Forwarded from Linuxor ?
Forwarded from ⚝ (Amir Hossein "Amiria" Maher)
en.wikipedia.org/wiki/Student_syndrome
اسم رسمیتر «دقیقهنَوَدی» بودن، نشانگان (سندروم) دانشآموز/دانشجو هست:
منتقل کردن انجام کار به لحظات پایانی و هنگامی که احساس فشار از نظر زمانی بهمون میآد، اصلاً جالب نیست.
#note #life
@amiria703_channel
اسم رسمیتر «دقیقهنَوَدی» بودن، نشانگان (سندروم) دانشآموز/دانشجو هست:
منتقل کردن انجام کار به لحظات پایانی و هنگامی که احساس فشار از نظر زمانی بهمون میآد، اصلاً جالب نیست.
#note #life
@amiria703_channel
Forwarded from ⚝ (Amir Hossein "Amiria" Maher)
هدفم از گفتن نام جاافتادهتر این موارد، اینه که بهتر بشناسیدشون و بتونید با خوندن، دیدن و شنیدن منابع بیشمار انگلیسی در فضاهایی مثل یوتیوب، باهاشون به خوبی مقابله کنید.
علّت ارجحیت دادن نامهایی که تو انگلیسی جا افتاده هستن هم واضحه؛ با جستجوی نام متداول فارسیشون، خودتون رو صرفاً به منابع فارسی که بیشتر ترجمه و بازنویسی هستن، محدود میکنید.
#موقت
علّت ارجحیت دادن نامهایی که تو انگلیسی جا افتاده هستن هم واضحه؛ با جستجوی نام متداول فارسیشون، خودتون رو صرفاً به منابع فارسی که بیشتر ترجمه و بازنویسی هستن، محدود میکنید.
#موقت
Forwarded from Gopher Academy
🔵 عنوان مقاله
GoMLX: ML in Go without Python
🟢 خلاصه مقاله:
مقالهای که به بررسی میپردازد، امکان استفاده از زبان برنامهنویسی Go به عنوان یک زبان چسب به منظور فراخوانی سرویسهای یادگیری ماشینی از شخص ثالث و پایتون را مورد بحث قرار داده است. نویسنده، Eli، به بررسی این موضوع پرداخته که آیا میتوان کارهای سنگین را مستقیماً از طریق Go انجام داد. GoMLX یکی از گزینههای موجود برای این منظور است. GoMLX به کاربران امکان میدهد تا بدون نیاز به استفاده از زبانهای واسط مانند پایتون، توابع یادگیری ماشین را مستقیماً در Go اجرا کنند. این رویکرد میتواند به افزایش کارایی و سادگی در توسعه نرمافزار کمک کند، زیرا تمامی کدها در یک زبان واحد نوشته و مدیریت میشوند.
🟣لینک مقاله:
https://golangweekly.com/link/162709/web
➖➖➖➖➖➖➖➖
👑 @gopher_academy
GoMLX: ML in Go without Python
🟢 خلاصه مقاله:
مقالهای که به بررسی میپردازد، امکان استفاده از زبان برنامهنویسی Go به عنوان یک زبان چسب به منظور فراخوانی سرویسهای یادگیری ماشینی از شخص ثالث و پایتون را مورد بحث قرار داده است. نویسنده، Eli، به بررسی این موضوع پرداخته که آیا میتوان کارهای سنگین را مستقیماً از طریق Go انجام داد. GoMLX یکی از گزینههای موجود برای این منظور است. GoMLX به کاربران امکان میدهد تا بدون نیاز به استفاده از زبانهای واسط مانند پایتون، توابع یادگیری ماشین را مستقیماً در Go اجرا کنند. این رویکرد میتواند به افزایش کارایی و سادگی در توسعه نرمافزار کمک کند، زیرا تمامی کدها در یک زبان واحد نوشته و مدیریت میشوند.
