Forwarded from Geek Alerts
بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ آیفونها یه دکمه «ارسال به یوتیوب» داشتن و خیلیها این ویدیوهارو با اسم پیشفرض فرمول (IMG_XXXX) آپلود میکردن.
الان میشه بیش از ۵ میلیون ویدیو پیدا کرد که آدمها روزهای اول یوتیوب با گوشیشون آپلود کردن
آقای Ben Wallace اینارو کرده یه سایت، , و اگه واردش بشید یکی از ویدیوها رندوم پخش میشه.
https://walzr.com/IMG_0001
@geekalerts
الان میشه بیش از ۵ میلیون ویدیو پیدا کرد که آدمها روزهای اول یوتیوب با گوشیشون آپلود کردن
آقای Ben Wallace اینارو کرده یه سایت، , و اگه واردش بشید یکی از ویدیوها رندوم پخش میشه.
https://walzr.com/IMG_0001
@geekalerts
Forwarded from DevTwitter | توییت برنامه نویسی
دنبال یه دانلود منیجر اوپن سورس بودم هرچی میشناختم چند سالی بود آپدیت نداده بودن
https://github.com/GopeedLab/gopeed
اینو خوشم اومد خواستم به شما هم معرفی کنم
@DevTwitter | <kharabam/>
https://github.com/GopeedLab/gopeed
اینو خوشم اومد خواستم به شما هم معرفی کنم
@DevTwitter | <kharabam/>
Forwarded from LearnPOV | لرن پی او وی
قواعد نامگذاری در برنامهنویسی ✅
نامگذاری در برنامهنویسی یکی از اصول مهمه که با توجه به قرارداد های پروژه شما میتونه تأثیر زیادی روی خوانایی و نگهداری کد داشته باشه، توی این ویدیو چند تا از معروف ترین مدل های نامگذاری رو معرفی کردیم 🚀
#NEWpost #programming
⭐ 𝗖𝗛𝗔𝗡𝗡𝗘𝗟 | 𝗚𝗥𝗢𝗨𝗣
Forwarded from code2 - تکنولوژی و فناوری (Mahdi Taleghani)
برخلاف آنچه شاید بعضی فکر میکنند که شغل های مرتبط با ICT و فناوری اطلاعات معمولا شغل های آسون و بی دردسری هستند، خیلی از اوقات کارکردن توی این مشاغل مثل هر شغل دیگری چالشهای خودش رو داره. چیزی که شاید جوانترهایی که قصد یا علاقه به این حوزه رو دارند خیلی متوجه نباشند.
طبیعتا یکی از اولین نکاتی که به ذهن میرسه ساعتهای طولانی و ممتد نشستن و یکجا قرار گرفتن هست که معمولا باعث کم تحرکی و خستگی و چاقی میشه.
برای همین بهتره هر یک ساعت از جای خودتون بلند بشید و اون کمر رو یه حرکتی بدید. (کاش خودم گوش میدادم 😅 )
یه موضوع دیگه که باز بین خیلی ها رایج هست بیدار موندن و شب بیداری هست. طبیعی هست که افرادی دیروقت تمرکز بیشتری دارند یا شب ها کار کردن براشون راحت تره. به قول خارجی ها night owl هستند و یک سری early birds. اما اگر کنترل شده نباشه میتونه صدمات زیادی بزنه. مثلا طبیعتا اگر من تا دیروقت شب ها کار میکنم، ازم انتظار میره که فرداش به مقدار لازم استراحت کنم ولی اگر محصل هستم یا باید سرکار برم یا در هر صورت نتونم استراحت کنم این تبدیل به یک چرخه معکوس میشه. شب بیدار میمونی و فرداش خسته ای برای همین خوب کار نمیکنی و مجبوری دوباره استراحت کنی یا یکم بخوابی و بعد دوباره شب خوابت نمیبره و به همین صورت این چرخه ادامه پیدا میکنه. باز میگم این بستگی به آدم داره ولی هر چقدر بشه یه روتین منظم و دقیق داشت به نظرم برآیندش بهتره خصوصا برای دانش آموزان یا افرادی که ابتدای مسیر شغلی هستند.
بحث های دیگری هم طبیعتا هست مثل استرس کاری، ساعات طولانی کار و سرعت تغییر و تحول بسیار بالا در این صنعت که میشه برای هر کدوم بحث کرد ولی خب همین چند تا دونه کفایت هست فعلا. در مجموع میخواستم بگم اگر توی این حوزه فعالیت میکنید به هوای این که بزار بعد اینکه پروژه فروش رفت و نمیدونم زودتر کار کنم پولدار میشم یا فلان، بقیه کار ها رو رها نکنید که میتونه صدمه زیادی بزنه.
