📚همه کتابهای یارشاطر
@ehsanname
احسان یارشاطر، یکی از معروفترین ایرانشناسان در سطح جهانی درگذشت.
احسان یارشاطر (۱۲۹۹–۱۰ شهریور ۱۳۹۷) استاد زبانهای باستانی ایران بود، اما بیشتر از معلوماتش، اهمیت او در راهاندازی و مدیریت پروژههای فرهنگی بود. دو کار مهم یارشاطر، راهاندازی بنگاه ترجمه و نشر کتاب، و نیز سرپرستی دایرةالمعارف ایرانیکاست.
📗بنگاه ترجمه و نشر کتاب، سال ۱۳۳۳ و به منظور ترجمۀ آثار ادبی جهان تأسیس شد، در مجموعه «ادبیات خارجی» ۷۱ جلد از شاهکارهای معروف ملل مختلف و در مجموعه «جوانان» هم ۴۷ عنوان رمان منتشر کرد (این دو سری را در سالهای اخیر انتشارات علمی و فرهنگی با سر و شکلی جدید، تجدید چاپ کرده)، اما رفته رفته بنگاه تبدیل به مرکزی برای چاپ آثار مهم در زمینۀ ایرانشناسی تبدیل شد و ۴۸ عنوان کتاب کهن را در مجموعه «متون فارسی» احیا کرد و ۶۸ اثر تحقیقی را در مجموعه «ایرانشناسی» منتشر کرد که همگی هنوز هم کتابهایی مهم و معتبر هستند.
📘دانشنامهٔ ایرانیکا یا Encyclopedia Iranica دیگر یادگار یارشاطر است. یک دایرةالمعارف تحقیقی برای تاریخ و فرهنگ ایران که به زبان انگلیسی، در دانشگاه کلمبیا و با سرویراستاری یارشاطر منتشر میشود. تاکنون ۱۶ جلد از این اثر، شامل مدخلهای ĀB (آب) تا KAŠŠI (کاشی) منتشر شده. (کتابهایی از مقالات ایرانیکا با عناوین "انقلاب مشروطه، پوشاک در ایران زمین، ادبیات داستانی در ایران، خوشنویسی و تاریخ روابط ایران و آلمان" توسط انتشارات امیرکبیر ترجمه و منتشر شده، «تاریخ و هنر فرشبافی» در نشر نیلوفر، «مقالاتی چند درباره اوستا» توسط نشر ادیان، «زرتشت و دین زرتشتی» در انتشارات فروهر، ترجمه مقالات مربوط به تاریخ ماد هم در یک جلد در انتشارات دانشگاه چمران اهواز چاپ شده.)
📕بجز اینها، یارشاطر چند یادگار کتابی دیگر هم دارد. او سرویراستار جلد سوم از مجموعه ۷جلدی «تاریخ ایران کمبریج» بود (این مجلد با ترجمۀ حسن انوشه در انتشارات امیرکبیر ترجمه و چاپ شده). یک مجموعه ۱۸جلدی «تاریخ ادبیات فارسی» را سرپرستی میکرد که فعلاً جلدهای ۱، ۱۷ و ۱۸ آن منتشر شده (ترجمه این جلدها را نشر سخن منتشر کرده). از کتابهای خودش هم مجموعه مقالاتش با عنوان «حکمت تمدنی» (نشر پردیس دانش) در بازار کتاب موجود است.
bit.ly/2MJ4v3d
@ehsanname
احسان یارشاطر، یکی از معروفترین ایرانشناسان در سطح جهانی درگذشت.
احسان یارشاطر (۱۲۹۹–۱۰ شهریور ۱۳۹۷) استاد زبانهای باستانی ایران بود، اما بیشتر از معلوماتش، اهمیت او در راهاندازی و مدیریت پروژههای فرهنگی بود. دو کار مهم یارشاطر، راهاندازی بنگاه ترجمه و نشر کتاب، و نیز سرپرستی دایرةالمعارف ایرانیکاست.
📗بنگاه ترجمه و نشر کتاب، سال ۱۳۳۳ و به منظور ترجمۀ آثار ادبی جهان تأسیس شد، در مجموعه «ادبیات خارجی» ۷۱ جلد از شاهکارهای معروف ملل مختلف و در مجموعه «جوانان» هم ۴۷ عنوان رمان منتشر کرد (این دو سری را در سالهای اخیر انتشارات علمی و فرهنگی با سر و شکلی جدید، تجدید چاپ کرده)، اما رفته رفته بنگاه تبدیل به مرکزی برای چاپ آثار مهم در زمینۀ ایرانشناسی تبدیل شد و ۴۸ عنوان کتاب کهن را در مجموعه «متون فارسی» احیا کرد و ۶۸ اثر تحقیقی را در مجموعه «ایرانشناسی» منتشر کرد که همگی هنوز هم کتابهایی مهم و معتبر هستند.
📘دانشنامهٔ ایرانیکا یا Encyclopedia Iranica دیگر یادگار یارشاطر است. یک دایرةالمعارف تحقیقی برای تاریخ و فرهنگ ایران که به زبان انگلیسی، در دانشگاه کلمبیا و با سرویراستاری یارشاطر منتشر میشود. تاکنون ۱۶ جلد از این اثر، شامل مدخلهای ĀB (آب) تا KAŠŠI (کاشی) منتشر شده. (کتابهایی از مقالات ایرانیکا با عناوین "انقلاب مشروطه، پوشاک در ایران زمین، ادبیات داستانی در ایران، خوشنویسی و تاریخ روابط ایران و آلمان" توسط انتشارات امیرکبیر ترجمه و منتشر شده، «تاریخ و هنر فرشبافی» در نشر نیلوفر، «مقالاتی چند درباره اوستا» توسط نشر ادیان، «زرتشت و دین زرتشتی» در انتشارات فروهر، ترجمه مقالات مربوط به تاریخ ماد هم در یک جلد در انتشارات دانشگاه چمران اهواز چاپ شده.)
📕بجز اینها، یارشاطر چند یادگار کتابی دیگر هم دارد. او سرویراستار جلد سوم از مجموعه ۷جلدی «تاریخ ایران کمبریج» بود (این مجلد با ترجمۀ حسن انوشه در انتشارات امیرکبیر ترجمه و چاپ شده). یک مجموعه ۱۸جلدی «تاریخ ادبیات فارسی» را سرپرستی میکرد که فعلاً جلدهای ۱، ۱۷ و ۱۸ آن منتشر شده (ترجمه این جلدها را نشر سخن منتشر کرده). از کتابهای خودش هم مجموعه مقالاتش با عنوان «حکمت تمدنی» (نشر پردیس دانش) در بازار کتاب موجود است.
bit.ly/2MJ4v3d
Forwarded from نقد حال
آذرتاش_آذرنوش_تاریخ_و_فرهنگ_ایران.pdf
9.5 MB
#آذرتاش_آذرنوش :
رسالهای دربارهٔ گزارشهای #بیرونی از تاریخ و فرهنگ ایران باستان در کتاب آثارالباقیه
رسالهای دربارهٔ گزارشهای #بیرونی از تاریخ و فرهنگ ایران باستان در کتاب آثارالباقیه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹انتشارات علم کشاورزی ایران، به دلیل شرایط بد اقتصادی، فروش نرفتن کتاب و افزایش هزینه انبارداری مجبور شده کتابهایش را خمیر کند - ویدیویی از تخلیه انبار نشر @ehsanname
📸 ژیلبر لازار، ایرانشناس فرانسوی، در ۹۸سالگی درگذشت. او بهخاطر پژوهشهایش دربارۀ زبان فارسی، عضو افتخاری فرهنگستان ایران بود. عکس از مراسم اهدای جایزۀ بنیاد افشار به لازار، تیر۹۶ و پاریس @ehsanname
📸 رمان «سه کاهن» مجید قیصری در جایزۀ ادبی اوراسیای روسیه به عنوان اثر برگزیده گنجینه ادبی (نثر) انتخاب شد - تبریک به قیصریِ عزیز @ehsanname
🔺 نامه استعفای هوشنگ ابتهاج #سایه، محمدرضا شجریان و محمدرضا لطفی از رادیو در اعتراض به کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ و فاجعه سینما رکس آبادان، به خط استاد شجریان @ehsanname
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 اگر امسال فرزندی به دنیا بیاورید، سال ۲۰۵۰، سیوچند ساله خواهد بود. حتماً آرزو دارید که تحصیلاتی خوب، شغلی آبرومند و زندگیای مرفه داشته باشد و طبیعی است که تلاش میکنید تا راه زندگی را به او بیاموزید. اما یوول نوآ هراری، مورخ جوان، معتقد است بهترین کمکی که میتوانید به فرزندتان بکنید، این است که اجازه ندهید به حرفهایتان گوش بدهد. زیرا دنیای پیش رو چنان در حال تغییر است که حکمت پیشینیان برای آن سودی نخواهد داشت.
