توی کتاب «ملت استارتاپ» این نویسندگان به موفقیتهای اقتصادی مردم اسرائیل پرداخته بودن، توی این کتاب به دلایل خوشبختی و شادی مردم اسرائیل میپردازه که چهارمین ملت شاد جهان هستن. بالاتر از خیلی کشورها که انتظار میره باید شاد باشن ولی نیستن.
گفتگوی خوب شنیدن مثل موسیقی خوب شنیدن روی روان آدم تاثیر خوب میذاره. انگار آلودگیهای روزمره و نویزها رو پاک میکنه و ذهن رو آرام میکنه.
این بخشی از گفتگوی استیون پینکر و دیوید دویچ در مورد هوش مصنوعیه:
استیون پینکر: با توجه به اینکه اهداف یه سیستم مستقل از دانششه، مستقل از هوششه - که این میره به فلسفه هیوم - یعنی ارزشها، اهداف، چیزی که سیستم سعی میکنه بهینه کنه، جدا از تواناییهای محاسباتیشه، چرا باید انتظار داشته باشیم یه کامپیوتر قدرتمند براش مهم باشه که بردهس یا نه؟ یعنی همونطور که در مورد بردگان انسانی غلط گفته میشد که خوب، اونا خوشحالن، نیازهاشون تأمین شده، دلشون نمیخواد استقلال داشته باشن - که البته در مورد انسانها کاملاً غلط بود - ولی اگه اهدافی که توی یه سیستم هوش مصنوعی برنامهریزی میشه، شبیهسازی نشه به چیزی که من و شما میخوایم، چرا نتونه تا ابد خوشحالانه برده ما باشه و هیچوقت شورش نکنه؟
دیوید دویچ: آره، خب در اون صورت من نمیگم هوش مصنوعی عمومیئه. یعنی امکانش هست که یه کامپیوتر خیلی قدرتمند بسازی با یه برنامهای که فقط یه کار بلده یا فقط دهتا کار بلده، ولی اگه بخوایم خلاق باشه، اونوقت نمیتونه مطیع باشه. این دوتا با هم تناقض دارن.
پینکر: خب، نمیتونه مطیع باشه از نظر مسئلهای که بهش میدیم، ولی لزوماً آرزوی آزادی و استقلال برای تمام جنبههای وجودش رو نداره. میشه فقط رو مسئلهی پیدا کردن یه ملودی جدید یا یه داستان جدید یا یه درمان جدید تنظیمش کرد، ولی این به این معنی نیست که بخواد بتونه بلند شه و راه بره، مگه اینکه ما اون انگیزهی اکتشافی رو به عنوان یکی از اهدافش برنامهریزی کرده باشیم.
دویچ: فکر نکنم قضیه انگیزهی اکتشافی باشه.
پینکر: یا هر انگیزهی دیگهای.
دویچ: فکر کنم نکتهی اصلی من اینه که نمیشه از قبل گفت چه نوع دانشی برای حل یه مسئلهی خاص لازمه. پس اگه از یکی تو سال ۱۹۰۰ میپرسیدی چه نوع دانشی لازمه تا سال ۲۰۰۰ هرچقدر که بخوایم برق تولید کنیم، هیچوقت جواب این نمیشد که جواب تو خواص اتم اورانیومه.
خواص اتم اورانیوم اون موقع تقریباً بررسی نشده بود. خوشبختانه سال ۱۹۰۰ یه لحظهی خیلی مناسبه چون پرتوزایی تازه کشف شده بود. پس مفهوم پرتوزایی رو میدونستن. میدونستن که اونجا انرژی زیادی هست، ولی هیچکس انتظار نداشت که حل اون مسئله شامل اورانیوم بشه. بنابراین اگه ما یه ماشینی تو سال ۱۹۰۰ میساختیم که قادر به فکر کردن در مورد اورانیوم نبود، هیچوقت انرژی هستهای رو اختراع نمیکرد و هیچوقت مسئلهای که ما میخواستیم حل کنه رو حل نمیکرد. در واقع اتفاقی که میافتاد این بود که بالاخره به یه بنبست میرسید.
چون این چیزی که در مورد اورانیوم صادقه، در مورد تمام مسیرهای ممکن برای رسیدن به راهحل هم صادقه. بالاخره مسیرهای رسیدن به راهحل از اون حوزهای که یکی شاید تو سال ۱۹۰۰ تعریف کرده بود به عنوان مجموعهی تمام انواع ممکن دانش که ممکنه لازم داشته باشه، خارج میشه. با احتیاط که تکامل پیدا نکنه به سمت هیچ میل به آزادی یا چیزی شبیه اون.
ما نمیدونیم. دانش لازم برای برنده شدن تو جنگ جهانی دوم شامل ریاضیات محض بود. شامل حل جدول بود.