طبیعتا یکی از اولین نکاتی که به ذهن میرسه ساعتهای طولانی و ممتد نشستن و یکجا قرار گرفتن هست که معمولا باعث کم تحرکی و خستگی و چاقی میشه.
برای همین بهتره هر یک ساعت از جای خودتون بلند بشید و اون کمر رو یه حرکتی بدید. (کاش خودم گوش میدادم 😅 )
یه موضوع دیگه که باز بین خیلی ها رایج هست بیدار موندن و شب بیداری هست. طبیعی هست که افرادی دیروقت تمرکز بیشتری دارند یا شب ها کار کردن براشون راحت تره. به قول خارجی ها night owl هستند و یک سری early birds. اما اگر کنترل شده نباشه میتونه صدمات زیادی بزنه. مثلا طبیعتا اگر من تا دیروقت شب ها کار میکنم، ازم انتظار میره که فرداش به مقدار لازم استراحت کنم ولی اگر محصل هستم یا باید سرکار برم یا در هر صورت نتونم استراحت کنم این تبدیل به یک چرخه معکوس میشه. شب بیدار میمونی و فرداش خسته ای برای همین خوب کار نمیکنی و مجبوری دوباره استراحت کنی یا یکم بخوابی و بعد دوباره شب خوابت نمیبره و به همین صورت این چرخه ادامه پیدا میکنه. باز میگم این بستگی به آدم داره ولی هر چقدر بشه یه روتین منظم و دقیق داشت به نظرم برآیندش بهتره خصوصا برای دانش آموزان یا افرادی که ابتدای مسیر شغلی هستند.
بحث های دیگری هم طبیعتا هست مثل استرس کاری، ساعات طولانی کار و سرعت تغییر و تحول بسیار بالا در این صنعت که میشه برای هر کدوم بحث کرد ولی خب همین چند تا دونه کفایت هست فعلا. در مجموع میخواستم بگم اگر توی این حوزه فعالیت میکنید به هوای این که بزار بعد اینکه پروژه فروش رفت و نمیدونم زودتر کار کنم پولدار میشم یا فلان، بقیه کار ها رو رها نکنید که میتونه صدمه زیادی بزنه.
Forwarded from LearnPOV | لرن پی او وی
راستی برای فردا یه پست خفن آماده کردیم منتظرش باشید 😍🔥
Forwarded from Linuxor ?
اصل دفاع در عمق (Defense in Depth) میگه که امنیت نباید به فقط یه لایه دفاعی تکیه کنه. بلکه باید لایههای متعددی از کنترلهای امنیتی توی سیستم ایجاد بشه تا در صورت شکست یه لایه، لایههای دیگه مانع از نفوذ مهاجمان بشن.
مثلا توی دیتابیس وقتی داده های حساس رمزنگاری شدن، اینکه بگیم لایه کنترل دسترسی برای محدود کردن دسترسی وجود نداشته باشه اشتباهه و نباید فقط به رمزنگاری تکیه کرد.
🐧 @Linuxor
مثلا توی دیتابیس وقتی داده های حساس رمزنگاری شدن، اینکه بگیم لایه کنترل دسترسی برای محدود کردن دسترسی وجود نداشته باشه اشتباهه و نباید فقط به رمزنگاری تکیه کرد.