🔖 ۳۱۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۲۰ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/9118/
🔗 @tarjomaanweb
🔖 ۳۱۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۲۰ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/9118/
🔗 @tarjomaanweb
📚 یارشاطر و ماجراهای «کتاب کوچه»
@ehsanname
در بین اسنادی که مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، از میان پروندۀ احسان یارشاطر در ساواک منتشر کرده، سندی هم هست که از علاقه یارشاطر برای کمک به «کتاب کوچه» #احمد_شاملو حکایت دارد.
bit.ly/2N1mFNV
ماجرا از این قرار بوده که شاملو بهمن ۱۳۵۵ در اعتراض به سیاستهای رژیم از ایران میرود و بعد از انقلاب برمیگردد. (ماجرای این سفر را خانم آیدا سرکیسیان در کتاب «بام بلند همچراغی» صفحات ۱۹۹ تا ۲۲۱ تعریف کرده است.) یارشاطر در نامهای به تاریخ ۷ خرداد ۱۳۵۶ خطاب به نخستوزیر هویدا مینویسد که هم شما نگران فعالیتهای سیاسی شاملو هستید، هم شاملو کمک میخواهد، پس به پروژۀ فرهنگی او کمک کنید:
«... همانطور که حضور عزیزتان عرض کردم آقای احمد شاملو که در میان شاعران نوآور معاصر مقام اول را احراز نموده و در میان نویسندگان و گویندگان جوان تأثیر شایانی داشته و دارد، جدیداً برای اقامت به آمریکا آمده و نزدیک نیویورک ساکن شده. چنان که انتظار میرفت از هر طرف او را برای پیوستن به [رضا] براهنی و نظایر او احاطه کردهاند. خوشبختانه تاکنون از صراط مستقیم در نشده است. اما محتاج کار است. به طوری که بنده مطلع شدم یکی دو مؤسسه و دانشگاه آمریکایی در صدد تحصیل وجهی از بنیادهای آمریکاییاند تا شاملو بتواند به کار تألیف فرهنگ فولکلور ایران که سالها موضوع تحقیق او بوده است مشغول شود. به دلایلی که حضورتان عرض کردم بنده صلاح نمیبینم که شاملو به این صورت به تهیۀ فرهنگ مزبور بپردازد و به تدریج از ایران دور بیفتد. خاصه از این جهت که وی فردی صاحب حضور و با نفس و سرشناس است و توفیقش در اینجا با وجود کوتاهی مدت کمنظیر بوده است. الحاق احتمالی او به منتقدین ایران با در نظر گرفتن تأثیرات از اموری است که بهتر است قبل از وقوع پیشبینی شود.
بنده پس از تأمل کافی در جوانب کار بنظرم رسید که احسن طرق برای جمع میان کار تحقیقی او و پیوستگی به یک مؤسسه علمی آمریکایی و هم مصلحت کار اینست که ترتیبی فراهم شود که شاملو تحت نظارت مرکز ایرانشناسی دانشگاه کلمبیا و با کمک مالی آن به کار تدوین فرهنگ جامع فولکلور ایران مشغول شود. در این باب مذاکره مقدماتی با اولیای دانشگاه کردم...»
📌 https://ir-psri.com/?Page=ViewArticle&ArticleID=2257
یارشاطر در این نامه که پارافِ اسدالله علَم را هم دارد، پیشنهاد ماهیانه ۱۱۲۵۰ دلار برای کار شاملو را داده. این نامه به سرانجام رسید یا نه، خانم آیدا میگوید یارشاطر یک چک ۱۶۰دلاری برای شاملو فرستاد که شاملو آن را پس فرستاد (همان کتاب، صفحه ۲۸۱). شاملو نامهای هم خطاب به یارشاطر نوشته (به تاریخ ۲۲ نوامبر ۱۹۷۷، یعنی اول آذر ۱۳۵۶) و دربارۀ رد کمک او توضیح داده: «... با سپاس فراوان تمنا میکنم پوزش مرا از پذیرفتن امکاناتی که محبت تمام در اختیارم گذاشتهاید قبول بفرمایید. متوقف ماندن فعالیتهای تحقیقی امثال من در مقایسه با کل زیانها و لطماتی که فرهنگ ما و ملت ما در این پنجاه و چند سال غمانگیزِ حکومت پر نکبت و ادبار موجود خورده است قطرههای ناچیزی از دریاست.
من ناگزیر بر این اعتقادم که امروز حتی اگر یک فعالیت پژوهشی صرفاً علمی نیز در شرایطی قرار گیرد که بتواند به نحوی از انحا در یکپارچگی مبارزه با این بختک کثیفی که بر سرنوشت مردم ایران افتاده است تشتّتی ایجاد کند طریق شرافتمندانه این است که بالمّره از آن صرف نظر شود.» (متن نامه در همان کتاب، صفحات ۳۷۳ تا ۳۷۵)
شاملو کار فیشبرداری برای «کتاب کوچه» را از سال ۱۳۴۷ شروع کرد. سال ۱۳۴۹ فرهنگستان زبان و ادب فارسی شاملو را برای همین طرح استخدام کرد که در ۱۳۵۱ شاملو با آن سازمان قطع همکاری کرد. انتشار مجلدهای «کتاب کوچه» از سال ۱۳۵۸ شروع شد ولی در ۱۳۶۲ توقیف شد تا اینکه دوباره از ۱۳۷۲ کار انتشارش از سر گرفته شد. تاکنون ۱۳جلد از این کتاب (تا حرف ح) منتشر شده است.
@ehsanname
در بین اسنادی که مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، از میان پروندۀ احسان یارشاطر در ساواک منتشر کرده، سندی هم هست که از علاقه یارشاطر برای کمک به «کتاب کوچه» #احمد_شاملو حکایت دارد.
bit.ly/2N1mFNV
ماجرا از این قرار بوده که شاملو بهمن ۱۳۵۵ در اعتراض به سیاستهای رژیم از ایران میرود و بعد از انقلاب برمیگردد. (ماجرای این سفر را خانم آیدا سرکیسیان در کتاب «بام بلند همچراغی» صفحات ۱۹۹ تا ۲۲۱ تعریف کرده است.) یارشاطر در نامهای به تاریخ ۷ خرداد ۱۳۵۶ خطاب به نخستوزیر هویدا مینویسد که هم شما نگران فعالیتهای سیاسی شاملو هستید، هم شاملو کمک میخواهد، پس به پروژۀ فرهنگی او کمک کنید:
«... همانطور که حضور عزیزتان عرض کردم آقای احمد شاملو که در میان شاعران نوآور معاصر مقام اول را احراز نموده و در میان نویسندگان و گویندگان جوان تأثیر شایانی داشته و دارد، جدیداً برای اقامت به آمریکا آمده و نزدیک نیویورک ساکن شده. چنان که انتظار میرفت از هر طرف او را برای پیوستن به [رضا] براهنی و نظایر او احاطه کردهاند. خوشبختانه تاکنون از صراط مستقیم در نشده است. اما محتاج کار است. به طوری که بنده مطلع شدم یکی دو مؤسسه و دانشگاه آمریکایی در صدد تحصیل وجهی از بنیادهای آمریکاییاند تا شاملو بتواند به کار تألیف فرهنگ فولکلور ایران که سالها موضوع تحقیق او بوده است مشغول شود. به دلایلی که حضورتان عرض کردم بنده صلاح نمیبینم که شاملو به این صورت به تهیۀ فرهنگ مزبور بپردازد و به تدریج از ایران دور بیفتد. خاصه از این جهت که وی فردی صاحب حضور و با نفس و سرشناس است و توفیقش در اینجا با وجود کوتاهی مدت کمنظیر بوده است. الحاق احتمالی او به منتقدین ایران با در نظر گرفتن تأثیرات از اموری است که بهتر است قبل از وقوع پیشبینی شود.
