چطوری قوی تر باشیم!
دیروز گفتیم هر انسان در طول 24 ساعت 12 تا 20 بار طعم شکست را می چشد. پس این یعنی تقریبا هر 2 ساعت یکبار شکست می خوریم.
همه ما این احساس رو تجربه کردیم وقتی یک لباسی که بهش علاقه نداریم رو می پوشیم چقدر اون روز اعتماد به نفس پایین تری داریم. فقط می خوایم اون روز هر چه سریعتر تموم بشه و برسیم خونه و لباس رو دربیاریم.
حتی ممکنه از نگاه سایرین لباس های من اونقدرا هم بد و افتضاح نباشه و شاید اون روز من چندتا کار مثبت هم انجام داده باشم. اما اون روز هیچ چیزی جز رسیدن به خونه و خلاص شدن از شر لباس ها برای من مهم نیست!
داستان چیه؟
برای ذهن ما اون لباس فقط لباس نیست!
لباس --> ظاهر --> هویت --> ارزش اجتماعی
اون روز ذهن ما ارزش اجتماعی ما رو در خطر می بینه و این خطر چون به ما چسبیده (لباس ها) نمی تونیم به هیچ چیز دیگه ای جز این خطر فکر کنیم!
ما وارد فاز over-monitoring می شیم. یعنی چیکار می کنیم؟ یعنی در لحظه صدها بار همه چیز رو رصد می کنیم! نوع نگاه آدمها، نوع حرف زدنشون، رفتارهای اطرافیان رو با زوم هزار برابر دنبال می کنیم چون ذهن در نزدیک ترین حالت به خطر و تهدید قرار گرفته و باید مراقب کوچکترین اتفاقات هم باشه!
کــــــات!
این فقط یک مثال ساده و روزمره بود از درگیری های ذهنی و یک شکست خیلی نزدیک که تقریبا همه تجربه کردیم.
اما بعضی از ما این حال و این درگیری ذهنی رو مدام با خودمون داریم. ذهنمون اینقدر over-monitoring داره می کنه که تمام سوخت روزانه رو صرف این می کنه که همه اتفاقات رو zoom in کنه تا بتونه خطر رو دفع کنه!
نتیجه؟
انرژی وقتی مصرف میشه باید تبدیل به ارزش بشه و اگر مصرف انرژی در طول زمان مدام به ضد ارزش تبدیل بشه، ما به نقطه ای میرسیم که قبل از هر شکستی کل فرآیند شکست رو اینقدر زوم می کنیم تا جرات تجربه رو از خودمون بگیریم.
شرایط تاثیرگذاره؟
دقیقا شرایط و محیط 100% در به وجود اومدن این حالت ذهنی تاثیرگذار هستند. اما میشه با تمرین های ساده از این سد عبور کرد.
می خوایم با هم و کنار هم بیشتر یاد بگیریم.
برنامه های تمرینی سختی در پیش داریم!
دکـــتردات
دیروز گفتیم هر انسان در طول 24 ساعت 12 تا 20 بار طعم شکست را می چشد. پس این یعنی تقریبا هر 2 ساعت یکبار شکست می خوریم.
همه ما این احساس رو تجربه کردیم وقتی یک لباسی که بهش علاقه نداریم رو می پوشیم چقدر اون روز اعتماد به نفس پایین تری داریم. فقط می خوایم اون روز هر چه سریعتر تموم بشه و برسیم خونه و لباس رو دربیاریم.
حتی ممکنه از نگاه سایرین لباس های من اونقدرا هم بد و افتضاح نباشه و شاید اون روز من چندتا کار مثبت هم انجام داده باشم. اما اون روز هیچ چیزی جز رسیدن به خونه و خلاص شدن از شر لباس ها برای من مهم نیست!
داستان چیه؟
برای ذهن ما اون لباس فقط لباس نیست!
لباس --> ظاهر --> هویت --> ارزش اجتماعی
اون روز ذهن ما ارزش اجتماعی ما رو در خطر می بینه و این خطر چون به ما چسبیده (لباس ها) نمی تونیم به هیچ چیز دیگه ای جز این خطر فکر کنیم!
ما وارد فاز over-monitoring می شیم. یعنی چیکار می کنیم؟ یعنی در لحظه صدها بار همه چیز رو رصد می کنیم! نوع نگاه آدمها، نوع حرف زدنشون، رفتارهای اطرافیان رو با زوم هزار برابر دنبال می کنیم چون ذهن در نزدیک ترین حالت به خطر و تهدید قرار گرفته و باید مراقب کوچکترین اتفاقات هم باشه!
کــــــات!
این فقط یک مثال ساده و روزمره بود از درگیری های ذهنی و یک شکست خیلی نزدیک که تقریبا همه تجربه کردیم.
اما بعضی از ما این حال و این درگیری ذهنی رو مدام با خودمون داریم. ذهنمون اینقدر over-monitoring داره می کنه که تمام سوخت روزانه رو صرف این می کنه که همه اتفاقات رو zoom in کنه تا بتونه خطر رو دفع کنه!
نتیجه؟
انرژی وقتی مصرف میشه باید تبدیل به ارزش بشه و اگر مصرف انرژی در طول زمان مدام به ضد ارزش تبدیل بشه، ما به نقطه ای میرسیم که قبل از هر شکستی کل فرآیند شکست رو اینقدر زوم می کنیم تا جرات تجربه رو از خودمون بگیریم.
شرایط تاثیرگذاره؟
دقیقا شرایط و محیط 100% در به وجود اومدن این حالت ذهنی تاثیرگذار هستند. اما میشه با تمرین های ساده از این سد عبور کرد.
می خوایم با هم و کنار هم بیشتر یاد بگیریم.
برنامه های تمرینی سختی در پیش داریم!
دکـــتردات
❤80👏38🙏15😍7👍3
از واقعیت تا واقعیت کیلومترها فاصله است!
امروز می خوایم حرفای خطرناکی بزنیم! امیدوارم از صحبت های امروزمون برداشت درستی بشه!
یه مطالعه ای انجام شد و اومدن بررسی کردن چرا با وجود این همه رسانه های ضدخرافات، با وجود این همه دانشگاه و تلاش برای ترویج علم، با وجود این همه بدیهیات برای رد و عدم پذیرش شبه علم؛ پس چرا ما هنوز نمی تونیم در مسیر درست باشیم؟!
با وجود اینکه ما می دونیم ورزش مهم ترین پارامتر حفظ سلامت جسم و فکر هست ولی ورزش نمی کنیم!
ما میدونیم چی درسته و چی غلط ولی آیا کاملا در جهت درست هستیم؟
خیر!
این مطالعه نتیجه مهمی گرفته که موضوع بحث امروز و روزهای آینده ی ماست!
ما اغلب میدونیم چی درسته و چی غلط اما بین دانستن و عمل کردن میشه گفت ارتباط خاصی وجود نداره!
جمله مهمی بود یکبار دیگه:
بین دانستن و عمل کردن ارتباط خاصی وجود نداره!
فکر می کنم همه ما انسان هایی رو دیدیم که به جایگاه ها و موفقیت های خوبی رسیدن که از نظر ما اون فرد به هیچ وجه شایسته و لایق اون جایگاه و اون موفقیت نبوده! دور همه ما پر شده از این افراد. آدمهایی که به عقیده ما اصلا در حد و اندازه ای که هستند شایستگی ندارند!
مثلا میگیم من که علم و مهارتم بیشتره، او که نه علم خاصی داره و نه مهارت مهمی بلده به هر چی که می خواسته رسیده!
آیا بین دانستن و داشتن رابطه ای هست؟
سمت سیاه زندگی به ما میگه متاسفانه خیر!