🐧 @Linuxor
Forwarded from Persian LUG
جلسه پانزدهم پرشینلاگ
برلین، سهشنبه ۱۰ دسامبر ساعت ۱۸
📍St. George The Dragonslayer, Berlin
🌐 https://persianlug.com
📢 @persianlug
💬 @persianlug_chat
برلین، سهشنبه ۱۰ دسامبر ساعت ۱۸
📍St. George The Dragonslayer, Berlin
🌐 https://persianlug.com
📢 @persianlug
💬 @persianlug_chat
Forwarded from DevTwitter | توییت برنامه نویسی
من امروز فهمیدم PHP برای natural sort خودش یه تابع داره به اسم natsort
منظور حالتیه که میخوای یک لیست رو طوری مرتب کنی که به جاای اینکه اینجوری بشه:
A
B 1
B 10
B 11
B 12
B 2
مثل آدم مرتب بشه
در کل مجموعه ابزاری که من توی PHP خالص حتی (بدون احتساب فریم ورکی مثل لاراول) دیدم رو تو هیچ زبان دیگهای ندیدم
@DevTwitter | <yedoost/>
منظور حالتیه که میخوای یک لیست رو طوری مرتب کنی که به جاای اینکه اینجوری بشه:
A
B 1
B 10
B 11
B 12
B 2
مثل آدم مرتب بشه
در کل مجموعه ابزاری که من توی PHP خالص حتی (بدون احتساب فریم ورکی مثل لاراول) دیدم رو تو هیچ زبان دیگهای ندیدم
@DevTwitter | <yedoost/>
Forwarded from Meitix
اRate Limiting میتونه در لایههای ۳ و ۷ انجام شود:
لایه ۳:
تو این لایه، لیمیت کردن IP بسیار بهینهتره چون زودتر اعمال میشه و از رسیدن ترافیک به لایههای بالاتر جلوگیری میکنه و منابع را حفظ میکنه. علاوه بر این، میتونه پهنای باند مصرفی را مدیریت کنه یا از GeoBlocking برای مسدود کردن مناطق جغرافیایی خاص استفاده کرد. معمولا لیمیت بر اساس ip صورت میگیره اینجا
لایه ۷:
با وجود مدیریت تو لایه ۳، همچنان نیاز به لیمیت در لایه ۷ وجود داره تا بشه رفتارهای خاص کاربرا یا حملات را شناسایی و محدود کرد. مثالها:
تنظیم لیمیت برای هر API بهصورت جداگانه.
دراپ کردن درخواستهای بدون Auth Token.
شناسایی و بلاک کردن درخواستهای مخرب مثله SQL Injection.
محدود کردن حجم Payload تو درخواستها.
ابزارها:
برای لایه ۳ میتونیم از iptables استفاده کنیم.
برای لایه ۷ ابزارهایی مانند Nginx یا HAProxy هستند.
لایه ۳:
تو این لایه، لیمیت کردن IP بسیار بهینهتره چون زودتر اعمال میشه و از رسیدن ترافیک به لایههای بالاتر جلوگیری میکنه و منابع را حفظ میکنه. علاوه بر این، میتونه پهنای باند مصرفی را مدیریت کنه یا از GeoBlocking برای مسدود کردن مناطق جغرافیایی خاص استفاده کرد. معمولا لیمیت بر اساس ip صورت میگیره اینجا
لایه ۷:
با وجود مدیریت تو لایه ۳، همچنان نیاز به لیمیت در لایه ۷ وجود داره تا بشه رفتارهای خاص کاربرا یا حملات را شناسایی و محدود کرد. مثالها:
تنظیم لیمیت برای هر API بهصورت جداگانه.
دراپ کردن درخواستهای بدون Auth Token.
شناسایی و بلاک کردن درخواستهای مخرب مثله SQL Injection.
محدود کردن حجم Payload تو درخواستها.
ابزارها:
برای لایه ۳ میتونیم از iptables استفاده کنیم.
برای لایه ۷ ابزارهایی مانند Nginx یا HAProxy هستند.
Forwarded from Linuxor ?
Forwarded from Linuxor ?
نانس nonce یه عدد تصادفی و یکبار مصرفه که توی ارتباطات شبکهای، به ویژه توی پروتکلهای احراز هویت و رمزنگاری، برای تقویت امنیت استفاده میشه. کلمه نانس از عبارت "Number used once" به معنی "عددی که فقط یکبار استفاده میشه" گرفته شده.
چرا از نانس استفاده میشه؟
جلوگیری از حملات تکرار Replay Attack: هکرها ممکنه تلاش کنن تا با تکرار مجدد درخواستهایی که قبلاً ارسال شدن، سیستم رو فریب بدن. نانس با ایجاد یه عدد منحصر به فرد برای هر درخواست، از این نوع حملات جلوگیری میکنه
🐧 @Linuxor
چرا از نانس استفاده میشه؟
جلوگیری از حملات تکرار Replay Attack: هکرها ممکنه تلاش کنن تا با تکرار مجدد درخواستهایی که قبلاً ارسال شدن، سیستم رو فریب بدن. نانس با ایجاد یه عدد منحصر به فرد برای هر درخواست، از این نوع حملات جلوگیری میکنه
🐧 @Linuxor
Forwarded from SoniaCircuit
دورد دوستان عزیز
مالکیت این چنل انتقال داده شد.
موفق باشید.
مالکیت این چنل انتقال داده شد.