🟣لینک مقاله:
https://golangweekly.com/link/162709/web
➖➖➖➖➖➖➖➖
👑 @gopher_academy
Forwarded from DevTwitter | توییت برنامه نویسی
یه ریپو داشتم که سایت هایی که کار ریموت میدن رو توش مینوشتم
اگر شما جدی تر از منین میتونین ازش استفاده کنین
اگر سایت خوبی هم ببینم بهش اضافه میکنم
البته سایت های کاریابی آلمانی هم توشون بیشتر پیدا میشه
https://github.com/alipalvane/remote-job
@DevTwitter | <Ali Palvane/>
اگر شما جدی تر از منین میتونین ازش استفاده کنین
اگر سایت خوبی هم ببینم بهش اضافه میکنم
البته سایت های کاریابی آلمانی هم توشون بیشتر پیدا میشه
https://github.com/alipalvane/remote-job
@DevTwitter | <Ali Palvane/>
Forwarded from Gopher Academy
در Go، Function Signature و Function Type به دو مفهوم مرتبط اما متفاوت اشاره دارند:
1. Function Signature:
مشخصات تابع شامل نام تابع، پارامترها (نوع و ترتیب)، و نوع مقدار بازگشتی است. این بخش توصیف میکند که تابع چه ورودیها و خروجیهایی دارد. برای مثال:
func Add(a int, b int) int
2. Function Type:
نوع تابع تنها شامل پارامترها و مقادیر بازگشتی است، بدون نام تابع. میتوان نوع تابع را به یک متغیر نسبت داد.
type MathOp func(a int, b int) int
var add MathOp = func(a, b int) int { return a + b }
تفاوت اصلی در این است که Signature تابع برای تعریف تابع استفاده میشود، اما Type تابع برای ایجاد انواع عمومیتر برای توابع با مشخصات مشابه به کار میرود.
➖➖➖➖➖➖➖➖
👑 @gopher_academy
➖➖➖➖➖➖➖➖
1. Function Signature:
مشخصات تابع شامل نام تابع، پارامترها (نوع و ترتیب)، و نوع مقدار بازگشتی است. این بخش توصیف میکند که تابع چه ورودیها و خروجیهایی دارد. برای مثال:
func Add(a int, b int) int
2. Function Type:
نوع تابع تنها شامل پارامترها و مقادیر بازگشتی است، بدون نام تابع. میتوان نوع تابع را به یک متغیر نسبت داد.
type MathOp func(a int, b int) int
var add MathOp = func(a, b int) int { return a + b }
تفاوت اصلی در این است که Signature تابع برای تعریف تابع استفاده میشود، اما Type تابع برای ایجاد انواع عمومیتر برای توابع با مشخصات مشابه به کار میرود.
➖➖➖➖➖➖➖➖
👑 @gopher_academy
➖➖➖➖➖➖➖➖
Forwarded from ErfJab (Erfan)
برای اجرای پروژهها تو سرور، یه اسکریپت ساختم که دپندنسیها، محیط مجازی و پکیجها رو نصب کنه و سورس رو با CLI کنترل کنه. قبلاً نسخهای داشتم، ولی با تغییرات جدید و استفاده از uv، تمپلیت رانر (runner) رو تو گیتهاب منتشر کردم. بهزودی رانر داکر هم اضافه میکنم تا تو پروژههایی مثل هولدربات و سرورمنیجربات استفاده بشه.
📱 🌟 Github.com/erfjab/runner
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Agora (Alireza Azadi)
مینیمالیسم دیجیتال: تجربهی خروج از اینستاگرام - بخش دوم
_____________
اگر هم بوده، مقطعی بوده و زود رها شده. اما خب، همون ایجاد شدن فضا، این امکان و البته اجبار رو به وجود میآره که برم سراغ جایگزینهای بهتر.
نکتهی خیلی مثبت برای من، راحت شدن از شر استوریها بود. چه از شر استوریهای بقیه، چه از شر استوریهای خودم. استوری علیرغم کاربردهای خیری که واسش پیدا میشه، اما تمایل ذاتی داره برای این که متعفن بشه. طوری که هر بار اگر خودت رجوع کنی بهش از خودت بپرسی: «خب که چی من اینو استوری کردم؟» و احتمالاً جوابی که به خودت میدی، اگر جوابی واقعا براش باشه، خوشایند نیست.
الان حداقل از شر خودم برای نفرتپراکنی به سیل استوریها در امان موندم. اعصاب آرومتری دارم. اگر هم روزی برگردم و این کار رو بکنم، میتونید حدس بزنید اعتیاد خانمانسوز دوپامین باز به سراغم اومده.