بنده پس از تأمل کافی در جوانب کار بنظرم رسید که احسن طرق برای جمع میان کار تحقیقی او و پیوستگی به یک مؤسسه علمی آمریکایی و هم مصلحت کار اینست که ترتیبی فراهم شود که شاملو تحت نظارت مرکز ایرانشناسی دانشگاه کلمبیا و با کمک مالی آن به کار تدوین فرهنگ جامع فولکلور ایران مشغول شود. در این باب مذاکره مقدماتی با اولیای دانشگاه کردم...»
📌 https://ir-psri.com/?Page=ViewArticle&ArticleID=2257
یارشاطر در این نامه که پارافِ اسدالله علَم را هم دارد، پیشنهاد ماهیانه ۱۱۲۵۰ دلار برای کار شاملو را داده. این نامه به سرانجام رسید یا نه، خانم آیدا میگوید یارشاطر یک چک ۱۶۰دلاری برای شاملو فرستاد که شاملو آن را پس فرستاد (همان کتاب، صفحه ۲۸۱). شاملو نامهای هم خطاب به یارشاطر نوشته (به تاریخ ۲۲ نوامبر ۱۹۷۷، یعنی اول آذر ۱۳۵۶) و دربارۀ رد کمک او توضیح داده: «... با سپاس فراوان تمنا میکنم پوزش مرا از پذیرفتن امکاناتی که محبت تمام در اختیارم گذاشتهاید قبول بفرمایید. متوقف ماندن فعالیتهای تحقیقی امثال من در مقایسه با کل زیانها و لطماتی که فرهنگ ما و ملت ما در این پنجاه و چند سال غمانگیزِ حکومت پر نکبت و ادبار موجود خورده است قطرههای ناچیزی از دریاست.
من ناگزیر بر این اعتقادم که امروز حتی اگر یک فعالیت پژوهشی صرفاً علمی نیز در شرایطی قرار گیرد که بتواند به نحوی از انحا در یکپارچگی مبارزه با این بختک کثیفی که بر سرنوشت مردم ایران افتاده است تشتّتی ایجاد کند طریق شرافتمندانه این است که بالمّره از آن صرف نظر شود.» (متن نامه در همان کتاب، صفحات ۳۷۳ تا ۳۷۵)
شاملو کار فیشبرداری برای «کتاب کوچه» را از سال ۱۳۴۷ شروع کرد. سال ۱۳۴۹ فرهنگستان زبان و ادب فارسی شاملو را برای همین طرح استخدام کرد که در ۱۳۵۱ شاملو با آن سازمان قطع همکاری کرد. انتشار مجلدهای «کتاب کوچه» از سال ۱۳۵۸ شروع شد ولی در ۱۳۶۲ توقیف شد تا اینکه دوباره از ۱۳۷۲ کار انتشارش از سر گرفته شد. تاکنون ۱۳جلد از این کتاب (تا حرف ح) منتشر شده است.
🔖اعلانات: نقد و بررسی مجموعه داستان «بیخوابی» مصطفی پورنجاتی، دوشنبه ۱۹ شهریور، ساعت ۱۸ @ehsanname
🔖اعلانات: گپ و گفت دربارۀ «شبهای روشن» داستایوفسکی با حضور فرزاد مؤتمن (کارگردان فیلم اقتباسی از این اثر)، یکشنبه ۲۵ شهریور @ehsanname
🗓 امروز (۱۸ شهریور) سالگرد درگذشت جلال آلاحمد است. از جمله یادگارهای جلال که هنوز منتشر نشده، یکی هم مجموعه یادداشتهای روزانۀ اوست که در اختیار خواهرزادهاش، محمدحسین دانایی است و هر از چندی بخشی از آن را در اختیار رسانهها میگذارد. امسال و در ۴۹مین سالروز درگذشت جلال هم دو یادداشت از این دفتر منتشر شده. یکی این که ساواک جلال را برای داستان «نون والقلم» تحت فشار گذاشته بوده (bit.ly/2wWJMz4). متن این یادداشت را بخوانید:
@ehsanname
✍ ۱۴ آذر ۱۳۴۰
قضیۀ کتاب "نون والقلم" به سازمان امنیت کشیده است و هر روز و ساعت منتظر احضار آنها یا حضور آنها هستم... میخواهند همۀ جبههها و اشخاص را به مجرای حزب توده و کمونیستهای مسکوی برانند تا برای کوبیدنشان هم راحتتر باشند و هم در مقابلش اجر و مزد از امریکاییها بگیرند.
و مرا که فعلاً بجایی دارند سوق میدهند که مجبور بشوم دست به دامان کمونیستها بشوم و الامان بگویم! و صدرحمت به کفندزد اولی بگویم! هیچ چیز دیگر را تحمل ندارند، جز ظاهرسازی قلابی خودشان را و هیچکس دیگر را در مقابل خودشان نمیبینند، جز کمونیستهای مسکوی را. جهانبینی یکسان در دو روی سکه.
آن طرف کمونیستها و اقمار که فقط امریکا را میبینند و این طرف امریکاییها و ریزهخوارهاشان از قبیل این مادر.؟.ها که فقط روسها را میبینند. دیگران اصلاً نیستند، یا باید در همان مقولهها جا بگیرند تا باشند...؟...
حرف خودت را میزنی و چون هیچ جبههای ترا از گز خود و به اندازۀ گز خود نمیبیند، نمیشناسدت و نفی میکندت، یا طرد، یا خفه، یا در خفقان و یا در اضطراب میگذاردت. و من الآن درین حالم...
https://tn.ai/1823410
✍اینجا هم شعرگونهای از جلال را که در دفتر یادداشتهایش (به تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۳۸) آورده بود را ببینید:
mehrnews.com/news/4395918
@ehsanname
✍ ۱۴ آذر ۱۳۴۰
قضیۀ کتاب "نون والقلم" به سازمان امنیت کشیده است و هر روز و ساعت منتظر احضار آنها یا حضور آنها هستم... میخواهند همۀ جبههها و اشخاص را به مجرای حزب توده و کمونیستهای مسکوی برانند تا برای کوبیدنشان هم راحتتر باشند و هم در مقابلش اجر و مزد از امریکاییها بگیرند.
و مرا که فعلاً بجایی دارند سوق میدهند که مجبور بشوم دست به دامان کمونیستها بشوم و الامان بگویم! و صدرحمت به کفندزد اولی بگویم! هیچ چیز دیگر را تحمل ندارند، جز ظاهرسازی قلابی خودشان را و هیچکس دیگر را در مقابل خودشان نمیبینند، جز کمونیستهای مسکوی را. جهانبینی یکسان در دو روی سکه.
آن طرف کمونیستها و اقمار که فقط امریکا را میبینند و این طرف امریکاییها و ریزهخوارهاشان از قبیل این مادر.؟.ها که فقط روسها را میبینند. دیگران اصلاً نیستند، یا باید در همان مقولهها جا بگیرند تا باشند...؟...
