احسان‌نامه
7.81K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.44K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
احسان‌نامه
🌕 برندۀ نوبل ادبیات چطور انتخاب می‌شود؟ @ehsanname احسان رضایی: آکادمی نوبل به عادت هر ساله، اسناد ۵۰ سال پیش خودش را آزاد کرد و از جمله فهرست ۱۰۳ کاندیدای نوبل ادبی ۱۹۶۹ هم منتشر شد (اینجا +). این‌طوری معلوم شد که در این سال، از بین ادیبان بزرگ و مشهوری مثل…
🌕 برندۀ نوبل ادبیات چطور انتخاب می‌شود؟
@ehsanname
آکادمی نوبل هر سال اسناد ۵۰ سال پیش خودش را آزاد می‌کند. امسال هم اگرچه اعلام کردند به علت کرونا بازدید از این اسناد فقط با وقت قبلی ممکن است (+) اما بالاخره یک خبرنگار سوئدی اسناد را دیده و ماجرای انتخاب برندۀ نوبل ادبی ۱۹۷۰ را تعریف کرده است که اصلاً هم سیاسی نبوده!
🔹طبق گزارشی که گاردین از یک روزنامه سوئدی ترجمه و منتشر کرده (+)، سال ۱۹۷۰ و زمان اعلام نام آلکساندر سولژنیتسین روس به عنوان برنده، خود آکادمی هم از این انتخاب نگران بوده. بیش از همه آرتور لوندکویستِ شاعر مخالف بوده که می‌گفته می‌ترسد دادن جایزه به نویسندۀ منتقد سیاستهای دولت شوروی، بیشتر به ضرر او تمام شود. لوندکویست گفته اعطای این جایزه در وقع اعلام مخالفت با شوروی است و جایزه نوبل نباید به میدان نبرد سیاسی تبدیل شود. قبل از این تاریخ، نوبل در ۱۹۵۸ بوریس پاسترناک، دیگر نویسندۀ روس مخالف مقامات شوروی را برنده اعلام کرده بود که پاسترناک به اجبار نوبل را رد کرد و علیه آن بیانیه داد و حتی انتشار رمان «دکتر ژیواگو» هم ممنوع شد. بعد در سال ۱۹۶۵ نوبل ادبیات به میخائیل شولوخف رسید که این یکی در شوروی چهرۀ موجهی به حساب می‌آمد. در گزارش آن جلسۀ کذا آمده که هنری اولسون، دیگر عضو اکادمی سوئد جواب لوندکویست را این‌طوری داد که: «درست به همان دلیل که در سال ۱۹۶۵ جایزه را به شولوخفِ طرفدار استالین دادیم، حالا انصاف حکم می‌کند که بتوانیم جایزه را به نویسندۀ منتقد سیستمی مثل سولژنیتسین بدهیم». یعنی استاد نه تنها گفته جایزۀ ۱۹۷۰ را داریم سیاسی می‌دهیم که فرموده در ۱۹۶۵ هم همین بساط بود. اینجا لوندکویست گفته حالا گور بابای سیاست، «آیا نوشته‌های او واقعاً خوب هستند؟» لوندکویست معتقد بوده نوشته‌های سولژنیتسین در مقایسه با دیگر رمان‌های قرن بیستم، ابتدایی و کسل‌کننده هستند. اولسون هم با این حرف مخالفتی نداشته، اما گفته عوضش آثار سولژنیتسین «دارای خرد انسانی ، قدرت همدلی و توانایی هنری عظیم» است. و خلاصه هرچی لوندکویست گفته نوبل را بدهیم به پابلو نرودا یا پاتریک وایت، بقیه به خرجشان نرفته است. اینطوری نوبل ادبی ۱۹۷۰ به آلکساندر سولژنیتسین می‌رسد؛ سال ۱۹۷۱ نوبل را به پابلو نرودا می‌دهند و سال ۱۹۷۳ به پاتریک وایتِ استرالیایی.