در نهایت، برآیند کلی از تمام اینها بعد از سه ماه دیاکتیو کردن مثبت بود و پیشبینی میکنم که بهتر هم بشه. دوست دارم که به این پست ضمیمه بزنم، و نظرم رو، اگر بازی نخورم و برنگشتم به اینستا، بگم. مثلاً بعد از ۶ ماه و یه سال. باید دید چی میشه.
_____________
اگر هم بوده، مقطعی بوده و زود رها شده. اما خب، همون ایجاد شدن فضا، این امکان و البته اجبار رو به وجود میآره که برم سراغ جایگزینهای بهتر.
نکتهی خیلی مثبت برای من، راحت شدن از شر استوریها بود. چه از شر استوریهای بقیه، چه از شر استوریهای خودم. استوری علیرغم کاربردهای خیری که واسش پیدا میشه، اما تمایل ذاتی داره برای این که متعفن بشه. طوری که هر بار اگر خودت رجوع کنی بهش از خودت بپرسی: «خب که چی من اینو استوری کردم؟» و احتمالاً جوابی که به خودت میدی، اگر جوابی واقعا براش باشه، خوشایند نیست.
الان حداقل از شر خودم برای نفرتپراکنی به سیل استوریها در امان موندم. اعصاب آرومتری دارم. اگر هم روزی برگردم و این کار رو بکنم، میتونید حدس بزنید اعتیاد خانمانسوز دوپامین باز به سراغم اومده.
در نهایت، برآیند کلی از تمام اینها بعد از سه ماه دیاکتیو کردن مثبت بود و پیشبینی میکنم که بهتر هم بشه. دوست دارم که به این پست ضمیمه بزنم، و نظرم رو، اگر بازی نخورم و برنگشتم به اینستا، بگم. مثلاً بعد از ۶ ماه و یه سال. باید دید چی میشه.
Forwarded from HICTE Blog (smm)
#نکته_لینوکس
شاید مثل من بخواین sudo بجای پسورد user شما از پسورد root استفاده کنه.
برای اینکار کافیه فایل sudoers رو ادیت کنیم. پس:
و بعد
رو بهش اضافه میکنیم.
منطقا باید برای root هم پسوردی متفاوت از user خودمون تعیین کنیم دیگه. پس با
[حواستون باشه یادتون نره پسورد رو چی میذارین.]
حالا اگه لپتاپتون رو دادین دست رفیقتون و پسورد user خودتون رو هم برا لاگین شدن بهش دادین دیگه نمیتونه
بزنه. 😂
🚁 Hicte Blog
شاید مثل من بخواین sudo بجای پسورد user شما از پسورد root استفاده کنه.
برای اینکار کافیه فایل sudoers رو ادیت کنیم. پس:
# EDITOR=vim visudoو بعد
Defaults rootpwرو بهش اضافه میکنیم.
منطقا باید برای root هم پسوردی متفاوت از user خودمون تعیین کنیم دیگه. پس با
su سوئیچ میکنیم به یوزر root و با passwd پسورد root رو چیز دیگهای میذاریم:$ su# passwd[حواستون باشه یادتون نره پسورد رو چی میذارین.]
حالا اگه لپتاپتون رو دادین دست رفیقتون و پسورد user خودتون رو هم برا لاگین شدن بهش دادین دیگه نمیتونه
$ sudo rm -rf /* بزنه. 😂
🚁 Hicte Blog
Forwarded from کانال مهرداد لینوکس (Mehrdad Linux)
جریان لایستس Redis را یادتونه ؟
🔥 حالا شرکت Redis تهدید کرده و به نظر می رسه داره تلاش میکنه تا تمام کتابخانه های OSS Redis را در اختیار بگیرد.
فکر کن داری با RUST برای Redis کلاینت مینویسی صبح بلند میشی میبینی شرکت چند میلیارد دلاری برات پیام فرستاده که "تیم حقوقی من متوجه شد..."،و اگر با آنها همکاری نکنم، فلان
جدید ترین اپدیت ها را در همین پست مینویسم
🔥 حالا شرکت Redis تهدید کرده و به نظر می رسه داره تلاش میکنه تا تمام کتابخانه های OSS Redis را در اختیار بگیرد.