موفق باشید.
Forwarded from Armon technical logs (armon Taheri)
X (formerly Twitter)
استاد شیفو (@TheLifeOfMehdi) on X
#رشته_پست
یکی از سوالهای رایجی که در مصاحبههای فنی یا منابع انسانی میپرسن:
«در مورد زمانی که با مدیر خود درباره یک تصمیم مخالف بودید بگید.»
ممکنه از خودتون بپرسبد چرا این سوال پرسیده میشه؟ و چه جوابی باید بدیم؟
بریم بررسیاش کنیم:
ادامه دارد…
یکی از سوالهای رایجی که در مصاحبههای فنی یا منابع انسانی میپرسن:
«در مورد زمانی که با مدیر خود درباره یک تصمیم مخالف بودید بگید.»
ممکنه از خودتون بپرسبد چرا این سوال پرسیده میشه؟ و چه جوابی باید بدیم؟
بریم بررسیاش کنیم:
ادامه دارد…
Forwarded from Gopher Academy
🔵 عنوان مقاله
🪨 Pebble: RocksDB/LevelDB Inspired Key-Value Database in Go
🟢 خلاصه مقاله:
مقالهای که بررسی شده، به بررسی یک سیستم ذخیرهسازی کلید-مقدار متمرکز بر عملکرد پرداخته است که از فرمت فایل RockDB استفاده میکند اما ویژگیهای اضافی برخی از نیازهای CockroachDB را نیز در بر میگیرد. این سیستم در CockroachDB به کار رفته و به طور گستردهای مورد استفاده قرار میگیرد و به عنوان یک سیستم پایدار و آماده به کار در محیطهای تولید شناخته شده است. این مطالعه تأکید دارد که اضافات جدید به منظور بهبود تطابق با الزامات خاص CockroachDB انجام گرفته است، بدین ترتیب افزودههای فنی ارائه شده علاوه بر حفظ کارایی بالا، به ارتقاء قابلیت اطمینان و سهولت در استفاده از سیستم در سطوح وسیع کمک کردهاند.
🟣لینک مقاله:
https://golangweekly.com/link/162935/web
➖➖➖➖➖➖➖➖
👑 @gopher_academy
🪨 Pebble: RocksDB/LevelDB Inspired Key-Value Database in Go
🟢 خلاصه مقاله:
مقالهای که بررسی شده، به بررسی یک سیستم ذخیرهسازی کلید-مقدار متمرکز بر عملکرد پرداخته است که از فرمت فایل RockDB استفاده میکند اما ویژگیهای اضافی برخی از نیازهای CockroachDB را نیز در بر میگیرد. این سیستم در CockroachDB به کار رفته و به طور گستردهای مورد استفاده قرار میگیرد و به عنوان یک سیستم پایدار و آماده به کار در محیطهای تولید شناخته شده است. این مطالعه تأکید دارد که اضافات جدید به منظور بهبود تطابق با الزامات خاص CockroachDB انجام گرفته است، بدین ترتیب افزودههای فنی ارائه شده علاوه بر حفظ کارایی بالا، به ارتقاء قابلیت اطمینان و سهولت در استفاده از سیستم در سطوح وسیع کمک کردهاند.
🟣لینک مقاله:
https://golangweekly.com/link/162935/web
➖➖➖➖➖➖➖➖
👑 @gopher_academy
GitHub
GitHub - cockroachdb/pebble: RocksDB/LevelDB inspired key-value database in Go
RocksDB/LevelDB inspired key-value database in Go. Contribute to cockroachdb/pebble development by creating an account on GitHub.
Forwarded from Agora (Alireza Azadi)
کانون پرورش فکری - بخش اول
________________
اوایل ابتدایی بودم که مادرم منو تو کانون ثبتنام کرد. هیچ یادم نیست چی شد که سر از کانون درآوردم. حتی یادم نیست چند سال کانون رفتم، ولی یادمه که قشنگترین تابستونهای کودکیم اونجا سپری شد. بهخصوص منی که تکفرزند بودم و بیشتر بازیهام و وقتگذرونیهام تو عالم خیال بود و لابلای اسباببازیها. نه خبری از فوتبال تو کوچه بود نه همبازی آدمیزاد.
