احسان‌نامه
7.81K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.44K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
چهره بر ابر سیه کش خورشید!
بر تن خاک نگون شد سرباز
@khosroanjom_majid
Forwarded from کتاب قاف
کتاب «باغ‌وحش اساطیر»
نوشته احسان رضایی
نشر قاف
👁‍🗨
[رونمایی در نمایشگاه کتاب]
Forwarded from کتاب قاف
📖
@QaafBoook

🔻غول🔻

«هرکه گریزد ز خراجاتِ شهر
بارکشِ غول بیابان شود.»
می‌دانید فرق شما با یک غول چیست؟ شما وقتی کتری در حال جوش آشپزخانه‌تان سروصدا کند، یا سر بقیه داد می‌زنید بروند زیر کتری را کم کنند، یا ضبط را ولوم می‌دهید، یا شیر فلکه گاز را می‌بندید، یا برای چای می‌روید کافی‌شاپ یا کلاً چای را ترک می‌کنید؛ منتها فکر نمی‌کنید که با این سروصدا سرگرم شوید. غول‌ها اما این‌طور موجوداتی هستند. آنها معمولاً دور از مردم عادی و شهرها زندگی می‌کنند تا گیر آدم‌ها نیفتند. اما از آن‌طرف، هروقت یک آدمیزاد را گیر بیاندازند، سعی می‌کنند با انجام انواع آزمایش‌های ممکن بر روی آن بابا، بر روی صداهای صادره از حلقوم آدمیزاد تحقیق کنند.
▪️
البته بشر از وقتی که با ماشین و قطار و هواپیما به سفر رفت، کمتر غول می‌بیند و از این موجودات زشت، جز موقع دعوا سر چهارراه یا وقت سوژه کم آوردن در مهمانی‌های خانوادگی و بند کردن به مشغله جوان‌های فامیل، یاد نمی‌شود. با این حال، این باخت چیزی از ارزش‌های غول‌ها کم نمی‌کند. ما هنوز هم به آخرین و سخت‌ترین مرحله از یک بازی کامپیوتری یا یک تورنمنت ورزشی، می‌گوییم «غول آخر» و به احترام آن دوتا شاخ از بناگوش دررفته غول‌ها، کلاه از سرمان برمی‌داریم. البته می‌گویند غول‌ها گاهی می‌روند جراحی زیبایی می‌کنند و شاخ‌شان را برمی‌دارند. این مسأله ظاهرا در ایام قدیم هم رایج بوده که همدانی در «عجایب‌نامه» بَدلِ این فن را ارایه کرده:
«گویند غول خود را به همه صورت‌ها بنماید، مگر پای وی؛ که پایش به پای خر مانَد.»
پس هر وقت به یک بابای نتراشیده نخراشیده‌ای شک کردید، اول هلش بدهید توی حوض یا جوب آب محل، بعد بگویید: «ای وای ببخشید، کفش و جورابت را دربیار بروم برایت نو بیاورم.»
▪️
البته غول‌جماعت یک نقطه ضعف دیگر هم دارد، اینکه با نور مستقیم آفتاب مشکل دارد و بیشتر توی ساختمان و زیرزمین و پشت پرده قایم می‌شود. پس اگر روی‌تان نشد روش اول را پیاده کنید، یک پُلِتیکی بزنید، طرف را بردارید ببرید پشت‌بام و بگویید «حالا آواز بخوان». غول‌ها با اینکه استعداد عجیبی در تقلید صدا دارند، اما از حیث ادبیات چنته‌شان خالی است و معمولاً جز یکی دوتا بیت مثل «من غول بیابانم/ سرگشته و حیرانم» چیز دیگری بلد نیستند. باز غول‌های این حوالی خوبند. غول‌های اروپایی را بگو که بهترین آوازشان، همان تک‌مصراعی است که غول قصه «جک و لوبیای سحرآمیز» می‌خوانده: Fee-fi-fo-fum. شما را به خدا این هم شد شعر؟
حالا کاری نداریم. فرض کنید آمدیم و طرف با مدد عینک دودی و هندزفری، از این آزمون هم سربلند درآمد. ناامید نشوید، هنوز برای تشخیص ذات غول‌مُرده طرف راه‌های دیگری هست. غول‌ها یک فقره شیشه عمر دارند که معمولاً آن را جایی مخفی نگه می‌دارند. پس می‌توانید بروید و چندتایی شیشه مربا بردارید بیاورید جلوی طرف، هی بکوبید به زمین تا بشکند. لابه‌لایش هم چند بیتی در مذمت غول، مثل این بیت خواجه حافظ بخوانید:
«دور است سرِ آب از این بادیه، هُش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت.»
در این مرحله دیگر غول مربوطه باید یک ابراز نگرانی و انزجاری، چیزی از خودش نشان بدهد. مگر اینکه غولش، چه غول خفن و خودداری باشد که در این‌صورت دیگر هیچ چاره‌ای ندارید جز جنگیدن با غول.
▪️
گفته‌اند غول را فقط با یک ضربه باید کشت و اگر با آن یک ضربه نشد، هزارتا ضربه هم بزنی غول نمی‌میرد. اگر این یک حرکت را هم زدید و اتفاقی نیفتاد، برای‌تان متأسفیم. شما اسیر غول شده‌اید. از آخرین ساعات حضورتان در اجتماع بشری لذت ببرید که به‌زودی تبدیل به اسباب‌بازی بچه‌غول‌ها خواهید شد. لطفاً آرامش خودتان را هم حفظ کنید، غول‌ها اصلاً از سروصدا بدشان نمی‌آید.
::