فکر کن داری با RUST برای Redis کلاینت مینویسی صبح بلند میشی میبینی شرکت چند میلیارد دلاری برات پیام فرستاده که "تیم حقوقی من متوجه شد..."،و اگر با آنها همکاری نکنم، فلان
جدید ترین اپدیت ها را در همین پست مینویسم
Forwarded from DevTwitter | توییت برنامه نویسی
در علوم کامپیوتر بهش میگن Quine؛ برنامهای که بدون گرفتن هرگونه ورودی یک کپی از خودشو به عنوان خروجی چاپ میکنه. علت این نامگذاری هم به افتخار ریاضیدان و منطقدان آمریکایی Willard Van Orman Quine هست.
این کلمه رو با زبان برنامهنویسی مورد علاقهتون سرچ کنید مثال زیاد پیدا میکنید.
@DevTwitter | <Mamadou On GameDev/>
این کلمه رو با زبان برنامهنویسی مورد علاقهتون سرچ کنید مثال زیاد پیدا میکنید.
@DevTwitter | <Mamadou On GameDev/>
Forwarded from متخصص وردپرس | پوینا
یادتونه میگفتم یک سایت توی یک کلمه بالا اومده اذیتش میکنن ؟
بالاتر از دیجی کالا اونم لینک یک هست البته ما فیلترش کردیم چون اجازه نداریم ادرس سایتش رو بزاریم
سایت کوچیکی هست ولی تونسته بیاد اما خوب به شدت اذیت شده توی این مدت و هر اتکی که فکر کنید خورده
@poinair پوینا
بالاتر از دیجی کالا اونم لینک یک هست البته ما فیلترش کردیم چون اجازه نداریم ادرس سایتش رو بزاریم
سایت کوچیکی هست ولی تونسته بیاد اما خوب به شدت اذیت شده توی این مدت و هر اتکی که فکر کنید خورده
@poinair پوینا
Forwarded from linuxtnt(linux tips and tricks) (hosein seilany https://seilany.ir/)
جذب کارشناس آزمون نفوذ (اپلیکیشنهای موبایل)
Forwarded from linuxtnt(linux tips and tricks) (hosein seilany https://seilany.ir/)
🔰بازی OpenArena
یک کپی آزاد و متنباز از بازی محبوب Quake III Arena است. این پروژه با هدف ارائه یک تیراندازی اول شخص چندنفره با کد منبع باز که نیازی به داراییهای تجاری ندارد، ایجاد شده است. این نسخه از OpenArena بر اساس موتور Quake3e ساخته شده است.
بازی کاملاً رایگان است و شامل منابع اختصاصی مانند بافتها و مدلها میشود. در ویندوز، لینوکس و macOS قابل اجرا است. به لطف ماهیت متنباز این پروژه، جامعه به طور فعال مشغول ایجاد مدها و نقشههای جدید است و بازی را بهروز نگه میدارد.
روش نصب ساده است. همه روش های نصب:
https://openarena.fandom.com/wiki/Manual/Install
یک کپی آزاد و متنباز از بازی محبوب Quake III Arena است. این پروژه با هدف ارائه یک تیراندازی اول شخص چندنفره با کد منبع باز که نیازی به داراییهای تجاری ندارد، ایجاد شده است. این نسخه از OpenArena بر اساس موتور Quake3e ساخته شده است.
بازی کاملاً رایگان است و شامل منابع اختصاصی مانند بافتها و مدلها میشود. در ویندوز، لینوکس و macOS قابل اجرا است. به لطف ماهیت متنباز این پروژه، جامعه به طور فعال مشغول ایجاد مدها و نقشههای جدید است و بازی را بهروز نگه میدارد.
