Forwarded from محتوای آزاد سهراب
عزیزانی که با نرمافزارآزاد ایرانی مشکل دارن میتونن کارشون رو با حذف کردن حرفباز از روی سیستمشون شروع کنن:
https://github.com/harfbuzz/harfbuzz
چون یک ایرانی نوشتش و به نرمافزارهای ایرانی اعتمادی ندارن.
#تلنگر
@SohrabContents
https://github.com/harfbuzz/harfbuzz
چون یک ایرانی نوشتش و به نرمافزارهای ایرانی اعتمادی ندارن.
#تلنگر
@SohrabContents
GitHub
GitHub - harfbuzz/harfbuzz: HarfBuzz text shaping engine
HarfBuzz text shaping engine. Contribute to harfbuzz/harfbuzz development by creating an account on GitHub.
Forwarded from linuxtnt(linux tips and tricks) (hosein seilany https://seilany.ir/)
🔹 بررسی وضعیت رمز عبور با
گزینه
این اطلاعات شامل فعال یا غیرفعال بودن رمز، تاریخ آخرین تغییر، و تنظیمات مربوط به طول عمر رمز عبور است.
📌 مثال:
خروجی نمونه:
🔍 توضیح فیلدها به ترتیب:
1. نام کاربر →
2. وضعیت رمز عبور (
*
*
*
3. تاریخ آخرین تغییر رمز عبور →
4. مقدار Minimum → کمترین تعداد روز لازم قبل از اینکه کاربر بتواند دوباره رمز خود را تغییر دهد (
5.مقدار Maximum → بیشترین تعداد روزی که رمز عبور معتبر است (
6.مقدار Warning → تعداد روزهایی که قبل از انقضای رمز عبور، به کاربر هشدار داده میشود (
7.مقدار Inactive → تعداد روزهای غیر فعال بودن حساب بعد از انقضای رمز عبور (
8. توضیح داخل پرانتز → وضعیت رمز و الگوریتم هش (مثلاً:
✏️ نویسنده: حسین سیلانی
💬 لطفاً آموزشها را برای بازخورد بیشتر در گروههایی که عضو هستید منتشر کنید.
📢 اخبار و آموزشهای بیشتر در کانال:
🔗 [https://t.iss.one/linuxtnt](https://t.iss.one/linuxtnt)
passwd -Sگزینه
-S در دستور passwd برای نمایش خلاصه وضعیت رمز عبور یک حساب کاربری استفاده میشود.این اطلاعات شامل فعال یا غیرفعال بودن رمز، تاریخ آخرین تغییر، و تنظیمات مربوط به طول عمر رمز عبور است.
📌 مثال:
sudo passwd -S hossein
خروجی نمونه:
hossein PS 2018-10-01 0 99999 7 -1 (Password set, SHA512 crypt.)
🔍 توضیح فیلدها به ترتیب:
1. نام کاربر →
hossein2. وضعیت رمز عبور (
P / NP / L): اگر هر کدام از این سه تا بود:*
P → رمز عبور فعال و قابل استفاده (Password set)*
NP → حساب بدون رمز عبور (No Password)*
L → حساب قفل شده (Locked)3. تاریخ آخرین تغییر رمز عبور →
2018-10-014. مقدار Minimum → کمترین تعداد روز لازم قبل از اینکه کاربر بتواند دوباره رمز خود را تغییر دهد (
0 یعنی بدون محدودیت)5.مقدار Maximum → بیشترین تعداد روزی که رمز عبور معتبر است (
99999 یعنی تقریباً بدون انقضا)6.مقدار Warning → تعداد روزهایی که قبل از انقضای رمز عبور، به کاربر هشدار داده میشود (
7 روز)7.مقدار Inactive → تعداد روزهای غیر فعال بودن حساب بعد از انقضای رمز عبور (
-1 یعنی غیرفعال نشده)8. توضیح داخل پرانتز → وضعیت رمز و الگوریتم هش (مثلاً:
SHA512 crypt)✏️ نویسنده: حسین سیلانی
💬 لطفاً آموزشها را برای بازخورد بیشتر در گروههایی که عضو هستید منتشر کنید.
📢 اخبار و آموزشهای بیشتر در کانال:
🔗 [https://t.iss.one/linuxtnt](https://t.iss.one/linuxtnt)
Forwarded from SoniaCircuit (Sonia Fatholahi)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Linuxor ?