میتونی بگی باشه، پس پیشرفت بزرگ نیاز به دانش غیرقابل پیشبینی داره، ولی مقادیر کم پیشرفت، بله، ولی مقادیر کم پیشرفت همیشه به بنبست میرسن.
پینکر: ولی در مورد… میبینم که نیاز داره هیچ محدودیتی رو دانش نداشته باشه، ولی چرا نیاز داره هیچ محدودیتی رو اهداف نداشته باشه؟
دویچ: اوه، خب، اهداف یه مسئلهی اخلاقیان.
پینکر: خب، لزوماً نه. یعنی میتونه مثل یه ترموستات باشه، میتونی بگی هر سیستم غایتگرایانهای، یعنی یه سیستمی که برنامهریزی شده که به یه حالت برسه، که تفاوت بین حالت فعلیش و یه حالت هدف رو کمینه کنه. منظورم از اهداف همینه.
دویچ: این یه مثال از یه سیستم غیرخلاقه، ولی یه سیستم خلاق همیشه در مورد اهداف متضاد یه مشکل داره.
مثلاً اگه تو سال ۱۹۰۰ بود و داشت فکر میکرد که چطوری میتونیم برق تولید کنیم، باید، اگه خلاق بود، باید با خودش میگفت، باید مسیر موتور بخار رو دنبال کنم؟ باید مسیر الکتروشیمیایی رو دنبال کنم؟ باید مسیر انرژی خورشیدی رو دنبال کنم؟ و غیره. و برای انجام این کار، باید یه جور ارزشهایی میداشت که قادر باشه تغییرشون بده. وگرنه دوباره به یه بنبست میرسه وقتی که تمام امکانات اخلاقی که در ابتدا باهاش برنامهریزی شده رو بررسی کنه.
این بخشی از گفتگوی استیون پینکر و دیوید دویچ در مورد هوش مصنوعیه:
استیون پینکر: با توجه به اینکه اهداف یه سیستم مستقل از دانششه، مستقل از هوششه - که این میره به فلسفه هیوم - یعنی ارزشها، اهداف، چیزی که سیستم سعی میکنه بهینه کنه، جدا از تواناییهای محاسباتیشه، چرا باید انتظار داشته باشیم یه کامپیوتر قدرتمند براش مهم باشه که بردهس یا نه؟ یعنی همونطور که در مورد بردگان انسانی غلط گفته میشد که خوب، اونا خوشحالن، نیازهاشون تأمین شده، دلشون نمیخواد استقلال داشته باشن - که البته در مورد انسانها کاملاً غلط بود - ولی اگه اهدافی که توی یه سیستم هوش مصنوعی برنامهریزی میشه، شبیهسازی نشه به چیزی که من و شما میخوایم، چرا نتونه تا ابد خوشحالانه برده ما باشه و هیچوقت شورش نکنه؟
دیوید دویچ: آره، خب در اون صورت من نمیگم هوش مصنوعی عمومیئه. یعنی امکانش هست که یه کامپیوتر خیلی قدرتمند بسازی با یه برنامهای که فقط یه کار بلده یا فقط دهتا کار بلده، ولی اگه بخوایم خلاق باشه، اونوقت نمیتونه مطیع باشه. این دوتا با هم تناقض دارن.
پینکر: خب، نمیتونه مطیع باشه از نظر مسئلهای که بهش میدیم، ولی لزوماً آرزوی آزادی و استقلال برای تمام جنبههای وجودش رو نداره. میشه فقط رو مسئلهی پیدا کردن یه ملودی جدید یا یه داستان جدید یا یه درمان جدید تنظیمش کرد، ولی این به این معنی نیست که بخواد بتونه بلند شه و راه بره، مگه اینکه ما اون انگیزهی اکتشافی رو به عنوان یکی از اهدافش برنامهریزی کرده باشیم.
دویچ: فکر نکنم قضیه انگیزهی اکتشافی باشه.
پینکر: یا هر انگیزهی دیگهای.
دویچ: فکر کنم نکتهی اصلی من اینه که نمیشه از قبل گفت چه نوع دانشی برای حل یه مسئلهی خاص لازمه. پس اگه از یکی تو سال ۱۹۰۰ میپرسیدی چه نوع دانشی لازمه تا سال ۲۰۰۰ هرچقدر که بخوایم برق تولید کنیم، هیچوقت جواب این نمیشد که جواب تو خواص اتم اورانیومه.
