cheetz0.1
749 subscribers
313 photos
6 videos
4 links
23 - he/him - @cheetzophernic
aspiring to be a shitcore hideous crap cruelty squad core artist
Download Telegram
هنوز زیررنگه 🤓
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
63
اینم هنوز زیررنگه
48💊9👾2
46💊2👍1👾1
Forwarded from cheetz0 archive
برای فرستادن پیام امید و تشویق شما که این‌قدر شجاعید خیلی سعی کردم و بارها شکست خوردم. سعی کردم چیزی بکشم و مردم رو ستایش کنم، تشویق کنم و امید بدم اما قبل از جشن گرفتن هرچه پیش روی ماست باید به سوگواری گذشته بشینیم. چه واقعیتی را برایمان ساخته بودند و چه روزهای هولناکی را تجربه کردیم؟

سه واژه‌ی زن، زندگی، آزادی هرگز به این شکل درک نشده بودند. واژگانشان ریشه‌گرفته از مفاهیمی گنگ و دلهره‌آور بود.
"زن" که شرم است. از بدنش رانده شده، دیگر مالک آن نیست و وجب به وجب پوست و گوشتش محل گناه است.
"زندگی" که ناامیدی است. سیری از لحظات بیهوده که تنها چیزی که روز بعدش را می‌آورد ترس از فردای آن است.
"آزادی" که وجود ندارد. چه کسی واقعا میدانست چه می‌تواند داشته باشد؟ و آیا آزادی معنایی دارد وقتی خواسته‌ای شکل نمی‌گیرد؟

سالهاست کور بودیم و حالا شبحی از نور از دیده‌ایم. انتخاب اینکه بعدها به تماشای کدام نور بنشینیم اهمیتی ندارد چون آنکه کور بوده یک چیز می‌داند، آن هم برنگشتن به دوران کوری است. باشد که این یک سوگواری باشد برای به یادآوردن واقعیت سیاهی که در آن زندگی می‌کردیم. برای یادآوری نفرت و آنچه برایش می‌جنگیم.

زن چه بود و زندگی چه بود و آزادی چه بود؟ البته این معانی دیگر وجود ندارند. این واژگان و هزاران واژه دیگر همین لحظه به دست ما در حال واژگونی و بازسازی است.
به امید روزی که زن دیگر چرک نیست و زندگی فرسوده‌مان نمی‌کند و آزادی را می‌توان معنا کرد.
36
cheetz0 archive
Photo
بازنشر از آبان ۱۴۰۱
8
52👾2
سلام
16
چندتا تصویر کشیدم که دیوانه نشم
16
50👾6
49👾3
68
اینم تلاشی بود برای توضیحش:
فرزند می‌میرد. فرزند دست و پا می‌زند و جان بر کف می‌دهد. خون در حلقومش می‌جوشد و راه نای را می‌بندد. فرزند قبل از آنکه در خون خودش غرق شود، تکه تکه می‌شود. فرزند قبل از آنکه اعضایش از هم جدا شوند، در خون خودش خفه می‌شود. فرزند هم شرحه‌شرحه می‌شود، هم خفه می‌شود، هم تیر می‌خورد و جنازه‌اش خورده می‌شود. فرزند کشته می‌شود.

پدر می‌کُشد. پدر دندان‌های کُند ‌و کهنه‌اش را در گوشت فرو می‌برد و خون در دهانش پر می‌شود. پدر می‌نوشد. پدر دستی را می‌گیرد، می‌کِشد و می‌شنود که مفاصل از هم جدا می‌شوند و استخوان‌ها می‌شکنند و ماهیچه‌ها مثل طنابی آرام آرام پاره می‌شوند. پدر گوشت بازو را به نیش می‌کشد و در دلش به رستم می‌خندد چراکه ندانسته کشت.
34
نمد
44👾7
خیلی کار داره
15👎1
به این نقاشی قدیمی که چندان از آن راضی نیستم زیاد فکر می‌کنم.
در دنیایی که امروز در جغرافیای ایران تجربه می‌کنیم، مسئله‌ای که به شخصه دائما با آن دست و پنجه نرم می‌کنم، استمرار و روزمرگی‌ست. تلاش برای ساختن یک ریتم پایدار که کار و زندگی در آن جریان دارد، قبل از اینکه با جنگ، کشتار، قحطی و فقر شکسته شود.

این تابلوی mediocre برای من نمادی است از بیشترین زمانی که در یک ثبات نسبی، بدون واهمه به تجربه کردن و تشدید یک زبان تصویری شخصی پرداختم. تلاشی برای un-learn یا فراموش کردنِ جهت‌مند معیارهای زیبایی‌شناسی آکادمیک برای ساختن تصویری که در عین زشتی، جذاب باشد.

ماشینِ انجام دهنده این کار، که از آن به عنوان هنرمند یاد می‌شود -جایگاهی که دوست ندارم خودم رو درش ببینم- نیازمند آنست که به طور مداوم در حال تولید معانی و تصاویر باشد تا منطق انتزاعی و شهودی پشت هر المان تصویری را درک کند. پس از درکِ این خرده‌پاره‌های منطق‌ است که هنرمند/ماشین جسارت کافی را پیدا کرده تا از حد معمول فراتر رود و چیزی را خلق کند که فراتر از یک ژست صرفا غیرمعمول و gimmicky باشد.

وضعیتی که خود رو در آن گرفتار می‌بینم همانند آنست که یک سوژه‌ی reinforced machine learning را هر ۱۵ دقیقه یکبار متوقف کنند و حافظه‌اش را به ۱۵٪ آنچه یاد گرفته تقلیل دهند.

متوجهم که اینچنین گله و شکایت‌ها، در واقع خواستار شدن یک محیط عاری از فلاکت، ایزوله و ایده‌آل است، در زمانی که هزاران نفر برای حق و حقوقِ من و دیگران کشته شده‌اند. خواسته‌ای که اخلاقی [و حتی واقعیت‌پذیر] نیست. ما همه قربانیان بستر خود هستیم، پس شاید بهتر باشد فلاکت را از کار جدا نبینم.
43
جشن تولد و تستوسترون, اکرلیک روی بوم, 40x30 سانتی‌متر, 2026
@cheetz01
44
دو کامیون، اکرلیک روی بوم، ۳۰x۴۰ سانتی‌متر، ۲۰۲۶
@cheetz01
44
21👾3