🔸طبیعتاً همان‌طور که خود اهالی آکادمی سوئد حدس زده بودند، این نوبل دردسرساز شد. سولژنیتسین می‌ترسید اگر برای گرفتن جایزه از کشور خارج شود، تابعیتش باطل شود و دیگر نتواند برگردد. اول پیشنهاد دادند جایزه در سفارت سوئد در مسکو به او داده شود که سولژنیتسین قبول نکرد و شاکی شد که چرا باید جایزه‌اش را در مراسمی خصوصی و مخفیانه بگیرد؟ بعد قرار شد دبیر آکادمی سوئد، جایزه را بردارد ببرد به آپارتمانش در مسکو که به او ویزا ندادند. سولژنیتسین نامه‌ای به بنیاد نوبل نوشت و وصیت کرد اگر آن‌قدر عمر نکرد که جایزه‌اش را بگیرد، این جایزه را به پسرش بدهند. البته او متن سخنرانی نوبلش را هم نوشته بود و یک روزنامه‌نگار سوئدی که توانست با سولژنیتسین ملاقات کند، دست‌نوشتۀ این سخنرانی را مخفیانه به هلسینکی فنلاند رساند. متن تندی که در آگوست ۱۹۷۲ منتشر شد و احساسات زیادی را در جهان برانگیخت. در این متن بود که اولین بار نام «مجمع‌الجزایر گولاگ» (اردوگاه‌های کار اجباری و نام کتاب معروف خودش) را آورد و باعث خشم سران شوروی شد.عاقبت سولژنیستین از شوروی تبعید شد و سال ۱۹۷۴ و ضمن تبعید، مدال نوبل ادبی را دریافت کرد (عکس پایین).
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺کتاب‌فروشی سمیر منصور، بزرگترین کتاب‌فروشی و ناشر غزه، با بمب‌های اسرائیلی ویران شده. (+) جوان‌ها کتابهای باقیمانده را از زیر آوار نجات داده‌اند (+) @ehsanname
📖 در غزه چه کتابهایی می‌خوانند؟ در صفحۀ اینستاگرام «کتاب‌فروشی سمیر منصور» بزرگترین کتاب‌فروشی غزه که با بمب‌های اسرائیلی ویران شده، تبلیغ کتابهای این کتابفروشی دیده می‌شود. علاوه بر رمان‌های عربی و کتابهای مذهبی، رمان‌های خارجی مثل «جنایت و مکافات» (فیودور داستایوسکی)، «قمارباز» (فیودور داستایوسکی)، «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» (آگاتا کریستی)، «بابا لنگ‌دراز» (جین وبستر)، «قطار شبانه لیسبون» (پاسکال مرسیه)، «داغ ننگ» (ناتانیل هاثورن)، ... و کتابهای موفقیت نظیر «هفت عادت مردمان موثر» (استفان‌ کاوی)، «پدر پولدار پدر بی‌پول» (رابرت کیوساکی‌) و «هنر بی‌خیال شدن» (مارک منسون) هم در این صفحه هست @ehsanname
Dar Kamin...
Ahmad Reza Ahmadi
🎧 «گلی را فراموش کرده‌ام که بر چهره‌ام می‌تابید ... بانو مرا دریاب ...» ۳۰ اردیبهشت‌ماه زادروز استاد #احمدرضا_احمدی است. عاشقانۀ معروفِ آقای شاعر بشنویم با صدای خودش و موسیقی کارن همایونفر در آلبوم «دوستت دارم» @ehsanname
🔹احمدرضا احمدی شاعر، مدتی در کانون پرورش فکری و هنری کودکان فعال بود. احمدی در آنجا بخشی راه انداخته بود با عنوان «مرکز تهیۀ نوار و صفحه برای کودکان و نوجوانان». در این مرکز مجموعه‌ای غنی از صدای شاعران معاصر، کتاب صوتی قصۀ کودکان، زندگی و آثار موسیقدان جهان و آوازهای محلی ایران تهیه و تولید شد. بخشی از این آرشیو صوتی را در سایت forkanoon آپلود کرده‌اند، می‌توانید هم خودتان بشنوید و خاطره‌بازی کنید، هم برای فرزندانتان دانلود کنید. @ehsanname
