‌ای به گالیله نوشت که اخیراً مصاحبه‌ای آزاردهنده با “گرانددوشس پیوس کریستین”  داشته است. کاستلی نوشت:

««  سرکار علیه با استناد به متون مقدس علیه من استدلال کرد.»»

توجه آن زن به ویژه به فرازی از کتاب یوشع بود که در آن خداوند به خورشید فرمان می‌دهد برای جلوگیری از گریختن دشمنان یوشع به درون شب، از حرکت باز ایستد. آیا این سخن بیانگر گردش خورشید به دور زمین و بر خلاف ادعای کوپرنیکی نیست که می‌گفت زمین به دور خورشید ساکن حرکت می‌کند؟

گالیله خطر را احساس کرد. گرانددوشس قدرتمند بود و گالیله می‌ترسید که حمایت‌های خود را از دست بدهد. او برای اولین بار نظام کوپرنیکی خود را به طور گسترده در مواجهه‌ای جدی و گشوده با مسائل الهیاتی دید. او ابتدا نامه‌ای به کاستلی نوشت. در آن نامه اشاره کرد که گاهی اوقات اعتماد به ظاهر و صورت نوشته های انجیل اشتباه است. انجیل را باید به نحوی تعبیر کرد که در تعارض با مشاهدات مستقیم نباشد:

««  وظیفه‌ی مفسران خردمند، فهم معنای درست متون مقدس به گونه‌ای است که در توافق با شواهد فراهم‌آمده از تجربه‌ی حسی باشد.»»

او استدلال کرد که خداوند می‌توانسته به همان راحتی که یوشع را بر اساس کیهان‌شناسی بطلمیوسی امداد کرد، او را بر اساس کیهان‌شناسی کوپرنیکی یاری دهد.

نامه به کاستلی که دست به دست و سرانجام منتشر شد، تا یک سال پاسخ انتقادآمیزی را در پی نداشت. گالیله در همان ایام، ارزیابی‌های جدی‌تری ارائه داد. او متن نامه را با تأکید بر اولویت مشاهدات به جزمیات، هنگامی که این دو با هم در تعارض‌اند، گسترش داد و آن را مستقیماً برای گرانددوسش کریستین فرستاد. او نوشت:

««  هدف اولیه متون مقدس، دعوت به ستایش و عبادت خداوند و نجات روح انسان‌ها است. اما شخص در بحث از پدیده‌های طبیعی،  نباید از مرجعیت متون مقدس سود جوید بلکه باید آزمایش تجربی و تبیین‌های ضروری آن را به کار گیرد.»»

و او این سخن کاردینال “سزار بارونیوس” را خاطر نشان کرد که :

««  انجیل به ما می‌گوید چگونه به بهشت برویم نه اینکه اجرام سماوی چگونه می‌گردند.»»

اولین حمله‌ از جانب روحانیت، از سوی کشیش دومنیکن جوان به نام “توماسو کاچینی” بود که خطابه‌ای تندی را با محوریت معجزه‌ی یوشع و بیهودگی فهم چنین رویدادهای بزرگی بدون ایمان با باورها و عقاید رسمی دارد. این امر مرحله‌ای بحرانی در زندگی گالیله بود. رستون می‌گوید:

«« یک روحانی متنفذ، مشهورترین دانشمند ایتالیا و استاد گرانددوک توسکانی و دوست صمیمی کاردینال‌های قدرتمند رم را با دست‌آویز عدم اعتقاد، به ارتداد متهم کرد.»»
کاچینی و پدر “نیکولو لورینی”، یک کشیش دومنیکن دیگر، موضوع گالیله را در دادگاه تفتیش عقاید رم با ارائه‌ی نامه‌ی گالیله به کاستلی به عنوان مدرک مطرح کردند.
بخش اول
#بخش_دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
🆔https://t.iss.one/endishea
👍3
#بخش_سوم
گالیله نمی‌توانست این وقایع را نادیده بگیرد. او تمایل داشت به رم برود و با تفتیش گران مواجه شود، شاید بتواند حمایت و نفوذ کاردینال بلارمین را جلب کند که چهارسال پیش به نفع مشاهدات نجومی او گزارش داده بود. اما یک بار دیگر بر اثر بیماری به مدت چند ماه توان خود را از دست داد. سرانجام در اواخر سال ۱۶۱۵  به رم رفت.