در حقیقت بین آنچه ما دانسته هامون در نظر می گیریم و آنچه اکنون داریم ارتباط مهمی وجود نداره!
این موضوع رو از بحث عدالت اجتماعی جدا کنید. بحث شایسته گزینی رو هم از این موضوع تفکیک کنید. ما برای آنالیز دقیق و علمی در ابتدا باید پارامترها را جداگانه بررسی کنیم.
پارامتر امروز:
چرا خیلی از ما با وجود آگاهی و دانش کافی در مسیر دلخواه نیستیم؟ (بدون در نظر گرفتن متغیری مثل عدم رعایت عدالت)
چرا من که میدونم ورزش برای زندگی و سلامت آینده ی من حیاتی است از ورزش فرار می کنم؟
24 ساعت به این موضوع فکر کنیم!
این رو همه میدونیم نقش اول تمام این چراها سیاست های غلط حاکمیت است. ولی در ذهن خودتون نقش اول رو حذف کنید و یکبار دیگه مرور کنید چرا مایی که بدیهیات رو میدونیم باز هم از اهداف دوریم!
فردا مقاله مذکور رو باهم میشکافیم و فکر می کنم تلنگر خوبی برای همه ما خواهد بود.
امیدواریم بتونیم در این روزهای سخت پناه فکری هم باشیم.
دکتــــردات
امروز می خوایم حرفای خطرناکی بزنیم! امیدوارم از صحبت های امروزمون برداشت درستی بشه!
یه مطالعه ای انجام شد و اومدن بررسی کردن چرا با وجود این همه رسانه های ضدخرافات، با وجود این همه دانشگاه و تلاش برای ترویج علم، با وجود این همه بدیهیات برای رد و عدم پذیرش شبه علم؛ پس چرا ما هنوز نمی تونیم در مسیر درست باشیم؟!
با وجود اینکه ما می دونیم ورزش مهم ترین پارامتر حفظ سلامت جسم و فکر هست ولی ورزش نمی کنیم!
ما میدونیم چی درسته و چی غلط ولی آیا کاملا در جهت درست هستیم؟
خیر!
این مطالعه نتیجه مهمی گرفته که موضوع بحث امروز و روزهای آینده ی ماست!
ما اغلب میدونیم چی درسته و چی غلط اما بین دانستن و عمل کردن میشه گفت ارتباط خاصی وجود نداره!
جمله مهمی بود یکبار دیگه:
بین دانستن و عمل کردن ارتباط خاصی وجود نداره!
فکر می کنم همه ما انسان هایی رو دیدیم که به جایگاه ها و موفقیت های خوبی رسیدن که از نظر ما اون فرد به هیچ وجه شایسته و لایق اون جایگاه و اون موفقیت نبوده! دور همه ما پر شده از این افراد. آدمهایی که به عقیده ما اصلا در حد و اندازه ای که هستند شایستگی ندارند!
مثلا میگیم من که علم و مهارتم بیشتره، او که نه علم خاصی داره و نه مهارت مهمی بلده به هر چی که می خواسته رسیده!
آیا بین دانستن و داشتن رابطه ای هست؟
سمت سیاه زندگی به ما میگه متاسفانه خیر!
در حقیقت بین آنچه ما دانسته هامون در نظر می گیریم و آنچه اکنون داریم ارتباط مهمی وجود نداره!
این موضوع رو از بحث عدالت اجتماعی جدا کنید. بحث شایسته گزینی رو هم از این موضوع تفکیک کنید. ما برای آنالیز دقیق و علمی در ابتدا باید پارامترها را جداگانه بررسی کنیم.
پارامتر امروز:
چرا خیلی از ما با وجود آگاهی و دانش کافی در مسیر دلخواه نیستیم؟ (بدون در نظر گرفتن متغیری مثل عدم رعایت عدالت)
چرا من که میدونم ورزش برای زندگی و سلامت آینده ی من حیاتی است از ورزش فرار می کنم؟
24 ساعت به این موضوع فکر کنیم!
این رو همه میدونیم نقش اول تمام این چراها سیاست های غلط حاکمیت است. ولی در ذهن خودتون نقش اول رو حذف کنید و یکبار دیگه مرور کنید چرا مایی که بدیهیات رو میدونیم باز هم از اهداف دوریم!
فردا مقاله مذکور رو باهم میشکافیم و فکر می کنم تلنگر خوبی برای همه ما خواهد بود.
امیدواریم بتونیم در این روزهای سخت پناه فکری هم باشیم.
دکتــــردات
❤87👍71👏13😍5💯3🤝2
دل بکن ازش!
نمی دونم با اصطلاحاتی که این روزها بین جوون تر ها خیلی رایج هست چقدر آشنا هستید. یکی از اون اصطلاحات هم جالبه هم میشه یه عالمه راجع بهش حرف زد و فکر کرد!
Move on!
در حقیقت move on کردن یعنی ترک کردن! یعنی زمین گذاشتن و رفتن! بچه های امروزی تر از این اصطلاح برای ترک اکس سمی استفاده می کنن :)) اما این مفهوم در دنیای نوروسایکولوژی پر از معناست! بریم سراغش!
دقیق این پست رو بخونید؛ در انتها به فکر فرو خواهید رفت!!
در کشورهایی با وضعیت نامطلوب از همه لحاظ، مثل کشور خودمون Move on و ترک کردن حتی در روابط دوستی هم نوعی شکست به حساب میاد! اگر فردی از یک رابطه ای جدا بشه اینجوری برداشت خواهد شد که اون فرد در اون رابطه شکست خورده. اصلا خود فردی که Move on کرده جوری رفتار می کنه که فکر کنیم واقعا شکست خورده!
حالا این Move on فقط توی رابطه نیست! در جز به جز زندگی ما Move on می تونه نقش داشته باشه! اما ربطش به نوروسایکولوژی چیه؟ خوب دقت کنید که واقعا بحث بسیار مهمی هست!
وقتی ما هر روز صبح ساعت 8 از خواب بیدار میشیم یک شبکه نورونی در ذهن ما شکل میگیره که خانم ایکس هر روز ساعت 8 از خواب بیدار میشه. وقتی ما هر روز ساعت 9 میریم سرکار شبکه نورونی شکل میگیره که خانم ایکس هر روز ساعت 9 وارد محیط کار میشه!
شبکه نورونی یعنی ساختن الگو. قطعا دیدین و شنیدین که استخدام رسمی دولت با یک حقوق ثابت خیلی خفن و عالیه. چرا؟ چون الگوی بسیار محکمی در استخدام دولت شدن وجود داره و ذهن ما بیشتر از هر آنچه که فکر کنید به الگو اعتیاد داره.
اعتیاد؟ شاید براتون جالب باشه اگر بدونید سال 2017 اومدن بررسی کردن ببینن افرادی که به آمفتامین اعتیاد دارن چه فرایندی شکل میگیره که فرد اینقدر سخت معتاد به مواد میشه!
نتایج این مطالعه نشون داد اعتیاد به آمفتامین بعد از چند روز فیزکالی از بدن خارج میشه اما اعتیاد به فرآیند و الگوی ثابت مصرف آمفتایمین بود که باعث میشد فرد دوباره برگرده به مصرف مواد. یعنی کارهایی که فرد برای انجام فرایند مصرف مواد میکرد خودش عامل اصلی اعتیاد به حساب میومد.
ذهن ما به هم زدن الگو رو حتی اگر اون الگو اعتیاد به مواد مخدر باشه رو شکست تلقی می کنه!
ما نمی تونیم از محیط کار سمی، از انسان سمی، از رابطه سمی، از قوانین و سیستم کشورداری سمی جدا بشیم چون ذهن ما الگو رو ساخته و نمی تونه Move on کردن از این الگو رو هضم کنه.