حرف خودت را میزنی و چون هیچ جبههای ترا از گز خود و به اندازۀ گز خود نمیبیند، نمیشناسدت و نفی میکندت، یا طرد، یا خفه، یا در خفقان و یا در اضطراب میگذاردت. و من الآن درین حالم...
https://tn.ai/1823410
✍اینجا هم شعرگونهای از جلال را که در دفتر یادداشتهایش (به تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۳۸) آورده بود را ببینید:
mehrnews.com/news/4395918
noon valghalam
Jalal AlAhmad
🎧 بخشی از مجلس اولِ داستان «نون و القلم» نوشته جلال آلاحمد را بشنوید با صدای نویسنده. این فایل سال ۹۵ در آرشیوی قدیمی در شهر وین، توسط خانه فرهنگ ایران پیدا شد @ehsanname
Forwarded from دین، فرهنگ، جامعه | محسنحسام مظاهری (محسن حسام مظاهری)
🔶بسته پیشنهادی از تازهترین آثار منتشرشده در حوزهی عاشورا
(منتشرشده در سالهای 96 و 97)🔶
✍محسن حسام مظاهری
طبق سنت هرسال، در آستانهی ماه محرم، فهرستی از تازهترین کتابهایی که با موضوع امامحسین و عاشورا به زبان فارسی منتشر شده و با رصد مستمری که در آثار این حوزه دارم، دیدهام و بهنظرم برتر بودهاند را معرفی میکنم.
1
[مقتل]
📗«ترجمهی وقعة الطف»
محمدهادی یوسفی غروی
محمدصادق روحانی
کتاب طه
مقتل الحسین ابومخنف یکی از نامدارترین و معتبرترین منابع اولیهی تاریخ عاشوراست که متاسفانه اصل آن در گذر زمان از دست رفته است و تنها به نقل قولهای طبری از آن دسترسی داریم. برخی محققان کوشیدهاند با گردآوری همین برشهای نقل قول، آن مقتل را بازسازی کنند. ازجمله آقای یوسفی غروی در «وقعة الطف» و دکتر حجتالله جودکی در «مقتل الحسین ابومخنف». به تازگی ترجمهی جدیدی از وقعة الطف منتشر شده است. این ترجمه خصوصاً نمایهی خوبی دارد که به کار محققان میآید.
2
[مجموعه روایت]
📗 «رستخیز»
گروه نویسندگان
دبیر مجموعه: نفیسه مرشدزاده
نشر اطراف
«رستخیز» دومین کتاب از مجموعه روایتهای روضه است. سال گذشته، کتاب نخست این مجموعه با نام «کآشوب» منتشر شد که با استقبال خوبی روبهرو شد. در این دو کتاب، جمعاً بیش از چهل نفر از نویسندگان تجربهی شرکت در روضه و مواجههشان با مقوله عاشورا و امامحسین(ع) را روایت کردهاند. تنوع این روایتها و مواجههها، کاشوب و رستخیز را به کتابهایی خواندنی تبدیل کرده است.
3
[مجموعه شعر]
📗 «اربعین مرثیه»
بنیاد دعبل خزاعی
نشر سپیدهباوران
تدوین مجموعه گزیده اشعار عاشورایی، کار متداولی است و بسیار انجام شده. اما اینکه گروهی از کارشناسان ادبیات مذهبی با امتیازدهی از بین صدها شعر، چهل قطعه را انتخاب کنند، برای نخستینبار رخ داده است. اربعین مرثیه، ماحصل عقل جمعی 40 شاعر و کارشناس ادبیات مذهبی است. علاوه بر مخاطبان عام، این کتاب برای محققان ادبیات دادههای ارزشمندی دارد.
4
[پژوهش مردمشناختی]
📗 «تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا»
محمد مشهدی نوشآبادی
نشر آرما (از سری کتابهای سرو)
این کتاب، ماحصل پژوهشی در بررسی نقش متصوفه، قلندریه و اهل فتوت در آیینهای عزاداری عاشورا است. فرضیه اصلی کتاب این است که صوفیه در شکلگیری و تکوین بسیاری از آیینهای عزاداری بهطور اساسی و تعیینکننده اثرگذار بوده و بسیاری از آیینها و عناصر عزاداری یا بهکلی صوفیانه است یا اینکه صوفیان واسطهی انتقال آن از فرهنگ ایرانی و شرقی به فرهنگ شیعی و اسلامی بودهاند.
5
[پژوهش تاریخ اجتماعی]
📗 «تراژدی جهان اسلام» (3 جلد)
محسن حسام مظاهری
نشر آرما (از سری کتابهای سرو)
این کتاب، محصول پژوهشی در روایتها و گزارشهای سفرنامهنویسان، مستشرقان و ایرانشناسان دربارهی عزاداری مذهبی شیعیان ایرانی است. در این کتاب، که نگارش آن هفت سال به طول انجامیده، گزارشها و تحلیلهای بیش از 180 نفر به ترتیب تاریخی، آورده شده و نقد و بررسی شده است.
6
[پژوهش جامعهشناختی]
📗 هیئتهای عزاداری در جامعه ایران
جبار رحمانی
نشر آرما (از سری کتابهای سرو)
این کتاب مجموعه مقالاتی است با موضوع تحلیل جامعهشناسانهی پدیدهی هیئتهای مذهبی. وجه اشتراک مقالات، بررسی هیئتها بهمثابهی «جماعت آیینی» است که به باور نویسنده، محصول مواجههی وجدان جمعی شیعی با جهان مدرن و افول ساختارهای جماعتی سنتی اند.
7
[نثر ادبی]
📗 «نیمروز دهم»
م. مؤید
شرکت چاپ و نشر بینالملل
از آقای مؤید، پیشتر کتاب «حسینِ علی» منتشر شده بود و این کتاب به نوعی دنبالهی آن محسوب میشود. از ویژگیهای قلم ایشان، اهتمام در سرهنویسی است که سبب شده روایت ایشان از واقعهی عاشورا، طعمی متفاوت و رنگ فارسی اصیل پیدا کند.
8
[پژوهش تاریخی]
📗 «مهاجر راه اصلاح»
مهدی کمپانی زارع
نشر نگاه معاصر
این کتاب، همانگونه که از نامش برمیآید، را باید نوعی تحلیل «اصلاحطلبانه» از واقعهی عاشورا دانست. نویسنده پس از بررسی سیر زندگانی امام، اشارهای کوتاه به چند نظریه در هدفشناسی حرکت امام میکند و سپس به شرح نظریهی مختار خود با نام «هجرت به قصد اصلاح» میپردازد.
9
[پژوهش تاریخی]
📗 «روایت عاشورا»
محمدابراهیم آیتی
بهکوشش مهدی انصاری قمی
کتابستان
مرحوم آیتی از محققان دینی و عاشوراپژوهان سختکوش معاصر است و کتاب «بررسی تاریخ عاشورا»ی او از مشهورترین کتابها در تحلیل عاشورا محسوب میشود. علاوه بر این کتاب، از ایشان یادداشتها و نوشتههای پراکندهی فراوانی در باب عاشورا موجود است که مغفول مانده بود. حالا خوشبختانه مجموعه این مطالب توسط آقای انصاری قمی تدوین و منتشر شده است.
10
[داستان]
📗 «سه روایت از مردی که خدا دوست داشت او را کشته ببیند»
داوود غفارزادگان
انتشارات کتاب نیستان
#پیشنهاد_کتاب
@mohsenhesammazaheri
(منتشرشده در سالهای 96 و 97)🔶
✍محسن حسام مظاهری
طبق سنت هرسال، در آستانهی ماه محرم، فهرستی از تازهترین کتابهایی که با موضوع امامحسین و عاشورا به زبان فارسی منتشر شده و با رصد مستمری که در آثار این حوزه دارم، دیدهام و بهنظرم برتر بودهاند را معرفی میکنم.
1
[مقتل]
📗«ترجمهی وقعة الطف»
محمدهادی یوسفی غروی
محمدصادق روحانی
کتاب طه
مقتل الحسین ابومخنف یکی از نامدارترین و معتبرترین منابع اولیهی تاریخ عاشوراست که متاسفانه اصل آن در گذر زمان از دست رفته است و تنها به نقل قولهای طبری از آن دسترسی داریم. برخی محققان کوشیدهاند با گردآوری همین برشهای نقل قول، آن مقتل را بازسازی کنند. ازجمله آقای یوسفی غروی در «وقعة الطف» و دکتر حجتالله جودکی در «مقتل الحسین ابومخنف». به تازگی ترجمهی جدیدی از وقعة الطف منتشر شده است. این ترجمه خصوصاً نمایهی خوبی دارد که به کار محققان میآید.