کمیته‌ای جهت اظهارنظر تفتیش‌گران در واتیکان به بررسی ادعاهای کوپرنیکی پرداخت و نظرات آن را مانند قرار داشتن خورشید در مرکز عالم  «« احمقانه، پوچ و نوعاً ارتدادآمیز»» خواند.

دادگاه تفتیش عقاید در ملاقاتی با پاپ در ۲۵ فوریه ۱۶۱۶ دستورهای مستقیمی گرفت که بر مبنای آن گالیله نباید به تدریس و دفاع از نظام کوپرنیکی بپردازد. هرگونه سرپیچی، حبس را به دنبال خواهد داشت.

صبح روز بعد، بلارمین و یکی از اعضای دادگاه، حکم را به صورت شفاهی به گالیله اعلام داشت. گالیله تصمیم را بدون اعتراض پذیرفت و منتظر ابلاغ فرمان رسمی واتیکان شد.

فرمانی که چند هفته بعد رسید، کاملاً با ابلاغ شفاهی بلارمین مغایر بود.

فرمان، اشاره‌ای به گالیله یا مطالب منتشرشده‌اش نداشت. بلکه در عوض محدودیت عمده‌ای را برای نظام کوپرنیکی قائل می‌شد:

««  بر جماعت مقدس کلیسا آشکار شده است که عقاید نادرست فیثاغوری مبنی بر حرکت زمین و سکون خورشید که نیکلاس کوپرنیکوس ارائه داده و همگی در تعارض با متون مقدس‌اند، قبلاً اشاعه یافته و به دست افراد بسیاری رسیده است. بنابراین از آنجا که مبادا هر عقیده‌ای از این نوع تلویحاً به حقایق کاتولیکی آسیب برساند، کلیسا مقرر داشته است که نشر و اشاعه‌ی کارهای نیکلاس کوپرنیکوس متوقف بماند تا زمانی که تصحیح شوند.»»

گالیله که همواره آدمی خوش‌بین بود، از وقوع این رویداد خوشحال شد. او بر خلاف دستورهای اکید بلارمین،  تن به خودسانسوری نداد. موارد تصحیح نظام کوپرنیکی ناچیز بود. گالیله سه ماه در رم ماند و مانند همیشه بی‌پرده و صریح بود. منشی ایالتی توسکانی به او توصیه کرد:

««  بیش از این با سگ خفته سر به سر مذار.»»  و افزود: ««  شایعاتی در گرفته که ما علاقه‌ای به آنها نداریم.»»
گالیله در فلورانس دوباره بیمار شد و سال‌های ۱۶۱۷ و ۱۶۱۸ اغلب دچار افسردگی بود. او در هنگام ظاهرشدن سه ستاره‌ی دنباله‌دار در آسمان شب و در طول ۴ ماه آخر سال ۱۶۱۸ توان کافی برای مطالعه و نظریه‌پردازی درباره‌ی آنها را نداشت. گالیله تنها زمانی‌ به عمل فراخوانده شد که پدر «هوراشیو گراسی»، استاد ریاضی در کلگیو رومانو و یک محقق ممتاز،‌کتابی را منتشر و در آن استدلال کرد که ستارگان دنباله‌دار شواهد تازه‌ای علیه کیهان‌شناسی کوپرنیکی ارائه می‌دهند. گالیله بیمارتر از آن بود که خود پاسخ را فراهم کند. بنابراین، این وظیفه را به یکی از شاگردانش، ماریو گوئیدوچی، حقوقدان و فارغ‌التحصیل کلگیو رومانو واگذار کرد. رساله‌ای با عنوان گفتاری دربار‌ه‌ی ستاره‌های دنباله‌دار، زیر نام گوئیچی منتشر شد. گرچه استدلال‌ها به وضوح از آن گالیله بود.

این رویداد، پاسخ در خور گراسی را به همراه داشت و در ۱۶۲۱ و ۱۶۲۲ گالیله آن‌قدر برانگیخته و سالم بود که مانفیست بلیغ خود، سنجش‌گر (The Assayer) را منتشر کرد. در این کتاب گالیله اعلام کرد:

««  فلسفه‌ای که در این کتاب بزرگ،‌ جهان، نوشته می‌شود، در مقابل نگاه خیره‌ی ماه همچنان گشوده می‌ماند و نمی‌توان آن را فهمید مگر آن‌که شخص در ابتدا با زبان آن آشنا شود و الفبای سازنده‌اش را بخواند. این کتاب به زبان ریاضی نوشته شده و شخصیت‌های آن، مثلث‌ها، دایره‌ها و دیگر اشکال هندسی‌اند که بدون آن، فهم کلمه‌ای از کتاب ممکن نخواهد بود. بدون این‌ها شخص در هزارتویی تاریک سرگردان بر جای می‌ماند.»»