ما خیلی سخت شغل عوض می کنیم. خیلی سخت غذای یک رستوران جدید رو امتحان می کنیم. ما کلا خیلی سخت زندگی می کنیم چون این الگو در ذهن ما شکل گرفته که احتمال شکست در تغییر و Move on کردن بسیار بالاست. باید توجه کرد بحث لزوما در سطح کلان نیست. حتی Move on کردن از خوراکی هایی که ممکنه به سلامت ما آسیب وارد کنه هم برای ما خیلی سخته.
ساختار و سیستم جوری چیده شده که ما بپذیریم تغییر مساوی است با سرخوردگی و شکست.
دکــتردات
نمی دونم با اصطلاحاتی که این روزها بین جوون تر ها خیلی رایج هست چقدر آشنا هستید. یکی از اون اصطلاحات هم جالبه هم میشه یه عالمه راجع بهش حرف زد و فکر کرد!
Move on!
در حقیقت move on کردن یعنی ترک کردن! یعنی زمین گذاشتن و رفتن! بچه های امروزی تر از این اصطلاح برای ترک اکس سمی استفاده می کنن :)) اما این مفهوم در دنیای نوروسایکولوژی پر از معناست! بریم سراغش!
دقیق این پست رو بخونید؛ در انتها به فکر فرو خواهید رفت!!
در کشورهایی با وضعیت نامطلوب از همه لحاظ، مثل کشور خودمون Move on و ترک کردن حتی در روابط دوستی هم نوعی شکست به حساب میاد! اگر فردی از یک رابطه ای جدا بشه اینجوری برداشت خواهد شد که اون فرد در اون رابطه شکست خورده. اصلا خود فردی که Move on کرده جوری رفتار می کنه که فکر کنیم واقعا شکست خورده!
حالا این Move on فقط توی رابطه نیست! در جز به جز زندگی ما Move on می تونه نقش داشته باشه! اما ربطش به نوروسایکولوژی چیه؟ خوب دقت کنید که واقعا بحث بسیار مهمی هست!
وقتی ما هر روز صبح ساعت 8 از خواب بیدار میشیم یک شبکه نورونی در ذهن ما شکل میگیره که خانم ایکس هر روز ساعت 8 از خواب بیدار میشه. وقتی ما هر روز ساعت 9 میریم سرکار شبکه نورونی شکل میگیره که خانم ایکس هر روز ساعت 9 وارد محیط کار میشه!
شبکه نورونی یعنی ساختن الگو. قطعا دیدین و شنیدین که استخدام رسمی دولت با یک حقوق ثابت خیلی خفن و عالیه. چرا؟ چون الگوی بسیار محکمی در استخدام دولت شدن وجود داره و ذهن ما بیشتر از هر آنچه که فکر کنید به الگو اعتیاد داره.
اعتیاد؟ شاید براتون جالب باشه اگر بدونید سال 2017 اومدن بررسی کردن ببینن افرادی که به آمفتامین اعتیاد دارن چه فرایندی شکل میگیره که فرد اینقدر سخت معتاد به مواد میشه!
نتایج این مطالعه نشون داد اعتیاد به آمفتامین بعد از چند روز فیزکالی از بدن خارج میشه اما اعتیاد به فرآیند و الگوی ثابت مصرف آمفتایمین بود که باعث میشد فرد دوباره برگرده به مصرف مواد. یعنی کارهایی که فرد برای انجام فرایند مصرف مواد میکرد خودش عامل اصلی اعتیاد به حساب میومد.
ذهن ما به هم زدن الگو رو حتی اگر اون الگو اعتیاد به مواد مخدر باشه رو شکست تلقی می کنه!
ما نمی تونیم از محیط کار سمی، از انسان سمی، از رابطه سمی، از قوانین و سیستم کشورداری سمی جدا بشیم چون ذهن ما الگو رو ساخته و نمی تونه Move on کردن از این الگو رو هضم کنه.
ما خیلی سخت شغل عوض می کنیم. خیلی سخت غذای یک رستوران جدید رو امتحان می کنیم. ما کلا خیلی سخت زندگی می کنیم چون این الگو در ذهن ما شکل گرفته که احتمال شکست در تغییر و Move on کردن بسیار بالاست. باید توجه کرد بحث لزوما در سطح کلان نیست. حتی Move on کردن از خوراکی هایی که ممکنه به سلامت ما آسیب وارد کنه هم برای ما خیلی سخته.
ساختار و سیستم جوری چیده شده که ما بپذیریم تغییر مساوی است با سرخوردگی و شکست.
دکــتردات
👍103❤69👏13🙏7😍4😢1
وقتی هیچ چیز جای خودش نیست!
اگر این روزها آشفته تر از پیش هستین،
اگر روزها و ساعت ها رو در استیصال سپری می کنید،
حتی اگر این حس رو دارین که نمی دونید دارین با زندگی چیکار می کنید،
یا حس می کنید دچار افسردگی مزمن شدین
اگر تمام افکار و احساسات بالا رو دارید بدونید که این فقط شما نیستید که دارین این حالات رو تجربه می کنید.
میریم سراغ علم تا ببینیم علت این همه گیری مشترک بین ما چی می تونه باشه و چیکار میشه براش کرد؟
علم به ما میگه Survival Mode یا حالت بقا در ذهن قوی ترین نیروی انسانه. امیدوارم تا می تونید این پست رو دقیق بخونید!
فرض کنید امشب تنها در جنگل قدم می زنید. خیلی گرسنه هستید و سر درد شدیدی هم دارین. صدای گرگ میاد. برمی گردین پشت سر رو نگاه می کنید. یک گرگ رو می بینید که در نزدیک ترین فاصله به شما داره بهتون نگاه می کنه. شما با تمام وجود و غیر ارادی شروع می کنید به دویدن. مغز Survival Mode رو روشن کرده و اینکه شما گرسنه بودین و سر درد شدیدی هم داشتین الان در اولویت دهم هم قرار نمی گیره. فقط دویدن و دویدن!
آمیگدالا (مرکز تشخیص تهدید) در مغز اینقدر قدرت عمل داره که می تونه در لحظه تمام سلول های بدن ما رو تحت کنترل خودش دربیاره. مرکز تشخیص تهدید در مغز تصمیم می گیره که کورتیزول رو بالا ببره. کورتیزول بالا روی Prefrontal Cortex تاثیر میذاره و این قسمت رو از کار میندازه. وقتی این قسمت از مغز از کار میوفته ما سه چیز رو از دست میدیم:
برنامه ریزی
تصمیم
عمل
چرا؟ چون آمیگدالا یا همون مرکز شناسایی تهدید تشخیص داده که قسمت هایی از مغز که انرژی زیادی رو مصرف می کنن تا فعال باشن رو از کار بندازه! در Survival Mode تمام بدن و تمام انرژی ما باید در خدمت آمیگدالا باشه. این ناحیه از مغز ما اینقدر در کارش قوی عمل میکنه که میتونه با دستکاری نوروترنسمیترها و هورمون ها مارو در افسردگی کامل غرق کنه تا ما در این حالت نتونیم حتی یک قدم برداریم. تا انرژی صرف هیچ کاری نشه. تا آمیگدالا به تنهایی فرمانروایی کنه.
وقتی از آمیگدالا فرمان Survival Mode صادر میشه ما نمی تونیم جلوی اجرای این فرمان رو بگیریم.
اما ما میشه یک مرحله قبل رو دستکاری کرد. میشه جلوی صدور فرمان رو گرفت.
میشه و امیدواریم بتونیم در روزهای آتی که به هم بیشتر نیاز داریم با کمک علم بیشتر بتونیم در کنار هم یاد بگیریم تا اندکی، فقط اندکی نرمال تر زندگی رو بگذرونیم.
