☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
4.77K subscribers
1.88K photos
1.45K videos
31 files
1.24K links
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...»

•نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند.
•بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است.


• دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌:
https://t.iss.one/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Download Telegram
در میـلاد امام‌رضا(ع) هشتُمین رئیس‌جمهـور شدی، رئیس که نه! خادمِ‌جمهور شدی. در میلادِ امام‌رضا(ع) شهید‌جمهور شدی. هشت صبح؛ با صدای صلواتِ‌ خاصهٔ حضرتِ ‌رضا(ع)؛ باورمان شد که رفتی. سوختی و خاکستر شدی. در روزهایِ ناامیدی آمدی و در امیدواری رفتی. به آسمان. در حوالیِ ورزقان! در آن فرودِ سخت. میانِ مه و باران.
عمری خادم‌الرضا بودی؛ حالا همسایهٔ امام‌رضا(ع) شدی، و میزبانِ حسرت و دل‌تنگیِ ما. تو‌ هم هرچه گرفتی؛ از مهرِ رضا(ع) گرفتی..
تولدِ بهترین رفیقمه. پناهگاهِ تنهایی‌هام. سنگِ صبورم. اونی‌که خستگی‌هامو با یه استکان چایِ چای‌خونه دَر می‌کنه. اونی‌که زمزمهٔ زیرلبیِ خادم‌هایِ خونه‌ش ریتمِ ضربان قلب‌مه. اونی‌که کبوترهایِ حیاطِ خونه‌ش ازم نمی‌ترسن، کنارم می‌شینن، تیکه‌هایِ نون‌های کف دستم رو نوک می‌زنن و ازشون نمی‌ترسم. اونی‌که اکسیژن پاشیدن لایِ اسپندهایِ تو دست خادم‌هاش. اونی‌که صبح می‌رم پیشش و شب برمی‌گردم؛ به خونه نرسیده بُغضِ دل‌تنگی می‌شینه تو گلوم. اونی‌که صدایِ نقاره‌هایِ خونه‌ش هم برام صدایِ ملائکه. عزیزِ من. اونی‌که خسته و دل‌شکسته و غمگین جلوش زانو می‌زنم و به هق‌هق میفتم و می‌دونم وقتی دست می‌ذارم رو زانوهام و بلند می‌شم؛ تِکونده همهٔ غم‌هایِ دلمو. اونی‌که اگه ازش دورم، براش نامه می‌نویسم و می‌دونم می‌خونه. اونی‌که اگه نداشتم‌ش چقدر بیچاره بودم. چقدر تنها بودم، تنهاتر. تولدِ رفیقمه. تولدِ سلطان، آقا، جان. جانِ جانان…

دل‌تنگِ شمام، همیشه! حتی وقتیِ خنکیِ هوای غروبِ حرم‌تون می‌خوره به صورتم و طلاییِ گنبدتون جلو چشمِ منه و هرچی فکر می‌کنم که باید چی می‌گفتم؟ یادم نمیاد و فقط نگاتون می‌کنم. دل‌تنگِ شمام. به‌خدا.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همین یه بخشِ کوتاه از سریالِ «ولایت‌ عشق» که دربارهٔ زندگی امام‌رضاست؛ کافیه تا بُغضِ شوق و شَـرم بشینه تو گلویِ من، و هی زیرِ‌لب بگم:
سال‌ها می‌شود از خویش سؤالی دارم
من اگر منتظرم؛ از چه نمُردم بی‌تو؟


•ای مُنتهایِ آرزوی این دلِ تنگ…
یه بنده‌خدایی داشت برامون این غلطِ اضافهٔ امریکا [در کنار باقیِ غلط‌هایِ اضافهٔ مسبوق به سابقه‌ش که بعضی‌ها معمولاً کتمان و پنهان‌ش می‌کنن!] دربارهٔ خلیج فارس رو توجیه می‌کرد و با تمسخر می‌گفت که:
حالا خلیج‌ فارس برامون شد نون و آب؟ یه اسمه دیگه. اوووو حالا چی می‌شه مثلاً؟ برداره عوضش کنه؛ هسته‌ای رو بگیره، موشک و سلاح‌هامونم بهش می‌دیم! آشتی می‌کنیم می‌ره. اصلا شاید فرداش حال کردیم یه تیکه رو هم بهش دادیم! مهم اینه دلار میاد پایین، کشور کوچیک می‌شه اداره‌شم راحت‌تره!