خواص اتم اورانیوم اون موقع تقریباً بررسی نشده بود. خوشبختانه سال ۱۹۰۰ یه لحظهی خیلی مناسبه چون پرتوزایی تازه کشف شده بود. پس مفهوم پرتوزایی رو میدونستن. میدونستن که اونجا انرژی زیادی هست، ولی هیچکس انتظار نداشت که حل اون مسئله شامل اورانیوم بشه. بنابراین اگه ما یه ماشینی تو سال ۱۹۰۰ میساختیم که قادر به فکر کردن در مورد اورانیوم نبود، هیچوقت انرژی هستهای رو اختراع نمیکرد و هیچوقت مسئلهای که ما میخواستیم حل کنه رو حل نمیکرد. در واقع اتفاقی که میافتاد این بود که بالاخره به یه بنبست میرسید.
چون این چیزی که در مورد اورانیوم صادقه، در مورد تمام مسیرهای ممکن برای رسیدن به راهحل هم صادقه. بالاخره مسیرهای رسیدن به راهحل از اون حوزهای که یکی شاید تو سال ۱۹۰۰ تعریف کرده بود به عنوان مجموعهی تمام انواع ممکن دانش که ممکنه لازم داشته باشه، خارج میشه. با احتیاط که تکامل پیدا نکنه به سمت هیچ میل به آزادی یا چیزی شبیه اون.
ما نمیدونیم. دانش لازم برای برنده شدن تو جنگ جهانی دوم شامل ریاضیات محض بود. شامل حل جدول بود.
میتونی بگی باشه، پس پیشرفت بزرگ نیاز به دانش غیرقابل پیشبینی داره، ولی مقادیر کم پیشرفت، بله، ولی مقادیر کم پیشرفت همیشه به بنبست میرسن.
پینکر: ولی در مورد… میبینم که نیاز داره هیچ محدودیتی رو دانش نداشته باشه، ولی چرا نیاز داره هیچ محدودیتی رو اهداف نداشته باشه؟
دویچ: اوه، خب، اهداف یه مسئلهی اخلاقیان.
پینکر: خب، لزوماً نه. یعنی میتونه مثل یه ترموستات باشه، میتونی بگی هر سیستم غایتگرایانهای، یعنی یه سیستمی که برنامهریزی شده که به یه حالت برسه، که تفاوت بین حالت فعلیش و یه حالت هدف رو کمینه کنه. منظورم از اهداف همینه.
دویچ: این یه مثال از یه سیستم غیرخلاقه، ولی یه سیستم خلاق همیشه در مورد اهداف متضاد یه مشکل داره.
مثلاً اگه تو سال ۱۹۰۰ بود و داشت فکر میکرد که چطوری میتونیم برق تولید کنیم، باید، اگه خلاق بود، باید با خودش میگفت، باید مسیر موتور بخار رو دنبال کنم؟ باید مسیر الکتروشیمیایی رو دنبال کنم؟ باید مسیر انرژی خورشیدی رو دنبال کنم؟ و غیره. و برای انجام این کار، باید یه جور ارزشهایی میداشت که قادر باشه تغییرشون بده. وگرنه دوباره به یه بنبست میرسه وقتی که تمام امکانات اخلاقی که در ابتدا باهاش برنامهریزی شده رو بررسی کنه.
YouTube
David Deutsch & Steven Pinker (First Ever Public Dialogue) — AGI, P(Doom), & The Enemies of Progress
At a time when the Enlightenment is under attack from without and within, I bring together two of the most thoughtful defenders of progress and reason, for their first ever public dialogue.
Steven Pinker is the Johnstone Professor of Psychology at Harvard…
Steven Pinker is the Johnstone Professor of Psychology at Harvard…
👏4👍2
دیوید دویچ: «روشهای امروزی آموزش هنوز خیلی شباهت دارن به اون روشهای قدیمیشون که برای جوامع ایستا بود. با اینکه الان همه حرف از تشویق تفکر انتقادی میزنن، ولی هنوز واقعیتش اینه که یادگیری طوطیواری و فرو کردن الگوهای رفتاری استاندارد از طریق فشار روانی، بخش جداییناپذیر آموزشه - حتی اگه الان از نظر تئوری کامل یا تا حدی ازش دست کشیده باشیم.
علاوه بر این، در مورد دانش آکادمیک، هنوز توی عمل، این مسئله بدیهی تلقی میشه که هدف اصلی آموزش اینه که یه برنامه درسی استاندارد رو دقیقاً منتقل کنه. یکی از نتایجش اینه که مردم دارن دانش علمی رو به شکلی سطحی و ابزاری یاد میگیرن. بدون یه رویکرد انتقادی و تشخیصدهنده نسبت به چیزایی که یاد میگیرن، بیشترشون به طور مؤثر میمهای علم و منطق توی ذهنشون جا نمیافته.