Vaghti Ke Bacheh Boodam
Farhad
🎼 «وقتی که من بچه بودم آب و زمین و هوا بیشتر بود‏ ...» شعر #اسماعیل_خویی با صدای فرهاد (که البته با متن منتشرشدۀ شعر در دفتر «بر بام گردباد» تفاوتهایی دارد). امروز اسماعیل خویی درگذشت @ehsanname
🔺نمونه نقاشی‌های میلان کوندرا، نویسندۀ نامدارِ چک که در پاریس به نمایش درآمدند. بعضی از این نقاشی‌ها جلد کتابهای کوندرا بودند. ظاهراً کوندرا نقاشی را از دهه ۱۹۷۰ شروع کرده؛ وقتی که با همسرش به یک آپارتمان در شهر رِن فرانسه آمدند و کوندرا سعی می‌کرده با کشیدن نقاشی و آویختن ‌آن‌ها بر روی دیوار‌های خالی همسرش را خوشحال کند. (منبع +) @ehsammae
Hamlet dar Baran
RadioSaan
🎧 داستان «هاملت در نم‌نم باران» از زنده‌یاد اصغر عبداللهی با صدای مهدی پاکدل (از پادکست رادیوسان) @ehsanname
📖کدام ترجمۀ آنا کارنینا را بخوانیم؟
سال پیش ترجمۀ جدیدی از شاهکار لئو تولستوی منتشر شد. برای مقایسه بین ترجمه‌های معروف این اثر، بخش افتتاحیه آن را با پنج ترجمه بخوانید (به نقل از اینستاگرام جعبه) با این توضیح که: مشفق همدانی از فرانسه ترجمه کرده، بیگدلی خمسه از انگلیسی و سه ترجمۀ دیگر از روی اصل روسی انجام شده.
@ehsanname
🔸ترجمه قازار سیمونیان (آنا کارنینا ۱۳۳۵): همۀ خانواده‌های نیکبخت شبیه یکدیگرند، اما چگونگی سیه‌بختی هر خانواده‌ای مختص به خود آن است. خانه اوبلونسکی‌ها وضع درهم و برهم و آشفته‌ای داشت. زن باخبر شده بود که شوهرش با دختری فرانسوی - خانم آموزگار سابق آن خانواده - رابطه عاشقانه‌ای دارد و به وی اخطار کرده بود که دیگر حاضر نیست با او در زیر یک سقف زندگی کند. سه روز بود که این وضع ادامه داشت و نه تنها زن و شوهر بلکه همۀ افراد آن خانواده از این جریان ناراحت و منزجر بودند. ... خانم از اتاقش خارج نمی‌شد و شوهر روز سوم بود که به خانه نیامده بود. بچه‌ها سرگردان و گیج در سرسرای خانه به این سو و آن سو می‌دویدند. خانم آموزگار انگلیسی با زن خانه‌دار دعوا کرده و به یکی از دوستان نامه نوشته و از وی خواستار شده بود که برای او در جستجوی کار دیگری باشد.

🔹ترجمه مشفق همدانی (آنا کارنین ۱۳۴۲): خانواده‌های خوشبخت همه به مثل هم‌اند، اما خانواده‌های بدبخت هر کدام بدبختی خاص خود را دارند. در خانۀ ابلونسکی کارها همه درهم بود. زن دریافته بود که شوهرش با پرستار قبلی بچه‌هایش که زنی فرانسوی بود سروسرّی دارد و گفته بود که دیگر نمی‌تواند با او زیر یک سقف به سر ببرد. این وضع سه روز بود که ادامه داشت و نه فقط زن و شوهر از آن رنج می‌بردند بلکه سنگینی آن بر همۀ خانواده محسوس بود. ... بانوی خانه از اتاق خود بیرون نمی‌آمد و آقا دو روز بود که در خانه آفتابی نشده بود. بچه‌ها هی از این اتاق به آن اتاق می‌دویدند و پرستار انگلیسی‌شان با موهای سفیدش در خانه دائم بگومگو کرده و یادداشتی به دوستش نوشته بود که جای دیگری برایش پیدا کند.