یعنی تصورِ این آدم، این بود که در دنیایی که هند و پاکستان بغلِ گوش ما همدیگه رو تهدیدِ اتمی می‌کنن، اسرائیل همین سوریهٔ بعد از بشار‌اسد رو شبانه‌روزی شخم می‌زنه و جولانی هم مردمِ سوریه رو سلاخی می‌کنه و اسرائیلِ دارندهٔ کلاهکِ هسته‌ای عملاً جلوی چشمِ تریبون‌هایِ «بدید بره تا براتون حقوق‌بشر بیاریم» داره بشریت رو ذبح می‌کنه و هر گوشه یه گرگی دندون تیز کرده تا ایران رو چهل‌پاره کنه؛ مشکلِ امریکا با ما با تحویلِ صنعتِ‌هسته‌ای و موشک و هویّت و خلیج‌فارسِ هزاران ساله و اینا حل می‌شه! البته اینارو همزمان با رسمِ شکل و مصداق بهش توضیح می‌دادم.

بعد امروز دیدم همین آدم دربارهٔ حمایت از خلیج‌ فارس و هویّتِ ملی یه استوریِ سنگین گذاشته؛ تعجب کردم! پرسیدم چی‌شد؟! گفت: اخه همه استوری گذاشته بودن، از سلبریتی‌ها و رفیقایِ خودم، تا همین شماعـی‌زاده! خیلی ضایع بود من نذارم!
یعنی می‌خوام بگم که «صدایِ جمعی» مهمه. تاثیرپذیریِ جمعی و تاثیرگذاریِ جامعه بر افراد رو دست‌کم نگیرید. تو هر موردی! این‌که یکی پیدا بشه بگه «من دلم می‌خواد هنجارشکنانه تو جامعه رفتار کنم و رو کسی تاثیر نمی‌ذاره!» واقعا حرفِ بی‌مبناییه. تاثیر می‌ذاره. هم اجتماع رویِ افراد، و هم افراد رویِ اجتماع. طرف درحالی‌که می‌گفت «خلیج فارس رو هم بدیم بره!» بخاطر این‌که از «جمع» -حتی به‌ظاهر- عقب نمونه؛ استدلال‌هایِ‌‌خودش رو فراموش کرد. دفاعِ بموقع، صحیح، مستند و مستدلِ از عقیده، هویّت، مبنا، اصالت و هنجارهایِ ملی، شرعی، انسانی و اخلاقی رو بروز بدید. اگه بروز ندید؛ بینِ جماعتِ منفعل گم می‌شید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دَر اگر بر تو ببندد، مَرو و صـــبر کن آن‌جا
ز پسِ صبر، تو را او؛ به سرِ صَـــدر نِشانَد.

ـــــــــــــــ
که امام‌‌صادق(ع) فرمودند:
«عاقبتِ صـبر و شکیبایی خِیــر است؛
بنابراین صــبر کنید تا پیــروز شوید..»