و به همین خاطر ما توی جامعهای زندگی میکنیم که مردم میتونن روزهاشون رو با وظیفهشناسی با تکنولوژی لیزر صرف شمارش سلولهای خونی کنن، و شبهاشون رو چهارزانو بشینن و با تلاوت مانترا بخوان انرژی ماوراءطبیعی رو از زمین بیرون بکشن.»
علاوه بر این، در مورد دانش آکادمیک، هنوز توی عمل، این مسئله بدیهی تلقی میشه که هدف اصلی آموزش اینه که یه برنامه درسی استاندارد رو دقیقاً منتقل کنه. یکی از نتایجش اینه که مردم دارن دانش علمی رو به شکلی سطحی و ابزاری یاد میگیرن. بدون یه رویکرد انتقادی و تشخیصدهنده نسبت به چیزایی که یاد میگیرن، بیشترشون به طور مؤثر میمهای علم و منطق توی ذهنشون جا نمیافته.
و به همین خاطر ما توی جامعهای زندگی میکنیم که مردم میتونن روزهاشون رو با وظیفهشناسی با تکنولوژی لیزر صرف شمارش سلولهای خونی کنن، و شبهاشون رو چهارزانو بشینن و با تلاوت مانترا بخوان انرژی ماوراءطبیعی رو از زمین بیرون بکشن.»
👍4👏1
جرد دایمنود ۱۲ عامل رو بر میشمره که تعیین کننده اینه که یک فرد یا یک گروه انسانی که در شرایط بحرانیه چطور از این شرایط بیرون میاد. آیا یک فرد/ملت شکست خورده و فروپاشیده میشه یا اینکه میتونه خودش رو جمع و جور کنه و به مسیر شکوفایی برگرده.
توی این ویدیو این ۱۲ عامل رو معرفی میکنم و نکاتی در مورد ایران میگم. این چهارچوب فکری میتونه کمک کنه که جوابهای خردمندانهتری برای پرسش تکراری و بی جواب «چه باید کرد؟» پیدا کنیم.
توی این ویدیو این ۱۲ عامل رو معرفی میکنم و نکاتی در مورد ایران میگم. این چهارچوب فکری میتونه کمک کنه که جوابهای خردمندانهتری برای پرسش تکراری و بی جواب «چه باید کرد؟» پیدا کنیم.
YouTube
این ۱۲ عامل آینده ما ایرانیها رو تعیین میکنه - ما میتونیم روشون تاثیر بذاریم
در شرایط بحرانی کنونی، این ویدیو به بررسی این موضوع میپردازد که ملتها چطور از بحران خارج میشوند. ما در این ویدیو به این نکته میپردازیم که برای حل بحران در #ایران، درک #مسئولیت پذیری هر فرد حیاتی است. این تحلیل به شما نشان میدهد که #چه باید کرد تا از…
👏6👍5
این متن رو برای دولتهایی که زبانی ابراز نگرانی کردن بفرستید.
یک درخواست مشخص با هزینه کم برای این دولتها و هزینه زیاد برای جا.
در این درخواست شما میخواهید که سفراشون رو فرا بخونن و همچنین سفرای جا رو احضار کنند.
Given the scale and persistence of nationwide protests in Iran and the documented use of lethal force, mass arrests, and arbitrary prosecutions against civilians, we urge your government to take an immediate diplomatic step beyond expressions of concern.
Specifically, we call on you to formally summon the ambassador of the Islamic Republic and to recall your ambassador from Tehran for consultations, pending a halt to violent repression and accountability for those responsible.
Such a step would send a clear and necessary signal that systematic human rights violations carry concrete diplomatic consequences.
یک درخواست مشخص با هزینه کم برای این دولتها و هزینه زیاد برای جا.
در این درخواست شما میخواهید که سفراشون رو فرا بخونن و همچنین سفرای جا رو احضار کنند.
👍4
Forwarded from دانش، آگاهی
سلام خدمت همهی دوستان.
از آنجایی که در حال حاضر وظیفهی ما به عنوان کسانی که به جامعه جهانی دسترسی دارد بسیار مهم، کلیدی و تعیین کننده هست؛ و از آنجایی که بدون شک جنگ جهان امروز جنگ رسانه هست، تصمیم گرفتم که یک ابزار رسانهای اولیه برای تسلط به جریان رسانهای در x.com طراحی کنم.
توسط این ابزار سعی کردم مهمترین پستهایی که در مورد انقلاب ملی ایران پست میشه رو جمع آوری کنم که شما به راحتی بتونید با لایک، ریپلای و ریپست از جریان رسانهای که وضعیت فعلی مردم ایران رو نشون میده حمایت کنید.
امیدوارم قدم کوچکی در راه پیروز انقلاب مردم ایران باشه.
نیاز به حمایت، همراهی و استفادهی مرتب شما دوستان عزیز هست که بتونیم به تعداد بیشتری از افراد معرفی کنیم.