🔸ترجمه منوچهر بیگدلی خمسه (آنا کاره‌نین ۱۳۶۳): همۀ خانواده‌های خوشبخت به هم شبیه‌اند، اما تیرہ‌بختی یک خانوادۀ بدبخت مخصوص به خود است. در خانۀ ابلانسکی همه چیز وارونه شده بود. زن خانه به سر و سرّ شوهرش با معلمۀ سابق فرانسوی‌شان پی برده بود و اعلام کرده بود که دیگر نمی‌تواند با این شوهر در یک کاشانه زندگی کند. اکنون سه روز بود که این وضع ادامه داشت و بر این زوج و همۀ اعضای خانواده و دور و بری‌ها تأثیری غم‌انگیز گذاشته بود. ... زن از اتاق خودش خارج نمی‌شد و شوهر از بام تا شام بیرون از خانه بود. کودکان در گوشه و کنار خانه می‌پلکیدند و نمی‌دانستند چه کنند. معلمۀ انگلیسی با سرایدار نزاع کرده بود و با نوشتن نامه‌ای به یکی از دوستانش از او خواسته بود جای تازه‌ای برایش پیدا کند.

🔹ترجمه سروش حبیبی (آنا کارنینا ۱۳۷۸): خانواده‌های خوشبخت همه به مثل هم‌اند، اما خانواده‌های شوربخت هر کدام بدبختی خاص خود را دارند. در خانۀ آبلونسکی کارها همه آشفته بود. زن دریافته بود که شوهرش با پرستار پیشین بچه‌ها که زنی فرانسوی بود سروسرّی دارد و گفته بود که دیگر نمی‌تواند با او زیر یک سقف به سر ببرد. این وضع سه روز بود که ادامه داشت و نه فقط زن و شوهر از آن رنج می‌بردند بلکه سنگینی آن بر همۀ اعضای خانواده و خانگیان محسوس بود. ... بانوی خانه از اتاق خود بیرون نمی‌آمد و آقا دو روز بود که در خانه آفتابی نشده بود. بچه‌ها همچون خیل سرگشته از این اتاق به آن اتاق می‌دویدند و پرستار انگلیسی‌شان با گیس سفید خانه بگومگو کرده و یادداشتی به دوستش نوشته بود که جای دیگری برایش پیدا کند.

🔸ترجمه حمیدرضا آتش‌برآب (آنا کاری‌نینا ۱۳۹۹): خانواده های خوشبخت همه‌شان لنگۀ هم‌اند، ولی هر خانوادۀ بدبختی مصیبت خودش را دارد. در منزل آبلونسکی‌ها هوا پس بود. خانم خانه بو برده بود که شوهرش با معلم سرخانۀ فرانسوی سابق بچه‌ها رابطه داشتند و بنابراین به شوهرش گفته بود که دیگر محال ممکن است بتواند با او زیر یک سقف زندگی کند و سه روزی هم می‌شد که وضع به همین منوال بود. خلاصه که جو سنگینی حاکم بود، هم بین زن و شوهر و هم خدمتکارها و باقی اهالی خانه. ... خانم که از اتاقش پا بیرون نگذاشته بود و آقا هم سه روز می‌شد که اصلاً در خانه آفتابی نشده بود. بچه‌ها هم ول شده بودند به امان خدا. پرستار انگلیسی بچه‌ها با خانم بزرگ خانه بحثش شده و به دوستش یادداشت فرستاده بود تا جای دیگری برایش پیدا کند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺ماجرای تبریک تولد به مرحوم پرویز مشکاتیان خاطرتان هست؟ ماه پیش، مجری شبکه شما، در زادروز این استاد موسیقی ۱۲سال بعد از درگذشتش آرزوی طول عمر کرد. حالا مجری خبر شبکه ۲۶ آرژانتین، چهار قرن بعد از مرگ ویلیام شکسپیر، نمایشنامه‌نویس بزرگ خبر درگذشت او را داده. ماجرا از این قرار است که ویلیام بیل شکسپیر، کارگر بازنشستۀ رولز رویس، دومین نفر در جهان بود که واکسن فایزر زد و به خاطر تشابه اسمی‌اش با آن نابغه بزرگ خبرساز شد. او به تازگی درگذشته و مجری آرژانتینی را عزادار درگذشت خالق «هملت» کرده. بودن یا نبودن؟ مسأله این است! @ehsanname