☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
4.77K subscribers
1.88K photos
1.45K videos
31 files
1.24K links
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...»

•نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند.
•بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است.


• دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌:
https://t.iss.one/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Download Telegram
از بین همهٔ عکس‌هایِ خندان و درحالِ مصاحبه و ارائهٔ گزارشِ‌کاری که تو غرفه بود؛ اینو برداشتم به یادگار. که بنویسم؛
«عکسِ کمتر‌ دیده‌شده از سیدابراهیم ‌رئیسی. او که هم‌نشینی‌اش با کَپَرنشینان را هم مسخره ‌کردند. گفتند چقدر پوپولیستی! از سفرِ‌خارجی آمدی و بلافاصله رفتی لایِ گِل و خاکِ همراهِ جمعیتی سیل‌زده که دورت را گرفته‌اند که چه؟ رئیس‌جمهور باید کلاس داشته باشد! در سفرهایِ مردمی‌ات؛ پشتِ دیوار بسته، فقط با مدیران جلسه نگذاشتی که چه؟ حق‌ماموریت‌ دلاریِ دولتی‌ها را حذف کردی که چه؟ برادران‌ت را حتی اعضای دولت نمی‌شناختند که چه؟ روزهایت را با شنیدنِ صدایِ کارگر‌هایی گذراندی که از فرطِ‌ ناامیدیِ تعطیلی کارخانه‌هایشان می‌خواستند خودکشی کنند، که چه؟ کارگری درِ گو‌ش‌ت گفت “آقای رئیسی من می‌ترسم!” می‌ترسید باز هم کارخانهٔ احیاشده‌ش تعطیل شود؛ گفتی “تا من زنده‌ام نترسید” که چه؟ به دیدار ایتام رفتی و گفتی یا پُشتی‌ها را بردارید، یا برای بچه‌ها هم بگذارید؛ که چه؟ نگفتی خودت هم با دردِ یتیمـی بزرگ شدی که چه؟ عکسِ کمتر‌ دیده ‌شده از …

می‌گویند بخشی از بدنِ آن‌هایی‌که در راهِ‌‌خدمت سوختند؛ هنوز در محلِ سقوط مانده.»
تروریستی که جدیداً دولتی بی‌انتخابات در سوریه تشکیل داده و آنکارد‌کرده در پوششِ یک دیپلمات به دیدارِ مقاماتِ غربی می‌ره و از اون‌ور؛ مشغولِ دریدنِ گلو و شکم و سرهایِ مردم غیرنظامی‌ و تماشایِ بمباران سوریه توسطِ اسرائیله؛ با بابایِ تروریستش که سال‌ها پیش «ژنرالِ‌ محبوب‌ایرانی که دشمنِ تروریست‌هایِ تکفیری بود» رو در زمان و مکانی غیرجنگی ترور کرد و بعدتر هم از هیچ حمایتی از جنگ‌ و نسل‌کشی‌ و ترورها دریغ نکرد؛ دیدار کرد. البته بعد از این‌که بابای تروریستش مقادیرِ زیادی پول از تماشاگرِ این صحنه -بن‌سلمان- دوشید؛ قبلاً هم گفته بود «عربستان باید پول بده! پولِ زیاد!» همون‌طور که سال ۱۹۸۷ گفته بود: «عربستان و دیگر کشورها همگی ماشین پول‌سازن!» اونی‌که با تروریستِ سَربُرِ سابقه‌دارِ کت‌شلواری‌ دست می‌ده؛ پشتِ میکروفن گفت «ایران باید حمایتش رو از گروه‌های تروریستی برداره!»

گزارشِ صحیح‌تر اینه.
چون احتمالاً تا الان خودتحقیرها و غرب‌زده‌ها با دیدنِ این صحـنه دچارِ تشنج شدن که: «آه. خوش‌بحالِ خاشقچی… عه، ببخشید! خوش‌بحالِ جولانیِ در مَعیتِ عمو‌ دونالد! کاش ما‌هم اوصافِ بالا رو می‌داشتیم؛ ولی دست‌مون ترامپی می‌شد!»
خدایا تو گفتـی؛ و گفتارت بر حق، و وعده‌ات درست است…
[ فرمودی: ] از فضـلِ خدا بخواهـید که خدا به شما مهـربان است.
ای آقای‌‌من! شأنِ تو فراتر از آن است که دستور به درخواست دهی و از بخشش خودداری کنی. تو با عطاهایت بر اهلِ مملکتت بسیار کریمی، و بر آنان با محبّت و رأفت، بسیار احسان کننده‌ای…


-امام‌سجاد(علیه‌السلام)
-دعای ابوحمـزه ثمالـی.