سنجش‌گر تأیید واتیکان را گرفت و کاردینال باربرینی که از گالیله در مناظره‌ با دلاکولومبه حمایت کرده بود، در نامه‌ای دوستانه و دلگرم کننده‌ای نوشت:
«« ما همیشه برای خدمت به شما آماده‌ایم.»»

زمان نشان داد که آرزوهای دلگرم‌کننده‌ی باربرینی می‌توانست بیش از این‌ها به هنگام و به جا باشد. او در ۱۶۲۳ به منصب پاپی رسید و نام اوربان هشتم را برگزید.

گالیله پس از بازیابی توان مجدد و پشت سر نهادن زمستان ضعف و بیماری،‌ در بهار ۱۶۲۴ دوباره به رم سفر کرد. او با خود تعدادی میکروسکوپ به همراه برد. طرح اصلی میکروسکوپ مانند تلسکوپ به هلندی‌ها تعلق داشت اما گالیله دستگاه را تا اندازه‌ زیادی جهت مصارف علمی بهبود بخشید. تصاویر بزرگ حشرات،‌ موجبات حیرت جماعت کلیسای رم را فراهم آورد.
بخش اول
بخش دوم
#بخش_سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
🆔https://t.iss.one/endishea
گالیله کوتاه زمانی پس از رسیدن به رم ملاقاتی با پاپ جدید اوربان هشتم داشت. بر خلاف انتظارش که باربرینی، کاردینال سابق و پاپ کنونی، مانند قبل به او وعده‌ی حمایت خواهد داد،  با نارحتی تمام با شخصیتی متفاوت روبه‌رو شد. پاپ جدید اقتدارگرا، فامیل‌دوست، ملال‌آور و در حصار گاردهای نظامی بود. با وجود این، گالیله رم را با این اطمینان که هنوز مسیر روشنی در پیش رو دارد، ترک کرد. او در نامه‌ای به چزی نوشت:
««  در پاسخ به سوآلی درباره‌ی کوپرنیک، حضرت پاپ فرمود که کلسیای مقدس فرمان به کفرآمیز بودن عقاید کوپرنیک نداده و نمی‌دهد. اما آن را نوعی گستاخی تلقی می‌کند. تا زمانی‌که دلایلی دال بر ارتداد وجود ندارد نیازی به ترس نیست.»»
اکنون تدبیر گالیله این بود که دلایل خود را به صورت فرضیه‌هایی بیان کند بدون آنکه ادعای حقیقت مطلق را داشته باشد. قالب نوشتاری او به صورت گفتگو بود. او سه شخصیت را خلق کرد که درباره‌ی مزایای دو نظام کوپرنیکی و بطلیموسی بحث کنند، اما بحث نهایتاً به راه حل قاطع و روشنی منجر نمی‌شد. دو تن از این شخصیت‌ها به پاس خاطرات مهرآمیز دوستان فلورانسی و ونیزی‌اش، «جیان فرانچسکو ساگردو»   و  «فیلیپو سالویاتی» نام گرفتند که هر دو مرده بودند. سالویاتی به جای گالیله سخن می‌گفت و ساگردو در نقش مردی عادی و غیر متخصص اما باهوش ظاهر می‌شد. شخصیت سوم، بطلمیوسی است و گالیله او را «سیمپلیچیو» نامید که در زبان ایتالیایی به معنای ساده و ساده لوح است.
گفتگو با عنوان کامل «در باب دو نظام عمده‌ی جهانی»، گالیله را به تناوب در مدت ۵ سال از ۱۶۲۴ تا ۱۶۲۹ به خود مشغول داشت. سرانجام کتاب در سال ۱۶۲۹ برای انتشار آماده بود و گالیله به رم سفر کرد تا سریعاً تأییدیه را از کلسیا بگیرد. او با اوربان دیدار کرد و با این اطمینان که مانعی در پیش نخواهد بود، بازگشت.

