Forwarded from دلصدا
بزرگترین سوتی تا اینجای زندگیتون چی بوده؟
عیده، بنویسید بخونم یکم غما رو بشوره:)
https://t.iss.one/BiChatBot?start=sc-344074-WN8o5Rd
عیده، بنویسید بخونم یکم غما رو بشوره:)
https://t.iss.one/BiChatBot?start=sc-344074-WN8o5Rd
Forwarded from برنامه ناشناس
توی یه اردوی دانشجویی بودم
دوستم رفته بود کفشای منو پوشیده بود و دمپاییای ساحالیشو واسه من گذاشته بود منم جوراب نداشتم
و باید همون لحظه از جلوی پسرا رد میشدم
از اونجایی که چادریم رومنمیشد برم
ولی گفتم طبیعی میرم دیگه
یهو کراشم جلو ظاهر شد داشت منو نگاه میکرد
منم اومدم طبیعی جلوه کنم به دوستم غر میزدم چرا اینارو گذاشتی واسه من
که یهو دو متری کراشم خوردم زمین
پخش زمین شدم همه زندگیم خاکی شد و دستم زخمی شد
نشستم رو زمین غش کرده بودم از خنده
خیلی دیگه طبیعی بووودد🤣🤣🤣
توی یه اردوی دانشجویی بودم
دوستم رفته بود کفشای منو پوشیده بود و دمپاییای ساحالیشو واسه من گذاشته بود منم جوراب نداشتم
و باید همون لحظه از جلوی پسرا رد میشدم
از اونجایی که چادریم رومنمیشد برم
ولی گفتم طبیعی میرم دیگه
یهو کراشم جلو ظاهر شد داشت منو نگاه میکرد
منم اومدم طبیعی جلوه کنم به دوستم غر میزدم چرا اینارو گذاشتی واسه من
که یهو دو متری کراشم خوردم زمین
پخش زمین شدم همه زندگیم خاکی شد و دستم زخمی شد
نشستم رو زمین غش کرده بودم از خنده
خیلی دیگه طبیعی بووودد🤣🤣🤣
Forwarded from برنامه ناشناس
داشتم با خانومم حرف می زدم
دستم رو وویس گروه دانشگاه بود
و بعدم وویسه ارسال شده بود
و شرفی برایم نماند
داشتم با خانومم حرف می زدم
دستم رو وویس گروه دانشگاه بود
و بعدم وویسه ارسال شده بود
و شرفی برایم نماند
Forwarded from دلصدا
آرشیو دلصدا
داشتم با خانومم حرف می زدم دستم رو وویس گروه دانشگاه بود و بعدم وویسه ارسال شده بود و شرفی برایم نماند
ان شاءالله داشتی لیست خریدو چک میکردی:))
Forwarded from برنامه ناشناس
همسایمون اومد دمه در خونمون با مامانم کار داشت ،گفتم بله یلحظه گوشی :)
همسایمون اومد دمه در خونمون با مامانم کار داشت ،گفتم بله یلحظه گوشی :)
Forwarded from دلصدا
آرشیو دلصدا
نه داداش 21+😂 هنوز تو جو ماه رمضونیم
من ۲۸سالمه داداش
بگو راحت باش:)
بگو راحت باش:)
Forwarded from برنامه ناشناس
سلام!
والا من توی یه شرکت ساخت تبلیغات کار میکردم که خیلی جو خوبی داشت
و خب من به شخصه به عنوان نویسنده و ایده پرداز گروه با تقریبا همه ارتباط داشتم و صمیمی بودم
آقا زد و رئیس شرکت واسه بیماری راهی دیار غربت شد و پسر بزرگش که به شخصه هرگز ندیده بودم و نصف عمرش رو همین بغل تو ترکیه می زیست وارد میدان شد واسه قبول مسئولیت های ابوی گرام!
من توی جلسه ی معارفه نتونسته بودم شرکت کنم و چون خیلی قدیمی هم تو اون مجموعه نبودم کلا قیافه این شازده رو ندیده بودم فقط تعاریف رو شنیده بودم.