دکتـردات
اگر این روزها آشفته تر از پیش هستین،
اگر روزها و ساعت ها رو در استیصال سپری می کنید،
حتی اگر این حس رو دارین که نمی دونید دارین با زندگی چیکار می کنید،
یا حس می کنید دچار افسردگی مزمن شدین
اگر تمام افکار و احساسات بالا رو دارید بدونید که این فقط شما نیستید که دارین این حالات رو تجربه می کنید.
میریم سراغ علم تا ببینیم علت این همه گیری مشترک بین ما چی می تونه باشه و چیکار میشه براش کرد؟
علم به ما میگه Survival Mode یا حالت بقا در ذهن قوی ترین نیروی انسانه. امیدوارم تا می تونید این پست رو دقیق بخونید!
فرض کنید امشب تنها در جنگل قدم می زنید. خیلی گرسنه هستید و سر درد شدیدی هم دارین. صدای گرگ میاد. برمی گردین پشت سر رو نگاه می کنید. یک گرگ رو می بینید که در نزدیک ترین فاصله به شما داره بهتون نگاه می کنه. شما با تمام وجود و غیر ارادی شروع می کنید به دویدن. مغز Survival Mode رو روشن کرده و اینکه شما گرسنه بودین و سر درد شدیدی هم داشتین الان در اولویت دهم هم قرار نمی گیره. فقط دویدن و دویدن!
آمیگدالا (مرکز تشخیص تهدید) در مغز اینقدر قدرت عمل داره که می تونه در لحظه تمام سلول های بدن ما رو تحت کنترل خودش دربیاره. مرکز تشخیص تهدید در مغز تصمیم می گیره که کورتیزول رو بالا ببره. کورتیزول بالا روی Prefrontal Cortex تاثیر میذاره و این قسمت رو از کار میندازه. وقتی این قسمت از مغز از کار میوفته ما سه چیز رو از دست میدیم:
برنامه ریزی
تصمیم
عمل
چرا؟ چون آمیگدالا یا همون مرکز شناسایی تهدید تشخیص داده که قسمت هایی از مغز که انرژی زیادی رو مصرف می کنن تا فعال باشن رو از کار بندازه! در Survival Mode تمام بدن و تمام انرژی ما باید در خدمت آمیگدالا باشه. این ناحیه از مغز ما اینقدر در کارش قوی عمل میکنه که میتونه با دستکاری نوروترنسمیترها و هورمون ها مارو در افسردگی کامل غرق کنه تا ما در این حالت نتونیم حتی یک قدم برداریم. تا انرژی صرف هیچ کاری نشه. تا آمیگدالا به تنهایی فرمانروایی کنه.
وقتی از آمیگدالا فرمان Survival Mode صادر میشه ما نمی تونیم جلوی اجرای این فرمان رو بگیریم.
اما ما میشه یک مرحله قبل رو دستکاری کرد. میشه جلوی صدور فرمان رو گرفت.
میشه و امیدواریم بتونیم در روزهای آتی که به هم بیشتر نیاز داریم با کمک علم بیشتر بتونیم در کنار هم یاد بگیریم تا اندکی، فقط اندکی نرمال تر زندگی رو بگذرونیم.
دکتـردات
❤93👍41🙏14😢10👏2😍1
فردای شب یلدا
فردای شب یلدا یعنی همین امروز
یعنی اولین روز از اولین ماه از آخرین فصل سال!
آخری ماه سال!
امسال با همه سختی ها و عذاب هایی که برای همه داشت خیلی عجیب و زود داره تموم میشه. احتمالا در تاریخ ثبت میشه و آیندگان به درس ها و داستان های 1404 که میرسن کمی مکث می کنن و با خودشون میگن چطوری آدمهای 1404 تونستن با این همه نابسامانی ادامه بدن..
احتمالا خیلی از ما برای سه ماه پیش رو تصمیماتی داریم و اگر هم نداریم بد نیست داشته باشیم. یه نفر می خواد وزن کم کنه، یه نفر می خواد مهاجرت کنه و زبان بخونه، یه نفر می خواد پول جمع کنه، یه نفر می خواد آشپزی رو حرفه ای یاد بگیره و..
خیلی خوبه که ما بدونیم در تمام مراحل زندگیمون مادامی که یه چیزی می خوایم زنده ایم!
اما خواستن هم امید می خواد!
ما در نوروسایکولوژی یاد میگیریم امید تماما به نتیجه وابسته است. یعنی چی؟ ذهن ما مدام در حال استدلال حوادث پیرامون ما هست و با همین استدلال تحلیل میکنه که امروز باید امید پررنگ باشه یا کمرنگ! قطعا همه ما روز به روز سطح پایین تری از امیدواری رو داریم تجربه می کنیم اما علم به ما یاد میده که میشه زندگی رو فقط به امید گره نزد!
در موقعیت های جغرافیایی مثل ما که نتیجه فقط بر اساس عملکرد حاصل نمیشه، (یعنی نمی تونیم بگیم اگر امسال خوب کار کنیم قطعا سال دیگه ماشین رو عوض می کنیم چون ممکنه سال دیگه قیمت همون ماشین دو برابر بشه) توی این جامعه اگر زندگی رو به امید گره بزنیم بزرگترین ظلم رو در حق خود کردیم!
امیدواری دوپامین رو بالا میبره و هیچ انسانی با دوپامین پایین نمی تونه زندگی رو ادامه بده. متاسفانه ما در این موقعیت جغرافیایی باید راه های جایگزینی برای بالا نگه داشتن دوپامین پیدا کنیم تا بتونیم ادامه بدیم.
ما هدفمون اینه که این مهم رو باهم یاد بگیریم.
امیدواریم در فردای یلدا، اولین قدم یعنی همون خواستن رو اجر کنیم و قدم های بعدی با ما!
دکتـــردات
فردای شب یلدا یعنی همین امروز
یعنی اولین روز از اولین ماه از آخرین فصل سال!
آخری ماه سال!
امسال با همه سختی ها و عذاب هایی که برای همه داشت خیلی عجیب و زود داره تموم میشه. احتمالا در تاریخ ثبت میشه و آیندگان به درس ها و داستان های 1404 که میرسن کمی مکث می کنن و با خودشون میگن چطوری آدمهای 1404 تونستن با این همه نابسامانی ادامه بدن..
احتمالا خیلی از ما برای سه ماه پیش رو تصمیماتی داریم و اگر هم نداریم بد نیست داشته باشیم. یه نفر می خواد وزن کم کنه، یه نفر می خواد مهاجرت کنه و زبان بخونه، یه نفر می خواد پول جمع کنه، یه نفر می خواد آشپزی رو حرفه ای یاد بگیره و..
خیلی خوبه که ما بدونیم در تمام مراحل زندگیمون مادامی که یه چیزی می خوایم زنده ایم!
اما خواستن هم امید می خواد!
ما در نوروسایکولوژی یاد میگیریم امید تماما به نتیجه وابسته است. یعنی چی؟ ذهن ما مدام در حال استدلال حوادث پیرامون ما هست و با همین استدلال تحلیل میکنه که امروز باید امید پررنگ باشه یا کمرنگ! قطعا همه ما روز به روز سطح پایین تری از امیدواری رو داریم تجربه می کنیم اما علم به ما یاد میده که میشه زندگی رو فقط به امید گره نزد!
در موقعیت های جغرافیایی مثل ما که نتیجه فقط بر اساس عملکرد حاصل نمیشه، (یعنی نمی تونیم بگیم اگر امسال خوب کار کنیم قطعا سال دیگه ماشین رو عوض می کنیم چون ممکنه سال دیگه قیمت همون ماشین دو برابر بشه) توی این جامعه اگر زندگی رو به امید گره بزنیم بزرگترین ظلم رو در حق خود کردیم!