نمیدونم چی شد و چطور شد که مادرم کانون ساری رو پیدا کرد. جایی که میشد سالها تو ساری زندگی کرده باشی ولی هیچوقت گذرت به اونجا نیفته. و جالب اینجا بود که تو فک و فامیل و در همسایه من اولین بچهای بودم که میرفت کانون. آدرسش اینطور بود: از میدون شهدا، اول خیابون ۱۸ دی، یه کوچه بود که اولش تخممرغفروشی عمدهی معروفی به اسم شجری بود. کوچه رو میرفتی پایین، میرسیدی به یه دوراهی؛ راه سمت چپ میگرفتی و ادامه میدادی میرسیدی به ته بنبست. و سمت راستش، ساختمون کانون بود. یه ساختمون که جلوش یه حیاط خیلی معمولی داشت.
تابستونا، دو بار در هفته با مادرم میرفتیم سر خیابون تاکسی میگرفتیم، میدون شهدا پیاده میشدیم و از اونجا هم پیاده این مسیرو طی میکردیم. اون روزا کرایه تاکسی نفری ۱۰۰ تا تکتومنی بود. مادرمم دلش میخواست پسرش کمکم یاد بگیره تو اجتماع باشه. پولو میداد که من کرایه رو حساب کنم.
کانون از لحظهی ورود جذابیت داشت واسم. یه مقصد که واسه رسیدن بهش بیتابی میکردم. از تاکسی که پیاده میشدیم، یه پیادهروی نسبتاً طولانی (حداقل برای یه بچه) داشتیم تا برسیم به ساختمون کانون. تمام مسیر، آفتاب بیترمز میتابید و من از سرم شر شر شروع میکردم به عرق کردن، درست مثل الان. وقتی درِ کانون رو باز میکردی، کولر کنار در بود. بدو میرفتم سمتش، سرمو میذاشتم جلوش که خنک بشم. محشر بود! تمام راه رو به امید این که الآن میرسیم به کولر تحمل میکردم. تازه، خود اون کولر هم واسم جذاب بود؛ چون دقیقاً همون مدلی بود که خونهی پدربزرگم نصب کرده بودن: اوجنرال پنجرهای.
بخش اصلی کانون که بچهها میرفتن، فضایی سیلو مانند بود. دو طرفش از سر تا ته قفسههایی داشت پر از کتاب. اول سالن، میز و صندلی بود. یه فضای بزرگ واسه بازیهای دستجمعی اون وسط و آخر اون بخش هم میز مربیا و کتابدارها. پشت اون، بخش موسیقی و تئاتر بود. بعضی جاها هم یه پاگرد پله میخورد و در بود به اتاقهایی که هیچوقت نفهمیدم چیان. خانم هاشمی مربی ما بود. خانمی مهربون و باحوصله که از قبلِ من تو کانون مشغول بود و تا سالها بعد از من همچنان اونجا موندگار موند
گاهی وقتها فکر میکنم آدم چقدر میتونه عاشق کارش باشه که بتونه اومدن و رفتن این همه بچه رو ببینه، بزرگ شدنشون رو ببینه و از این گذر زمان وحشت نکنه. از این نشستن و دیدن گذر عمر.
دبیرستان بودم که بعد از سالها دوباره رفتم کانون و به اونجا سر زدم. خانم هاشمی هنوز اونجا بود. تا گفتم آزادیام، درجا منو شناخت و گفت: «علیرضا جااااااان!» بغلم کرد و لپمو کشید. بعد برگشت سمت همکاراش گفت: «این شیطونو یادتونه؟ میبینید چه بزرگ شده پسرم؟» اینو گفت و من زیر بار نوستالژی و احساسات تا شدم.
________________
اوایل ابتدایی بودم که مادرم منو تو کانون ثبتنام کرد. هیچ یادم نیست چی شد که سر از کانون درآوردم. حتی یادم نیست چند سال کانون رفتم، ولی یادمه که قشنگترین تابستونهای کودکیم اونجا سپری شد. بهخصوص منی که تکفرزند بودم و بیشتر بازیهام و وقتگذرونیهام تو عالم خیال بود و لابلای اسباببازیها. نه خبری از فوتبال تو کوچه بود نه همبازی آدمیزاد.
نمیدونم چی شد و چطور شد که مادرم کانون ساری رو پیدا کرد. جایی که میشد سالها تو ساری زندگی کرده باشی ولی هیچوقت گذرت به اونجا نیفته. و جالب اینجا بود که تو فک و فامیل و در همسایه من اولین بچهای بودم که میرفت کانون. آدرسش اینطور بود: از میدون شهدا، اول خیابون ۱۸ دی، یه کوچه بود که اولش تخممرغفروشی عمدهی معروفی به اسم شجری بود. کوچه رو میرفتی پایین، میرسیدی به یه دوراهی؛ راه سمت چپ میگرفتی و ادامه میدادی میرسیدی به ته بنبست. و سمت راستش، ساختمون کانون بود. یه ساختمون که جلوش یه حیاط خیلی معمولی داشت.