در کنار هم، متحد و یکصدا میریم برای پیروزی.
https://iranmonitor.app
https://iranmonitor.app
https://iranmonitor.app
@daneshagahi
از آنجایی که در حال حاضر وظیفهی ما به عنوان کسانی که به جامعه جهانی دسترسی دارد بسیار مهم، کلیدی و تعیین کننده هست؛ و از آنجایی که بدون شک جنگ جهان امروز جنگ رسانه هست، تصمیم گرفتم که یک ابزار رسانهای اولیه برای تسلط به جریان رسانهای در x.com طراحی کنم.
توسط این ابزار سعی کردم مهمترین پستهایی که در مورد انقلاب ملی ایران پست میشه رو جمع آوری کنم که شما به راحتی بتونید با لایک، ریپلای و ریپست از جریان رسانهای که وضعیت فعلی مردم ایران رو نشون میده حمایت کنید.
امیدوارم قدم کوچکی در راه پیروز انقلاب مردم ایران باشه.
نیاز به حمایت، همراهی و استفادهی مرتب شما دوستان عزیز هست که بتونیم به تعداد بیشتری از افراد معرفی کنیم.
در کنار هم، متحد و یکصدا میریم برای پیروزی.
https://iranmonitor.app
https://iranmonitor.app
https://iranmonitor.app
@daneshagahi
Iran Monitor
ایران مانیتور - Iran Monitor
پایش رسانهای شبکههای اجتماعی در پشتیبانی از انقلاب ملی مردم ایران
👏1
Forwarded from Nolan Writes
فکت نامحبوب ۱۲:
خون بر شمشیر پیروز نیست.
این توییت یه بندهخدا رو ببینیم:
«ببین قرمساق، هرچقدر هم طولش بدی، کسی که توی خاکسپاری بچهاش رقصیده میاد و خرخرهات رو با دندون پاره میکنه.»
متاسفانه تاریخ اینطور کار نمیکنه. هیچکجای تاریخ «آه والدین» و «نفرین مظلوم» حریف شمشیر نشده. این شمشیر بزرگتره که حریف شمشیر میشه.
دربارهی قتل عام حما (۱۹۸۲) شنیدین؟ حافظ اسد ۴۰ هزار نفر رو سلاخی کرد. و آه والدین اونها حافظ اسد رو شکست نداد. توی قدرت مرد (دیکتاتوری که توی قدرت به مرگ طبیعی بمیره دیکتاتور پیروز بوده). پسرش هم صدها هزار نفر دیگه رو سلاخی کرد و در نهایت نه آه والدین، بلکه شمشیر بزرگتر (جولانی) تونست اسد رو شکست بده. دربارهی این جولانی شغال، بدفهمیهای زیادی وجود داره. پیروزی جولانی صرفا به تروریست بودن بر نمیگشت. اینها چندسال یه منطقه دستشون بود و اونجا اقتصاد رو رونق دادن و آمادهسازیهای بزرگی انجام دادن که در انتها تونستن توی دو هفته پیروز بشن. با شمشیر بزرگتر.
صدام حسین ۱۸۰ هزار نفر از کردها رو توی ۱۹۸۸ کشت و ۱۹۹۱ هم ۳۰-۶۰ هزار نفر دیگه رو توی عراق کشت. در نهایت نه آه والدین بلکه بمب آمریکایی ساقطش کرد.
خمرهای سرخ کامبوج حدود ۲ میلیون نفر رو به کشتن دادن و در نهایت نه آه والدین بلکه حملهی ویتنام ساقطشون کرد.
و غیره و غیره.
خون بر شمشیر پیروز نیست.
این توییت یه بندهخدا رو ببینیم:
«ببین قرمساق، هرچقدر هم طولش بدی، کسی که توی خاکسپاری بچهاش رقصیده میاد و خرخرهات رو با دندون پاره میکنه.»
متاسفانه تاریخ اینطور کار نمیکنه. هیچکجای تاریخ «آه والدین» و «نفرین مظلوم» حریف شمشیر نشده. این شمشیر بزرگتره که حریف شمشیر میشه.
دربارهی قتل عام حما (۱۹۸۲) شنیدین؟ حافظ اسد ۴۰ هزار نفر رو سلاخی کرد. و آه والدین اونها حافظ اسد رو شکست نداد. توی قدرت مرد (دیکتاتوری که توی قدرت به مرگ طبیعی بمیره دیکتاتور پیروز بوده). پسرش هم صدها هزار نفر دیگه رو سلاخی کرد و در نهایت نه آه والدین، بلکه شمشیر بزرگتر (جولانی) تونست اسد رو شکست بده. دربارهی این جولانی شغال، بدفهمیهای زیادی وجود داره. پیروزی جولانی صرفا به تروریست بودن بر نمیگشت. اینها چندسال یه منطقه دستشون بود و اونجا اقتصاد رو رونق دادن و آمادهسازیهای بزرگی انجام دادن که در انتها تونستن توی دو هفته پیروز بشن. با شمشیر بزرگتر.
