Forwarded from a pessimistic researcher (Kc)
خب
این یک ماهی که برگشتیم خانواده رو ببینیم، بیشتر فرصت این در روز پیش میومد که براتون بنویسم و حرف بزنم. احتمالا از فردا بیشتر درگیر باشم و کمتر بتونم براتون بنویسم.
این مدت واقعا خوشگذشت. غذاهای مامانپز خوردم، با دوستام کلی تو کن برنامه کردیم، کلی فیلم دیدم کلی کتاب خوندم. استاد روحانی رو دیدم. با بچه ها براش پیشواز جشن بازنشستگی گرفتیم. هر آخر هفته ویلای برادرم حاج محسن برنامه بودیم.
انگار همین دیروز بود که از پله برقیها داشتیم میومدیم پایین و پشت دیوار شیشهای دیدیم خانوادههامون منتظرمونن. انگار همین دیروز بود که چمدونام رو باز کردم و با هر سوغاتیای که به دست صاحبش میرسوندم قند تو دلم آب میشد. باورم نمیشه که این یک ماه انقدر سریع گذشت و رسید روز چمدون بستن. مادرم تنها لباسی که دوست داره برام بخره، جوراب و شورت و زیرپوشه. مارک شورت و زیر پوش هم همیشه بیبی کاج عه :)) من تازه اینو فهمیدم که مارک معروفیه و خیلی ها در داخل و خارج بیبی کاج مصرف میکنند :) الان چمدونم یه بخش خوبیش با بیبی کاج پر شده.
دروغ چرا، این دفعه از سری اول که داشتم جمع و جور میکردم برم بیشتر بغض داشتم. بیشتر گریه کردم. بیشتر دلم گرفته بود. غم این فرودگاه لعنتی کهنه نمیشه که تازه ترم میشه.
یک ماه اول مهاجرت، هر شب بلا استثنا خواب هرشبم تکرار شب آخر، تو فرودگاه موقع خداحافظی بود. انگار که یه بخشی از من تا یک ماه اونجا نشسته بود و منتظر چیزی بود. امیدوارم که اینبار اون بخش با من سوار هواپیما بشه.
اینبار هم اما خوبیهای خودش رو داره. دوستام اومدن بدرقه رفتیم جلوی سر در دانشگاه کارشناسی به یاد قدیما یه سیگاری کشیدیم. این بار من و مهسا دست همدیگه رو میگیریم و با هم میریم. این بار خونهمون منتظرمونه که بریم زیر سقفش و کلی براش خاطره تعریف کنیم. این بار داریم بر میگردیم سر زندگیمون.
نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان
سوی تو میدوند هان! ای تو همیشه در میان
در چمن تو میچرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو میپرد باز سپید کهکشان
هر چه به گرد خویشتن مینگرم در این چمن
آینه ضمیر من جز تو نمیدهد نشان
ای گل بوستان سرا از پس پردهها درآ
بوی تو میکشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشستهای باغ درون هستهای
هسته فرو شکستهای کاین همه باغ شد روان
آه که میزند برون از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو میکشد کمان
پیش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم میشنویم بوی جان
پیش تو جامه در برم نعره زند که بر دَرم!
آمدنت که بنگرم، گریه نمیدهد امان...
این یک ماهی که برگشتیم خانواده رو ببینیم، بیشتر فرصت این در روز پیش میومد که براتون بنویسم و حرف بزنم. احتمالا از فردا بیشتر درگیر باشم و کمتر بتونم براتون بنویسم.
این مدت واقعا خوشگذشت. غذاهای مامانپز خوردم، با دوستام کلی تو کن برنامه کردیم، کلی فیلم دیدم کلی کتاب خوندم. استاد روحانی رو دیدم. با بچه ها براش پیشواز جشن بازنشستگی گرفتیم. هر آخر هفته ویلای برادرم حاج محسن برنامه بودیم.
انگار همین دیروز بود که از پله برقیها داشتیم میومدیم پایین و پشت دیوار شیشهای دیدیم خانوادههامون منتظرمونن. انگار همین دیروز بود که چمدونام رو باز کردم و با هر سوغاتیای که به دست صاحبش میرسوندم قند تو دلم آب میشد. باورم نمیشه که این یک ماه انقدر سریع گذشت و رسید روز چمدون بستن. مادرم تنها لباسی که دوست داره برام بخره، جوراب و شورت و زیرپوشه. مارک شورت و زیر پوش هم همیشه بیبی کاج عه :)) من تازه اینو فهمیدم که مارک معروفیه و خیلی ها در داخل و خارج بیبی کاج مصرف میکنند :) الان چمدونم یه بخش خوبیش با بیبی کاج پر شده.
دروغ چرا، این دفعه از سری اول که داشتم جمع و جور میکردم برم بیشتر بغض داشتم. بیشتر گریه کردم. بیشتر دلم گرفته بود. غم این فرودگاه لعنتی کهنه نمیشه که تازه ترم میشه.
یک ماه اول مهاجرت، هر شب بلا استثنا خواب هرشبم تکرار شب آخر، تو فرودگاه موقع خداحافظی بود. انگار که یه بخشی از من تا یک ماه اونجا نشسته بود و منتظر چیزی بود. امیدوارم که اینبار اون بخش با من سوار هواپیما بشه.