تابستونا، دو بار در هفته با مادرم میرفتیم سر خیابون تاکسی میگرفتیم، میدون شهدا پیاده میشدیم و از اونجا هم پیاده این مسیرو طی میکردیم. اون روزا کرایه تاکسی نفری ۱۰۰ تا تکتومنی بود. مادرمم دلش میخواست پسرش کمکم یاد بگیره تو اجتماع باشه. پولو میداد که من کرایه رو حساب کنم.
کانون از لحظهی ورود جذابیت داشت واسم. یه مقصد که واسه رسیدن بهش بیتابی میکردم. از تاکسی که پیاده میشدیم، یه پیادهروی نسبتاً طولانی (حداقل برای یه بچه) داشتیم تا برسیم به ساختمون کانون. تمام مسیر، آفتاب بیترمز میتابید و من از سرم شر شر شروع میکردم به عرق کردن، درست مثل الان. وقتی درِ کانون رو باز میکردی، کولر کنار در بود. بدو میرفتم سمتش، سرمو میذاشتم جلوش که خنک بشم. محشر بود! تمام راه رو به امید این که الآن میرسیم به کولر تحمل میکردم. تازه، خود اون کولر هم واسم جذاب بود؛ چون دقیقاً همون مدلی بود که خونهی پدربزرگم نصب کرده بودن: اوجنرال پنجرهای.
بخش اصلی کانون که بچهها میرفتن، فضایی سیلو مانند بود. دو طرفش از سر تا ته قفسههایی داشت پر از کتاب. اول سالن، میز و صندلی بود. یه فضای بزرگ واسه بازیهای دستجمعی اون وسط و آخر اون بخش هم میز مربیا و کتابدارها. پشت اون، بخش موسیقی و تئاتر بود. بعضی جاها هم یه پاگرد پله میخورد و در بود به اتاقهایی که هیچوقت نفهمیدم چیان. خانم هاشمی مربی ما بود. خانمی مهربون و باحوصله که از قبلِ من تو کانون مشغول بود و تا سالها بعد از من همچنان اونجا موندگار موند
گاهی وقتها فکر میکنم آدم چقدر میتونه عاشق کارش باشه که بتونه اومدن و رفتن این همه بچه رو ببینه، بزرگ شدنشون رو ببینه و از این گذر زمان وحشت نکنه. از این نشستن و دیدن گذر عمر.
دبیرستان بودم که بعد از سالها دوباره رفتم کانون و به اونجا سر زدم. خانم هاشمی هنوز اونجا بود. تا گفتم آزادیام، درجا منو شناخت و گفت: «علیرضا جااااااان!» بغلم کرد و لپمو کشید. بعد برگشت سمت همکاراش گفت: «این شیطونو یادتونه؟ میبینید چه بزرگ شده پسرم؟» اینو گفت و من زیر بار نوستالژی و احساسات تا شدم.
Forwarded from Agora (Alireza Azadi)
کانون پرورش فکری - بخش دوم
________________
کانون برای من تلفیقی بود از معما و سرگرمی. همون خانم هاشمی میاومد برامون تو ضبط آهنگ میذاشت و همهی بچهها با هم صندلیبازی میکردیم… صندلیهای چوبی رنگی. یا مشغول نقاشی میشدیم. یا دور همون میزها که جمع میشدیم، خانم هاشمی میاومد برامون قصه میخوند و خلاصه اینطوری ساعتمون میگذشت.
آخر روز هم که باید میرفتیم، من عاشق این بودم که بیفتم لای قفسهها دنبال کتاب جدید. کتابهای کانون ردهی سنی داشت: الف، ب، جیم، دال، ه. من دلم میخواست زودتر بزرگ بشم که بتونم جیمها رو قرض بگیرم. یا اینکه اون کتابای خفن چند جلدی که تو قفسههای دست چپ اون بالا بودن رو ببینم. کتابها رو میگرفتم، میبردم خونه و تند تند تموم میکردم یا میدادم خالهم برام بخونه. چون اون حوصله داشت و هر شخصیت رو با یه لحن خاص میخوند.