و می‌دانم‌که تو برای امیدواران در جایگاهِ اجابتی..
وقتی می‌خـونه «حالا که می‌روی، همراهِ جاده‌ها، برگرد و پس بده، تنهاییِ مرا…» تصویرِ ماشین‌های حامل تابوت‌هایِ پرچم در آغوش‌گرفته‌ای از جلویِ چشمم رد می‌شه که با هربار رفتن؛ تکه‌ای از قلبِ من هم رفت، هربار که تمامِ وجـودم بغض شد و لرزید و بارید و از عمقِ جان گفتم: اللَّهُمَّ إِنَّا لَا‌نَعْلَمُ مِنْهُم إِلَّا خَیْرا …

از دی‌ماه ۹۸
تا اردیبهشت‌ماه ۴۰۳..
«در غربت مرگ بیمِ تنهایی نیست؛
یارانِ عــزیز، آن‌طـرف بیشترَند..»

یارانِ عزیزِ ما…
سهمِ ما دلتنگی‌ست!
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
منِ این‌موقع‌ها مچـاله و نحیف و دل‌شکسـته‌ و سنگین‌ام؛ و دل‌تنگ! اما نااُمید؟ نه…
-
از سوز و حسرت و از داغِ دل پُرم
محزون‌تر از کمانچهٔ کیهانِ کلهرم..
من مثلِ اشک، منتظرِ پلک هم‌زدن
مثلِ حباب، منتظـرِ یک تلنگــرم..

همین‌که مرتضـیٰ‌لطفی گفت…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این پست فوتبالی نیست؛ چـون من اصلاً فوتبالـی نیستم. اما تو هر اتفاق می‌گردم دنبالِ یه نشونه‌ از «وطن». و تو جشنِ‌قهرمانیِ ‌تراکتور؛ این نشونه رو دیدم. کنارِ عکس شهدایِ خدمت و شهید باکری و پرچمِ زیبای‌ایران. و وقتی همه یه‌صدا جلوی فرزندِ شهید آل‌هاشم می‌گفتن «سیدِ آلِ‌هاشم…»

و بنظرم جوابِ خیلی از توهّماتِ جماعتِ‌بی‌ریشه هم داده شد. جوابِ گوش‌به‌فرمان‌هایِ نخاله‌های خارجی؛ که زیرِ سایهٔ غفلتِ مسئولین و نابلـدان؛ برایِ تعبیر خواب‌های وارونه‌شون روی اقوامِ متنوعِ «ایرانی» -خاصه آذری‌زبان‌ها- حساب باز کرده بودن. اما خب فکرِ یه جاشو نکردن؛ این‌که این‌جا ایرانه!
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
احتمالاً تا الان خودتحقیرها و غرب‌زده‌ها با دیدنِ این صحـنه دچارِ تشنج شدن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و یا به بیانِ دیگه؛ گزارشِ صحیح‌تری از قابِ مورد مرثیهٔ خودتحقیر‌ها و غرب‌گراها در دیدارِ ترامپ با جولانی و بن‌سلمان رو از سید عبدالملک بدرالدین الحوثی رهبر جنبش انصارالله یمنِ عزیز بشنوید:
گاو شیرده، آن‌قدر دوشیده شده که دیگر از شدت فشار، رنج می‌کشد! :)) در هر بحران، سراغش می‌روند تا از آن بهره‌کشی کنند. مشت ترامپ، مخصوص دوشیدن است؛ مشتی سخت و بی‌رحم!