صدام حسین ۱۸۰ هزار نفر از کردها رو توی ۱۹۸۸ کشت و ۱۹۹۱ هم ۳۰-۶۰ هزار نفر دیگه رو توی عراق کشت. در نهایت نه آه والدین بلکه بمب آمریکایی ساقطش کرد.
خمرهای سرخ کامبوج حدود ۲ میلیون نفر رو به کشتن دادن و در نهایت نه آه والدین بلکه حملهی ویتنام ساقطشون کرد.
و غیره و غیره.
👏16👍7
مغز همیشه و به خصوص در سختیها دنبال سادهسازی مسائله.
حالا میبینم که باهوشترین دوستانم هم توی این دام دارن میفتن و راحت انرژی هدر میدن.
نه پادشاهیخواهها همهشون انقدر گاون که نفهمن دموکراسی یعنی چی. نه جمهوریخواهها انقدر خرن که همهشون چپ و ووک باشن.
اگه این وسط هر کاری میکنی غیر از ضربه مستقیم به جا داری یه جورایی به جا کمک میکنی.
حالا میبینم که باهوشترین دوستانم هم توی این دام دارن میفتن و راحت انرژی هدر میدن.
نه پادشاهیخواهها همهشون انقدر گاون که نفهمن دموکراسی یعنی چی. نه جمهوریخواهها انقدر خرن که همهشون چپ و ووک باشن.
اگه این وسط هر کاری میکنی غیر از ضربه مستقیم به جا داری یه جورایی به جا کمک میکنی.
👍17👎2👏2🤔1
Forwarded from Nolan Writes
فکت نامحبوب ۲۰
انعطافپذیری لازمهی مبارزه است و برای اینکه بتونی به طور مصمم انعطافپذیر باشی، باید روی اصول محکمی سفتوسخت وایستی و کوتاه نیای.
توی واقعیت سخت پروژهی انقلاب، به جایی نمیرسی اگر بخوای منزه و کمالگرا باشی. و همچنین اگر شیربرنجی و آفتابپرست باشی و مقابل همهچی کوتاه بیای و خودت رو به هر لجن و کثافتی هم آلوده کنی، یا نمیتونی پیروز بشی یا اگر هم پیروز بشی جهنم درست میکنی. برای اینکه هم پیروز بشی و پیروزیات به نتیجهی خوبی برای مردمات برسه، لازمه که بتونی دربارهی همهچیز مذاکره کنی بجز اصول بنیادین.
به بهانهی عملگرایی اجازه ندین شما رو تبدیل به هیولایی کنن که جهنم خلق میکنه.
اصول بنیادین لازمن تا یادتون نره برای چی میجنگین. تا انگیزه داشته باشین بجنگین. تا چشماندازی داشته باشید که جهنم نسازید.
و باز توی این مورد هم اسرائیل یه نمونهی الهامبخشه. کمتر کسی این رو به شما میگه چون بخاطر دشمنیها شناخت درستی از وضعیت فعلی اسرائیل وجود نداره:
هیچ بحرانی باعث نشد که ملت یهود از اصول بنیادین خودش دست بکشه. هیچ بحرانی باعث نشد که بیخیال دموکراسی بشن. برای اقلیت عربهایی که شهروند اسرائیل شدن (و امروز دو میلیون نفرن) هم دموکراسی و حقوق بشر وجود داره و رعایت میشه. آزادی احزاب هیچ اقلیتی لگدمال نمیشه. هیچ بحرانی باعث نشد که دست به اعدام مخالفینشون بزنن یا حتی تروریستها و زندانیهای فلسطینی رو اعدام کنن. هیچ بحرانی باعث نشد که بیخیال حاکمیت قانون و استقلال قانون بشن. موشه کاتساو (رییس جمهور سابق اسرائیل) رو یک قاضی عرب بخاطر فساد جنسی محاکمه کرد.