اینبار هم اما خوبیهای خودش رو داره. دوستام اومدن بدرقه رفتیم جلوی سر در دانشگاه کارشناسی به یاد قدیما یه سیگاری کشیدیم. این بار من و مهسا دست همدیگه رو میگیریم و با هم میریم. این بار خونهمون منتظرمونه که بریم زیر سقفش و کلی براش خاطره تعریف کنیم. این بار داریم بر میگردیم سر زندگیمون.
نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان
سوی تو میدوند هان! ای تو همیشه در میان
در چمن تو میچرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو میپرد باز سپید کهکشان
هر چه به گرد خویشتن مینگرم در این چمن
آینه ضمیر من جز تو نمیدهد نشان
ای گل بوستان سرا از پس پردهها درآ
بوی تو میکشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشستهای باغ درون هستهای
هسته فرو شکستهای کاین همه باغ شد روان
آه که میزند برون از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو میکشد کمان
پیش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم میشنویم بوی جان
پیش تو جامه در برم نعره زند که بر دَرم!
آمدنت که بنگرم، گریه نمیدهد امان...
Forwarded from 🎄 یک برنامه نویس تنبل (The Lazy 🌱 Raymond)
🔶 درخواست به روز رسانی کتابخانه ورتا به لاراول ۱۲ تایید شد.
https://github.com/hekmatinasser/verta/pull/175
هم اکنون کتابخانه ورتا نمایش تاریخ شمسی برای لاراول به نسخه ۱۲ ارتقا یافت.
https://github.com/hekmatinasser/verta
#لاراول
@TheRaymondDev
https://github.com/hekmatinasser/verta/pull/175
هم اکنون کتابخانه ورتا نمایش تاریخ شمسی برای لاراول به نسخه ۱۲ ارتقا یافت.
https://github.com/hekmatinasser/verta
#لاراول
@TheRaymondDev
GitHub
Upgrade illuminate/support and illuminate/validation to ^12.0 - Updat… by Rayiumir · Pull Request #175 · hekmatinasser/verta
Changes:
Upgrade illuminate/support and illuminate/validation to ^12.0
Update README.md
Upgrade illuminate/support and illuminate/validation to ^12.0
Update README.md
Forwarded from Linuxor ?
Forwarded from Support
✅ در این وبینار با هم از صفر صفر تا استخدام شدن و پروژه گرفتن رو یاد میگیریم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Linuxor ?
این ریپو اومده هرچیزی که فکرشو کنید الگوریتمشو به زبان پایتون پیاده کرده از انتقال فایل بگیر تا ساختمان داده های معروف و الگوریتم های هوش مصنوعی و ...
https://github.com/TheAlgorithms/Python
@Linuxor
https://github.com/TheAlgorithms/Python
@Linuxor
Forwarded from Support
✅ در این وبینار با هم از صفر صفر تا استخدام شدن و پروژه گرفتن رو یاد میگیریم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from کدنویس یکروزه
بازی شبیه سازی زندگی یا Sims !
سیمز در اصل یک بازی معروف و توانمند با گرافیک بالاست ولی اینجا کدی داریم که منطق اون رو بسیار ساده پیاده کرده! بله زندگی انسان!
شما کاراکتری در اختیار دارین که باید تمام نیازهای اون رو کنترل کنید و به موقع مدیریت کرده و بهش پاسخ بدین!
ضمناً این کاراکتر خودش هم صحبت می کنه و نیازهای خودش رو بیان می کنه!
قبلاً یک کد شبیه سازی ساده نوشته بودم و توضیح دادم که چطور در پیش بینی سیستم های طبیعی مثلاً زندگی ماهی های یک دریاچه یا نظایر اون میشه با دادن پارامترهای مختلف اون سیستم رو شبیه سازی کرد و پیش بینی های کاربردی در موردش داشت.
حالا این کد جالب دوزبانه رو که با هوش مصنوعی Grok در ۳۰ ثانیه درست کردم ببینید. خودم برای نوشتن پرامپت مناسب ۱۰ دقیقه وقت صرف کردم!
سیمز در اصل یک بازی معروف و توانمند با گرافیک بالاست ولی اینجا کدی داریم که منطق اون رو بسیار ساده پیاده کرده! بله زندگی انسان!
شما کاراکتری در اختیار دارین که باید تمام نیازهای اون رو کنترل کنید و به موقع مدیریت کرده و بهش پاسخ بدین!
ضمناً این کاراکتر خودش هم صحبت می کنه و نیازهای خودش رو بیان می کنه!
قبلاً یک کد شبیه سازی ساده نوشته بودم و توضیح دادم که چطور در پیش بینی سیستم های طبیعی مثلاً زندگی ماهی های یک دریاچه یا نظایر اون میشه با دادن پارامترهای مختلف اون سیستم رو شبیه سازی کرد و پیش بینی های کاربردی در موردش داشت.
حالا این کد جالب دوزبانه رو که با هوش مصنوعی Grok در ۳۰ ثانیه درست کردم ببینید. خودم برای نوشتن پرامپت مناسب ۱۰ دقیقه وقت صرف کردم!
Forwarded from Ninja Learn | نینجا لرن
دوستان کدوم پلتفرم ها رو برای گذاشتن مقاله پیشنهاد میدید؟
Forwarded from mnr tech
5 والپیپر قشنگ و با کیفیت برای دسکتاپ.
اگر دوست داشتین لایک کنین در آینده باز هم میگذارم 😉
اگر دوست داشتین لایک کنین در آینده باز هم میگذارم 😉
Forwarded from LearnPOV | لرن پی او وی (Dev Mani)