جیکوئری خودش یکی از ساده ترین کتابخونه های جاوااسکریپته ولی یه عده با همین سادگیش هم مخالف لایبری اضافه ان و میگن کد native جاوا اسکریپت بهتره، ماها خیلی به سینتکس جیکوئری عادت کردیم و ترکش سخته اینجا یه لیست از جایگزین های native خود جاوا اسکریپت برای جیکوئری نوشته شده زیاد جنبه کاربردی نداره ولی بهتون این درکو میده پشت کد جیکوئری که نوشتین چیه دقیقا !
github.com/camsong/You-Dont-Need-jQuery
@Linuxor
github.com/camsong/You-Dont-Need-jQuery
@Linuxor
Forwarded from SoniaCircuit
❤️ حمایت مالی⚙️ کانال کانفیگ : @NamiraConfigs🔗 کانال اصلی نامیرانت : @NamiraNet ( در حال بررسی رفع ریپورت )🔗 کانال ادمین : @SoniaNotes
#subscription #namira #xray #v2ray #protocol
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from متخصص وردپرس | پوینا
پلاگین ارسال بکاپ دیتابیس وردپرس به تلگرام
قابلیت رمز گذاری بر روی فایل های زیپ
اسال به صورت خودکار ( ساعتی / روزانه / هفتگی / ماهانه )
ارسال به صورت دستی
ارسال پارت های 45 مگابایتی برای دیتابیس های بزرگ
نکته : این پلاگین فعلا در سرور های خارج کار میکنه و برای حجم های بزرگ دیتابیس مناسب نیست برای دیتابیس هایی که حجم دیتابیسشون زیر 4 گیگ هست مناسبه
در نسخه های بعدی پشتیبانی از هاست های ایرانی رو نیز اضافه خواهیم کرد
دقت کنید بات تلگرام قابلیت ارسال بالاتر از 50 مگ رو نداره
@poinair پوینا
قابلیت رمز گذاری بر روی فایل های زیپ
اسال به صورت خودکار ( ساعتی / روزانه / هفتگی / ماهانه )
ارسال به صورت دستی
ارسال پارت های 45 مگابایتی برای دیتابیس های بزرگ
نکته : این پلاگین فعلا در سرور های خارج کار میکنه و برای حجم های بزرگ دیتابیس مناسب نیست برای دیتابیس هایی که حجم دیتابیسشون زیر 4 گیگ هست مناسبه
در نسخه های بعدی پشتیبانی از هاست های ایرانی رو نیز اضافه خواهیم کرد
دقت کنید بات تلگرام قابلیت ارسال بالاتر از 50 مگ رو نداره
@poinair پوینا
Forwarded from Agora (Alireza)
همزیستی با هوش مصنوعی
ـــــــــــــــــــــــ
فکر میکنم الان یک سالی هست که از این agentهای معروف روی IDEهام استفاده میکنم و حالا برام مسجّل شده که کجا باید از چی استفاده کنم و کجا باید دکمهی کدومشون رو بزنم و امروز که صحبت از ج پ ت شد، گفتم راجعبه این موضوع هم بگم که خیلی وقته ذهنم رو مشغول کرده.
من همیشه GitHub Copilot داشتم. دو ماهی هم هست که به توصیهی زوری شرکت دارم از Cascade استفاده میکنم. البته برای هیچکدومشون، خداروشکر، پولی از جیب نمیدم. اولی رو از GitHub Student دارم، دومی رو هم که خود شرکت خرجی که تراشیده رو پولش رو میده. کدهایی هم که این روزها مینویسم به ترتیب Go، و بعد با اختلاف Rust و در نهایت Pythonه. سالها پایتون زبان اول بود و تسلطم بهش نسبت به اون دوتای دیگه با اختلاف بیشتره و با دوتای دیگه بهخصوص Rust مشغول خاکبازیام.
نکتهای که وجود داره اینه که وقتی Cascade رو نصب میکنی، بهصورت پیشفرض فضولی بیجا میکنه و انگشتش رو با ذوق توی هر سوراخی فرو میبره. یکجایی از کد اگر اروری داشته باشه، اولین گزینهای که بهجای پیشنهاد IDE میاد (مثل import کردن)، اینه که میگه میخوای با کسکید فیکس کنی؟ نه پسر خوب! نمیخوام!! استفاده ازش بلاهت محضه. ایمپورتی که خود IDE خیلی راحت و سریع میتونه از پسش بربیاد و راهحل قطعی هم داره رو پاس میده به ایجنت که بره و از آقاشون بپرسه و جواب رو بگیره و زحمت بکشه اون بالا ایمپورت رو اضافه کنه. البته این مورد اول خیلی ساده حل میشه. خرجش چهار تا کلیک برای حذف suggestionهای اینطوریه. غر خاصی نیست. مشکل ولی توی پروسهی یادگیریه…
وقتی که شروع کرده بودم Go نوشتن، autocompleteهای مبسوط و اغواگر کوپایلت هم فعال بود. اسم متد رو مینوشتی، بدنه پیاده میشد. یا تمام کارهای جذابی که خودتون هم دیدین و تجربه کردین (و البته با تمام مشکلاتی که داشت) و این خود مشکل بود. وسوسهی خناسی که روزبهروز بیشتر بهت چیره میشه و تو نمیتونی ازش دل بکنی. این رو وقتی احساس میکردم که میخواستم بدون از رو دست کسی نوشتن، صفر تا صد یک راهحل رو پیادهسازی کنم. چیزی که گرفتارش شده بودم «توهم یادگیری» بود. اگر AI نبود یا وقتی میخواستم کد رو توی ذهن خودم پیاده کنم، جزئیات پیادهسازی، مثل متدها، سینتکس و پکیجها و از همه مهمتر، اون نکتههای اساسی زبان یادم نبود و این فراموشی واسم ترسناک بود.