سپس رویداد هشداردهنده‌ای اتفاق افتاد. ابتدا چزی درگشت. گالیله امید داشت کتابش را از طریق انجمن ببرهای چزی منتشر کند و امید فراوانی به چزی به عنوان نماینده خود در رم داشت. او اکنون نمی‌دانست به کجا روی آورد. هشدار مهم‌تر دیگر، نامه‌ای مصرانه از کاستلی بود که به او توصیه می‌کرد هرچه زودتر گفتگو را در فلورانس منتشر کند. گالیله موافقت کرد. یک دلیل‌اش این بود که در آن زمان رم و فلورانس به سبب شیوع نوعی طاعون مسری در قرنطینه بودند. گالیله در گیر و دار طاعون، ناشری در فلورانس پیدا کرد و کار انتشار انجام شد. اما حکم تأییدیه کلیسا تا دو سال بعد صادر نشد و هنگامی که گفتگو منتشر شد،‌ شامل مقدمه‌ و نتیجه‌ای به قلم یکی از مأموران تفتیش عقاید رم بود. کتاب در ابتدا موافقان همراهی به دست آورد. خوانندگان مجذوب روش مورد استفاده‌ی گالیله در کتاب یعنی بحث و گفتگو بودند و شخصیت‌های داستانی کتاب، حتی سیمپلیچیوی مسخره را سرگرم‌کننده یافتند.
در اگوست۱۶۲۳ دادگاه تفتیش عقاید به ناشر گالیله دستور داد تا انتشار و فروش کتاب را متوقف کند. این حرکت ناگهانی به سبب خشم اوربان بود که استدلال‌های زیرکانه‌ی سالویاتی و ساگردو و پاسخ‌های سست و بی‌اساس سیمپلیچیو به برخی از دیدگاه‌های خود برخورده بود. اوربان کمیته‌ای را به ریاست برادرزاده‌اش، کاردینال فرانچسکو باربرینی، برای بازنگری کتاب تعیین کرد.کمیته در سپتامبر گزارشی به اوربان فرستاد و بررسی موضوع  به دادگاه تفتیش عقاید واگذار شد.
محاکمه
گالیله پس ازتأخیر فراوان (او یک بار دیگر بیمار شد و طاعون نیز بازگشت)، در فوریه ۱۶۳۳ برای دفاع از خود در برابر دادگاه تفتیش عقاید به رم رسید. محاکمه در ۱۲ آوریل آغاز شد. بازجویان به حکمی نظر داشتند که بلارمین در سال ۱۶۱۶ به گالیله اعلام کرده بود.فرانچسکو نیکولینی، سفیر توسکانی در رم، ماجرا را برای داره متبوع خود در فلورانس چنین گزارش کرد:
««  مشکل اصلی دراینجاست: این آقایان (بازجویان) خاطر نشان کردند که در سال ۱۶۱۶ به او (گالیله) دستور داده‌اند درباره‌ی حرکت زمین هیچ‌گونه بحث و گفتگویی نکند. سخنی از عدم حمایت یا دفاع از نظریه در میان نبود. در عوض گالیله ادعا کرد که این مطلب به این شکل در حکم وجود ندارد. در حکم آمده است که نبایداز نظریه‌ی مزبور دفاع کرد. او ابزاز داشت که حق دفاع و تبرئه خود را دارد. چرا که مطالب کتابش به هیچ وجه نشان نمی‌دهد که او قصد حفظ نظریه‌ ودفاع از آن را داشته است … یا آن را به عنوان باوری تغییرناپذیر و همیشگی مطرح می‌کند.»»
مورخان درباره‌ی وزن و اهمیت مدرک از هر دو جنبه بحث کرده‌اند و بر اساس یک مبنای سفت و سخت قانونی، نتیجه گرفته‌اند که گالیله دست بالا را داشته است. (فراتر از اینها، باید افزودکه حکم ۱۶۱۶ هرگز ارائه نشد یاحتی به عنوان مدرک به کار نرفت) اما برای بازجویان گزینه‌ای تحت عنوان تبرئه مطرح نبود. آنهاآنچه را راه حلی منطقی به نظر می‌رسید، پیشنهاد دادند.
بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
#بخش_چهارم
بخش پنجم
🆔https://t.iss.one/endishea
👍1
#بخش_پنجم
گالیله اشتباه خود را بپذیرد، دفاعیه را امضاء کند و مجازات سبکی برایش تعیین شود. گالیله پذیرفت و تسلیم شد. اما زمانی‌که حکم نهایی در ۲۲ ژوئن اعلام شد، بسیار ناگوارتر و خشن‌تر از آن بود که گالیله آن را تصور می‌کرد: کتابش در فهرست کتاب‌های ممنوعه قرار گرفت و خود را به حبس ابد محکوم کردند.