معمای کانون اینجا بود واسم که وقتی بزرگتر بشم، میتونم برم تو گروه موسیقی؟ یا اون اتاقهای بالا واسه چیه؟ یا کی میتونم برم ببینم چطوری نمایشها رو تمرین میکنن؟ اصلاً اون کتاب خفنها رو کی میتونم از اون بالا بیارم پایین؟ میشه روزی اینقدر با سواد بشم فلان کتابها رو بخونم؟
تابستون ولی برای رسیدن به جواب خیلی از سؤالهام کوتاه بود. تابستون کوتاه بود و عمر کانونی من از اون هم کوتاهتر. هیچوقت به گروه سنی جیم نرسیدم. بعد از چند دوره، مجبور شدم به خاطر کلاسهای تیزهوشان و زبان که حتی تو تابستونا هم بود، کانون رو ول کنم.
کانون هم مثل خیلی چیزای دیگه نصفه و نیمه ول شد و من از اون سیلوی خنک دوستداشتنی پرتاب شدم به زندگی پرفشار و پر از رقابت. جایی که برای تاب آوردنش زیادی بچه بودم. جایی که به جای درست رشد کردن، هرچند نشکستم، ولی دفرمه شدم. و این با من تا همیشه موند.
من همچنان نمیدونم چرا و چطور شد مادرم تصمیم گرفت منو ببره کانون ثبتنام کنه. ولی مطمئنم بخش بزرگی از وجهههای مثبتی که الان دارم، یادگاری اون دورانه. دورانی کوتاه، اما عمیق.
پینوشت: این یادداشت رو که قرار نبود اینقدر طولانی بشه، به بهانهی ویدیوی جدید بیپلاس که راجعبه کانون پرورش فکری کودک و نوجوان بود نوشتم. اون ویدیو رو هم اصلا از دست ندین.
________________
کانون برای من تلفیقی بود از معما و سرگرمی. همون خانم هاشمی میاومد برامون تو ضبط آهنگ میذاشت و همهی بچهها با هم صندلیبازی میکردیم… صندلیهای چوبی رنگی. یا مشغول نقاشی میشدیم. یا دور همون میزها که جمع میشدیم، خانم هاشمی میاومد برامون قصه میخوند و خلاصه اینطوری ساعتمون میگذشت.
آخر روز هم که باید میرفتیم، من عاشق این بودم که بیفتم لای قفسهها دنبال کتاب جدید. کتابهای کانون ردهی سنی داشت: الف، ب، جیم، دال، ه. من دلم میخواست زودتر بزرگ بشم که بتونم جیمها رو قرض بگیرم. یا اینکه اون کتابای خفن چند جلدی که تو قفسههای دست چپ اون بالا بودن رو ببینم. کتابها رو میگرفتم، میبردم خونه و تند تند تموم میکردم یا میدادم خالهم برام بخونه. چون اون حوصله داشت و هر شخصیت رو با یه لحن خاص میخوند.
معمای کانون اینجا بود واسم که وقتی بزرگتر بشم، میتونم برم تو گروه موسیقی؟ یا اون اتاقهای بالا واسه چیه؟ یا کی میتونم برم ببینم چطوری نمایشها رو تمرین میکنن؟ اصلاً اون کتاب خفنها رو کی میتونم از اون بالا بیارم پایین؟ میشه روزی اینقدر با سواد بشم فلان کتابها رو بخونم؟
تابستون ولی برای رسیدن به جواب خیلی از سؤالهام کوتاه بود. تابستون کوتاه بود و عمر کانونی من از اون هم کوتاهتر. هیچوقت به گروه سنی جیم نرسیدم. بعد از چند دوره، مجبور شدم به خاطر کلاسهای تیزهوشان و زبان که حتی تو تابستونا هم بود، کانون رو ول کنم.
کانون هم مثل خیلی چیزای دیگه نصفه و نیمه ول شد و من از اون سیلوی خنک دوستداشتنی پرتاب شدم به زندگی پرفشار و پر از رقابت. جایی که برای تاب آوردنش زیادی بچه بودم. جایی که به جای درست رشد کردن، هرچند نشکستم، ولی دفرمه شدم. و این با من تا همیشه موند.
من همچنان نمیدونم چرا و چطور شد مادرم تصمیم گرفت منو ببره کانون ثبتنام کنه. ولی مطمئنم بخش بزرگی از وجهههای مثبتی که الان دارم، یادگاری اون دورانه. دورانی کوتاه، اما عمیق.