این رو احتمالاً هممون قبل از سال ۲۰۲۲ تجربه کردیم. فراموشی از جنس وقتهایی که تکهکدهایی رو از استکاورفلو کپی میکردیم و توی پروژهها و تمرینها استفاده میکردیم و وقتی که دوباره بهشون نیاز پیدا میکردیم، باید دوباره میرفتیم و همون رو کپی میکردیم. کدهایی که خیلی طول میکشید تا درست یادشون بگیریم چون احتمالاً خیلی بهشون توجهی نمیکردیم (و نیازی هم نبود که توجه کنیم چون داشت خیلی خوب کار میکرد) و همین باعث میشد تا خیلی بیشتر طول بکشه تا به ذهن بسپریم.
ماجرای امروز هم همون قصهی دیروزه ولی با یک فرق مهم: این بهخاطر نسپردنها هم بیشتر شدهن و هم ابتداییتر. موارد پایهایتری رو ما حالا نیازی نیست بهخاطر بسپریم و بهشون توجه کنیم. چون همهش داره کار میکنه. و من اینطور فکر نمیکنم که واقعاً نیاز نباشه. الان جای اینه که باز بحث این پیش میاد که با این وضعیت و وجود این LLMها چه نیازی به اینه که اصلاً چیزی رو حفظ کنیم. باز هم تجربه و نظر شخصی من اینه که بدون حفظ کردن اصلاً یادگیری کامل نمیشه و از همه مهمتر اینه که وقتی بری مصاحبه و ازت بخوان که کد بنویسی و تو اون زبون رو از روز صفر با این ایجنتها پیش برده باشی، چطوری میخوای این بیآبرویی فراموشی رو تحمل کنی؟! به قول ما مازندرانیها «این رِسوایی رِ خی نَخِرنه!»
از ترس همین هم بود که تمام inline suggestionها رو بستم. عملاً توی قسمت ادیتور دیگه خبری از این AIها نیست. هرچی هست چتباکسه و بس. خیلی کمتر از ایجنتها استفاده میکنم مگر اینکه واقعاً کاری باشه که قبلاً بارها و بارها انجام داده باشم و بدونم اگر بخوام بنویسم صادقانه از پسش برمیام. یا اگر بخوام که توی یک کدبیس بزرگ بیدر و پیکر دنبال چیزی بگردم. حالا وقتی داشتم کارهای قدیمی رو میکردم دیدم که بالاخره دارم میفهمم چه اتفاقی واقعا میافته. اگر اون خط رو مینویسم برای مدیریت goroutineها، چرا باید استفاده بشه و چرا استفاده میکنم. حالا این بهونه رو دارم که برم همونجا داکیومنتش رو بخونم.
واقعیت اینه که من ترجیح میدم که بهجای اینکه یک چوب جادویی داشته باشم که واسم کارم رو انجام بده، یک خر سخنگو داشته باشم که وقتی کارم گیر کرد راهنماییم کنه.
پینوشت: توضیح ضربالمثل اینکه این جانور همه چیز خوار (خی=گراز) که به معنای واقعی کلمه همه چیزو میخوره هم حتی حاضر نیست این گندی که زدی رو بخوره.
ـــــــــــــــــــــــ
فکر میکنم الان یک سالی هست که از این agentهای معروف روی IDEهام استفاده میکنم و حالا برام مسجّل شده که کجا باید از چی استفاده کنم و کجا باید دکمهی کدومشون رو بزنم و امروز که صحبت از ج پ ت شد، گفتم راجعبه این موضوع هم بگم که خیلی وقته ذهنم رو مشغول کرده.
من همیشه GitHub Copilot داشتم. دو ماهی هم هست که به توصیهی زوری شرکت دارم از Cascade استفاده میکنم. البته برای هیچکدومشون، خداروشکر، پولی از جیب نمیدم. اولی رو از GitHub Student دارم، دومی رو هم که خود شرکت خرجی که تراشیده رو پولش رو میده. کدهایی هم که این روزها مینویسم به ترتیب Go، و بعد با اختلاف Rust و در نهایت Pythonه. سالها پایتون زبان اول بود و تسلطم بهش نسبت به اون دوتای دیگه با اختلاف بیشتره و با دوتای دیگه بهخصوص Rust مشغول خاکبازیام.