پرده‌ی آخر

دوستان گالیله همواره بیشتر از دشمنان او بودند. دوستانش اکنون که او مغلوب دشمنانش بود، برای جبران آسیب و ویرانی قدم پیش نهادند. نیکولوی سفیر ترتیبی داد که حکم بازداشت و توقیف ابلاغ شده، زیر نظر اسقف آسکانیو پیکولومینی سینایی تغییر یابد. زندان گالیله، قصر اسقف در سینا بود و شاعران، دانشمندان و موسیقی‌دانان به افتخار گالیله مدام از آنجا بازدید می‌کردند. گالیله دوباره به مسائل علمی روی آورد. به آن دسته از مسائل که به دور از مخمصه‌ها و گرفتاری‌های مذهبی بود.

او گفتگویی را در «« و علم جدید»» ترتیب داد که دستاوردهایش را در حوزه‌ی حرکت طبیعی (علم اول) و همچنین بررسی مسائلی در مورد استحکام  و قوت مواد (علم دوم) در بر می‌گرفت. سه گفتگوکننده‌ی کتاب، دوباره سالویاتی، ساگردو و سیمپیلیچیو بودند. اما اکنون آنها سه دوره از زندگی نویسنده را نشان می‌دادند. سالویاتی، گالیله خردمند در کهنسالی؛ ساگردو، گالیه در سال‌های میانی عمر در پادوا و سیمپیلیچیو، گالیله جوان.

گالیله نمی‌توانست در سینا بماند. نامه‌های دخترش ویرجینیا که اکنون خواهر ماریا سلست خوانده می‌شد و در دیر سنت ماتیو در شهر آرچِتری در نزدیک فلورانس مقیم بود، خاطرات عمیق گذشته را برمی‌انگیخت. او از قبل خانه‌ای در آرچتری خریده بود تا در مجاورت ویرجینیا و دختر دیگرش، لویا، که او نیز راهبه‌ای در دیر بود،‌باشد. برای همین از پاپ درخواست صدور مجوز برای عزیمت به آرچتری نمود. سرانجام، درخواست پذیرفته شد. اما تنها پس از آنکه خبر  رسید ماریا سلست به سختی بیمار است و مهمتر از  آن گزارش مأموران پاپ مبنی بر اینکه مجازات آسانگیرانه فرد مرتد متناسب با جرم او نیست، فرمان پاپ به این صورت اجرا شد که گالیله به خانه‌اش بازگردد و در آنجا تحت نظارت دائم باشد.
گالیله در اواخر ۱۶۳۳ در آرچتری مقیم شد و به مدت چند ماه به مراقبت از ویرجینیا پرداخت. او هرگز بهبود نیافت و در بهار ۱۶۳۴ درگذشت. این رویداد برای گالیله ضربه ای کارا بود. اما یک بار دیگر، کار، نیروی دوباره را به او بازگرداند. او به مدت سه سال بر گفتارهایی در باب دو علم جدید متمرکز شد. این کتاب که به عبارتی آخرین شاهکارش بود، در ۱۶۳۷ تکمیل شد و در ۱۶۳۸ در هلند و پس از اینکه دست‌نوشته به صورت غیر قانونی از ایتالیا خارج شد، منتشر گردید.

در این زمان گالیله بینایی خود را از دست داده بود. اوربان از روی اکراه به گالیله اجازه‌ی سفری کوتاه را به فلورانس جهت درمان صادر کرد.

اما گالیله با وجود همه‌ی رنجی که تحمل کرد، ایمان خود را از دست نداد. استیلمن دریک، نویسنده‌ی معاصر تاریخ علم می‌نویسند:

«« وجدان و ضمیر گالیله روشن بود، هم در مقام یک کاتولیک و هم در مقام یک دانشمند. از یک سو احساس می‌شود که او به گونه‌ای مأیوسانه می‌نوشت گویا همه‌چیز را در علم مدفون ساخته است. اما از سوی دیگر هرگز آن گونه که تصور می‌شد، حمایت خود را از دین و ایمان دریغ نداشت.»»