- توصیفی که قدیمی نمی‌شه. با یه خندهٔ زیبا! :))
ما هم این خنده رو خطاب به اون‌هایی می‌کنیم که «تجربه» رو در هر شرایطی فراموش می‌کنن؛ اون‌هایی‌که تا دیروز موقعِ مناسکِ دینی؛ آریایی بودن و عرب نمی‌پرستیدن، اما حالا بن‌سلمان و عربستان و کشورهای عربِ حاشیهٔ خلیج‌فارس رو می‌پرستن با این مرثیه که: درسته که تا‌جایِ ممکن دوشیده شدید و دختر‌هاتونو فرستادید جلویِ ترامپ محضِ عشوهٔ موقعِ ورودش! درسته که در ذبحِ حقوق‌بشر از سوریه تا یمن و غزه سردمدارید؛ درسته که ترامپ درباره‌تون گفت «اون‌ها تشنهٔ محبت بودن! من بهشون محبت کردم!» و بله درسته که بعد از دوشیدن گفت «اون‌ها بدونِ ما دووم نمیارن!» اما کلاً خوش‌بحالتون. خدا قسمت کنه ما هم به دست‌بوسیِ این امریکایی بریم!
اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
زمان شهید رئیسی (رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه) برای گزینش محدودیت‌ها و ضوابطی تعیین شد. نگذارید این ضوابط ضعیف بشود. کیفیت این کار در این دانشگاه باید جوری باشد که ساخت معلمِ تراز و مورد نیاز در او ممکن باشد و تحقق پیدا کند.
-
این‌که رهبری در خیلی از سخنرانی‌هایِ اخیر مُدام به دستاورد‌ها و یا اقداماتِ مثبت دولت شهید‌رئیسی اشاره می‌کنن؛ نشون می‌ده همچنان در زمینهٔ معرفیِ اقدامات دولت سیزدهم ضعف وجود داره. اون‌هم زیرِ سایهٔ تخریب‌های ادامه‌دارِ قدرت‌طلبانِ بی‌معرفت‌ و نامردِ روزگار که حتی بعد از شهادت هم دست از حسادت، بُخل و کینه نسبت به این شهیدِ عزیز برنمی‌دارن؛ گویـی تا ابد دنیا بهشون فرصتِ تاختن می‌ده!
اون‌هایی که یا نمی‌دونن و یا جدی نمی‌گیرن اینو که «در محضـرِ خدا هستیم…» ولی خب؛ عزّت و خوش‌نامی هم دستِ همون خداست.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«این‌‌ها رو گفتم برایِ این‌که این‌ها ثبت بشه.

در تاریخ ثبت کنید.
این بخشی از خصوصیاتِ رئیس‌جمهورِ مغتنم و موردِ‌تمجیدی‌ست که در راهِ خدمت به مردم پر کشید؛ رئیس‌جمهوری که خستگی نمی‌شناخت و پشتِ میزنِشین نبود که منّتِ سیل و زلزله و سرما و گرمایِ هوا را بر سرِ مردم بگذارد. مردمِ مناطقی که استاندار هم ندیده بودند می‌گویند «او از جنسِ خود ما بود!» کارگرانِ هزاران‌کارخانهٔ تعطیل و نیمه‌تعطیل که او احیای‌شان کرد؛ هنوز هم از او می‌گویند، هنوز برایش دل‌تنگی می‌کنند… رئیس‌جمهوری‌ که وفاق و سعهٔ‌صدر را عملیاتی کرد؛ دیگران حرفش را زدند، او عمل کرد. در برابرِ زخمِ‌زبانِ بی‌معرفت‌ها سکوت ‌کرد تا «وحدت» بهم نخورد؛ در‌ برابرِ تمسخر‌، تهمت‌ و دروغ‌هایی ‌که خودی و غیرِ‌خودی به او نسبت دادند -حتی برای این‌که بحرانِ مرگ‌بارِ کرونا را ساماندهی کرد یا خاموشی‌ها را تعطیل!- که هنوز هم…
برایِ «بدیهی‌ترین» ویژگی‌هایِ اخلاقی و مدیریتیِ یک مسئولِ ‌ترازِ جمهوری‌‌اسلامـی؛ ما‌‌ را متهـم می‌کنند به اسطوره‌سازی! حق دارند، شاید این خصوصیات در منظـومه فکریِ اشرافیِ آنها؛ همین اندازه دست‌نیافتنی‌ست!