نکتهای که وجود داره اینه که وقتی Cascade رو نصب میکنی، بهصورت پیشفرض فضولی بیجا میکنه و انگشتش رو با ذوق توی هر سوراخی فرو میبره. یکجایی از کد اگر اروری داشته باشه، اولین گزینهای که بهجای پیشنهاد IDE میاد (مثل import کردن)، اینه که میگه میخوای با کسکید فیکس کنی؟ نه پسر خوب! نمیخوام!! استفاده ازش بلاهت محضه. ایمپورتی که خود IDE خیلی راحت و سریع میتونه از پسش بربیاد و راهحل قطعی هم داره رو پاس میده به ایجنت که بره و از آقاشون بپرسه و جواب رو بگیره و زحمت بکشه اون بالا ایمپورت رو اضافه کنه. البته این مورد اول خیلی ساده حل میشه. خرجش چهار تا کلیک برای حذف suggestionهای اینطوریه. غر خاصی نیست. مشکل ولی توی پروسهی یادگیریه…
وقتی که شروع کرده بودم Go نوشتن، autocompleteهای مبسوط و اغواگر کوپایلت هم فعال بود. اسم متد رو مینوشتی، بدنه پیاده میشد. یا تمام کارهای جذابی که خودتون هم دیدین و تجربه کردین (و البته با تمام مشکلاتی که داشت) و این خود مشکل بود. وسوسهی خناسی که روزبهروز بیشتر بهت چیره میشه و تو نمیتونی ازش دل بکنی. این رو وقتی احساس میکردم که میخواستم بدون از رو دست کسی نوشتن، صفر تا صد یک راهحل رو پیادهسازی کنم. چیزی که گرفتارش شده بودم «توهم یادگیری» بود. اگر AI نبود یا وقتی میخواستم کد رو توی ذهن خودم پیاده کنم، جزئیات پیادهسازی، مثل متدها، سینتکس و پکیجها و از همه مهمتر، اون نکتههای اساسی زبان یادم نبود و این فراموشی واسم ترسناک بود.
این رو احتمالاً هممون قبل از سال ۲۰۲۲ تجربه کردیم. فراموشی از جنس وقتهایی که تکهکدهایی رو از استکاورفلو کپی میکردیم و توی پروژهها و تمرینها استفاده میکردیم و وقتی که دوباره بهشون نیاز پیدا میکردیم، باید دوباره میرفتیم و همون رو کپی میکردیم. کدهایی که خیلی طول میکشید تا درست یادشون بگیریم چون احتمالاً خیلی بهشون توجهی نمیکردیم (و نیازی هم نبود که توجه کنیم چون داشت خیلی خوب کار میکرد) و همین باعث میشد تا خیلی بیشتر طول بکشه تا به ذهن بسپریم.
ماجرای امروز هم همون قصهی دیروزه ولی با یک فرق مهم: این بهخاطر نسپردنها هم بیشتر شدهن و هم ابتداییتر. موارد پایهایتری رو ما حالا نیازی نیست بهخاطر بسپریم و بهشون توجه کنیم. چون همهش داره کار میکنه. و من اینطور فکر نمیکنم که واقعاً نیاز نباشه. الان جای اینه که باز بحث این پیش میاد که با این وضعیت و وجود این LLMها چه نیازی به اینه که اصلاً چیزی رو حفظ کنیم. باز هم تجربه و نظر شخصی من اینه که بدون حفظ کردن اصلاً یادگیری کامل نمیشه و از همه مهمتر اینه که وقتی بری مصاحبه و ازت بخوان که کد بنویسی و تو اون زبون رو از روز صفر با این ایجنتها پیش برده باشی، چطوری میخوای این بیآبرویی فراموشی رو تحمل کنی؟! به قول ما مازندرانیها «این رِسوایی رِ خی نَخِرنه!»
از ترس همین هم بود که تمام inline suggestionها رو بستم. عملاً توی قسمت ادیتور دیگه خبری از این AIها نیست. هرچی هست چتباکسه و بس. خیلی کمتر از ایجنتها استفاده میکنم مگر اینکه واقعاً کاری باشه که قبلاً بارها و بارها انجام داده باشم و بدونم اگر بخوام بنویسم صادقانه از پسش برمیام. یا اگر بخوام که توی یک کدبیس بزرگ بیدر و پیکر دنبال چیزی بگردم. حالا وقتی داشتم کارهای قدیمی رو میکردم دیدم که بالاخره دارم میفهمم چه اتفاقی واقعا میافته. اگر اون خط رو مینویسم برای مدیریت goroutineها، چرا باید استفاده بشه و چرا استفاده میکنم. حالا این بهونه رو دارم که برم همونجا داکیومنتش رو بخونم.
واقعیت اینه که من ترجیح میدم که بهجای اینکه یک چوب جادویی داشته باشم که واسم کارم رو انجام بده، یک خر سخنگو داشته باشم که وقتی کارم گیر کرد راهنماییم کنه.
پینوشت: توضیح ضربالمثل اینکه این جانور همه چیز خوار (خی=گراز) که به معنای واقعی کلمه همه چیزو میخوره هم حتی حاضر نیست این گندی که زدی رو بخوره.
Forwarded from Linuxor ?