امیدواری دوپامین رو بالا میبره و هیچ انسانی با دوپامین پایین نمی تونه زندگی رو ادامه بده. متاسفانه ما در این موقعیت جغرافیایی باید راه های جایگزینی برای بالا نگه داشتن دوپامین پیدا کنیم تا بتونیم ادامه بدیم.
ما هدفمون اینه که این مهم رو باهم یاد بگیریم.
امیدواریم در فردای یلدا، اولین قدم یعنی همون خواستن رو اجر کنیم و قدم های بعدی با ما!
دکتـــردات
❤107🙏36👍20👏12💯6😍4
قوی ترها نه، انعطاف پذیرترها باقی ماندند!
اگر امروز از دل کلاس درس زیست شناسی تکاملی فقط یک دقیقه تفکر و یه نتیجه گیری کوچیک برای زندگی خودمون داشته باشیم کافیه!
لطفا با تمام تمرکز بخونید!
تقریبا نزدیک 65 میلیون سال پیش یک سیارک بزرگ به زمین برخورد کرد. در نزدیکی مکزیک امروزی!
برخورد این سیارک به زمین اونقدر مهیب و شدید بود که گرد و غبار ناشی از این برخورد به آسمان رفت و باعث شد نور ِکمتر و ضعیف تری از خورشید به زمین برسه.
از طرفی طبق قوانین فیزیک با برخورد دو جسم به هم انرژی آزاد میشه و این انرژی آزاد شده در برخورد سیارک به زمین موجب آتش سوزی و از بین رفتن پوشش گیاهی و جانوری بخش بزرگی از زمین شد.
پوشش گیاهی از بین رفته است. خورشید نور کمتری به زمین میفرستد و زمین در زمستانی عمیق فرو میرود. ما در حال مرور اتفاقات 65 میلیون سال پیش هستیم!
حالا یکی از مهم ترین، قوی ترین و عظیم الجثه ترین موجودات 65 میلیون سال پیش به دلیل تغییرات ناشی از همین برخورد سیارک با زمین حیاتش به خطر افتاده است.
دایناسورها دیگر غذایی برای خوردن پیدا نمی کردند. قوی ترین و ترسناک ترین موجودات تاریخ سیاره زمین در انتخاب طبیعی حذف شدند. شواهد علمی نشون میده علاوه بر دایناسورها حدود 80 درصد از گونه های جانوری به دلیل همین تغییرات یکباره زمین طی مدت کوتاهی منقرض شدند.
طبیعت همیشه قوی ترها را انتخاب نمی کند. قدرت هیچ گاه در علم به عنوان عامل انتخابی مطرح نبوده و احتمالا نخواهد بود. بلیط زندگی در دستان کسانی خواهد بود که سازگارترند.
اگر این سوال به ذهنتون رسیده که با این فرمول همواره باید در برابر جبر سرخم کرد یعنی ذهنتون به مسیر درستی داره میره. فکر کنید و ماهم سعی می کنیم با کمک علم مرزها رو مشخص کنیم.
آگاهی دریچه نوری هست که می تابه بر قلب و میتونه خلا امید رو پر کنه!
دکتــــــردات
اگر امروز از دل کلاس درس زیست شناسی تکاملی فقط یک دقیقه تفکر و یه نتیجه گیری کوچیک برای زندگی خودمون داشته باشیم کافیه!
لطفا با تمام تمرکز بخونید!
تقریبا نزدیک 65 میلیون سال پیش یک سیارک بزرگ به زمین برخورد کرد. در نزدیکی مکزیک امروزی!
برخورد این سیارک به زمین اونقدر مهیب و شدید بود که گرد و غبار ناشی از این برخورد به آسمان رفت و باعث شد نور ِکمتر و ضعیف تری از خورشید به زمین برسه.
از طرفی طبق قوانین فیزیک با برخورد دو جسم به هم انرژی آزاد میشه و این انرژی آزاد شده در برخورد سیارک به زمین موجب آتش سوزی و از بین رفتن پوشش گیاهی و جانوری بخش بزرگی از زمین شد.
پوشش گیاهی از بین رفته است. خورشید نور کمتری به زمین میفرستد و زمین در زمستانی عمیق فرو میرود. ما در حال مرور اتفاقات 65 میلیون سال پیش هستیم!
حالا یکی از مهم ترین، قوی ترین و عظیم الجثه ترین موجودات 65 میلیون سال پیش به دلیل تغییرات ناشی از همین برخورد سیارک با زمین حیاتش به خطر افتاده است.
دایناسورها دیگر غذایی برای خوردن پیدا نمی کردند. قوی ترین و ترسناک ترین موجودات تاریخ سیاره زمین در انتخاب طبیعی حذف شدند. شواهد علمی نشون میده علاوه بر دایناسورها حدود 80 درصد از گونه های جانوری به دلیل همین تغییرات یکباره زمین طی مدت کوتاهی منقرض شدند.
طبیعت همیشه قوی ترها را انتخاب نمی کند. قدرت هیچ گاه در علم به عنوان عامل انتخابی مطرح نبوده و احتمالا نخواهد بود. بلیط زندگی در دستان کسانی خواهد بود که سازگارترند.
اگر این سوال به ذهنتون رسیده که با این فرمول همواره باید در برابر جبر سرخم کرد یعنی ذهنتون به مسیر درستی داره میره. فکر کنید و ماهم سعی می کنیم با کمک علم مرزها رو مشخص کنیم.
آگاهی دریچه نوری هست که می تابه بر قلب و میتونه خلا امید رو پر کنه!
دکتــــــردات
❤64👏47😍35👍22🙏8👌7🤔4
سیگنال مـــــرگ!
وقتی یک دارو یا واکسن جدید کشف می شه، در مراحل اولیه تحقیقات، باید تست کنیم داروی طراحی شده چه تاثیراتی در سطح بیولوژیک سلول ها میذاره!
خوب دقت کنید!
برای تست عملکرد دارو بر روی سلول ها دوتا راه وجود داره:
راه اول میایم دارو رو به موش های آزمایشگاهی تزریق می کنیم و تاثیر دارو بر روی موش رو آنالیز می کنیم.
راه دوم اینه که در آزمایشگاه سلول های بدن انسان رو تولید می کنن و در محیطی شبیه سازی شده به بدن سلول ها رشد می کنن. حالا به این سلول های آزمایشگاهی میشه دارو رو تزریق کرد و تغییرات سلولی که در مجاورت دارو قرار گرفته رو بررسی نمود.
اما تولید و ازدیاد سلول در آزمایشگاه به روش مصنوعی به منظور بررسی اثربخشی دارو چالش های زیادی داره.
یکی از این چالش ها اینه که بعضی از سلول ها به دلایل مختلف شروع می کنن به مردن!
نکته اینجاست: در نگاه اول وقتی هزار تا سلول بمیرن برای یک مجموعه سلول ده میلیونی اهمیت زیادی نداره. اما دانشمندا فهمیدن وقتی تغییرات مشابه مرگ سلول مشاهده بشه سریعا باید سلول های مرده رو از محیط خارج و از سلول های زنده جدا کنیم!
چرا؟ چرا سلول های مرده باید از سلول های زنده سریع جدا بشن؟
سیگنال مرگ!
دانشمندا دیدن وقتی سلولی میمیره سیگنالی از خودش آزاد میکنه که اصطلاحا بهش میگیم سیگنال مرگ. این سیگنال میره روی سلول های سرحال محیط تاثیر میذاره و سلول های سالم رو میبره به سمت آپوپتز و مرگ سلولی. به همین دلیل در یک جامعه سلولی هر زمانی که سلولی سیگنال مرگ بفرسته باید خیلی سریع از محیط خارج بشه.