کلیسا حمایت مجدد خود از گالیله را اعلام کرد و البته برای آنچه اتفاق افتاد متحمل رنج بسیار شد. گالیله تنها برخی از رؤسای کلیسا را در مورد آن اتفاقات مقصر می‌دانست.
پایان

منبع: کتاب زندگی و زمانه‌ی فیزیک‌دانان پیشرو، نوشته‌ی ویلیام اچ.کراپر

بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
#بخش_پنجم
🆔https://t.iss.one/endishea
👍4
Forwarded from فیزیک اندیشه
عملکرد کانال در چه سطح میبینید؟ ( لطفا اگه مشکلی هست در کامنت اعلام کنید )
Anonymous Poll
46%
عالی
46%
خوب
4%
بد
5%
خیلی بد
👍17👎4
.
سال جدید میلادی بر همگان و جهانیان مبارک

کانال تلگرامی فیزیک اندیشه⚡️
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
🎉1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد از زمین به کجا میرویم ؟!

تابحال به این فکر کردید بعد زمین چند تا مقصد برای انسان وجود دارد و ما به کدامیک نقل مکان خواهیم کرد ؟
دو سوال اساسی و کوتاه وجود دارد:
کی؟ و کجا؟ با این مستند همراه باشید تا متوجه شوید
#نیل_دگراس_تایسون
#Neil_deGrasse_Tyson
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
اگر برای یک اشتباه هزار دلیل بیاورید، در واقع هزار و یک اشتباه از شما سرزده است.
#ابوعلی_سینا

#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
👍9👎2
بعضی ها معتقدند علم مجموع ِ دانش ما از جهان است، یعنی کتابخانه ی عظیمی از دانسته ها، اما کاربرد علم در مرز بین شناخته و ناشناخته رخ می دهد. وقتی بر شانه های غولان بایستیم با چشمانی باز به تاریکی خیره می شویم، چشمانی که از چیزی نمی هراسند بلکه شگفت زده هستند.

#برایان_کاکس 
#Brian_Edward_Cox
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#بخش_اول
نظریه پروفسور #استیون_هاوکینگ  #Stephen_William_Hawking درباره بیگ بنگ و منشاء جهان، در مجله «High-Energy Physics» منتشر شده است. او با همکاری «توماس هرتوگ» از دانشگاه کاتولیک لوون این نظریه را ارائه کرده بود.

نظریه‌های مدرن بیگ بنگ پیش‌بینی می کنند که جهان محلی ما با فرایند کوتاه تورم به وجود آمد؛ به عبارت دیگر، تنها در کسری از ثانیه پس از بیگ بنگ، جهان با سرعت زیادی انبساط پیدا کرد. اما باور کلی بر این است که وقتی تورم آغاز می شود، این پروسه در برخی نواحی هیچگاه متوقف نمی شود. گفته می شود که اثرات کوانتومی می توانند در برخی نواحی جهان باعث تداوم ابدی تورم شوند. پس از منظر جهانی، تورم ابدی است. بخش قابل مشاهده جهان ما می تواند یک جهان قابل سکونت باشد؛ ناحیه‌ای که در آن تورم به پایان رسیده و ستاره‌ها و کهکشان‌ها به وجود آمده‌اند.

پروفسور هاوکینگ در پائیز سال گذشته در مصاحبه‌ای اعلام کرد: «نظریه عادی تورم ابدی پیش‌بینی می کند که جهان ما مثل یک فراکتال(برخال) بی نهایت است، با موزائیکی از جهان‌های مختلف که با اقیانوسِ در حال تورم از هم جدا شده اند. قوانین محلی فیزیک و شیمی می توانند از یک جهان پاکتی به جهان دیگر با هم فرق داشته باشند و با هم یک چندجهانی را تشکیل دهند. اما من هرگز کسی را ندیده‌ام که طرفدار چندجهانی باشد. اگر مقیاس جهان‌های مختلف در چندجهانی بزرگ یا بی‌نهایت باشد، امکان آزمایش نظریه وجود نخواهد داشت.»

پروفسور هاوکینگ و پروفسور هرتوگ در مقالۀ جدید خود می گویند که این شرح از تورم ابدی بعنوان نظریه بیگ بنگ اشتباه است. هرتوگ خاطر نشان کرد: «مشکل مربوط به توضیح رایج تورم ابدی این است که در آن یک جهان پس زمینه موجود فرض می شود که بر اساس نظریه نسبیت عام اینشتین تکامل می یابد و اثرات کوانتومی را بعنوان نوسانات کوچک در اطراف آن توصیف می کند. ما پیش‌بینی می کنیم که جهان‌مان در بزرگترین مقیاس هم محدود است. پس یک ساختار فراکتال به شمار نمی رود.»