2
[مجموعه روایت]
📗 «رستخیز»
گروه نویسندگان
دبیر مجموعه: نفیسه مرشدزاده
نشر اطراف
«رستخیز» دومین کتاب از مجموعه روایتهای روضه است. سال گذشته، کتاب نخست این مجموعه با نام «کآشوب» منتشر شد که با استقبال خوبی روبهرو شد. در این دو کتاب، جمعاً بیش از چهل نفر از نویسندگان تجربهی شرکت در روضه و مواجههشان با مقوله عاشورا و امامحسین(ع) را روایت کردهاند. تنوع این روایتها و مواجههها، کاشوب و رستخیز را به کتابهایی خواندنی تبدیل کرده است.
3
[مجموعه شعر]
📗 «اربعین مرثیه»
بنیاد دعبل خزاعی
نشر سپیدهباوران
تدوین مجموعه گزیده اشعار عاشورایی، کار متداولی است و بسیار انجام شده. اما اینکه گروهی از کارشناسان ادبیات مذهبی با امتیازدهی از بین صدها شعر، چهل قطعه را انتخاب کنند، برای نخستینبار رخ داده است. اربعین مرثیه، ماحصل عقل جمعی 40 شاعر و کارشناس ادبیات مذهبی است. علاوه بر مخاطبان عام، این کتاب برای محققان ادبیات دادههای ارزشمندی دارد.
4
[پژوهش مردمشناختی]
📗 «تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا»
محمد مشهدی نوشآبادی
نشر آرما (از سری کتابهای سرو)
این کتاب، ماحصل پژوهشی در بررسی نقش متصوفه، قلندریه و اهل فتوت در آیینهای عزاداری عاشورا است. فرضیه اصلی کتاب این است که صوفیه در شکلگیری و تکوین بسیاری از آیینهای عزاداری بهطور اساسی و تعیینکننده اثرگذار بوده و بسیاری از آیینها و عناصر عزاداری یا بهکلی صوفیانه است یا اینکه صوفیان واسطهی انتقال آن از فرهنگ ایرانی و شرقی به فرهنگ شیعی و اسلامی بودهاند.
5
[پژوهش تاریخ اجتماعی]
📗 «تراژدی جهان اسلام» (3 جلد)
محسن حسام مظاهری
نشر آرما (از سری کتابهای سرو)
این کتاب، محصول پژوهشی در روایتها و گزارشهای سفرنامهنویسان، مستشرقان و ایرانشناسان دربارهی عزاداری مذهبی شیعیان ایرانی است. در این کتاب، که نگارش آن هفت سال به طول انجامیده، گزارشها و تحلیلهای بیش از 180 نفر به ترتیب تاریخی، آورده شده و نقد و بررسی شده است.
6
[پژوهش جامعهشناختی]
📗 هیئتهای عزاداری در جامعه ایران
جبار رحمانی
نشر آرما (از سری کتابهای سرو)
این کتاب مجموعه مقالاتی است با موضوع تحلیل جامعهشناسانهی پدیدهی هیئتهای مذهبی. وجه اشتراک مقالات، بررسی هیئتها بهمثابهی «جماعت آیینی» است که به باور نویسنده، محصول مواجههی وجدان جمعی شیعی با جهان مدرن و افول ساختارهای جماعتی سنتی اند.
7
[نثر ادبی]
📗 «نیمروز دهم»
م. مؤید
شرکت چاپ و نشر بینالملل
از آقای مؤید، پیشتر کتاب «حسینِ علی» منتشر شده بود و این کتاب به نوعی دنبالهی آن محسوب میشود. از ویژگیهای قلم ایشان، اهتمام در سرهنویسی است که سبب شده روایت ایشان از واقعهی عاشورا، طعمی متفاوت و رنگ فارسی اصیل پیدا کند.
8
[پژوهش تاریخی]
📗 «مهاجر راه اصلاح»
مهدی کمپانی زارع
نشر نگاه معاصر
این کتاب، همانگونه که از نامش برمیآید، را باید نوعی تحلیل «اصلاحطلبانه» از واقعهی عاشورا دانست. نویسنده پس از بررسی سیر زندگانی امام، اشارهای کوتاه به چند نظریه در هدفشناسی حرکت امام میکند و سپس به شرح نظریهی مختار خود با نام «هجرت به قصد اصلاح» میپردازد.
9
[پژوهش تاریخی]
📗 «روایت عاشورا»
محمدابراهیم آیتی
بهکوشش مهدی انصاری قمی
کتابستان
مرحوم آیتی از محققان دینی و عاشوراپژوهان سختکوش معاصر است و کتاب «بررسی تاریخ عاشورا»ی او از مشهورترین کتابها در تحلیل عاشورا محسوب میشود. علاوه بر این کتاب، از ایشان یادداشتها و نوشتههای پراکندهی فراوانی در باب عاشورا موجود است که مغفول مانده بود. حالا خوشبختانه مجموعه این مطالب توسط آقای انصاری قمی تدوین و منتشر شده است.
10
[داستان]
📗 «سه روایت از مردی که خدا دوست داشت او را کشته ببیند»
داوود غفارزادگان
انتشارات کتاب نیستان
#پیشنهاد_کتاب
@mohsenhesammazaheri
🎨 وقتی نویسندهها نقاش میشوند
@ehsanname
برت بریتن (Burt Britton) اسم منتقد بخش ادبیات در کتابفروشی استرند نیویورک است. البته او شهرتش را از جای دیگری آورده. اینکه او بعد از اینکه یک شب در شادخواری با دوستش نورمن میلر، نویسندۀ معروف آمریکایی توانست از او یک سلف-پرتره بگیرد، به فکر افتاد از بقیۀ نویسندگان معروف هم بخواهد که خودشان را نقاشی کنند. عجیب اینکه تعداد زیادی از مشاهیر دعوت او را پذیرفتند. علاوه بر آمریکاییها، حتی نویسندگان غیرآمریکایی مثل اکتاویو پاز، استالونه کالپینو، ژرژ سیمنون، کولو آبه، ... هم در بازی او شرکت کردند و حتیتر خورخه لوییس بورخس هم در عین نابینایی برایش سلف-پرتره کشید. بریتن سال ۱۹۷۶ مجموعهای از این ششصد و اندی پرتره را در قالب کتاب منتشر کرد و سال ۲۰۰۹ هم تعدادی از آنها را در حراج فروخت. مجموعهای غریب که نشان میداد نویسندگان مشهور خودشان را چطور میدیدند.
bit.ly/2PpdhjN
📌تعدادی از سلف-پرترههای مجموعه بریتن را در سایت مجله «پاریس ریویو» میتوانید ببینید:
https://www.theparisreview.org/blog/2016/03/24/an-indulgence-of-authors-self-portraits/
🔻یکی از بامزهترینهایش سلف-پرتره بورخس است که خودش را به شکل هزارتویی تصویر کرده:
@ehsanname
برت بریتن (Burt Britton) اسم منتقد بخش ادبیات در کتابفروشی استرند نیویورک است. البته او شهرتش را از جای دیگری آورده. اینکه او بعد از اینکه یک شب در شادخواری با دوستش نورمن میلر، نویسندۀ معروف آمریکایی توانست از او یک سلف-پرتره بگیرد، به فکر افتاد از بقیۀ نویسندگان معروف هم بخواهد که خودشان را نقاشی کنند. عجیب اینکه تعداد زیادی از مشاهیر دعوت او را پذیرفتند. علاوه بر آمریکاییها، حتی نویسندگان غیرآمریکایی مثل اکتاویو پاز، استالونه کالپینو، ژرژ سیمنون، کولو آبه، ... هم در بازی او شرکت کردند و حتیتر خورخه لوییس بورخس هم در عین نابینایی برایش سلف-پرتره کشید. بریتن سال ۱۹۷۶ مجموعهای از این ششصد و اندی پرتره را در قالب کتاب منتشر کرد و سال ۲۰۰۹ هم تعدادی از آنها را در حراج فروخت. مجموعهای غریب که نشان میداد نویسندگان مشهور خودشان را چطور میدیدند.