این سایته بهتون یه صفحه وایت برد سفید بی نهایت میده توش میتونید هرچیزی بنویسید یا بکشید، اوپن سورسم هست کداشو میتونید ببینید:
tldraw.com
@Linuxor
tldraw.com
@Linuxor
Forwarded from Agora (Alireza)
این که با یک خواننده بزرگ شده باشی واقعا اتفاق جالبیه. ماجرای من و محسن چاووشی هم همینه. بذارید تا یک کم سر حالم یک کم خاطره بگم :)
فکر میکنم ۶-۷ سالم بود که یکی از فامیلامون که اون سالها سن و سالی هم نداشت یک تیکه از یک آهنگ محسن چاووشی رو همهجا میخوند: «کفتر چاهی من.... تنگ بیماهی من.... ای قبای بسته بر جنگجوی بیسپر» و این تا سال توی ذهنم حک شد و من هم تا سالها نمیفهمیدم یعنی چی. مخصوصا کلمهی «قبا». اصلااین قسمتش رو همیشه فراموش میکردم! تصویری که از این تیکه تو ذهنم ساخته بودم واسم عجیب بود و همزمان فکر کردن بهش واسم جالب. چطور کفتر و چاه باهم ارتباط داشتن؟ یعنی کفتر نفتی میشه از تو چاه بیرون میاد؟! چی میشه که کفتر چاهی میشه؟! این کوهی از سوالات موند و موند تا دوم ابتدایی رفتم مدرسهی جدید و رانندهی سرویس ما یک بابای سیستم باز بود که یه پیکان سفید داشت. «اقای حسینزاده». حالا که حرفش شد یک کم اجازه بدین این کارکتر رو معرفی کنم.
یه سیستم (باند و ضبط) pioneer داشت با یه ریموت کنترل برای ضبط با دکمههای لاستیکی مشکی و بدنهی نقرهای که تو دستهای یوقورش خیلی کوچیک به نظر میرسید و واسم جالب بود که چطوری این دستهای بیلزده و گنده، و اون پیکان لگن، این ضبط و باندای خفن رو داره. میدونستم پایونیر چیز خوبیه چون عموم هم که اون موقع تازه سیستم بسته بود و همهچیزش پایونیر بود و هی ازش تعریف میکرد D: چاق بود با سر و صورت آشفته و لباسای نهچندان مرتب. انگار تمیزی و اون هیچوقت باهم سوار ماشین نمیشدن حتی وقتی لونگشو از کنار در درمیاورد و میکشید رو داشبورد که مثلا تمیزش کنه. بعدا فهمیدم که حتی زن هم داشت چون چندباری خانومش مارو برد. اون هم ولی دستکمی از شوهرش نداشت. یک دستکش آبی کاموایی داشت که نخنما شده بود. از اون دستکشهایی که انگشتها از توشون بیرون میزنن. سر و شکل لباساش مثل خانومهایی که میشناختم نبود...
گفتم. دستهای گندهای داشت ولی ناخونهاش کوتاه بودن بجز ناخون انگشت کوچیکش. خیلی برام سوال بود که چرا فقط این ناخونش بلنده؟ همیشه میدیدم انگشتشو میکنه توی گوشش یه چندباری تند تند میخارونه و بیرون پنجره تکون میده ولی فکر میکردم که این ناخون لابد کاربرد دیگهای بجز تمیز کردن و خاروندن گوش داره ولی وقتی رفتم از مادرم این سوال رو پرسیدم و اون هم درجا همین جواب رو داد مطمئن شدم که هرکی ناخون انگشت کوچیکش بلنده خیلی آدم تمیزی نمیتونه باشه. خودمم خیلی دلم میخواست ناخون انگشت کوچیکم رو بلند کنم که ببینم چه حسی داره ولی هیچ وقت نشد و هر تلاشی هرچند مذبوحانه برای بلند کردن ناخون انگشت کوچیکهم با تشر مادر همراه میشد و بیخیال شدنم از بلند کردنش. از حسینزاده دور نشیم!
با تمام اینها حسینزاده اما، خیلی حواسش به سیستمش بود. صدا رو هیچوقت نمیذاشت تا ته زیاد کنیم هرچند که ماشینش هیچوقت تمیز نبود. همون ریموتی که دستش بود هم حتی تمیز نبود ولی همیشه یه جای مخصوص میذاشتش. هیچوقت بهش اعتماد نداشتم. نه که بچهباز باشه بندهی خدا :)) ولی کلا عجیب بود. یه رفیقی داشت که آپاراتی داشت. سر راه همیشه از جلوی مغازهش رد میشیدیم این شیشه رو دم مغازه با اون دستگیرهی شیشهبالابر پیکان میداد پایین، سرو میداد بیرون داد میزد: «سنننننننننجدددددد» بعد بلند هار هار میخندید.