نظریه تورم ابدی که تیم محققان مطرح کردند، بر پایه نظریه ریسمان استوار است: شاخه‌ای از فیزیک نظری که در تلاش است با توصیف اجزای اصلی جهان بعنوان ریسمان‌های کوچکِ در حالِ ارتعاش، گرانش و نسبیت عام را با فیزیک کوانتومی به هم پیوند دهد. این دو پروفسور برجسته از مفهوم نظریه ریسمان و هولوگرافی استفاده کردند؛ بر طبق این مفهوم، جهان یک هولوگرام پیچیده و بزرگ است: واقعیت فیزیکی در فضاهای سه بعدی معین می تواند به بازتاب دو بعدی در سطح کاهش پیدا کند. پروفسور هاوکینگ و هرتوگ نوع دیگری از این مفهوم هولوگرافی را ایجاد کردند که هدف از آن تلفیق بُعد زمان در تورم ابدی است. آنها توانستند با این کار، تورم ابدی را بدون تکیه بر نظریه نسبیت عام اینشتین، توضیح دهند. در نظریه جدید، تورم ابدی به حالت بدونِ زمان کاهش پیدا می کند. در ویدئوی زیر پروفسور توماس هرتوگ از نظریۀ جدید خود که با همکاری استیون هاوکینگ انجام شده، می گوید
پروفسور هرتوگ افزود: «وقتی تکامل جهان‌مان را در زمان‌های گذشته بررسی می کنیم، در مواقعی به آستانۀ تورم ابدی می رسیم؛ جایی که مفهوم آشنایمان از زمان دیگر هیچ معنای خاصی پیدا نمی کند.» نظریه «عدم وجود مرز» پروفسور هاوکینگ پیش‌بینی می کند که اگر در زمان به آغاز جهان بازگردید، جهان کوچک شده و مانند یک گوی بسته می شود؛ اما این نظریه جدید، آن را تغییر می دهد. به گفته آقای هرتوگ، مرزی در گذشته ما وجود دارد.

فیزیکدانان از نظریه جدید این دو دانشمند برای انجام پیش‌بینی‌های قابل اطمینان دربارۀ ساختار کلی جهان استفاده کردند. بر طبق پیش‌بینی آنها، جهانی که از تورم ابدی در مرز گذشته به وجود آمده است، محدود و بسیار ساده‌تر از ساختار فراکتال بی‌نهایت می باشد که توسط نظریه قدیمی تورم ابدی، پیش بینی شده بود. اگر نتایج آنها در تحقیقات بعدی مورد تایید قرار بگیرد، می تواند تبعات مهمی در خصوص الگوی چندجهانی داشته باشد.
پروفسور هاوکینگ بیان کرد: «یافته‌های ما نشان از کاهش قابل توجه چندجهانی دارد. همین عامل باعث قابل پیش‌بینی و قابل آزمایش بودن نظریه می شود.» اکنون پروفسور هرتوگ درصدد مطالعه پیامدهای نظریه جدید در مقیاس‌های کوچک‌تر است و امکان بررسی آنها با تلسکوپ‌های فضایی فعلی وجود دارد. به باور او، امواج گرانشی ازلی که در هنگام خروج از تورم ابدی ایجاد شدند، ابزار مهمی برای آزمایش به شمار می روند. انبساط کیهان از زمان آغازین به این معناست که چنین امواج گرانشی می توانند طول موج‌های خیلی بلندی داشته باشند؛ اما رصدخانه موج گرانشی فضایی اروپا «LISA» می تواند آن امواج را تشخیص بدهد.