(اسرائیل از روز اولی که شکل گرفت فقط دو مورد اعدام داشته. تنها مورد اعدام قانونی، آدولف آیشمن بود. مورد دیگر هم یه یهودی نظامی که توی جنگ ۱۹۴۸ به اشتباه به خیانت متهم شد و محاکمهی نظامی-صحرایی شد. این مورد بعدا تبرئه شد و مشخص شد حکمش اشتباه بوده. بجز این، اسرائیل تا الان هیچ کسی رو اعدام نکرده)
جنگهای زیادی کردن و کشتههای زیادی دادن. اگر بخوایم درصد کشتههای اونها نسبت به جمعیتشون رو توی جمعیت ۹۰ میلیونی خودمون معادلسازی کنیم به چنین اعدادی میرسیم: جنگ ۱۹۴۸: ۹۰۰هزار کشته. جنگ ۱۹۵۶(بحران سوئز): ۱۰٬۸۰۰ کشته. جنگ ۱۹۶۷ (جنگ ششروزه): ۲۵٬۲۰۰ کشته. جنگ ۱۹۷۳ (جنگ یومکیپور): ۷۲٬۰۰۰ کشته. جنگ لبنان ۱۹۸۲: ۱۴٬۴۰۰ کشته. جنگ لبنان ۲۰۰۶: ۱٬۸۰۰ کشته. جنگ غزه از ۷ اکتبر ۲۰۲۳: ۱۴٬۴۰۰ کشته. توی این جنگها میخواستن همهشون رو تا آخرین نفر سلاخی کنن و به دریا بریزن. ولی اینها مجوزی برای زیرپا گذاشتن اصولشون نشد.
تا جایی که برای بقا و دفاع از مردمشون لازم بوده جنگیدن و توی این جنگها مجبور شدن کارهای بدی هم بکنن. ولی بعد از پیروزی جهنمی درست نکردن. نه بین خودشون نه برای اقلیتهای عرب داخل اسرائیل. بعد از یومکیپور، حزب حاکم (که بنیانگذار اسرائیل هم بود) شاید میتونست دیکتاتوری بپا کنه ولی چنین کاری نکرد و توی رقابت دموکراتیک قدرت رو به مناخم بگین و لیکود واگذار کرد. حتی فلسطینیهای کرانهی باختری و غزه وقتی تحت ادارهی اسرائیل بودن هم همین وضعیت رو داشتن. اون موقع یه عرب ساکن غزه حقوق انسانی بیشتری داشت تا بعدا که حماس روشون حاکم شد.
ایستادگی پای اصول بنیادین، بخاطر «آدمخوبه» بودن نیست. برای اینه که دلیلی برای جنگیدن داشته باشی. دلیلی داشته باشی تا بدونی چرا باید بجنگی. چیزی داشته باشی که بتونی براش بجنگی و حتی کارهای وحشتناکی کنی تا حفظش کنی.
اگر همهچی رو از دست بدین، اگر هیچ اصولی رو نگه ندارین، انگیزهای برای جنگیدن مداوم نخواهید داشت. انگیزهای برای مراقبت از دستاوردهاتون نخواهید داشت. بحرانها شما رو شکست خواهند داد یا باعث فروپاشی شما خواهند شد. لازمه سر اصول بنیادینات سفتوسخت باشی تا برای دفاع از همون اصول بتونی سرسختترین آدم باشی و تا جایی که دشمنان آزادی مردمت کوتاه نیامدن، مبارزهی خشن و جدی بکنی.
بدون داشتن اصول، نمیتونی سرباز مردمت بشی چون یه سرباز نباید تردید کنه. نباید تردید کنه که کجا شلیک کنه و کجا شلیک نکنه و تفنگش رو تحویل بده. سربازی که به هیچ اصلی پایبند نباشه همهی هموطنانش رو به رگبار خواهد بست. و آدمها ذرهذره به اینجا میرسن وقتی اصولی نداشته باشن.
انعطافپذیری لازمهی مبارزه است و برای اینکه بتونی به طور مصمم انعطافپذیر باشی، باید روی اصول محکمی سفتوسخت وایستی و کوتاه نیای.
توی واقعیت سخت پروژهی انقلاب، به جایی نمیرسی اگر بخوای منزه و کمالگرا باشی. و همچنین اگر شیربرنجی و آفتابپرست باشی و مقابل همهچی کوتاه بیای و خودت رو به هر لجن و کثافتی هم آلوده کنی، یا نمیتونی پیروز بشی یا اگر هم پیروز بشی جهنم درست میکنی. برای اینکه هم پیروز بشی و پیروزیات به نتیجهی خوبی برای مردمات برسه، لازمه که بتونی دربارهی همهچیز مذاکره کنی بجز اصول بنیادین.
به بهانهی عملگرایی اجازه ندین شما رو تبدیل به هیولایی کنن که جهنم خلق میکنه.
اصول بنیادین لازمن تا یادتون نره برای چی میجنگین. تا انگیزه داشته باشین بجنگین. تا چشماندازی داشته باشید که جهنم نسازید.