از:
باغ‌وحش اساطیر
#احسان_رضایی
#نشر_قاف

👁‍🗨
[رونمایی در نمایشگاه کتاب]


🔻به قاف بپیوندید🔻
@QaafBoook
مجید خسروانجم
چهره بر ابر سیه کش خورشید! بر تن خاک نگون شد سرباز @khosroanjom_majid
از آن اردیبهشت، اردیبهشت است
که می‌گویند «آوردی بهشت»است
دلم بگرفت از این اردیبهشتی
که در هر یک وجب صد لاله کشته‌است
#مهدی_اخوان_ثالث
@ehsanname
منزل مرزبان شهید مهدی امینی - روستای حکم‌آباد سبزوار
🔹فصلی از کتاب «هنر همیشه بر حق بودن»
@ehsanname
۱۴- به رغم شکست، مدعی پیروزی شو
این ترفند وقیحانه به این صورت اجرا می‌شود: وقتی جواب‌های خصمت به برخی از سؤالهایت مناسبِ نتیجۀ مطلوبت نبوده، نتیجۀ دلخواهت را طوری بیان کن – گرچه به‌هیچ‌وجه چنین نتیجه‌ای لازم نمی‌آید – که گویی به اثبات رسیده، و آن را با لحنی پیروزمندانه اعلام کن. اگر خصمت خجالتی یا احمق باشد، و تو بسیار وقیح و خوش‌بیان باشی، این ترفند به آسانی به سرانجام می‌رسد.

📌 هنر همیشه بر حق بودن، آرتور شوپنهاور، ترجمه عرفان ثابتی، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۵، صفحه ۵۹
احسان‌نامه
📟 خبر کشف آرشیوی از صد ساعت صدای مفاخر فرهنگی کشورمان، از جمله قصه «نون و القلم» با صدای جلال آل‌احمد را در اینجا ببینید👇 icro.ir/index.aspx?fkeyid=&siteid=261&pageid=32423&newsview=659645
بی بی شهربانو
سیمین دانشور
🔊 صدای بانو سیمین دانشور در جوانی: قصه «بی‌بی شهربانو» نوشته و صدای دانشور. این فایل را ساعتی پیش کانال تلگرامیِ خانه فرهنگ ایران در وین، از یک آرشیو تازه‌یاب در اتریش منتشر کرد @ehsanname
کلاس دانشگاه برای یک داستان
@ehsanname
دانشگاه برکلی، دوره آموزش زبان خیالیِ قوم دوتراکی در سریال «بازی تاج و تخت» برگزار می‌کند. قبلا هم کتاب و سی‌دی آموزش این زبان، به عنوان یکی از محصولات جانبی کتاب و سریال منتشر شده بود (goo.gl/BwMEXq) ولی این بار یک دانشگاه معتبر این دوره را برگزار می‌کند و مدرس این دوره شش هفته‌ای تابستانه هم دیوید جی پیترسون، استاد زبانشناسی برکلی است. خبر کلاس را اینجا ببینید و یک نمونه از زبان دوتراکی‌ها را هم بشنوید:
news.berkeley.edu/2017/04/21/dothraki-developer-invented-language-leader-to-teach-summer-class/
زبان دوتراکی را اولین بار خود جرج آر. آر. مارتین، نویسندۀ مجموعه «نغمه آتش و یخ» ابداع کرد و بعد در ۲۰۰۵ موقع تبدیل کتاب به سریال، دیوید پترسونِ زبان‌شناس آن را گسترش داد. این زبان توسط قوم دوتراکی، قومی جنگجو که آن طرف دریا زندگی می‌کنند و ظاهراً نقش مستقیمی در حوادث داستان ندارند، استفاده می‌شود. زبان دوتراکی در حال حاضر از ۳۱۶۳ کلمه دارد. یکی از این کلمات «کالیسی» به معنای ملکه است که سال ۲۰۱۲ در ایالات متحده ۱۴۶ نوزاد دختر کالیسی نام‌گذاری شدند.
پترسون درباره کلاسش گفته در این دوره، قرار نیست به لغت معنی و از این قبیل بپردازد، بلکه هدفش آموزش ساخت و توسعه یک زبان است. ابداع یک زبان جدید برای نوشتن داستان، کاری بود که تالکین در «ارباب حلقه‌ها» انجام داد و بعدا توسط باقی فانتزی‌نویس‌ها دنبال شد.
خورشیدِ آسمان و زمین، نورِ مشرقین
پروردهٔ کنار رسول خدا حسین(ع)
@ehsanname
عید سوم شعبان مبارک
📝 غزلی از #عفیف_باختری شاعر و روزنامه‌نگار معروف افغان که دیروز در زادگاهش، مزارشریف درگذشت
@ehsanname
پشت تنهایی من کیست که پنهان شده است
دلم از سایۀ خود نیز گریزان شده‌است

تازه از آمدن سال دو روزی نشده
که سفر کرده پرستو و زمستان شده است

باد، خوابیده ولی راویِ بربادی‌هاست
برگِ زردی که رها روی خیابان شده است

پاره پاره دلِ توفان‌زدۀ غمگینم
گل سرخی‌ست که زیر لگدِ تان شده است

بی تو، بی صبحِ تن تو، چه حزین می‌سوزد
بر سر طاقچه شمعی که فروزان شده است

ردی از سایۀ یک سار در آن پیدا نیست
چقدَر پنجره لبریز کلاغان شده است

نیشخندی - چه گزنده - به سیهکاری ماست
پشت لبخندم اگر گریه نمایان شده است
goo.gl/UBVjlH
📸 امروز عصر در کتابخانه ملی از کتاب «صبر و پیروزی»، خاطرات سال ۱۳۷۳ آقای هاشمی رفسنجانی رونمایی شد. انتشار خاطرات آیت‌الله بعد از درگذشتش هم متوقف نشد @ehsanname
«من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو»
@ehsanname
عید میلاد ماهِ هاشمیان مبارک
Man Gholame Ghamaram
Ahmad Shamloo
🎼 «من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو» شعر مولانا با دکلمه #احمد_شاملو از آلبوم «غزلیات مولوی» @ehsanname
Tasnif Gholame Ghamar
Alireza Ghorbani
🎼 «من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو» شعر مولانا با آواز علیرضا قربانی از آلبوم «قاف عشق» @ehsanname
Tasnife Gholaame Ghamar
Salar Aghili/Salar Aghili
🎼 «من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو» شعر مولانا با آواز سالار عقیلی از آلبوم «هوای آفتاب» @ehsanname
هفت صبح در سالمرگ نزار قباني (دیروز 30 آوريل - 10 ارديبهشت) شعر مرا به نام نزار کرد:

خاورمیانه را آفرید
از روی چشم‌های شرقی‌ات
پرآشوب، رنجور، خسته، زیبا

#عباس_حسین_نژاد


✍️
@abbashosseinne
🗓۱۱ اردیبهشت - سالروز درگذشت کیومرث صابری فومنی «گل‌آقا»، مردی که مردمش را با لبخند می‌خواست (کاریکاتور از هادی حیدری) @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
و بعد، ميدان خلوت شد
احسان رضایی