چطور باید آخرین مقاله استیون هاوکینگ را فهمید
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.iss.one/endishea
🔥2👎1🤔1
#بخش_دوم
تصویر معمول ما از کیهان‌شناسی این است که جهان ما با رویداد بیگ بنگ آغاز شد و سپس وارد دوره انبساط خیلی سریع شد که با نام تورم شناخته می شود. این رویداد باعث پیدایش عوامل مورد نیاز حیات در جهان شد. مشکل اینجاست که تورم از حرکت باز نمی ایستد. در جهان ابتدایی، قوانین عجیب مکانیک کوانتومی بر تورم حکمرانی می کردند و باعث می شدند که جهان به شیوه‌های غیر منتظره‌ای رفتار کند. برای مثال، بر طبق مکانیک کوانتومی، ذرات می توانند بطور تصادفی از خلاء به وجود آمده و دوباره از بین بروند و این پدیده به نوسان کوانتومی معروف است. اگر نوسان های کوانتومی را در ابتدای جهان در نظر بگیریم، می توان فرض کرد که آنها باعث شدند بخش هایی از جهان در مقایسه با بخش های دیگر سریع تر دچار تورم شوند. یعنی بیشتر توضیح های مربوط به تورم این ویژگی را دارند که تورم در برخی مناطق تداوم می یابد و جهان تا ابد به تورم خود ادامه می دهد.
بر این اساس، ما باید در حبابی کوچک از چندجهانی که دارای جهان‌های موازی است، زندگی کنیم؛ در این جهان، تورم متوقف شده و ستاره‌ها شکل گرفته‌اند. با این حال، چندجهانی به طور پیوسته جهان‌های جدید و در حالِ تورم ایجاد می کند و مانند یک فراکتال رشد می کند. چنین جهانی باید بسیار غیر یکدست باشد؛ این جنبه در مقاله هاوکینگ، بررسی شده است. اگر جهان را بعنوان یک بادکنک در نظر بگیریم، دمیدن هوا به درون آن مثل تورم سریع است. اما تورم ابدی مانند بادکنکی است که ناگهان از حالت ارتجاعی باز ایستاده و دیگر منبسط نمی شود. نظریه‌های تورم ابدی و چندجهانی بسیار قوی هستند، زیرا می توانند وجود موجودات هوشمندی مثل ما را در صورت ادغام با اصل آانتروپی توضیح دهند.

برای اینکه حیات وجود داشته باشد، جهان باید شباهت زیادی به آنچه در حال حاضر در آن زندگی می کنیم، داشته باشد. برای مثال، اگر سیاره‌ها به وجود نمی آمدند، دانستن اینکه حیات چگونه می تواند وجود داشته باشد، بسیار سخت بود. اگر فقط یک جهان وجود داشته باشد، این احتمال خیلی اندک خواهد بود که دقیقا مثل جهان ما باشد. با این وجود، اگر بی‌نهایت جهان وجود داشته باشد، منطقی است که دستکم یکی از آنها حاوی حیات باشد. اما آیا این توضیح برای کیهان کافی است؟ ما هیچ کدام از این جهان‌های موازی بی‌نهایت را ندیده‌ایم!

در مقالۀ جدید، استیون هاوکینگ و همکارش توماس هرتوگ از یک مدل برای جهان ما استفاده می کنند تا ساختارش را بررسی کنند. آنان از روشی موسوم به هولوگرافی استفده کردند: کاهش دادن فضاهای سه بعدی به فراکتال‌های دو بعدی در یک سطح؛ هدف از این کار، محاسبۀ این است که جهان چه شکلی می باشد. نهان ماندن یک بعد کامل زمینه را برای انجام چنین مدل‌سازی ِ تسهیل می بخشد. آنان با در نظر گرفتن احتمال نوسان‌های کوانتومی تصادفی به احتمال بادکنک مانند بودن چندجهانی و یا صاف بودن آن پرداختند. یافته‌های آنان نشان می دهد که جهان صاف و مسطح است. یعنی تورم ابدی شاید آن پیامدی نباشد که دانشمندان انتظارش را داشتند.

در عوض، چندجهانی فاصلۀ زیادی با بی‌نهایت دارد، اگرچه احتمال دارد بیش از یک جهان وجود داشته باشد. اما وجود تعداد اندک جهان‌های موازی احتمالی قابل ارجح‌تر به تعداد بی‌نهایت است؛ یعنی می توانیم ماهیت و مکان آنها را مشخص کنیم. همچنین می توان به بررسی این نکته پرداخت که آیا آنها آثاری از خود در تابش بر جای مانده از بیگ بنگ به جای گذاشته‌اند یا خیر. اگرچه این یک مدل بیش نیست، اما بررسی مستقیم مفهوم تورم ابدی در پس زمینه کیهان شناسی کوانتومی کاری تازه و هیجان‌انگیز است. اگرچه این مقالۀ آخر هاوکینگ می باشد، اما او در اواخر زندگی خود روی چند نظریه دیگر هم کار کرد. برای مثال، او به همراه کیهان‌شناسانی مثل ملکوم پری از دانشگاه کمبریج و اندی استرومینگر از دانشگاه هاروارد در تلاش بود تا ببیند آیا اطلاعات فیزیکی می توانند تا همیشه در سیاهچاله ناپدید شود یا خیر.
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.iss.one/endishea
👍2