من با خودم میگفتم خدایا این مرده چرا اینطوری شِفت (در مازندرانی به معنای دیوانه است) بازی در میاره. تا که یه روز ازش پرسیدم: آقای حسینزاده، چرا اینطور میکنی؟ بهم توضیح داد که رفیقشه و از سنجد متنفره. اینجا فهمیدم که مهم نیست شما چقدر بزرگ شده باشی، شما میتونی اینقدر بزرگ باشی که حتی راننده سرویس بچهها بشی ولی تو خیابون اینطوری به رفیقت کرم بریزی. راستش خیلی خوشم اومد از این کار.
حسینزاده دو تا اخلاق خوب داشت. یک این که تمام فیلمهای ترسناکی که با زنش میدید رو واسمون (یه سری بچهی ۸ تا ۱۰ ساله) تعریف میکرد و من هم همیشه مشتاق بودم که فردا بشه و حسینزاده بازم واسم ادامهی فیلم ترسناک هفته رو تعریف کنه. مثلا توی ۴ سال ابتدایی من شیشگانهی اَرّه رو بدون این که حتی یک دقیقه ازش رو ببینم با باجزئیات کامل میدونستم. اخلاق خوب دومش آهنگ باز بودنش بود که این دقیقا نقطهی تلاقی خاطرهی حسینزاده و محسن چاوشی و منه.
من همیشه فکر میکردم که من آهنگباز بودنم رو مدیون عموم و پدرمم که هر دو ساز میزدن و همیشه تیو خونهی ما یه چیزی داشت پخش میشد ولی الان که فکر میکنم ماجرا قدیمی تر از این حرفاست. تمام مسیر برگشت به خونه عشقم این بود حسینزاده اون روز سر حال باشه و واسمون آهنگ بذاره و صداش رو بلند کنه. آخه بعضی روزها که تو دفترش یه چیزایی یادداشت میکرد خیلی بعدش سر حال نبود و صدای آهنگ رو بلند نمیکرد.
فکر میکنم ۶-۷ سالم بود که یکی از فامیلامون که اون سالها سن و سالی هم نداشت یک تیکه از یک آهنگ محسن چاووشی رو همهجا میخوند: «کفتر چاهی من.... تنگ بیماهی من.... ای قبای بسته بر جنگجوی بیسپر» و این تا سال توی ذهنم حک شد و من هم تا سالها نمیفهمیدم یعنی چی. مخصوصا کلمهی «قبا». اصلااین قسمتش رو همیشه فراموش میکردم! تصویری که از این تیکه تو ذهنم ساخته بودم واسم عجیب بود و همزمان فکر کردن بهش واسم جالب. چطور کفتر و چاه باهم ارتباط داشتن؟ یعنی کفتر نفتی میشه از تو چاه بیرون میاد؟! چی میشه که کفتر چاهی میشه؟! این کوهی از سوالات موند و موند تا دوم ابتدایی رفتم مدرسهی جدید و رانندهی سرویس ما یک بابای سیستم باز بود که یه پیکان سفید داشت. «اقای حسینزاده». حالا که حرفش شد یک کم اجازه بدین این کارکتر رو معرفی کنم.
یه سیستم (باند و ضبط) pioneer داشت با یه ریموت کنترل برای ضبط با دکمههای لاستیکی مشکی و بدنهی نقرهای که تو دستهای یوقورش خیلی کوچیک به نظر میرسید و واسم جالب بود که چطوری این دستهای بیلزده و گنده، و اون پیکان لگن، این ضبط و باندای خفن رو داره. میدونستم پایونیر چیز خوبیه چون عموم هم که اون موقع تازه سیستم بسته بود و همهچیزش پایونیر بود و هی ازش تعریف میکرد D: چاق بود با سر و صورت آشفته و لباسای نهچندان مرتب. انگار تمیزی و اون هیچوقت باهم سوار ماشین نمیشدن حتی وقتی لونگشو از کنار در درمیاورد و میکشید رو داشبورد که مثلا تمیزش کنه. بعدا فهمیدم که حتی زن هم داشت چون چندباری خانومش مارو برد. اون هم ولی دستکمی از شوهرش نداشت. یک دستکش آبی کاموایی داشت که نخنما شده بود. از اون دستکشهایی که انگشتها از توشون بیرون میزنن. سر و شکل لباساش مثل خانومهایی که میشناختم نبود...
گفتم. دستهای گندهای داشت ولی ناخونهاش کوتاه بودن بجز ناخون انگشت کوچیکش. خیلی برام سوال بود که چرا فقط این ناخونش بلنده؟ همیشه میدیدم انگشتشو میکنه توی گوشش یه چندباری تند تند میخارونه و بیرون پنجره تکون میده ولی فکر میکردم که این ناخون لابد کاربرد دیگهای بجز تمیز کردن و خاروندن گوش داره ولی وقتی رفتم از مادرم این سوال رو پرسیدم و اون هم درجا همین جواب رو داد مطمئن شدم که هرکی ناخون انگشت کوچیکش بلنده خیلی آدم تمیزی نمیتونه باشه. خودمم خیلی دلم میخواست ناخون انگشت کوچیکم رو بلند کنم که ببینم چه حسی داره ولی هیچ وقت نشد و هر تلاشی هرچند مذبوحانه برای بلند کردن ناخون انگشت کوچیکهم با تشر مادر همراه میشد و بیخیال شدنم از بلند کردنش. از حسینزاده دور نشیم!