سخت می‌گذره یه وقتا! ولی چَشم…
نجباء | Nujaba
▪️ خط قرمز ما این است: غنی‌سازی صفر. این یعنی یعنی برچیدن تأسیسات. یعنی تسلیحاتی‌نشدن و برچیدن ۳ تأسیسات غنی‌سازی نطنز، فردو و اصفهان. این‌ها ۳ تأسیسات مد نظر ماست که باید برچیده شود.
-
درحالی‌که دورِ جدید مذاکرات غیرمستقیم داره شروع می‌شه؛ ویتکاف گفته «خط‌قرمز ما اینه که غنی‌سازیِ ایران به صفر برسه و تاسیساتِ غنی‌سازی ایران برچیده بشه.» و همزمان اینجا عده‌ای فکر می‌کنن امریکا که همچین نیست؛ نه بابا. امریکایِ گوگولی رو اسرائیل تطمیع می‌کنه! وگرنه خودش به تنهایی خیلی مِلو، صورتی، گل‌گلی و نازه. امریکایِ صلح‌طلبِ متعهد.
باورنکردنیه؛ از وقتی این مواضعِ تکراریِ ویتکاف منتشر شده؛ یه عده فارسی‌زبانِ داخلی دارن به مخاطب القا می‌کنن که اصلاً ایران نمی‌تونه غنی‌سازیِ بلندمدت داشته باشه و همون بهتر که جمعش کنیم. امریکا حتی اگه علناً دستورِ جذب سرباز می‌داد هم نمی‌توست سربازانی بهتر از این جماعت پیدا کنه. عادی‌سازیِ استعمارِ مستقیم و غیرمستقیم یعنی همین!

غنی‌سازی، صنعت‌هسته‌ای، تسلیحات دفاعی و … همهٔ اینا حاصل زحمات دانشمندانِ ایرانیه که خیلی‌هاشون در این راه جون‌شون رو دادن؛ اساساً زیاده‌خواهیِ امریکا در این زمینه‌ها تفاوتی با تغییرِ هویّت و نام خلیج‌فارس نداره. اما ماجرایِ گوش به فرمان‌هایِ داخلیِ استعمارِ خارجی همونه که بالاتر گفته شد؛ نفت ماده‌ای سیاهِ بدبو و ‌به‌درد نخوره؛ بدیم بره. امروز هسته‌ای، بعدتر موشکی، بعدتر تمامیتِ ارضی و هویّتِ‌ملی هم همین‌طور. البته که در عمل چنین اتفاقاتی نخواهد افتاد! اما نفوذِ موریانه‌وارِ تفکّرِ استعمارطلبــی از زبانِ این تریبون‌هایِ فارسی‌زبان رو باید جدی گرفت.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رهبرِ‌انقلاب امروز در جریانِ دیدار با کارگران گفتن:
«برگرداندنِ تعدادِ زیادی از کارخانه‌های تعطیل و یا نیمه‌تعطیل در دولت شهید ‌رئیسی یکی از افتخاراتِ این شهید عزیز است…» ۱۴۰۴/۲/۲۰.


قبلاً صحبت‌هایِ کارگران کارخانهٔ هپکو رو دیدید… کارخانهٔ احیاشدهٔ کشتی‌سازی بندرعباس هم یکی از اون هزاران کارخانه‌ایه که به لطفِ‌خدا و همّتِ شهید رئیسی احیا شد و حالا کارگران‌ش در یادبودِ شهید؛ عزاداری می‌کنن.‌ کارگرِ این کارخانه می‌گه: «سال ۹۷… کمرِ این کارخونه شکست، هروقت صحبتِ این می‌شد که به این کارخونه کمک کنید؛ فقط می‌گفتن تخریب… با کاری‌که رئیس‌جمهورِ شهیدِ ما انجـام دادن؛ تولیدِ این کارخـونه به ۱۰۰٪ تولید رسید…»

چقدر تفاوت هست بینِ کار‌کردن و اَدا درآوردن…
چندتا کتاب دربارهٔ شهید رئیسی تو نمایشگاهِ کتاب امسال هست؛
۱. رازِ پرواز / محمدمهدی اسلامی
۲. هارداسان/ مهدی رحیمی
۳. روایتِ رئیسی/ علی بهادری‌جهرمی
۴. برای خدا، برای مردم/ علی بهادری‌جهرمی
۵. یلدایِ اردیبهشت/ مجموعه داستان