روش نصب ساده است. همه روش های نصب:
https://openarena.fandom.com/wiki/Manual/Install
Forwarded from متخصص وردپرس | پوینا
چرا باید در حوزه کسب و کاری خود دو سایت داشته باشیم ؟
در سال های اخیر با گسترش خرید اقساطی درگاه های واسطی مثل اسنپ پی و دیجی پی امکان خرید قسطی از هر سایتی رو فراهم کردن اما گرفتن هر کدوم از این درگاه ها یعنی اینکه دیگه حق استفاده از هیچ درگاه دیگری رو ندارید
یا شما میتونید از اسنپ پی استفاده کنید یا دیجی پی و اگر در اینده یک پلتفرم جدید بیاد شما نمیتونید از اون استفاده کنید و سر همین شرایط هست که تپسی از برخی از شرکت ها شکایت کرده که اجازه رقابت شرکت های دیگه رو نمیده
اما چرا باید دو سایت داشته باشیم ؟
هر کدوم از این پلتفرم ها مخاطبین خاص خودشون رو دارن و تبلیغات خاص خودشون مثلا یکی ممکن اعتبار دیجی پی داشته باشه یکی هم ممکن اعتبار اسنپ پی داشته باشه
حالا بعضی از مشتریان ما اومدن دو تا سایت ساختن و از هر دو این پلتفرم ها استفاده میکنن و فروش بالایی رو کسب کردن و مخاطب هر دو پلتفرم رو جذب کردن
@poinair پوینا
در سال های اخیر با گسترش خرید اقساطی درگاه های واسطی مثل اسنپ پی و دیجی پی امکان خرید قسطی از هر سایتی رو فراهم کردن اما گرفتن هر کدوم از این درگاه ها یعنی اینکه دیگه حق استفاده از هیچ درگاه دیگری رو ندارید
یا شما میتونید از اسنپ پی استفاده کنید یا دیجی پی و اگر در اینده یک پلتفرم جدید بیاد شما نمیتونید از اون استفاده کنید و سر همین شرایط هست که تپسی از برخی از شرکت ها شکایت کرده که اجازه رقابت شرکت های دیگه رو نمیده
اما چرا باید دو سایت داشته باشیم ؟
هر کدوم از این پلتفرم ها مخاطبین خاص خودشون رو دارن و تبلیغات خاص خودشون مثلا یکی ممکن اعتبار دیجی پی داشته باشه یکی هم ممکن اعتبار اسنپ پی داشته باشه
حالا بعضی از مشتریان ما اومدن دو تا سایت ساختن و از هر دو این پلتفرم ها استفاده میکنن و فروش بالایی رو کسب کردن و مخاطب هر دو پلتفرم رو جذب کردن
@poinair پوینا
Forwarded from محتوای آزاد سهراب
https://youtu.be/V26kaaNong8?si=aLFpT8zdn3rlOSFL
در نسخه ۳ از scrcpy امکان اجرای اندروید داخل یک محیط ویرچوال دسکتاپ فراهم شده که تجربهکاربری رو شبیه به Dex ارائه میکنه.
صدالبته، هنوز کامل نیست
@SohrabContents
در نسخه ۳ از scrcpy امکان اجرای اندروید داخل یک محیط ویرچوال دسکتاپ فراهم شده که تجربهکاربری رو شبیه به Dex ارائه میکنه.
صدالبته، هنوز کامل نیست
@SohrabContents
YouTube
SCRCPY 3.0 Is THE Way to Use Your Android Phone on Your PC + New Virtual Screen Feature
Who is using this to play Pokemon TCG Pocket? 😂
https://github.com/Genymobile/scrcpy?tab=readme-ov-file
Mirror and Control Your Android Device with SCRCPY 2.2 for FREE
https://www.youtube.com/watch?v=tBEYyrgLLtQ
🦊Save BIG on your cell bill with my partner…
https://github.com/Genymobile/scrcpy?tab=readme-ov-file
Mirror and Control Your Android Device with SCRCPY 2.2 for FREE
https://www.youtube.com/watch?v=tBEYyrgLLtQ
🦊Save BIG on your cell bill with my partner…
Forwarded from Agora (Alireza Azadi)
مینیمالیسم دیجیتال: تجربهی خروج از اینستاگرام - بخش اول
_____________
صبر کردم تا یک مدت معناداری [برای خودم] بگذره از وقتی که اینستا رو بستم که بتونم تجربهم رو از زیست خارج شبکههای اجتماعی بنویسم. امروز دیدم که شده سه ماه که اینستا رو بستم و حداقل این یه رکورد شخصی بود. اونقدری هست که دوست بزرگوار ما، جناب استرابی نمیتونه بیرحمانه و چپ و راست تیکه بندازه و این بیعرضگی در ترک کردن من رو به مسخره بگیره. هرچند که مومن واقعی، در بند بهونه نیست. کارشو میکنه. ما هم دل خوش نکردیم به این که کارشو نکنه.
بجز اینستا، یک ماهی هم هست که توییتر رو کامل بستم. در واقع، دو سال پیش، بعد از چند سالی فعالیت جدی که ماحصلش شد کلی دوست و رفیق که خیلیهاشون هم اینجا هستن، اکانت توییترم رو با تمام توییتهام پاک کردم. چند ماه پیش یه اکانت read only زدم برای این که یه سری اکانت مشخص رو دنبال کنم که اون هم به یه پروژهی شکستخورده تبدیل شد. میخواستم راجعبه توییتر هم اینجا توضیح بدم، اما دیدم طولانی میشه؛ اونو موکول میکنم به وقت دیگه، چون توییتر برای من بیشتر حرف برای گفتن داره.
ماجرا این بود که میزان شومگردی یا همون doom scrollingم به شکل بیمارگونهای زیاد شده بود. نشون به اون نشون که یه سری از سالبالاییهام اینجا تو پلیمی که فقط همو تو اینستا داشتیم، اکسپلورشون شده بود پر از گند و کثافتهایی که من لایک کرده بودم. این رو کنار بذاریم، برای خودم گشتن تو اینستا مثل از کاسهی مستراح آب خوردن بود. شاید تشنگی رو رفع میکرد ولی حس خوبی نداشت. تصمیم شد مثل اون آدمی که یه روز پاکت سیگارشو انداخت زمین و لگد کرد، دیاکتیو کنم و عطاش رو به لقاش ببخشم. هرچند که این پروسه واقعاً یهشبه نبود. ماهها بود که مثل خوره تو مخم بود که فاصله بگیرم. آخرش هم به خرج افتادم و هم به دردسر که کتاب مینیمالیسم دیجیتال کل نیوپورت رو گرفتم. دردسر چون که اینجا کتاب انگلیسی گیر نمیاد. هرچند کتاب خوبی بود ولی مسبوق به سابقه، سر فصل سه ولش کردم. یعنی تازه که جناب نیوپورت پلههای منبرو رفت بالا و خواست که دهن وا کنه به خطبه، من کتاب و اینستا رو باهم جمع کردم انداختم دور.
اما حالا چه احساسی دارم و چه چیزهایی فکر میکنم به دست آوردم یا از دست دادم؟
حس تأییدی که لایکها بهت میدن رو از دست دادم. البته خیلی وقت بود که چندان این حس برای من پررنگ نبود و همین خودش کمککننده بود برای ول کردن و دست کشیدن. هرچند صادقانه، هنوز موجهای نیاز ناخودآگاه به «لایک» به سراغم میاد.
راجعبه ارتباط با آدمها، تعمداً تلاش کردم به مصلحت شخصی، دسترسپذیریم و مسئولیت پاسخ دادن به بقیه رو کمینه کنم یا به اون سمت حرکت کنم. حذف اینستا اینو خیلی برای من ممکن کرد. هر بار که کل روز رو نبودم، آخر شب که اینستا رو چک میکردم حداقل ۷-۸ نفر مختلف بودن که هرکدوم چند تا ریلز و پست و استوری فرستاده بودن و من خب وظیفه میدونستم که جواب بدم و ببینم. یا حداقل سرباری بودن روی روان من. این حذف شد و من واقعاً از این بابت خوشحالم و احساس رضایت میکنم.
مورد قبلی اما ارتباطم رو محدودتر کرد. دوستام که اونجا صرفاً با من در تماس بودن یا اینطور بگم، ازشون از اون کانال باخبر بودم، دیگه خبری نداشتم. چیز خوبیه؟ احتمالاً نه. اما قابل فدا شدن به خاطر مزایای دیگه بود؟ برای من بله. به هر حال این تصمیم شخصیه.
هرزگردی این امکان رو به شما میده که عملاً با فرم محتوای یه پلتفرم آشنا بشی. خیلی زود میبینی که همهچی از رو هم کپی شده و این همه کپی چیزی جز چرککاری مذبوحانه برای لایک و ویو گرفتن نیست. برای چی؟ اگر عقل معاش پشتش باشه، برای تبلیغ و فروش. اگر عقلی پشتش نباشه مثل عمدهی ما کاربرا، میشه اعتیاد به دوپامین. من تلاش کردم که دوپامین رو سوق بدم به سمت دیگه. موفق شدم؟ باید بحث کرد.
وقت زیادی ذخیره شد با حذف اینستاگرام. این قابل کتمان نیست و البته قابل اثبات از طریق ترکر screen time. اما ماجرا اینه که اگر کاری برای پر کردنش نکنی، عملاً کار خاصی انجام ندادی. با وقت سیو شده نمیخواستم خنجر به فیل بزنم، ولی میخواستم که بتونم لگد به گربه بزنم. تو اون هم حتی موفقیت چشمگیری نداشتم. چراکه با وجود اینستا هم، اگر ترافیک کاری بالا بود، پای گوشی نمیرفتم. اگر ترافیک کاری کم بود، ولو میشدم پای گوشی؛ چون خوش میگذشت. الان تنها تفاوت اینجاست که تو ترافیک کاری کم کار خاص و معناداری نمیکنم. هرچند که امیدوارم این خلأ هم با گذشت زمان کمکم بتونه جایگزین خودشو پیدا کنه. باید منتظر بود و دید. هرچند که فکر میکنم این مورد بالاخص، فرد به فرد تجربهی متفاوتی خواهد بود.
برمیگردیم به سؤال این که آیا تونستم دوپامینم رو از منابع دیگه بگیرم؟ پاسخ فعلاً منفیه. یا حداقل یه مثبت کمرنگ. چون که در عمل جایگزینی خاصی انجام نشده.
_____________
صبر کردم تا یک مدت معناداری [برای خودم] بگذره از وقتی که اینستا رو بستم که بتونم تجربهم رو از زیست خارج شبکههای اجتماعی بنویسم. امروز دیدم که شده سه ماه که اینستا رو بستم و حداقل این یه رکورد شخصی بود. اونقدری هست که دوست بزرگوار ما، جناب استرابی نمیتونه بیرحمانه و چپ و راست تیکه بندازه و این بیعرضگی در ترک کردن من رو به مسخره بگیره. هرچند که مومن واقعی، در بند بهونه نیست. کارشو میکنه. ما هم دل خوش نکردیم به این که کارشو نکنه.
بجز اینستا، یک ماهی هم هست که توییتر رو کامل بستم. در واقع، دو سال پیش، بعد از چند سالی فعالیت جدی که ماحصلش شد کلی دوست و رفیق که خیلیهاشون هم اینجا هستن، اکانت توییترم رو با تمام توییتهام پاک کردم. چند ماه پیش یه اکانت read only زدم برای این که یه سری اکانت مشخص رو دنبال کنم که اون هم به یه پروژهی شکستخورده تبدیل شد. میخواستم راجعبه توییتر هم اینجا توضیح بدم، اما دیدم طولانی میشه؛ اونو موکول میکنم به وقت دیگه، چون توییتر برای من بیشتر حرف برای گفتن داره.
ماجرا این بود که میزان شومگردی یا همون doom scrollingم به شکل بیمارگونهای زیاد شده بود. نشون به اون نشون که یه سری از سالبالاییهام اینجا تو پلیمی که فقط همو تو اینستا داشتیم، اکسپلورشون شده بود پر از گند و کثافتهایی که من لایک کرده بودم. این رو کنار بذاریم، برای خودم گشتن تو اینستا مثل از کاسهی مستراح آب خوردن بود. شاید تشنگی رو رفع میکرد ولی حس خوبی نداشت. تصمیم شد مثل اون آدمی که یه روز پاکت سیگارشو انداخت زمین و لگد کرد، دیاکتیو کنم و عطاش رو به لقاش ببخشم. هرچند که این پروسه واقعاً یهشبه نبود. ماهها بود که مثل خوره تو مخم بود که فاصله بگیرم. آخرش هم به خرج افتادم و هم به دردسر که کتاب مینیمالیسم دیجیتال کل نیوپورت رو گرفتم. دردسر چون که اینجا کتاب انگلیسی گیر نمیاد. هرچند کتاب خوبی بود ولی مسبوق به سابقه، سر فصل سه ولش کردم. یعنی تازه که جناب نیوپورت پلههای منبرو رفت بالا و خواست که دهن وا کنه به خطبه، من کتاب و اینستا رو باهم جمع کردم انداختم دور.