وقتی قراره تغییرات ناشی از اثرات دارو در سلول ها تثبیت بشه نیاز داریم سلول ها رو در حالت سرحال نگه داریم. نیاز داریم سیگنال مرگ و ناامیدی رو از محیط حذف کنیم تا تغییرات لازم در سلول ها اعمال بشه. چیزی که اهمیت داره اینه که سیگنال مرگ از محیط به سلول های زنده و آماده ی تغییر نرسه.
تغییر فقط در سلول های زنده ایجاد میشه!
اینو یادمون باشه!
دکــتــردات
وقتی یک دارو یا واکسن جدید کشف می شه، در مراحل اولیه تحقیقات، باید تست کنیم داروی طراحی شده چه تاثیراتی در سطح بیولوژیک سلول ها میذاره!
خوب دقت کنید!
برای تست عملکرد دارو بر روی سلول ها دوتا راه وجود داره:
راه اول میایم دارو رو به موش های آزمایشگاهی تزریق می کنیم و تاثیر دارو بر روی موش رو آنالیز می کنیم.
راه دوم اینه که در آزمایشگاه سلول های بدن انسان رو تولید می کنن و در محیطی شبیه سازی شده به بدن سلول ها رشد می کنن. حالا به این سلول های آزمایشگاهی میشه دارو رو تزریق کرد و تغییرات سلولی که در مجاورت دارو قرار گرفته رو بررسی نمود.
اما تولید و ازدیاد سلول در آزمایشگاه به روش مصنوعی به منظور بررسی اثربخشی دارو چالش های زیادی داره.
یکی از این چالش ها اینه که بعضی از سلول ها به دلایل مختلف شروع می کنن به مردن!
نکته اینجاست: در نگاه اول وقتی هزار تا سلول بمیرن برای یک مجموعه سلول ده میلیونی اهمیت زیادی نداره. اما دانشمندا فهمیدن وقتی تغییرات مشابه مرگ سلول مشاهده بشه سریعا باید سلول های مرده رو از محیط خارج و از سلول های زنده جدا کنیم!
چرا؟ چرا سلول های مرده باید از سلول های زنده سریع جدا بشن؟
سیگنال مرگ!
دانشمندا دیدن وقتی سلولی میمیره سیگنالی از خودش آزاد میکنه که اصطلاحا بهش میگیم سیگنال مرگ. این سیگنال میره روی سلول های سرحال محیط تاثیر میذاره و سلول های سالم رو میبره به سمت آپوپتز و مرگ سلولی. به همین دلیل در یک جامعه سلولی هر زمانی که سلولی سیگنال مرگ بفرسته باید خیلی سریع از محیط خارج بشه.
وقتی قراره تغییرات ناشی از اثرات دارو در سلول ها تثبیت بشه نیاز داریم سلول ها رو در حالت سرحال نگه داریم. نیاز داریم سیگنال مرگ و ناامیدی رو از محیط حذف کنیم تا تغییرات لازم در سلول ها اعمال بشه. چیزی که اهمیت داره اینه که سیگنال مرگ از محیط به سلول های زنده و آماده ی تغییر نرسه.
تغییر فقط در سلول های زنده ایجاد میشه!
اینو یادمون باشه!
دکــتــردات
👍110❤42👏20😍6🤝2
آیا هیچ عجله ای نیست؟!
باید به وقتش اتفاق بیوفته!
باید صبر داشته باشی!
چه عجله ایه حالا؟!!
این جملات رو معمولا زیاد می شنویم، این روزها هم داره مدام تکرار میشه:
چه عجله ایــــه؟
میخوایم بررسی کنیم از لحظه شروع یک فرایند تا به ثمر رسیدن همون فرآیند چه اتفاقی در ذهن ما میوفته! (با نهایت دقت و آرامش مطالعه کنید)
احتمالا شما هم مثل من بارها لیست انجام کارهای یک هفته رو یادداشت کردید (یا به اصطلاح to do list درست کردید) ولی اون لیست رو نتونستید کامل اجرا کنید در صورتی که با خودتون قول و قرار گذاشته بودید که حتما این کارها را انجام خواهم داد!
چی میشه که این اراده برای انجام کارها به یکباره ناپدید میشه؟ (لطفا دقت کنید!!)
مغز انسان task-based نیست، بلکه state-based است.
در نگاه task-based مغز مثل یک لیست To-Do کار میکنه. هر کار یک آیتم مستقل به خودشه و میشه دونه دونه کارها رو انجام داد و لیست رو تکمیل کرد!
در نگاه state-based مغز «کار» انجام نمیده، وارد حالت میشه.
هر فعالیت معنادار نیازمند یک حالت کلی مغزه که شامل سطح توجه ما به اون کار خاص، هیجانات ما برای به سرانجام رسیدن اون کار و حتی وضعیت فیزیولوژیک بدنه.
مثال:
فرض کن:
Task = رانندگی
State = حالت رانندگی
حالت رانندگی شامل:
توجه و دقت خاص ، تنش عضلانی مشخص، اسکن محیط، واکنش سریع
فعل رانندگی زمانی اتفاق می افته که تمام حالت های رانندگی کنار هم چیده بشه.
مغز اول state رو میسازد، بعد task اتفاق میافته.
خب تا اینجا یاد گرفتیم برای تبدیل بالقوه به بالفعل نیاز به قرارگیری در حالت بالفعل داریم.
حالا این موارد چه ربطی داشت به اینکه حالا چه عجله ایه؟!
مغز برای اینکه state رو به task تبدیل کنه انرژی بسیار بالایی صرف می کنه. هر موقعیتی که ذهن مجبور بشه انرژی زیادی مصرف کنه پایداری پایینی خواهد داشت! (دقــت کنید!!)
ذهن یکبار این ریسک رو میکنه که برای به سرانجام رسوندن یک فعل انرژی مصرف کنه. شاید برای بار دوم ریسک رو تکرار کنه. اما ذهن ما جلوی تکرار بار سوم مصرف انرژی رو میگیره؛ حتی در صورتیکه مطمئن باشه حتما بار سوم نتیجه میگیره باز هم معادلات رو طوری رقم میزنه که ما رو از روند انجام اون فعل دور کنه.
ظرف ذهن انسان برای انجام و به سرانجام رساندن کارها بی نهایت نیست.
اگر taskها در زمان خودش اتفاق نیوفتد احتمال اینکه هیچ وقت دیگر اتفاق نیوفتد بسیار بالا خواهد بود.
به شدت به نظرات و صحبت های شما نیاز داریم.
دکـتـــردات
باید به وقتش اتفاق بیوفته!
باید صبر داشته باشی!
چه عجله ایه حالا؟!!
این جملات رو معمولا زیاد می شنویم، این روزها هم داره مدام تکرار میشه:
چه عجله ایــــه؟
میخوایم بررسی کنیم از لحظه شروع یک فرایند تا به ثمر رسیدن همون فرآیند چه اتفاقی در ذهن ما میوفته! (با نهایت دقت و آرامش مطالعه کنید)
احتمالا شما هم مثل من بارها لیست انجام کارهای یک هفته رو یادداشت کردید (یا به اصطلاح to do list درست کردید) ولی اون لیست رو نتونستید کامل اجرا کنید در صورتی که با خودتون قول و قرار گذاشته بودید که حتما این کارها را انجام خواهم داد!
چی میشه که این اراده برای انجام کارها به یکباره ناپدید میشه؟ (لطفا دقت کنید!!)
مغز انسان task-based نیست، بلکه state-based است.
در نگاه task-based مغز مثل یک لیست To-Do کار میکنه. هر کار یک آیتم مستقل به خودشه و میشه دونه دونه کارها رو انجام داد و لیست رو تکمیل کرد!
در نگاه state-based مغز «کار» انجام نمیده، وارد حالت میشه.