ــــــــــــــــــــــــــــــــ
یکی ‌گفت: اووه! کلاً سه‌سال رئیس‌جمهـور بود، این‌همـه کتاب براش نوشتن. یه نفر دیگه جواب داد: شاید برا اینکه سه‌سال‌ش اندازهٔ هشت‌‌سالِ بعضی‌ها می‌ارزید! قبل‌شم که تو قوهٔ‌ قضاییه و آستان و … خدمت می‌کرد. تازه ناراحتی نداره که. اگه بعضی‌هام انقدر خدمت کرده بودن؛ شما براشون بنویس. اصلاً یه خط بنویس.
از بین همهٔ عکس‌هایِ خندان و درحالِ مصاحبه و ارائهٔ گزارشِ‌کاری که تو غرفه بود؛ اینو برداشتم به یادگار. که بنویسم؛
«عکسِ کمتر‌ دیده‌شده از سیدابراهیم ‌رئیسی. او که هم‌نشینی‌اش با کَپَرنشینان را هم مسخره ‌کردند. گفتند چقدر پوپولیستی! از سفرِ‌خارجی آمدی و بلافاصله رفتی لایِ گِل و خاکِ همراهِ جمعیتی سیل‌زده که دورت را گرفته‌اند که چه؟ رئیس‌جمهور باید کلاس داشته باشد! در سفرهایِ مردمی‌ات؛ پشتِ دیوار بسته، فقط با مدیران جلسه نگذاشتی که چه؟ حق‌ماموریت‌ دلاریِ دولتی‌ها را حذف کردی که چه؟ برادران‌ت را حتی اعضای دولت نمی‌شناختند که چه؟ روزهایت را با شنیدنِ صدایِ کارگر‌هایی گذراندی که از فرطِ‌ ناامیدیِ تعطیلی کارخانه‌هایشان می‌خواستند خودکشی کنند، که چه؟ کارگری درِ گو‌ش‌ت گفت “آقای رئیسی من می‌ترسم!” می‌ترسید باز هم کارخانهٔ احیاشده‌ش تعطیل شود؛ گفتی “تا من زنده‌ام نترسید” که چه؟ به دیدار ایتام رفتی و گفتی یا پُشتی‌ها را بردارید، یا برای بچه‌ها هم بگذارید؛ که چه؟ نگفتی خودت هم با دردِ یتیمـی بزرگ شدی که چه؟ عکسِ کمتر‌ دیده ‌شده از …

می‌گویند بخشی از بدنِ آن‌هایی‌که در راهِ‌‌خدمت سوختند؛ هنوز در محلِ سقوط مانده.»
تروریستی که جدیداً دولتی بی‌انتخابات در سوریه تشکیل داده و آنکارد‌کرده در پوششِ یک دیپلمات به دیدارِ مقاماتِ غربی می‌ره و از اون‌ور؛ مشغولِ دریدنِ گلو و شکم و سرهایِ مردم غیرنظامی‌ و تماشایِ بمباران سوریه توسطِ اسرائیله؛ با بابایِ تروریستش که سال‌ها پیش «ژنرالِ‌ محبوب‌ایرانی که دشمنِ تروریست‌هایِ تکفیری بود» رو در زمان و مکانی غیرجنگی ترور کرد و بعدتر هم از هیچ حمایتی از جنگ‌ و نسل‌کشی‌ و ترورها دریغ نکرد؛ دیدار کرد. البته بعد از این‌که بابای تروریستش مقادیرِ زیادی پول از تماشاگرِ این صحنه -بن‌سلمان- دوشید؛ قبلاً هم گفته بود «عربستان باید پول بده! پولِ زیاد!» همون‌طور که سال ۱۹۸۷ گفته بود: «عربستان و دیگر کشورها همگی ماشین پول‌سازن!» اونی‌که با تروریستِ سَربُرِ سابقه‌دارِ کت‌شلواری‌ دست می‌ده؛ پشتِ میکروفن گفت «ایران باید حمایتش رو از گروه‌های تروریستی برداره!»