او به اندازهٔ سال‌ها «خدمت» را معنا کرد…
علیرضا زادبر
با اینکه محقق داماد راهنمای پایان نامه او بود اما یکبار حاضر نشدند جوانمردی بخرج دهند و در مقابل شایعه شش کلاسه بودن او که مهرعلیزاده ناجوانمرد مطرح کرد موضع بگیرند‌. کاش با شهادت رئیسی هم پرده از مظلومیت او می افتاد.
-
قدرت‌طلبانِ بی‌معرفتی که تا دیروز خفّتِ بی‌اخلاقی و بی‌تقوایی رو عادی‌سازی می‌کردن اما امروز برای گل‌کردنِ دروازه‌های خالی؛ کف می‌زنن و برایِ این نابلدی‌ها و ناترازیِ مدیریتـیِ فاحـش؛ توجیه پشتِ توجیه…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زیر و رو کردیم و
پشتِ میز عکسـی از تو نیست؛
با عبای خاکی‌ات استان به استان؛
هارداسان..؟

قاضیِ اعدام خواندَنَت؛
که جـلادت کنند
ای از آن آغـاز همرنگِ شهــیدان؛
هارداسان..؟

«تا ابد قرآن نمی‌سوزد»
فدایِ غیرتت!
ای که آخـر سوختی در راهِ قرآن؛
هارداسان..؟

•دمِ شما گرم اقای حاج‌مهدی‌رسولی..
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ما هم همین‌طور بی‌بی‌گل!
ما هم همین‌طور…
ماه‌هاست این غمِ دل‌سوزِ جان‌کاهِ یک‌ساله که هر روزش انگار صد‌‌سال گذشت؛ می‌خواد از قلبِ سوخته بالا بیاد و به زبان بیاد و گواهی بده بر این «دلِ سوخته»؛ اما نشد! تا تو کاملش کردی…