هر فعالیت معنادار نیازمند یک حالت کلی مغزه که شامل سطح توجه ما به اون کار خاص، هیجانات ما برای به سرانجام رسیدن اون کار و حتی وضعیت فیزیولوژیک بدنه.
مثال:
فرض کن:
Task = رانندگی
State = حالت رانندگی
حالت رانندگی شامل:
توجه و دقت خاص ، تنش عضلانی مشخص، اسکن محیط، واکنش سریع
فعل رانندگی زمانی اتفاق می افته که تمام حالت های رانندگی کنار هم چیده بشه.
مغز اول state رو میسازد، بعد task اتفاق میافته.
خب تا اینجا یاد گرفتیم برای تبدیل بالقوه به بالفعل نیاز به قرارگیری در حالت بالفعل داریم.
حالا این موارد چه ربطی داشت به اینکه حالا چه عجله ایه؟!
مغز برای اینکه state رو به task تبدیل کنه انرژی بسیار بالایی صرف می کنه. هر موقعیتی که ذهن مجبور بشه انرژی زیادی مصرف کنه پایداری پایینی خواهد داشت! (دقــت کنید!!)
ذهن یکبار این ریسک رو میکنه که برای به سرانجام رسوندن یک فعل انرژی مصرف کنه. شاید برای بار دوم ریسک رو تکرار کنه. اما ذهن ما جلوی تکرار بار سوم مصرف انرژی رو میگیره؛ حتی در صورتیکه مطمئن باشه حتما بار سوم نتیجه میگیره باز هم معادلات رو طوری رقم میزنه که ما رو از روند انجام اون فعل دور کنه.
ظرف ذهن انسان برای انجام و به سرانجام رساندن کارها بی نهایت نیست.
اگر taskها در زمان خودش اتفاق نیوفتد احتمال اینکه هیچ وقت دیگر اتفاق نیوفتد بسیار بالا خواهد بود.
به شدت به نظرات و صحبت های شما نیاز داریم.
دکـتـــردات
👍71❤35👌9👏6😍2🫡2
امید در گذرگاه های سخت
از نگاه نوروسایکولوژی، امید فقط یک احساس خوشایند نیست؛ بلکه یک نیاز عصبی–شناختی حیاتی است، مخصوصاً وقتی در «پیچهای سخت زندگی» قرار میگیریم.
امید در لحظات حساس زندگی مغز را از حالت «بقا» به حالت «حل مسئله» میبرد. در بحرانها، آمیگدالای مغز (مرکز پردازش ترس) ما را بهطور طبیعی وارد حالت بقا می کند.
در حالت بقا ذهن در پایین ترین حد از کیفیت عملکرد قرار میگیرد. ترس بر تمام افعال ما غلبه می کند و تنها در پی زنده ماندن هستیم. اما امید باعث فعال ماندن قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) میشود. بخشی که مسئول تصمیمگیری برای آینده است.
از نظر نوروشیمی افزایش امید با افزایش دوپامین همراه است. دوپامین انگیزه و انرژی روانی ادامه دادن را بیدار می کند. انگیزه ای برای تغییر!
مطالعات نشون داده احساسات بین دیگران باید به تعادل برسه!
این یعنی چی؟
یعنی اگر من با امیدواری بالا با فردی هم کلام بشم که ناامیدی زیادی داره شبکه های عصبی ذهن من و فرد مقابلم باهم تداخل دارند و در تعادل نیستند. پس یا احساس امید در من باید کم شود یا ناامیدی در طرف مقابل باید جای خودش رو با امیدواری عوض کند!
برای همین در شرایط های حساس و پیچ های مهم زندگی چون نیاز به سطح بالایی از امید داریم توصیه می شود که ارتباط، حتی ارتباط کلامی با افرادی که سطح امیدواری پایینی دارند را به حداقل برسانیم.
ما برای هر تغییری در قدم اول به امید برای ایجاد تغییر نیاز داریم!
دکتـــردات
از نگاه نوروسایکولوژی، امید فقط یک احساس خوشایند نیست؛ بلکه یک نیاز عصبی–شناختی حیاتی است، مخصوصاً وقتی در «پیچهای سخت زندگی» قرار میگیریم.
امید در لحظات حساس زندگی مغز را از حالت «بقا» به حالت «حل مسئله» میبرد. در بحرانها، آمیگدالای مغز (مرکز پردازش ترس) ما را بهطور طبیعی وارد حالت بقا می کند.
در حالت بقا ذهن در پایین ترین حد از کیفیت عملکرد قرار میگیرد. ترس بر تمام افعال ما غلبه می کند و تنها در پی زنده ماندن هستیم. اما امید باعث فعال ماندن قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) میشود. بخشی که مسئول تصمیمگیری برای آینده است.
از نظر نوروشیمی افزایش امید با افزایش دوپامین همراه است. دوپامین انگیزه و انرژی روانی ادامه دادن را بیدار می کند. انگیزه ای برای تغییر!
مطالعات نشون داده احساسات بین دیگران باید به تعادل برسه!
این یعنی چی؟
یعنی اگر من با امیدواری بالا با فردی هم کلام بشم که ناامیدی زیادی داره شبکه های عصبی ذهن من و فرد مقابلم باهم تداخل دارند و در تعادل نیستند. پس یا احساس امید در من باید کم شود یا ناامیدی در طرف مقابل باید جای خودش رو با امیدواری عوض کند!
برای همین در شرایط های حساس و پیچ های مهم زندگی چون نیاز به سطح بالایی از امید داریم توصیه می شود که ارتباط، حتی ارتباط کلامی با افرادی که سطح امیدواری پایینی دارند را به حداقل برسانیم.
ما برای هر تغییری در قدم اول به امید برای ایجاد تغییر نیاز داریم!
دکتـــردات
👏49❤42👍18😍3🙏1
همنشینی با درماندگی
خیلی پیش اومده برای همه ما که شکست رو بپذیریم و بگیم این دیگه آخرشه!
چه اتفاقی در ذهن ما میوفته که قبول می کنیم وضعیت تغییر نخواهد کرد و ما شکست خوردیم؟!
ما حالتی در مغز داریم به اسم یادگیری درماندگی (Learned Helplessness )
یادگیری درماندگی یعنی همان لحظه ای که ذهن میپذیرد هیچ چیز قابل تغییر نیست و باید درماندگی را بپذیرد. پژوهش ها نشون داده ذهن ما زمانی دچار یادگیری درماندگی می شود که قدرت تحلیل را از دست داده باشد.
تمام اتفاقات جهان هستی در اثر فعالیت های نورون های قشر پیشانی مغز ما رقم میخورند. اگر این ناحیه از ذهن برای مدت طولانی نتواند درست تحلیل کند تصمیم میگیرد درماندگی را بپذیرد زیراکه پذیرش درماندگی برای مغز ما قابل هضم تر از انباشت تعداد زیادی از مسائل غیرقابل هضم می باشد.
اما چه باید کرد؟
مطالعات نشان داده است که حل مسائل در یک قدم بعد از احاطه کامل از دست دادن قدرت تحلیل به دست می آید. مسئله زمانی حل می شود که صورت مسئله در ذهن به بن بست کامل رسیده باشد.
نگاهی به کشف های بررگ در تاریخ بیندازیم خواهیم دید اکثر اکتشافات زمانی رخ داده است که کاشف به انتهای بن بست رسیده است و هیچ راهی برای حل مسئله پیدا نمی شود!
آنگاه یک قدم دیگر
آنگاه یک امتحان دیگر
و آنگاه یک تغییر بزرگتر..
دکتردات
خیلی پیش اومده برای همه ما که شکست رو بپذیریم و بگیم این دیگه آخرشه!