bit.ly/2PpdhjN
📌تعدادی از سلف-پرترههای مجموعه بریتن را در سایت مجله «پاریس ریویو» میتوانید ببینید:
https://www.theparisreview.org/blog/2016/03/24/an-indulgence-of-authors-self-portraits/
🔻یکی از بامزهترینهایش سلف-پرتره بورخس است که خودش را به شکل هزارتویی تصویر کرده:
📸آرش صادقبیگی و تحریریه «همشهری داستان» در آخرین خروجی. نسیم مرعشی در اینستاگرامش از رفتن تحریریه این مجله بعد از واگذاری مجلات همشهری خبر داده. شماره مهر۹۷ آخرین شمارۀ «داستان» فعلی است @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 امروز دکتر جلال خالقی مطلق، برجستهترین شاهنامهشناس حال حاضر ۸۱ساله شد. کار بزرگ او انجام تصحیحی جدید و علمی از شاهنامه است. او در این مصاحبه درباره کارش توضیح میدهد @ehsanname
❗️از عجایب بازار کتاب ما یکی هم این است که با قیمت کتاب جدیدِ صابر ابر میشود دو دوره ۱۰جلدی پالتویی «کلیدر» محمود دولتآبادی خرید! @ehsanname
📕باب وودوارد، روزنامهنگار مشهور و کهنهکار «واشنگتن پست»، کسی که نیم قرن پیش ماجرای واترگیت (شنود غیرقانونی ستاد انتخاباتی حزب رقیب) را افشا کرد و باعث استعفای ریچارد نیکسون از ریاستجمهوری آمریکا شد، حالا سراغ دونالد ترامپ رفته. کتاب «وحشت: ترامپ در کاخ سفید» دیروز سهشنبه همزمان با سالگرد حملات ١١ سپتامبر منتشر شد و تمام یک میلیون نسخهاش در همان روز اول فروش رفت. (bit.ly/2CKJD7h) این کتاب بر اساس هزاران ساعت مصاحبه ضبط شده با شاهدان عینی از جمله کارکنان پیشین و سیاستمداران ارشد تهیه شده. نقلقولهایی که روزنامه «واشنگتن پست» قبلاً از این کتاب منتشر کرده بود نشان میدهد کتاب تصویری از هرج و مرج گسترده و اتفاقات عجیب و غریب در کاخ سفید ترامپ را روایت میکند و اطلاعاتی مثل نقشهٔ ترور بشار اسد را شامل است. این کتاب آن قدر مهم است که قبل از انتشارش وزیر دفاع، رییس دفتر ترامپ و سخنگوی کاخ سفید آن را محکوم کرده و سراسر آن را دروغ و خیالبافی توصیف کردند. خود ترامپ هم چندین بار در برابر کتاب موضع گرفته و آن را «تقلبی و ساختگی» خوانده. ترامپ خواستار تغییر قوانین برای محدود کردن انتشار چنین کتابهایی شده. یک نکتۀ جالب درباره این کتاب، خبری است درباره ترجمۀ آن که یک روز قبل از انتشار کتاب در آمریکا منتشر شد! (مثلا اینجا https://tn.ai/1824996) رقابت ناشرها برای ترجمۀ سریعتر کتابهایی که حدس میزنند فروش خوبی داشته باشد، از ویژگیهای خاص بازار کتاب ماست.
@ehsanname
@ehsanname
احساننامه
📸آرش صادقبیگی و تحریریه «همشهری داستان» در آخرین خروجی. نسیم مرعشی در اینستاگرامش از رفتن تحریریه این مجله بعد از واگذاری مجلات همشهری خبر داده. شماره مهر۹۷ آخرین شمارۀ «داستان» فعلی است @ehsanname
bit.ly/2C4n4Ki
➖در واکنش به پست اینستاگرامی خانم نسیم مرعشی دربارۀ آخرین خروجی مجله «همشهری داستان»، آقای رزاقی بهار، مدیر جدید مجلات همشهری در توئیترشان نوشته بود: «از تیم خوب خواهش کردیم بمانید، خواهش کردیم کمک کنند. گفتیم رفته رفته شرایط بهتر میشود و ما هم حقوق دوستان را افزایش میدهیم. اما به هر دلیلی قبول نکردند. حالا هم کلی فوش میخوریم.» این توئیت بعد از تذکری که دیگران در مورد تفاوت «فوش» و «فحش» دادند حذف شد، اما توئیت بعدی آقای رزاقی بهار، همه چیز را توضیح میدهد: «یکی از دلایل اصلی جابجاییهای سردبیران مجلات همشهری، عدم همکاری آنها با توجه به شرایط جدید بود. شرایط جدید توان پرداخت مبالغ مانند گذشته را نداشت اما صادقانه حداقل علاقهمند با کار کردن ۶ سردبیر گذشته بودیم. امیدوارم دیگر همکاران مجلات در کنار ما باشند.» (bit.ly/2QpmBpk)
مدیر جدید هشت مجلۀ همشهری (جوان، دانستنیها، داستان، ۲۴، سرنخ، بچهها، تندرستی و سرزمین من) در «شرایط جدید» تصمیم به حذف تحریریه مجلات گرفته و از سردبیران یا دبیر تحریریههای فعلی خواسته تا با رقمی کمتر از قبل با او کار کنند و توصیهاش هم این بوده که مطالب را به صورت حق التحریری سفارش بدهند. اتفاقی که مورد قبول هیچکدام از هشت تحریریه موجود قرار نگرفته و همگی ترجیح دادهاند تا طبق قراردادهایشان، آخرین شماره را در شهریورماه منتشر کرده و بعد مسئولیت را به افراد جدید واگذار کنند. به این ترتیب، حدود صد خبرنگار، یکجا بیکار میشوند.
این وضعیت نیروی انسانی، دقیقاً از متن قرارداد همشهری برای واگذاری مجلاتش میآید. خودتان میتوانید قرارداد را بخوانید و ببینید که چطور در مورد همه چیز شرایط با دقت و وسواس تعیین شده، جز نیروی انسانی. بند ۴، ماده ۴-۳ این قرارداد به آقای رزاقی بهار «توصیه» کرده از نیروهای فعلی استفاده کند و تازه در آن صورت هم «مجری و کارفرما تعهدی نسبت به سوابق قبلی آنها ندارد»؛ خلاص. همین یک بند از این قرارداد، به وضوح جایگاه خبرنگاران و اهالی قلم را در ذهن و ضمیر بعضی از مسئولان نشان میدهد.
https://hamshahrionline.ir/details/414865/
دربارۀ این قرارداد عجیب، که شاید در تاریخ مطبوعات ایران بی سابقه باشد، قبلاً دوستان مجلات همشهری همه چیز را توضیح دادهاند. میتوانید مطالب زیر را بخوانید و اگر حوصلۀ خواندن تمامشان را هم ندارید، فقط رشته توئیت علی سیفالهی را ببینید:
🔹رشته توئیت یحیی نطنزی (جانشین سردبیر «۲۴») در نقد قرارداد واگذاری:
twitter.com/YahyaNatanzi/status/1034119583932788737
🔸رشته توئیت محسن ظهوری (دبیر تحریریه «سرزمین من») در نقد قرارداد:
twitter.com/MohsenZohouri/status/1034497635749699585
🔹رشته توئیت علی سیف الهی (عضو تحریریه «۲۴» و «دانستنیها») در نقد دلایل واگذاری:
twitter.com/Aliseyfollahi/status/1034753141009514496
🔸یادداشت نسیم مرعشی (عضو تحریریه «داستان») دربارۀ آخرین خروجی مجله:
https://www.instagram.com/p/BnjRPWVgwbn
🔹و بالاخره رشته توئیت آرش صادقبیگی (سردبیر «داستان») در پاسخ به همان توئیت آقای رزاقی بهار:
twitter.com/khabegeran/status/1039012234356318208
🔻این هم پست اینستاگرامی علی رزاقی بهار در ۱۷ مرداد۹۷ که به همکاران تنها نشریهای که تاکنون منتشر کرده (بارثاوا) وعدۀ حل مشکلات مالی داده. مسئولان همشهری میگویند قرارداد با او برای رفع مشکل مالی مجلات است. برایشان آرزوی موفقیت داریم.