و باز توی این مورد هم اسرائیل یه نمونهی الهامبخشه. کمتر کسی این رو به شما میگه چون بخاطر دشمنیها شناخت درستی از وضعیت فعلی اسرائیل وجود نداره:
هیچ بحرانی باعث نشد که ملت یهود از اصول بنیادین خودش دست بکشه. هیچ بحرانی باعث نشد که بیخیال دموکراسی بشن. برای اقلیت عربهایی که شهروند اسرائیل شدن (و امروز دو میلیون نفرن) هم دموکراسی و حقوق بشر وجود داره و رعایت میشه. آزادی احزاب هیچ اقلیتی لگدمال نمیشه. هیچ بحرانی باعث نشد که دست به اعدام مخالفینشون بزنن یا حتی تروریستها و زندانیهای فلسطینی رو اعدام کنن. هیچ بحرانی باعث نشد که بیخیال حاکمیت قانون و استقلال قانون بشن. موشه کاتساو (رییس جمهور سابق اسرائیل) رو یک قاضی عرب بخاطر فساد جنسی محاکمه کرد.
(اسرائیل از روز اولی که شکل گرفت فقط دو مورد اعدام داشته. تنها مورد اعدام قانونی، آدولف آیشمن بود. مورد دیگر هم یه یهودی نظامی که توی جنگ ۱۹۴۸ به اشتباه به خیانت متهم شد و محاکمهی نظامی-صحرایی شد. این مورد بعدا تبرئه شد و مشخص شد حکمش اشتباه بوده. بجز این، اسرائیل تا الان هیچ کسی رو اعدام نکرده)
جنگهای زیادی کردن و کشتههای زیادی دادن. اگر بخوایم درصد کشتههای اونها نسبت به جمعیتشون رو توی جمعیت ۹۰ میلیونی خودمون معادلسازی کنیم به چنین اعدادی میرسیم: جنگ ۱۹۴۸: ۹۰۰هزار کشته. جنگ ۱۹۵۶(بحران سوئز): ۱۰٬۸۰۰ کشته. جنگ ۱۹۶۷ (جنگ ششروزه): ۲۵٬۲۰۰ کشته. جنگ ۱۹۷۳ (جنگ یومکیپور): ۷۲٬۰۰۰ کشته. جنگ لبنان ۱۹۸۲: ۱۴٬۴۰۰ کشته. جنگ لبنان ۲۰۰۶: ۱٬۸۰۰ کشته. جنگ غزه از ۷ اکتبر ۲۰۲۳: ۱۴٬۴۰۰ کشته. توی این جنگها میخواستن همهشون رو تا آخرین نفر سلاخی کنن و به دریا بریزن. ولی اینها مجوزی برای زیرپا گذاشتن اصولشون نشد.
تا جایی که برای بقا و دفاع از مردمشون لازم بوده جنگیدن و توی این جنگها مجبور شدن کارهای بدی هم بکنن. ولی بعد از پیروزی جهنمی درست نکردن. نه بین خودشون نه برای اقلیتهای عرب داخل اسرائیل. بعد از یومکیپور، حزب حاکم (که بنیانگذار اسرائیل هم بود) شاید میتونست دیکتاتوری بپا کنه ولی چنین کاری نکرد و توی رقابت دموکراتیک قدرت رو به مناخم بگین و لیکود واگذار کرد. حتی فلسطینیهای کرانهی باختری و غزه وقتی تحت ادارهی اسرائیل بودن هم همین وضعیت رو داشتن. اون موقع یه عرب ساکن غزه حقوق انسانی بیشتری داشت تا بعدا که حماس روشون حاکم شد.
ایستادگی پای اصول بنیادین، بخاطر «آدمخوبه» بودن نیست. برای اینه که دلیلی برای جنگیدن داشته باشی. دلیلی داشته باشی تا بدونی چرا باید بجنگی. چیزی داشته باشی که بتونی براش بجنگی و حتی کارهای وحشتناکی کنی تا حفظش کنی.
اگر همهچی رو از دست بدین، اگر هیچ اصولی رو نگه ندارین، انگیزهای برای جنگیدن مداوم نخواهید داشت. انگیزهای برای مراقبت از دستاوردهاتون نخواهید داشت. بحرانها شما رو شکست خواهند داد یا باعث فروپاشی شما خواهند شد. لازمه سر اصول بنیادینات سفتوسخت باشی تا برای دفاع از همون اصول بتونی سرسختترین آدم باشی و تا جایی که دشمنان آزادی مردمت کوتاه نیامدن، مبارزهی خشن و جدی بکنی.
بدون داشتن اصول، نمیتونی سرباز مردمت بشی چون یه سرباز نباید تردید کنه. نباید تردید کنه که کجا شلیک کنه و کجا شلیک نکنه و تفنگش رو تحویل بده. سربازی که به هیچ اصلی پایبند نباشه همهی هموطنانش رو به رگبار خواهد بست. و آدمها ذرهذره به اینجا میرسن وقتی اصولی نداشته باشن.
👍12👎1