چقدر جایِ تو خوب است،
هیچکس اما!
برای ما نگرفته؛ هنوز جایَت را...
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
خداحافظ آقاسید ابراهیم!
جدی‌جدی شهیـد شدی…
امشبِ پارسال!
طولانی‌ترین شبِ زندگیِ من بود. هنوز هم، مرورِ اون لحظهٔ نوشتنِ کلمه به کلمهٔ این «دردنوشته» با سر و دست و چانهٔ لرزان و یخ‌زده و بغضی که هق‌هقی بی‌وقفـه شده بود؛ قلبم رو می‌سوزونه. سوزش به‌معنیِ‌ «سوختن».
تا همین امروز که این خاک اصلاً سرد نبود. تماماً داغ بود و سوختن از این داغ. و احساسِ‌‌‌ سوختن که به تماشا نمی‌شود مؤمن..
به روزِ اعلام خبر فرودِ سخت بالگرد رفتم…
تک‌تکِ لحظه‌ها را زندگی کردم. بینِ مه و باران! در حوالیِ ورزقان. گفتند بالگرد فرودِ سخت داشته! جستجو می‌کردم «فرودِ سخت یعنی چه؟» «آیا از فرودِ‌سخت، کسی سالم بیرون می‌آید؟» «کدام دعا برای سالم‌ پیدا‌شدنِ گمشده مجرب است؟» اما نشد…
تمامِ آن چند‌سال‌ که پیگیرِ کارهایت بودم از جلویِ چشمم عبور کرد؛ در آستانِ‌قدس که درآمدت را نمی‌گرفتی تا خرجِ نیازمندان و زائران کنی، در عدلیه زود پیچید خبرش؛ نفسِ مفسدین را گرفته بودی، و همین هم شد بهانهٔ تهمت‌هایِ نامردان… در خادمی‌ات در دولت؛ که گواهی می‌دادند تنها ساعاتِ استراحتت همان مسافتِ بینِ دیدارهای مردمی در دور‌افتاده‌ترین مناطق بود، وقتی شالِ سبزِ سیدی‌ات را روی صورتت می‌انداختی تا دقایقی را چشم ببندی برایِ سفرِ استانیِ بعدی… دستِ خودم نبود! تمام خانه را گَز می‌کردم و مُدام می‌گفتم «خدایا کاش این‌همه اصرار نمی‌کردیم برای آمدنش، کاش در همان عدلیه می‌ماند! کاش نمی‌خواستیم بیاید آواربرداری کند آن هشت‌ سالِ کذایی را که زنده‌ماندن در دورهٔ جولانِ آن ویروسِ منحوس هم آرزو بود…» وقتی در آستانِ قدس بودی؛ با دوستان‌مان چندنفری برایت نامه نوشتیم و به سهمِ خودمان از تو دل‌جویی کردیم آن‌همه نامردیِ اغیار را! که اصرار کردیم بیایی و آن کارگرِ کارخانه و کارگاهِ تعطیل‌شده از کفِ خیابان به سرِ‌کارش برگردد…
تصویرِ قرآن بالا بردن‌ت! تصویرِ نگاهِ سربلندت به عکسِ حاج‌قاسم در سازمانِ‌ملل؛ پیشِ‌چشم شرکایِ قاتلِ او! تصویرِ دعایِ آن پیرمردِ روستایی در حق‌ت! تصویرِ آن لحظه که گفتی «من فقط بک طلبهٔ خدمتگزارم» تصویرِ حضورت در چادرهایِ عشایر! مردِ عشایر گفت «باورم نمی‌شد رئیس‌جمهور بینِ ما آمد و حرف‌هایمان را شنید و بعد از چندوقت همه‌چیز را برایمان آماده کرد…» تصویرِ بغض‌ت برایِ کودکانِ غزه؛ می‌گفتند کسی در آن اجلاس جرات نداشت چفیهٔ‌فلسطینی گردنش بیندازد؛ تو انداختی! تصویرِ راه‌رفتنت در خیابان‌هایِ نیویورک؛ که ضدانقلاب می‌گفت رئیسی جراتِ عبور از بینِ ما را ندارد! تصویرِ آن کارگر که ‌گفت «اگر آقایِ رئیسی نبود، من خودم را کُشته بودم!» و آن «اتّقوالله»ِ معروفِ در مناظره؛ به آن رقیبِ بی‌معرفتت که… چقدر بد کردند به تو سید! همه‌چیز از جلوی چشمم عبور کرد، اما همه‌ش یک‌طرف؛ تصویرِ خودت و نگاهِ نگران‌ت یک‌طرف؛ وقتی که آقا از اخلاص و خدمت‌گزاری‌ات تمجید کرد؛‌همان لحظه که دستت را بالا بردی به نشانهٔ دعا و حواست نبود…

تا لحظهٔ آخر می‌گفتم شاید خدا این‌بار را نادیده بگیرد؛ بی‌معرفتی‌ها را، نامردی‌ها را، زخم‌زبان‌ها را! شاید دوباره او را به ما برگرداند! شاید این‌بار بهایِ کفرانِ نعمت؛ از دست دادن نباشد! تا همان ساعتِ ۸ صبح می‌گفتم برمی‌گردد؛ صلواتِ‌خاصهٔ حضرت که پخش شد؛ گفتند «خادم‌الرضا شهید شد…» حتما دیدی! دیدی که آنقدر این ابرِ هق‌هق بارید بر سرم که می‌لرزید؛ چانه‌ام، دستم، جانم! حتما دیدی که مُدام می‌گفتم «چرا؟» اما آن‌موقع‌ها که دعا می‌کردم تو در آسمان بودی؛ در محضرِ حضرت‌رضا که به طعنه می‌گفتند بگذارید امام‌رضا برایِ مردم بماند! همان سلطان که حالا برایِ زیارتش که می‌روم؛ لبخندِ خادمی‌ات باز هم از من استقبال می‌کند؛ همان‌موقع مهمانِ سلطان بودی؛ آسمانی شده بودی؛ اصلا زمین را می‌خواستی چه‌کار؟ می‌ماندی که باز زبان به دروغ و تهمت باز کنند و طعنه بچرخانند که چه؟ که دو صباح میزِ ریاست به کام‌شان شیرینی کند؟ که باز درِ دفترشان برای مردم بسته باشد و خوش‌خوشان‌شان باشد که سیدابراهیم را خوب اذیت کردیم؟ اصلا خوب کردی که بارِ سفر بستی؛ خوب کردی که آن‌قدر بندگی کردی که دعایِ شهادتت را اجابت کردند آسمانی‌ها! خوب کردی که چشم بستی رویِ نامردی‌هایِ جماعتی که حالا رنگ عوض کرده‌اند…