با تمام اینها حسینزاده اما، خیلی حواسش به سیستمش بود. صدا رو هیچوقت نمیذاشت تا ته زیاد کنیم هرچند که ماشینش هیچوقت تمیز نبود. همون ریموتی که دستش بود هم حتی تمیز نبود ولی همیشه یه جای مخصوص میذاشتش. هیچوقت بهش اعتماد نداشتم. نه که بچهباز باشه بندهی خدا :)) ولی کلا عجیب بود. یه رفیقی داشت که آپاراتی داشت. سر راه همیشه از جلوی مغازهش رد میشیدیم این شیشه رو دم مغازه با اون دستگیرهی شیشهبالابر پیکان میداد پایین، سرو میداد بیرون داد میزد: «سنننننننننجدددددد» بعد بلند هار هار میخندید.
من با خودم میگفتم خدایا این مرده چرا اینطوری شِفت (در مازندرانی به معنای دیوانه است) بازی در میاره. تا که یه روز ازش پرسیدم: آقای حسینزاده، چرا اینطور میکنی؟ بهم توضیح داد که رفیقشه و از سنجد متنفره. اینجا فهمیدم که مهم نیست شما چقدر بزرگ شده باشی، شما میتونی اینقدر بزرگ باشی که حتی راننده سرویس بچهها بشی ولی تو خیابون اینطوری به رفیقت کرم بریزی. راستش خیلی خوشم اومد از این کار.
حسینزاده دو تا اخلاق خوب داشت. یک این که تمام فیلمهای ترسناکی که با زنش میدید رو واسمون (یه سری بچهی ۸ تا ۱۰ ساله) تعریف میکرد و من هم همیشه مشتاق بودم که فردا بشه و حسینزاده بازم واسم ادامهی فیلم ترسناک هفته رو تعریف کنه. مثلا توی ۴ سال ابتدایی من شیشگانهی اَرّه رو بدون این که حتی یک دقیقه ازش رو ببینم با باجزئیات کامل میدونستم. اخلاق خوب دومش آهنگ باز بودنش بود که این دقیقا نقطهی تلاقی خاطرهی حسینزاده و محسن چاوشی و منه.
من همیشه فکر میکردم که من آهنگباز بودنم رو مدیون عموم و پدرمم که هر دو ساز میزدن و همیشه تیو خونهی ما یه چیزی داشت پخش میشد ولی الان که فکر میکنم ماجرا قدیمی تر از این حرفاست. تمام مسیر برگشت به خونه عشقم این بود حسینزاده اون روز سر حال باشه و واسمون آهنگ بذاره و صداش رو بلند کنه. آخه بعضی روزها که تو دفترش یه چیزایی یادداشت میکرد خیلی بعدش سر حال نبود و صدای آهنگ رو بلند نمیکرد.
Forwarded from Laravel News
Maintaining Data Consistency with Laravel Database Transactions https://laravel-news.com/database-transactions
Laravel News
Maintaining Data Consistency with Laravel Database Transactions - Laravel News
Ensure robust data integrity in Laravel applications using database transactions. These powerful tools guarantee atomic operations, automatically rolling back changes when errors occur, making your application resilient to data corruption scenarios.
Forwarded from linuxtnt(linux tips and tricks) (hosein seilany https://seilany.ir/)
🐧 چینلودینگ Chainloading
جالب است بدانید که بوت لودر لازم نیست مستقیماً به فایل کرنل اشاره کند؛ میتواند به یک بوت لودر دیگر هم اشاره کند. این حالت را Chainloading مینامند. مثلاً میتوانید یک بوت لودر اصلی داشته باشید که کارش اجرای یک بوت لودر ثانویه است، و بوت لودر ثانویه گزینههایی برای اجرای چند سیستمعامل مختلف به شما بدهد.
برای مثال:
• بوتلودر اصلی (Primary Bootloader): مسئول بارگذاری و اجرای بوتلودر ثانویه است.
• بوتلودر ثانویه (Secondary Bootloader): گزینههای بیشتری برای انتخاب سیستمعامل ارائه میدهد و میتواند کرنل هر سیستمعامل را لود کند.
مزایا و کاربردها:
1. چندسیستمعاملی (Multiboot): امکان بوت کردن ویندوز، لینوکس، BSD و سایر سیستمها با یک بوتلودر اصلی.
2. سادگی مدیریت بوت: بوتلودر اصلی کوچک و سبک میماند و پیچیدگیهای انتخاب سیستمعامل به بوتلودر ثانویه منتقل میشود.
3. سازگاری با بوتلودرهای مختلف: مثلاً میتوانید GRUB را از یک بوتلودر دیگر (مثل NTLDR در ویندوز) اجرا کنید.