پینوشت: این یادداشت رو که قرار نبود اینقدر طولانی بشه، به بهانهی ویدیوی جدید بیپلاس که راجعبه کانون پرورش فکری کودک و نوجوان بود نوشتم. اون ویدیو رو هم اصلا از دست ندین.
YouTube
آیا دفتر مخصوص شهبانو فرح به انقلاب ایران کمک کرد
کانون پرورش فکری؛ سیاست، هنر و چالشهای یک رویا
فرح پهلوی با کمک لیلی امیر ارجمند با چه رویایی کانون پرورش فکری کودکان را ساخت و چگونه این نهاد ماندگار شد؟
نویسنده: علیرضا شهمیرزادیان، علی بندری
ویدیو: حمیدرضا فرخسرشت
باتشکر از احمد بندری - نسرین حاج اسدالله…
فرح پهلوی با کمک لیلی امیر ارجمند با چه رویایی کانون پرورش فکری کودکان را ساخت و چگونه این نهاد ماندگار شد؟
نویسنده: علیرضا شهمیرزادیان، علی بندری
ویدیو: حمیدرضا فرخسرشت
باتشکر از احمد بندری - نسرین حاج اسدالله…
Forwarded from Mr Python | مستر پایتون (حسین)
سلام .
روز دانشجو مبارک شما باشه 🌺👨🎓👩🎓
روز دانشجو مبارک شما باشه 🌺👨🎓👩🎓
Forwarded from Meitix
لاگ روتیشن
یه فایل لاگ داری که هر روز کلی اطلاعات توش میره و همش بزرگ و بزرگتر میشه. بعد از یه مدت دیگه نه میتونی بخونی، نه میتونی ازش استفاده کنی!
اlog rotation یعنی به طور خودکار این فایلهای لاگ رو تقسیم کنیم. مثلاً روزانه یا هفتگی یه فایل جدید درست میکنیم و قدیمیا رو آرشیو میکنی. چرا؟ چون:
سرعت کم میشه و پیدا کردن لاگی که میخوای سخت میشه
یه فایل لاگ داری که هر روز کلی اطلاعات توش میره و همش بزرگ و بزرگتر میشه. بعد از یه مدت دیگه نه میتونی بخونی، نه میتونی ازش استفاده کنی!
اlog rotation یعنی به طور خودکار این فایلهای لاگ رو تقسیم کنیم. مثلاً روزانه یا هفتگی یه فایل جدید درست میکنیم و قدیمیا رو آرشیو میکنی. چرا؟ چون:
سرعت کم میشه و پیدا کردن لاگی که میخوای سخت میشه
Forwarded from مجموعه عالی جناب www.myexcellency.ir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجموعه رسانه ای عالی جناب
ساخت تیزر و کلیپ موشن های تبلیغاتی
ما در کنار شماییم تا شاهد رشد و شکوفایی کسب و کارتان باشیم
09132967454
09903407454
ساخت تیزر و کلیپ موشن های تبلیغاتی
ما در کنار شماییم تا شاهد رشد و شکوفایی کسب و کارتان باشیم
09132967454
09903407454
Forwarded from linuxtnt(linux tips and tricks) (hosein seilany https://seilany.ir/)
سلام خدمت دوستان
یکی از دوره های آموزشی من در وب سایت فرادرس
——————————————————-
با عنوان: آموزش مانیتورینگ در لینوکس Linux
دوره شش ساعت و شامل 50 درس در 6 فصل
===============================
شامل آموزش مانیتورینگ سطح کاربر و سطح کرنل با دستورات و ابزارهای ترمینالی،گرافیکی، و ابزارهای تجاری و هم چنین بهینه کردن و افزایش سرعت کرنل نیز در دوره بیان شده است.
—————————————-
جزئیات بیشتر و دسترسی به دوره:
https://faradars.org/courses/monitoring-in-linux-fvlnx101
یکی از دوره های آموزشی من در وب سایت فرادرس
——————————————————-
با عنوان: آموزش مانیتورینگ در لینوکس Linux
دوره شش ساعت و شامل 50 درس در 6 فصل
===============================
شامل آموزش مانیتورینگ سطح کاربر و سطح کرنل با دستورات و ابزارهای ترمینالی،گرافیکی، و ابزارهای تجاری و هم چنین بهینه کردن و افزایش سرعت کرنل نیز در دوره بیان شده است.
—————————————-
جزئیات بیشتر و دسترسی به دوره:
https://faradars.org/courses/monitoring-in-linux-fvlnx101