هر ابراهیم؛ یک اسماعیل به قربان‌گاه می‌برد؛ یکی پسرش را! یکی نفْسش را، بهایِ قربانی‌کردنِ نفْس؛ غیر از شهادت است؟ بعید می‌دانم…
خوب کردی سید‌ابراهیم! زمین جایِ‌ماندن نیست!
آن‌طرف؛ جمعِ رفقا جمع است! دستتان باز است و می‌خندید به این دو روزِ دنیا که ما زمینی‌ها را به جانِ هم انداخته…
خوب کردی سید…
اما از خدا پنهان نیست؛از تو‌ چه پنهان؟ این یکسال چقدر سخت گذشت! چقدر سخت. چقدر جانکاه. چقدر دلِ‌ما، برایِ تو، برایِ اقای‌وزیرِ کاربلدِ شجاعِ اخلاق‌مدارت‌، برایِ همراهان‌ت! برایِ حاج‌قاسم؛ سیدحسن؛ سیدهاشم… تنگ شده. آنقدر که خونِ سرخِ دلِ سوخته‌مان؛ تا از چشم‌هایمان بریزد؛ رنگ می‌بازد و اشک می‌شود و می‌غلتد رویِ گونه‌هایمان!
سلامِ ما‌را -همهٔ ما‌را- به آنها‌که هرکدام‌شان تکه‌ای از وجودمان را به‌امانت بردند تا روزِ موعود؛ برسان. بگو منتظریم، بگو امید‌ داریم هنوز، تا همیشه. زیرِ سایهٔ ستونِ این خیمه؛ تا طلوعِ خورشید…


و من تا ابد می‌توانم روزها و ساعت‌ها و طومارها از غمِ‌‌عمیقِ سوزانندهٔ جانکاهِ اردیبهشتِ ۴۰۳ کلمه بسازم و باز…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا رئیسیِ عزیز یک نصابِ تازه‌ای در خدمتگزاری به ملت باز کرد؟

این ویدیو از استاد راجی؛ فقط ۳‌ دقیقهٔ کوتاه و تیتروار از دو سال و نیم خدمتِ شبانه‌روزی، واقعی و بدونِ پشتِ میز‌نشینیِ دولت‌ سیزدهمه؛ بدونِ ذکرِ خصایصِ شخصیتی و مدیریتیِ شهید‌جمهور -که قبلاً گفته شده- و بدونِ در‌نظر گرفتنِ احیایِ ۹ هزار کارخانه، عضویت در بریکس و شانگهای و اجرایِ سیاستِ همسایگی و احیایِ روابط با کشورهایِ همسایه و… اون‌هم بعد از هشت‌سال تعطیلی و به قول ‌رهبری «دههٔ ۹۰ دههٔ تعطیلی!»
چرا کمتر کسی می‌دونست؟! چون جریانِ‌ تحریف با پروژه‌هایِ پرهزینه وظیفهٔ خدشه‌دار‌ کردنِ چهرهٔ این شهید رو داشت و کماکان داره؛ و متاسفانه خیلی از مدعیان انقلابی‌گری هم…
دلیل هم مشخصه؛ چون رئیسی نصابِ جدیدی در خدمتگزاری به‌وجود آورد! و بدیهیه که این به مذاقِ خیلی‌ها خوش نیاد...

ببینید.
این «پست» رو هم بخونید؛
و بعد این «فایل» رو هم مطالعه کنید. تا بدونید که این سوگ؛ صرفاً برآمده از احساسات نیست. گرچه همین احساسات‌ و حسرت برایِ فقدانِ این افراد؛ می‌ارزه به شعارهایِ توخالیِ منفعت‌طلبان…