اما حالا چه احساسی دارم و چه چیزهایی فکر میکنم به دست آوردم یا از دست دادم؟
حس تأییدی که لایکها بهت میدن رو از دست دادم. البته خیلی وقت بود که چندان این حس برای من پررنگ نبود و همین خودش کمککننده بود برای ول کردن و دست کشیدن. هرچند صادقانه، هنوز موجهای نیاز ناخودآگاه به «لایک» به سراغم میاد.
راجعبه ارتباط با آدمها، تعمداً تلاش کردم به مصلحت شخصی، دسترسپذیریم و مسئولیت پاسخ دادن به بقیه رو کمینه کنم یا به اون سمت حرکت کنم. حذف اینستا اینو خیلی برای من ممکن کرد. هر بار که کل روز رو نبودم، آخر شب که اینستا رو چک میکردم حداقل ۷-۸ نفر مختلف بودن که هرکدوم چند تا ریلز و پست و استوری فرستاده بودن و من خب وظیفه میدونستم که جواب بدم و ببینم. یا حداقل سرباری بودن روی روان من. این حذف شد و من واقعاً از این بابت خوشحالم و احساس رضایت میکنم.
مورد قبلی اما ارتباطم رو محدودتر کرد. دوستام که اونجا صرفاً با من در تماس بودن یا اینطور بگم، ازشون از اون کانال باخبر بودم، دیگه خبری نداشتم. چیز خوبیه؟ احتمالاً نه. اما قابل فدا شدن به خاطر مزایای دیگه بود؟ برای من بله. به هر حال این تصمیم شخصیه.
هرزگردی این امکان رو به شما میده که عملاً با فرم محتوای یه پلتفرم آشنا بشی. خیلی زود میبینی که همهچی از رو هم کپی شده و این همه کپی چیزی جز چرککاری مذبوحانه برای لایک و ویو گرفتن نیست. برای چی؟ اگر عقل معاش پشتش باشه، برای تبلیغ و فروش. اگر عقلی پشتش نباشه مثل عمدهی ما کاربرا، میشه اعتیاد به دوپامین. من تلاش کردم که دوپامین رو سوق بدم به سمت دیگه. موفق شدم؟ باید بحث کرد.
وقت زیادی ذخیره شد با حذف اینستاگرام. این قابل کتمان نیست و البته قابل اثبات از طریق ترکر screen time. اما ماجرا اینه که اگر کاری برای پر کردنش نکنی، عملاً کار خاصی انجام ندادی. با وقت سیو شده نمیخواستم خنجر به فیل بزنم، ولی میخواستم که بتونم لگد به گربه بزنم. تو اون هم حتی موفقیت چشمگیری نداشتم. چراکه با وجود اینستا هم، اگر ترافیک کاری بالا بود، پای گوشی نمیرفتم. اگر ترافیک کاری کم بود، ولو میشدم پای گوشی؛ چون خوش میگذشت. الان تنها تفاوت اینجاست که تو ترافیک کاری کم کار خاص و معناداری نمیکنم. هرچند که امیدوارم این خلأ هم با گذشت زمان کمکم بتونه جایگزین خودشو پیدا کنه. باید منتظر بود و دید. هرچند که فکر میکنم این مورد بالاخص، فرد به فرد تجربهی متفاوتی خواهد بود.
برمیگردیم به سؤال این که آیا تونستم دوپامینم رو از منابع دیگه بگیرم؟ پاسخ فعلاً منفیه. یا حداقل یه مثبت کمرنگ. چون که در عمل جایگزینی خاصی انجام نشده.
Forwarded from Linuxor ?
یه آموزش جامع مهندسی معکوس رایگان که شامل معماری های x86 و x64 و ARM و معماری امبدد RISC-V هستش.
https://github.com/mytechnotalent/Reverse-Engineering
🐧 @Linuxor
https://github.com/mytechnotalent/Reverse-Engineering
🐧 @Linuxor