نکته: چینلودینگ معمولاً با GRUB و LILO در دنیای لینوکس و با NTLDR یا Bootmgr در دنیای ویندوز دیده میشود.
جالب است بدانید که بوت لودر لازم نیست مستقیماً به فایل کرنل اشاره کند؛ میتواند به یک بوت لودر دیگر هم اشاره کند. این حالت را Chainloading مینامند. مثلاً میتوانید یک بوت لودر اصلی داشته باشید که کارش اجرای یک بوت لودر ثانویه است، و بوت لودر ثانویه گزینههایی برای اجرای چند سیستمعامل مختلف به شما بدهد.
برای مثال:
• بوتلودر اصلی (Primary Bootloader): مسئول بارگذاری و اجرای بوتلودر ثانویه است.
• بوتلودر ثانویه (Secondary Bootloader): گزینههای بیشتری برای انتخاب سیستمعامل ارائه میدهد و میتواند کرنل هر سیستمعامل را لود کند.
مزایا و کاربردها:
1. چندسیستمعاملی (Multiboot): امکان بوت کردن ویندوز، لینوکس، BSD و سایر سیستمها با یک بوتلودر اصلی.
2. سادگی مدیریت بوت: بوتلودر اصلی کوچک و سبک میماند و پیچیدگیهای انتخاب سیستمعامل به بوتلودر ثانویه منتقل میشود.
3. سازگاری با بوتلودرهای مختلف: مثلاً میتوانید GRUB را از یک بوتلودر دیگر (مثل NTLDR در ویندوز) اجرا کنید.
نکته: چینلودینگ معمولاً با GRUB و LILO در دنیای لینوکس و با NTLDR یا Bootmgr در دنیای ویندوز دیده میشود.
Forwarded from Laravel News
Inertia Releases a New Form Component https://laravel-news.com/inertia-form-component
Laravel News
Inertia Releases a New Form Component - Laravel News
The Laravel team released a new <Form/> component for Inertia as a drop-in replacement for the HTML form tag. This component handles form submissions without full page reloads, and offers a powerful API.
Forwarded from Linuxor ?
وقتی یه ایده استارتاپی داری، زمان از طلا هم باارزشتره. Parse Server بهت کمک میکنه در کمترین زمان ممکن یه MVP (حداقل محصول پذیرفتنی) بسازی و ایدهات رو تست کنی. به جای اینکه هفتهها درگیر بکاند سرور، ساخت API و مدیریت دیتابیس باشی، میتونی تو چند ساعت یه بکاند کامل و آماده داشته باشی.
داشبورد مدیریتی آمادهای هم داره که از طریق اون میتونی دادههای اپلیکیشنت رو ببینی و مدیریت کنی، نوتیفیکیشن بفرستی و حتی API رو مستقیم تست کنی. این یعنی سرعت توسعه محصولت حداقل چند برابر میشه و میتونی سریعتر از رقبا وارد بازار بشی، بدون اینکه کیفیت رو فدا کرده باشی
parseplatform.org
@Linuxor
داشبورد مدیریتی آمادهای هم داره که از طریق اون میتونی دادههای اپلیکیشنت رو ببینی و مدیریت کنی، نوتیفیکیشن بفرستی و حتی API رو مستقیم تست کنی. این یعنی سرعت توسعه محصولت حداقل چند برابر میشه و میتونی سریعتر از رقبا وارد بازار بشی، بدون اینکه کیفیت رو فدا کرده باشی
parseplatform.org
@Linuxor
Forwarded from Python BackendHub (Mani)
یک منبع خیلی خوب برای اینکه واقعا TLS 1.2 رو درک کنید
بایت به بایت بهتون توضیح میده چه اتفاقی میفته :)
@PyBackendHub
بایت به بایت بهتون توضیح میده چه اتفاقی میفته :)
@PyBackendHub
Forwarded from محتوای آزاد سهراب
این چیزی که اینجا میبینید، یک لایه هوشمنده که با coredns پیادهسازی شده.
بر اساس یک لیست دامنه و یک لیست dns رفتار میکنه و سایتها رو از تحریم رد میکنه.
خوبیش اینه که به کل سیستم کاری نداره.
البته باید هوشمندترش کنم برای استفاده کاربر
@SohrabContents
بر اساس یک لیست دامنه و یک لیست dns رفتار میکنه و سایتها رو از تحریم رد میکنه.
خوبیش اینه که به کل سیستم کاری نداره.
البته باید هوشمندترش کنم برای استفاده کاربر
@SohrabContents
Forwarded from Laravel News
Building a Multi-Step Form With Laravel, Livewire, and MongoDB https://laravel-news.com/building-a-multi-step-form-with-laravel-livewire-and-mongodb
Laravel News
Building a Multi-Step Form With Laravel, Livewire, and MongoDB - Laravel News
Learn how to build a multi-step form in Laravel using Livewire and MongoDB. This step-by-step tutorial covers environment setup, database configuration, form validation, and real-time data saving with MongoDB’s flexible schema.