➖در واکنش به پست اینستاگرامی خانم نسیم مرعشی دربارۀ آخرین خروجی مجله «همشهری داستان»، آقای رزاقی بهار، مدیر جدید مجلات همشهری در توئیترشان نوشته بود: «از تیم خوب خواهش کردیم بمانید، خواهش کردیم کمک کنند. گفتیم رفته رفته شرایط بهتر میشود و ما هم حقوق دوستان را افزایش میدهیم. اما به هر دلیلی قبول نکردند. حالا هم کلی فوش میخوریم.» این توئیت بعد از تذکری که دیگران در مورد تفاوت «فوش» و «فحش» دادند حذف شد، اما توئیت بعدی آقای رزاقی بهار، همه چیز را توضیح میدهد: «یکی از دلایل اصلی جابجاییهای سردبیران مجلات همشهری، عدم همکاری آنها با توجه به شرایط جدید بود. شرایط جدید توان پرداخت مبالغ مانند گذشته را نداشت اما صادقانه حداقل علاقهمند با کار کردن ۶ سردبیر گذشته بودیم. امیدوارم دیگر همکاران مجلات در کنار ما باشند.» (bit.ly/2QpmBpk)
مدیر جدید هشت مجلۀ همشهری (جوان، دانستنیها، داستان، ۲۴، سرنخ، بچهها، تندرستی و سرزمین من) در «شرایط جدید» تصمیم به حذف تحریریه مجلات گرفته و از سردبیران یا دبیر تحریریههای فعلی خواسته تا با رقمی کمتر از قبل با او کار کنند و توصیهاش هم این بوده که مطالب را به صورت حق التحریری سفارش بدهند. اتفاقی که مورد قبول هیچکدام از هشت تحریریه موجود قرار نگرفته و همگی ترجیح دادهاند تا طبق قراردادهایشان، آخرین شماره را در شهریورماه منتشر کرده و بعد مسئولیت را به افراد جدید واگذار کنند. به این ترتیب، حدود صد خبرنگار، یکجا بیکار میشوند.
این وضعیت نیروی انسانی، دقیقاً از متن قرارداد همشهری برای واگذاری مجلاتش میآید. خودتان میتوانید قرارداد را بخوانید و ببینید که چطور در مورد همه چیز شرایط با دقت و وسواس تعیین شده، جز نیروی انسانی. بند ۴، ماده ۴-۳ این قرارداد به آقای رزاقی بهار «توصیه» کرده از نیروهای فعلی استفاده کند و تازه در آن صورت هم «مجری و کارفرما تعهدی نسبت به سوابق قبلی آنها ندارد»؛ خلاص. همین یک بند از این قرارداد، به وضوح جایگاه خبرنگاران و اهالی قلم را در ذهن و ضمیر بعضی از مسئولان نشان میدهد.
https://hamshahrionline.ir/details/414865/
دربارۀ این قرارداد عجیب، که شاید در تاریخ مطبوعات ایران بی سابقه باشد، قبلاً دوستان مجلات همشهری همه چیز را توضیح دادهاند. میتوانید مطالب زیر را بخوانید و اگر حوصلۀ خواندن تمامشان را هم ندارید، فقط رشته توئیت علی سیفالهی را ببینید:
🔹رشته توئیت یحیی نطنزی (جانشین سردبیر «۲۴») در نقد قرارداد واگذاری:
twitter.com/YahyaNatanzi/status/1034119583932788737
🔸رشته توئیت محسن ظهوری (دبیر تحریریه «سرزمین من») در نقد قرارداد:
twitter.com/MohsenZohouri/status/1034497635749699585
🔹رشته توئیت علی سیف الهی (عضو تحریریه «۲۴» و «دانستنیها») در نقد دلایل واگذاری:
twitter.com/Aliseyfollahi/status/1034753141009514496
🔸یادداشت نسیم مرعشی (عضو تحریریه «داستان») دربارۀ آخرین خروجی مجله:
https://www.instagram.com/p/BnjRPWVgwbn
🔹و بالاخره رشته توئیت آرش صادقبیگی (سردبیر «داستان») در پاسخ به همان توئیت آقای رزاقی بهار:
twitter.com/khabegeran/status/1039012234356318208
🔻این هم پست اینستاگرامی علی رزاقی بهار در ۱۷ مرداد۹۷ که به همکاران تنها نشریهای که تاکنون منتشر کرده (بارثاوا) وعدۀ حل مشکلات مالی داده. مسئولان همشهری میگویند قرارداد با او برای رفع مشکل مالی مجلات است. برایشان آرزوی موفقیت داریم.
احساننامه
📸آرش صادقبیگی و تحریریه «همشهری داستان» در آخرین خروجی. نسیم مرعشی در اینستاگرامش از رفتن تحریریه این مجله بعد از واگذاری مجلات همشهری خبر داده. شماره مهر۹۷ آخرین شمارۀ «داستان» فعلی است @ehsanname
📓دل تاریکی
✍️سیداحسان عمادی: این متن (عکس پایین🔻) درست مال هفت سال پیش است؛ شهریور ۹۰، اولین قسمت از «خردهروایتهای زن و شوهری» که در «داستان» چاپ شد. از شش سال قبلش در «جوان» و از یکی دو سال قبلش در «۲۴» و «دانستنیها» مینوشتم، اما جدا از اهمیتی و علاقهای که به هر سهتا میداشتم و میدادم -دروغ چرا؟- داستان برایم چیز دیگری بود.
در این هفت سال، گاهی داستان گرفتهام، گاهی داستان خواندهام، گاهی برای داستان نوشتهام. و از این گاهیها، از داستان و با داستان و بودن در کنار داستان، چیزها یاد گرفتم. خیلی خیلی چیزها. از آن شبی که هرچه با آن متن لعنتی منصوری کلنجار رفتم، تهش به لحن و صدای درستی که دلم میخواست، نرسید و بعدش مثل بچهها، واقعاً کمی گریه کردم که «تو هیچ وقت نخواهی تونست که چیزی بشی در زندگیت»، تا این متنِ یکی دو شماره قبل مجله دربارهی «شنا یاد نداشتن»م –به قول شاهرودیها-، که دوستش داشتم و با خوشحالی به خیلیها دادم که بخوانند و بعدش دیگر حس میکردم حالا انگار بالاخره یک چیزهایی را کمی بلد شدهام، یا حتی گاهی توی مشتم گرفتهام.
داستان در زندگی من «اتفاق» مهمی بود. بعد از چند سال احساسِ «روزنامهنگار بودن»، حالا بهم احساسِ «نویسنده بودن» میداد، که دستکم برای خودم احساس باارزشتر و مهمتری بود (هرچند «مردی که هرگز نشد»، همیشه به همینجور احساسها بسنده میکند و هیچوقت جرأت نخواهد کرد خودش را واقعاً «چیزی» بداند). بی هیچ مبالغهای، فکر میکنم اگر داستان نبود زندگی حرفهایام طور دیگری پیش میرفت. نمیدانم کجا بودم و چکار میکردم، اما مطمئنم هر چه و هر جا بود، این دور و برها نبود؛ شاید برای همین است که با همهی شلختگی و هر دم بیلیام، هنوز آرشیو یکیدرمیان و ناقصش را در یکی دو قفسهی خوب و توی دید کتابخانهمان چیدهام، که آدم اگر آزار نبیند و اگر بتواند، هیچوقت چیزهای مهم زندگیاش را از جلوی چشمش کنار نمیگذارد.
البته که داستان در عمرش خطا و اشتباه کم نداشته. بیراه و کژراهه کم نرفته بود و نمیرفت. اما به هر حال، بودنش به از نبود شدن بود، خاصه در خزان. خدا میداند چندتا آدم دیگر، به واسطهی بودنش مسیر حرفهایشان عوض شده بود، یا ممکن بود بعداً بشود.