یه روز صبح کلی اتفاق وحشتناک واسم افتاد و تهش مجبور شدم با مترو برم سرکار
اعصابم خورد بود که قراره دیر برسم و از طرفی میدونسم این رئیس جدید خیلی رو آن تایم بودن حساسه. زیر لب غر میزدم که یه پسر فوق خفن کنارم گفت بلند بگو مام بشنویم منم اینقدر دلم پر بود کلی به این رئیس جدید چیز گفتم اونم فقط خندید. گذشت و ما پیاده شدیم بعد توی سالن عمومی باز با صدای بلند شروع کردم نق زدن و چیز گفتن به رئیس که یهو دیدم بچه ها دارن بال بال میزنن
چرخیدن من همانا و دیدن یه قیافه خندون که اتفاقا توی مترو هم کنار من بوده و حالا از وجنات مشخص بود رئیس جدید شرکتم هست همان ((:
تا مدت ها دست میگرفت واسم ولی الان تقریبا بهترین دوستای همیم😂😅
سلام!
والا من توی یه شرکت ساخت تبلیغات کار میکردم که خیلی جو خوبی داشت
و خب من به شخصه به عنوان نویسنده و ایده پرداز گروه با تقریبا همه ارتباط داشتم و صمیمی بودم
آقا زد و رئیس شرکت واسه بیماری راهی دیار غربت شد و پسر بزرگش که به شخصه هرگز ندیده بودم و نصف عمرش رو همین بغل تو ترکیه می زیست وارد میدان شد واسه قبول مسئولیت های ابوی گرام!
من توی جلسه ی معارفه نتونسته بودم شرکت کنم و چون خیلی قدیمی هم تو اون مجموعه نبودم کلا قیافه این شازده رو ندیده بودم فقط تعاریف رو شنیده بودم.
یه روز صبح کلی اتفاق وحشتناک واسم افتاد و تهش مجبور شدم با مترو برم سرکار
اعصابم خورد بود که قراره دیر برسم و از طرفی میدونسم این رئیس جدید خیلی رو آن تایم بودن حساسه. زیر لب غر میزدم که یه پسر فوق خفن کنارم گفت بلند بگو مام بشنویم منم اینقدر دلم پر بود کلی به این رئیس جدید چیز گفتم اونم فقط خندید. گذشت و ما پیاده شدیم بعد توی سالن عمومی باز با صدای بلند شروع کردم نق زدن و چیز گفتن به رئیس که یهو دیدم بچه ها دارن بال بال میزنن
چرخیدن من همانا و دیدن یه قیافه خندون که اتفاقا توی مترو هم کنار من بوده و حالا از وجنات مشخص بود رئیس جدید شرکتم هست همان ((:
تا مدت ها دست میگرفت واسم ولی الان تقریبا بهترین دوستای همیم😂😅
Forwarded from دلصدا
آرشیو دلصدا
سلام! والا من توی یه شرکت ساخت تبلیغات کار میکردم که خیلی جو خوبی داشت و خب من به شخصه به عنوان نویسنده و ایده پرداز گروه با تقریبا همه ارتباط داشتم و صمیمی بودم آقا زد و رئیس شرکت واسه بیماری…
تاثیرات تماشای سریالهای نمایش خانگی:)))
Forwarded from برنامه ناشناس
یه بار یکی پیام داد معرفی کنه کسی رو بیاد خاستگاریم
شرایط پسررو گفت خوشم نیومد
هی اصرار میکرد منم قبول نمیکردم
بعدش یکی دبگه بهم پیام دادم
خواستم جوابشو بدم
پیامو نوشتم برا همون معرف خاستگار
فک میکنین چی نوشتم😑
نوشتم یکی گیر داده رو مخمه که برام خاستگار پیدا کنه
فرستادم به خودش
وای الانم یادم میفته تنم میلرزه
یه بار یکی پیام داد معرفی کنه کسی رو بیاد خاستگاریم
شرایط پسررو گفت خوشم نیومد
هی اصرار میکرد منم قبول نمیکردم
بعدش یکی دبگه بهم پیام دادم
خواستم جوابشو بدم
پیامو نوشتم برا همون معرف خاستگار
فک میکنین چی نوشتم😑
نوشتم یکی گیر داده رو مخمه که برام خاستگار پیدا کنه
فرستادم به خودش
وای الانم یادم میفته تنم میلرزه
Forwarded from دلصدا
آرشیو دلصدا
نه داداش 21+😂 هنوز تو جو ماه رمضونیم
نه راست میگه
نمیشه اینجا منتشر کرد
شما بخونید
ممکنه منقلب بشید:))))
نمیشه اینجا منتشر کرد
شما بخونید
ممکنه منقلب بشید:))))