چه اتفاقی در ذهن ما میوفته که قبول می کنیم وضعیت تغییر نخواهد کرد و ما شکست خوردیم؟!
ما حالتی در مغز داریم به اسم یادگیری درماندگی (Learned Helplessness )
یادگیری درماندگی یعنی همان لحظه ای که ذهن میپذیرد هیچ چیز قابل تغییر نیست و باید درماندگی را بپذیرد. پژوهش ها نشون داده ذهن ما زمانی دچار یادگیری درماندگی می شود که قدرت تحلیل را از دست داده باشد.
تمام اتفاقات جهان هستی در اثر فعالیت های نورون های قشر پیشانی مغز ما رقم میخورند. اگر این ناحیه از ذهن برای مدت طولانی نتواند درست تحلیل کند تصمیم میگیرد درماندگی را بپذیرد زیراکه پذیرش درماندگی برای مغز ما قابل هضم تر از انباشت تعداد زیادی از مسائل غیرقابل هضم می باشد.
اما چه باید کرد؟
مطالعات نشان داده است که حل مسائل در یک قدم بعد از احاطه کامل از دست دادن قدرت تحلیل به دست می آید. مسئله زمانی حل می شود که صورت مسئله در ذهن به بن بست کامل رسیده باشد.
نگاهی به کشف های بررگ در تاریخ بیندازیم خواهیم دید اکثر اکتشافات زمانی رخ داده است که کاشف به انتهای بن بست رسیده است و هیچ راهی برای حل مسئله پیدا نمی شود!
آنگاه یک قدم دیگر
آنگاه یک امتحان دیگر
و آنگاه یک تغییر بزرگتر..
دکتردات
👍60👏22❤16💯5😍2🤔1
در ستایش بغض
گاهی باید بغض را نگاه داشت، مراقبش بود که نه آزاد و تبدیل به اشک و نه فراموش شود.
گاهی باید بغض را پاسداری کرد که یادم نرود، گاهی باید با بغض به خواب بروم، با بغض صبح را آغاز کنم، با بغض زندگی کنم تا معنی زندگی را آنطور که هست بفهمم.
گاهی باید بغض را هدیه داد، بغض را گسترش داد.
گاهی باید مراقب بغض آشناترین غریبه های شهر بود.
من با این بغض ادامه میدهم..
بعد از چند سال دوری!
سلام!
دکتردات
گاهی باید بغض را نگاه داشت، مراقبش بود که نه آزاد و تبدیل به اشک و نه فراموش شود.
گاهی باید بغض را پاسداری کرد که یادم نرود، گاهی باید با بغض به خواب بروم، با بغض صبح را آغاز کنم، با بغض زندگی کنم تا معنی زندگی را آنطور که هست بفهمم.
گاهی باید بغض را هدیه داد، بغض را گسترش داد.
گاهی باید مراقب بغض آشناترین غریبه های شهر بود.
من با این بغض ادامه میدهم..
بعد از چند سال دوری!
سلام!
دکتردات
❤89😭77👍7👌3🤝3
اثر رژ لب
چطور هنوز به رستوران میروید؟
چطور هنوز به سفر رفتن فکر می کنید؟
چطور سرکار میروید؟
چطور می توانید با این وضع به تماشای فیلم بنشینید؟!
اصلا چطور زنده اید؟!
بعد از حمله ۱۱ سپتامبر به برج های دو قلوی آمریکا، شرکت لوازم آرایشی و بهداشتی استی لادر (Estee Lauder)، شواهد تجربی ارائه داد و گزارش کرد که پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر و شوکی که به اقتصاد آمریکا وارد شد، فروش رژ لب شرکتش افزایش یافته است!!
چرا در کشوری که با شوک اقتصادی شدید و ترس از تکرار حملات تروریستی دست و پنجه نرم می کند ، از بین تمام کالاها و اقلام های ضروری رژ لب باید بیشتر خریداری شود؟!
این افزایش میل به خرید رژ لب در شرایط حساس اتفاقی و تصادفی نبود!
بررسی های علمی نشان داد ذهن افراد جامعه ای که تحت فشار و سطح بالایی از استرس قرار می گیرد برای فرار از این فشار تمایل دارد شرایط را برای خودش عادی جلوه دهد تا فقط بتواند زنده بماند.
ذهن کاملا آگاه است که شرایط عادی نیست اما از بین تمام لوازم آرایشی و مراقبت از پوست و مو، تمایل بیشتری به استفاده از رژلب دارد.
چرا رژ لب؟ زیرا که رژ لب در لحظه می توانست چهره مردم را از اندوه و استرس به چهره تقریبا آرام و حتی شاد تغییر دهد!
بعد از این اتفاق اثر رژ لب ماندگار شد. ما فهمیدیم اگر فردی در شرایط بحرانی رژ لب خریداری و استفاده می کند بدان معنا نیست که شرایط ذهنی و جسمی مطلوبی دارد. درون آشفته اش او را مجبور کرده است برای تعطیلات دو ماه بعد برنامه ریزی سفر انجام دهد. درون پرآشوبش به او تحمیل کرده است که به بازار برو و خریدهای غیرضروری انجام بده.
در این روزها هر اکت اجتماعی و فردی به احتمال فراوان ادله روانشناختی محکمی دارد.
پس قضاوت نکنیم.
تصمیم گیری نکنیم.
به آتش درون افراد هیزم اضافه نکنیم.
دکتردات
چطور هنوز به رستوران میروید؟
چطور هنوز به سفر رفتن فکر می کنید؟
چطور سرکار میروید؟
چطور می توانید با این وضع به تماشای فیلم بنشینید؟!
اصلا چطور زنده اید؟!
بعد از حمله ۱۱ سپتامبر به برج های دو قلوی آمریکا، شرکت لوازم آرایشی و بهداشتی استی لادر (Estee Lauder)، شواهد تجربی ارائه داد و گزارش کرد که پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر و شوکی که به اقتصاد آمریکا وارد شد، فروش رژ لب شرکتش افزایش یافته است!!
چرا در کشوری که با شوک اقتصادی شدید و ترس از تکرار حملات تروریستی دست و پنجه نرم می کند ، از بین تمام کالاها و اقلام های ضروری رژ لب باید بیشتر خریداری شود؟!
این افزایش میل به خرید رژ لب در شرایط حساس اتفاقی و تصادفی نبود!
بررسی های علمی نشان داد ذهن افراد جامعه ای که تحت فشار و سطح بالایی از استرس قرار می گیرد برای فرار از این فشار تمایل دارد شرایط را برای خودش عادی جلوه دهد تا فقط بتواند زنده بماند.
ذهن کاملا آگاه است که شرایط عادی نیست اما از بین تمام لوازم آرایشی و مراقبت از پوست و مو، تمایل بیشتری به استفاده از رژلب دارد.
چرا رژ لب؟ زیرا که رژ لب در لحظه می توانست چهره مردم را از اندوه و استرس به چهره تقریبا آرام و حتی شاد تغییر دهد!
بعد از این اتفاق اثر رژ لب ماندگار شد. ما فهمیدیم اگر فردی در شرایط بحرانی رژ لب خریداری و استفاده می کند بدان معنا نیست که شرایط ذهنی و جسمی مطلوبی دارد. درون آشفته اش او را مجبور کرده است برای تعطیلات دو ماه بعد برنامه ریزی سفر انجام دهد. درون پرآشوبش به او تحمیل کرده است که به بازار برو و خریدهای غیرضروری انجام بده.
در این روزها هر اکت اجتماعی و فردی به احتمال فراوان ادله روانشناختی محکمی دارد.
پس قضاوت نکنیم.
تصمیم گیری نکنیم.
به آتش درون افراد هیزم اضافه نکنیم.
دکتردات
❤66👏11👌5👍4😢3🙏2🤔1