این را زیاد در این سالها گفتهام؛ که در کشوری که حتی حمید درخشانش بر روی صندلی کیروش ادعا دارد، از له شدن هیچ بنای عظیم و زیبایی نباید تعجب کرد (و یحتمل به خاطر همین باور ناخودآگاه -که نمیدانم از کِی و کجا و چطور توی ذهنم جا خوش کرده-، خودم -هنوز- هیچوقت هیچجا پاگیر و جاگیر نشدهام و همیشه میز کارم را با خودم مثل بنفشهها نه هر جا که خواستهام، اما مدام اینور و آنور بردهام)؛ با این همه ولی نمیشود اندوه نبرم و حسرت نخورم از تماشای ویرانی مجموعهی بزرگ و مهمی که خیلی از بهترین حرفهایهای این کار در این کشور، سالها برایش ذرهذره عرق ریختهاند و جان کَندهاند و آجر به آجرش را سر جایش گذاشتهاند و تا اینجا برش کشیدهاند.
محمد قائد یک بار در سوگ عزت سحابی نوشت: «نابود کردن روحی و جسمیِ چنین آدمی، شریرانهترین جنبهی سیاه نهفته در اعماق تاریک یک ملت است.» بی هیچ قصد قیاسی بین آن روح و جسم پاک و شریف با این داستان -که از اصل و اساس مقایسهی بیربط و بیمعنایی است- اما از این نابودی، دوباره بدجور یاد آن شریرانهترین جنبهی سیاه نهفته در اعماق تاریک یک ملت افتادم ...
bit.ly/2CQpkFw
➖پ.ن ١: دلم میخواهد به جای تگ کردن هر کدام از دوستانم در داستان در این پست، آن را به احسان لطفی تقدیم کنم؛ کسی که بیش از خیلیها به پای داستان ایستاد و کم از خیلیها اسمش شنیده شد و حالا حتی اینجا هم نیست که بفهمد چیزی تقدیمش شده...
➖پ.ن ۲: این وسط فقط میماند «بیصفتی»ِ آنها که از این ویرانی، -آن هم به دست سردبیر تازهای که «فوش میگوید و از گفتهی خود دلشاد است»-، خرسندند و حتی فرصت را مغتنم دانستهاند تا زخمزبان و لگدی بزنند و حسابهای معوقه را درست سر بزنگاه تسویه کنند. حالا «آنکه میخندد خبر هولناک را نشنیده است» به کنار، اما کاش به قول «علیرضا»ی «دربارهی الی...»، دستکم صبر میکردند که بچهها «یه پنج دیقه واسه خودشون باشن...»
@ehsanname
✍️سیداحسان عمادی: این متن (عکس پایین🔻) درست مال هفت سال پیش است؛ شهریور ۹۰، اولین قسمت از «خردهروایتهای زن و شوهری» که در «داستان» چاپ شد. از شش سال قبلش در «جوان» و از یکی دو سال قبلش در «۲۴» و «دانستنیها» مینوشتم، اما جدا از اهمیتی و علاقهای که به هر سهتا میداشتم و میدادم -دروغ چرا؟- داستان برایم چیز دیگری بود.
در این هفت سال، گاهی داستان گرفتهام، گاهی داستان خواندهام، گاهی برای داستان نوشتهام. و از این گاهیها، از داستان و با داستان و بودن در کنار داستان، چیزها یاد گرفتم. خیلی خیلی چیزها. از آن شبی که هرچه با آن متن لعنتی منصوری کلنجار رفتم، تهش به لحن و صدای درستی که دلم میخواست، نرسید و بعدش مثل بچهها، واقعاً کمی گریه کردم که «تو هیچ وقت نخواهی تونست که چیزی بشی در زندگیت»، تا این متنِ یکی دو شماره قبل مجله دربارهی «شنا یاد نداشتن»م –به قول شاهرودیها-، که دوستش داشتم و با خوشحالی به خیلیها دادم که بخوانند و بعدش دیگر حس میکردم حالا انگار بالاخره یک چیزهایی را کمی بلد شدهام، یا حتی گاهی توی مشتم گرفتهام.
داستان در زندگی من «اتفاق» مهمی بود. بعد از چند سال احساسِ «روزنامهنگار بودن»، حالا بهم احساسِ «نویسنده بودن» میداد، که دستکم برای خودم احساس باارزشتر و مهمتری بود (هرچند «مردی که هرگز نشد»، همیشه به همینجور احساسها بسنده میکند و هیچوقت جرأت نخواهد کرد خودش را واقعاً «چیزی» بداند). بی هیچ مبالغهای، فکر میکنم اگر داستان نبود زندگی حرفهایام طور دیگری پیش میرفت. نمیدانم کجا بودم و چکار میکردم، اما مطمئنم هر چه و هر جا بود، این دور و برها نبود؛ شاید برای همین است که با همهی شلختگی و هر دم بیلیام، هنوز آرشیو یکیدرمیان و ناقصش را در یکی دو قفسهی خوب و توی دید کتابخانهمان چیدهام، که آدم اگر آزار نبیند و اگر بتواند، هیچوقت چیزهای مهم زندگیاش را از جلوی چشمش کنار نمیگذارد.
البته که داستان در عمرش خطا و اشتباه کم نداشته. بیراه و کژراهه کم نرفته بود و نمیرفت. اما به هر حال، بودنش به از نبود شدن بود، خاصه در خزان. خدا میداند چندتا آدم دیگر، به واسطهی بودنش مسیر حرفهایشان عوض شده بود، یا ممکن بود بعداً بشود.
این را زیاد در این سالها گفتهام؛ که در کشوری که حتی حمید درخشانش بر روی صندلی کیروش ادعا دارد، از له شدن هیچ بنای عظیم و زیبایی نباید تعجب کرد (و یحتمل به خاطر همین باور ناخودآگاه -که نمیدانم از کِی و کجا و چطور توی ذهنم جا خوش کرده-، خودم -هنوز- هیچوقت هیچجا پاگیر و جاگیر نشدهام و همیشه میز کارم را با خودم مثل بنفشهها نه هر جا که خواستهام، اما مدام اینور و آنور بردهام)؛ با این همه ولی نمیشود اندوه نبرم و حسرت نخورم از تماشای ویرانی مجموعهی بزرگ و مهمی که خیلی از بهترین حرفهایهای این کار در این کشور، سالها برایش ذرهذره عرق ریختهاند و جان کَندهاند و آجر به آجرش را سر جایش گذاشتهاند و تا اینجا برش کشیدهاند.
محمد قائد یک بار در سوگ عزت سحابی نوشت: «نابود کردن روحی و جسمیِ چنین آدمی، شریرانهترین جنبهی سیاه نهفته در اعماق تاریک یک ملت است.» بی هیچ قصد قیاسی بین آن روح و جسم پاک و شریف با این داستان -که از اصل و اساس مقایسهی بیربط و بیمعنایی است- اما از این نابودی، دوباره بدجور یاد آن شریرانهترین جنبهی سیاه نهفته در اعماق تاریک یک ملت افتادم ...
bit.ly/2CQpkFw
➖پ.ن ١: دلم میخواهد به جای تگ کردن هر کدام از دوستانم در داستان در این پست، آن را به احسان لطفی تقدیم کنم؛ کسی که بیش از خیلیها به پای داستان ایستاد و کم از خیلیها اسمش شنیده شد و حالا حتی اینجا هم نیست که بفهمد چیزی تقدیمش شده...
➖پ.ن ۲: این وسط فقط میماند «بیصفتی»ِ آنها که از این ویرانی، -آن هم به دست سردبیر تازهای که «فوش میگوید و از گفتهی خود دلشاد است»-، خرسندند و حتی فرصت را مغتنم دانستهاند تا زخمزبان و لگدی بزنند و حسابهای معوقه را درست سر بزنگاه تسویه کنند. حالا «آنکه میخندد خبر هولناک را نشنیده است» به کنار، اما کاش به قول «علیرضا»ی «دربارهی الی...»، دستکم صبر میکردند که بچهها «یه پنج دیقه واسه خودشون باشن...»
@ehsanname