@ehsanname
گفت: «از برای حق صحبت سال‌ها/ بازگو رمزی از آن خوش حال‌ها». راستش من بین اهالی مطبوعات، کسی را به خوش‌حالی و خوش‌عاقبتی خدابیامرز گل‌آقا نمی‌شناسم. آن بزرگوار را دوبار بیشتر ندیدم، اما همانها هم برای این نتیجه‌گیری کافی بود. دیدار اول، وقتی بود که عباس نعمتی یک دعوتنامه آورده بود از طرف گل‌آقا که در فلان روز و فلان ساعت برویم آبدارخانه‌اش. جشنواره نشریات دانشجویی بود و طنزی نوشته بودم من که برگزیده شده بود و تشویق و چه و چه‌ها. ظاهرا از طرف موسسه گل‌آقا هم کسی استعدادهای طنز را مثلا قرار بود شناسایی بکند و یا چی که ما را هم خبر کرده بودند. عصر یک روز پاییزی بود که رفتیم ميدان آرژانتين و خيابان زاگرس و جای تو خالی، جوجه‌کبابی خوردیم و یک مراسم‌طوری هم بود. زرویی‌نصرآباد حرف زد و دختر صابری دعوت به همکاری کرد در ماهنامه گل‌آقا - که آن موقع هفته‌نامه دیگر تعطیل شده بود - یک نفر دیگر هم بود به گمانم که الان یادم نیست که بود. در تمام این مدت مرحوم صابری همان گوشه آبدارخانه مبارکه، کنار تابلوی «شاغلام عوام» و سماورش، صاف و ساکت و تر و تمیز نشسته بود و هی سر تکان می‌داد و لبخند می‌زد و درگوشی به همکارانش چیزهایی می‌گفت. آخرش هم که ما جوانترها طاقت نیاوردیم و اصرار کردیم که صحبت کند، یکی دو جمله بیشتر نگفت که وسطش یک تابلویی از روی دیوار افتاد و همهمه شد و حرف ناتمام ماند. آن یکی دو جمله کوتاه آن شب، یک همچو مضمونی داشت که «مواظب باشید چیزی ننویسید که شرمنده بشوید». همین. بعد نمی‌دانم دیگر چی شد که ما کوششی نکردیم یا از آن طرف کششی نبود، به هر حال، شش ماهی گذشت و دیدار دوم، شد روز تشییع گل‌آقا. بهاروقتی بود. دوباره رفتیم تا همان ميدان آرژانتين و خيابان زاگرس. این بار برخلاف آن نوبت، حسابی شلوغ بود و باید می‌ایستادیم عقب. آدم‌ها دسته دسته می‌آمدند. همکارهای گل‌آقا دم در ايستاده بودند مثل صاحب‌عزاها. استاد درمبخش و زرويی‌نصرآباد و عمران صلاحی و ديگران. يک نفر عکس گل‌آقا را بالا گرفته بود و به ماشين‌های در حال گذر نشان می‌داد. عكاس‌ها هم هی دنبال زاويه بهتر می‌گشتند و چه و چه‌ها. آدم‌های سیاسی و اسمی هم زیاد بودند. از دکتر حبیبی بگیر که بیشتر از همه سوژه جلد گل‌آقا شده بود و آن روز هم بیشتر از همه گریه می‌کرد تا اسم‌هایی که آن روزها به اندازه الان وسواس‌برانگیز نبود آوردن/نیاوردن اسمشان توی متن. بقیه هم گریه می‌کردند. یادم هست که محسن رضایی تا لحظه آخر اصرار داشت زیر برانکارد را بگیرد. دختر صابری هم هی ناله می‌زد «ای وای گل‌بابام» و بقیه گریه می‌کردند. گل‌آقا اما توی پوسترش خندان بود. از میدان آرژانتین تا یک مسافتی سرازیر شدیم و بعد صابری سوار آمبولانس شد و رفت رو به جنوب شهر. آقایان هم پياده برگشتند تا خيابان زاگرس رو به شمال. این دومین و آخرین دیدار بود. این دو دیدار توی نگاه من یک جورهایی با هم ربط داشت. توی نیم‌ساعت دوم، گل‌آقا سخنرانی کوتاهش را تمام کرده بود. بعد هم دیگر ميدان آرژانتين خلوت شده بود و همه چيز تمام شده بود!
Forwarded from احسان‌نامه
بازخوانی توضیحات گل‌آقا در مورد شیوه کارش، در سالگرد درگذشت کیومرث صابری فومنی @ehsanname
🔹در انتظار شروع افتتاحیه نمایشگاه کتاب. مهمان ویژه این دوره از نمایشگاه، کشور ایتالیاست و نویسندگانی از ایتالیا به تهران آمده‌اند. سی‌امین نمایشگاه کتاب تهران تا ۲۳ اردیبهشت برپاست
عکس از @tibftehran
Forwarded from احسان‌نامه
درس معلم ار بود زمزمه محبتی، جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را. روز معلم مبارک @ehsanname
📸 صف ورود برای اولین دوره از نمایشگاه کتاب تهران در آبان ۱۳۶۶ - این تنها نمایشگاه کتابی بود که بلیت ورودیه ۵تومانی داشت (عکس از آرشیو کتابخانه ملی) @ehsanname