گزارشِ صحیح‌تر اینه.
چون احتمالاً تا الان خودتحقیرها و غرب‌زده‌ها با دیدنِ این صحـنه دچارِ تشنج شدن که: «آه. خوش‌بحالِ خاشقچی… عه، ببخشید! خوش‌بحالِ جولانیِ در مَعیتِ عمو‌ دونالد! کاش ما‌هم اوصافِ بالا رو می‌داشتیم؛ ولی دست‌مون ترامپی می‌شد!»
خدایا تو گفتـی؛ و گفتارت بر حق، و وعده‌ات درست است…
[ فرمودی: ] از فضـلِ خدا بخواهـید که خدا به شما مهـربان است.
ای آقای‌‌من! شأنِ تو فراتر از آن است که دستور به درخواست دهی و از بخشش خودداری کنی. تو با عطاهایت بر اهلِ مملکتت بسیار کریمی، و بر آنان با محبّت و رأفت، بسیار احسان کننده‌ای…


-امام‌سجاد(علیه‌السلام)
-دعای ابوحمـزه ثمالـی.

و می‌دانم‌که تو برای امیدواران در جایگاهِ اجابتی..
وقتی می‌خـونه «حالا که می‌روی، همراهِ جاده‌ها، برگرد و پس بده، تنهاییِ مرا…» تصویرِ ماشین‌های حامل تابوت‌هایِ پرچم در آغوش‌گرفته‌ای از جلویِ چشمم رد می‌شه که با هربار رفتن؛ تکه‌ای از قلبِ من هم رفت، هربار که تمامِ وجـودم بغض شد و لرزید و بارید و از عمقِ جان گفتم: اللَّهُمَّ إِنَّا لَا‌نَعْلَمُ مِنْهُم إِلَّا خَیْرا …

از دی‌ماه ۹۸
تا اردیبهشت‌ماه ۴۰۳..
«در غربت مرگ بیمِ تنهایی نیست؛
یارانِ عــزیز، آن‌طـرف بیشترَند..»

یارانِ عزیزِ ما…
سهمِ ما دلتنگی‌ست!
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
منِ این‌موقع‌ها مچـاله و نحیف و دل‌شکسـته‌ و سنگین‌ام؛ و دل‌تنگ! اما نااُمید؟ نه…
-
از سوز و حسرت و از داغِ دل پُرم
محزون‌تر از کمانچهٔ کیهانِ کلهرم..
من مثلِ اشک، منتظرِ پلک هم‌زدن
مثلِ حباب، منتظـرِ یک تلنگــرم..

همین‌که مرتضـیٰ‌لطفی گفت…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این پست فوتبالی نیست؛ چـون من اصلاً فوتبالـی نیستم. اما تو هر اتفاق می‌گردم دنبالِ یه نشونه‌ از «وطن». و تو جشنِ‌قهرمانیِ ‌تراکتور؛ این نشونه رو دیدم. کنارِ عکس شهدایِ خدمت و شهید باکری و پرچمِ زیبای‌ایران. و وقتی همه یه‌صدا جلوی فرزندِ شهید آل‌هاشم می‌گفتن «سیدِ آلِ‌هاشم…»

و بنظرم جوابِ خیلی از توهّماتِ جماعتِ‌بی‌ریشه هم داده شد. جوابِ گوش‌به‌فرمان‌هایِ نخاله‌های خارجی؛ که زیرِ سایهٔ غفلتِ مسئولین و نابلـدان؛ برایِ تعبیر خواب‌های وارونه‌شون روی اقوامِ متنوعِ «ایرانی» -خاصه آذری‌زبان‌ها- حساب باز کرده بودن. اما خب فکرِ یه جاشو نکردن؛ این‌که این‌جا ایرانه!