Nixxon and Dixxon welcome you! the two brothers have been living in this junkyard for a long long time, welding and gluing and screwing junk together and building whatever you can ever think of. Dixxon, the big bro, started this to defend their house from invaders but when you're babysitting your little bro you gotta make things more child-friendly. what's child-friendly about a machine gun turret? well, it's shaped like a t-rex 🦖
cheetz0 archive
fake ad lol @cheetz0 twitter.com/cheetz0
I like imagining products for characters and have them model for their advertisements :> (like those watches in the post above)
here's Hierophant, the high end sunglasses brand
@cheetz0
here's Hierophant, the high end sunglasses brand
@cheetz0
cheetz0 talks
kaeya from genshin impact #sketch
my second channel where i post sketches and WIPs
check out if you like to see more frequent posts and updates :>
check out if you like to see more frequent posts and updates :>
برای فرستادن پیام امید و تشویق شما که اینقدر شجاعید خیلی سعی کردم و بارها شکست خوردم. سعی کردم چیزی بکشم و مردم رو ستایش کنم، تشویق کنم و امید بدم اما قبل از جشن گرفتن هرچه پیش روی ماست باید به سوگواری گذشته بشینیم. چه واقعیتی را برایمان ساخته بودند و چه روزهای هولناکی را تجربه کردیم؟
سه واژهی زن، زندگی، آزادی هرگز به این شکل درک نشده بودند. واژگانشان ریشهگرفته از مفاهیمی گنگ و دلهرهآور بود.
"زن" که شرم است. از بدنش رانده شده، دیگر مالک آن نیست و وجب به وجب پوست و گوشتش محل گناه است.
"زندگی" که ناامیدی است. سیری از لحظات بیهوده که تنها چیزی که روز بعدش را میآورد ترس از فردای آن است.
"آزادی" که وجود ندارد. چه کسی واقعا میدانست چه میتواند داشته باشد؟ و آیا آزادی معنایی دارد وقتی خواستهای شکل نمیگیرد؟
سالهاست کور بودیم و حالا شبحی از نور از دیدهایم. انتخاب اینکه بعدها به تماشای کدام نور بنشینیم اهمیتی ندارد چون آنکه کور بوده یک چیز میداند، آن هم برنگشتن به دوران کوری است. باشد که این یک سوگواری باشد برای به یادآوردن واقعیت سیاهی که در آن زندگی میکردیم. برای یادآوری نفرت و آنچه برایش میجنگیم.
زن چه بود و زندگی چه بود و آزادی چه بود؟ البته این معانی دیگر وجود ندارند. این واژگان و هزاران واژه دیگر همین لحظه به دست ما در حال واژگونی و بازسازی است.
به امید روزی که زن دیگر چرک نیست و زندگی فرسودهمان نمیکند و آزادی را میتوان معنا کرد.
سه واژهی زن، زندگی، آزادی هرگز به این شکل درک نشده بودند. واژگانشان ریشهگرفته از مفاهیمی گنگ و دلهرهآور بود.
"زن" که شرم است. از بدنش رانده شده، دیگر مالک آن نیست و وجب به وجب پوست و گوشتش محل گناه است.
"زندگی" که ناامیدی است. سیری از لحظات بیهوده که تنها چیزی که روز بعدش را میآورد ترس از فردای آن است.
"آزادی" که وجود ندارد. چه کسی واقعا میدانست چه میتواند داشته باشد؟ و آیا آزادی معنایی دارد وقتی خواستهای شکل نمیگیرد؟
سالهاست کور بودیم و حالا شبحی از نور از دیدهایم. انتخاب اینکه بعدها به تماشای کدام نور بنشینیم اهمیتی ندارد چون آنکه کور بوده یک چیز میداند، آن هم برنگشتن به دوران کوری است. باشد که این یک سوگواری باشد برای به یادآوردن واقعیت سیاهی که در آن زندگی میکردیم. برای یادآوری نفرت و آنچه برایش میجنگیم.
زن چه بود و زندگی چه بود و آزادی چه بود؟ البته این معانی دیگر وجود ندارند. این واژگان و هزاران واژه دیگر همین لحظه به دست ما در حال واژگونی و بازسازی است.
به امید روزی که زن دیگر چرک نیست و زندگی فرسودهمان نمیکند و آزادی را میتوان معنا کرد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM